مقدمه

برای بررسی نگارهای ناب ایرانی، شاید نتوان به یک نظریه مشخص در تجزیهوتحلیل بسنده کرد و مطالعه اثر را بدون وامگیری از شیوههای دیگر پیش برد. این مطلب به گستردگی مفاهیم و نبود منابع از وضعیت ترسیم در آن دوره باز میگردد. اما میتوان نظریاتی را همسو کرد و از شیوهای بیانی آن برای خوانش درست نگاره بهره برد.

برای خوانش درست نگاره ایرانی و یافتن لایههای پنهان آن باید بهجز تجزیهوتحلیل بصری اثر مفاهیم ارزشی و محیطی بهکاررفته در خلق نگاره را نیز در نظر گرفت تا در پس ظاهر رنگ و شکلْ کلام نیز چون گوهری متجلی گردد. متناسب با این تفکر، هنگامی که در نگاره های ایرانی مطالعهای ﮊرف صورت گیرد، بسیاری از خرده تصویرها حکم نمادی را می یابد که با برداشتن لایه ظاهری آن به باطن اثر می توان رسید تا بهجز دلنشینی رنگ و طرح، از خرد و دانایی نگارگر آن نیز بتوان بهره برد.

ﮊرف نگریستن به اثر و دانش نگرنده از شاهنامه و فرهنگ ایرانی و فرهنگ تشیع و شناخت نمادهای بصری و هنری، همگی، موجب لذت افزونتر نگرنده به مجالس شاهنامه شاهتهماسب خواهد شد، چراکه هرچه خرد و دانش نگرنده درباره مبانی تأثیرگذار در این آثار افزایش یابد، خوانش نگاره نیز درستتر خواهد بود.

از میان نظریه های مرتبط با هنر، نقد شمایلشناسی، نوع نگاه به پدیده های هنری را کمی عمیقتر باز گو میکند. این نگاه جریانی نو در این مبحث را به همراه دارد که مخاطب را نیز چون پدیدآورنده اثر دارای اهمیت می داند، چراکه لذت بیشتر از فهم بیشتر از پدیده حاصل می آید. بهاین منظور، نگرنده باید آگاهی در تاریخ هنر دوره خلق اثر، مباحث اجتماعی آن دوران و اشراف به مبانی باوری آنها داشته باشد، چراکه تحلیل تنها به متن نگاره نمی شود، بلکه فرامتن نیز جزو کار قرار میگیرد.

پژوهش شمایلشناسانه با ورود از لایهای به لایه دیگرِ معنا سیری را از معنای ظاهری به معنی باطن آن رهنمون میشود. در این مباحث دال و مدلول در کنار هم پدیده را کامل می کند و فهم متن در فهم اثر تأثیرگذار خواهد بود.
فهم مخاطب می تواند هر پدیده را کامل کند و نقطه های نهفته در اثر هنری که حتی در ناخودآگاه قومی وجود دارد، را دریابد. هنرمند و مخاطب و متن در یک نقطه به اشتراک میرسند تا لایه های پنهانی پدیده را آشکار کنند و گونه ایی رمزگشایی از نشانه های بصری صورت گیرد.

در این مقاله، متناسب با نظریه شمایلشناسانه در سه مرحله پیششمایلنگاری، شمایلنگارانه ـ که مبتنیبر درک سوﮊه ثانوی و قراردادی است ـ و مرحله شمایلشناسانه ـ که مبتنی است بر درک ذاتی و درونی اثر هنری، در پی شناسایی یک اثر از شاهنامه شاهتهماسبی برآمده ایم و اینگونه می پنداریم که فرهنگ و هنر ایرانی دارای

چنان لایه های پنهانی است که برای رسیدن به فهم آن باید به بنمایه های فرهنگی و مطالعه در شرایط محیطی پدیدآورندگان نیز پرداخت.

گفتنی است مقصود از عبارت »نقد شمایلشناسانه« این نیست که پایبندی صرف به این شیوه در روند نقد اثر وجود دارد، بلکه همسو با نوشتار ابتدای مقدمه و متناسب با گستردگی مطالب ارائهشده در نگاره، خوانش تصویر از دریچه شمایلشناسانه یکی از بهترین همیاریها را برای رازگشایی از تصویر داشته است.

نگاره های ایرانی آثاری هستند که از یک سو پا در میان متن دارند و آن را می توان تصویرسازی به معنای امروزین دانست که تجلی کلام را به نقش می کشد و از سوی دیگر محلی برای بروز بینش و خرد نگارگر در اثر میشود.

