چکیده

بنیادگرایی مفهومی زائیده حرکت طیفی تندرو از پروتستان های مسیحی آمریکاست که بر بنیادها و اصولی ثابت در دین تأکید داشته اند و معادل آن در زبان عربی »الاصولیه « می باشد. متناظر با چنین جریانی در اسلام، سلفیانی می باشند که در منش نظری و روش عملی هم پوشانی با هم دارند. بنیادگرایان سلفی با خاستگاه درونی بنابر عقاید، سیاست ها و روش های دستیابی به اهداف به گونه های متعددی تقسیم می شوند. نقطه عزیمت در خاستگاه معرفتی سلفیان، پایستگی بر پیرایش در نگاه توحیدی مرسومِ سایر مذاهب اسلامی از قرون میانه اسلامی تا به امروز می باشد

که با نگرش جزم اندیشانه در پی جهان بینی دوقطبی و نیز تلقی حداکثری از دین در عرصه های فردی و اجتماعی همراه شده است و با گذر از چنین مفاهیمی به حجیت سنت و نص گرایی دست می یابند. خروجی روش شناسی معرفتی آنها در نگرش سلبی به عنصری چون عقل و دانش هایی چون منطق، فلسفه و کلام به منصه ظهور می رسد. لذا جهت گیری های خود را بر مبادی متزلزلی همچون ظواهر و سنت می گذارند که در فراگردهای اجتماعی و سیاسی شان نمود می یابد. گونه های برداشت از این نص گرایی نیز دچار تشتت و عدم وحدت می باشد، به گونه ای که نحله هایی مانند اخوان المسلمین با گریختن از قید و بندها و ضوابط استنباط سنتی به نظریه حکومت اسلامی می رسند در حالی که گروهی چون وهابیت تنها به اتحادی عملی و نه تئوریک با حکومت اسلامی برای ترویج و توسعه خود دست می یابند.

کلید واژه گان: بنیادگرایی سلفی، حجیت سنت، روش شناسی، نص گرایی.

۸۹۰

درآمد

بنیادگرایی به عنوان یک جریان سیاسی-مذهبی در تمامی جوامع دارای گرایش های دینی می تواند اثرگذاری قابل توجهی در عرصه های عمومی داشته باشد. خاستگاه و زایگاه مفهومی این اصطلاح بدوا در حوزه دینی مسیحیت پروتستان وقوع یافته که در دهه های اخیر با لحاظ هم پوشانی هایی که با بعضی جریان های رادیکال در عالم اسلام داشته، تسری مصداقی آن توسط مستشرقین و نیز برخی از اندیشمندان درون دینی به شعبه هایی از سلف گراهایی که خاستگاه درونی داشته اند، اطلاق شده است.

مطلقا نمی توان گفت که این دو –بنیادگرایی و سلفیت- به یک گونه اند، بلکه خلق اصطلاح »بنیادگرایی سلفی « مقرون تر به صحت این نسبت می باشد. گرچه سلفیه نیز با این عنوان، همچون بنیادگرایی پدیده ای نوظهور می نماید اما ریشه های فکری آن به اهل حدیث و ابن تیمیه و پیروان آن برمی گردد. بنیادگرایی سلفی در سال های اخیر به دلیل گسترش در بخش های عظیمی از جهان اسلام، خصوصا در تحولات متأخر معاصر شبه قاره و افغانستان و هم اکنون در نقش آفرینی خیزش های اجتماعی و درگیری های و … کشورهای حوزه شمال افریقا و خاورمیانه، نمود بیشتری یافته که مطالعه چرایی و چگونگی جهان بینی و ایدئولوژی معرفتی آنها شایسته مطمح نظر قرار گرفتن است.

تحولات شگرف کنونی در کشورهای اسلامی و نقش پررنگ بنیادگرایان سلفی در معادلات عمومی این جوامع باعث جلب توجه جهانیان و تحلیل گران در تغییر ساختار حکومت ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی آنان گردیده است. روش شناسی این جریان ها و نوع نگرش شان به منابع معرفت شناختی در شکل گیری و بسط و توسعه مفاهیم مرتبط با حوزه های عمومی، حقوق مردم، تعامل با دولت، روابط خارجی و… می تواند محل تأمل باشد.

