مقدمه

مفاهیم همواره در ارتباط با مفاهیم دیگر و بهصورت سیستم مفهومی مطرح هستند. کلـی معتقـد اسـت: هر فرد براي درك یک مفهوم، باید سیستم سازهاي مربوط به آن را داشته باشد تا با ارتباط مفهـوم جدیـد و سیستم سازهاي بتواند آن را درك کند (مدي (Maddi)، ۲۰۰۱، ص .(۱۶۲ خدا نیز شبیه مفاهیمی چـون حقیقت، یک نام و یا یک شیء نیست، بلکه یـک مفهـوم اسـت و اسـتفهام ایـن کلمـه درواقـع تلاشـی متفکرانه است. بنابراین، براي فهم آن به سطح معینـی از یـادگیري و نیـز اسـتفاده مطلـوب و مـؤثر ایـن مفهوم نیاز میباشد (دهارت (Dehart)، .(۲۰۰۲ درواقع، به نظر میرسد عقاید افـراد دربـارة ویژگیهـا و صفات بالقوه خداوند، مانند خداوند مهربان، آرامشبخش، قدرتمند و کیفـردهنـده، میتوانـد بـر مفهـوم خداي آنان دلالت داشته باشد (ديروز و همکاران (De Roos)، .(۲۰۰۴

مفهوم »خدا«، تحول و شکلگیري دینداري شخصی افراد را تعیین میکند که در سـالهاي گذشـته، بیش از هر مفهوم مذهبی دیگر، مورد بررسی پژوهشگران قرار گرفتـه اسـت (هایـد (Hyde)، ۱۹۹۰، ص .(۸۶ در ادبیات تحقیق و مبانی نظري، دیدگاههاي شناختی سهم ویژهاي در تبیین ایـن مفهـوم بـه عهـده دارند. درواقع، دو جنبه رشدشناختی، یعنی تفکر نمادین و نظریه ذهن، به درك چگونگی شـکلگیـري و تحول مفهوم خدا کمک میکند. براساس مفاهیم جاندارپنـداري و خودمیـانبینـی پـیشعملیـاتی پیـاژه، گرچه ممکن است مفهوم »خدا« در دوره اول کودکی نوعی انتزاع تلقی شود، اما این مفـاهیم در کودکـان براساس معیارهاي بزرگسالان عینی و انسانگونه به نظر میرسند. پس از آنکه کودك رشـدشـناختی لازم را کسب کرد، اگر نظام دلبستگی او توسط رویدادي، مانند جدایی، فعال شود، ممکـن اسـت کـودك بـه خدا بهعنوان یک جانشین دلبستگی انتزاعی و هنوز انسانگونه تکیه کنـد. همسـو بـا ایـن نظـر، ریزوتـو (۱۹۷۹) معتقد است: در این سن کودکان بازنمودي جاندار از خداوند شکل میدهند کـه در آن خداونـد بهعنوان پناهگاهی امن درنظر گرفته میشـود (کاسـیدي و شـیور (Cassidy & Shaver)، ۲۰۰۸، ص .(۵۱۰ مینر (۲۰۰۷) (Miner)، نیز معتقد است: سیستم رفتاري دلبستگی، که در پیوندهاي ارتباطی کـودك- والـد دیده میشود، ممکن است گواهی بر رابطه خداوند با انسان، از طریق در نظر گـرفتن خداونـد بـهعنـوان پایگاه و پناهگاه امن و جستوجوي نزدیکی به او در هنگام تنش، باشد.

