مقدمه
زنان نقش بسیار مهمی در آموزش جامعه و در سطح اولیه در خانواده خود دارند. ایشان به دلیل جایگاه و نقش بارز و مشخصی که در تربیت و رشد نسل های آینده دارند، از مهم ترین عوامل منتقل کننده فرهنگ و یا به عبارتی آفرینش انگارهای فرهنگی به شمار می روند. به واسطه زنان بسیاری از سنت ها و آمیزه های فرهنگی و اجتماعی و آموزشی و فردی پایدار و به نسل بعد منتقل می شود، یا در اثر نادیده انگاشتن و کم اهمیت جلوه دادن از سوی آنها، کمرنگ شده و یا از بین می رود. اگر دقیق تر بنگریم اولین نقش زنان آموزش است. به جرئت می توان گفت اولین شغل زنان در جهان معلمی است. وقتی کودکی متولد می شود باید به وی آموخت که چطور راه برود، حرف بزند، با دیگران ارتباط برقرار کند و … بیشتر اینها توسط مادر آموزش داده می شود و این مهم نشان می دهد از نقش های اصلی زنان، آموزش در خانواده است.

مادر در سطوح بالاتر دانش آموز را آموزش می دهد به دانشجویان درس می دهد به کارمندان خود شیوه فعالیت را می آموزد و …
کودکان در خانواده اطلاعات اولیه چگونه بودن، چگونه سخن گفتن و چگونه با دیگران ارتباط برقرار کردن را یاد می گیرند، مواردی که نقش کلیدی در موفقیت یا شکست فرد در فعالیت های خانوادگی و اجتماعی وی در آینده دارد.

بنابراین بنیان جامعه، خانواده است و خانواده های آموزش دیده، جامعه ای آموزش دیده را در پی دارند. از منظری دیگر، اگر آموزش را از ارکان توسعه بدانیم بدون در نظر گرفتن زنان که نیمی از جمعیت کشور هستند، دستیابی به توسعه و آموزش عمومی میسر نخواهد بود. زنان معلمان واقعی جامعه اند. آنچه زنان انجام می دهند، اثر بسزایی بر بیشتر پروژه های توسعه ای دارد، حتی اگر نقش زنان به روشنی در طراحی و اجرای برنامه ها در نظر گرفته نشده باشد.
نقش آموزشی زنان
با این مقدمه نقش آموزشی زنان را می توان به صورت زیر تقسیم بندی کرد:
۱- نقش آموزشی زنان در خانواده.

۲- نقش آموزشی زنان در نظام آموزش رسمی کشور
۳- نقش آموزشی زنان در فرآیند توسعه و پیشرفت افتصادی، اجتماعی و فرهنگی به عنوان عناصر آموزش دهنده غیر مستقیم.
نقش آموزشی زنان در خانواده
اینکه زنان مهم ترین نقش را در آموزش و پرورش فرزندان جامعه و نسل های آینده دارند، سخنی است که از فرط تکرار شاید بی اثر شده باشد. بر کسی پوشیده نیست که انسان ها اولین تاثیرات را از مادر می گیرند و آنچه او به ایشان می آموزد، ساختار اصلی شخصیت فردی آنها را می سازد.
طی ۲۵ سال گذشته نیز بیان مطالب کلی و گاه کلیشه ای در خصوص نقش آموزشی زنان در خانواده بسیار رایج بوده، لیکن زنان ما نه بخاطر این مطالب و تعاریف مرتبط، بلکه با احساس و قدرت مادری و با پیروی از الگوهای دینی، ضامن پیروزی های بزرگ در عرصه های ایثار و شهادت، تلاش و فعالیت و پیشرفت های علمی و تخصصی فرزندان خود بوده اند که منافع آن تقدیم جامعه بزرگ ایران اسلامی شده است.

بنابراین نیازمند نگاه و بیانی نو در این موضوع هستیم تا از تکرار پرهیز کرده باشیم.
پیشرفت و توسعه یافتگی، نیازمند نظام تربیتی است و یکایک افراد باید در فضایی علاقه مند به توسعه تربیت شوند. در پرتو آموزش است که انسان ها دگرگون می شوند و در قالب فرهنگ و فلسفه حیاتی که به آن معتقدند استحکام روانی و شخصیتی و اجتماعی می یابند. یکی از شاخصه های توسعه در کشورهای مختلف میزان حضور زنان و چگونگی ایفای نقش آنها در عرصه های گوناگون است. زنان عهده دار نقش های متعددی از جمله همسری و مادری هستند که می تواند در زمینه های گوناگون همچون فرهنگ، آموزش و پرورش، بهداشت، حفاظت از محیط زیست، کاهش میزان جمعیت، افزایش تولید و به دنبال آن بهبود وضعیت اقتصادی، دستاوردهای مثبت و سازنده ای بر جای گذاشته و در از بین بردن فقر و حل مشکلات اجتماعی بسیار موثر باشد. بنابراین در دستیابی به توسعه پایدار باید وضعیت و امکانات زنان را در خانواده مورد توجه قرار داد و زمینه های بهبود جایگاه آنها را فراهم کرد زیرا هنوز هم به رغم اهمیت و تاثیر بسزای نقش زنان در توسعه انسانی، آنها نتوانسته اند تمام حقوق خود را به دست آورده و از امکانات لازم برخوردار شوند چنان که زنان اکنون در بسیاری نقاط جهان از تبعیضات فراوان رنج می برند و بازتاب تبعیضات در حل نشدن مسائل اجتماعی نمود یافته است.

در این میان تحقیقات نشان می دهد آموزش زنان بخشی از راه حل برطرف کردن مشکلات اصلی جامعه از جمله فقر، بیکاری و فساد اجتماعی است.
با استفاده از این گفته ها بهتر می توان دریافت که نقش آموزشی زنان در خانواده با توجه به نیازمندی های جوامع امروزی تا چه حد بنیادی و اصیل است. امروز دیگر نمی توان بسنده کرد که مادران فقط خوب راه رفتن، با ادب سخن گفتن و نظافت درست را به فرزندانشان بیاموزند. تاکید بر تنوع و تعدد مسائل و موضوعات نشان می دهد که نقش آموزشی زنان در خانواده بسیار عمیق تر از باوری است که در عموم موارد به آن اشاره می شود. به علاوه این رسالت همواره رو به گسترش است و با پدید آمدن مسائل جدید، نقش آموزشی پر مسئولیت تری بر عهده مادران گذاشته می شود.

در این حال بدیهی است که تداوم موفقیت این نقش بستگی کامل با آموزش زنان و مادران پیدا می کند. اگر زنان ما از آگاهی های لازم در مسائل فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی برخوردار نباشند، قادر به ادای درست نقش آموزشی خود نخواهند بود. از سوی دیگر، رفتاری که جامعه با زنان و مادران دارد و میزان دستیابی آنها به کرامت و جایگاه انسانی، تاثیر مستقیم بر نسل های آینده خواهد داشت.

