چکیده

امروزه اعتقاد بر این است که با پیشرفت علم،صنعت و فناوری، آمار بیماری های روانی نیز بالا رفته است و بیش از بیش شاهد مشکلات و معضلاتی هستیم که بر جسم و روح انسان ها تاثیر گذاشته و آنها را در تطبیق و سازگاری با محیط خودش دچار مشکل می نماید؛ اگر چه گفته می شود هیچ فردی در مقابل مشکلات روانی مصونیت ندارد

ﻭ این خطر ممکن است هر فردی را تهدید کند، ولی باید این واقعیت انکار ناپذیر را پذیرفت که چنان چه افراد ظرفیت روانی و ایمان قلبی خود را بالا برده و خود را مقاوم سازند، می توانند شیوه های حل مسئله و رویایی با مسایل و مشکلات را فرا گرفته و کمک بزرگی در جهت پیشگیری از مبتلا شدن به بیماری های روانی داشته باشند.
از نظر اسلام مصدر و منشا قدرت و کمال روحی و روانی برای انسان و تنها عامل متعالی کردن بشر صرفا توجه قلبی و درونی به سوی خالق خویش می باشد و به جرات می توان گفت قسمت عمده ای از بیماری های روانی، همه ناشی از غفلت از یاد خدا و پرداختن به مسایل بی اهمیت و جزیی زندگی دنیوی است.

علت تاکید بر ذکر پیوسته ی خداوند، این است که انسان در خلال زندگی دنیوی، لحظه به لحظه ممکن است استرس ها و فشارهای روانی گوناگونی را تجربه کند، که غلبه بر آنها به تدریج از قدرت روحی و روانی انسان کاسته
ﻭ زمینه را برای ایجاد بیماری های خطرناک روانی و گاه جسمی فراهم می سازد.بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط فرهنگ،دین و باورهای مذهبی (سلامت روان)بر تقویت سلامت روان انجام گردیده است.

واژه های کلیدی:فرهنگ،دین،سلامت معنوی،سلامت روان

۲۹۸

-۱ مقدمه

در سالهای اخیر شیوه نگرش متخصصان نسبت به بیماری روانی تغییر کرده است .بدین معنا که دیگر آن را پدیده ای صرفا فیزیولوژیک به شمار نمی آورند،بلکه امروزه متخصصان پزشکی وروانپزشکی دربررسی موضوع بیماری وتندرستی ،الگوی زیستی،روانی،اجتماعی رابه کار می برند .براساس این الگو فقط یک عامل بیماری را پدید نمی آورد ،بلکه بیماری ونیز تندرستی از برهمکنش پیچیده عوامل زیستی ،روانی،وفرهنگی واجتماعی ناشی می شود. با وجود این تاثیر عوامل اجتماعی برپیدایش بیماریها و درمان آن از دیر باز مورد توجه انسان بوده وهمواره توجه صاحب نظران امور جامعه رابه خود جلب کرده است،ولی امروزه این توجه بسیار افزایش یافته واین درحالی است که در جوامع پویای معاصر، پیشرفت فناوری ،صنعت ،زندگی ماشینی،ازدیاد جمعیت،کمبود مسکن،درآمدپایین،مشکلات اشتغال وتنش های شغلی،بحران ترافیک وتصادف ها،رشد بی حد وحصر شهرها،مهاجرت های بی رویه آپارتمان نشینی ،بیکاری،تضادها وبحران های فرهنگی نقش تعیین کننده ای در شرایط روانی افراد ودرنهایت بهداشت روانی آنان ایفا می کنند،به همین دلیل گروههای مختلف اجتماعی به دلیل ویژگیهای اجتماعی خود درزمینه ابتلای به بیماری روانی وروشهای گوناگون مواجهه ومقابله با عوارض ناشی از مشکلات روانی با یکدیگر اختلاف زیادی دارند وجوامع متفاوت نیز در ابتلای به انواع بیماریها وشیوه پیشگیری از آنها با هم تفاوتهای بارزی دارند.

بیش از علم این فرهنگ است که در سلامت روان موثر می باشد . فرهنگ شامل مفهومی از کلیت های پیچیده ومتفاوت مانند: باورها،اخلاق،هنر دانش،آداب ورسوم و… است که قدرت پیوند دادن جامعه را دارا می باشد.باورها شاخه ای از فرهنگ می باشند وباورهای مذهبی نقش مهمی در سلامت روان دارند.

در این تحقیق ابتدا به بررسی رابطه دین وباورهای مذهبی در سلامت روان پرداخته وسپس نمونه هایی از تاثیر فرهنگ برسلامت روان آورده می شود.

-۲ اسلام

ما می دانیم که اسلام یک مکتب است،آن هم یک مکتب جامع وکامل که برتمامی زوایای زندگی بشر نظر دارد،همین طور می دانیم که هر مکتب مادی یا الهی در حقیقت با نظراتی که درابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی ،فرهنگی،سیاسی وغیره دارد به نوعی چگونه زیستن وچگونه بودن رااز دیدگاه خودش مطرح وپیشنهاد می نماید وروان شناسی خاص خودش را هم دارد.