در سالهای گذشته، نقد درباره نگارگری ایرانی بیشتر با استناد به نوشتههای مستشرقان و گفتار تاریخمدارانه آنها انجام گرفته است، اما با ورود شیوههای جدید در نقد اثر هنری یکی از اسناد مهم برای تحلیل اثر تکیه و مطالعه در خود اثر است. در این مقاله نیز تفحص و دقت در اجزای تشکیلدهنده نگاره و همچنین تطابق و مطالعه آن با اسناد تاریخی بستر تحلیل نگاره بوده است.

فهم معنا درلایههای پنهان نگاره »کشتهشدن شیده بهدست کیخسرو« هدف از تدوین این مقاله است، زیرا در نگاه نخست ارتباط منطقی برخی از عناصر بصری نگاره و متن تصویر موجود آشکار نیست، اما پس از مطالعه در متن نگاره و تطبیق تاریخی با باور و جهانبینی خالق و حامیان آن میتوان به ارتباطهای منطقی دست پیدا کرد.

بررسی مذکور در راستای پاسخ به این پرسشهاست:

ـ آیا نگارگر ایرانی تنها به استناد یک سنت تصویری گذشته دست به خلق نگاره میزده است یا آنکه شناخت شخصی او از مسائل در ترسیم نگاره دخیل بوده است؟
ـ آیا باورهای قومی، ملی و دینی میتوانست در سنتِ بهظاهر یکسان نگاره تأثیر بگذارد و همچنین مسائل
ﻭ رویدادهای اجتماعی چه میزان در اثر هنری و هنرمند تأثیرگذار بوده است؟

این پژوهش در دو بخش کلی تدوین شده است: بخش نخست به حکومت صفویه ـ حامی این شاهنامه ـ می پردازد
ﻭ به شرایط محیطی و زمانی آن در حد بسیار کوتاه اشاره می کند و سپس کیخسرو و شیده و جایگاه آنها را در فرهنگ و شاهنامه مطالعه میکند و بخش دوم به رمزگشایی
ﻭ خوانش تصویری نگاره میپردازد تا از پس این مطالعه و رمزگشایی به پرسشهای طرحشده پاسخ گفته شود.

دولت صفویه و اهمیت شاهنامه

دین و ملیت در حکومت صفوی: هنگامی که شاهاسماعیل (۰۳۹-۳۹۸ق) پس از تسخیر اصفهان، یزد، کرمان و جنوب خراسان در سال ۴۱۹ق، بغداد و دیار بکر را از دست خاندان

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

تصویر۱- کشتهشدن شیده بهدست کیخسرو، منسوب به قاسمعلی، مکتب تبریز دوم، موزه هنرهای معاصر تهران .
۳۵

شماره۴۲ زمستان۱۹

بررسی و تحلیل شمایل شناسانه نگاره »کشته شدن شیده بهدست کیخسرو«

تصویر۲

آققویونلو بیرون آورد، بیشک نفوذ معنوی او در میان سپاهیانش، یکی از مهمترین عوامل این پیروزی ها بوده است.

برای سپاهیانش او نه یک سردار بلکه یک »مرشد کامل« بود. »آنان مریدان او بودند که همزمان او را پادشاه هم می دانستند، که اشارتی بود ضمنی به اینکه آنان قدرت دنیویاش را هم به رسمیت می شناسند. پیوند دینی میان اسماعیل و مریدانش و ادعای خدایگونه به وی سخت نیرو می داد« (سیوری،۶۶۳۱: ۲۶).

مهمترین تصمیم شاهاسماعیل در سال ۷۰۹ق در تبریز رخ داد و آن انتخاب شیعه بهعنوان مذهب رسمی کشور تازهتأسیس خود بود، چراکه »برقراری تشیع اثنیعشری بهعنوان مذهب رسمی کشور توسط صفویان موجب ایجاد آگاهی بیشتری نسبتبه هویت ملی و بدین طریق ایجاد دولت متمرکز و قوی تر میشد« (سیوری،۰۸۳۱: ۹۲).