مادری که به لحاظ حقوقی احساس امنیت در خانواده نمی کند، ناخودآگاه بر فرزند نوعی بی اعتمادی به جامعه و حاکمیت را آموزش می دهد بنابراین زنان برای نقش آفرینی بهتر در مراحل مختلف زندگی خانوادگی نیازمند اطلاعات و آگاهی و نیز احساس امنیت حقوقی هستند.
تحقق این پدیده، سبب ایجاد توانمندی برای به کارگیری اطلاعات، تقویت تفکر و دخالت در تصمیم گیری های مهم و سرنوشت ساز برای نسل های آینده می شود.
همچنین برخی صاحب نظران معتقدند نوسازی و توسعه، دستاورهای نامتعادلی برای مردان و زنان در کشورهای در حال توسعه به همراه داشته است، به طوری که مردان، بهره مندان، و زنان، قربانیان این فرایند بوده اند.
توانمندسازی زنان و مشارکت آنها در توسعه نیازمند پیشرفت فرهنگی آنان است. پیشرفت این قشر نیز موجب پیشرفت خانواده به عنوان هسته اصلی جامعه می شود. توسعه به معنای تغییر کشور بر اساس تصویری آرمانی با تاکید بر مسائل انسانی و اقتصادی است که تحقق آن نیازمند شیوه ها و اصول مشخصی است. البته در جامعه ما توجه به آموزش های دینی و ایجاد باورهای عمیق اعتقادی را می بایست در این اصول مشخص، لحاظ کرد، زیرا اعتقادات و باورهای دینی برای ما زیربنای پیشرفت فرهنگی و نیز دستیابی به حقوق انسانی و محور بومی شدن شیوه ها و قواعد توسعه در کشور است. بی تردید تکیه بر باورهای اصیل دینی در کنار حذف عقاید و برداشت های افراطی و تفریطی و گسترش آنها سبب تقویت نگرش های مثبت در جامعه زنان و مادران و در نتیجه بهسازی نسل های آینده می شود.

بنا بر گفته ها و تعاریف بالا باید گفت: زنان ما در ایفای نقش آموزشی خود در خانواده طی ۲۵ سال گذشته، تلاش لازم را داشته و بر این رسالت آگاه بوده اند. آنها هر جا به آموزش های لازم در انجام این رسالت دسترسی داشته اند، موفق بوده اما آنجا که اطلاعات یا شرایط لازم از مادران دریغ شده، جامعه گرفتار آفت و صدمه شده است.
چنانکه با افزایش سوادآموزی یا رشد و گسترش تحصیلات عالی امروزه شاهد

جامعه ای باسوادتر به ویژه در سطح دختران و بانوان هستیم. همچنین با امکان مشارکت سیاسی زنان و آموزش های غیر مستقیم در این زمینه به آنان، در حال حاضر از جامعه ای با رشد بالای سیاسی برخورداریم و جوانان ما نسبت به جوانان اغلب کشورها دارای آگاهی های سیاسی بیشتری هستند.
در عین حال می توان آثار منفی برخی کم توجهی ها یا عدم تحقق حقوق خانوادگی و اجتماعی زنان و مادران را در بی اعتنایی یا بدبینی تعدادی از جوانان یعنی فرزندان این مادران مشاهده کرد.
نقش زنان در نظام آموزش رسمی کشور
در جامعه ایرانی، معلمی همواره بهترین و ارزشی ترین مشاغل برای زنان برشمرده شده است. این دیدگاه چه پیش از انقلاب اسلامی و چه پس از پیروزی آن دیدگاهی مسلط در امر اشتغال زنان بوده است. در این امر شاید توانایی های خاص روحی و جسمی زنان نقش عمده ای داشته، اما بی شک موقعیت جنسیتی و شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه مهم ترین عامل گرایش زنان به این شغل بوده است چرا که اغلب خانواده ها علاقه دارند دختران آنها معلم، استاد دانشگاه، مدرس و مربی شوند. به عبارت دیگر شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی همواره جامعه زنان را به سمت مشاغل آموزشی هدایت کرده به طوری که اگر پدر و مادر یا همسر پرسیده شود: چه شغلی را برای دختر یا همسر خود بر می گزینید، در بیشتر موارد شغل معلمی را ترجیح می دهند.

البته پیشینه تاریخی و تجربه نیز نشان می دهد که زنان در بخش آموزش موفق تر از مردان بوده اند. این امر واقعیتی است که پژوهش های انجام شده نیز بر آن تاکید دارد، به عنوان مثال نتایج یک تحقیق در زمینه مقایسه پیشرفت دانش آموزان پسر دارای معلم مرد یا دانش آموزان پسر دارای معلم زن در پایه دوم دوره ابتدایی شهرستان بوشهر در سال ۷۵-۷۴ این موضوع را ثابت می کند.

در این تحقیق کلاس های دوم به دو گروه کلاس های دارای معلم مرد و زن تقسیم شد. کل کلاس های دارای معلم مرد به تعداد چهارده کلاس به عنوان گروه اول نمونه و به همان تعداد کلاس های دارای معلم زن از طریق موازنه به عنوان گروه دوم انتخاب شد. برای اندازه گیری متغیرها، میانگین کل تحصیلی و میانگین نمرات کتبی دروس «املا»، «ریاضی» و «جمله نویسی» مورد استفاده قرار گرفت. همچنین برای افزایش اعتبار
داده های تحقیق، آزمودنی های هر دو گروه با سه آزمون پیشرفت تحصیلی که به وسیله پژوهشگر و تعدادی از معلمان مجرب دوره ابتدایی ساخته شد مورد آزمایش قرار گرفت.
نتیجه کلی پژوهش به قرار زیر بود: دانش آموزان پسر دارای معلم زن در پایه دوم از نظر پیشرفت تحصیلی با دانش آموزان پسر دارای علم مرد، تفاوت معنی داری داشتند. این تفاوت قابل ملاحظه به سود دانش آموزان پسر دارای معلم زن بود.

بدین ترتیب زنان چه از لحاظ توانایی های روحی و جسمی چه به لحاظ موقعیت جنسیتی و شرایط اجتماعی و فرهنگی و چه به جهت پیشینه تاریخی و تجربه نقش بسزایی را در آموزش رسمی کشور ادا می کند.
شایان ذکر است یونیسف در رهنمودهای خود برای گسترش آموزش زنان و سوادآموزی، استخدام بیشتر معلمان زن را لازم دانسته است.
در این حال رشد حضور زنان در نظام آموزش رسمی کشور پیش از دانشگاه و در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه از روند یکسانی طی سال های مختلف پیش از انقلاب تاکنون برخوردار بوده است.

شایان ذکر اینکه از سال ۷۶ به بعد آمارهای مربوط به کارکنان آموزش و پرورش به لحاظ عامل جنسیت تهیه شده و پیش از آن بسیار کمتر این اقدام صورت گرفته است.
بر اساس آخرین آمار ۴۵% معادل ۵۰۵ هزار و ۶۵۳ نفر از کارکنان وزارت آموزش و پرورش را زنان تشکیل می دهند. این در حالی است که آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور نشان می دهد اکنون درصد کارکنان زن در بخش های مختلف دولت به طور میانگین ۳۴ درصد است.

آمار و اطلاعات نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش در سال ۸۳-۸۲ نشان می دهد از ۳۰۵ هزار و ۱۲۹ معلم رسمی دوره ابتدایی، ۱۶۳ هزار و ۸۴۶ معلم یعنی حدود ۵۴% زن بوده اند. همچنین از ۱۸۵ هزار و ۶۶۰ معلم رسمی دوره راهنمایی، ۸۶ هزار و ۹۵۳ نفر یعنی حدود ۴۷% زن بوده و از ۱۸۷ هزار و ۱۳۹ معلم رسمی در دوره متوسطه نیز ۸۷ هزار و ۹۹۳ نفر یعنی حدود ۴۷% زن بوده اند که به طور کلی در سه مقطع مذکور حدود ۴۹ درصد معلمان رسمی را زنان تشکیل می دهند.

آمار دیگری از کل کارمندان رسمی و پیمانی لیسانس و بالاتر دوره های مختلف تحصیلی کشور اعم از دولتی و اعزامی به پیش دبستانی در سال ۷۷-۷۶ از ۱۵۳ کارمند، ۱۴۶ نفر (۹۵ درصد) زن بوده اند که این رقم در سال ۸۲-۸۱ از یک هزار و ۷۲۱ نفر کل کارمندان در مقابل یک هزار و ۷۲۱ نفر کل کارمندان در مقابل یک هزار و ۵۲۳ کارمند یعنی ۸۸% زن رسیده است.

