بهداشت روانی

مقدمه :
کودکان ایرانی در ۶ سالگی وارد مدرسه می شوند و اکثر آنها وقتی از مدرسه بیرون می آیند به سن بزرگسالی رسیده اند . بنابراین طبیعی است که انتظار داشته باشیم این مدت طولانی بر تک تک آنها اثر عمیق گذاشته باشد . مخصوصا اولین سال ورود به مدرسه که در آن واقعیتها و رویدادهای زیادی اتفاق می افتد ( غم دوری ازمادر ، وابستگی به معلم و .. ) چنان در ذهن کودک نقش می بندد که تا آخر عمر به یاد می ماند .

مدرسه از اساس با خانواده فرق دارد زیرا از نظر ع اطفی خنثی است . کودک تنها فردی نیست که مورد توجه بزرگسالان قرار می گیرد . او نیز مثل ۳۰ تا ۴۰ کودک دیگر است و باید با واقعیتهای مختلف سازگار شود . مدرسه محل یادگیری است نه محل ناز کردن و لوس بازی درآوردن ، کودک باید جای خود را در این محل پیدا کند . او بر اساس یپشرفتی که نشان می دهد مورد توجه و محبت قرار می گیرد همچنین او بر اساس این که چقدر با هنجارها و ارزشهای معلم سازگار شود ، توجه و محبت می بیند . او باید نشان دهد که به دستورالعملها گردن می نهد با انتظارها سازگار می شود ، دیگران را می فهمد و خود را به دیگران می فهماند .

مدرسه محیطی است که کودک در آنجا شایستگی ، شکست ، موفقیت ، محبوبیت ، انزوا ، طرد و غیره را تجربه می کند . او می فهمد که برای ارزش داشتن باید موفق شود . به نظر اکثر دانش آموزان پیامد مردود شدن ، بیزاری از مدرسه و از قوانین آن است . کودک به کمک موفقیتهای خود اعتماد به نفس پیدا می کند . بر عکس در اثر شکستهای خود حقارت و خود کم بینی احساس می کند .
کودک به مرور متوجه می شود که مدرسه تنها جای درس خواندن نیست بلکه مقررات دیگری نیز در انجا وجود دارد که باید رعایت شود . کودک می فهمد که باید به موقع در مدرسه حاضر شود در غیر این صورت ، فرد دیگری غیر از معلم به نام ناظم یا مدیر مدرسه ، او را کنترل می کند . او باید مطابق خواست ناظم صف ببندد و طبق قوانین حاکم در کلاس حضور یابد . او متوجه می شود که نمی تواند ، مثل خانه ، آزادی عمل داشته باشد سرو صدا راه بیندازد ، بدود ، هر وقت خواست بخوابد و هر وقت خواست بیدار شود . کودک متوجه می شود که غیر از او دیگران نیز وجود دارند و آنها نیز به اجبار از مقررات پیروی می کنند .

تعداد رویدادهایی که در مدرسه و مخصوصا در کلاس اتفاق می افتد و هر کودک آن را مب بیند و تجربه کسب می کند ، زیاد است ؛ مثلا برخی کودکان به طور دایم وول می خورند ، یکجا بند نمی شوند ، در لابه لای نیمکتها می چرخند ، نظم کلاس را به هم می زنند و معلم به طور دایم تلاش می کند که آنها را سر جای خودشان بنشاند . برخی دیگر نمی توانند یاد بگیرند ، بدون انجام دادن تکلیف به مدرسه می آیند و در مدرسه نیز به آسانی تن به کار نمی دهند . کودکانی نیز وجود

دارند که معمولا دیر می آیند و نظم کلاس را به هم می زنند . برخی کودکان ، چه با دستکاری وسایل و چه با خوردن خوراکی دیگران ، آنها را اذیت می کنند . خلاصه این که انواع رویدادهایی که در اجتماع و در زندگی واقعی بزرگترها پیش می آید ، در مقیاس کوچکتر در مدرسه اتفاق می افتد .
بنابراین با توجه به طولانی بودن دوران تحصیل و با توجه به حساس بودن کودکی و نوجوانی باید انتظار داشت که مدرسه بتواند در تضمین بهداشت روانی دانش آموزان یا ایجاد دشواریهای رفتاری برای آنها نقش مهمی داشته باشد . در این فصل مطالب زیر را مطرح خواهیم کرد : انواع دشواریهای رفتاری دانش آموزان ، نقش مدرسه در تکوین دشواریهای رفتاری ، علل دشواریهای رفتاری ، اصول اقدام برای از بین بردن دشواریهای رفتاری و سطوح مختلف اقدام برای از بین بردن این دشواریها .