شاخه ها و نحله های متعدد با مبانی فکری و جهت گیری های ایدئولوژیک بنیادگرایان سلفی در عالم اسلام، مدخل سیراب و ارضای فکری انواع سلایق و طیف ها از جوانان پرشور و انقلابی تا عالمان اصلاح طلب را در برمی گیرد. از تبلیغ و اصلاح تا ترور و خشونت را شامل می شوند که اکنون در عرصه های سیاسی و پیدایش دولت های نوین عربی-اسلامی، حضور موفق آنها را بیشتر می توان مشاهده نمود. شاید بتوان پیش بینی کرد که دهه های آینده از آن این نوع تفکر در کشورهای مسلمان خاورمیانه و شمال

افریقا خواهد بود.

۸۹۲

-۱چیستی بنیادگرایی:

۱-۱ تبیین مفهوم بنیادگرایی

کلمه »بنیادگرایی« مشتق از Fundamentum به معنای، شالوده، اساس و پایه است. معادل این واژه در زبان عربی »الاصولیه« است که به معنای بازگشت به اصول و مبانی به کار می رود. بنیادگرایی یک اصطلاح قدیمی است که در گذشته در مورد متعصبین مذهبی، بخصوص آن دسته از مسیحیانی که حاضر به پذیرفتن هیچگونه تعبیر و تفسیر و انحرافی در کتاب مقدس نیستند، به کار میرفت ( طلوعی، ۱۳۷۲، .(۲۸۵ نیز مترادف با سرسختی در مذهب و جهانبینی است که هدف آن پیشبرد تفکر و اندیشه بر بنیاد ریشههای اولیه ی دین وایدئولوژی است. در مطالعه همسنجی ادیان، منظور از بنیادگرایی چندین برداشت متفاوت از تفکر و عمل دینی است، از طریق تفسیر تحت اللفظی متون دینی همانند انجیل یا قرآن و همینطور گاهی نهضتهای ضد مدرنیست در ادیان گوناگون میباشد.

بنیادگرایی در وسیع ترین معنایش، تعهد به عقاید و ارزش های بنیادین است و به خاطر اینکه این باورها به عنوان هسته یک نظام نظری تلقی می شود، برخلاف باورهای فرعی و زودگذر، معمولا یک ماهیت پایدار و تغییر ناپذیر دارند. از این رو، بنیادگرایی را می توان نقیض »نسبی گرایی« به شمار آورد (همان، ۱۳۷۹ ، .(۴۹۵ به خاطر تعصب و جزم اندیشی فراوان نسبت به این افکار تغییرناپذیر، هرکس که اندک اختلاف نظری با اعتقاد آنها داشته باشد مورد طرد و تکفیر قرار می گیرد و به خاطر اعتقاد به حقانیت مطلق خود فضایی برای پرسش و نقد نمی گذارند و چون دیگران را مطلقا باطل می دانند، امکان گفتگوی سیاسی، داد و ستد فرهنگی، تگثرگرایی و… را منتفی دانسته و از نگاه آنها تساهل و تسامح و سازش حق و باطل، مطرود است و مطلوب آنها جامعه تک صدایی خواهد بود. به همین خاطر، عده زیادی این واژه را به معنای سرکوب و عدم تساهل و دشمنی با ارزش های لیبرالیستی و آزادی های شخصی می دانند( همان، .(۴۹۶