این آمار در مقطع ابتدایی حاکی است در سال ۷۷-۷۶ از ۲۴ هزار و ۲۸۹ کارمند، ۷ هزار و ۵۲۶ نفر یعنی ۳۳% زن بوده اند. این آمار در سال ۸۲-۸۱ به ۲۹ هزار و ۹۲۲ نفر یعنی ۲۹ درصد در مقابل ۶۹ هزار و ۸۲۳ کارمند رسیده است.
در مقطع راهنمایی نیز در سال ۷۸-۷۶، از ۳۴ هزار کارمند، ۱۰ هزار و ۱۷۹ نفر یعنی ۳۱% زن بوده اند که این رقم در سال ۸۲-۸۱ به ۳۹% یعنی ۳۷ هزار و ۴۱۷ نفر در مقابل کل ۹۴ هزار و ۸۶۵ نفر رسیده است.

این آمار حاکی است در مقطع متوسطه از ۱۳۵ هزار و ۹۰۲ کارمند در سال ۷۷-۷۶، ۵۹ هزار و ۴۱۵ نفر یعنی ۴۴% زن بوده اند که این آمار در سال ۸۲-۸۱ به ۸۶ هزار و ۶۲۱ نفر یعنی ۴۸% در مقابل ۱۸۰ هزار و ۳۵۰ نفر رسیده است.
در مراکز تربیت معلم نیز در سال ۷۷-۷۶، از یک هزار و ۳۳۵ نفر کارمند، ۳۸۲ نفر یعنی ۲۹% زن بوده اند که این رقم در سال ۸۲-۸۱ به ۶۱۲ نفر یعنی ۳۲% در مقابل یک هزار و ۹۱۳ نفر رسیده است.
از نظر کارمندان اداری مناطق، سازمان ها و ستاد نیز از ۳۲ هزار و ۸۳۸ کارمند در سال ۷۷-۷۶، ۴ هزار و ۴۳۸ نفر یعنی ۱۹% زن بوده اند که این رقم در سال ۸۲-۸۱ به ۳ هزار و ۱۰۲ نفر یعنی ۱۱% در مقابل ۲۷ هزار و ۶۳۷ نفر کاهش یافته است. در دوره کار و دانش شمار کارکنان زن در سال ۸۲-۸۱، ۷ هزار و ۴۶۵ نفر یعنی ۴۲% از مجموع ۱۷ هزار و ۷۵۵ نفر بوده است.
در دوره پیش دانشگاهی نیز آمار نشان می دهد در سال ۷۷-۷۶ از ۶ هزار و ۵۲۳ نفر ۲ هزار و ۸۰۱ نفر یعنی ۵۱% کارمند زن بوده اند که این رقم در سال ۸۲-۸۱ به ۱۰ هزار و ۳۴۱ نفر یعنی ۵۵% در مقابل ۱۸ هزار و ۷۳۴ نفر کل کارمندان رسیده است.

جمع بندی آمارها نشان می دهد نسبت جنسیتی کارمندان رسمی و پیمانی لیسانس و بالاتر در دوره های مختلف تحصیلی کشور اعم از دولتی و اعزامی به غیر انتفاعی در سال ۷۷-۷۶ از مجموع ۳۲۵ هزار و ۹۸۳ نفر؛ ۸۵ هزار و ۴۳۲ نفر یعنی حدود ۳۸% زن بوده که این رقم در سال تحصیلی ۸۲-۸۱ از مجموع ۴۱۲ هزار و ۷۹۸ نفر کل کارمندان، ۱۷۷ هزار و ۳ نفر یعنی حدود ۴۳% و حاکی از رشد ۵ درصدی آن در این سالهاست. آمار مرکز امور مشارکت زنان نیز نشان می دهد حدود ۶۰ هزار زن ایرانی اکنون در کادر آموزش تمام وقت حق التدریس دانشگاهها و موسسات آموزش عالی و حدود ۲۵ هزار نفر در دانشگاه آزاد اسلامی مشغول به کارند که این ارقام به ترتیب ۷/۱۸ و ۲/۱۶ درصد است.
همچنین در هفت سال گذشته کادر آموزشی و هیئت علمی زنان دانشگاهها و موسسات آموزش عالی کشور ۶ درصد رشد داشته و این درصد در سطح دانشگاه آزاد اسلامی به ۳۰% می رسد. به عبارت دیگر رشد کادر آموزشی زنان اعضای هیئت علمی دانشگاهها از ۲۸/۱۷ در سال ۷۶ به ۷۸/۱۸ در سال ۸۲ رسیده است.
در همین جا بی فایده نیست اشاره ای به آخرین وضعیت آموزشی دختران در آموزش و پرورش کشور داشته باشیم.

در دو مقطع ۷۶/۷۵ و ۸۱-۸۰ از مجموع کل دانش آموزان به ترتیب ۷۳/۴۶ و ۸۴/۴۷ درصد دختر بوده اند.
در این حال اولا: به رغم کاهش ۳۵/۶ درصدی جمعیت دانش آموزی در فاصله پنج ساله بالا، سهم نسبی دختران در آن ۱۱/۱ درصد افزایش یافته است.
دوم: اگر چه سهم کلی دختران دانش آموز نسبت به پسران کمتر است، ولی در مقاطع بالا و خصوصا دوره پیش دانشگاهی این نسبت به نفع دختران و برای دو سال تحصیلی بالا به ترتیب ۵۴/۵۴ و ۷۱/۶۱ درصد است.

سوم: چنانچه سهم نسبی دو دوره ابتدایی و پیش دانشگاهی را مقایسه کنیم (برای سال ۸۰-۷۵ به ترتیب ۱۲/۴۷ در مقابل ۵۴/۵۴ و ۷۶/۴۷ در مقابل ۷۱/۶۱ درصد) معلوم می شود که دانش آموزان دختر با تعداد و سهم کمتر وارد نظام آموزش و پرورش می شوند. اما به صورت مستمر و جدی دوره های تحصیلی را به اتمام می رسانند.
چهارم: با توجه به آمارهای سال ۷۵، به رغم پوشش تحصیلی کمتر دختران در مقایسه با پسران (به ترتیب ۶۹/۷۲ و ۰۷/۷۶ درصد) سهم جمعیت در سنین لازم التعلیم نسبت به کل جمعیت برای زنان بیشتر از رقم مشابه برای مردان است (۱۴/۴ در مقابل ۴۱/۵ دصد). بنابراین حجم و سهم بیشتری از زنان در انتظار برنامه ریزی آموزشی و پرورشی هستند و بار این مهم بر دوش آموزش و پرورش است.

اشاره به نکات بالا تاکیدی دوباره بر ضرورت افزایش سطح آموزش زنان است، زیرا چنانکه سطح آموزش زنان افزایش یابد، شاهد رشد سطح آموزش فرزندان و تمامی جامعه خواهیم بود.
نقش های آموزشی غیر مستقیم در زنان
اساسا زنان به واسطه نقشی که به عنوان مادر در نظام آفرینش دارند، صاحب نیروی بالقوه تاثیرگذاری آموزشی هستند. آنچه در بخش های پیشین آمد به طور کلی شامل نقش های غیر مستقیم زنان در آموزش خانواده و جامعه نیز می شود، مانند نقشی که زنان می توانند در مبارزه با فقر داشته باشند. چنانکه زنان آگاهی که توانایی تشخیص مسائل اقتصادی را داشته و در خانواده همواره اصول مصرف صحیح، مبارزه با اسراف و بهره وری اقتصادی را مدنظر قرار می دهند، شرایط بهینه اقتصادی آینده کشور را تضمین می کنند.
همچنین زنان و مادرانی که با اصول حفاظت از محیط زیست آشنا باشند، با آموزش غیر مستقیم آن در محیط خانواده، جامعه و محل اشتغال خود ضامن حفظ منابع طبیعی هستند و جامعه را آماده رویارویی با بحران های زیست محیطی جهان امروز و فردا خواهند کرد.

