چکیده
رشد شتابان شهرها، افزایش تصاعدی جمعیت شهری و در پی آن ساخت و ساز مسکن در غالب مجتمعهای مسکونی و رشد نامناسب و ناهمساز کالبدی بهعلاوه نگاه کمیگرایانه به عناصر کالبدی، پیآمدهایی نظیر از دسترفتن مکان، بیگانگی انسان با مکان و در نهایت کاهش حستعلق را در پی دارد. لذا با توجه به اینکه محیط، یکی از عوامل مؤثر در حسمکان و احساس تعلق کاربران آن است، این مهم ضرورت انجام مطالعات گسترده در باب شناسایی در جهت بهبود عناصر کالبدی مکان در ابعاد کمی و کیفی کشور را میطلبد. پژوهش حاضر یک پژوهش تحلیلی – توصیفی میباشد و از× تکنیکهای×ترکیبی× (Mixed Method)استفاده ×شده ×است ×و ×جمعآوری ×دادهها ×از ×بین ×کتب ×و ×مقالات و مشاهدات عینی×بوده×است و هدف آن پاسخ به این پرسش (نقش عناصر کالبدی در ایجاد حستعلق به مکان چیست؟) و همچنین بازیابی و معرفی نقش عناصر و اجزای تشکیلدهنده حستعلق، بر پایه مرور متون و اسناد مرتبط در این زمینه و بررسی آراء و نظرات صاحبنظران است. پس از بررسی عوامل و عناصر مختلف و نیز طبقهبندی عوامل دخیل در آن، به تبیین دیاگرام کلیِ حستعلق پرداخته شد. مؤلفههای کالبدی بیان شده در دیاگرام پیشنهادی در مجتمع مسکونی نسترن مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت

الگوهایی برای طراحی بهتر ارائه گردید. دیاگرام و الگوهای پیشنهادی کاربردی بوده و میتواند راهبردی برای آگاهی طراحان نسبت به چگونگی تأثیر فضای معماری بر حستعلق استفادهکنندگان فراهم آورد.

واژههای کلیدی: مؤلفههای کالبدی، حسمکان، حستعلق، روانشناسی محیط، مجتمعمسکونی نسترن

– ۱ مقدمه

متأسفانه بیشتر فضاهای شهری موجود در شهرهای امروزی، فاقد حسمکان و هویت مشخص هستند. این در حالی است که انسانها، صرف نظر از موقعیت تاریخی، اجتماعی، تکنولوژیکی و جغرافیایی، همیشه به مکان نیاز خواهند داشت زیرا برخورداری از مکان و شناسایی آن، بخشی از وجود بشر است (شارمی،پرتویی،.(۱۳۸۸

رشد جمعیت و افزایش سریع شهر نشینی نیاز به مسکن انبوه در غالب مجتمعهای مسکونی را طلب میکندطراحی. مسکن بصورت انبوه معمولاً تنزل در کیفیت را به همراه دارد. با توجه به تحولاتی که در طراحی مسکن رخ داده است، مشخص نیست که این تحولات توانسته باشد حستعلق به مکان را در محیط مسکونی محقق نماید. تحقیقات نشان داده اند که ویژگیهای محیط کالبدی میتواند پاسخگوی توقعات و نیازهای مردم نیز باشند. با توجه به تفاوت هایی که در طراحی مجتمع مسکونی وجود دارد به نظر میرسد که تمرکز بر طرح کالبدی مجتمعمسکونی سنجش تعلق به مکان و نقش طرحهای مختلف کالبدی بر حس مردم نسبت به محل سکونت تأثیرگذار است. بین طرح کالبدی مجتمعمسکونی و حستعلق به مکان ساکنین رابطه مثبت وجود دارد. این رابطه به صورت عاملی ادراکی با ایجاد علاقه برآورده شدن نیازها و انتظارات بر ساکنین تأثیر میگذارد. با توجه به تعریف مکان طرح کالبدی از عوامل محیطی مؤثر در حستعلق به

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

مکان است. طرح کالبدی مجتمع های مسکونی با القاء تصاویر ذهنی و زیبایی و با تسهیل تعاملات اجتماعی، فعالیت ها و ایجاد رضایتمندی در ساکنین بر شکلگیری نسبی تعلق به مکان مؤثر است (صادقیفرشته،دانشگرمقدم،دژدار،.(۱۳۹۱

یکی از اهداف طراحی محیطهای کالبدی، احساس آسایش، مطلوبیت، رضایت و راحتی مردم از یک فضاست و این امر با ایجاد حستعلق به مکان و شناخت عوامل محیطی ایجاد کننده آن، که از کیفیت فضا و چگونگی طراحی تأثیر میپذیرد، قابل تحقق است (فروغی،.(۱۳۹۰ لذا در این مقاله برآنیم تا موضوع عناصر کالبدی در حستعلق به مکان را در چند بخش پیگیری کنیم. در بخش اول به حستعلق به مکان میپردازیم و بعد از آشنایی با این حس به سراغ روانشناسان محیط رفته و نظر آنان در ارتباط با حستعلق به مکان را مورد بررسی قرار میدهیم. در بخش سوم به کالبد میپردازیم و عناصر کالبدی ایجادکننده حستعلق را شناسایی خواهیم کرد و در نهایت در بخش چهارم دیاگرام کلی حس تعلق را بیان خواهیم نمود. بخش پنجم پس از روش شناسی تحقیق به بیان بستر پروژه (شهر زاهدان) و ارائه نمونه مورد مطالعه (مجتمعمسکونی نسترن) میپردازیم و عناصر کالبدی ایجاد کننده حس تعلق را در مجتمع نسترن مورد بررسی قرار میدهیم و با ارائه وضع موجود، استراتژی های مؤثر و الگووارههای طراحی را بیان مینماییم و در نهایت به نتیجهگیری میپردازیم.

