چکیده :

هدف مقاله حاضر بررسی موانع اجراي مدیریت استراتژي در شرکتهاي تولیدي می باشد. به منظور حصول بر چنین هدفی با انتخاب بک رویکرد کیفی بر مبناي توصیفی _پیمایشی و با استفاده از مصاحبه با مدیران و کارشناسان در شرکت تولیدي جمکو داده هاي پژوهش جمع آوري گردید.نتایج این پژوهش نشان داد که موانع ادراکی و مهارتی (موانع فردي)، کمبود منابع سازمانی، نبود و کمبود دوره هاي آموزشی و باز آموزي و وجود روابط بسیار رسمی در سازمان( موانع زمینه اي سازمانی ) و منطقه ي جغرافیایی و قوانین و مقررات و سیاست هاي دولتی ( موانع محیطی) از جمله موانع و مشکلات عمده در اجراي استراتژي هاي شرکت هاي تولیدي می باشد.

واژه هاي کلیديمدیریت: استراتژیک، اجري استراتژي، موانع اجراي استراتژي، برنامه ریزي استراتژِیک، شرکت هاي تولیدي

-۱مقدمه :

مبانی نظري در حوزه ي مدیریت استراتژیک نشان می دهد که تلاش ها و فعالیت هاي موجود درسازمان ها بیشتر متمرکز بر چگونگی تدوین استراتژي هستند و کیفیت اجرا و جوانب آن مورد غفلت قرار گرفته است. شرایط به شدت متغیر محیط و رقابت هاي فزاینده میان شرکت هاي بزرگ و کوچک در فضاي کنونی کسب و کار جهان مدیران را وادار می کند تا هر روز تصمیمات مدیریتی جدیدي اتخاذ کنند.این تصمیمات گاهی اوقات تصمیمات قبلی را چنان نقض می کند که اجرایی شدن تصمیم جدید نیازمند تغییرات عمده در سازمان است.این تغییرات می توانند گستره وسیعی را در برگیرند. لذا مشکلات بسیاري در اجراي این تصمیمات پیش روي مجریان تصمیمات استراتژي قرار می گیرد.لازم به توضیح است که انعطاف پذیري ناکافی اجراي سازمان و ناتوانی در تغییر متناسب تنها مانع پیاده سازي تصمیمات استراتژیک نیست.در واقع مسائل چندي وجود دارند که از اصلی ترین موانع اجراي موفق این تصمیمات هستند و با اندکی تغییر در سازمان هاي گوناگون تا حدودي مشترکند.که از جمله می توان به اولویت هاي متعارض و ارتباطات عمودي ضعیف، عدم پشتیبانی و رهبري مدیرعامل در اجراي استراتژي و منابع انسانی بی انگیزه و نامناسب اشاره کرد.

-۲مرور بر ادبیات:

بر اساس پژوهش هاي الدحیات و آنکور(.(۲۰۱۰بین مسائل اجرایی برنامه ریزي استراتژیک و عملکرد سازمانی رابطه ي روشنی وجود دارد.به علاوه تغییرات روز افزون در محیط کسب و کار و توانایی اجراي موفق استراتژي در چنین محیط پویایی، دو بخش مهم از محیط کسب و کار در شرایط امروز محسوب می گردد.(ولچ، (۲۰۰۱ از این رو اجراي استراتژي در مقایسه با تدوین استراتژي در موفقیت و شکست سازمان ها نقش مهم تري بازي می کند.(ریبیناك ،.۲۰۰۶هاید ،گران هانگ و جانسن، ۲۰۰۰ و القمدي (۱۹۹۸ البته باید اذعان نمود که اجراي استراتژي کار مشکلی است.

از نظر هاید، گران هانگ و جان نیس((۲۰۰۲ دو مانع مهم زیراجراي موفق استراتژي را با مشکل مواجه می سازند.

.۱مانع ارتباطی که شامل ناکارآمدي سیستم ارتباطات و اطلاع رسانی سازمان است.براساس یافته هاي آنان مشکل ارتباطی بزرگترین مانع اجراي استراتژي در سازمان بود که ۷۰ درصد پاسخ دهندگان آن را به عنوان متداولترین مشکل در اجراي مدیریت استراتژیک عنوان کرده اند.

.۲موانع ساختاري یافته هاي پژوهش آنان همچنین نشان داد که گستردگی وظایف گسترده بودن افراد و نیروهاي سازمان وناکارآمدي هماهنگی بین آنان از جمله موانع ساختاري هستند که بر اجراي استراتژي اثرمنفی دارند.

تحقیقات میرز((۲۰۰۷ نیز نشان داد که مهم ترین مانع در اجراي اثربخشی استراتژي کج فهمی شغلی است که به معنی عدم درك درست مسئولیت ها و تغییرات شغلی توسط مدیران است. از دیدگاه او چنین مانعی به شکل گیري موانع دیگري در راستاي اجراي استراتژي منجر می شود.نظیر مقاومت در برابر اجراي استراتژي و نداشتن انگیزه ي مناسب به منظور اجراي استراتژي، فقدان تجارب کافی به منظور پیاده سازي استراتژي هاي سازمان، فشار کاري ناشی از تناقض وظایف گسترده و فشار زمان ناشی از آن و ارزشمند ندانستن استراتژي سازمان از دیدگاه اعضاي سازمان.

نتایج مارتین (۲۰۱۱) نشان می دهد که اگر چه هنگامی که کارکنان در مراحل تدوین برنامه مشارکت داده می شوند.از عملکرد بهتري برخوردار می گردند اما درك اهمیت درگیرنمودن مجریان در تعیین استراتژي ها توسط مدیران ارشد سازمانی ممکن است یک کار شاق باشد.

بین اجرا و انتخاب استراتژي ارتباط وجود دارد.به این معنا که استراتژي انتخاب شده باید به اجرا درآید.بنابراین انتخاب استراتژي خود محدود است به توانایی موسسه در تغییر تعهداتی که فعلا جهت منابع، ساختارهاي سازمانی، سیاست ها و نظام هاي اداري دارد.چنانچه استراتژي تغییر عمده اي را در این زمینه طلب کند، استرتژیست ها باید مایل و قادر به انجام این تغییرات باشند و برنامه هایی را جهت این امر تدوین نمایند.اگر قرار است فرایند انتخاب استراتژي موثر واقع شود، فرایند اجرا باید با آن ارتباط تنگاتنگی داشته باشد.