مقدمه
بشر در طول تاریخ همواره دست به گریبان مشکلات زیادی بوده است. حوادث، اتفاقات، بیماری ها هر کدام به شکلی او را دستخوش تغییر کرده است. در این میان حفظ سلامتی امری بوده است که آدمی همواره در کنار زندگی روزمره خود سعی در آن داشته است. از اینروست که چندین هزار سال است علم طب و پزشکی به وجود آمده است و همیشه کسانی به عنوان پزشک در کنار مردم به فعالیت مشغول بوده اند.علم روانشناسی اگرچه به تازگی به جرگه علوم پیوسته و عمر بسیار کوتاهی دارد ولی از آنجا که این علم به بررسی مسائل رفتار و چگونگی شکل گیری آن و درمان رفتار های نابهنجار می پردازد، به سادگی می توان گفت که اینها مسائلی است که از زمان های بسیار دور وجود داشته است و البته نه با اصطلاحات امروزی و جدید و به عنوان بخشی از علوم رفتاری و روانشناسی.

با نگاهی به تاریخ و متون قدیمی ( پزشکی و غیر پزشکی)، داستان هایی از حالات مختلفی از رفتارهای انسان ها به چشم می خورد که با نگاه دقیق و مو شکافانه قرار گرفتن آنها در قالب بسیاری از عناوین علمی روانشناسی امروز به راحتی قابل پذیرش است. البته در حیطه اسلام و علوم اسلامی و متون تاریخی اسلامی نیز با دقت و بررسی زیاد حتما به چنین مواردی برخواهیم خورد.یکی از اختلالات روانی که از قدیم وجود داشته و به صورت های گوناگون مورد تفسیر و تبیین و درمان قرار گرفته است، چیزی است که آن را امروزه در علم روانشناسی مرضی، هیستری می نامند. هیستری به طور اجمال نوعی بیان فیزیکی ( به شکل بیماری های گوناگون فیزیکی مانند نابینایی، ناشنوایی و ناتوانی حرکتی و …) با منشأ روانی و روانشناختی است. این اختلال روانی، در گذشته نیز بسیار وجود داشته است

ولی به دلایل مختلف در بسیاری موارد تشخیص درست داده نمیشده است. یکی فقدان تجهیزات آزمایشگاهی و پزشکی برای اطمینان از عدم وجود مشکل فیزیکی است و دلیل دیگر ممکن است ناشی از نبود یا کمبود آگاهی اطرافیان و اطباء قدیم از ماهیت این بیماری است. به همین دلیل خیلی از اوقات آن را به امور ماورای طبیعی و گاهی به شیاطین و اجنّه و امثال آن نسبت میداده اند.به هر حال بررسی تاریخی چنین موردی از اختلالات روانی، خصوصاً در منابع اسلامی و غیر پزشکی نیازمند کاری است سخت و گسترده. با توجه به اینکه این اصطلاح و اصلاحات مربوط به این اختلال بسیار نوظهور هستند، پیدا کردن چنین مواردی در کتب و متون تاریخی و روایی مستلزم مطالعه مورد به مورد و دقیق آنهاست تا بدین ترتیب بتوان عنوان مثلا کوری هیستریایی را بر آن مورد اطلاق کرد. بدیهی است که چنین کاری مستلزم صرف وقت بسیار زیاد و دقت فراوان است و انجام آن از عهده یک مقاله یا تحقیق کلاسی ساده و مختصر با وقت بسیار محدود خارج است.بنابراین ما در این ترجمه تحقیق گونه، صرفاً به گوشه هایی از بحث ماهیت و تعریف هیستری پرداختیم. در بخش اول تعدادی از تعاریف مختلف از هیستری آورده شده است، در بخش دوم مطلبی راجع به تعریف پزشکی هیستری و در بخش سوم، یک نمونه کلاسیک از این اختلال بیان شده است. در انتها و پیوست نیز متون منبع ارائه می شود. لازم به ذکر است که منبع تمامی مطالب این تحقیق از پایگاه های مختلف اینترنتی گرفته شده است.