– ۲ چارچوب نظری تحقیق

– ۱ – ۲ حستعلق به مکان

واژه حس (sence) در فرهنگ لغت آکسفورد سه معنای اصلی دارد: نخست یکی از حواس پنجگانه، دوم احساس، عاطفه و محبت که در روانشناسی به درک تصویر ذهنی گفته میشود. یعنی قضاوتی که بعد از ادراک معنای شیء در فرد بهوجود میآید که میتواند خوب، جذاب یا بد باشد، سوم توانایی در قضاوت درباره یک چیز انتزایی، مثل معنای حس در اصطلاح حس جهتیابی که به مفهوم توانایی یک شیء توسط انسان است (رحیمیان، محکی،.(۲۰۰۸ لغتنامه دهخدا نیز تعلق خاطر را علاقهداشتن، عشق به چیزی داشتن و میل به کسی داشتن معنی میکند.

تعلق به مکان به این معنی است که مردم خود را به واسطه مکانی که در آن به دنیا آمده و رشد کردهاند، تعریف میکنند. این ارتباط که بهطور کلی حستعلق به مکان نامیده میشود مردم را به گونهای عمیق و ماندگار تحت تأثیر قرار میدهد و خاطره مکان هویت و قدرت انسان را تقویت مینماید. در واقع احساس تعلق و دلبستگی به مکان سطح بالاتری از حسمکان است که در هر موقعیت و فضا به منظور بهرهمندی و تداوم حضور انسان در مکان نقش تعیینکنندهای مییابد (کردجمشیدی،امیری فر،.(۱۳۹۲

حستعلق که به منظور بهرهمندی و تداوم حضور انسان در مکان نقش مهمی ایفاء میکند بهگونهای به پیوند فرد با بافت منجر میشود، در این صورت انسان خود را جزئی از بافت میداند و براساس تجربههای خود از نشانهها، معانی، عملکردها و شخصیت، نقشی برای بافت در ذهن خود متصور میسازد، این نقش نزد او منحصر به فرد بوده و در نتیجه مکان برای او مهم و قابل احترام میشود. در این حالت است که میتوان در دمیدن روح تازه به بافت از آن بهره جست و فضا را کیفیت بخشید و زیبایی آن را درک کرد. در کل باید در نظر داشت که اعلی ترین مرحله رابطه انسان و فضا، حس تعهد و تعلق شخص نسبت به فضاست. این حس از دو عامل مؤثر فضا و انسان به صورت توأمان ساختهشده و تغییرات هر کدام در میزان تعلق مؤثر است (مسعود،حجت،ناسخیان،.(۱۳۹۱ این حس عامل مهم در شکلگیری پایههای ارتباطی استفاده کنندگان و محیط و همچنین یکی از معانی مهم در ارتقاء کیفیت محیطهای انسانی است که نهایتاً منجر به ایجاد محیطهای با کیفیت نیز خواهد گردید (فروغی،.(۱۳۹۰

حستعلق دارای دو بعد به شرح زیر میباشد:

تعلق اجتماعی: اینگونه از تعلق که عمدتاً بر پایه تعاملات و کنش های اجتماعی در محیط صورت میگیرد، براساس نظریه محیط اجتماعی شکل گرفته و محیط از این منظر گونهای از تعلق، ترکیبی از عناصر اجتماعی را دارا میباشد که فرد در آن جستوجوی تعلق خاطر خود میپردازد (کاشانیجو،.(۱۳۸۹

تعلق کالبدی به مکان: این نوع از تعلق، برگرفته از عناصر و اجزاء کالبدی مکان بهعنوان بخشی از فرایند شناخت و هویت انسانی میباشد (جوانفروزنده و مطلبی،.(۳۳:۱۳۹۰

حستعلق در معماری برآیند رابطه سه عامل فرد، دیگران و محیط میباشد که در یک فرایند سه قطبی معنای محیطی حستعلق را ایجاد مینمایند

(همان).

– ۲ – ۲ روانشناسی محیط

روانشناسان محیطی نزدیک به حدود چهل سال به مطالعه روابط انسانی با محیط و معنای مختلف ارتباطی آن پرداختهاند. این روانشناسان با مطالعه و بررسی محیط زندگی انسانی و بررسی رفتارهای روزمره به تدوین مبانی نظری منطبق بر فضاها و محیط پرداختهاند. واژه قرارگاه رفتاری در این علم توصیفی از

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

یک مکان رفتار است که یک واحد کوچک اجتماعی است که از تلفیق یک فعالیت و یک مکان بهگونهای حاصل میآید تا در فرایند منظم بتواند عملکردهای ضروری آن محیط رفتاری را برآورده سازد (مطلبی،.(۱۳۸۰ یک مکان رفتار شامل: فعالیت و قلمرو، زمان، برنامه و عوامل کنترلکننده میباشد .(Barker,1969;Wicker,1979) سه عامل مهم انسانی در قلمرو این دانش اهمیت پیدا میکند: ادراک، شناخت و احساس. ادراک از رویکرد این دانش بخشی از جوهره انسانی است که طی آن اطلاعات محیط از طریق حواس جمعآوری میشود، شناخت، روشی برای اکتساب، ذخیرهسازی، ساماندهی و بازخوانی اطلاعات ادراک شده محیط و احساس، بخشی از عکسالعمل فطری انسان نسبت به محیط میباشد .(Gifford.Et al,2002) از نگاه این علم محیط انسانی در هر مرحله با توجه به میزان و شدت ادراک، شناخت و احساس دارای معانی مختلف و متعددی میباشد و بدینمنظور به بررسی رفتارهای انسانی در محیطهای روزمره و تحلیل شناختی از طریق مشاهده و ثبت وقایع میپردازند.