چون بیشترین اوقات دانش آموز در کلاس درس می گذرد و بیشترین و نزدیکترین رابطه رابا معلم یا معلمان خود دارد بنابراین ، اثر معلم و حو کلاس بر رفتار دانش آموز بیشتر از سایر افراد یا جو کلی مدرسه خواهد بود . هر رویدادی که در کلاس اتفاق می افتد به شدت مورد توجه همه کودکان قرار می گیرد مخصوصا رویدادی که به معلم مربوط باشد .در واقع معلم همیهش روی صحنه است . اعمال و مهارتهای کلاسداری او به سرعت ارزشیابی و در مقابل انها واکنش نشان داده می شود . به علاوه به علت حضور جمع و کنجکاوی ذاتی دانش آموزان هر رویدادی که در کلاس اتفاق می افتد ، به سرعت گسترش می یابد و بلافاصله بر نظم کلاس اثر می گذارد .
کلاس جایی است که کودکان به طور دایم یکدیگر را ملاقات می کنند و در انواع موفقیتها یا شکستهای یکدیگر حضور می یابند . بنابراین کلاس جایی است که با فشار دایمی همراه است و به شدت با رفتار معلم ارتباط دارد . به سخن دیگر ، دانش آموزان در برابر معلم شرطی می شوند و اولین هفته های کلاس به دانش آموزان نشان می دهد که بقیه سال را چگونه باید باشند . بنابراین همانطور که در فصل بعدی اشاره خواهیم کرد ، اولین برداشت از کلاس خیلی مهم است و اثار پایدار دارد .معلم باید از این پدیده نیز آگاه باشد او باید از تمام امکانات خود کمک بگیرد تا اثری که بر دانش آموزان می گذارد در جهت تضمین بهداشت روانی آنها باشد .

انواع دشواریهای رفتاری دانش آموزان
تعداد زیادی از پژوهشگران سعی کرده اند انواع دشواریهای رفتاری دانش آموزان را مشخص کنند . برای این کار آنها بر نظرهای معلمان ، کسانی که با دانش آموزان تماسهای بیشتر و نزدیکتر دارند ،تاکید کرده اند . بروفی و مک کاسلن به دوازده نوع دشواری های رفتاری اشاره می کنند پس از درج فهرست کامل این رفتارها در جدول ۱-۸ سعی می کنیم درباره آنها توضیح بیشتری بدهیم .
جدول ۱-۸ : انواع دشواریهای رفتاری دانش آموزان
۱ – دانش آموزانی که سندرم شکست دارند :
• آنها بر این باورند که نمی توانند کار کنند .

• معمولا از شروع به کار اجتناب می کنند .
• کار را به راحتی رها می کنند .
• حتی پس از موفقیت ، انتظار شکست دارند .
• به اسانی ناکام می شوند .
• می گویند : «توانایی ندارم »
۲ – دانش آموزان کمال گرا :
• آنها از این که مبادا مرتب خطا شوند نگرانند .
• برای خود پیشرفتهای بالاتری در نظر می گیرند به نحوی که هرگز از کار خود راضی نمی شوند .
• در مقابل کیفیت کار خود ، اغلب مضطرب ، نگران یا ناکام هستند .
• از شرکت در رقابتها حتی اگر از توانایی خود مطمئن باشند خودداری می کنند .
۳ – دانش آموزان کم خواه :

• آنها کمترین تلاش را به کار می برند ، فقط می خواهند قبول شوند .
• به کارهای مدرسه زیاد ارزش قایل نمی شوند .
• نسبت به مدرسه بی تفاوتی نشان می دهند .
• حتی الامکان کمتر به درس و مشق می پردازند .
• در فعالیتهای تحصیلی رقابت نمی کنند .

• کمتر انگیزه دارند .
۴ – دانش آموزان ضعیف :
• آنها حتی اگر آماده باشند که کار کنند ، دشواریهایی دارند .
• از نظر توانایی ضعیف هستند اما بدون انگیزه نیستند .
• به دشواری می توانند دستورالعملها را دنبال کنند .
• به دشواری کار را به پایان می رسانند .
• اطلاعات کمتری کسب می کنند .
• به کندی پیش می روند .
۵ – دانش آموزان دشمن و پرخاشگر :
• آنها دشمنی خود را با رفتارهای تند نشان می دهند .
• به دشواری کنترل می شوند .
• در دیگران ترس و وحشت ایجاد می کنند .
• دیگران را می زنند و هول می دهند .
• اشیای دیگر را می شکنند .
• با دیگران مخالفت می کنند .
• به آسانی خشمگین می شوند .

۶- دانش آموزان دشمن و منفعل :
• آنها مخالفت خود را نشان می دهند و به شیوه غیر مستقیم مقاومت می کنند .
• به شیوه زیرکانه مخالفت یا پافشاری می کنند .
• سعی می کنند دیگران را به زیر سلطه خود درآورند .
• به دشواری از قوانین اطاعت می کنند به آسانی آنها را زیر پا می گذارند .
• اسباب و اثاثیه را به هم می زنند اما خراب نمی کنند .
• دیگران را بدون آن که نشان دهند نارحت می کنند .
۷ – دانش آموزان تحریک کننده :

• آنها در مقابل قدرت مقاومت می کنند و با معلم به مخالفت بر می خیزند .
• می خواهند به شیوه خود کار کنند .
• به شیوه کلامی نیز مقاومت می کنند : «تو نمی توانی به من زور بگویی » یا «تو نمی توانی به من بگویی که چه کار کن چه کار نکن » سعی می کنند معلم را از چشم دیگران بیندازند .
• به شیوه غیر کلامی نیز مقاومت می کنند : لب و لوچه آویزان می کنند ، گردن کشی می کنند ، مشت گره کرده می ایستند و ژست می گیرند .
• وقتی طرف صحبت قرار می گیرند به دیگران به نقطه نامعلومی نگاه می کنند .
• بی مناسبت می خندند .
• گاهی علیه معلم خشونتهای فیزیکی نشان می دهند .
۸ – دانش آموزان پیش فعال :
• آنها به طور دایم حتی زمانی که نشسته اند در جنب و جوش هستند .
• به خود پیچ و تاب می دهند ، تکان می خورند .
• به آسانی تهییج می شوند .
• تفسیرهایی به عمل می آورند ، با صدای بلند پاسخ می دهند .
• اغلب جای خود را بدون اجازه ، عوض می کنند .
• با حرکات و سروصداهای خود دیگران را اذیت می کنند .
• دیگران را با خشونت لمس می کنند یا به اشیا دست می زنند .
۹ – دانش آموزان بی دقت و حواس پرت :