بنیادگرایی یک پدیده تاریخی است، که صفت بارز آن بیگانگی خصومت آمیز در قلب فرهنگ اطراف آن است، در کاربرد عمومی به صورت تحقیرآمیز در مورد یک گروه دینی افراطی، یا جنبشهای نژادی افراط گرا که انگیزههای به ظاهر مذهبی دارند به کار برده میشود، این اصطلاح در واقع معنی دقیقتری دارد. واژه “بنیادگرایی” به معنی بازگشت به اصولی است که معرف یا اساس یک دین است این اصطلاح به طور خاص به هر گروه بسته دینی اطلاق میشود که حاضر نیست با گروه دینی بزرگتری که خود از درون آن برخاسته ادغام شود، بر این اساس که اصول بنیادینی که گروه دینی بزرگتر بر اساس آن پایه گذاری شده فاسد شده یا جای خود را به اصول دیگری که مخالف ماهیت آن هستند دادهاست. بنابراین جنبش

۸۹۳

های بنیادگرا بر همان اصول مذهبی گروه بزرگ تر بنیان نهاده میشوند، اما بنیادگرایان با خودآگاهی بیشتر تلاش میکنند رویکردی را در مورد دنیای مدرن ایجاد کنند که بر پایه وفاداری شدید به آن اصول استوار است، تا شفافیت هر دو مسأله دین و زندگی را حفظ کند( کیدنز ،۱۳۸۹، .(۵۱۱

بنیادگرایی یک روش تفکر است که بر طبق آن، اصولی را که دارای اعتبار تغییر ناپذیر و فوق العادهای میباشند، صرف نظر از محتوای انها، به عنوان حقایق اساسی به شمار میآورد. لذا وجوه اشتراک بنیادگراییهای حقیقی، اندک است یا اساسا وجه اشتراکی ندارند، جز آن که هوادارنشان مایلند که جدیت یا اشتیاقی را ابراز کنند که زائیده ی ایقان مکتبی است، گرچه بنیادگرایی معمولا تداعی کننده ی دین و نص گرایی متون مقدس است، اما در آیینهای سیاسی نیز یافت می شود ( احمدوند، بهار ۱۳۸۵ ، ش ۲، صص.(۱۱۲-۱۱۱ حتی میتوان گفت که شکاکیت لیبرالیستی نیز حاوی این اعتقاد بنیادگرایانه است که تمامی نظریهها بایستی مورد تردید قرارگیرند (به جز نظریه ی لیبرالیستی). هر چند که واژه ی بنیادگرایی غالبا در معنای منفی به کاربرده میشود تا بیانگر نرمش ناپذیری، جزم اندیشی و اقتدارگرایی باشد، اما بنیادگرایی ضمنا میتواند موجب از خودگذشتگی و ایثار به خاطر یک اصل اعتقادی باشد (هی وود، ۱۳۷۹، .(۴۹۵ بنیادگرایان بر این باورند که آرمان آنها اهمیت حیاتی و حتی جهانی دارد آنها خود را به عنوان کسانی میبینند که نه تنها از یک دکترین متمایز، بلکه همچنین از یک اصل حیاتی، و یک شیوه زندگی و رستگاری محافظت میکنند. جامعهای که تماما بر یک رویکرد دینی واضح و خاص از زندگی در تمامی جنبههای خود تمرکز کردهاست، وعده ی جنبشهای بنیادگرا است.

۱-۲ تبارشناسی بنیادگرایی

بنیادگرایی، نخستین بار برای فرقه ای مسیحی در درون مذهب پروتستان در ایالات متحده، در اوایل قرن بیستم به کار رفت. بین سالهای ۱۹۱۰ و ۱۹۱۵، پروتستانهای کلیسای انجیلی یک رشته جزوات را تحت عنوان مبانی منتشر کردند و طی آن به »تایید خطاناپذیری« یا حقیقت نص کتاب مقدس در برابر تفسیرهای جدید از مسیحیت، پرداختند. با این حال، واژه ی بنیادگرایی در کاربرد معاصر آن، مرتبط با تمامی ادیان بزرگ جهان است (اسلام، یهود، هندویسیم، آیین سیک، بودا و مسیحیت) و به عنوان نوعی حرکت یا طرح دینی– سیاسی به شمار میآید، نه یک ادعای محض حقیقت نص متون کتابهای مقدس ( همان، .(۵۱۰ این فرقه نام خود را از عنوان مجموعه عقیده نامه هایی گرفته بود که با نام »بنیادهاP 1P0F«