حستعلق در روانشناسی محیطی از موضوعات جالب و مورد توجه بوده است. مرور ادبیات موضوع بیانگر گستردگی واژه ها و رویکردهای مختلف تبیینی این احساس و معنای خاص محیطی است که علاوه بر آنکه دامنه وسیع اطلاعاتی را نشان میدهد، نوعی سردرگمی واژهها و پیچیدگی ذهنی به همراه دارد که بسیاری از محققین به آن اشاره نمودهاند (Hidalgo.et al,2001) واژههای متعددی نظیر دلبستگیبه مکان، وابستگی به مکان، اولویتدهی به مکان، هویتمکان و غیره از جمله این واژه ها میباشد. به طور کلی میتوان انواع نگرشهای معنایی ارتباط انسان با مکان در روانشناسی محیطی را در چند رویکرد زیر تقسیم نمود:

رویکرد شناختی: این رویکرد بر نقش شناخت انسان از محیط بهعنوان ضرورت ایجاد معنای حستعلق تأکید میکند. براین اساس محیطهای باآگاهی و شناخت بیشتر برای افراد دارای بار معنایی بیشتری نسبت به محیطهای مشابه با ادراک و شناخت فردی کمتر میباشد.

رویکرد اجتماعی: از نگاه این رویکرد، حستعلق به محیط برآیند عواملی از تعاملات اجتماعی میباشد که در محیط صورت میپذیرد. براساس این رویکرد محیط حاوی اطلاعات و نشانههای مشترک اجتماعی است که انسانها با درک و رمزگشایی آنها با محیط خود به تعامل میرسند.

رویکرد احساسی: این رویکرد به بعد عاطفی و احساسی ارتباط انسان و مکان اشاره دارد و تعامل در این درجه را ناشی از نوعی ارتباط عمیق بین انسان و مکان اعلام و شکلگیری معنا در این رویکرد را در ارتباط با عواطف انسانی میداند. بسیاری از نظریههای طراحی محیطی به حستعلق در این رویکرد، نام حسمکان را نهاده و اشاره به انعکاسی از ترکیب ادراک، شناخت و احساسات انسانی نسبت به محیط را دارند.

هارولد پروشانسکی هویت فردی را منبعث از هویت مکانی و این هویت را نشأت گرفته از ادراک، شناخت و نهایتاً احساسات نسبت به مکان میداند. وی با تأکید بر هویت مکان بهعنوان بستر و عامل ارتباطی مهم در ارتباط با انسان، بر نقش عوامل کالبدی بهعنوان بخشی از عناصر اجتماعی در محیط تأکید میکند و بر این اساس عامل مهم تعامل و ارتباط تنگاتنگ فرد با محیط خود را به عناصر کالبدی محیط بهعنوان بخشی از هویت ذهنی و فردی ارجاع میدهد. وی معتقد است، هویتمکان ابعادی از “خود” است که هویت فردی شخص را در ارتباط با مکان (کالبدی)، براساس باورها، ترجیحات، احساسات، ارزش ها، اهداف، تمایلات رفتاری و مهارت های وی در رابطه با مکان بهصورت آگاهانه و ناآگاهانه، تبیین میکند .(Proshansky,1983)

تیلور به همراه گروه دیگر در بررسی خود از فضاهای عمومی در واحدهای همسایگی، با اشاره به عناصر کالبدی، از آن با عنوان تعامل کالبدی یاد مینماید که معادل تعلق کالبدی به مکان میباشد. آلتمن حستعلق در محیط را بیش از تجربه شناختی دانسته و اعتقاد دارد که این حس، عقاید فرهنگی مرتبطکننده افراد با محیط را شامل میشود و خصوصیات این محیط را در ۳ عامل مقیاس، اختصاصی بودن و قابل دسترس بودن بیان مینماید (Altman,et .al,1992) راپاپورت با تأکید بر نقش مؤلفههای اجتماعی – فرهنگی در شکلگیری محیط کالبدی، با ارائه نظریه ارتباط غیرکلامی، محیط را مجموعهای از عناصر کالبدی ثابت، نیمهثابت و متحرک تقسیم میکند که فرد براساس کدها و انگاره های فرهنگی خود، معنا و مفهوم خاص خود را از محیط و عناصر آن استنباط میکند (راپاپورت، .(۱۳۸۴ از نگاه وی مکان در این رویکرد به یک مکان نمادین تبدیل میگردد که در آن هر یک از عناصر بهصورت سمبل وار و نمادگونه، بخشی از فرهنگ اجتماعی محیط خود را نشان میدهند. بنابراین حستعلق و ارتباط مکانی براساس نگرش وی، بهصورت نمادها و سمبلهای فرهنگی – اجتماعی کالبدی در محیط بروز مینماید و فرد براساس کدها و انگارههای فرهنگی خود این نمادها را کشف و ارتباط خود یا محیط را ایجاد مینماید.

در دانشهای طراحی نیز برگرفته از نتایج پژوهشهای بین رشتهای، رد پاهای کالبدی نظریه های مختلف حستعلق قابل شناسایی است. کوین لینچ با تأکید بر وابستگی معنای محیطی بر فرایند شناختی، با استفاده از نقشههای شناختی به بررسی معانی مورد نظر استفادهکنندگان از مکان میپردازد (لینچ،.(۱۳۷۴ وی با تأکید بر حستعلق بهعنوان یک ضابطه طراحی، با ارائه مفهوم ذهنی مکان شامل خوانایی و خاطره جمعی از منظر استفادهکنندگان، عناصر کالبدی راه، لبه، نشانه و گره را بهعنوان عوامل تأثیرگذار در شکلگیری مفهوم خوانایی محیطی اعلام میکند و شناخت بدست آمده از این روش را شناخت مکان نامگذاری میکند. بنتلی و همکاران وی نیز با مطالعه و بررسی ساختمانها و منازل مسکونی در انگلستان، بهوجود نوعی تمایل در ایجاد رنگ تعلق و تمایز محیطی در ساختمان ها اشاره داشته و آنرا به خوانایی محیطی تعبیر مینماید و آنرا در دو دسته تعلق توافق جویانه و تعلق شفاجویانه دسته بندی میکند (بنتلی،.(۱۳۸۲

با توجه به مطالب بیان شده از دیدگاه روان شناسان محیطی عوامل تشکیلدهنده حستعلق در طراحی عبارتند از:

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

عوامل ادراکی – شناختی و فردی (معانی): حستعلق ترکیبی پیچیده از معانی، نمادها و کیفیت های محیطی است که شخص یا گروه به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه از یک مکان خاص ادراک میکنند. این معنا که عمدتاً بر پایه ارتباط عاطفی فرد با محیط قرار دارد، در طراحی بهصورت نمود کالبدی خود را نمایان میسازد. شناخت ادراک فرد از یک مکان از شروط اولیه برای ایجاد حستعلق به مکان میباشد، بدین منظور محیطهایی که مطلوب بوده، ادراک و شناخت بهتری از سوی افراد در آن صورت میگیرد. عوامل کالبدی همچون مشخص نمودن حرایم، حدود، مالکیت و همسایگیها از مهمترین عوامل ادراک مناسب انسانی از محیط میباشد که فرد براساس شایستگیها و انگیزش های خود به کنکاش و تجربه از محیط میپردازد.