• آنها در دقت کردن و تمرکز داشتن دشواری دارند .
• بر اثر آنچه می بینند یا آنچه می شنوند به آسانی حواس پرتی پیدا می کنند .
• به دشواری می توانند با تغییرات سازگار شوند .
کارهای خود را به ندرت تمام می کنند .
۱۰ – دانش آموزان ناپخته :
• آنها از نظر بات هیجانی ، کنترل بر رفتار ، مهارتهای اجتماعی ، توانایی مشغول شدن و مسئولیت پذیری ، کمتر رشد یافته اند .
• معمولا رفتارهای کودکان کوچکتر از خود را نشان میدهند .
• به آسانی گریه می کنند .
• وسایل خود را گم می کنند .
• معمولا ناتوان ناشایسته و یا وابسته به نظر می رسند .
۱۱ – دانش آموزان طرد شده به وسیله همتایان :
• آنها سعی می کنند با همتایان خومد رابطه داشته باشند اما از طرف آنها طرد شوند .
• مجبور می شوند تنها کار کنند یا تنها بازی کنند .
• فاقد مهارتهای اجتماعی هستند .
• اغلب مورد تمسخر قرار می گیرند .
۱۲ – دانش آموزان خجالتی یا منزوی :
• آنها از واکنشهای مختلف اجتناب می کنند .
• به کسی آزار نمی رسانند .
• در مقابل دیگران خوب واکنش نشان می دهند .
• متین و جدی هستند .
• ابتکار عمل نشان نمی دهند به میل خود رفتار نمی کنند .
• مواظب هستند که جلب توجه نکنند .

 

چهار نوع دشواری اول (۱تا۴) به پیشرفت تحصیلی نامناسب مربوط می شوند ، اما مکانیسمهایی که آنها را راه می اندازند متفاوت اند . در حالت اول دانش آموزی می بینیم که احساس ناتوانی می کند و با اولین دشواری کار را کنار می گذارد (سندرم شکست ) . در حالت دوم دانش آموزی است که به شیوه افراطی از خطا اجتناب می کند (کمال گرا) . سومین نوع دشواری به دانش آموزی تعلق دارد که در مقابل فعالیتهای یادگیری بیگانگی احساس می کند (کسی که کمتر از توان خود پیشرفت می کند ) . بالاخره نوع چهارم ، دانش آموزی اس

ت که اراده خوبی دارد ، خوب کار می کند ، اما موفق نمی شود (دانش آموز ضعیف)
درست است که مکانیسمهای ایجاد کننده این دشواریهای رفتاری تفاوت دارند آسیب آنها بر بهداشت روانی تا اندازه ای مشابه است . بدین صورت که هر دانش آموز ، به نوعی ناراحتی و فشار احساس خواهد کرد و بی توجهی به آنها آثار وخیمی خواهد داشت .
سه دشوار رفتاری بعدی (۵و۶و۷) با پرخاشگری ارتباط پیدا می کنند . دانش آموزان دشمن و پرخاشگر ، معمولا پرخاشگری خود را به صورت مستقیم نشان می دهند . این پرخاشگری در اکثر موارد متوجه همتایان آنهاست. بر عکس ،دانش آموزان دشمن و منفعل ، به صورت انفعالی مقاومت می کنند و پرخاشگری آنها متوجه معلم است . دانش آموزان تحریک کننده نیز پرخاشگری خود را به معلم متوجه می کنند ، اما آن را آشکارا نشان می دهند . به طوری که ملاحظه می شود ناسازگاریهای رفتاری این سه گروه نیز به صورتهای کاملا متفاوت تجلی می کنند و پیامدهای کاملا مختلفی به دنبال می آورند .
سه دشواری رفتاری ۸و۹و۱۰ معمولا نقش مدرسه و انتظار آن از دانش آموزان را منعکس می کنند می توان گفت که در اینجا رفتارهای معلم ، مدیر و پیامدهای اجرای قوانین مدرسه خودنمایی می کنند ؛ مثلا مدرسه انتظار دارد که دانش آموز بتواند بر اعمال خود کنترل داشته باشد . (کاری که از عهده کودک بیش فعال بر نمی آید ) مدرسه توقع دارد که دانش اموز دقت و تمرکز طولانی داشته باشد (کاری که از عهده کودک بی دقت و حواس پرت بر نمی آید ) و بالاخره مدرسه از دانش آموز میخواهد تا اندازه ای خودمختار باشد روی پای خود بایستد و خیلی وابستگی نشان ندهد (کاری که از عهده کودک ناپخته و خام بر نمی آید .)

