بيماري تشنج و صرع
بهداشت روان به مفهوم تامين و رشد سلامت رواني فردي ـ اجتماعي ،پيشگيري از ابتلا و درمان مناسب بيماريهاي رواني و نوتواني بيماران رواني است و در بهداشت روان فعاليتهاي زير بكار گرفته مي شود.

۱ ـ كليه فعاليتهاي كه در جهت تامين و گسترش سلامت رواني فردي و اجتماعي باشد.
۲ ـ اقداماتي كه با كمك به درمان به موقع و مناسب بيماريهاي رواني شيوع بيماري را كاهش دهد و از معلوليتهاي بيشتر پيشگيري نمايد.
۳ ـ اقداماتي كه بيماران مزمن يا معلولين رواني را بكار و فعاليت فردي و اجتماعي دوباره هدايت و آنان را از معلوليت بيشتر برهاند .
دربهداشت به فعاليتهاي بند اول و دوم پيشگيري اوليه ، به فعاليتهاي بند سوم پيشگيري ثانويه و به فعاليتهاي بند چهارم پيشگيري نوع سوم يا نوتواني ( توانبخشي ) گفته مي شود.

انواع خدمات بهداشت رواني
براي فعاليتهاي بهداشت روان روشها و برنامه هاي متفاوتي وجود دارد كه عبارتند از:
آموزش بهداشت روان
مبارزه با علل بيماري يا عوامل مؤثر در انتقال آن

افزايش مقاومت فردي ـ اجتماعي
مشاوره و راهنمائي
بيماريابي و مداخله اوليه
اصلاح نظام مراقبتي
نوتواني در خانه و اجتماع

حرفه درماني
هريك از اين روشها و برنامه ها ممكن است تمام يا بخشي از فعاليتهاي پيشگيري اوليه ، ثانويه و يا نوع سوم باشند. مبارزه با علل بيماريها و افزايش مقاومت در برابر ابتلاء به بيماريها پيشگيري اوليه ، بيماريابي پيشگيري ثانويه ، نوتواني پيشگيري نوع سوم و بالاخره آموزش بهداشت و مشاوره از هر سه نوع پيشگيري به حساب مي آيند.

جمعيتهاي آسيب پذير در بهداشت روان
گرچه بهداشت روان با اين مفهوم خود را در برابر تمام بيماران و همه مردم متعهد مي بيند، اما بدليل محدويت امكانات كشوري و به منظور موفقيت بهتر ، بناچار از جمعيتهاي نيازمند به خدمات بهداشت روان ، گروهها و جمعيتها ئي را كه نيارمند ي بيشتري داشته و آسيب پذيري زيادتري از نظر بهداشت روان دارند، انتخاب و فعاليتهاي خود را بر آنان متمركز مي نمايد. بيماران و معلولين رواني ، عقب ماندگان ذهني و بيماران صرعي ، كودك و نوجوانان ، زنان باردار و مطلقه و داغديده ، افراد بي سرپرست ، زندانيان و مهاجران به ترتيب از گروههاي آسيب پذير تر و جمعيت هاي هدف در برنامه بهداشت روان مي باشند.

بهداشت روان بعنوان بخشي از بهداشت عمومي
بهداشت روان بخش جدائي ناپذير از بهداشت عمومي است كه فرد را از عناصر شناختي ، عاطفي و همجنين از توانايي هاي خود در ايجاد ارتباط با ديگران آگاه مي گرداند انسان با داشتن تعادل رواني ، بهتر مي تواند بر استرس هاي زندگي فائق آيد، كارهاي روزانه را پربار تر و سودمندتر گرداند و فرد مفيدي براي جامعه باشد.

اختلالات رواني ومغزي با تاثير روي سلمت روان فرد ، امكان دستيابي به بخش هايي از موارد بالا و يا امكان عملي ساختن تمام آنها را بطور كلي و يا به گونه اي نسبي غير ممكن مي سازد . درمان اين گونه اختلالات و پيشگيري از به وجود آمدنها، راه استفاده از تمام توانايي موجود در فرد را براي وي هموار مي سازد.
از آنجائيكه بهداشت روان پايه و اساس رشد انسان است ،اين حقيقت را بايد پذيرفت كه مسائل بهداشت روان همراه زندگي است ، امكان پديد آمدنها هميشه وجود دارد و لازم است تا در باره آنها بحث و گفتگو شود .