عوامل اجتماعی (فعالیتها): نقش متغیرهای اجتماعی نظیر فرهنگ، نمادها و نشانههای اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است. همه انسان ها دارای نیاز اجتماعی هستند و در هرم نیازهای انسانی در جستوجوی تعلق به خویشاوندان و دوستان میباشند. در این مرتبه از حستعلق، محیط بهعنوان بستر فعالیت های اجتماعی و فرهنگی است که افراد، عناصر کالبدی را براساس ادراک نظام ساختار شناختی خود کشف، تفسیر و تعبیر میکنند. در این دسته از عوامل، عناصر کالبدی نظیر فرمها، اشکال، بافت، رنگ منبعث از لایههای اجتماعی محیط نقش ارتباطی با استفادهکنندگان ایفاء مینماید که هر یک براساس دادههای فرهنگی در طول تاریخ معماری محیط، به دستآمده و حاوی معنای خاص خود میباشند.

ویژگیهای فیزیکی (عناصر کالبدی): این دسته از عوامل براساس نظریه مکان – رفتار در روانشناسی محیطی، به دستهبندی محیط به دو عامل مهم فعالیت و کالبد میپردازند، فعالیتهای حاکم در یک محیط را براساس عوامل اجتماعی، کنشها و تعاملات عمومی انسانها تعریف میکنند و کالبد را به همراه متغیرهای فرم و ساماندهی اجزاء، به عنوان مهمترین عوامل در شکلگیری حستعلق محیط ارزیابی مینمایند. عناصر کالبدی از طریق ایجاد تمایز محیطی، ارتباط درون و بیرون در فضاها به ایجاد حستعلق میپردازند (مطلبی، .(۱۳۸۰

– ۳ – ۲ کالبد

در حوزه معنایی عام واژه کالبد به معنی قالب، تن و بدن است (دهخدا،(۲۴۱:۱۳۴۵ و در حوزه معنایی خاص در ادبیات طراحی شهری، واژه شکل (فرم) را میتوان مترادف کالبد دانست (میرمقتدایی،.(۱۳۸۳

– ۱ – ۳ – ۲ کالبد و حستعلق

تعلقکالبدی، برگرفته از عناصر و اجزاء کالبدی مکان بهعنوان بخشی از فرآیند شناخت و هویت انسانی میباشد. عناصر کالبدی به دو دسته عناصر کالبدی طبیعی و عناصر کالبدی مصنوع (انسانساز) تقسیم میشوند. ریجرولاوارکاس در مطالعات خود به نقش مهم و اساسی تعلق کالبدی اشاره و از آن با عنوان ریشهداری یاد مینماید که بر این اساس فرد محیط را به همراه عناصر کالبدی آن در شکلدهی معنای تعلق به خاطر میسپارد (جوانفروزنده،مطلبی،.(۱۳۹۰

از نظر فریتز استیل مهمترین عوامل کالبدی مؤثر در ادراک و حسمکان، اندازهمکان، درجهمحصوریت، تضاد، مقیاس، تناسب، مقیاس انسانی، فاصله، بافت، رنگ، بو، صدا و تنوع بصری است .(Steele,1981) او همچنین خصوصیاتی نظیر هویت، تاریخ، تخیل و توهم، راز و رمز، لذت، شگفتی، امنیت، سرزندگی، شور و خاطره را موجب برقراری رابطه متمرکز با مکان میداند. از نظر سالواسن حسمکان از تعامل سه عنصر موقعیت، منظر و درهم تنیدگی فردی بهوجود میآید که هر کدام از آنها به تنهایی برای خلق حسمکان کافی نیست. عوامل مختلفی چون بیحوصلگی، یکنواختی ساختمانها و ظهور عصر دیجیتالی تهدیدی برای حسمکان بهحساب میآیند .(Salvesen,2002) از نظر او شخصیت کالبدی، مالکیت، اصالت، ساکنین و وسایل رفاهی، طبیعت مانند آب، گیاهان، آسمان، خورشید و فضاهای خصوصی و جمعی؛ اجزای تشکیلدهنده مکان هستند، که در خلق حسمکان مؤثرند.

از نظر یان زو ساختارهای معنایی فضا و محیط ساختهشده برای ایجاد مجموعههایی از کیفیات خاص و بهوجود آمدن حسمکان نقش دارند (Xu,1995)، و حسمکان به نگرشها، جهانبینی ها و پیوند افراد با مکان مانند نام مکان، حکایات مربوط به مکان، تجربههای مکان و پیوندهای معنوی با مکان بستگی دارد. او سه متغیر اصلی حسمکان را خوانایی، ادراک محیط بصری و هماهنگی قرارگاه رفتاری با محیط بصری میداند.