دو دشواری رفتاری باقیمانده (۱۱و۱۲) به دشواریهای موجود در برقراری واکنشهای متقابل اجتماعی مربوط می شوند . در یک طرف دانش آموزانی قرار دارند که با همکلاسیهای خود ارتباط برقرار می کنند اما از طرف آنها پذیرفته نمی شوند زیرا ویژگیهای منفی دارند یا متفاوت از دیگرانند یا تازه به آن مدرسه آمده اند . در طرف دیگر دانش آ»وزانی هستند که از طرف همتایان طرد نمی شوند اما دوست ندارند با آنها ارتباط برقرار کنند آنها طوری عمل می کنند که گویی همه را فراموش کرده اند ، حتی بزرگترها را . از گروه اول تحت عنوان افراد مطرود و از گروه دوم تحت عنوان افراد منزوی یا خجالتی نام برده می شود . بنابراین مطرود کسی است که دیگران او را نمی پذیرند اما منزوی کسی است که به میل خود با دیگران ارتباط برقرار نمی کند یا نمی تواند برقرار کند جای تردید نیست که آسیبهای روانی این دو نوع رفتار نیز متفاوت خواهد بود.
با اجرایی آزمون جامعه سنجی در کلاس ، به راحتی می توان افراد مطرود و منزوی را پیدا کرد و به کمک مصاحبه با دانش آموزان موانع موجود بر سر ایجاد ارتباط را شناخت و در رفع آنها کوشید . تجربه های متعدد نشان می دهد که این کار برای وارد کردن کودکان منزوی به گروه و رفع علتهای طرد شدگی برخی دانش آموزان در سالم سازی جو حاکم بر کلاس بسیار مفید واقع می شود .
به رغم علاقه به طبقه بندی دشواریهای رفتاری دانش آموزان بروفی و مک کاسلن هشدار می دهند که نباید این دشواریهای رفتاری را مخصوصا در دوره های پایین خیلی جدی گرفت آنها را جزء ویژگیهای دایمی دانش آموزان تصور کرد و بدین وسیله به روان نژندی آنها رای داد . این نوع برداشت با اصول بهداشت روانی و تلاش برای اداره کلاس و اصلاح رفتار دانش اموزان سازگاری ندارد .

مدیریت صحیح مدرسه ، اداره صحیح کلاس ، آشنایی با ویژگیهای سنین مختلف و آگاهی از مسائل اقتصادی و اجتماعی خانواده ها ، راهبردهایی هستند که می توانند بروز این دشواریها را پیش بینی کنند و در صورت ظهوردر رفع آنها موثر واقع شوند . دشواریهای رفتاری دانش اموزان تنها از متغیرهای مربوط به دانش آموز یا مدرسه نشات نمی گیرد بلکه تحت تاثیر عوامل خانوادگی و اجتماعی نیز قرار می گیرند . اعتقاد به این که دشواریهای رفتاری دانش آموزان از کنش متقابل آنها با محیط نشات می گیرد از نظر تضمین بهداشت روانی نگرش بسیار مثبتی است زیرا تغییر دادن محیط خیلی راحت تر از تغییر دادن شخصیت دانش آموز است .

حتی می توان دشواریهای رفتاری طبقه بندی شده در جدول ۱-۸ را اغراق آمیز تلقی کرد برخی از این دشواریها بر اساس سن دانش آموز کاملا طبیعی جلوه می کند . مثلا نداشتن دقت و تمرکز برای دانش آموز کلاس اول ابتدایی خیلی عادیتر از دانس آموز دوره راهنمایی است . هیجانی شدن کودکان نیز بر اساس سن و جنس آنها معانی متفاوتی پیدا می کند . بنابراین توصیه این است که در مقابل دشواریهای رفتاری حتی الامکان نگرش مثبت اتخاذ شود . تجربه نشان می دهد که در بسیاری موارد گفتن این که «انتظار از دانش آموز همین است » خیلی از دشواریها را حل می کند زیرا به معلم خونسردی و بردباری می دهد مطلب دیگری که نباید از نظر دور داشته باشیم این است که دشواریهای رفتاری کودکان خیلی ریشه دار نیست و در نتیجه زودتر از بین می رود . تنها چند جلسه صحبت با معلم ،روان شناس یا مشاور مدرسه کافی خواهد بود که ریشه بسیاری از آنها خشک شود .
نقش مدرسه در تکوین دشواریهای رفتاری
جونز و جونوز از تحقیقات زیادی نام می برند که در انها سعی شده است علتهای دشواریهای دانش آموزان از نظر معلمان بررسی شود . طبق یافته های این تحقیقات اکثر معلمان معتقدند که دشواریهای رفتاری دانش آموزان از نگرش منفی آنها نسبت به مدرسه ، دشواریهای اقتصادی یا فرهنگی خانواده یا از دشواریهای بسیار وسیع جامعه نشات می گیرد . تعداد کمی از معلمان معتقدند که مدرسه عامل دشواریهای رفتاری است . متاسفانه این باور تعداد زیادی از معلمان را منفعل می کند و بر بهداشت روانی دانش آموزان یا حتی معلمان آسیب می رساند . در واقع وقتی معلم دشواریهای رفتاری کودکان را به عوامل بیرونی و خارج از اختیار مدرسه نسبت می دهد ، به این نتیجه می رسد که نمی تواند درباره رفع آنهاکاری انجام دهد. بنابراین باید دست روی دست بگذارد و شاهد تباه شدن دانش آموزان باشد .
تنها کاری که این نوع معلمان انجام می دهند این است که به کمک تقویت ، دانش آموزان را به کارهای مورد نظر وا می دارند و به کمک تنبیه یا محرومیت آنها را از کارهای ناپسند باز می دارند : هویج و چوبدستی را همیشه آماده نگاه می دارند .