۱٫تعاریف مختلف هیستری:
۱- یک اصطلاح قدیمی برای دسته ای از اختلالات احتمالا روان زاد بود که شامل اختلالات تبدیل و اختلالات گسستگی است. پس ازکتابچه راهنمای تشخیصی و آماری سوم ( دی اس ام ۳) دیگر به عنوان مقوله تشخیصی به کار نرفت، و این، تا اندازه ای به خاطر این اشاره بود که این وضعیت در زنان شایع تر است ( هیستری یونانی – رحم) .
۲- این اختلال هزار چهره به عنوان یک روان رنجوری کارکردی همراه با احساسات، هیجانات، یا حملات ناگهانی (تشنج) نابهنجار در نظر گرفته می شود، که بروز آن به طور عمده به وسیله نا استواری هیجانی است، به وسیله آرامش با چیزی که در منفی بافی و تکانشگری مورد نفوذش است، گرایشی به ساختن احساسات ( احساسات ساختگی)، یک خودپسندی قابل توجه، میل به حرف زدن، اعمال ساختگی، و وانمود کردن. تغییرات دمدمی مزاجانه ( هوسبازانه) ثابت خُلقی و فعالیت وجود دارد. هیچ اختلال دیگری وجود ندارد که مانند هیستری بتواند اینهمه بیماری جعلی بسازد. قوای ذهنی روانی گاه گاهی در غیب بینی ( غیب گویی )، توهّمات، حالات انقباض عضلانی و خوابگردی، و مانند اینها به نمایش در می آیند .

۳- اصطلاحی ( از زمان بقراط در ۴۰۰ سال پیش از میلاد مسیح) برای هیجان مفرط و غیر قابل مهار؛ شامل اضطراب و اختلالات وابسته. اصطلاح (Hysterical) نیز مشتق شده از واژه یونانی (Hystera) به معنای زهدان یا رحم؛ نظر به اینکه این حالت به نظر می آمد بیشتر زنان در بچه زایی را تحت تأثیر قرار دهد، چنین اعتقاد بود که دلیل آن زهدان سرگردان است .
۴- حالت نِورُزی همراه اختلالات هیجانی و یا بدنی.

۵- اختلالی روانی که در سطح بیرونی و به صورت نشانه های بدنی نمایان می شود به طور نمونه، فلج ظاهری که اساس و ریشه بدنی ندارد ولی مظهر پریشانی روانی است، که باید یک فلج هیستریک نامیده شود. بدیهی است که باید دقت شود تا چنین اختلالاتی از تمارض صحیح و وانمود کردن نشانه های مرضی، تمیز داده شود .
۶- دیوانگی، حالت بیقراری شدید روانی.

– ترس مفرط یا غیر قابل مهار.
– اختلال عصبی که با طغیان شدید هیجانی و آشفتگی کارکرد های حسی و حرکتی مشخص می شود .
۷- حالتی روانی، نوعی ترس مهار نشدنی یا فزونی های هیجانی. ترس اغلب تمرکز می یابد بر بخشی از بدن، و اغلب بر یک مشکل متصور در آن بخش از بدن است (.یک شکایت عمومی). افرادی که دچار هیستری هستند اغلب مهار خود بر ترس شدید را از دست می دهند .

۲٫تعریف پزشکی هیستری
اختلالی عصبی که با گوناگونی گسترده نشانه های تنی و روانی ناشی از گسستگی شناسایی می شود، نوعاً آغاز آن در دوره نوجوانی یا اوایل بزرگسالی است و بروز آن در زنان شایع تر از مردان است. از زمانی که مفهوم هیستری ۲۰۰۰ سال پیش به عنوان یک بیماری شناخته شد، حدود آن به عنوان یک اختلال به وسیله تعریف های گوناگون تیره و تار شده است. بحث محدود به آن پدیده هایی است که به عنوان تبدیل و اختلالات گسستگی هشیاری طبقه بندی شده اند، که مبانی مشترکی در پدیده های روانی گسستگی دارند.
سبب شناسی روان رنجوری های هیستریایی

مفهوم گسستگی، فرایندی است که به موجب آن محتواهای روانی درونی ویژه ( خاطرات، نظرات، احساسات، ادراکات) از آگاهی هشیار گم شده و خارج از دسترس برای یاد آوری ارادی واقع شده اند، مرکزی برای ادراک پدیدایی نشانه های هیستریایی است. ولی این محتواهای ذهنی می توانند تحت شرایط خاصی هرچند ناهشیار، بهبود یابند ( مانند: رویاها یا خواب هیپنوتیزمی). گذشته از این، آنها می توانند آگاهی و رفتار افراد را از راه های گوناگون متأثر کنند. به طور مثال، گسستگی و زوال هشیاری در خاطرات الگو های حرکتی منجر به فلج می شود؛ ظهور پاره ای از خاطرات از هم گسسته دیداری که تولید کننده یک توهّم دیداری خود ناپذیر است؛ ظهور مجموعه ای از گسستگی های روانی که یک شخصیت گسسته را شکل می دهد و می تواند تغییر کاملی در رفتار فرد به وجود آورد. تمامی پدیده های هیستری تبدیل و گسسته می تواند ملاحظه شود به عنوان تأثیرات یکی از: گسستگی به تنهایی و یا فوران به سوی هشیاری اجزاء محتواهای گسسته روانی که در درجات گوناگون پیچیدگی هستند. آمادگی برای گسستگی میتواند تا اندازه ای ارثی باشد.
دو جنبه گسستگی باید مورد توجه واقع شود:

(۱) به طور نزدیکی با توان هیپنوتیزمی همبسته است، و افراد در معرض گسستگی خود انگیخته معمولا نرخ بالایی در مقیاس توان هیپنوتیزمی دارند.
(۲) ممکن است به عنوان دفاع روانشناختی عمل کند؛ به عبارت دیگر، مکانیزمی برای بیرون راندن امر ناگوار، دردناک و مفاهیم روانی اضطراب آور از هشیار، ارائه می دهد مطالعات بالینی اخیر، حضور تکرار شونده بخصوص خاطرات تجاورکارانه مهم و سوء استفاده جنسی کودک در بیماران همراه با اختلالات شخصیتی چندگانه را نشان می دهد.
روان رنجوری های هیستریایی – علائم و نشانه ها

نشانه های تبدیلی: تقریبا هر نشانه بیماری اندام می تواند شبیه سازی شود بر یک بنیان هیستریایی؛ مثلاً، نشانه هایی که بیماری یک خویشاوند مرده را تقلید می کند. نشانه های حسی حرکتی گوناگونی برای معیّن بودن و ویژگی روان رنجوری هیستریایی در نظر گرفته شده است. سستی و فلج شدن دسته های عضلانی شایع است؛ گرفتگی و حرکات نابهنجار( غیر طبیعی)، کمتر تکرار شده. اختلالات حرکتی معمولا ترکیب شده به وسیله حساسیت متناوب، مخصوصا آن دسته که شامل بساوایی، درد، دما، و حسّ موقعیت می شود. ویژگیهای مخصوص «دستکش و جوراب زنانه »است. توزیع اختلالات حسی و حرکتی وقتی اینها در اندامها اثر می گذارند به عبارت دیگر، توزیع، به جای تحریک عصب پوستیِ منطقه ای که تحت تأثیر واقع شده، بوسیله مفهوم تصویر بدن از یک دست یا پای کارکردی تعیین شده است. توزیع رایج دیگر، نابینایی یک سویه کامل است، که درست تا خط میانی جلو و عقب بدن کشیده می شود. (کمتر) خیلی اوقات احساس ها و کارکرد های ویژه میتواند تحت تأثیر واقع شود، همچنان که در کوری هیستریایی، کری هیستریایی، و لالی حنجره ای وجود دارد؛ هم توهّمات دیداری و هم شنیداری میتواند رخ دهد.

پدیده های گسسته: حالات متناوب گوناگون هشیاری می تواند ناشی از فرایند گسستگی باشد. در خوابگردی، به نظر می آید که بیمارفاقد تماس با محیط است، ظاهراً بی توجه به محرک های بیرونی است، و در بسیاری موارد به نظر می رسد که در یک ، نمایش توهّمی روشن به سر می برد، که اغلب خاطره برخی رخداد های آسیب زای هیجانی گذشته است. در یاد زدودگی، شایع ترین شکل هیستری نوع گسستگی، بیمار به طور نمونه فقدان کامل حافظه نسبت به همه رویداد های گذشته دارد که در بر گیرنده یک دوره چندین ساعته تا چندین هفته ای می باشد. یاد زدودگی پیش گستر ممکن است در موردی رخ دهد که یاد زدودگی، خاطره وقایع را آنچنان که تجربه شده اند می پوشاند، بیمار مستمراً و بدون توقف در حال فراموشی لحظه به لحظه]و پی در پی[ چیزی است که به آن فکر کرده ، احساس کرده ، و آن را انجام داده است .

۳٫یک مورد کلاسیک هیستری:
به خوبی به خاطر می آورم که بیمار جوانی که برای اولین بار او را در اتاق فوریت های پزشکی سالها قبل دیدم. نام او را باربارا خواهم گفت. باربارا دانش آموز شانزده ساله دبیرستان بود که تصمیم داشت از سر کلاسِ بعد از ظهر فرار کند و همینکه به خانه رسید فهمید مادرش همراه مردی بیگانه در بستر است. کاملا آشفته، دوید بیرون از درِ جلویی خانه و روی چمن های جلوی خانه لغزید و سقوط کرد روی چمن ها. وقتی باربارا خواست تا از جای خود بلند شود، فهمید که کاملا نابینا شده است.باربارا به وسیله والدینش آورده شد به بیمارستان، و داستان به من و مادرش مربوط شد که خواست مرا تنها ملاقات کند. وقتی من در نهایت با باربارا صحبت کردم، او به نظر می آمد کاملا نسبت به آنچه اتفاق افتاده بود بی اهمیت و خونسرد بود. آیا سرش ضربه خورده بود؟ نه. او روی دست های خود افتاده بود و چشمان خود را بسته بود و وقتی آنها را باز کرده بود، نمیتوانست ببیند.