مکاتب مادی ناقص هستند چون انسان بریده از خدا را مد نظر قرار می دهند وبی توجه به بزرگترین پرسش نسل بشر در طول تاریخ از کنار آن می گذرند ، طبیعتا بهداشت روانی که آنها تنظیم نموده اند یا اساسا قابل اجرا نمی باشد ویا اگر اجرا شد به تمامی اهداف خود یعنی سلامتی روان نخواهد رسید.

وقتی می پرسیم چگونه بهداشت روان برای بشر تامین می گردد ،در حقیقت می باید به تمامی جنبه هاوابعاد مختلف زندگی یکسان بنگریم ،برتمامی تاثیر و تاثرهای محیط که امکان وجود دارند نگاه بکنیم ،وبعد به کل نحوه هماهنگی این ابعاد با یکدیگر وسپس رابطه این همه با عالم دیگر یعنی ماوراء الطبیعه دقت نماییم این مجموعه فرهنگ می باشد(مرتضایی،۱۳۸۴؛ص.(۱۹

در کتاب روان پزشکی کاپلان (۲۰۰۰) تعریف فرهنگ : شامل مفهومی از کلیت های پیچیده ومتفاوت مانند باورها،اخلاق،هنر،دانش،آداب ورسوم و… است که قدرت پیوند دادن جامعه را دارا می باشد. بسته به مکاتب مختلف با تعریف خاصی (علمی- فلسفی) که از انسان دارند،نگاهشان به این کلیت پیچیده می تواند مختلف باشد.
هر چه این بررسی ها ظریف تر باشد وهرچه نظم میان آنها ۳۰۰دقیق تر محاسبه گردد وهر چه هماهنگی این موجود خاکی

وزمینی با آن مولود آسمانی وربانی مکشوف تر وکامل تر بشود نهایتا سلامت تن وروان بییشتر تامین می گردد.

جالب آن است همه این عوامل رکه نام بردیم خالق برای مخلوقش فراهم آورده است : قسمتی رادر نهادش”فطرت” قسمتی را بالقوه در علم وعقلش،وبخش عظیمی راهم که تعاریف،هماهنگی ها ورهنمودها می باشند به وسیله پیامبر عظیم الشان اسلام ومعصومین فرو فرستاده است» قرآن،سنت وعترت)«همان،ص۲۰و.(۸۹
-۳ معیار سلامت روان

برخی از آیات شریفه قرآن ذهن را معطوف تلاشی برای حصول به تعریفی از سلامت روان می گرداند از جمله:وما همچنان شمارا به آیین اسلام هدایت کردیم وبه اخلاق معتدل بیاراستیم تا گواه مردم باشید ونیکی ودوستی راسایر ملل عالم از شما بیاموزند.

چون بندگانم راجع به من ازتو بپرسند بگو من به آنها نزدیکم ،دعوت خواننده ای را که مرا بخواند اجابت می کنم ،پس باید آنها هم اجابت کنند دعوت مرا وبه من ایمان آورند تا رشد یابند.(بقره-(۱۸۶ قسم به زمان که انسان همه در خسارت وزیان است مگر آنان که به خداایمان آورده ونیکوکار شدند ویکدیگر رابه پیروی از حق وشکیبایی توصیه نمودند( سوره والعصر)

حضرت علی (علیه السلام) فرد سالم (عاقل) را چنین تعریف می نماید:» مردم از کفر وشرارتش در امان وبه نیکی وهدایتش امیدوار باشند،زیادی داراییش را ببخشد وزیادی گفتارش را نگه دارد،بهره اواز دنیا به مقدار قوتش باشد تازنده است از دانش سیر نشود،ذلت با خدا رااز عزت با غیر خدا دوست تر دارد. نیکی اندک دیگران رازیاد ونیکی بسیار خودرا اندک شمارد،اکثر مردمان رااز خود بهتر وخود رااز بسیار ی بدتر داند واین تمام مطلب است.«

دکتر سید ابوالقاسم حسینی استاد دانشگاه روان پزشکی دانشگاه وپدر روان شناسی اسلامی ایران معیار سلامت روانی را این طور توضیح می دهد: فرد سالم،فردی است که در ضمن تطبیق منطقی با شرایط زمان ومکان محیط خویش،با آگاهی از فلسفه وجودی بشر هدفی مترقی وانسانی برای خود در نظر گرفته ورو به سمت آن روان است ودر نتیجه افقی روشن در مقابل دارد،افکار ورفتارش برای خود ودیگران ایجاد امنیت خاطر می نماید