درست است که عوامل بیرون از مدرسه در تکوین دشواریهای رفتاری دانش آموزان موثر واقع می شوند ، نباید از نظر دور داشت که معلمان و مدرسه بر شیوه رفتار دانش آموزان ، ادراک و احساساتی که آنها نسبت به خود پیدا می کنند اثر بسیار پابرجا دارند . پذیرش واقعی این دیدگاه به معلمان و مسولان مدرسه نقش فعال می دهد . بدین صورت که آنها برای خلق جو مناسب برای یادگیری ، ایجاد انگیزه برای فعالیت ، تشویق دانش آموزان برای اتخاذ رفتارهای سازگار و از همه مهمتر تلاش برای نگهداشتن این جو تلاش می کنند

.
برخی مربیان تعلیم و تربیت آن قدر خوش بین هستند که معتقدند اکثر دشواریهای رفتاری دانش آموزان را می توان در کلاس یا در مدرسه حل کرد . در واقع اگر دشواریهای تقریبا حاد مثل پرخاشگری غیر کلامی یا بزهکاری آنهایی را که ریشه های خانوادگی یا فیزیولوژیک دارند ، یا آنهایی را که باید به کمک متخصصان حل شود کنار بگذاریم معلمان شایستگی دارند که از بروز طیف وسیعی از رفتارهای ناسازگار جلوگیری کنند و در صورت بروز آنها را تغییر دهند . برای این کار دلیل ساده ای وجود دارد اکثر رفتارهای ناسازگار مخصوصا در دوره های ابتدایی و راهنمایی بر اثر شرایط کلاس و مدرسه به وجود می آید و آموخته می شود . همان طور که اکثر بزرگسالان نیز معتقدند خاصیت نیمکتهای مدرسه است که برخی رفتارهای ناسازگار را در ک

.
کودکان ، ناراحتی را در مقابل مردود شدن را از شکم مادر به دنیا نمی آورند یا به میل خود انتخاب نمی کنند ، آنها در مدرسه مزه فشار روانی در مقابل شکست را می چشند . دانش آموزان در مدرسه ای که نیازهای آنها را به نحو مناسب برطرف نمی کند ناسازگاری نشان می دهند . باید پذیرفت که معلم حتی در مدرسه ای که به بی نظمی شهرت دارد می تواند بر کلاس خود طوری تسلط داشته باشد که دانش آموزان رفتارهای واقعا سازگار نشان دهند . مهمترین عاملی که می تواند دانش آموزان را آرام و سازگار کند این است که آنها بتوانند واکنشهای معلم در موقعیتهای

مختلف را پیش بینی کنند . کودکانی که نمی توانند به این پیش بینی دست بزنند دایما در حالت اضطراب ، آشفتگی و ناتوانی در انتخاب رفتارهای مناسب به سر می برند . بنابراین ثبات در اعمال و گفتار معلم می تواند بر آرامش روانی دانش آموزان اثر مثبت داشته باشد .
حال ببینیم چه عللی دشواریهای رفتاری دانش آموزان یک کلاس را موجب می شود .
علل دشواریهای رفتاری دانش آموزان در کلاس

چرا در کلاس دشواریهای رفتاری مشاهده می شود ؟ چرا یک دانش آموزنظم کلاس رابه هم می زند؟ چرا دانش آموز دیگری پرخاشگری می کند و در واقع معلم را به مبارزه می طلبد ؟ در اکثر موارد به خاطر یکی از علل یا چند علتی است که در زیر توضیح داده می شود :
دانش آموز نمی داند که چه کار باید بکند . در این حالت به طور روشن و کافی به دانش آموز گفته نشده است که چه کاری باید انجام دهد . انتظارهای معلم ، قوانین ، رفتارها ، روشها و فعالیتهای معمولی کلاس ، همچنین دستورالعملهای مربوط به هر درس باید صراحت داشته باشد و به اطلاع دانش آموز برسد . از طرف دیگر نبود ثبات در رعایت قوانین و اداره کلاس یا نبود ثبات در اجرای دستورالعملها و ، به طور کلی ، بدقولی موجب می شود که دانش آموز آنها را ندیده بگیرد .

دانش آموز نمی داند که چگونه عمل کند . تنها گفتن این که دانش آموزان چه کار باید بکنند نمی تواند چگونگی انجام دادن آنها را تضمین ند . بنابراین باید روشها و راههای رسیدن به هدف را آموزش و تمرین داد و آن گاه از دانش آموزان انتظار داشت که خود عمل کنند . به قول ترکه «اول باید گوشت خرید بعد کوفته خواست »
دانش اموز نمی داند که چرا باید آنچه را که از او می خواهند ، انجام دهد . اغلب اتفاق می افتد که درباره سودمندی آنچه دانش آموز باید یاد بگیرد یا آنچه باید انجام دهد اطلاعات کافی داده نمی شود .همچنین به دانش آموز گفته نمی شود که آنچه انجام می دهند بعدها به چه درد آنها خواهد خورد.
دانش آموز بیکار است . دانش آموزی که کار خود را زودتر از دیگران تمام می کند معمولا منتظر می ماند تادیگران نیز تمام کنند . بدیهی است که در مدت انتظار می تواند مسائلی به وجود آورد بنابراین معلم باید پیش بینی کند که این نوع کودکان در مدت بیکاری به نوعی سرگرم شوند .
درس خیلی دشوار است .وقتی درس خیلی دشوار به نظر می رسد دانش آموز احساس می کند که نمی تواند یاد بگیرد . انتظارهای او از موفقیت همچنین ادراک از شایستگی خود کاهش می یابد و در نتیجه انگیزش خود را از دست می دهد .