توجه به »دین رسمی« و تأکید بر »ملی گرایی« دو جنبه بارز از حکومت صفوی بود. ملی گرایی در این میان می توانست پایه حکومت نوبنیاد صفوی را ـ که پس از چند قرن قطعهقطعهشدن کشور بهدست عوامل بیگانه دوباره بهدست صفویه یکپارچه میشد ـ محکم کند و این آرزوی چند قرن مردم ایران بود، که از ظلم حاکمانِ عموماً غیرایرانی به تنگ آمده بودند. در همین زمان بود که پس از قرن ها اهمیت نام ایران بر چکاد سلطنت نشست و مردم صفویان را حافظ کیان ایران دربرابر دشمنان دانستند.

تصویر۳

مشروعیت شاهان صفوی ازنظر فقیهان و بزرگان دینی آن دوران نیز از نکات درخور بررسی است. این تأیید در جامعه ایران عهد صفوی برای حکومت بسیار مهم بوده است. نهتنها شاهاسماعیل و شاهتهماسب سایه خدا

ﻭ جانشین امام زمان (ع) لقب می گرفتند، بلکه حکومتشان نیز از سوی دین می بایست مجاز شمرده می شد. این دین وسیله مشروعیت حکومت در ایران می شد و حتی وسیله ای مناسب بود برای نبرد با رقیب اصلی صفویه یعنی دولت عثمانی که سنیمذهب بود. در این برهه، تشیع بار دیگر ـ پس از نخستینبار در حکومت آل بویه ـ با ایران و ملیت گره می خورد تا استقلال کشور حفظ شود. بزرگداشت و احترام به بزرگان و امامان شیعه، با برگزاری مراسم دینی رواج گرفت و از سویی جشنهای ملی نیز برگزار شد. در چنین فضایی، سیاست کلی حکومت و سرمایهگذاری بی شک می بایست به سمتی رود که تداعی چنین پیوندی بین دین

ﻭ ملیت را داشته باشد. این فهم را حتی در کارهای هنر و فرهنگ آن دوران نیز میتوان دید.

در این میان، کتابی که می توانست حس جنگ آوری و ملیگرایی حکومت تازهتأسیس صفویه را افزون سازد و بر مدار نام ایران باشد شاهنامه فردوسی بود. حکومتی که داعی استقلال فرهنگی و ملی را شعار خود قرار میدهد بیشک درپی تقویت و ترویج این مهم برمیآید. تصویرسازی شاهنامه تهماسبی نیز در چنین فضایی به بار نشست.
شاهنامه شاهتهماسبی: علاقه به هنر و کتابت در زمان

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

تصویر۴

شاهان صفویه بهویژه شاهتهماسب، دومین پادشاه صفویه

ﻭ فرزند شاهاسماعیل، که با سلطنت پنجاهسالهاش مجال بیشتری برای تحقق افکارش داشت، بروز بیشتری یافت. شاهتهماسب، که در زمان ولیعهدی در هرات به سر برده بود و در این زمان با کتابخانه بزرگ سلطانحسین بایقرا

ﻭ هنرمندان مکتب هرات آشنایی داشت، هنگام پادشاهی به آن دانستهها و علاقهها جامه عمل پوشاند. او و پدرش در تبریز محفلی فراهم آورده بودند که هنرمندان در آن با آرامش به هنرآفرینی بپردازند. ازجمله این فعالیتها کتابت و کتابآرایی بود، که خود شاهتهماسب نیز بدان علاقه داشت
ﻭ در آن هنرآموزی کرده بود، چنانکه گویا خود نیز شاگرد سلطانمحمد بود و از تکپیکرهای که از او بر جای مانده است میتوان این دلبستگی را دریافت. همین دلبستگیها یکی از عوامل بهوجودآمدن مکتب تبریز دوم بود.

»هنر کتابآرایی در این زمان به اوج خود رسید. کتابخانه ارزشمند دربار صفوی، جهت خلق کتابهای خطی مصور، مرکز تجمع خوشنویسان و نقاشان، نگارگران، صحافان و جلدسازان و سایر استادان کتابآرایی قرار گرفت. هنرمندانی چون سلطانمحمد، آقامیرک، میرمصور و پسرش میرسیدعلی، میرزاعلی پسر سلطانمحمد، مظفرعلی

ﻭ سایر نقاشان بااستعداد، و خوشنویسانی چون شاهمحمود نیشابوری و شیخمحمد مشغول کار بودند. همچنین نقاشان نامآوری چون بهزاد و قاسمعلی و دیگر استادان مکتب هرات در این مرکز فعالیت داشتند« (کریماف، ۵۸۳۱: ۱۱).
بهزاد در مقام شاخصترین هنرمند هرات در نگارگری

تصویر۵

تبریز تأثیر بسیاری نهاد و باعث پرورش شاگردان بسیاری شد، که استادان بزرگ مکتب تبریز دوم شدند. »منسوبکردن استاد مجربی چون بهزاد بهعنوان کلانتر کتابخانه، هم شخصیت برجسته او و هم اهمیتدادن شاهتهماسب به رونق کارگاه های سلطنتی تبریز را نمایان میسازد… از میان نسخه هایی که در کارگاه سلطنتی تبریز مصور شدند، افضل از همه شاهنامه فردوسی است« (شاهکارهای نگارگری ایران، ۴۸۳۱: ۴۲).