بهداشت به معني سلامتي است . اما سلامتي فقط نداشتن بيماري نيست . فرد سالم علاوه بر اينكه بدني سالم دراد ، بايد خوشحال و راضي باشد.او توانايي برخورد با مشكلات ، محروميت ها و شكست ها را دارد و مي تواند با اين كار ديگران را هم به لذت بردن از زندگي علاقمند نمايد. اين فرد ديگران را آزار نمي دهد و به زحمت نمي اندازد. چنين فردي را كه از نظر جسمي ،رواني و اجتماعي طبيعي است و روحيه خوبي نيز دارد مي توانيم سالم بخوانيم.
انسانها به دلايل مختلف دچار بيماري جسمي مي شوند . سوء تغذيه ، عوامل ميكروبي ، تغييرات محيط زندگي، فرسودگي و صدمه جسمي ،كمبود مواد مورد نياز خوني و عوامل فراوان ديگر بيماري جسمي مي كند و امروزه اغلب بيماريهاي جسمي توسط پزشكان قابل درمان و كنترل اند.

روان هم مانند جسم ممكن است بيمار شود. بيماران رواني احساس مي كنند كه تعادل و احساس سر زندگي خود را از دست داده اند. در بيماري رواني كاركردهاي مختلف رواني نظير تفكر، عواطف ، حافظه، هوش و اراده دچار اختلال مي شود. صحبت و رفتار بيمار غير طبيعي مي شود و توانائي انجام كار از دست مي رود.

براي هركس تصور اينكه بدنبال هر بيماري جسمي چه اشكالي براي بيمار بوجود مي آيد ساده است . همه ما مي دانيم تب بالا، كوري و يا شكستگي ساق پا براي يك فرد چه مشكلاتي ايجاد مي كند. حتي اغلب نسبت به فردي كه دچار بيماري يا معلوليت جسمي شده است و اكنش عاطفي و دلسوزي نشان مي دهيم . اما بسياري نمي دانند كه بيماري رواني چيست و لذا قادر به ايجاد رابطه عاطفي درست و كمك به اين گونه بيماران نيستند. براي بيمار رواني اغلب كوتاهي مي شود و كسي به فكر ش خطور نمي كند كه او را جهت درمان به بيمارستان يا نزد پزشك بفرستند.

اگر فردي دستش شكسته باشد، شما براي او متاسف وناراحت مي شويد، ولي وقتي مشكل روانپزشكي دارد،مردم نمي دانند كه بايد چه كاري انجام دهند،چون نمي توانند مشكل او را ببينند، اما فقط به اين دليل كه شما نمي توانيد درد كسي را ببينيد ، به اين معني نيست كه آنها احتياج مراقبت و حمايت شما نيستند.

افرادي كه توانايي انعطاف مناسب در برابر مشكلات خارجي را دارند ،آنهايي كه مي توانند در محيط هاي پر استرس و آرام به راه و زندگي خود ادامه دهند ،افرادي هستند كه خود ،روح و جسم خود را در برابر مشكلات ،ناآرامي و يا خوشي ها ولذات زود گذر واكسينه كرده اند…. وبا چشم دوختن به اهداف و آرزوهاي قابل وصول ،قدم به قدم البته با تلاش و رنج وپشتكار به هدف نزديك و از لذت پيروزيهاي كوچك خود بهره مند مي شوند

اهميت بهداشت روان
شيوع بيماريهاي رواني در حال گسترش است. شايد بدليل مشكلات روزمره جوامع بشري و شايد بخاطر كاهش نقش ساير بيناريها بخصوص بيماريهاي عفوني كه بخوبي كنترل و مهار شده اند. بطور مثال سازمان بهداشت جهاني افسردگي را دومين بيماري شايع جهان مي داند. خيلي از بيماريهاي جسمي مثل آسم ،كوليت روده اي ،سرطان و ابتلا و ارتباط تنگاتنگي با فشارهاي رواني دارند.