در خیلی آسان است . وقتی درس خیلی آسان به نظر می رسد دانش آموز احساس می کند که ماندن در کلاس سودی ندارد . ارزش درس در چشم دانش آموز پایین می آید و به همراه آن انگیزه برای یادگیری نیز کاهش می یابد .
از درس عقب مانده است . دانش آموزی که چند جلسه غیبت می کند و از درست عقب می ماند احتمال دارد که درس تازه را نفهمد . این دانش آموز پس از مدتی احتمالا به این نتیجه می رسد که دیگر دیر شده است و در نتیجه تلاش نمی کند .

درس جالب نیست . انگیزه دانش آموز به عوامل زیادی از جمله ارزش درس وابسته است . بنابراین اگر دانش آموز درسی را جالب نداند بلکه کسل کننده احساس کند کمتر شانس خواهد داشت که به آن علاقمند شود . مخصوصا اگر او از سودمندی و کاربرد درس اطلاع نداشته باشد . انگیزه خود را به طور کلی از دست خواهد داد .
درس به درد نمی خورد . گاهی دانش آموز احساس می کند که بین مطالبی که یاد می گیرد و آنچه قبلا آموخته است یا اطلاعاتی که از زندگی دارد هیچ رابطه ای نیست اینجاست که از خود می پرسد «این مطالب به چه درد می خورد ؟ »
مورد توجه معلم قرار می گیرد . اکثر رفتارهای ناپسند دانش آموز به این علت ادامه می یابند که توجه معلم را جلب کنند . همان طور که به هنگام بحث از رابطه یادگیری یا بهداشت روانی اشاره خواهد شد توجه به رفتارهای ناپسند دانش آموز در واقع تقویت کردن آنهاست .

مورد توجه همکلاسیها قرار می گیرد . به همین طریقدانش آموزی که نظم کلاس را به هم می زند با معلم جر و بحث می کند و کارهای دیگری از همین نوع انجام می دهد توجه دیگران را به خود جلب می کند و باز تقویت می شود .
تلاش برای حذف رفتارهای ناخوشایند اغلب از نوع تنبیه است . اکثر پژوهشگران متوجه شده اند که معلمان برای جلوگیری از رفتارهای ناپسند و مخرب دانش آموزان معمولا به تنبیه متوسل می شوند . لازم به یادآوری است که اثر تنبیه بر رفتار دانش آموز بسیار محدود است و مضافا این که بد آموزی نیز دارد . از مهمترین بدآموزیهای تنبیه این است که دانش آموز همان روش را یاد می گیرد و در موارد مشابه به کار می بندد مثلا معلمی که دانش آموزی را به خاطر شرارتهای او طرد می کند دانش آموز یاد میگیرد که در مورد دیگران همین رفتار را به کار برد .

در خاتمه این بحث باز هم تکرار می کنیم که نباید عوامل خارج از مدرسه را ندیده گرفت اما این یکی را هم باید تکرار کنیم که اسناد همه رفتارهای ناسازگار به عوامل اجتماعی – اقتصادی و خانوادگی و تبرئه کردن مدرسه نگرشی است که بی مسئولیتی را رونق می دهد . با اطلاع از همه این عوامل به خاطر نجات کودکان و نوجوانان باید فعالانه وارد عمل شد : رفتارهای سازگار را نشان داد ، خواست و تقویت کرد .

اصول اقدام برای از بین بردن دشواریهای رفتاری
اقدام برای از بین بردن دشواریهای رفتاری دانش آموزان هرچه باشد باید مفید واقع شود و در چارچوب تعدادی اصول قرار گیرد . به علاوه این اقدامها باید در چارچوب قوانین اداری یا صلاحیتهای حرفه ای واقع شود . به سخن ساده تر اقدام برای برطرف کردن دشواریهای رفتاری طوری باید باشد که قوانین آموزش و پرروش اجازه می دهد و آن را از مدرسه یا از معلم انتظار دارد . آنچه بر عهده معلم یا مدرسه نیست نباید انجم گیرد مثلا تشخیص دشواریهای حادرفتاری از جمله نوروزها و سایکوزها یا مداوای اعتیاد بر عهده معلم . در این گونه موارد حتما باید دانش آموز را به مراکز صلاحیتدار ارجاع داد . بنابراین در اینجا به اقداماتی اشاره می کینم که در صلاحیت و در حوزه اختیارات معلم و مدرسه است .

معلم طبق قوانین آموزش و پرورش و بر اساس آموزشهاییکه دیده است وظیفه دارد به کار آموزش مشغول شود و اجرای دستورات داده شده به دانش آموزان را پی گیری کند . معلم باید از دانش آموزان بخواهد که به مقررات کلاس احترام بگذارند و خود او نیز به آ«چه در کلاس اتفاق می افتد ، حساس باشد : نظم کلاس را برقرار سازد ، بر کار تدریس مسلط باشد ، محتاطانه عمل کند ، خوش خلقی نشان دهد ، تحمل و بردباری داشته باشد ، به دانش آموزان احترام بگذارد و متناسب با رفتارهای ناسازگار وارد عمل شود . این اصول ، حتی اگر رفتار ناسازگار دانش آموز حاد باشد باید رعایت شود . اما می دانیم که رفتارهای حاد در معلم استرس بیشتری به وجود می آورند و واکنش او را پیچیده تر می کنند . بنابراین معلم باید به هنگام رعایت این اصول خیلی دقت داشته باشد . کوچکترین بی احتیایطی ، بدخلقی و نابردباری ، اوضاع را بدتر می کند .