زنان سالم و متدین این سرزمین قادرند به طور پیوسته صفات مهر ورزیدن، احساس مسئولیت، قناعت، چشم پوشی از انتظارات (به خاطر اهداف بزرگتر، ایثار و فداکاری به خاطر دیگری و …) را که همگی به ویژگی مادری آنها باز می گردد به طور غیر مستقیم به جامعه آموز دهند.
در واقع انسان ها به طور مستمر در حال آموزش یکدیگر هستند و زنان به واسطه نفوذ نقش و جایگاه خود اعتبار بیشتری در این زمینه دارند. اما طبیعی است آنها به میزانی که می آموزند آموزش می دهند و به اندازه ای که امکان رشد و ترقی برایشان فراهم می شود، از کیفیت آموزش دهی افزون تری برخوردار می شوند.
در این حال و با توجه به نقش بسیار پر اهمیت زنان در آموزش کشور لازم است به موارد حساس و نگران کننده ای که طی تهیه این مقاله به آن برخوردیم اشاره شود.
هشدارها و سخن آخر
– دریافتیم که نقش زنان در آموزش بسیار با اهم

یت است… اما امروزه ۹۳ درصد از دختران شهری و ۸۵ درصد از دختران روستایی در دبستان ها ثبت نام می کنند، یعنی اگرچه این ارقام نشان دهنده رشد ثبت نام دختران است اما همچنین نشان می دهد که حدود ۱۵ درصد دختران روستایی و ۷ درصد دختران شهری مدرسه نمی روند و یا ثبت نام نمی کنند. این رقم هشداری بر وجود یک نسل دیگر از مادران بی سواد است.
– دریافتیم که نقش زنان در آموزش بسیار با اهمیت است… اما به راستی چند درصد از زنان ما آموزش های لازم جهت بهره برداری مناسب از منابع مالی، انسانی و یا مدیریت بهینه منابع و زمان را می بینند؟ همه جا سخن از توسعه است اما کلید رسیدن به این امر، ناباورانه به فراموشی سپرده شده است، یعنی آموزش فراگیر حداقل وقت زنان را می گیرد. دختران امروز و مادران فردا کمتر به نقش کلیدی خود آگاهند و همواره خود را از تصمیم گیری ها و مسئولیت پذیری ها به دور می دانند.
آیا به راستی می توان بدون آموزش بی وقفه، آگاهی بخش و ایجاد زمینه برای مشارکت زنان به توسعه انسانی و مادی رسید؟

– دریافتیم که نقش زنان در آموزش بسیار با اهمیت ا ست… اما یک دختر ۲۰ ساله پس از ازدواج و در آغاز خانه داری به طور متوسط در هفته ۱۱۲ ساعت اوقات بیکاری دارد. اگر از این بین ۶۴ ساعت صرف انجام امور منزل کند، ۶۴ ساعت وقت آزاد و بی برنامه دارد که تنها ۱۲ درصد از زنان این زمان را صرف یادگیری و آموزش می کنند، آن هم آموزش در زمینه کارهای دستی، سرگرمی! تنها ۳ درصد به صورت جدی در زمینه کودک مطالعه می کنند. از این میان، ۵ درصد به صورت غیر مستقیم از طریق برنامه های تلویزیونی، رادیو، پلاکاردها و فیلم مورد آموزش قرار می گیرند.

به راستی می توان سخن از مدیریت منابع و زمان، بهره وری و تعلیم و تربیت نسلی پویا، کارآمد، خلاق و مدیر به میان آورد، حال آنکه آمار آموزش آموزگاران اصلی جامعه چنین است؟
سخن آخر اینکه، زنان به عنوان ارکان اصلی خانواده و جامعه، ضامن رشد و پیشرفت هستند. جامعه ای که روح تعالی، استقلال و اعتماد به نفس از دوران کودکی به افراد آن القا می شود، خودباوری و احیای اندیشه های درونی جزو مشخصه های بارز آن خواهد شد.
در اینجا بحث توانمندسازی زنان تنها برداشتی از یک مفهوم کلامی نیست، بلکه فرآیندی ژرف و درخور توجه است که می تواند زیرساخت بسیاری از طرح ها و برنامه های درازمدت برای رسیدن به چنین جامعه ای باشد.

زنان توانمند و مستقل اصلی ترین سرمایه های جامعه اند که ستون های ترقی خواهی، پیشرفت و رشد وضعیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بر عمل و اندیشه آنان بنا خواهد شد.
اگر زنان به عنوان نیروهای منفعل و مصرف کننده اندیشه مطرح باشند، نه تنها روند توسعه و اجرای پروژه های تکمیلی آن، امری دور از واقعیت به نظر می رسد، بلکه خود می تواند به عنوان سدی در این جهت قرار گیرد.

گسترش اندیشه و سنت های همدلی و تفاهم و درک دو سویه، احیای خودباوری در ذهنیت افراد جامعه از جهت توانایی انجام کارهای مهم، افزایش سطح آموزش عمومی و بالا رفتن درک و فهم عمومی و ایجاد بینش روشنگرایانه، همه تنها در گرو رشد و ارتقای زنان جامعه است. جامعه ایران نیز مستثنا از این قاعده عمیق و کلی نیست، چرا که عبارت «آموزش امری بس حیاتی است» در گستره جامعه شناختی امروز ایران، بسان محور و قطب اصلی حرکت برای دستیابی به آرمان هاست… «زنان» و «آموزش» رابطه ای کاملا دو سویه وابسته به یکدیگر در مسیر تحقق آرمان ها در نظام و جامعه اسلامی دارند. به عبارتی دقیق تر امروز «توانمندسازی حوزه آموزش با وجود زنان» و «توانمندسازی زنان با آموزش» دو روی سکه شانس ایران اسلامی است.
نگاهی به اولویت های آموزش زنان در ایران
طبق آمار موجود ، دختران و زنان نزدیک به نیمی از جمعیت کشور را تشکل می دهند از این رو آموزش آنها گامی ضروری جهت توسعه نیروی انسانی است که پربهاترین سرمایه هر کشور تلقی می شود. در حال حاضر زنان به شکل گروههای مختلف در جامعه حضور دارند از جمله زنان شاغل، زنان سرپرست خانواده، زنان روستایی، زنان در مناطق پراکنده و یا محروم. زنان و دختران دانشجو و دانش آموز. بنابراین آموزش زنان برای داشتن نسلی آگاه تر و جامعه ای بالنده تر ضروری است.

متاسفانه در اکثر کشورهای در حال توسعه، تبعیض جنسیتی میان دختران و پسران به چشم می خورد که ناشی از عوامل فرهنگی است که بر آموزش زنان تاثیر منفی داشته است.
«بر اساس گزارش سازمان یونسکو درباره وضع تحصیلی زنان در کشورهای جهان سوم که به عنوان فقرای آموزشی شناخته شده اند، اکنون در سراسر جهان بیش از یک میلیارد نفر از جوانان در حال درس خواندن هستند که میان آنها بسیاری از کودکان و نوجوانان دختر از آموزش رایگان بهره مند نیستند. در گروه سنی ۶ تا ۱۱ سال، ۵/۲۴ درصد از دختران در دنیا از آموزش رایگان بی بهره اند و این در حالی است که این رقم برای پسران همسن گروه سنی به ۴/۶ درصد می رسد. این گزارش می افزاید دسترسی به آموزش رایگان برای زنان کافی نیست بلکه بایستی تبعیض روا داشته شده علیه این قشر، برداشته شود. از جمله در کشورهای در حال توسعه میزان باسوادی زنان ۳/۲ مردان است. ساعات کار زنان در مقایسه با مردان ۲۵ درصد طولانی تر است و بخش بزرگی از فعالیت آنها شامل کار در خانه و پرورش محصولات معیشتی بدون دستمزد می ماند و …»