فروغی در مطالعات خود، از مدل مکان پایدار گلکار استفاده نموده و عوامل کالبدی تأثیرگذار در حسمکان را با توجه به سه مؤلفه عملکردی، تجربی – زیبایی و زیست محیطی بیان میدارد که شامل نفوذپذیری (دسترسی)، خوانایی، غنای حسی، سازگاری، ایمنی، تناسب، معنی، آسایش، طبیعت، تطبیق پذیری، رنگ تعلق، گوناگونی میباشد(فروغی،.(۱۳۹۰

از نظر نوربرگ شولتز حسمکان در مکانهایی یافت میشود که دارای شخصیت مشخص و متمایز هستند و شخصیت محیطی از چیزهای ملموس ساختهشده که دارای مصالح، شکل، بافت و رنگ است .(Norberg-Schuls,1997) همچنین از نظر لینچ نیز حسمکان عاملی است که میان انسان و مکان ارتباط برقرار کرده و وحدت بهوجود میآورد و فضا باید هویت قابل ادراکی داشته باشد و قابل شناسایی و به یاد ماندنی و نمایان باشد تا حسمکان ایجاد کند. این نوع حسمکان میتواند احساس تعلق نیز به همراه داشته باشد (لینچ،.(۱۳۷۶ جنیفر کراس نیز عوامل مؤثر بر حسمکان را چگونگی رابطه با مکان و

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

حس اجتماع میداند و رابطه با مکان را بهصورتهای زندگینامهای، معنوی، عقیدتی، روایتی، مادی و وابستگی اجباری دستهبندی میکند که با عواملی مانند هویت، درونیت و رضایتمندی پنج تراز مختلف از حسمکان را ایجاد میکنند .(Cross,2001)

از نظر هیومن، حسمکان ادراک ذهنی مردم از محیط و احساسات کم و بیش آگاهانه آنها از محیط خود است. حسمکان شخص را در ارتباطی درونی با محیط قرار میدهد، بهطوری که فهم و احساس فرد با زمینه معنایی محیط پیوند خورده و یکپارچه میشود.

– ۲ – ۳ – ۲ مؤلفههای کالبدی حستعلق به مکان براساس دیدگاههای بیان شده

با توجه به دیدگاههای بیان شده توسط نظریهپردازان مختلف میتوان عوامل زیر را به عنوان مؤلفه های کالبدی تأثیرگذار حستعلق به مکان معرفی نمود.

– نفوذپذیری (permeability)

کیفیتی است که بر مکان رفتن و نرفتن مردم به مکانی تأثیر بگذارد. تعداد راه های بالقوه به یک محیط، عامل محوری دستیابی به مکانهای پاسخده تلقی میگردد، عناصر و عوامل مؤثر در نفوذپذیری به قرار زیر است:

– از عناصر مورد توجه در نفوذپذیری، طراحی نقشه کلی راه ها و مجموعه های ساختمانی است. راه های بالقوه برای نفوذپذیری باید شفاف و دیدنی باشد در غیر این صورت فقط کسانی می توانند از آن سود ببرند که از قبل نسبت به حوزه مربوط آشنایی داشته باشند.

– دو جنبه کالبدی و بصری نفوذپذیری بستگی به این دارد که شبکه فضاهای عمومی چگونه محیط را قسمتبندی می کنند. مجموعه های کوچک، نفوذپذیری بیشتر را در مقایسه با مجموعه های بزرگتر عرضه میدارد.

– عوامل کاهش نفوذپذیری عبارتند از: الف- بزرگ در نظر گرفتن مقیاس ساخت و سازها، ب- بهکارگیری نظام سلسله مراتبی در سازماندهی فضایی، ج- جدایی سواره و پیاده.

– راهکارهای نفوذپذیری به دو دسته راهکار نفوذپذیری بصری و راهکارهای نفوذپذیری کالبدی تقسیم میشوند.

– برای پیوند با حوزههای پیرامون، وظایف طراحی این است که ساماندهی فضایی راهها در حوزه پیرامونی تجزیه و تحلیل شوند تا نقاط دسترسی به مکان تعریف شده و اهمیت نسبی آنها در اینکه مردم را به چه جاهایی هدایت میکنند شناخته شوند (طباطبایی،.(۱۳۸۵

– تنوع (Variety)

تنوع کیفیتی است که لازمه پاسخگویی به نیازها، عواطف و احساسات مختلف و متعدد مردم است. برای رسیدن به تنوع ابتدا میزان اهمیت و مقدار تقاضا برای انواع مختلف کاربری ها را در مکان تعیین میکنیم، سپس از نظر عملکردی و اقتصادی طرز قرارگیری انواع کاربری ها را در کنار هم بررسی میکنیم به گونهای که توجیهپذیر باشد. در رویکر تنوع، استقرار انواع کاربریها در محدوده طراحی مورد توجه قرار میگیرد. مکانی که تنوع فعالیت و کاربری مختلف داشته باشد، دربرگیرنده گونههای متنوع ساختمانی با شکل های متنوع میگردد. چنین مکانی انسانهای مختلف را در اوقات گوناگون با منظورهای متنوع به خود جذب میکند. هدف از تنوع این است که میزان حق انتخاب را فزونی دهد و از احساس یکنواختی و ملال جلوگیری کند. عوامل ایجاد تنوع متعدد است که میتوان به امکانات عرضه و تقاضا، یارانه و استفاده از بناهای قدیمی، تجدید کاربری و پیوستگی کاربری های متجانس اشاره کرد(همان).

– خوانایی (Legibility)

چگونگی و سهولت درک مردم از فرصتها و موقعیتهایی که محیط به آنان عرضه میدارد، خوانایی نامیده میشود. در این مرحله عناصر و عوامل القاء کننده تصویر ذهنی و سیمایی به مردم را وارد فرایند طراحی نموده و درباره حجمهای ساختمانی که فضاهای عمومی را محصور میکنند تصمیمگیری مینماید. عناصر و عوامل مهم در خوانایی به قرار زیر است:

– در رویکرد خوانایی، طراحی توده ساختمانها و محصور بودن فضاهای عمومی مورد توجه قرار میگیرد.

– خوانایی کیفیتی است که موجبات قابل درک شدن مکان را فراهم میآورد. خوانایی در دو سطح اهمیت پیدا میکند – ۱ فرم کالبدی، – ۲ الگوهای
فعالیت.

– راهکارهای خوانایی مستلزم پیوند طرح جدید با عناصر موجود از یک طرف و تقویت راههای دستیابی و دسترسی از طرف دیگر است (همان).