علاوه بر آنچه که در بالا گفته شد ، اصول کلی زیر نیز باید رعایت شود : حفظ خونسردی در تمام مدت دخالت در رفتار دانش آموزان ، اقدام اقتصادی و موثر ، اقدامی که فعالیت یادگیری را کمتر مختل می کند ، اقدامی که یادگیری رفتار سازگار را ممکن می سازد و اقدامی که مسئولیت رفتار را به خود دانش اموز واگذار می نماید .

۱ – حفظ خونسردی در تمام مدت دخالت در رفتار دانش آموز

حفظ خونسردی در مقابل رفتار اخلالگر دانش آموز کار آسانی نیست . مخصوصا زمانی که اخلالگری دانش آموز شدید است ، معلم بیشتر ناراحت می شود ، چون احساس ناکامی می کند . دانش آموزی که نمی گذارد معلم خود حواس خود را جمع کند ، مطلب را آن طور که لازم است ارائه دهد همه را زیر نظر داشته باشد ، کلاس را بر پا سازد ، بتواند کارگروهی انجام دهد ، معلمی که با شوق تمام درس را شروع می کند و ناگهان متوجه می شود که دانش آموزی از کلاس خارج می شود یا رفیق پهلودستی خود را نیشگون می گیرد ، بعید است عصبانی نشود .

در موقعیتهای بحرانی واکنش معلم خیلی مهم است او باید از بلندکردن صدای خود بپرهیزد تا مبادا کار به مشاجره بکشد . تحقیقات نشان می دهد که وقتی معلم عصبانی می شود یا دانش آموز راد مورد انتقاد قرار می دهد دانش آموزان علیه او تبلیغ می کنند . دیکتاتوری در کلاس ، دانش

آموزان را بیشتر مضطرب می کند و آنها را به اخلالگری وا می دارد . البته معنای جمله این نیست که معلم یا مسئولان مدرسه باید نظم را کنار بگذارند بلکه منظور این است که سخت گیری باید با محبت و ادب همراه باشد . همچنان که توضیح کامل درس موجب می شود که دانش آموزان مطالب را خوب یاد بگیرند ، توضیح کامل مقررات در جو عاطفی و تا اندازه خودمانی ، موجب می شود که از اخلالگری دانش آموزان کم شود . معلمی که در مقابل اخلالگریهای دانش آموزان با ملایمت و به سرعت واکنش نشان می دهد بر آنها اثر مثبت می

گذارد : آنها نیز تمایل پیدا می کنند ملایمتر باشند و رفتارهای خود را اصلاح کنند .
معلمی که در مقابل اخلالگریهای دانش آموزان خونسردی نشان دهد و مساله را این طور مطرح کند که بالاخره اوست که باید الگو باشد به دانش آموزان یاد می دهد که در مواقع اختلاف با دیگران چگونه رفتار کنند . برای حفظ خونسردی یا کاهش شدت هیجان به هنگام درگیری با دانش آموزن چند توصیه پیشنهاد می شود .

نباید صدای خود را بلند کرد ، بلکه باید به روال عادی سخن گفت ؛ پیش از پاسخ دادن به دانش آموز چند دقیقه صبر کرد (نفسهای عمیق کشید) ، نباید تصور کرد که حمله های کلامی و اخلالگریهای دانش آموزان مخصوصا در جهت معلم است ، بلکه باید آن ها را نشانه های ناتوانی و کمک خواهی در نظر گرفت به هنگام هیجان شدید حتما باید از اتخاذ تصمیم برای هر نوع ااقدامی خودداری کرد و به دانش آموز گفت : «اگر دوست داشته باشید ، پس از کلاس می توانیم با هم بحث کنیم بهتر است حالا درس را ادامه دهیم تا بعدا درباره این مساله حرف بزنیم »

و اینک چند دور اندیشی دیگر که از تشدید حمله علیه دیگران جلوگیری می کند : معلم همیشه باید به این فکر باشد که با دانش آموز رودررو نشود ، او را مسخره نکند و موقعیت را به جایی نرساند که دانش آموز احساس کند ، در پیش بچه های کلاس همه عزت و احترام خود را از دست داده است معلم نباید شخصت دانش آموز را خرد کند .دانش آموزی که مورد اهانت قرار می گیرد به آسانی آمادگی پیدا می کند که در بحث شرکت کند یا کارگروهی انجام دهد . نوجوان زخم خورده در پی انتقام است . توصیه می شود که معلم حق انتخاب را به دانش آموز بدهد : «حالا درس را ادامه بده اگر تا آخر کلاس به این نتیجه نرسیدی که مساله مهمی در کار نیست آن را روی کاغذ بنویس و صبر کن تا عصر با هم صحبت کنیم »

به علاوه به هنگام بروز اختلاف مخصوصا زمانی که معلم از دانش آموز می خواهد کهرفتار خود را تغییر دهد حتما باید از بحث و مشاجره بپرهیزد . البته منظور این نیست که علتها را به او نگوید بلکه منظور این است که توضیحات باید خیلی روشن و خلاصه باشد . تا جای تکرار باقی نماند سخن به درازا نکشد تا دانش آموز نتواند مسائل خارج از موضوع را دخالت دهد و حاشیه برود . معلم باید در

نظر داشته باشد که موقعیتهای بحرانی ، هیجانی و اختلاف موقع بحث کردن و به تفاهم رسیدن نیست . بحث را زمانی باید شروع کرد که هر دو طرف حالت آارم و خونسرد دارند . یکی از یافته های مسلم روان شناسی این است که هر وقت شاد هستیم بیشتر خاطرات شاد و هر وقت غمگین هستیم معمولا خاطرات تلخ را به یاد می آوریم . بنابراین به نظر می رسد که به هنگام خشم و اختلاف شدید بتوان رو در رو نشست و از مسالحه و سازش صحبت کرد بلکه برعکس احتمال دارد که طرفین به یاد درگیریهای قبلی نیز بیفتند و رابطه را تیره تر کنند .