درباره ویژگیهای منحصربهفرد این شاهنامه باید گفت از یک سو سنت ترکمانان آققویونلوهای تبریز در آن دیده میشود و هم تجربه و مهندسی وزین مکتب هرات، که در پیوند با ذوق و خلاقیت هنرمندان و در همنشینی با تفکر ایرانی، دنیای پر از ظرافت و زیبایی و چشمنوازی میان رنگ

ﻭ طرح را گسترده است. کاهش جهان سهبعدی به دوبعدی، پرکردن استادانه هر قسمت از زمینه با نقشهای پرندگان
ﻭ حیوانات، درختان و تصاویری که نشاندهنده رویدادی افزون به رویداد اصلی تصویر هستند از دیگر ویژگیهای تصاویر این شاهنامه است.

از سوی دیگر، شاهنامه میتوانست خامه هنرمندان را برای خلاقیت در بهتصویرکشیدن نبردها و اندیشههای کتاب به کار گیرد، چراکه تصویرسازی در ادبیات شاهنامه یکی از ویژگیهای پررنگ است. خواننده شاهنامه گویی خود در میان صفوف لشکرکشی و جنگ حضور دارد. از سوی دیگر، تأکید شاهنامه بر استقلال و سرافرازی نام ایران شعار سلسله صفویه نیز بود و این گرایش در ترکیب
۵۵

شماره۴۲ زمستان۱۹

بررسی و تحلیل شمایل شناسانه نگاره »کشته شدن شیده بهدست کیخسرو«

تصویر۶

با اندیشههای شاهنامه بستری سترگ را گسترانیده بود. این اثر ارزشمند، که روح جوانمردی و غیرت ملی و دینی ایرانیان را ستایش میکند، همواره مورد توجه دربارهای ایران و هنرمندان نگارگر بوده و بیش از هر اثر دیگر ادبی ایرانی مصور شده است. در میان نسخههای متعددی که در دوران نگارگری ایران از شاهنامه شکل گرفته است، هیچیک ازنظر تعداد مجالس و زیبایی و شکوهمندی تصاویر به عظمت شاهنامه شاهتهماسبی نمی رسد. این شاهنامه که بهدست برجسته ترین نگارگران پدید آمد ۸۵۲ نگاره دارد، تاریخ اتمام آن در حدود سال ۴۴۹ق است و تهیه آن حدود بیست سال طول کشیده است.

کیخسرو در متون کهن و شاهنامه

چو تاج بزرگی به سر برنهاد

ازو شاد شد تاج و او نیز شاد

به هرجای ویرانی آباد کرد

دل غمگنان از غم آزاد کرد

زمین چون بهشتی شد آراسته ز داد و ز بخشش پر از خواسته

جهان شد پر از خوبی و ایمنی ز بد بسته شد دست اهریمنی

(فردوسی) کیخسرو از پهلوانان باستان ایران است که در منابع کهن

نسبتبه دیگر پهلوانان بسیار از او یاد شده است و شخصیتی والا و مقدس دارد. حتی او را در شمار واپسین کویها (دانا و حکیم) دانستهاند. ازجمله، در یشتهای ۵، ۹، ۳۱، ۵۱، ۹۱

تصویر۷

از او بهعنوان متحدکننده ایران یاد شده است. حتی در یشت ۳۱، فروهر کیخسرو بهعنوان درخشانترین شاه، والاترین و شریفترین کس ستوده شده است. »درواقع، کیخسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بیعیب است« (بهار، ۶۷۳۱: ۹۵۱). کیخسرو واپسین شخصیت مهم اساطیری اوستا و شاهنامه نیز هست، پادشاهی که نامش همراه با آبادانی و امید به آینده است. »چنانکه از مجموعه روایات برمی آید، کیخسرو برخلاف بسیاری از پادشاهان نهتنها پادشاه کامل بلکه انسان کامل نیز هست. حتی شخصیت کیخسرو در روایت اسلامی آنچنان اهمیت دارد که گفته اند در روز ششم بهمن ـ که نوروز بزرگ نام داشت ـ کیخسرو عروج کرد« (حاکمپور، ۶۷۳۱: ۰۷).