در سالهاي میانه کودکی، وقتی کودك وارد مدرسه شده و از والدین و مراقبت آنها فاصله میگیـرد، مفهوم خداوند در آنها کمتر شکل انسانگونه دارد. اگرچه در همین زمان نیز خداوند، در مقایسه بـا دوره اول کودکی، نزدیکتر احساس میشود (اشلمن و همکاران، .(۱۹۹۹ دادههاي تجربی نشان مـیدهـد کـه

بررسی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه مفهوم خداوند  ۷۵

از دوره اول کودکی به بعد، خداوند همواره بهعنوان یک پناهگاه امن در هنگام تنیـدگی تلقـی مـیشـود (تمینن (Tamminen)، .(۱۹۹۴

نوجوانی و ابتداي بزرگسالی از گذشته تاکنون، بهعنوان دوره تغییرات اساسی افراد در زمینـه مـذهب در نظر گرفته شده است (گرانکویست (Granqvist)، .(۲۰۰۳ این دوران، با تغییـرات مـذهبی ناگهـانی و سایر تغییرات در رابطه فرد با خدا همراه است. ازآنجاکه نوجوانی، دوره تحولی پیچیده و ویژهاي اسـت، تبیینهاي گستردهاي براي افزایش میزان این تغییرات در این دوره ارائه شده است. این تبیـینهـا، شـامل بلوغ و غرایز جنسی، افزایش نیاز به معنا، هدف و احسـاس هویـت و تحقـق خـود مـیگـردد (هـود و همکاران (Hood)، ۲۰۰۹، ص .(۱۲۶ از دیدگاه دلبستگی، نوجوانی دوره انتقال بین چهرههـاي دلبسـتگی اصلی، از والدین به همسالان، است (زیفمن و هـزن (Zeifman & Hazan)، ۱۹۹۷، ص .(۱۸۰ رهـا کـردن والدین بهعنوان چهرههاي دلبستگی، پیامدهایی قابل پیشبینی همچـون آسـیبپـذیري در برابـر تنهـایی هیجانی، یعنی فقدان چهره دلبستگی در دنیاي درونی، در پی دارد. در این هنگام، ممکـن اسـت نوجـوان به سمت خدا، یا رهبران مذهبی کاریزماتیک، بهعنوان یک چهره شبهدلبسـتگی جـایگزین برگـردد. ایـن تغییرات ناگهانی با آشفتگیهاي هیجانی همراه است (گرانکویست، .(۱۹۹۸

سالهاي میانه بزرگسالی، در مقایسه با دورههاي سـنی پـیش از آن، دورة حفـظ انتقـال عـادتهـاي مذهبی به نسل بعد است. در دوره پیري، ارتباط فرد با خداوند اغلـب اهمیـت خـود را حفـظ مـیکنـد، بهویژه هنگامی که فرد دوستان نزدیک یا همسر خود را به دلیل مرگ از دست میدهد. یافتهها حـاکی از افزایش اهمیت رابطه با خداوند در ایـن دورههـاي انتقـالی اسـت (بـرون و همکـاران (Brown)، ۲۰۰۴؛ سیسیرلی (Cicirelli)، ۲۰۰۴؛ کیركپاتریک (Kirkpatrick)، ۲۰۰۵، ص .(۱۵۳
علاوه بر دیدگاههاي تحولی، ادراك مفهوم خداوند، نمونهاي از شیوههاي متعـددي اسـت کـه بـراي شناسایی باورهاي مذهبی در افراد هم براي اهداف و مقاصد تجربـی و هـم بـالینی مـورد اسـتفاده قـرار گرفته است (گورسوچ (Gorsuch)، ۱۹۶۸؛ اسپیلکا و همکاران، ۱۹۶۴؛ شـافر و گورسـوچ ( Schaefer & (Gorsuch، .(۱۹۹۱ بـراي مثـال، در مـداخلات بـالینی متمرکـز بـر خشـم و تـرس، تمرکـز درمـانی بـر مفهومسازي (ادراك) خداوند و تقویت ادراك از خداوند بهعنوان شفادهنده و مهربـان معطـوف میشـود (کار (Carr)، ۱۹۷۵؛ کامپن((Compaan، .(۱۹۸۵ نب و امرسون (۲۰۱۳) (Knabb & Emerson) ارزیـابی مناسب کژکاري دلبستگی، کمک به مراجع براي ساخت قصه دلبستگی خداوند و حرکت به سـویی کـه مراجع احساس نزدیکی بیشتري نسبت به پیامبر، بـهعنـوان تصـویر دلبسـتگی را مرکـزي داشـته باشـد،