من سوال کردم که آیا او آشفته بوده. نه آیا از دست مادرش عصبانی بوده؟ نه. او نسبت به این واقعیت که نمیتواند ببیند چه احساسی داشت. من باید چه احساسی میداشتم، او میخواست بداند و شانه های خود را با ملال زیادی نسبت به یک نوجوان بالا انداخت هر دو والدینش به خاطر این وضعیت به طور قابل توجهی مضطرب تر و هیجانی تر از خود او بودند.تشخیص مورد باربارا کار دشواری نبود ( اگر چه ما تمام آزمایشات پزشکی لازم را برای اطمینان از عدم وجود آسیب جدی انجام دادیم). آنوقت ما آن را « کوری هیستریایی»

خواندیم؛ اکنون گفته می شود « اختلال تبدیل». مورد باربارا حتی به عنوان « بی اعتنایی مفرط » نیز شناخته شد- فقدان برجسته توجه که در افراد دچار اختلال تبدیل مشاهده می شود. میدانید که این، یک مورد کلاسیک فرویدی است، نوعی که اومعمولا در موردش می نوشت با تمام نماد گری الزامی آن ( مانند، کوری نماد این واقعیت است که او نمیخواهد «ببیند» یا «نگاه کند» به چیزی که پذیرفتن آن برایش دردناک است). این گونه ای مورد است که دربخش فرویدی آن قرن بسیار رایج بوده است، زمانی که فقدان عمومی مهارت و دلفریبی در مورد پزشکی و روانشناسی بود. هیستری در دهه ۷۰ و ۸۰ بارها کمتر و کمتر دیده شد چون عموم مردم در مورد مسائل پزشکی و روانشناختی بیشتر آموخته شده بودند. هیستری امروز کمیاب است، اما هنوز گاه و بیگاه اتفاق می افتد.اما ادامه سوال در مورد اینکه چه چیز باربارا وادار کرد آن روز به خانه بیاید، باربارا همانطورکه واقعه ای را که منجر به تصمیم ناگهانی او برای بیرون آمدن از کلاس شد توصیف کرد کاملا تحریک شده بود.

پسری که چند ماهی دوست او بوده، گفته بود که دختر دیگری را دیده است و تصمیم دارد با باربارا قطع ارتباط کند.با این احساس که نمیتواند بدون گریه کردن روز را با آرامش به پایان برساند ، و اینکه نمیخواهد دوستش او را آشفته ببیند، به خانه آمد. به طور قابل توجهی از دوست پسر سابقش و دختری که اکنون با او در ارتباط است عصبانی بود – به شدت عصبانی-.او هیچ مشکلی در بیان این احساس نداشت. وقتی در مواجهات بیشتر از او سوال شد در مورد اینکه وقتی به خانه آمد چه شد، او پذیرفت که یک شوک بوده است که ببیند مادرش با مرد دیگری است، اما آنچه واقعا او را آزار میداد، پسر متقلب، نا سپاس و شروری بود که از او قطع ارتباط کرده بود. او می توانست خشم قطعی آدمکشی را در مورد رفتارش بیان کند. در مورد رفتار مادرش، او چیزی برای گفتن نداشت.بعد از دو ماه، باربارا آرام آرام خوب شد. در روان درمانی، تمرکز و سعی ما بر دیدن چیزی است که او واقعا تاب روبرو شدن با آن را ندارد – از بین رفتن ازدواج والدینش و پایان آرمانی ساختن کودکی آنها- و چنگ زدن به آنها. فقدان دوست بی وفا و بی ثبات که او کاملا میدانست اسیب زننده است، آسیب واقعی نبود که او با آن سروکار داشته باشد. هر جور که هست، او باید بلوغ لازم را رشد دهد تا حریف واقعیات جدید دنیای خود شود. و جایی در امتداد آن راه روانشناختی دشوار، بینش او بازگشت .

