چکیده

کلیله و دمنه و مرزباننامه از برجستهترین کتابهای نثر فارسی به شمار میآیند. نویشسندگان آنها برای رسیدن به هدف اصلی خود که عبارت بوده است از بیان مفاهیم تعلیمی – اخلاقی و همچنین هنرنمایی ادبی قالب داستان را برای آثار خود برگزیدهاند تا بدین وسیله از یکسو به مقصود خود برسند و از سوی دیگر با بهرهگیری از عناصر داستانی رغبت خوانندگان را در مطالعه اثر خود برانگیزند.

از آنجایی که این دو کتاب متشکل از مجموعهای از حکایتها و قصههای کهنی هستند که سرچشمههای غنی برای داستانهای بعد از خود محسوب میگردند در اینجا سعی شده است به بررسی عناصر داستانی چون؛ پیرنگ، گفتگو، شخصیت، صحنه و طنز پرداخته شود و این عناصر به صورت موردی در حکایت شیر گرگرفته از کلیله و دمنه و روباه و بط از مرزباننامه مورد نقد و بررسی قرار گیرند.

کلید واژه: کلیله و دمنه، مرزباننامه، عناصرداستان

-۱ مقدمه

ازجمله شاهکارهای ادبی در ادب پارسی کلیله و دمنه ترجمه نصراالله منشی است، اثر ارزندهای که از زمان نگارش یعنی قرن ششم هجری تا کنون مورد استقبال گسترده ادیبان و ادب دوستان بوده و هست، به گونهای که ملک الشعرای بهار در ستایش آن این گونه لب به سخن می گشاید و میفرماید: »در دنیای علم و ادب هیچ کتابی را سراغ نداریم که مانند این کتاب مستطاب در طول قرون و تمادی شهور و سنین و در نزد ملل مختلف و صاحبان آداب گوناگون تا این اندازه دوام آورده و همه وقت به یک نمط و بر یک نسق مطلوب و محبوب بوده باشد« (بهار، ۱۳۷۶، ج.(۷۴۳ :۲ این اثر یعنی کلیله و دمنه در دورههای بعد از نگارش خود پیوسته مورد تقلید نویسندگان دیگر قرار گرفته است و آثار زیادی به تقلید از آن به نگارش درآمدهاند که یکی ازمعروفترین آنها مرزباننامه است. مرزباننامه در اوایل قرن هفتم به وسیله سعدالدین وراوینی به رشته تحریر در آمده است. در این دو اثر کوشش شده تا مفاهیم تعلیمی – اخلاقی با برگزیدن قالب داستان و بهره گیری از عناصر داستانی به مخاطب نمایانده شود و اگرچه در بیشتر موارد جنبه های ادبی و اخلاقی بر جنبههای داستانی آنها غالب است اما با این وجود داستانهایی نیز در دو اثر هستند که از نظر داستاننویسی کمتر سستی بتوان در آنها یافت (اکبری شلدرهای، .(۶۸ :۱۳۸۲

۱ـ استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زابل. momojavezy@yahoo.com

۱

از آن جایی که کلیله و دمنه و مرزباننامه مجموعهای از حکایات و قصههای کهنی هستند که سرچشمههای غنی برای داستانهای امروزی به حساب میآیند (میرصادقی، (۶۸ :۱۳۸۷ در اینجا سعی شده است فارغ از جنبههای ادبی و اخلاقی و از جهت عناصر داستانی چون؛ پیرنگ، گفتگو، شخصیت، صحنه و طنز این دو اثر فاخر- کلیله و دمنه و مرزباننامه – مورد نقد و بررسی قرار گیرند تا از خلال این نقد و بررسی مشخص گردد کدامیک از این دو اثر در بکارگیری این عناصر موفقتر بودهاند و توانستهاند داستان کاملتری را از لحاظ ساختار داستانی ارائه دهند؟

از آنجایی که بررسی تمام قصهها و حکایات این دو اثر از حوصله یک مقاله بیرون است بنابراین ما در اینجا فقط داستان شیر گرگرفته از کلیله و دمنه را با داستان روباه و بط از مرزباننامه که شباهت ساختاری زیادی با هم دارند، بصورت تطبیقی از دیده نقد خواهیم گذراند.

-۲ کلیله و دمنه ترجمه نصراالله منشی و تلخیصی از حکایت شیر گرگرفته:

کلیله و دمنه ترجمه نصراالله منشی که به کلیله و دمنه بهرامشاهی معروف است از بنامترین ترجمهها و تهذیبهای این کتاب است. آنگونه که میدانیم کلیله و دمنه از جمله کتبی است که اصل و ریشه آن به زبان سانسکریت میباشد و دست به دست از زبانی به زبان دیگر ترجمه شده است. یکی از زیباترین ترجمههایی که به زبان فارسی میباشد به وسیله نصراالله منشی صورگرفته و نصراالله منشی در ترجمه آن تغییرات فراوانی را در اثر ایجاد نموده و چیزهایی را به اصل آن افزوده و چیزهایی را نیز از آن کاسته است (حیدری، (۴۹ :۱۳۸۷ – ۱۳۸۶ و در نهایت اثری نیکو از خود به یادگار گذاشته که بعد از خود پیوسته مورد توجه و تقلید قرار گرفته است.

خلاصهای از حکایت شیر گرگرفته:

آوردهاند که شیری را گر برآمد و قوت او چنان ساقط شد که از حرکت فروماند و شکار متعذر شد. روباهی بود در خدمت او و قرضه طعمه او چیدی. روزی او را گفت: ملک این علت را علاج نخواهد فرمود؟ شیر گفت: مرا نیز خار خار این میدارد و اگر دارو میسر شود تاخیری نرود. و چنین میگویند که به جز گوش و دل خر علاج نپذیرد، و طلب آن میسر نیست. گفت اگر ملک مثال دهد در آن توقفی نرود و بیمن اقبال او این قدر فرونماند، وچون اشتر صالح خری از سنگ بیرون آورده شود. و موی ملک بریخته است و فر و جمال و شکوه و بهای او اندک مایه نقصان گرفته و بدان سبب از بیشه بیرون نمیتواند رفت که حشمت ملک و مهابت پادشاهی را زیان دارد. و در این نزدیکی چشمهای است و گازری هر روز به جامه شستن آنجا آید، و خری که رختکش اوست همه روزه در آن مرغزار میچرد. او را بفریبم و بیاورم. و ملک نذر کند که گوش و دل بخورد و باقی صدقه دهد. شیر شرط نذر بجای آورد.