۸۵  ، سال هفتم، شماره چهارم، زمستان ۳۹۳۱

گامهاي مفیدي براي درمانگران و مشاوران مراجعان مسیحی داراي الگوهاي دلبستگی مختـل دانسـتهاند، مطالعات تجربی، مفهوم خـدا را بـهعنـوان یـک متغیـر روانشـناختی- مـذهبی براسـاس تحلیـل عامـل مقیاسهاي درجهبنديشده صفات در ارتباط با متغیرهـایی ماننـد عـزت نفـس، هسـته کنتـرل، سـاختار شخصیت، شیوه ارتباطات بینفردي و اقتدار خانوادگی مورد ارزیابی قرار داده اسـت (بنسـون و اسـپیلکا (Benson & Spilka)، ۱۹۷۳؛ شافر و گورسوچ، .(۱۹۹۲

این مفهوم متواندی مستقیماً با پیشداوريهاي روانشناختی و تحمل سیاسی بزرگسالان و احتمالاً بـا وجوه بنیادگرایانه مذهبی، باورهاي خداسالارانه و تعهد مذهبی مـرتبط باشـد (کـارپو (Karpov)، .(۲۰۰۲ علاوه بر این، ادراك مفهوم خداوند در افراد، بـر عملکـرد و بهداشـت روان آنهـا تـأثیر دارد (گـریفین و همکاران (Griffin)، .(۲۰۰۹ براي نمونه، تأکید بر خداوند بهعنوان یاريدهنـدهاي قدرتمنـد، تـأثیر مثبتـی بر مقابله کودکان و بزرگسالان با بیمـاريهـاي مـزمن و مـرگ دارد (پنـدلتون و همکـاران (Pendleton)، .(۲۰۰۲ نتایج پژوهش رونسون و همکاران (۲۰۱۱)، بیانگر این بود که در نظر داشتن خداونـد بـهعنـوان خیراندیش و بخشنده، فرایند پیشروي بیماري ایدز را کُند و در نظر داشتن خداوند بـا صـفاتی همچـون قضاوتکننده و کیفردهنده فرایند پیشروي ویروس ایدز را طی ۴ سال تسـریع میکـرد. عـلاوه بـر ایـن، اندازه اثر این متغیرها حتی بزرگتر از آنچیزي بود که قـبلاً در مـورد متغیرهـاي روانشـناختی همچـون دلبستگی و مقابله گزارش شده بود. شـافر و گورسـوچ (۱۹۹۱)، گـزارش کردنـد کـه خـداي دروغـین، خداي بیفایده و خداوند دور و غیرقابل دسترس بهگونهاي منفی با مقابله خـود راهبـر و مفهـوم خـداي خیراندیش، قهار، لایتناهی، هدایتگر، پایدار، قدرتمند و حافظ بهگونهاي مثبت از سـوي دیگـر، مقابلـه مبتنی بر مشارکت بهگونهاي مثبت با مفهوم خداي خیراندیش، قهار، لایتناهی، هدایتگر، پایدار و حـافظ و بهگونهاي منفی با خداي دروغین، خداي بیفایده و خداوند دور و غیرقابـل دسـترس در ارتبـاط بـود. مقابله از طریق تسلیم شدن نیز خداي خیراندیش، قهار، لایتناهی، هدایتگر و حافظ، و بهگونـهاي منفـی با خداوند دور و غیرقابل دسترس در ارتباط بـود. اضـطراب نیـز بـا مفهـوم خـداي خیرانـدیش، قهـار، لایتناهی، هدایتگر، پایدار و قدرتمند همبستگی منفی و با خداي دروغـین و خداونـد دور و غیرقابـل دسترس همبستگی مثبت داشت (شافر و گورسوچ، .(۱۹۹۱ وونگ- مـک دونالـد (Wong-McDonald) و گورسوچ (۲۰۰۴) معتقدند: رابطه با خداوند وابسته به شناخت و مفهوم خداوند است و در نظـر گـرفتن خداوند بهعنوان خیراندیش، لایتناهی، هدایتگر، پایدار، قدرتمند، حـافظ موجـب میشـود افـراد رابطـه نزدیکتري به خداوند تصور نمایند. در پژوهش بنسـون و اسـپیلکا (۱۹۷۳)، نیـز همبسـتگی مثبـت میـان