بيماريهاي رواني شديد (جنون ) باعث تاثير بسيار شديد بر فرد و خانواده او مي شوند. بيماريهاي رواني خفيف با وجود گذار بودن يا شدت كم باعث اختلال در كارائي و عملكرد فرد مي شوند و بيمار را ناتوان از زندگي روزمره مي منند. وبلاخره ،بيماري رواني بر خلاف يك بيماري جسمي ( كه اغلب بر فرد بيمار مؤثر است ) باعث زيانهاي شديد ،غردي ،اجتماعي ،عاطفي ،سياسي و اقتصادي مي شود.بطور تخميني امروزه ۵۰۰ ميليون نفر در دنيا مبتلا به يكي از اختلالات

رواني هستند كه از اين عده ۵۰ ميليون نفر مبتلا به اختلالات شديد رواني ،۲۵۰ميليون نفر مبتلا به اختلالات خفيف رواني ، ۱۲۰ ميليون از عقب ماندگي ذهني ،۵۰ ميليون از صرع و ۳۰ ميليون نفر از ابتلا به دمانس رنج مي برند. بسياري از آنان اين درد و رنج وكمبود مراقبت ها ؤ غالبا مسائلي همچون ننگ، شرم ،غفلت و مهمتر از همه مرگ هنوز باقي مانده است.

بيماريهاي رواني و اختلالات مغزي رنج آورند ،موجب ناتواني مي شوند و حتي مي توانند طول عمر را كوتاه كنند، همانگونه كه دوره هاي افسردگي بعد از حملات قلبي ، در تعدادي ار بيماري هاي كبدي ناشي از وابستگي به الكل مشاهده مي شود ويا در مواردي به خودكشي منجر مي شود. وجود اختلالات رواني و مغزي غالبا پنهان مي مانند ، چه به اين علت كه بيماران آن را مخفي نگه مي دارند ويا اينكه توسط اطرافيان و خانواده آنان به عنوان يك بيماري واقعي تلقي نمي

شوند. از آنجا كه زير ساختار غير طبيعي و نهفته بسياري از اين اختلالات با كمك تصاوير مغزي روشن نشده است . بنابر اين انكار اين بياري ها شبيه آن است كه چون ما بدون ميكروسكوپ قادر به ديدن سلول هاي غير طبيعي نيستيم ، وجود سرطان را انكار كنيم ، بيماريهاي رواني را قبل از اينكه خيلي دير مي شود، مي توان تشخيص داد و درمان كرد.

ما به دلايل مختلف در بعي زمانها شرايط دچار آشفتگي هاي هيجاني مي شويم . گاهي احساس غمگيني مي كنيم و زماني حالت تنش و اضطراب ،خشم و سردر گمي وجود ما را فرا مي گيرد كه اين حالت ها چندان بطول نمي انجامد . چنين حالاتي در رفتارهاي روزمره ما خيلي تكرار مي شوند وحتي افرادي هم هستند كه تحت هيچ شرايطي خشمگين نمي شوند. چنين حالات و تغييراتي غير طبيعي نيست و بعنوان اوقات تلخي ؤعصبانيت و ناراحتي شناخته مي شود.
ويژگيهائي از بيماريهاي رواني
تغيرات غير طبيعي در تفكر ،عاطفه ،حافظه و قضاوت فرد كه از صحبت كردن و رفتار او شناخته مي شود.
اين تغييرات باعث ناراحتي حاصل از آن باعث اختلال در فعاليتهاي روزمره شغلي ،تحصيلي ، فردي و ارتباط با ديگران مي شود.
علائم ونشانه هاي بيماريهاي رواني

بيماري رواني چيست:
بيماريهاي رواني با نشانه ها وعلائمي شناخته مي شود كه مي تواند توسط بيمار بازگو شود يا توسط ديگران مشاهده گردد.
الف ـ اختلال در عملكرد جسمي

۱ – اختلال در خواب بيمار رواني ممكن است دير بخواب رود،صبح زودتر از زمان دلخواه از خواب بيدار شود و خواب سبك و سطحي داشته باشد. كابوسهاي مداوم او را ناراحت كند يا در خواب راه برود ،بسيار پرخواب باشد يا كلا خواب نداشته باشد.
۲ ـ اشتها و غذا خوردن : تند غذا خوردن و گاه بي اشتهايي در بيماران رواني مشاهده مي شود. گاه بيمار از غذا خوردن لذت نمي برد . گاه افزايش يا كاهش وزن دارد.