– عناصر کالبدی کلیدی

عناصر برجستهای از جنبههای کالبدی محیط یک نقش کلیدی را در شکلدهی محتوای تصورات ذهنی مشترک مردم ایفا میکنند. کوین لینچ، شهرساز مشهور آمریکایی که با مطالعات خود در دهه ۶۰ از پیشکسوتان و پیشروان طراحی شهری محسوب میگردد، جنبههای کالبدی ذکر شده را در پنج عنصر کلیدی پیشنهاد و گروهبندی نمود. راهها، گرهها، نشانهها، لبهها و حوزهها (فرغی،.(۱۳۹۰

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

– انعطافپذیری (Robustness)

توانمندی هر محیط شهری مشخص برای پاسخگویی به استفاده های مختلفی که با اهداف متفاوت مردم سازگار باشد، کیفیتی است که انعطافپذیری نامیده میشود. هدف در انعطافپذیری این است که سازمان فضایی مکانها را برای در بر گرفتن بیشترین حد ممکن فعالیتها و استفاده های آتی آمادهسازی کنیم. فضاها و مکان هایی که قابلیت جای دادن به کاربریهای متفاوت و متعدد را دارند در مقایسه با مکانهایی که دارای عملکرد ثابت هستند به مراتب امکانات بیشتری را در اختیار استفادهکنندگان قرار میدهند. لازم است طراحان فضاهای شهری و معماران این مسأله را مد نظر قرار دهند و صرفاً یک ساختمان یا فضا را از دید جوابگویی به کاربری خاص در نظر نگیرند و با پیشبینی های لازم آینده فضا را نیز مد نظر قرار دهند. اصل اولیه حمایت از قابلیت تبدیلپذیری، طراحی مجموعهای است که تا حد ممکن ما را قادر به ایجاد طیف متنوعی از فعالیت هایی بنماید که در قلمروی عمومی در کنار همدیگر همزیستی داشته باشند.

انعطافپذیری محیطی معیارهایی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:

– معیار انعطافپذیری بصری: در این انعطافپذیری مفاهیم قابلیت انعطافی فعالیتها و تبادل فعالیتها مورد توجه است.

– معیار انعطافپذیری حیطه عمومی: در این انعطافپذیری مفاهیم خدمات، امنیت، حفاظت، فعال بودن و دانهبندی مورد توجه قرار میگیرد.

– ارتباط درون و بیرون در انعطافپذیری: در این اصل نحوه انطباق کالبد شهری با محیط اطرافش (رابطه بیرون و درون) مورد نظر است و مفاهیم محصور بودن، فضاهای خصوصی، تابش نور روز و خط آسمان مورد توجه قرار می گیرد (طباطبایی،.(۱۳۸۵

– تطبیقپذیری (Versatility)

تطبیقپذیری و انعطافپذیری دو اصل بسیار نزدیک در بهوجود آوردن قابلیتهای مناسب و شایسته هستند یک طراحی تطبیقپذیر، طراحی است که بدون نیاز به تغییرات کالبدی، الگوهای جاری رفتار را در زمانهای مختلف تأمین کند. چنین فضایی فضای چند منظوره با سیمای ثابت نامیده میشود (لنگ،.(۱۳۸۸

– تناسب (Suitability)

تناسب یک سکونتگاه به این نکته استناد میکند که تا چه حد اندازه الگوی فضائی و زمانی شهر با رفتار عادی ساکنین آن منطبق است. منظور انطباق بین عمل و شکل در بسترهای رفتاری آن و مدارهای رفتاری است.

تناسب را میتوان با تغییر دادن رفتار به منظور انطباق با مکان و یا برعکس افزایش داد. یک مکانکاملاً مناسب و تطبیقیافته، مکانی است که در آن عملکرد و شکل به خوبی با یکدیگر منطبق شده باشند. این امر ممکن است از طریق انطباق مکان با فعالیت، یا برعکس و یا با انطباق متقابل آنها صورت گرفته باشد. هنگامی که مکان و فعالیت به موازات یکدیگر شکل بگیرند، تناسب بهطور اعجابآوری افزایش مییابد. البته هنگامی که از تناسب در آینده صحبت میشود،عمدتاً منظور اولی است یعنی توانائی تطبیق آسان یک مکان با تغییرات آتی در عملکرد (لینچ،.(۱۳۸۸:۲۰۴

– رنگ تعلق(قابلیت شخصی سازی)(((Belong color (Feature personalization

ایجاد این امکان که کاربران بتوانند به محیط های موجود رنگ تعلق بدهند، اهمیت ویژهای دارد. این تنها راهی است که اکثر مردم به محیطی برآمده از علایق، ارزشها و نشانههای شخصی خویش دست پیدا میکنند. برای دستیابی به این خواسته از طراح اصلی مکان مربوط انتظار میرود که با تلاش گسترده خویش زمینه لازم را برای ایجاد رنگ تعلق فراهم نموده باشد. رنگ تعلق میتواند بر حد و اندازهای که مردم امکان زدن مهر و نشان خویش را بر مکان پیدا میکنند تأثیر بگذارد (فروغی،.(۱۳۹۰

– تناسبات بصری (Visual Appropriateness)

جزییات ظاهری یک مکان، آنگونه که مردم را از گزینههای قابل عرضه به خودشان آگاه کند، کیفیتی است که تناسبات بصری نام دارد. همین که مکان بتواند بهوسیله کیفیات ظاهری خویش مفاهیمی را به مردم منتقل کند که آنها را با حق انتخابهایشان آشنا کند، دارای تناسبات بصری است. در رویکرد تناسبات بصری، طراحی سیمای بیرونی مورد توجه قرار میگیرد (طباطبایی،.(۱۳۸۵

– غنایحسی (Richnecess)

قوام گزینه های مربوط به تجربیات حسی مردم، کیفیتی است که غنایحسی نامیده میشود. در رویکرد غنایحسی، توسعه طراحی به منظور ارتقای تجربیات حسی یا افزایش قدرت انتخاب گزینههای حسی مورد توجه قرار میگیرد. در غنای حسی دو عامل مهم اثر دارد. اول: دامنه فاصله یا مسافتی که سطح مورد نظر از آنجا رؤیت خواهد شد. دوم: دامنه زمانی یا طول مدتی که هر یک از مناظر در آن برهه به تجربه در خواهند آمد.