بررسی ویژگیهای روانسنجی پرسشنامه مفهوم خداوند  ۹۵

عزت نفس و داشتن برداشت مهربان از خداوند گزارش شده است. علاه بر ایـن، افـرادي بـا انگیزههـاي درونی مذهبی خدا را تنبیـهگرتر و مهربـانتر میبیننـد و نیـز افـرادي کـه خـدا را خیرانـدیش میبیننـد، بهزیستی بیشتر و رابطه نزدیکتري با خداوند گزارش کردنـد. همچنـین در ملاحظـه خداونـد بـهعنـوان تنبیهگر نیز به بهزیستی بیشـتر میانجامـد، گورسـوچ معتقـد اسـت: در نظـر داشـتن خداونـد بـهعنـوان تنبیهکننده گناهکاران به بهزیستی منجر میشـود (وونـگ- مـک دونالـد و گورسـوچ، .(۲۰۰۴ همچنـین مفهوم خداوند با آسیبشناسی شخصیت و آشفتگی روانشناختی رابطه دارد؛ هرچه مفهوم منفیتـري از خداوند در ذهن افراد وجود داشته باشد، آسـیب شخصـیت و آشـفتگی روانشـناختی بیشـتري وجـود خواهد داشت (یورلینگز- بنتکو و همکاران، .(۲۰۰۵

برخلاف بسیاري از فرهنگهاي دیگر، دین در جامعه ایران عـاملی اساسـی و تأثیرگـذار در زنـدگی فردي و اجتماعی است. در این میان از یکسو، باورهاي مذهبی افراد بـهعنـوان عـواملی تأثیرگـذار، کـه میتواند فهم ما را از ارتباط میان دینداري و رفتارهاي افـراد افـزایش دهـد، در نظـر گرفتـه میشـود، از سوي دیگر، با توجه به اینکه سنجش و اندازهگیري اساس یک علم را تشـکیل میدهـد. در بررسـیهاي علمی پدیدههاي مذهبی، طراحی ابزارهایی براي اندازهگیري بهعنوان یک مؤلفه حساس و حیـاتی مـورد توجه قرار میگیرد. بر این اساس، با توجه به نقش مفهوم خداوند بهعنوان عاملی تأثیرگذار در جنبههـاي گوناگون زندگی روانی افراد، بررسی ویژگیهاي روانسـنجی پرسـشنامـهاي کـه ایـن مفهـوم را مـورد سنجش قرار میدهد، هدف این پژوهش است. پرسشهاي این پژوهش ایـن اسـت کـه آیـا فـرم کوتـاه پرسشنامه مفهوم خداوند، در جامعه دانشجویان ایرانی از اعتبار و روایـی مناسـب برخـوردار اسـت؟ و ادراك دانشجویان در مورد مفهوم خداوند چگونه است؟

روش پژوهش

جامعه آماري این پژوهش که از نوع توصیفی است، کلیه دانشجویان دختر و پسر دانشگاههاي شهر شیراز تشکیل میباشند. از این جامعه آماري، بـا توجـه بـه ماهیـت پـژوهش، نمونـهاي ۵۰۲ نفـره، مشتمل بر ۲۸۱ دختر و ۲۲۱ پسر که در دامنه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال قرار داشتند، بـه شـیوة خوشـهاي چندمرحلهاي انتخاب شدند. در این شیوه نمونهگیري، ابتدا از هر دانشگاه شهر شیراز، دو دانشـکده به تصادف انتخاب گردید، سپس از هر دانشـکده دو کـلاس انتخـاب شـد و کلیـه دانشـجویان آن کلاس در پژوهش شرکت نمودند.

۰۶  ، سال هفتم، شماره چهارم، زمستان ۳۹۳۱

ابزارهای پژوهش

فرم کوتاه پرسشنامه مفهوم خداوند: این پرسشنامه نخستین بار در سال ۱۹۶۸ توسط ریچـارد گورسـوچ ارائه گردید (گورسوچ، .(۱۹۶۸ در ایـن پرسـشنامـه، مجموعـه صـفاتی بـه آزمودنیهـا ارائـه و از آنهـا خواسته شد تا بر مبناي یک مقیاس ۵ درجهاي معلوم کنند، هر صفت تا چه اندازه به مفهومی کـه آنهـا از خداوند در ذهن دارند، نزدیک است. سازنده این پرسشنامه هشت عامل (خداوند خیراندیش، بـیربـط، لایتناهی، قضاوتکننده، الوهیت، هدایتگر، معتبر و قهار) را معرفی میکند. اصل پرسشنامـه شـامل ۷۵ صفت بود که با توجه به همبستگی معنادار، حداقل بالاي ۷۰ درصد بین عاملها، تحلیـل عامـل تأییـدي که در ابتدا توسط گورسوچ (۱۹۶۸) انجام گرفت، عاملها را بهعنوان یک مجموعه تأیید نکـرد (شـافر و گورسوچ، .(۱۹۹۲ تحلیل عامل اکتشافی این ۷۵ صفت، به استخراج ۲۰ عامل اولیه انجامیـد کـه تنهـا ۱۱ عامل بارعاملی بیش از ۰/۳۲ داشتند. گورسوچ، بعدها فرم کوتاهی از ایـن پرسـشنامـه تهیـه کـرد و در پژوهشهاي مختلف، با توجه به ماهیت پژوهش آن را مورد استفاده قرار داد.

فرایند آمادهسازي پرسشنامهاي که در فرهنگ دیگـري بـه وجـود آمـده اسـت، مسـتلزم ترجمـه و بازترجمههاي متعددي است که بهمنظور کسب اطمینان از معـادل بـودن مفـاهیم پرسـشنامـه اصـلی بـا پرسشنامه ترجمهشده صورت میپذیرد. در فرایند ترجمه و آمادهسـازي پرسـشنامـه، مفهـوم خداونـد گامهاي زیر برداشته شد:

۱٫ دو نفر بهطور جداگانه پرسشنامه اصلی را از زبان انگلیسی به زبـان فارسـی ترجمـه کردنـد. ایـن دو ترجمه توسط یک متخصص با مدرك دکتراي تخصصی زبان انگلیسی با یکدیگر مقایسه شـد و بـه یک متن تبدیل گردید.

۲٫ دو نفر بهطور جداگانه متن مذکور را از زبان فارسی به زبان انگلیسی ترجمـه کردنـد. ایـن دو ترجمـه نیز توسط یک دکتراي تخصصی زبان انگلیسی با یکدیگر مقایسه شد و با حذف موارد اخـتلاف، بـه یک متن تبدیل گردید.
۳٫ در گام بعد، با همکاري یک متخصص علم کلام، صفتی که میتوانست به بهتـرین و قابـلفهـمتـرین صورت بیانگر صفت موردنظر باشد، از میان ترجمههاي مختلف انتخاب گردید، سـپس صـفات بـه ترتیب حروف الفبا در پرسشنامه پخش گردید. سرانجام، نسخه فارسی پرسشنامه مفهـوم خداونـد، که در بخش پیوست مشاهده میشود، به وجود آمد. در مطالعهاي مقدماتی نسخه فارسی پرسشنامـه مفهوم خداوند در میان گروهی از دانشجویان دانشگاه شیراز بهطور آزمایشی بـه کـار بـرده شـد و از قابلیت کاربرد آن در جمعیت ایرانی اطمینان حاصل شد.