۳ ـ ميل جنسي : تمايلات جنسي ممكن است در بيماريهاي كاهش يا افزايش يابد.
ب ـ اختلال در عملكرد رواني
۱ ـ رفتار : رفتار بيمار رواني ممكن است باعث ناراحتي خود يا ديگران شود . گاه بسيار خشن و بي قرار است و ياخشونت شديد با ديگران برخورد مي كند . لجبازي ، بهانه گيري، عصبانيت، پرتاب كردن اشياء، شكستن شيشه ها و گاه انزوا ، گوشه گيري و سستي و بي حالي مشاهده مي شود.

۲ ـ گفتار و فكر كردن : گاه بيش از اندازه و سريع صحبت مي كند، حاشيه پردازي مي كند ، حرفهاي غير ضروري مي زند،گاه بسيار كم حرف مي شود، يا اصلاًًُُ حرف نمي زند ، گاه افكار غير منطقي دارد و اعتقادات غلط و اصرار بر آن بر فكر او مستولي مي شود، به ديگران شك مي‌كند، ار آنها مي ترسد. ديگران را دشمن خود مي داند وگاه كلام و افكار او كاملا بي ريط و نامفهوم مي شود، گاه احساس گناه بي جا دارد و گاه بي مهابا هر موردي را بيان مي‌كند .

۳ ـ هيجانات : گاه غمگين و افسرده و ناتوان و گاه به شكلي غير معقول شادي و شعف او را در بر مي گيرد . گاه شديداُ مضطرب است و گاه بي مهابا مي باشد.
۴ ـ ادراك گاه صداهايي مي شنود كه وجود خارجي ندارد. يا چيزها و اشيايي را مي بيند كه وجود ندارد .

۵ ـ حافظه : معمولاُ حافظه مختل مي شود، ضعف تمرگز ،كاهش حافظه ، حافظه اشتباه و گاه در بعضي از موارد حافظه افزايش بيمار گونه دارد.
۶ ـ قضاوت : در برخي بيماريهاي رواني شديد قضاوت فرد براي تصميم گيري درست و منطقي مختل مي شود. استدلال فرد مختل شده و تصميمات اشتباه مرتب تكرار مي شود.

ج ـ اختلال در فعاليتها و ساير كاركرد ها
۱ ـ فعاليتهاي فرد : بي توجهي به فعاليتهاي فردي ، نيازهاي جسمي و بهداشت فرد ممكن است ديده شود ممكن است مدتها استحمام وغذا خوردن و ….. نيز دچار اشكال شود.

۲ـ فعاليتهاي اجتماعي : روابط بيمار رواني با خانواده ،دوستان ،همكلاسيها و ساير اطرافيان تغيير پيدا مي كند. گاه بسيار افراطي و گاه با انزوا همراه است ، گاه به ديگران توهين مي كند فحاشي مي كند، آزار مي دهد و گاه بي پروا عمل مي كند.
۳ ـ فعاليتهاي شغلي و تحصيلي : اشكال در مطالعه كردن ، عدم تمركز و توجه ، اشكال در يادگيري و يادآوري در امتحان، افت تحصيلي ، ناتواني در فعاليتهاي گروهي و كلاسي و يا ناتواني در شغل و كار از جمله علائم در بيماران رواني است .
بايد توجه كرد كه علائم و نشانهاي فوق در تمام بيماريهاي رواني ديده نمي شوند و بعضي از آنها فقط مختص بيماريهاي شديد و جنون مي باشند.
علل بيماريهاي رواني

بيماريهاي رواني به دلايل مختلف ايجاد مي گردند:
۱ـ تغييرات مغزي : هر نوع تغييري كه در ساختار يا كاركرد مغز ايجاد مي شود، مي تواند باعث بيماري رواني گردد.
تغييرات شيميايي در سطح عصبي عامل اكثر اختلالات شديد و سايكوزها است. در اين گونه مواقع مغز در معاينه معمولي طبيعي است.
ضايعات ساختماني مغز به دلائل زير مي تواند باعث اختلال رواني شود:

عفونت، ضربه، نرسيدن خون، خونرزيزي ،تومر،مصرف طولاني الكل ، كمبودغذايي، صرع درمان نشده و بيماريهاي پيش رونده مغزي.
۲ ـ عوامل ارثي : فقط در تعدادي از بيماريهاي رواني ديده مي شود كه افرادديگري هم از فاميل بيمار به همان بيماري مبتلا باشند. بنابر اين گفته مي شود كه استعداد ابتلاء به بيماري رواني از والدين به كودكان منتقل مي شود، اما بروز و ظهور بيماري با عوامل زيادي ارتباط دارد كه ممكن است فرد مستعد مبتلا به بيماري بشود و يا نشود.

۳ ـ تجارب دوران كودكي : براي رشد سالم يك فرد محبت و عشق متعادل ، راهنمايي مناسب ، تشويق و نظم وانظباط از ضروريات دوران كودكي اوست .
انواع بيماريهاي رواني
بيماريهاي رواني انواع مختلف دارند. برخي بسيار شديد و ناتوان كننده و برخي خفيف و غير قابل تشخيص هستند. با وجود اينكه در كتب معتبر روانپزشكي بيماريهاي رواني به ۱۷ طبقه تقسيم شده اند(جدول شماره ۱) ولي بطور كلي بيماريهاي رواني به چند دسته تقسيم مي شوند.
۱ ـ پسيكوزها ( نوع شديد رواني شامل جنون و…….)
۲ ـ نوروزها ( نوع خفيف بيماريهاي رواني شامل اضطراب و…….)
۳ ـ بيماريهاي روان تني
۴ ـ ساير اختلالات ( صرع ـ عقب ماندگي ذهني ـ اعتيادـ زوال عقل پيري و…….)

جدول ۱ طبقات عمده بيماريهاي رواني
۱ـ اختلالات دوران كودكي و نوجواني
۲ ـ دليريوم ـ دمانس و اختلالات فراموشي
۳ـ اختلالات رواني ناشي از بيماريهاي طب عمومي
۴ ـ اختلالات وابسته به مواد
۵ـ اسيكيزوفرنيا و ساير اختلالات پسيكوتيك
۶ ـ اختلالات خلقي

۷ ـ اختلالات اضطرابي
۸ ـ اختلالات شبه جسمي
۹ ـ اختلالات ساختگي
۱۰ـ اختلالات تجزيه اي
۱۱ ـ اختلالات جنسي

۱۲ـ اختلالات خوردن
۱۳ـ اختلالات خواب
۱۴ـ اختلالات كنترل تكانه
۱۵ـ اختلالات انطباقي
۱۶ـ اختلالات شخصيت
۱۷ـ اختلالات متفرقه

بايد توجه كرد كه اين بيماريها بسيار متنوع مي بشاندو شايد بيش از ۳۰۰ نوع بيماري رواني وجود داشته باشد كه شدت و ضعف متفاوتي دارند. بعضي از آنها آنقدر خفيف مي باشند كه حتي خود فرد ، اطرافيان و ديگران متوجه نمي شوند و بعضي از آنها شديداً ويرانگر مي باشد.
در پسيكوزها معمولاً قضاوت فرد مختل مي شود. افكار ،اعتقادات نادرست بر روان او مستولي مي شود شك و ترديد سوء ظن بيمارگونه ترس از آسيب ديگران ،پرخاش ،رفتار خشن ،تحريك فيزيكي و فحاشي ديده مي شود. اين بيماران معمولاً به بيماري خود واقف نمي باشند.

در نوروزها اضطراب ،ترس ،تنش ،ناراحتي به فرد آسيب مي رساند. افسردگي ، ناتواني ، احساس گناه و……باعث افت كارائي فرد مي شود اين بيماران معمولاً به بيماري خود واقف مي باشند.
در بيماريهاي روان تني بيماريهاي جسمي مزمن و مقاوم به درمان با استرسها و فشارهاي رواني شروع و دوام مي يابند.
نگرش مردم به روان و بيماران رواني

اگر با بيمار رواني شديدي روبرو شويد ممكن است يكي يا تعدادي از واكنشهاي هيجاني زير را از خود نشان دهيدكه مستقيماً يا بطور غير مستقيم بر دستيابي شما به او تاثير خواهد گذاشت :
۱ ـ احساس ترس و ترديد در اينكه ممكن است او خطرناك باشد.
۲ ـ احساس خشم و طرد، بدليل اينكه ممكن است باعث مزاحمت واذيت شما به شود.
۳ ـ احساس علاقه و ترحم بدليل رنجي كه بيمار مي كشد.
۴ ـ احساس خنده و تفريح بدليل اينكه بيمار رفتارهاي كودكانه دارد.
۵ ـ احساس بي اعتمادي بدليل اينكه در گفتار و رفتارهاي بيمار بي اعتباري وجود دارد.