– ۱ راهکارهای غنای حسی

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

میتوان راهکارهای غنای حسی را به صورت زیر برشمرد:

– غنای حسی از طریق تکنیک مواد و مصالح – غنای حسی از طریق استفاده از تمام حواس

– غنای حسی از طریق رنگ، سطوح و احجام – غنای حسی از طریق اعمال پیچیدگی بصری عظیم و پرقدرت
– غنای حسی از طریق ایجاد شگفتی ها و یا اعمال رمز و رازهای بصری – غنای حسی از طریق تعبیر و تفسیر و یا تعمیم تصورات ذهنی مناسب

– ۲ معیارهای غنای حسی

این معیارها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:

معیارهای کالبدی: عبارتند از مفاهیم پر و خالی، تناسبات، سبک، رنگ و جزییات

معیارهای بصری: عبارتند از ماهیت و عناصر تشکیلدهنده سیما و زمینه و گونهشناسی عناصر فضای سبز (همان).

– معنی (Meaning)

منظور از معنی یک سکونتگاه وضوح در درک و شناخت آن و سهولت برقراری پیوند بین عناصر و اجزاء آن با سایر رویدادها و مکانها در یک تجلی منسجم ذهنی از زمان و مکان و ارتباط این تجلی با مفاهیم غیر فضائی و ارزشهاست. این پیوند، گاه بین شکل محیط و فرآیندهای انسانی ادارک و شناخت میباشد. این کیفیت در حقیقت مبنای احساسهای شخصی درباره محیط است و نمیتوان آن را تحلیل کرد مگر بهعنوان ارتباط متقابل بین شخص و مکان (لینچ،.(۱۳۸۸:۱۶۷

سادهترین شکل معنی به مفهوم محدود این واژه کلی، هویت است: »معنی یک محل.« هویت یعنی حدی که شخص می تواند یک مکان را بهعنوان مکان متمایزی از سایر مکانها شناخته و یا بازشناسی نماید. بهطوری که شخصیتی مشخص، بینظیر، یا حداقل مخصوص به خود را دارا شود.

بازی مؤثر، احساس و بوی باد، لمس کردنها، صداها، رنگها و شکلها یک مکان خوب با همه حواس قابل دسترسی است. جریان هوا را قابل رؤیت میسازد و ادراکات ساکنین را بکار میگیرد. لذت مستقیم درک روشن بیشتر است زیرا مکانهای معنیدار و قابل درک تکیهگاه مناسبی است که خاطرات شخصی، احساس، و ارزشها تکیه میکند. بر آن هویت مکانی پیوند نزدیکی پیدا میکند با هویت شخصی اینکه »من اینجا هستم« حکایت از »من هستم« میکند (راپاپورت،.(۱۳۸۴:۱۱

– سازگاری (Compatibility)

سازگاری میزان هماهنگی بین محیطزیست و نیازهای انسانی در مورد حرارت داخلی، حرکات موزون بدن، درک حسی و عملکرد بدن میباشد (فروغی،.(۱۳۹۰

– ایمنی (Security)

محیط مطلوب باید از نظر کالبدی محیطی امن باشد. یکی از عوامل ایجاد ایمنی، وجود قابلیتهای حرکتی مناسب در یک قرارگاه رفتاری میباشد، مثلاً از ناهمواریهای طبیعی و مصنوعی (استفاده از پله زیاد) کاسته شود و مکانها باید طوری طراحی شوند که افراد عادی و معلول بتوانند به راحتی از آنها استفاده کنند و حرکت نمایند. درهای سنگین یا سریع باز و بسته شو نیز از دیگر عوامل محدودکننده حرکتی است که تا حد امکان از کاربرد آنها باید

خودداری شود (لینچ،.(۱۳۸۸:۱۵۶

– ماندگاری (Durability)

به قول کوین لینچ ماندگاری عبارت است از میزان مقاومت عناصر یک شهر در مقابل فرسودگی و زوال و توانایی فعالیت طی دوره طولانی است. توجه به ماندگاری در طراحی فضاهای شهری باعث میشود که حستعلق به فضا بیشتر شود، تجربه فضا برای استفادهکننده دلپذیرتر گردد و قدرت تأثیرگذاری فضا تقویت شود. ماندگاری بیان نوعی پدیدهای تکامل یافته است و تمامیت دارد چون توانسته است که در طول زمان با وجود همه تحولات پیرامون پایدار بماند. در این پدیده نوعی حس پیوند با تاریخ وجود دارد و به این ترتیب گذشته و حال را به هم پیوند داده و منجر به تشخیص هویت میشوند.

در ماندگار شدن یک پدیده علاوه بر ویژگیهای خود پدیده، نحوه برخورد با پدیده در دوره های بعدی و همچنین شرایط پیرامون آن مؤثر است. علیرغم آنکه در واقعیت نمیتوان در مورد یک پدیده معنا، کارکرد و کالبد آن را از هم تفکیک کرد، ماندگاری در هر سه زمینه قابل بررسی و پیگیری است (طباطبایی،.(۱۳۸۵

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

– قابلیت محیط جغرافیایی (Ability geographical enviroment)

ویژگیهای محیط جغرافیایی، بهویژه آب و هوا و توپوگرافی زمین، توزیع و شکل قرارگیری قرارگاههای رفتاری را تحت تأثیر قرار میدهند. شیوه زندگی، نحوه استفاده از محیط های طراحی شده معماری و فضاهای باز نوع فعالیتها (به ویژه فعالیتهای تفریحی)، بازگوکننده ویژگیهای طبیعی و اقلیمی یک منطقهاند. در موارد زیادی اقلیم و وضعیت طبیعی یک منطقه قابلیت تأمین فعالیتهایی را دارند که در فرهنگ یک منطقه دیگر نامأنوس است. رابطه عمیقی بین الگوهای فعالیت مردم و ویژگیهای طبیعی محیط زندگی آنها وجود دارد (فروغی،.(۱۳۹۰