-۴ فطرت

فطرت» از ریشه فَطر به معنای شکافتنن ، ابداع وانشاء کردن است،برای فطرت معانی لغوی دیگری نیز آورده اند مانند: خلقت اولیه هر موجود ویا طبیعت سالم هر چیز که هنوز آلوده نشده است.دکتر یوسف مراد استاد روان شناسی دانشگاه فواد مصر می گوید: تمامی رفتارهایی راکه تحت عنوان رفتارهای فطری می شناسیم از ویژگی اشتراکی در تمامی افراد نوع برخوردارند در صورتی که رفتارهای اکتسابی این چنین نیستند وتنها در بعضی افراد آن نوع دیده می شوند، مثل راه رفتنی که رفتار مشترک همه آدم هاست در صورتی که اسکی بازی رفتار عده ای معدود ازآمیان است .مثلا شنا در حیوان فطری ولکن در انسان اکتسابی است.بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت رفتار فطری همان گونه که دارای قابلیت رشد است قابلیت بازگشت ومتلاشی شدن را هم دارد.
وجود فطرت از دیدگاه اسلام امری مسلم است، خداوند می فرماید: روی به دین معتدل آور ، دینی که خدا آنرا با فطرتی (هیات وترکیبی) قراد داد که مردم رابا همان فطرت آفرید وتبدیلی برای خلق خدا نیست،این است دین باقی ولیکن اکثر مردم نمی دانند.

همانگونه که یک بذر حاوی بالقوه تمامی اجزا یک نبات است می بایست تحت شرایط محیطی مناسب ،بادلسوزی ومراقبت باغبانی متبحر وآگاه به گیاهی پربار وبرمبدل گردد. فطرت ۳۰۱نیز این چنین است لکن تفاوت بین این دو مثال ،موضوع

اختیار می باشد که در انسان وجود دارد،به همین دلیل است که انسان مسوولیت دارد. در پروسه رشد وشکوفایی فطرت لحظات برخورد میان شهوت وعقل (نفس اماره ونفس عاقله) بسیار زیاد است وهمین مساله است که ایجاد اضطراب می نماید وچنین است که نفس لوامه رابه تعبیر قرآنی به وجود می آورد(نفس سرزنش گر یا وجدان)، لکن چنانچه به توصیه های اسلامی توجه شود وبه سوی آن حرکت گردد این اضطراب به آرامشی درونی ودلپذیر ، به یک احساس بی نیازی وطراوت تبدیل می گردد که برای اطرافیان فرد نیز منشاء خیر خواهد بود.

باید بدانیم یک اضطراب خفیف،مفیدوسازنده همواره با مومن همراه می باشد که حاصل دیدن فاصله وموانع میان وی با خالق هستی می باشد واین اضطراب موجد تلاش وحرکت مومن برای طی آن فواصل وموانع می گردد، تا حصول به اطمینان ورسیدن به بعدی از روان که نفس مطمئنه نام دارد . نفس مطمئنه حاصل نهایت رشد همان قسمت متعالی وجود غیر خاکی فطرت انسانهای با ایمان است که فرصت شکوفایی یافته است. در قرآن شریف آمده است : ای نفس آرام گرفته به ذکر من،برگردبه سوی پروردگار خود درحالی که راضی باشی ومورد رضایت قرار گیری،پس داخل شو در زمره بندگان من وداخل شو بهشت مرا (فجر ۳-تا (۲۷ در حالی که اضطراب موجود در افراد کافر یا منافق (ناشی از طمع،تکاثر،خودمداری یا انسان مداری به همراه ترس ازعدم امنیت درونی وبیرونی) در اثر استفاده مکرر از مکانیسم های جبرانی ناسالم به وضوح تشدید شونده ومخرب بوده اغلب به افسردگی ونهایتا پوچ گرایی ختم می گردد،زیرا نیات واعمالشان به هر حال روبه سوی طاغوت (معبودی غیر خدا) دارد. در این مسیر است که شیطلان به صور مختلف همواره تسلط نفس اماره (نفس سرکش وحیوانی) رابرآنان تایید وتشویق می نماید(همان،ص۲۱و.(۲۲

از نظر روان شناسی اجتماعی اساسا بی عدالتی ووجود تبعیض و استثنا درهر محیطی باعث ایجاد عقده های خود کم بینی ودر عده ای هم خود بزرگ بینی شده لطماتی برسلامت روان وشخصیت افراد وبه اثر بخشی در کارهاشان وارد می آورد- خداوند وضع هیچ ملتی را عوض نمی کند تا که خودشان تغییری درخود ایجاد کنند.

عدالت ریشه در جان آدمی دارد ومحکمه ی آن وجدان است ،حتی افرادی با شخصیت های منحرف وفاسد وقتی ظلمی می بینند فریادشان بلند می شود که وای عدالت نیست ،از بزرگ ترین عوارض بی عدالتی ایجاد کینه وحسادت می باشد (به ویژه در افرادی که ایمان سستی دارند)… اعتقاد به این که خدای من عادل است سبب آرامش خاطر می گردد نیز سبب تجلی عدل آدمی (در مومنین) که به صورت پشتوانه ای قوی در تحرک برای گرفتن حق از ظالم ویا دادن آن به مظلوم ویا گذشت ظاهر می گردد(در عفو لذتی است که در انتقام نیست) که علامت روانی آن بالا رفتن اعتماد به نفس می باشد.