نکته مهم دیگر درباره شخصیت کیخسرو، که ما را در بررسی نگاره یاری می کند، این است که او در شمار نامیراهای زرتشتی است، که همراه سوشیانت موعود در آخر کار جهان باز خواهد گشت و او را یاری می رساند. داستان سفر کیخسرو به جهان باقی، چنانکه در شاهنامه نیز میبینیم، بدون شک صورت واﮊگونه ای از حدیث جاویدانبودن او در اوستا و آثار پهلوی است.

چو بحری ز تیره شب اندر چمید کی نامور پیش چشمه رسید

بر آن آب روشن سر و تن بشست همی خواند اندر جهان زند و است

(فردوسی) در شاهنامه داستان کیخسرو چنین آمده است که پس

از کشتهشدن سیاووش، فرنگیس، زن او ـ و دختر افراسیاب ـ

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

تصویر۸

پسری آورد بهنام کیخسرو و افراسیاب فرمان داد که او را نزدیک شبانان به کوه فرستند تا از نژاد خویش آگاه نشود. پیران وسیه چنین کرد و او را به شبانان سپرد و چون چندی برآورد پیران او را نزد خویش آورد. آنگاه بهاشارت افراسیاب او و مادرش را به گنگ دﮊ فرستاد تا سرانجام گیو پسر گودرز پس از هفت سال جستوجو در توران وی را بیافت و با مادرش فرنگیس به ایران آورد، پس از رسیدن کیخسرو به ایران بر سر جانشینی او و فریبرز پسر کاووس میان پهلوانان اختلاف افتاد و سرانجام قرار بر آن شد که هرکس دﮊ بهمن را بگشاید سزاوار سلطنت است. این کار تنها از دست کیخسرو که فر کیانی با او بود برآمد.

آنگاه کیخسرو بهاشارت کاووس به خونخواهی پدرش سیاووش برخواست و پس از سال ها جنگ افراسیاب را و برادرش گرسیوز را به کین پدرش بکشت. کاووس سلطنت را به کیخسرو داد و خود پس از شانزده سال پادشاهی بمرد. کیخسرو پادشاه شد، اما پس از چندی از کار جهان غمگین شد و لهراسب پسرعم خود را به جای خویشتن به سلطنت نشاند و خود با توس و گودرز و فریبرز به کوه بلندی رفت و در چشم های شستوشو کرد و از دیده ها ناپدید شد. همراهان او که می خواستند با وی باشند در زیر برف مانده مردند و در آسمان به او ملحق شدند (قدیانی، ۶۸۳۱: ۵-۰۲۱).

در شاهنامه رزم کیخسرو و شیده در بخش جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب آورده شده که نگاره مورد بحث پارهای از حساس ترین بخش این رزم را به تصویر

تصویر۹

کشیده است.

در این پیکار، کیخسرو برای خونخواهی مرگ پدر پهلوانانه با پهلوان تورانی، شیده، مبارزه می کند. در وصف شیده بهجز شاهنامه در منابع دیگر اطلاعات زیادی نمیتوان یافت. بهگفته فردوسی، شیده پسر افراسیاب است که جزو پهلوانان تورانی به حساب میآید و در مبارزه با کیخسرو برخلاف خواست خویش انتخاب میشود.

پس از مرگ شیده، کیخسرو با جنازه او با احترام بسیار برخورد میکند و حتی دخمه او را در میان پادشاهان و خسروان مینهد.

قاسمعلی، تصویرگر مجلس »کشتهشدن شیده بهدست کیخسرو«

قاسمعلی یکی از نگارگران برجسته مکتب تبریز دوم به شمار می آید. درباره او مانند بیشتر هممسلکان ایرانی او اخبار زیادی در اختیار نیست و آنچه نیز مانده شاید بهواسطه شاگردی در محضر بهزاد باشد. حتی در انتساب این نگاره به او نیز نمیتوان مطمئن بود.