از دهه ۱۹۷۵ که دهه زنان نامگذاری شد و پس از آن توجه افکار عمومی به زنان و دختران به عنوان اعضای موثر اجتماعی و موثر در بازار تولید اقتصادی بیشتر شده، فواصل آموزشی میان دختران و پسران رو به کاهش نهاده، ولی تا رسیدن به مرز برابری واقعی، راه زیادی در پیش است . مسئولان و برنامه ریزان با بررسی نیازسنجی که از گروههای مختلف زنان صورت گرفته است، می توانند به نیازهای آموزش عام و خاص آنها توجه کرده و به طراحی برنامه و اجرای آن اقدام کنند. روشن است در زمینه هایی که پژوهش صورت نگرفته، لازم است نیازسنجی انجام شود.
آموزش برای همه

برنامه آموزش برای همه یا EFA در سال ۲۰۰۰ میلادی در اجلاس جهانی آموزش و پرورش در داکار مجددا مورد تاکید قرار گرفت. این اجلاس از همه کشورها درخواست کرد برای آموزش پایه برابر برای همه تا سال ۲۰۱۵ اقدام کنند. در این اجلاس، ۱۱۰۰ شرکت کننده از ۱۶۴ کشور دنیا گرد هم آمده بودند. تمرکز بر آموزش در سطح ملی با تاکید بر آموزش دختران می باشد.
هفته جهانی آموزش برای همه در ۱۳-۶ آوریل ۲۰۰۳ نیز به «آموزش دختران» اختصاص یافت و به دولت ها گوشزد کرد که درهای یادگیری را برای دختران و زنان باز کنند. گزارش جهانی سال ۲۰۰۳ نشان می دهد که در اکثر کشورهای در حال توسعه تساوی جنسیت در آموزش هنوز رعایت نمی شود. در ۵۴ کشور فاصله بین تساوی جنسیت در آموزش وجود دارد که ۱۶ کشور در ناحیه جنوب صحرای آفریقا، پاکستان و هند است. در این راستا باید کوشش های جهانی صورت گیرد تا بهره وری زنان به میزان زیاد افزایش یابد که منجر به افزایش درامد خانواده و کاهش فقر می شود.

کارول بلامی مدیر اجرایی یونیسف معتقد است اگر دخترها تا دو سال آینده به مدارس راه نیابند، اهداف جهانی برای کاهش فقر و بهبود وضع انسانی به سادگی محقق نخواهد شد. ارزیابی ها نشان می دهد حدود ۱۱۳ میلیون کودک که ۶۰% آنها را دختران تشکیل می دهند دسترسی به آموزش ابتدایی ندارند و حداقل ۸۸۰ میلیون بزرگسال بی سواد هستند که اکثر آنها را زنان تشکیل می دهند.
از اهداف اجلاس داکار عبارت است از:
– حذف نابرابری های جنسیتی در آموزش ابتدایی و راهنمایی تا سال ۲۰۰۵ و رسیدن به تساوی جنسیت در آموزش تا سال ۲۰۱۵ با تمرکز و اطمینان از اینکه دختران دسترسی مساوی و کامل به آموزش پایه با کیفیت خوب را داشته باشند.

– رسیدن به بهبود ۵۰ درصدی در سطوح سوادآموزی بزرگسال تا سال ۲۰۱۵ به ویژه برای زنان و دسترسی عادلانه به آموزش مداوم و پایه .
بنابراین سوادآموزی یکی از شاخص های مهم در اولویت های آموزشی زنان است و شناخت حق آموزش و حق یادگیری در سراسر زندگی بیش از همیشه در قرن ۲۱ که عصر دانش نامیده شده، مورد نیاز است به ویژه که حضور فن آوری اطلاعات و گسترش آن امکان یادگیری و آموزش را بیش از پیش فراهم آورده است.
آموزش زنان در ایران

ارتقای سطح آموزشی و فرهنگی زنان جامعه و ایجاد امکانات آموزشی مساوی از سطوح پایین تا عالی برای زنان، موجب افزایش آگاهی و شناخت آنان از خویش و جامعه می گردد. به ویژه در حال حاضر که زنان مشارکت فعالانه ای در فرآیند توسعه ملی کشور در تمامی سطوح دارند.
«از دیدگاه گستردگی سرزمین ایران با مساحت ۰۰/۶۴۸/۱ کیلومتر مربع و جمعیت نزدیک به ۶۵ میلیون با تراکم ۳۷ نفر در کیلومتر مربع است که در حقیقت یک تراکم ناخالص است، رشد جمیعتی آن در طی یک دوره ۴۰ ساله معادل ۲/۳ بوده که بسیار بالا و چشمگیر است و بیانگر مشکلات دولت در تامین وسایل و ابزارهای آموزشی و رفاهی است. این مراتب در کشوری با بیش از ۶۰ هزار روستا و بیش از ۶۰۰ شهر که اکثرا در فواصل دور از هم واقع شده سازماندهی آموزشی را با مشکلات نوینی مواجه کرده است.
موارد فوق با توجه به بی سوادی پایه و شاخص های موجود بیانگر تلاش سختی است که دولت باید در بنای جامعه اطلاعاتی عهده دار شود چنان که آمارهای موجود بی سوادی در سال ۱۳۷۵، برای جنسیت مرد و زن معادل ۹۹۳/۱۸۲/۱۰ نفر و برای زنان ۹۷۷/۳۳۲/۶ نفر بر شمرده شده است. طبیعی است که میزان بی سوادی زنان در گونه های متعددی مانند تعلیم و تربیت کودکان و همکاری در پیشرفت تحصیلی آنان موثر می باشد .

در ایران توجه به حل مشکل بی سوادی و گسترش آموزش ابتدایی، متوسطه و عالی برای زنان اقدامی اساسی جهت توسعه فرهنگی است. باید راه به فعلیت درآوردن توانایی های زنان را هموار ساخت و خودباوری را در آنها تقویت کرد تا امکان حیات اجتماعی به صورت فعال برای آنها میسر شده و زمینه مشارکت موثر آنان در توسعه فرهنگی فراهم آید.
آموزش فنون جدید و یادگیری مهارت های زندگی میزان خودباوری شخص را بالا می برد. «تجربه ای از مراکز یادگیری محلی که توسط یونسکو در چهار روستا در استان ایلام (چلب و ناصر) و استان فارس (همت آباد و جهادآباد) که با کمبود زیر ساخت های آموزشی روبه رو بودند نشان می دهد که بعد از ایجاد مراکز یادگیری محلی با برقراری کلاس های سوادآموزی برنامه های پس از سواد و آموزش های فنی – حرفه ای تغییرات مثبتی بین زنان شرکت کننده به وجود آمده است، از جمله رشد آگاهی از حقوق شان، مشارکت بیشتر در جلسات شورای ده و سایر امور اجتماعی مانند آمادگی برای شرکت در انتخابات، درگیر شدن بیشتر در تصمیم گیری های خانواده در مورد تعداد کودکان، آموزش وازدواج آنها، کسب درآمد بیشتر از طریق فروش صنایع دستی، اعتماد به نفس بیشتر و دانش افزونتر در مورد تغذیه و نظافت .»

