مقدمه

ابنخلدون، به عنوان وقایعنگار، از جمله مهمترین تاریخنویسان عالمِ اسالم است که حدود ۵۰ سال از زندگی ۷۲ سالهاش را با مشاهده سازمانها و ساختارهای تشکیالتی حکومتی سپری کرد و حاصل این مشاهدات را در کنار آثار زیاد خود، در سه کتاب شامل هشت جلد نوشت که نخستین آن “کتاب العبر” است، که در همان زمان اثر مستقلی شناخته شد و مقدمه نام گرفت .)Ibid, 1990( مقدمه در واقع نخستین اقدام بزرگی است که برای تجزیه و تحلیل روابط گروهی حاکم بر سازمانهای سیاسی و اجتماعی بشری بر پایه عوامل محیطی و روانی انجام گرفته است.
بهطور کلی میتوان دوران حیات اجتماعی ابنخلدون را به سه دوره کلی تقسیم کرد. به عبارت دیگر زندگانی عملی و فکری ابنخلدون پس از دوران تحصیل از تاریخ ورود او در عرصه اجتماعی به سه دوره اساسی تقسیم میشود:

دوره اول: دوران فعالیتهای سیاسی وی در بالد مغرب که بیش از بیست سال ۱۳۵۲ -۱۳۷۴( میالدی( ادامه یافته است. دوره دوم: روزگار گوشهنشینی و اندیشه و تألیف “المقدمه” در قلعه ابنسالمه در نزد اوالد بنیعریف که فقط چهار سال ۱۳۷۴ -۱۳۹۶( میالدی( به طول انجامیده است.
دوره سوم: ایام اشتغال وی به تدریس و امور قضایی همراه با مراجعه و تجدیدنظر در تألیفات خویش که مدت آن ۱۸ سال بوده است؛ ۱۳۷۸ -۱۴۰۶(میالدی( هرچند دوره انزوای وی در مقایسه با دو دوره دیگر کوتاه بود، ولی همین چند سال در حقیقت نقطه تحول بسیار مهمی در زندگانی وی به شمار میرود.

«ابنخلدون مدعی است که مؤسس “علمالعمران” فقط او است و قبل از وی هرگز این علم مطرح نشده است. بنابراین علم عمران به هیچ وجه بخشی از علوم دیگر به حساب نیامده و موضوع آن مورد توجه دیگر اندیشمندان قرار نگرفته است.»

۱۳۹۰ زمستان و پاییز . شماره۷ آرمانشهر

.۱ ادبیات و پیشینه تحقیق: ابنخلدون در نظر اندیشمندان

ابنخلدون در پرتو روش علمی خود، دیرزمانی پیش از ظهور علوم انسانی جدید، برخی از مفاهیم مهم آنها را قبل از اندیشمندان عصر جدید طرح میکند که شامل موارد زیر است: مفهوم تکامل طبیعی )داروین(، طبیعی بودن امور اجتماعی )ویکووتورگو(، توجه و درک اهمیت عامل جغرافیایی۲ )ژان بودن و مون تس کیووهردر(، اصالت عامل اقتصادی )مارکس(، جبر تاریخ، دورگرایی، تکامل کلی و سیر مارپیچ تاریخ )جامعهشناسی امروزی(، جبر روانی )فروید(، عرضه و تقاضا و برخی دیگر از مفاهیم اقتصادی )ریکاردو(، نادرستی تعصبات نژادی )قومشناسی کنونی(، تبیین منشاء دولت یا ستیزه )نحله “ستیزه اجتماعی”۳ امروزی(، مسایل مهم مهاجرت و شهرنشینی و شهرسازی )جامعهشناسی روستایی و جامعهشناسی شهری(، اهمیت حیاتی عصبیت یا انسجام اجتماعی )دورکیم۴ (، وابستگی دینداری به چگونگی زندگی اجتماعی )ماکس وبر)۵، تأکید بر عادت و یادگیری و نه غریزه یا فطرت و امکان “انتقال یادگیری” )روانشناسی پرورشی(، اهمیت اجتماعی تقلید )تارد)۶ ، بستگی روحیه به وضع شغلی و طبقاتی )روانشناسی اجتماعی(، رعایت آزادی کودک و لزوم تعالیم حسی در طفولیت )از روسو تا دیویی(.