همانگونه که پیشتر بهاجمال آمد، »استاد کمال الدین بهزاد سرسلسله نقاشان هرات که شاهتهماسب به کارهای او با علاقه فراوان می نگریست در سال ۶۱۹ق که شاهاسماعیل هرات را فتح کرد با بعضی از هنرمندان ازجمله قاسمعلی بههمراه پادشاه به تبریز رفت. ریاست کتابخانه شاهی به او واگذار شد« (عدل،۲۷۳۱: ۵۴۱).
در روایتی قاسمعلی را همدوره بهزاد دانستهاند نه
۷۵

شماره۴۲ زمستان۱۹

بررسی و تحلیل شمایل شناسانه نگاره »کشته شدن شیده بهدست کیخسرو«

تصویر۰۱

شاگرد او، اما به قول قمر آریان در تاریخ رشیدی آمده است: »وی مصوری است استاد، اگرچه مقدار شاهمظفر نازکدست نیست، اما قلم این از وی محکمتر است، طرح استخوانبندی آن از وی بهتر است. وی شاگرد بهزاد است. کارهای وی قریب با بهزاد است و در همه اسلوب کسی است که ممارست بسیار کرده باشد درمییابد که کارگاههای قاسم علی درستتر است نسبتبه کارهای بهزاد و اصل طرح وی بیاندامتر است (آریان،۳۸۳۱: ۳۹). راقم گلستان هنر نیز قاسمعلی را نقاشی میداند که در کتابخانه امیرعلیشیر نقاشی را کسب کرده و گوی سبقت از اقران ربوده و پیوسته و ملازم ایشان بوده است (منشی قمی، ۶۶۳۱: ۳۳۱).

اعتقاد اهل این صناعت آن است که وی »ولی« بوده است، در آخر توبه کرده و هرجا که از کار خود می یافته است می شسته و می سوخته؛ از آن جهت، کارهای او بهغایت کمیاب است و در صفای قلم و نازکی و محکمی کلک در هر اوصاف تصویر مثل وی پیدا نشده است. همان گونه که ایتنگهاوزن نیز گفته است: »نفوذ بهزاد نخست نزد شاگردانش مشهود میشود که برخی از آنها همچون قاسمعلی و آقامیرک تقریباً در سطح استاد خویش رسیدهاند« (اتینگهاوزن، ۶۸۳۱).

هنرمند خلاقی که تنها درصورت اشراف به فرهنگ ایران و تشیع میتوانست چنین اثری را ترسیم کند ـ ورنه نشاندن پرچمی در تصویر، که آیهای از قرآن به روی آن نوشته شده، برای داستانی از ایران باستان در وهله نخست دور از اندیشه و خرد میرسد، اما راهبری چون قاسمعلی

تصویر۱۱

بیشک از خردی ناب و زلال سیراب بوده است.

تحلیل نگاره ترکیببندی نگاره

برخلاف تصاویر رزمی در شاهنامه تهماسبی، که انبوهی از سپاهیان و جنگاوران با جوشن و کلاه خود ترسیم شدهاند و حسی از همهمه و جنگ را با انبوهی از رنگها و اجزایشان نشان داده است، در این نگاره دشتی را میبینیم که از انبوه سپاهیان خالی است، دشتی وسیع که تنها دو درفش، دو پهلوان کشتیگیر و دو همراه، که اسبان پهلوانان را گرفتهاند، دیده میشود. تکههای ابر بر آسمان طلاییرنگ نگاره چون نگینی آسمان را آذین بستهاند. سروهایی که از حماسه دو پهلوان به وجد آمدهاند در بالای سر و اطراف پهلوان دیده میشود، نهر آبی که از پای دو کوه سرازیر میشود و بوتههای گلی که جایجای صفحه را پوشانده است، مهمترین عناصر بصری تصویر هستند. البته در بالا و پایین صفحه با نظمی هوشمندانه کتیبههای نوشتاری فضای نگاره را تقسیمبندی کردهاند، ولی دیگر از انبوه سپاهیان در این کارزار خبری نیست.

علت ترسیم این پیکار بیسپاه را باید در دل شاهنامه جست. در صفآرایی نخستین، شیده کیخسرو را در میان سپاه خویش میبیند که در حال رهبری و آمادهسازی رزم با سپاه توران است. شیده کیخسرو را به جنگی بیرون سپاه و در میان دشتی دیگر فرا میخواند:

اگر جنگ جویی ز پیش سپاه

برو دور بگزین یکی رزمگاه

کز ایران و توران نبینند کس

نخواهیم یاران فریادرس

کیخسرو پاسخ میدهد: