مقدمه

»بیداري اسـلامی«، »بیـداري انسـانی۱«، »انقـلاب آزادي۲«، »بهـار عربـی۳« و »مـوج دموکراسـیخواهی۴«، مفاهیمی هستند که یک واقعه بزرگ خیزشهاي اخیر مردمی در کشورهاي اسلامی را توصیف میکننـد. اما بهراستی کدامیک از این مفاهیم و نظریهها میتواند بیانگر ماهیت واقعی این خیزشهـا باشـد؟ اساسـاً این منازعه در چه سطحی صورت گرفته است؟آیا صرفاً یک منازعه سیاسی و ملی است؟ اگر این یـک حرکت اسلامخواهانه باشد آیا سطح این مطالبه سیاسی و ملی است؟ ایـن پرسـشها، حـول محـور دو مسئله مطرح شدهاند؛ یکی، ماهیت این خیزشها و دیگري، سطح و میـزان عمـق آنهاسـت. ایـن نوشـته تلاش میکند پاسخ این مسائل را براساس دیدگاههاي مقام معظم رهبري، درخصـوص بیـداري اسـلامی بیابد. دیدگاههاي ایشان را میتوان در قالب یک نظریه و یا چارچوب تحلیلی ارائه کـرد۵ و براسـاس آن، پاسخ مناسبی به این مسائل ارائه کرد.

عنوان نظریه »خیزش تمدنی اسلام« است. در این چارچوباجمالاً، سخن در این است در عصـري که سخن از »برخورد و جنگ تمدنها« (هانتینگتون، (۱۳۷۸ است و یا به تعبیر بهتـر، »عصـر صـفآرایی و منازعه الگوهاي کلی« است، نبایـد حرکتهـایی ماننـد بیـدراي اخیـر کشـورهاي اسـلامی را تنهـا در چارچوب ملی و قومی و نیز در سطح اجمالی و روبنایی تعریف و تحلیل کـرد. شـاید بتـوان گفـت: در دوران کنونی کشمکشی مشابه کشمکشهاي دوران جنگ سرد برقرار شـده اسـت. کشـمکش و جنـگ سردي میان دو الگوي بزرگ تمدنی، یعنی اسلام و غرب. درواقـع، میتـوان گفـت: خیزشهـاي اخیـر، جلوه گستردهتر و دور جدیدي از رویارویی اسلام و غرب هستند (خامنهاي، .(۱۳۶۹/۰۴/۲۵ ایـن سـطح از رویارویی، از نظر این دیدگاه محصول عبـور جریـان بیـداري اسـلامی از مرحلـهاي اسـت کـه دوران »تجربه و عملکرد« نام دارد؛ دورانی که انقلاب اسلامی آن را رقم زده و بر اثر آن، نوعی بیـداري تمـدنی را که اسلام در مرکز آن قرار دارد، ایجاد کرده است.

این نظریه بر یک دورهبندي مفهومی، از جریان بیداري اسلامی از صد و پنجـاه سـال پـیش تـاکنون مبتنی است. جریان بیداري اسلامی در این نظریه، حرکت یکپارچه و مستمري تصور شده است کـه بـا گذشتن از مراحل »فریاد و مبارزه« و بعد »تجربه و عملکرد«، به مرحله »خیزش تمدنی« رسیده است.

در میان این مراحل، مرحله دوم، که بر سه دهه تجربه و عملکرد انقلاب اسلامی مبتنی اسـت، ماننـد یک خط فارق، حرکت بیداري اسلامی پیش و پس از انقـلاب اسـلامی را از یکـدیگر تفکیـک میکنـد. وقوع انقلاب اسلامی و استمرار و پیشرفت آن، یک نمونه عینـی و زنـدهاي پـیش روي جریـان بیـداري

بیداری اسلامی؛ خیزش تمدنی اسلام تبیین نظریه مقام معظم رهبری در باب بیداری اسلامی  ۷۲۱

اسلامی خلق کرده که این جریان را از آرمان دستنیافتنی تأسیس حکومـت اسـلامی و پایـداري آن، در دنیایی سرشار از سلطه کفر و الحاد عبور داده و افق و آرمان جدیدي در سـطح تمـدنی بـراي آن ایجـاد کرده است. به عبارت دیگر، جریان بیداري اسلامی را به تفصیل رسـانده و الگـویی زنـده و متفـاوت از یک مدنیت و تمدن جدید، به جهان اسلام ارائه کرده است.

شرایط و وضعیت جنبشهاي کنونی، بسیار متفاوت از شـرایطی اسـت کـه انقـلاب اسـلامی در آن بهوقوع پیوست. انقلاب اسلامی و جنبشهاي دو قرن گذشته در جهان اسـلام، زمـانی واقـع شـدند کـه هیچ الگوي متفاوتی از مدنیت، جز آنچه تمدن غربی ارائه کرده، وجود نداشت. جریان بیـداري اسـلامی تا انقلاب اسلامی، بیشتر در نفی خلاصه میشد. اگرچه برخی مباحث اثباتی در مقـام نظـر تولیـد شـده بود، اما حرکتی که بتواند خود را در مقام عمل اثبات کند، وجود نداشت. بـه تعبیـر یکـی از روشـنفکران جهان عرب، ما قبل از انقلاب اسلامی میدانستیم که چه نمیخواهیم، اما این امام خمینی بود که به مـا یاد داد که چه بخواهیم و چگونه بخواهیم (حسین شریعتمداري به نقل از فهمی هویدي، ر.ك: مصـاحبه با دکتر بیریا، »نقش مؤسسه امام خمینـی در بیـداري اسـلامی«، فرهنـگ پویـا، ش ۲۱، ویـژه بیـداري اسلامی). انقلاب اسلامی با وقوع خود و نیز اثبات و تثبیت خود، بیداري اسلامی را نیز از نفی به اثبـات و از اثبات به تثبیت کشاند و تداوم و استمرار انقلاب اسلامی، تداوم و استمرار بیداري را تا تمدنسـازي اسلامی به دنبال خواهد داشت.

تبیین مفاهیم کلیدی نظریه »خیزش تمدنی اسلام«

۱. بیداری اسلامی

در چارچوب این نظریه، »بیداري اسلامی« بـه »رسـتاخیزي اسـلامی« (خامنـهاي، (۱۳۶۹/۰۳/۱۰ و یـک »حالت برانگیختگی و آگاهیاى در امـت اسـلامی« (همـان، (۱۳۹۰/۶/۲۶ گفتـه میشـود کـه »احسـاس هویت و شخصیت را در ]ملتهاي مسلمان[ باز آفریـده اسـت« (همـان، ۱۳۶۹/۰۴/۰۷ و (۱۳۸۰/۱۲/۰۱، بهگونهاي که »احساس میکنند که میتوانند در دنیا، در وضعیت بشر، در سرنوشت خود، اثرگذار باشـند. وقتی این احساس در ملتها به یک نقطـه معینـی برسـد، تبلـور و تجسـم خواهـد یافـت و تبـدیل بـه واقعیتها خواهد شـد« (همـان، .(۱۳۸۰/۱۲/۲۷ و میتواننـد در پرتـو آن، ابتـدا خـود را از خمـودگی و سستی و خوابآلودگی برهاننـد و سـپس، »حصـارهاى اسـتبداد و اسـتکبار را ویـران« سـازند (همـان، (۱۳۹۰/۰۶/۲۶ و محدودیتهاي فرهنگی، دینی، سیاسـی، اقتصـادي و اجتمـاعی را کـه توسـط عوامـل داخلی یا خارجی بر آنها اعمال شده، از بین ببرند.

۸۲۱  ، سال ششم، شماره اول، بهار و تابستان ۳۹۳۱

خودآگاهی این ملتها، نسبت به هویت اسلامی خود، اسلام را در دل آنهـا زنـده میکنـد و اسـلام برانگیزاننده و احیاکننده (همان، (۱۳۶۸/۰۳/۱۸ نیز حیات مجدد به آنها میدهد. اسلام هـم در گذشـته بـا ظهور خود مردههاى اجتمـاعی و سیاسـی را زنـده کـرد: »اذا دعـاکم لمـا یحیـیکم« (انفـال: (۲۴؛ اسـلام ملتهایی را که خاك مرگ بر روى آنها پاشیده شده بود و چیزى از حیات حقیقی و سـرافرازانه مجتمـع انسانی نمیدانستند، حیات و آقایی بخشید و پرچم انسانیت و دفـاع از انسـانهـا را بـه آنهـا داد (همـان، .(۱۳۷۶/۱۱/۰۹ و نیز امروزه توانایی این را دارد که به ملتهاي مسلمان زندگی و حیات مجـدد ببخشـد. نمونهاش ایران کنونی است که:

قرنهاي متمادي در زیر فشار استبداد … هویت و قدرت تصمیم و قـدرت عمـل خـودش را از دست داده بود. در این صد سال اخیر هم در زیـر فشـارهاى مضـاعف اسـتعمار و اسـتکبار و دخالت خارجی، اعتماد به نفس خود را بهکلی از دست داده بود. اسلام ایـن ملـت را بـه یـک ملت پیشرو، مقدم در میدان علم، در میدان عمل، در میدان سیاست، در میـدان تفکـر، در میـدان تعقل و تأمل و در ابتکارات زندگی تبدیل کرد (همان).

روشن است که این توانایی از داشتههاي یک اسلام واقعی و ناب است و »اسلامی که نتوانـد آرزوهـاى خفته و فروکشته قشرهاى مظلوم را در سطح دنیا، نهفقط در سطح کشـور خودمـان، زنـده و احیـا کنـد، شک کنید در اینکه این دین، اسلام ]واقعی[ باشد« (همان،.(۱۳۶۸/۱۲/۱۰

در این نظریه، حرکت بیداري اسلامی اخیر، نه بریده و بیارتبـاط بـا حرکتهـاي قبلـی اسـت و نـه چیزي است که در صورت کنونی متوقف شده و به نتایج فعلی بسنده کند. حرکت بیداري اسلامی یـک »جریان« به هم پیوسته است که از حدود صد و پنجاه سال پیش آغاز، و پس از طی مراحلی، بـه مرحلـه کنونی که یک نوع »خیزش تمدنی« است، رسیده است. باز شـدن افـق تمـدنی اسـلام پـیش روي ایـن حرکتها و نیز بسته شدن چشمانداز تمدن مادي غرب، موجب شده که این حرکتهـا از یـک جریـان مستمر درونی برخوردار شوند که تا دستیابی به تمدن اسلامی خاموش نمیشود.

همچنین، براساس فلسفه الهی تاریخ، کـه از پیشفرضهـاي ایـن نظریـه بـهشـمار میآیـد، بیـداري اسلامی و استمرار آن اقتضاي تاریخ است (مظاهري، .(۱۳۹۳ ازاینرو، »با اطمینان کامل« میتـوان گفـت: این حرکت تداوم خواهد یافت و »تحقق کامل وعدة الهی، یعنی پیروزى حق بر باطل و بازسـازى امـت قرآن و تمدن نوین اسلامی در راه است« (همان، .(۱۳۸۷/۰۹/۱۷

نشانه این وعدة تخلفناپذیر هم در مرحله اول پیروزى انقلاب اسلامی در ایران و بناى بلندآوازة نظام اسلامی بود که ایران را به پایگاه مستحکمی براى اندیشه حاکمیت و تمدن اسلامی تبـدیل

بیداری اسلامی؛ خیزش تمدنی اسلام تبیین نظریه مقام معظم رهبری در باب بیداری اسلامی  ۹۲۱

کرد. سربرآوردن این پدیدة معجزهآسا … آنگاه مقاومت و استحکام آن در برابر ضربات سیاسی و نظامی و اقتصادى و تبلیغاتی که از همهسو نواخته میشد، در دنیاى اسلام امیدى تازه برانگیخت و شورى در دلها پدید آورد. هرچه زمان گذشته، این استحکام، به حول و قوة الهی، بیشـتر و آن امید ریشهدارتر شده است. در طول سه دههاى که بر این ماجرا میگذرد، خاورمیانه و کشورهاى مسلمان آسیا و آفریقا، صحنه این هماوردى پیروزمندانه است (همان، .(۱۳۸۷/۰۹/۱۷

۲. خیزش تمدنی

»خیزش تمدنی« یک برانگیختگی تمدنی است؛ یعنی آنچه موجب تحرك و انگیزه خیزش ملتهـاي اسـلامی در این دوره تاریخی شده است، چشماندازي از تمدن نـوین اسـلامی اسـت. نـه یـک چشـمانداز تفصـیلی و همراه با در اختیار داشتن کلیه لوازم تمدنسازي، بلکه به نحو اجمالی. این مسئله اساساً دربـارة اسـلامی نامیـدن این حرکتها نیز صادق است؛ یعنی اسلامی خواندن آنها »به معنی این نیست که همه ملتهـا و همـه آحـادى که در این بیدارى سهیماند، به صورت منطقی و استدلالی مبانی فکرى یک نظـام اسـلامی را شـناختهاند، بلکـه به این معناست که احساس هویت اسـلامی در میـان تودههـاى مسـلمان، در همـهجا، بـهوجود آمـده اسـت« (همان، (۱۳۶۹/۰۴/۰۷ و »مسلمانان به آینده اسلام امیدوار شدهاند« (همان، .(۱۳۶۸/۰۶/۲۲

پرسشی که مطرح میشود، اینکه چگونه میشود ملتهایی که هنوز به یـک نظـام سیاسـی اسـلامی نرسیدهاند، با چشمانداز تمدنی به حرکت در بیایند. اینجاست که مسئله »الگوي خیزش« مطرح میشـود. انسان با داشتن الگوي کامل میتواند افق خواستههاي خود را ارتقا ببخشد. هرچند که بـا آن افـق فاصـله زیادي داشته باشد. انقلاب اسلامی هنوز به یک الگوي کامل تمدنی تبدیل نشده است. به تعبیر رهبـري، ما زمانی میتوانیم الگوي تمدنی جهان اسلام باشیم که مرحله »کشور اسلامی« را پشت سـر بگـذاریم و »الگو که درست شد، نظایرش در دنیا به وجود میآید« (همـان، (۱۳۷۹/۰۹/۱۲، بلکـه »الگـوي خیـزش« انقلاب اسلامی، تمدنی است؛ چراکهحرکت انقلاب و خیز انقلاب اسلامی ماهیتاً تمدنی است.

ما در حال پیشرفت و سازندگی و در حال بناى یک تمدن هستیم. … ملت ایـران، همچنـانکـه شأن اوست، در حال پدید آوردن یک تمدن است. … ما در این صراط و در این جهـت هسـتیم. نه اینکه ما تصمیم بگیریم این کار را بکنیم، بلکه حرکت تاریخی ملت ایران در حال بـه وجـود آوردن آن است (همان، .(۱۳۷۳/۰۱/۰۱

به عبارت دیگر، ما در بیداري اسلامی اخیر با یک نوع خودآگاهی تمدنی روبـهروایـم؛ یعنـی آنچـه ایـن ملتها را به حرکت در آورده است، اسلام تمدنسـازي اسـت کـه در رونـد انقـلاب اسـلامی در حـال آشکار شدن است.

۰۳۱  ، سال ششم، شماره اول، بهار و تابستان ۳۹۳۱

از سوي دیگر، جنبشهاي اسلامی اخیر در یک منازعه تمدنی، کـه میـان تمـدن غربـی و نامزدهـاي تمدن آینده که بزرگترین آنها اسلام است۶ ایجاد شدهاند (ر.ك: جمعی از نویسندگان، چیستی گفتگـوي تمدنها، ص .(۳ در این منازعه لازم نیست، همه نیروها در یک سطح باشند. در جهـان اسـلام، انقـلاب اسلامی پرچمدار این منازعه است. سایرکشورهاي اسلامی عمدتاً با توجه به ملتها و نه دولتهایشـان در اردوگاه انقلاب اسلامی قرار دارند.

روندشناسی جریان »بیداری اسلامی«

در بیان رهبري، جریان بیداري اسلامی تاکنون دو مرحله را پشت سر گذاشت است. مرحلـه اول، کـه بـا قرن چهاردهم هجري مطابق است، مرحله »فریاد و مبارزه« و مرحلـه دوم، کـه از ابتـداي قـرن پـانزدهم آغاز شده، مرحله »تجربه و عملکرد« عنوانگذاري شده است. جنبشهاي اخیـر، بـیش از آنکـه از نفـس انقلاب اسلامی متأثر باشند، از نتایج و ثمرات و یا همان تجربه و عملکرد موفـق انقـلاب اسـلامی تـأثیر پذیرفتهاند. بنابراین، میتوان آنها را با اتکا بـه خیـز تمـدنی انقـلاب اسـلامی، »خیـزش تمـدنی« عنـوان گذاشت. با این توضیح، به تشریح هریک از مراحل بیداري اسلامی میپردازیم:
مرحله اول: فریاد و مبارزه

غرب اگرچه همواره تلاش کرده است منافع اقتصادي و سیاسی را در پشت چهره فرهنگی خـود پنهـان کنـد، اما گاه این چهره نمایان و ماهیت اصلی آن آشکار میشود. اولـین بـار در قـرن سـیزدهم هجـري، ایـن چهـره نمایان شد. نمایان شدن این چهره اولین تلنگرهاي بیداري را نیز به برخی ملتهاي مسـلمان وارد سـاخت. بـر اثر مجاهدت علما و تلاش مصلحان، شعلههاي بیداري در دل مـردم افروختـه شـد. نخسـتین مرحلـه بیـداري اسلامی در قرن چهاردهم، قرنی که میتوان آن را »قرن فریاد و قرن مبارزات« نامید، شکل گرفت.

از اوایل قرن که میرزاى شیرازى، مرجع تقلیـد بـزرگ اسـلام، در برخـورد بـا کمپـانی انگلیسـی، آن فتواى قاطع را داد و یک ملت را به حرکـت درآورد، تـا واقعـه مشـروطیت در ایـران، تـا حرکـتهـاى اسلامی در هند، تا بیدارى اسلامی در غرب دنیـاى اسـلام، در خاورمیانـه و در منطقـه شـمال آفریقـا، و بزرگانی که سخن گفتند و سیدجمالالدینها و دیگران و دیگران« (همان، .(۱۳۷۰/۱۱/۱۳
مرحله دوم: تجربه و عملکرد

محصول »یک قرن فریاد« (همان) و مبارزه، واقعه عظیم انقلاب اسلامی بود. نفس تحقق این انقلاب، کـه نه پیشبینی میشد (همان، (۱۳۷۶/۰۲/۱۷ و نه قابل بـاور بـود (همـان، (۱۳۸۲/۰۳/۲۲، نقطـه عطفـی در

بیداری اسلامی؛ خیزش تمدنی اسلام تبیین نظریه مقام معظم رهبری در باب بیداری اسلامی  ۱۳۱

حرکت بیداري اسلامی و امید به آزادي از سلطه قدرتهاي اسـتبدادي و اسـتعماري را در دل ملتهـاي مسلمان ایجاد کرد.

این انقلاب دو کار مهم کرده است: یکی، تشکیل نظام اسلامی است کـه ایـن اتفـاق عظـیم در طول تاریخ، از صدر اسلام تاکنون، آن هم در چنین دنیایی و در چنین منطقـهاى سـابقه نداشـته است. کار دوم، انقلاب عظیم شما مردم، که عظمتش قابل مقایسه با کار اول و بـه انـدازة آن و حتی به اعتقاد بعضی، بالاتر از آن اسـت، زنـده کـردن هویـت اسـلامی در دنیاسـت؛۷ (ر.ك: حاجتی، عصر امام خمینی، ص (۵۹؛ یعنی آحاد امت مسلمان در هر جـاى دنیـا، بـر اثـر ایـن انقلاب، احساس وجود، شخصیت و قدرت کردند و خودشان را از حالت یک مجموعه یا یـک فرد یا یک ملت محکوم، خارج دیدند (همان،.(۱۳۷۴/۱۱/۲۰

ملتهاي مسلمان، انقلاب اسلامی را از آن خود میدیدند و تحقق آن را تحقق خواسـتههاي خـود فرض میکردند.

وقتی ملت ایران و رهبر عظیمالشأن ما ـ امام بزرگوار ـ این کار را انجام دادند، مسـلمانان در هر جاى دنیا که بودند، احساس کردند نوروز آنهاست. روز نو آنها آغاز شد، بـا اینکـه به آنها ربطی نداشت. در همه جاى دنیا احساس کردند مقطع جدیـدى در تاریخشـان بـه وجود آمد. … هرکسی، هر مسلمانی، هر جاى دنیا بود، وقتی این انقلاب پیروز شد، وقتـی امام در صحنه ظاهر شدند، وقتی پرچم اسلام و لاالهالااالله بالا رفت، احساس کرد که پیروز شده است (همان، .(۱۳۷۳/۰۸/۱۱

درواقع، امام خمینی ، دو پرچم بزرگ را برافراشت:

پرچم اول که در حقیقتیک بُعد از دعوت امام و نهضت امام است، مربـوط بـه امـت بـزرگ اسلامی است. پرچم دوم هم اگرچه که مربوط به ملت ایران است، مربوط بـه ایـران و ایرانـی است. اما چون یک تجربه عملی از تحرك حیـاتبخش اسـلام اسـت، بـراى امـت اسـلامی امیدآفرین و حرکتساز است؛ چون این نهضت بزرگ در ایران تجربه عملی بیـدارى اسـلام و تحقق اسلام بود. بنابراین، اگرچه که بهطور مستقیم مربوط به ایران و ایرانی است، اما نتیجـه آن باز براى امت اسلام داراى ارزش و اهمیت است (همان، .(۱۳۸۸/۳/۱۴
تجربه عظیم ملت ایران، موجب شد که:

انقلاب اسلامی براى مسلمانها الگو شداولاً.، با پیدایش خود، بعد با تشکیل موفق نظام جمهورى اسلامی که توانست یک نظامی را با یک قانون اساسیِ کامل ارائه کند و آن را به کرسی بنشاند و تحقق ببخشد، و بعد ماندگارى این نظام در طول سی و دو سال که نتوانند به او ضربه بزنند، و بعد استحکام و تقویت هرچه بیشتر این نظام …و بُعد پیشرفتهاى گوناگون در این نظـام. پیشـرفت علمی، پیشرفت فناورى و صنعتی، پیشرفتهاى اجتماعی گوناگون، پخته شدن افکار، پدید آمدن

۲۳۱  ، سال ششم، شماره اول، بهار و تابستان ۳۹۳۱

افکار نو، حرکت عظیم علمی در کشور و فعالیتهاى گوناگون است. … اینها همه حوادثی است که اتفاق افتاده است. اینها براى ملتهاى مسلمان چیزهاى محسوسی اسـت. اینهـا را میبیننـد، مشاهده میکنند. این انقلاب آمد، نظام درست کرد، این نظام باقی ماند، روزبهروز قـوىتر شـد، روزبهروز هم پیشرفتهتر شد. این میشود الگو. این الگوسازى یک گفتمانی را به وجود مـیآورد که آن، گفتمان هویت اسلامی و عزت اسلامی است. امروز در بین ملتهاى دنیا، احساس هویت اسلامی، قابل مقایسه با سی سال قبل نیست؛ احساس عزت اسلامی و مطالبه این عـزت، امـروز قابل مقایسه با گذشته نیست. این اتفاق افتاده است (خامنهاي، (۱۳۸۹/۱۲/۱۹ هرچند تمام تلاش دشمنان از ابتداي انقلاب بر این بوده که »تا شاید این نمونه زنده ایستادگی و پیشرفت، در چشم دیگر ملتها، الگو نشود اما به فضل الهی، تلاش همه سلطهگران براي خارج کردن ملت ایران از صحنه،… ناکام خواهد ماند« (خامنهاي، .(۱۳۹۱/۳/۲۹