ابنخلدون همچنان که در زمینه حقایق علمی از عصر خود پیش میافتد، از لحاظ برخی از فضایل اجتماعی هم به مردم اعصار بعد مانندهتر است تا به معاصران خود، بهطور مثال برخالف سنت مبتنی بر نظریه ارسطو، برده داری را امری غیر طبیعی و ناهنجار میشمارد .)Taha Hossein, 1936(

در عصر حاضر محققان خودی و بیگانه پی به پایگاه واالی عبدالرحمن ابنخلدون بردهاند، توینبی، فیلسوف بلندآوازه تاریخ اظهار داشته است که مقدمه «بدون شک در نوع خود از همه آثاری که در هر زمان و مکانی از ذهنی تراوش کردهاند، بزرگتر است.»)Toynbee, 1945( 7

محقق آلمانی، اشمیت فلسفه اجتماعی ابنخلدون را چنین ارجگزاری کرده است: «شخصیت ابنخلدون با وضوح و دقت در کتاب بزرگ او نمایان است. این کتاب بیش از خدمات سیاسی او بدو، ابدیت میبخشد، کتاب او آئینه ذات اوست. ابنخلدون زندگی اجتماعی را از جهات گوناگون مشاهده میکند، جداً خواستار میشود که جامعه با اهتمام علمی مورد مطالعهای جامع قرار گیرد و خود تا حدی که زمان و مکان اجازه میدهد در این راه صادقانه میکوشد.)Schmidt, 1935( » خاورشناس شوروی سابق، بات سوا، ابنخلدون را اینگونه توصیف کرده است: «ابنخلدون- مردی با ذهن نظامپرداز و وقار و قدرت مشاهده دقیق، سیاستمداران فعال با گرایشی به تعمیم نظری، محققی با تمایل عملی نیرومند- تمام دانشها و آزمایشهایی را که در عرصه سیاسی و علمی مغرب فراهم آورده بود، در رساله تاریخی و فلسفی برجستهای که در علم عصر میانه نظیری نیافته است، نهاد.)Batseva, 2005( »۹

خاورشناس بزرگ معاصر، اروین روزنتال در مقاله “ابنخلدون و ماکیاولی” با مقایسه اندیشههای سیاسی این دو نتیجه میگیرد: «چون این دو مرد را برابر نهیم و اندیشه آن ها را درباره دولت مقایسه کنیم، پیمیبریم که هر دو آنان دولت را از نفوذ و سلطه دین مستقل گرفتند و با نظری نو، به امروز سیاسی نگریستند. هر دو به شیوهای کامالً واقعگرایانه اندیشیدند، خود را از مالحضات اخالقی و الهوتی برکنار داشته و بیتعصب دولت را آنچنان که بود، مورد مشاهده قرار دادند.»

بررسی و تحلیل سیر تحول و تکوین “شهر” و “دولت” در اندیشه ابنخلدون
۹۳
شماره صفحه مقاله: ۹۱-۱۰۱
دیبور، خاورشناس هلندی گفته است: «ابنخلدون نخستین کسی بود که کوشید تا با دلیل­ و برهان ادراک کامل مسایل،

میان تطور اجتماع انسانی و علل نزدیک آنها رابطهای برقرار کند.)Di Boor, 1940( »۱۰

تأثیر ابنخلدون در فرهنگ غربی از شباهتهای فراوانی که میان جهانبینی او و جهانبینی حکیمان عصر جدید اروپا

وجود دارند، روشن میشود. به طور مثال ابنخلدون و ماکیاول شباهت فکری بسیار دارند. ماکیاول برخالف عموم حکیمان

یونانی، و مانند ابنخلدون رشد قلمرو و جمعیت را موجب تکامل عمومی جامعه میبیند، ستیزه و غلبه را اساس دولت

میداند، به تفکیک دستگاه دینی از دولت قائل است، تقلید را به عنوان یکی از عوامل اصلی زندگی اجتماعی تلقی میکند،

سنتها را که مایه انسجام یا به قول ابنخلدون عصبیت جامعه است، گرامی میدارد.)Becker & Barnes, 1957( 11

تشابه فکری ابنخلدون و ژان بودن از این هم بیشتر است. نظر ژان بودن درباره تأثیر عوامل جغرافیایی و محیط گرایی

بسیار به ابنخلدون نزدیک است: هر دو به جای توجه به واقعیات جغرافیایی و اجتماعی، بر نظریه ارسطو درباره عناصر

چهارگانه و نظریه طبی بقراط درباره اخالط چهارگانه و نیز بر تنجیم تکیه میکنند.

در کل، بودِن در زمینه نکات زیر به ابنخلدون نزدیک است:

۱ ۱٫دولت معموال معلول تهاجم و تجاوز است.
۲ ۲٫طبقات اجتماعی معموال بر اثر تسلط قومی بر قوم دیگر به وجود میآیند.

۳ ۳٫علقه خانوادگی بر روابط اجتماعی مقدم است.
۴ ۴٫جامعه همواره در کار بازسازی است، و تعادل اجتماعی امری فرضی است.
۵ ۵٫تحول اجتماعی گاه کند است و گاه به صورت جهش انقالبی است.
۶ ۶٫همه حوزههای یک تمدن با سرعت یکسان تغییر نمیکنند.

۷ ۷٫اقوام کشاورز معموال جنگی نیستند.
۸ ۸٫فشارهای طبیعی در مواردی برای جامعه سودمند میباشند.

۹ ً ً
۹٫شهرهای تجاری معموال در جاهای نسبتا ایمن بنا میشوند.

۱۰ ۱۰شهرنشینان بیش از مردم پراکنده در نواحی دور مانده استقالل فکری و تحرک ذهنی دارند.
۱۱ ۱۱کوچنشینی موجب دگرگونی شخصیت است.

۱۲ ۱۲عامل جغرافیایی در شخصیت انسان و زندگی اجتماعی تأثیر بسیار دارد.۱۲
از اواخر قرن نوزدهم به این سو، جامعهشناسی ابنخلدون سخت مورد توجه دانشمندان اجتماعی مغرب زمین قرار گرفت. در ۱۸۹۹ کوچ پلوویچ فصلی از کتاب رساالت جامعهشناختی خود را به “یک جامعهشناس عرب در سده چهاردهم” اختصاص داد و برای اول بار حق مقام جامعهشناختی ابنخلدون را گزارد. لودویک فون برتالنفی زیست شناس و احیا کننده نظریه عمومی سیستمها، ریشههای رویکرد سیستمی را در تاریخ به دوران ابنخلدون و … ارتباط میدهد .)Mahdavi, 1971( به اعتقاد وی «موضوع سیستم، گذشتهای بسیار دور دارد، گرچه از این کلمه )سیستم( استفاده نشده، ولی در طول تاریخ با عنوانهای دیگری مکرر مطرح شده است .»)El von, 1973( مانند رویکرد سیستمی ابنخلدون به تاریخ به عنوان سلسله کلهای فرهنگی.

یافتههای تحقیق

.۲ ابنخلدون و نوسازی جامعه- مفهوم غارت- دفاع

به نظر ابنخلدون نظام اجتماعی به دو صورت اصلی رخ نموده است: نظام خانه­بهدوشی و نظام شهرنشینی، این دو نظام به شیوهای پویا )دینامیک( در یکدیگر تأثیر میگذارند. شهرنشینان در چهاردیواری شهرها حیاتی پیچیده و پرتکاپو دارند اما همه مردمی که در خارج شهرها به سر میبرند ضرورتاً خانه به دوش نیستند، بلکه به سه صورت تجلی میکنند:

۱ ۱٫کشاورزان که در کالت یا ده به سادگی عمر میگذرانند و مواد الزم برای شهرنشینان فراهم میآورند و گاهی به شهر میکوچند.

۲٫ ۲گوسفندداران و گاوداران که حیات مسکونی بسیار سادهای میگذرانند ولی با خانهبهدوشی یکسره بیگانه نیستند.

۳ . شترداران که به اقتضای خانهبهدوشی در بیابان تکاپو میکنند.

هریک از این سه گروه دارای ویژگیهایی هستند و از لحاظ تحرک مکانی و نیز روح گروهی که ابنخلدون با کلمه “عصبیت” تعبیر کرده است، با یکدیگر فرق دارند. بر روی هم نه کشاورزان و نه گوسفندداران و گاوداران در عرصه تحرک مکانی و عصبیت به گرد شترداران نمیرسند. همچنانکه دومولن به تأثیر روابط جغرافیایی در جامعه پرداخت و چگونگی راهها را در چگونگی زندگی اجتماعی سخت دخیل دانست، ابنخلدون در تشریح زندگی قبایل خانه بهدوش شتردار از مقتضیات جغرافیایی بیابان یاد میکند و متذکر میشود که اعضای قبیله شتردار در کار تولیدی و دفاعی وابسته به یکدیگرند و پیوسته به طور مشترک با مخاطرات روبهرو میشوند. از اینرو متکی به خود و دلیرند و به سازمان اجتماعی پیچیده نیازمند نیستند. در چنین جامعهای بستگی خونی و پاکی نژاد اهمیت دارند. اما بستگیهای قبیله بر اثر همبستگی

آرمانشهر ۱۳۹۰ زمستان و پاییز . شماره۷

۹۴

۱۳۹۰ زمستان و پاییز . شماره۷ آرمانشهر

و همکاری دائم اعضای خود، از انسجام یا عصبیت شدیدی برخوردار است. با این وصف قبیله گروههای متفاوت چندی را دربر میگیرد. زمام قبیله معموالً در کف یک خانواده قرار دارد. ولی قدرت سیاسی آن بر دو عامل فعالیت اقتصادی مشترک و عصبیت متکی است.

ابنخلدون از بحث عصبیت قبیلهای به بحث درباره قبیله قریش و پایگاه ممتاز آن کشانیده میشود. به نظر او رواج اسالم سخت مرهون قبیله قریش بود و این قبیله با تفوقی که بر دیگر قبیلهها داشت، آنها را به قبول اسالم برانگیخت، اما این قبیله که در آغاز از انسجام یا عصبیتی شدید بهرهور و مورد احترام و اطاعت بیشتر قبایل حجاز بود، رفتهرفته در سیر اجتماعی خود به آسایش و تجمل کشانیده شد پس عصبیت و انسجام آن کاهش یافت و قیادت آن ناممکن گردید با این همه، حرمت و امتیازات پیشین آن بر اثر کهنهپرستی عمومی دیرزمانی از میان نرفت.

ابنخلدون در مورد زندگی شهری، بسیاری از مسایل جامعهشناسی شهری و جمعیت شناسی و بومشناسی کنونی را به میان میکشد، ظهور و رشد شهرها را به تفصیل باز مینماید و باالتر از اینها، تبیین اقتصادی جامعه را مورد توجه قرار میدهد، حتی به موضوع پراهمیت روشنفکری نیز میپردازد و مانند پارهتو۱۳ بر آن میشود که در جامعه شهری، خردمندی بیش از زورمندی به کار میآید و به قول پارهتو، روباهان بر شیران پیشی میگیرند، با این قید که گاهگاهی شیران پیش میتازند و با زور خود، روباهان را پس میزنند و جامعه را منقلب میکنند.

.۳ ابنخلدون و مفهوم عصبیت

عصبیت در اندیشه ابنخلدون زیرمجموعه نظام اجتماعی به شمار میآید و این نظام اجتماعی را عمران میداند و شیرازه شکلگیری آن را عصبیت میداند و در این مورد به بحث دورکیم بسیار نزدیک می شود. در اندیشه ابنخلدون نقش دولت در شکلگیری بسیار قدرتمند است و چون در جامعه بدوی این موضوع بسیار قوی است، بدین ترتیب عصبیت قوی نیز در آن وجود دارد .)Habibi, 1999( عصبیت در معنای جامعه شناختی خود به جنبندگی دولت، قوه حیاتی یک قوم، وطن پرستی، شعور ملی، اراده مشترک، همبستگی اجتماعی، روح عام، روحیه سلحشوری و غیره آمده است.

ابنخلدون به خوبی در قالب نظریهای واحد به طرح هر دو جنبه نظم و تضاد در جامعه میپردازد که نشان دهنده درک صحیح وی از واقعیتهای عینی است. آنچه اهمیت و توانایی ابنخلدون را بهتر نمایان میسازد، تفسیر نظم و تضاد براساس مفهوم واحد )عصبیت( است،که کلید واژه همه نظریهها وی نیز است، میتوان گفت آنچه تحت عنوان نظریه اجتماعی ابنخلدون مطرح میشود به همین مفهوم”عصبیت” بر میگردد.

خصوصیات عصبیت را در نظر ابنخلدون میتوان بدین سان جمع بندی نمود:

۱٫ ۱عصبیت از نظر ابنخلدون نیرویی طبیعی همانند دیگر نیروهای طبیعی است. ۲٫ ۲منشاء عصبیت خویشاوندی و امور مشابه آن است.

۳ ۳٫عصبیت تنها یک امر مبتنی بر نسب خونی و وراثتی نیست، بلکه این نسبت باید از طریق مکانیزم هایی نظیر عین مشترک اجتماعی ظاهر شده باشد.

۴ ۴٫عصبیت با محیط جغرافیایی، نظام اقتصادی و اعتقادی رابطه متقابل دارد و هریک از آنها در شدت و ضعف عصبیت تأثیر دارد.

۵ ۵٫عصبیت را در جوامع مختلف میتوان یافت هرچند در جوامع بادیه نشین این امر قوی تر است؛ اما در جوامع شهری هم این مفهوم وجود دارد.

۶٫ ۶عصبیت نیروی محرکهای است که انرژی ضروری تغییرات اجتماعی، بهویژه تغییرات سیاسی را تأمین میکند. در ارتباط با مفهوم عصبیت دو دیدگاه کارکردگرایی و تضادگرایی وجود داشته و ابنخلدون را منتسب به هر یک از این دیدگاهها مینمایند. بر این اساس میتوان گفت که ابنخلدون آنجا که به انسجام و کارکرد عصبیت در جامعه پرداخته، کامالً یک کارکردگرا است، به طوری که در این ارتباط نظر مارکوزه در ارتباط با وجود دشمن مشترک تحریکی برای اتحاد

ملی یادآور این جنبه از بحث ابنخلدون است.