– طبیعت (Nature)

مطالعات زیادی در زمینه نحوه ارتباط انسان با طبیعت و تأثیر محیط طبیعی بر وی صورت پذیرفته است از جمله مطالعات کو و سالیوان نشان میدهد که رابطه بین همسایگان در چنین شرایطی بهتر است چرا که محیط طبیعی پیرامون خانه بهبود رابطه اجتماعی را سبب گردیده و ساکنین با یکدیگر فرصت آشنایی رودررویی بیشتری پیدا میکنند (رضازاده،.(۹۴ – ۹۹

– ۴ – ۲ دیاگرام تحلیلی

با توجه به مطالب بیان شده حستعلق به مکان دارای دو بعد کالبدی و اجتماعی است این حس در معماری برآیند رابطه سه عامل فرد، دیگران و محیط میباشد که در یک فرایند سه قطبی معنای محیطی حس تعلق را ایجاد مینمایند. براساس این موضوع در دیاگرام زیر، مؤلفههای کالبدی محیط با تأثیرگذاری بر مشخصات فردی، فعالیتها، تعاملات اجتماعی و غنیسازی معانی و مفاهیم مکان در طول زمان بر حستعلق به مکان استفادهکنندگان اثر گذاشته و این اثر برای درک شدن، به زمینهای فرهنگی اجتماعی نیاز دارد (دیاگرام.(۱

دیاگرام-۱ حستعلق به مکان (منبع: نگارندگان براساس بیانات فلاحت: ۱۳۸۴، فروزنده و مطلبی: ۱۳۹۰، فروغی:(۱۳۹۰

– ۵ – ۲ روش شناسی تحقیق:

• قلمرو مکانی این تحقیق مجتمع مسکونی نسترن در شهر زاهدان است.

• علت انتخاب این مجتمع مسکونی، وجود اقشار مختلف مردم با فرهنگ ها و سطح درآمد متفاوت، واحدهای مسکونی با مساحت های متفاوت، مجتمع به صورت ترکیبی از بلوکها که دارای فضای باز بین بلوک ها میباشد و زمان ساخت طولانی و مساحت زیاد آن، انتخاب گردیده است.

• با توجه به دیاگرام ارائه شده نگارندگان عوامل کالبدی از جمله نفوذپذیری، تنوع، خوانایی، انعطافپذیری، تناسب، رنگتعلق (قابلیت شخصی سازی)، تناسبات بصری، غنای حسی، معنی، سازگاری، ایمنی، قابلیت محیط جغرافیایی و طبیعت که از عوامل تأثیرگذار در حستعلق به مکان میباشد را در مجتمعمسکونی نسترن بررسی نمودهاند.

The 9th Symposium on Advances in Science and Technology (9thSASTech), Mashhad, Iran. 9thSASTech.khi.ac.ir

– ۱ – ۵ – ۲ شهرستان زاهدان:

زاهِدانْ یکی از شهرهای بزرگ ایران و مرکز استان سیستانوبلوچستان است. این شهر در جنوبشرقی ایران بین ۲۸ درجه و۳۳ دقیقه تا ۳۰ درجه و ۴۶ دقیقه عرض شمالی از خط استوا و۵۹ درجه و۲۵ دقیقه تا ۶۱ درجه و ۵۳ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ واقع شده است. این شهر در منطقه سرحد بلوچستان واقع شده و از سمت شمال به شهرستان زابل، از سمت جنوب به شهرستان خاش، از سمت شرق به کشورهای افغانستان و پاکستان و از سمت غرب به شهرستان فهرج و کویر لوت محدود شده است. این شهر از موقعیت جغرافیایی بسیار مناسبی برخوردار گشته و پاکستان، خراسان، کرمان و هند را به هم متصل میکند. طرح اولیه شهر زاهدان به صورت دو خیابان شرقی – غربی و دو خیابان شمالی- جنوبی پیاده گردید (تصویر.(۱ رشد شهر به صورت متمرکز و پیوسته در اطراف هسته مرکزی صورت گرفته است. جمعیت زاهدان برپایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ خورشیدی مرکز آمار ایران بالغ بر ۶۸۱۴۶۰ نفر بوده که از این جهت، یازدهمین شهر پرجمعیت ایران محسوب میشود. اما هماکنون جمعیت شهرستان نزدیک به ۱میلیون نفر است (سالنامه آماری استان سیستان و بلوچستان، .(۱۳۹۲

تصویر – ۱ نقشه تقسیمات سیاسی جمهوری اسلامی ایران، تقسیمات سیاسی استان سیستان و بلوچستان و نقشه سیاسی شهرستان زاهدان به تفکیک بخش و دهستان (منبع نگارندگان)

– ۲ – ۵ – ۲ مجتمع مسکونی نسترن:

مساحت سایت مجتمعمسکونی ۵۱۴۷۹ مترمربع میباشد که در منطقه ۳ شهر قرار گرفته است (تصویر.(۲ احداث آن در دهه ۶۰ میباشد. این مجموعه از شمال به کوچه ثارالله ۳۶ و منازل مسکونی، از جنوب به کوچه ثارالله ۳۴ و منازل مسکونی، از شرق به منازل مسکونی و از غرب به بلوار ثارالله محدود میشود. تیپ بلوکهای مجموعه به صورت مکعب مستطیل با قاعده مربع است. مجموعه دارای ۶۵ بلوک و هر بلوک ۳ طبقه مسکونی و در پاگرد هر پله دارای ۲ واحد است. تیپ واحدها دو خوابه با مساحت حداقل ۸۲ مترمربع و حداکثر ۸۷ مترمربع و سهخوابه با مساحت حداقل ۱۰۵ مترمربع و حداکثر ۱۲۲ مترمربع است (تصویر.(۳