بنابراین آموزش زنان روستایی از اهمیتی برابر با آموزش زنان در شهرها برخوردار است و چه بسا با توجه به مشکلات متعددی که در روستاها موجود است آموزش این گروه باید در اولویت برنامه ریزی قرار گیرد.
زنان و دختران روستایی
از آنجا که زنان و دختران در روستاها با مشکلات متعدد مانند فقدان مدارس راهنمایی و دبیرستان، تبعیضات جنسیتی در خانواده، عدم موافقت با ادامه تحصیل در مناطق دورتر، ازدواج زودهنگام، زایمان های مکرر، تغذیه نامناسب و … رو به رو هستند، توجه همه جانبه ای برای آموزش و بهبود وضع زندگی ایشان لازم است.
دکتر فرزین فر می گوید:
«دختران روستایی در سطح گسترده ای بدون توجه به قدرت فیزیکی و گروه سنی خویش، از طلوع تا غروب آفتاب با مسئولیت پذیری کامل به دنبال انجام وظیفه خود می دوند و مانند بازوان توانمند در اقتصاد خانواده نقش موثری دارند و دایم در تکاپو و فعالیت اند. بعد از ازدواج سه وظیفه مهم: هم آوری و تولید مثل، نگهداری و پرورش نیروی انسانی و تولید و مدیریت محیط زندگی نیز به وظایف دوران تجردشان افزوده می گردد. تلاش و کوشش بیش از حد که به جان کندن بیشتر شبیه است سبب بروز بیماری های گوناگون در بزرگسالی و موجب پیری زودرس آنان می گردد .»

حضور مشاوران خانواده و حتی تربیت مشاوران خانواده و حتی تربیت مشاوران خانواده از بین دختران روستایی جهت متعادل ساختن مسئولیت های آنها ضروری است. از طرفی، نیاز به تربیت ماماهای تجربی در روستاها نیز لازم است تا آموزش های لازم به زنان در خصوص فواصل زایمان و مراقبت های لازم در طی بارداری و هنگام زایمان جهت سلامتی خود و کودک شان ارائه شود.
ایجاد کارگاههای کوچک تولیدی مجهز و اعطای وام به زنان و دختران روستایی جهت ایجاد اشتغال و کسب درآمد کمک می نماید، از این رو آموزش های فنی – حرفه ای از طریق مراکز یادگیری محلی ضروری است.

انتشار و توزیع کتاب های آسان و مواد خواندنی ساده، به رشد فکری و آگاهی های عمومی زنان و دختران روستایی کم سواد و نوسواد منجر می شود. در این راستا توزیع مواد آموزشی و درسی از طریق کتابخانه های روستایی، کتابخانه های سیار و مراکز یادگیری محلی می تواند صورت گیرد. در حال حاضر جهاد کشاورزی متولی کتابخانه های روستایی است و سازمان نهضت سوادآموزی اقدام به تشکیل و بهره برداری از کتابخانه های سیار و مراکز یادگیری محلی در استان های مختلف نموده است. «از فعالیت های اصلی مراکز یادگیری محلی، تعلیم مهارت های اساسی زندگی، آموزش حرفه ای، ایجاد درآمد، مرکز مطالعه و تعلیم مدیریت به ویژه تعلیم زنان برای تنظیم و اداره مشاغل کوچک است. در سال ۱۳۸۱، نهضت سوادآموزی ۱۵۶۴ مرکز را زیر پوشش قرار داده است .»

این کتابخانه ها و مراکز با نمایش فیلم های مستند در مورد مسائل بهداشت فرد، محیط زیست و دام و طیور، حفاظت از منابع طبیعی و بیان راههای زندگی بهتر می توانند به آموزش روستاییان کمک نمایند. به ویزه به گروههای زنان و دختران در مناطق محروم و مناطق دورافتاده. در تحقیقی که از ۳۱۸ دختر روستایی در سال ۱۳۷۶ صورت گرفته است عمده ترین امکانات مورد نیاز آموزشی را به این ترتیب نام برده اند: ایجاد مدرسه راهنمایی، احداث دبیرستان و توزیع لوازم التحریر.
گروه نمونه در حیطه های باغبانی، پرورش طیور و منابع طبیعی با ضعف اطلاعاتی روبه رو بوده اند. از طرفی ۷/۷۰ درصد دختران نیاز به درمانگاه زنان، بیمارستان و زایشگاه زنان، پزشک زنان، خانه بهداشت، داروخانه، کلاس آموزش بهداشت و حمام بهداشتی را عنوان کرده اند.
زمینه های آموزشی مورد علاقه آنها بر حسب اهمیت نیز عبارتند از: صنایع دستی، خیاطی، خطاطی، نقاشی، قرآن، بهداشت، سوادآموزی، آرایشگری، احکام، ورزش، مسائل خانواده، ماشین نویسی، تزریقات و آشپزی.
اکثر پاسخگویان سطح تحصیلات مطلوب برای خود را دیپلم ذکر نموده اند .
برای اصلاح پندارهای غلط در خصوص آموزش زنان در روستاها، لازم است به مسئله توجیه پدران و همسران روستایی توجه کرد تا برنامه های آموزشی با اجرای موفق توام گردد.
محدودیت های آموزشی
تحقیقات نشان می دهد که در کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی فشارهایی برای آموزش زنان و دختران وجود دارد که ناشی از عوامل بازدارنده اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است. «پژوهشی که در مناطق روستیای مصر انجام گرفته نشانگر این است که هر گاه فاصله مدرسه تا منزل کودکان بیش از یک کیلومتر باشد، نرخ افت کمی (ترک تحصیلی) دختران به مراتب بیش از پسران خواهد بود. از طرفی، دختران احتمالا به سبب کارهای کشاورزی و خانه داری بیشتر اوقات جلسات درس را از دست می دهند و ممکن است برای پرهیز از تکرار پایه و مردودی، ترک تحصیل کنند. نبود معلمان زن نیز یکی از عوامل عمده فشار بر آموزش دختران، به ویژه در مقطع متوسطه است .»
روی هم رفته در اکثر کشورهای خاورمیانه از جمله کشور ما عدم توانایی مالی والدین برای پرداخت شهریه نیز از عوامل بازدارنده است. پاره ای از عوامل فرهنگی مانند بی میلی والدین به تحصیل دختران نیز از محدودیت های آموزش محسوب می شود به ویژه که برخی از والدین از فرستادن دختران خود به کلاس هایی که معلمان مرد در آنها تدریس کنند به ویژه در مقطع راهنمایی و دبیرستان امتناع می کنند.
نیازسنجی آموزشی
«نیازسنجی در واقع فرایند جمع آوری و تحلیل اطلاعات (از گروههای هدف) است که اگر به درستی اعمال شود به شناسایی نیازها و درجه بندی آنها به ترتیب اولویت و انتخاب نیازهایی که باید کاهش یابد، یا حذف شود یا برطرف گردد، کمک می نماید .»
نیازسنجی آموزشی در مبحث آموزش و پرورش بخشی از برنامه ریزی آموزشی محسوب می شود. برای برنامه ریزی موفق، نیازسنجی آموزشی از دختران و زنان باید مورد توجه قرار گیرد. «در نیازسنجی نیازهای مهم و دارای اولویت شناسایی شده و مبنایی برای تعیین اهداف برنامه می گردند. حتی سازماندهی منابع بر اساس نیازسنجی آسان تر می باشد. بنابراین کلیه تصمیمات در خصص تدارک اهداف خاص، محتوای آموزشی مناسب و استفاده از سایر منابع و امکانات (انسانی، مالی و مادی) تابعی از مطالعات نیازسنجی است .»
به منظور شناسایی نیازهای اطلاعاتی فراگیران سازمان نهضت سوادآموزی در سال ۱۳۸۱ نیازسنجی در سطح ملی صورت گرفت. در این نیازسنجی، یک نمونه ۱۲۰۰ نفری از زنان و مردان مورد سوال قرار گرفتند.
اکثر فراگیران نمونه (۴/۷۹%) را زنان تشکیل داده اند و همچنین اکثر فراگیران، ساکن روستا بوده اند (۱/۵۳%) نظریات غالب در این تحقیق مربوط به گروه زنان متاهل، روستایی و فراگیران دوره مقدماتی و تکمیلی است.
در خصوص نیازهای آموزشی عام نتایج نشان می دهد که اکثر فراگیران نمونه آگاهی های بهداشتی را در اولویت قرار داده اند (۹/۱۹%) سپس آگاهی های اجتماعی (۳/۱۹%) آگاهی های دینی (۷/۱۸%) و آموزش های فنی – حرفه ای (۱/۱۰%) در اولویت بعدی انتخاب شده اند.
در خصوص نیازهای آموزشی خاص، نتایج نشان می دهد که اکثر فراگیران نمونه در زمینه آگاهی های بهداشتی، بهداشت فردی (۶/۳۴%) بهداشت مواد غذایی (۴/۲۷%) و بهداشت محیط زیست (۹/۲۰%) را در اولویت قرار داده اند. در همین تحقیق درصد اولویت های زنان، بهداشت فردی (۷/۳۴%) بهداشت مواد غذایی (۶/۲۷%) و بهداشت محیط زیست (۱/۲۱%) ذکر شده است.
در زمینه آگاهی های اجتماعی، مسائل خانواده (۱/۳۹%) بیشترین انتخاب را داشته و اولویت های زنان در این خصوص ۴/۴۰% بوده است.
در زمینه آگاهی های دینی احکام (۵/۲۸%) و آشنایی با اصول دین (۱/۲۷%) بیشترین انتخاب را داشته اند و اولویت های زنان در این خصوص، احکام (۶/۲۸%) و آشنایی با اصول دین (۴/۲۶%) بوده است. در این قسمت ۱/۱۹% زنان شناخت گناهان را نیز انتخاب کرده اند.
در زمینه آموزش های فنی – حرفه ای، صنایع بافندگی (۶/۲۸%) و صنایع غذایی (۶/۲۵%) بیشترین انتخاب را داشته اند. اولویت های زنان در این خصوص، صنایع بافندگی (۸/۳۲%) و صنایع غذایی (۴/۲۷%) بوده است.
فراگیران به آموزش هایی در زمینه های بازرگانی و تعاون با اولویت انتخابی زنان، آشنایی با تعاونی های (۷/۲۹%) در زمینه کشاورزی با اولویت انتخابی زنان، آگاهی های عمومی (۷/۲۷%) و اصول باغبانی (۲۴%)، در زمینه منابع طبیعی و دام و طیور با اولویت انتخابی زنان، گیاه شناسی (۳/۳۱%) و زمین شناسی (۶/۲۷%) در زمینه آگاهی های تاریخی با اولویت انتخابی زنان، تاریخ بعد از اسلام (۸/۲۱%) در زمینه آگاهی های فرهنگی با اولویت انتخابی زنان، آشنایی با آداب و رسوم محلی (۶/۳۳%) و آشنایی با هنر (۳/۲۰%) بیشترین انتخاب را داشته اند .
با توجه به تحقیق فوق، برنامه ریزان آموزشی در راستای اولویت های انتخابی زنان، باید به مباحثی چون: ۱- بهداشت از جمله بهداشت فردی، ۲- مواد غذایی و محیط زیست، ۳- مسائل خانواده از جمله روابط بین والدین و فرزندان و روابط بین زوجین، اقتصاد خانواده و مدیریت منزل، ۴- آگاهی های دینی از جمله آشنایی با احکام و اصول دین، ۵- آموزش های فنی – حرفه ای از جمله صنایع بافندگی و صنایع غذایی توجه نمایند، نیز مواد خواندنی مورد نیاز این گروهها را از طریق شبکه کتابخانه های عمومی کشور از جمله کتابخانه های مساجد، کتابخانه های شهرداری ها، کتابخانه های وزارت فرهنگ و ارشاد و مراکز یادگیری محلی و کتابخانه های سیار، دسترس پذیر نمایند تا اطلاعات مورد نیاز آنها بدون تبعیض در دسترسی به دانش، فراهم گردد و امکان خودآموزی و خودسازی برای زنان و دختران در نقاط مختلف میسر شود.
فواید آموزش زنان
افزایش و گسترش مشارکت دختران و زنان در برنامه های آموزشی دارای فواید فردی، اجتماعی و ملی است. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی (ره) به آموزش زنان اعتقاد داشتند و می فرمایند:
«نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است، برای اینکه زنان علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند قشرهای فعال را در دامان خودشان تربیت می کنند. در نظام اسالمی زن به عنوان یک انسان می تواند مشارکت فعال با مردان در بنای جامعه اسلامی داشته باشد ولی نه به صورت یک شی. نه او حق دارد خود را به چنین حدی تنزل دهد و نه مردان حق دارند که به او چنین بیندیشند .»
آموزش زنان، تاثیر مثبتی در بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی خانواده، در نتیجه جامعه دارد. زنان تحصیلکرده، خواه در بخش های رسمی یا غیر رسمی و خواه در مشاغل آزاد یا خانه داری، با بهره مندی از نظر اقتصادی می توانند به خانواده و جامعه شان کمک کنند.
«تحقیق نشان می دهد که در سطح ملی میان میزان ثبت نام در دوره ابتدایی و درآمد سرانه تولید ناخالص ملی همبستگی مثبتی وجود دارد. فاصله زیاد بین آموزش پسران و دختران، همبستگی با نرخ پایین تولید ناخالص ملی دارد .»
از طرفی، زنان تحصیل کرده با رعایت نکات بهداشتی، از نرخ مرگ و میر نوزادان و کودکان کاسته و ترجیح می دهند خانواده کوچک تری داشته باشند از این رو به تربیت فرزندان اهمیت بیشتری می دهند.
«آمار نشانگر این است که رابطه بین سنوات تحصیلی زن و بقای کودک وجود دارد. افزوده شدن هر سال تحصیلی برای مادران منجر به کاهش ۵ تا ۱۰ درصد نرخ مرگ و میر کودکان می شود .»
از طرف دیگر، زنان تحصیل کرده چون مهارت های اساسی زندگی مانند ایجاد ارتباط، مشاوره، تصمیم گیری و مشارکت را می آموزند، نقش موثری در تامین سلامت، تغذیه، بهداشت و سایر تلاش های زیست محیطی خواهند داشت. با بالا رفتن دانش و امکان کسب درامد، اعتماد به نفس و شخصیت آنها افزایش می یابد و در مشارکت فعال در خانواده و جامعه نقش مهم تری ایفا می کنند.
با توجه به مباحث فوق می توان نتیجه گرفت که دختران و زنان بدون داشتن مهارت های ناشی از دانش و سواد، با آینده تیره وابستگی به دیگران روبه رو هستند. کشور بدون بهره مند بودن از زنان باسواد با موانعی در زمینه رشد و پیشرفت اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی مواجه خواهد بود. به ویژه که مشارکت اجتماعی زنان در توسعه کشور از ضروریات است. تمامی سازمان ها و دست اندرکاران برنامه ریزی آموزشی باید به گروههای زنان به طور جدی بیندیشند و جهت ریشه کنی بی سوادی میان این قشر، اقدام فوری به عمل آورند. هم زمان به سایر آموزش ها جهت رشد فکری این عزیزان اقدام کنند. قانون اساسی برای دولت جمهوری اسلامی وظایفی را معین کرده که یکی از آنها تامین حقوق همه جانبه زنان است.
زنان خانه دار قشر عظیمی از بانوان را تشکیل می دهند، از این رو با توجه به اهمیت نقش تربیتی ایشان برای نسل آینده، نیاز به برنامه ریزی برای آنها در اولویت است تا از طریق آموزش های لازم توان مدیریتی آنها در مسئولیتی که دارند افزایش یابد. رسانه های جمعی در این میان نقش برجسته ای می توانند بر عهده گیرند، به ویژه صدا و سیما که دسترس پذیرترین رسانه موجود برای این گروه می باشد.

نهضت اسلامی
نهضت رشد و سوادآموزی زنان
اهمیت و ضرورت آموزش
طی سالیان دراز، آنچه که برای بسیاری از انسان ها مهم جلوه می کرد، فقر و گرسنگی بود. اما اکنون این نکته روشن شده که تنها نان و غذا برای انسان ها کافی نیست بلکه بشر نیازمند حضور فعال در زندگی اجتماعی است و برای برخورداری از چنین جایگاهی باید مجهز به آگاهی و دانایی باشد.
انسان ها بدون آگاهی و دانایی در جهان زندگی نمی کنند و در حقیقت غایب به شمار می آیند. خداوند متعادل در قرآن کریم به قلم سوگند یاد می کند و به این وسیله بندگان خود را برای کسب دانش و معرفت هدایت می فرماید.
بنابراین برای رویارویی با چالش های زندگی و دنیای به سرعت در حال تغییر، انسان ها باید قادر باشند آگاهی خود را نسبت به محیط اطراف گسترش دهند و نقش اجتماعی خود را در کار و جامعه به خوبی ادا کنند.
در این میان زنان به عنوان نیمه زنده و فعال جامعه، در حیات اجتماعی دارای نقشی مهم و حیاتی هستند و آموزش مبتنی بر نیازهای واقعی آنان می تواند بانوان را به عنوان مربی نسل آینده دارای مشارکت فعال و موثرتری سازد.
در فرمایش رهبر معظم انقلاب آمده است: فکر رشد زنان بایستی یک فکر رایج در میان خود زنان باشد. آنان باید درک کنند که مشکلات شان اغلب از بی کفایتی و کمبودهای شخصی ناشی نمی شود.
آموزش به زنان قدرت می بخشد، توانمندی فزاینده زنان را در کسب درآمد مستقل، پایگاه آنان را در جامعه بالا می برد و به مشارکت بیشتر ایشان در تصمیم های خانوادگی و جامعه منجر می شود. مشروط بر اینکه زنان مفاهیم تازه و منافع بالقوه را درک کنند و مصمم باشند تا در عمل به این مفاهیم، در خانواده و جامعه، خود را به محک تجربه و آزمایش بگذارند .
به همین ضرورت بود که بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (قده) فرمان تشکیل نهاد مقدس، مردمی و انقلاب نهضت سوادآموزی را صادر کرد و هزاران نفر عاشقانه در جهت توسعه امر سوادآموزی و اعتلای فرهنگ کشور تلاش کردند و سواد و آگاهی را به محروم ترین و دوردست ترین نقاط کشور بردند.
امروزه ثمره تلاش آنان موفقیت هایی است که در سطح ملی و حتی بین المللی شاهد آن هستیم اما همچنان باید در جستجوی راه و روش نوینی بایم تا جوابگوی نیازمندی های گوناگون جامعه متحول امروز و فردای ایران باشد.
تاریخچه
طبق سرشماری ۱۳۴۸ در کشور قریب به ۲/۳۸ درصد افرادی که از ده سال به بالا سن داشتند بی سواد بودند. در برخی از شهرها و مناطق محروم چون ایلام این رقم به ۸۰ درصد و در برخی روستاها تا ۹۵ درصد می رسید. در میان آنان دختران بیش از پسران به مدرسه دسترسی نداشتند و در واقع ابزار لازم برای آگاهی در اختیار آنان نبود. به رغم ۶۰ سال مبارزه با بی سوادی در کشور و و جود سازمان های مسئول سوادآموزی تحت عناوین: سازمان تعلیمات اکابر، سازمان آموزش سالمندان، سازمان آموزش بزرگسالان و کمیته ملی پیکار با بی سوادی، ضمن نادیده نگرفتن زحمات تلاش گران قبل از انقلاب اسلامی، واقعیت ها نشانگر بی سوادی ۵۲ درصد جمعیت بالای ۶ سال کشور بود. ۷۰ درصد روستاییان و ۸۳ درصد زنان روستایی از سواد محروم بودند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فاصله کمتر از یک سال در هفتم دی ۱۳۵۸ به دستور امام خمینی (ره) نهضت سوادآموزی به منظور آموزش سواد به بازماندگان از تحصیل، افراد بالای ده سال، تاسیس گردید. این امر باعث شد تا استقبال زیادی از سوی زنان و مردان جوان نسبت به جریان سوادآموزی به عمل آید و اقدام مناسبی برای ساماندهی فضای فرهنگی کشور صورت گیرد.
پس از تدوین و تصویب اساسنامه سازمان نهضت سوادآموزی به این سازمان اجازه داده شد تا در مناطقی که امکان حضور آموزش و پروش وجود ندارد، کودکانی که به سن سوادآموزی رسیده اند توسط نهضت سوادآموزی تحت پوشش آموزش قرار گیرند و به این وسیله امکان سوادآموزی فراهم گردد.
برای ایجاد انگیزه در آموزش دهندگان شرایطی در نظر گرفته شد و در مجلس به تصویب رسید، از جمله کسانی که ۵ سال به عنوان آموزشیار در سوادآموزی خدمت کنند، به عنوان معلم رسمی به استخدام آموزش و پرورش درآیند .
در حال حاضر به طور متوسط تعداد ۳۴۷/۴۹ آموزشیار در امر سوادآموزی فعالیت دارند که ۳۴۳۳۷ نفر زن و ۱۵۰۱۰ نفر مرد می باشند.
مجریان سوادآموزی برای ارائه خدمات آموزشی، دوره های تحصیلی مقدماتی و تکمیلی را طراحی کردند اما تحت شرایط جدید و فراوانی مخاطبان و میل به ادامه تحصیل و پیوند به نظام آموزش رسمی و راه یابی به تحصیلات دانشگاهی، دوره های پایانی و پنجم بزرگسال نیز جریان یافت.
تاکنون ۴۶۲ نفر از سوادآموزان نهضت سوادآموزی به دانشگاه راه یافته و تا سطح دکترای حرفه ای پیش رفته اند که از این تعداد ۳۴۷ زن و ۱۱۵ نفر مرد هستند.
ضمن اذعان این مطلب که همه زحمات و تلاش های صورت گرفته توسط سازمان نهضت سوادآموزی و تاثیراتی که پیامد تلاش ها و رشد کیفیت نقش زنان و مردان در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و سیاسی را که به وقوع پیوسته نمی توان با رقم و اعداد به تصویر کشاند، ذکر بخشی از آنها نمایانگر تدابیر به کار گرفته شده در امور پرثمر و ارزشمند سوادآموزی به ویژه ایجاد، تقویت و شکوفایی توانمندی های نهفته افرادی است که طی سالیان متمادی پیش از آموزش، فرصت بروز و جلوه گری شایستگی ها و قابلیت های خود را نیافته اند. بررسی وضعیت سوادآموزی زنان نشان می دهد پس از صدور فرمان حضرت امام خمینی (ره) و تاسیس نهضت سوادآموزی از سا ل۱۳۵۸ تا پایان سال ۱۳۸۲ حدود ۲۷ میلیون نفر تحت پوشش دوره های مختلف سوادآموزی قرار گرفته اند که بیش از ۲۰ میلیون نفر آنان را زنان تشکیل می دهند. این ارقام همچنین بیانگر این واقعیت ناگوار است که زنان بیش از مردان در چنگال جهل و بی سوادی گرفتار بوده اند.
از این تعداد بیش از ۱۷ میلیون نفر تا پایان سال ۸۱ در کلاس ها حضور فعال داشته و بیش از ۱۳ میلیون نفر موفق به دریافت کارنامه قبولی شده اند. شایان ذکر است که میانگین سنی افراد تحت پوشش سوادآموزی کمی بیش از ۲۸ سال می باشد.