۲- اقدام اقتصادی موثر
در همه موارد برای حل دشواری رفتاری باید ساده ترین و اقتصادی ترین راه حل را جستجو کرد راه حلی که به زمان ، نیرو و امکانات کمتری نیاز داشته باشد . به عبارت دیگر راه حل نباید بیشتر از خود دشواری مشکل آفرین باشد . راه حل باید با اهمیت رفتار ناسازگار تناسب داشته باشد : هر اندازه رفتار حادتر باشد اقدام برای حل باید آن به همان نسبت مهمتر خواهد بود . بر عکس هر اندازه مساله جزئیتر باشد دخالت برای حل آن نیز باید کوتاهتر ابدش . گاهی اتفاق می افتد که با رفتار ناسازگار دانش آموز به شیوه کاملا نامتناسب برخورد می شود. اینجاست که اقدام برای

برطرف کردن دشواری ، زمان و نیروی بیشتری ایجاب می کند مثلا در برابر دیرآمدن دانش آموز یا صحبت او با رفیق پهلو دستی ، درس را کنار گذاشتن و با پرخاشگری واکنش نشان دادن مساله را مشکلتر می کند و کمتر موثر واقع می شود .
همان طور که در جدول ۱-۸ نشان داده شد انواع مختلف دشواریهای رفتاری وجود دارد که برای حل تک تک آنها باید راه حل خاصی جستجو کرد . شخصیت معلم ، دانش آموز و جو کلاس عواملی هستند که اثر بخشی راه حل انتخابی را تحت تاثیر قرار می دهند . بنابراین نمی توان برای حل انواع مختلف دشواریها الگوی خاصی داد . با این همه پژوهشگران راهبردهایی پیدا کرده اند که در اکثر مواقع موثر واقع می شوند . اختلافها را از بین می برند و به سالم سازی محیط کلاس و مدرسه کمک میکند . اینک ترتیب راهبردهایی که معلم می تواند اتخاذ کند :
توصیه می شود که معلم ابتدا از شاخص غیرکلامی استفاده کند و به دانش آموز بفهماند که رفتار ناسازگار خود را تغییر دهد ( مثلا انگشت اشاره خود را جلو لبها ببرد و دانش آموز را دعوت به سکوت کند ) .در مرحله دوم اگر رفتار اخلالگر کنار گذاشته نشود ، به طور کلامی گوشزد کند

(حسن لطفا با حسین صحبت نکنید ) در مرحله سوم به دانش آموز اجازه انتخاب دهد ( حسن ، لطفا با حسین صحبت نکن اگر نمی توانی برو آخر کلاس پهلوی بچه های دیگر بنشین ) . اگر دانش آموز باز رفتار خود را تغییر ندهد معلم می تواند به او بگوید که برود پیش ناظم یا مدیر مدرسه . در همه این موارد معلم باید مطمئن باشد که اقدام نتیجه خواهد داد . آثار واقعی این نوع اقدامات به ندرت ارزشیابی می شود . معلم باید آنقدر دقت داشته باشد که اقدامهای بی ثمر را به خاطر داشته باشد و از تکرار آنها خودداری کند . بنابراین لازم است که او همیشه اثر بخشی اقدامات و تصمیم گیریهای خود را محک بزند .

۳ – اقدامی که فعالیت یادگیری را کمتر مختل می کند .
یکی از اهداف اصلی اداره کلاس این است که یادگیری و انگیزه برای یادگیری را مساعد کند . بنابراین اقدامی که برای اصلاح رفتار اخلالگر دانش آموز به عمل می آید نباید جانشین فعالیت یادگیری شود یا دست کم کل کلاس را در بربگیرد و تنها راه حل به نظر برسد . این نوع دخالتها نه تنها اثر نخواهد داشت بلکه آسیب روانی شدیدی به همراه خواهد آورد . معلم باید با ظرافت و به طور پنهانی وارد عمل شود . اخطارهای غیر کلامی ، نگاه متناوب به همه دانش آموزان ، توجه کردن به همه حاضران و گاهی هم مکث کردن شیوه هایی هستند که کمتر نظم کلاس را به هم می زنند .
۴ – اقدامی که یادگیری رفتار سازگار را ممکن می سازد .
دانش آموز باید یاد بگیرد که به صورت گروهی کار کند . برای این کار او باید به کمک معلم مهارتها و شایستگیهای اجتماعی خود را رشد دهد . بنابراین هر اقدامی که در جهت تغییر دادن رفتار دانش آموز به عمل می آید باید جنبه تربیتی داشته باشد . بدین معنا که رفتار سازگار با اجتماع را به

دانش آموز یاد بدهد . در این معنا ، اقدام به تنبیه ، که تنها هدفش قطع رفتار ناسازگار است فاقد جنبه تربیتی خواهد بود و در نتیجه اثر بخشی کمتری خواهد داشت . تنبیه به دانش آموز نشان می دهد که کدام کار را انجام ندهد اما نشان نمی دهد که کدام کار را انجام دهد . بنابراین معلم باید رفتارهای شایسته ، مناسب ، سازگار و مورد قبول را یاد بدهد، همچنان که حل مسائل ریاضی را یاد می دهد او باید نگرش تربیتی را به جای نگرش تنبیهی به کار ببرد .