ترس،دفاع و پرخاشگری
تحقیقات روانشناسی زیستی (بیوسایکولوژی) در بحث هیجان، در درجه بزرگ (درجه اول) بر ترس و رفتار دفاعی متمرکز شده است. یک دلیل برای این تمرکز تحقیقات- چنانچه بیشتر روشن خواهد شد در طول این بخش- نقش عمده ایست که تأثیرات پر تنش ترس مزمن در رشد (پیدایش) بیماری بازی می کند( ببینید: ادمک، ۱۹۹۷). ترس یک واکنش هیجانی است به تهدید؛ نیروی انگیزشی است برای رفتار دفاعی. رفتارهای دفاعی رفتارهایی هستند که اولین کارکرد شان حمایت (محافظت) موجود زنده (ارگانیسم) در برابر تهدید یا آسیب می باشد. در مقابل، رفتارهای پرخاشگرانه رفتارهایی هستند که اولین کارکرد شان تهدید یا آسیب رساندن است.

انواع رفتارهای پرخاشگر و دفاعی
پیشرفت قابل توجه در درک رفتارهای دفاعی و پرخاشگرانه آمده است از پژوهش تجربی کردار شناسی- تحقیقی که متمرکز شده بر توصیف سیستماتیک سلسله مراتب رفتار مشاهده شده در محیط کنترل شده آزمایشگاهی که بنا شده است تا تقلیدی باشد از ویژگی های کلیدی محیط طبیعی آزمودنی ها ( ببینید: بلنچارد، ۱۹۸۹). پژوهش تجربی کردار شناسی نشان داده است که رفتارهای پرخاشگرانه و دفاعی در گونه های یکسان جانوری در شکل های متعارف(استاندارد) گوناگونی ایجاد می شود، هر کدام در شرایط متفاوت رخ می دهد ، کارکرد های متفاوتی ارائه می دهد، و بنیاد عصبی و هورمونی متفاوتی دارد.پژوهش بلنچارد و بلنچارد ( ببینید: ۱۹۸۹،a 1990،۱۹۹۰b) در مدل پرخاشگری و دفاع کلونی متجاوز ، مثال بسیار خوبی است از تحقیق تجربی کردار شناسی در موش صحرایی. بلنچارد و بلنچارد با مطالعۀ کنش متقابل (تعامل) بین مذکر آلفا (= مذکّر سلطه گر) از یک کلونی جنس مخلوط و یک مزاحم (متجاوز) مذکر کوچک، شرح کاملی از رفتارهای دفاعی و پرخاشگرانه داخل گونه ایِ موش های صحرایی به دست آوردند:آلفا با قدرت نزدیک می شود و قسمت خارجی مقعد موش مزاحم را بو می کشد … اگر مزاحم یک مذکر بزرگسال باشد، بو کشیدن منجر به سیخ شدن موها می شود…

اندکی پس از سیخ کردن موها، موش آلفا معمولاً مزاحم را گاز می گیرد، و موش مزاحم فرار می کند. پس از آن آلفا او را تعقیب می کند، و پس از گرفتن یک یا دو گاز دیگر، موش مزاحم می ایستد و به طرف موشی که تعقیبش کرده بر می گردد. روی پاهای عقب خود بلند شده، در حالی که برای بیرون راندن آلفا از اندام جلویی (دستها) استفاده می کند… اما موش حمله کننده (آلفا) ، به جای اتخاذ حالت رو در روی بوکس با مزاحم، ناگهان (به تندی) با محور بلند (دراز) بدن خود که عمود به جلوی موش مدافع(مزاحم) است، به یکی از جهات جانبی حرکت می کند …. آلفا به صورت یک وری به سوی موش مزاحم حرکت می کند، با فشار آوردن یا گاهی با بیرون راندن او. اگر موش مدافع سخت در مقابل این حمله یک وری بایستد، آلفا ممکن است جهش ناگهانی به جلو و اطراف بدن موش مدافع انجام دهد تا پشت او را گاز بگیرد. در پاسخ چنین جهشی، معمولاً موش مدافع روی پاهای عقب خود می چرخد، در همان جهتی که موش مهاجم (آلفا) حرکت می کند. اگر موش مدافع به اندازه کافی سریع عمل کند،

گاز گرفته نمی شود.اما، پس از تعدادی از نمونه های حمله یک وری، و به ویژه اگر مهاجم در گاز گرفتن موفق باشد، موش غریبه ممکن است به آرامی از محل بوکس (مبارزه) به سمت عقب غلت بخورد تا به پشت خود دراز بکشد. در این هنگام مهاجم (آلفا) بر روی حیوان دراز کشیده موضع می گیرد، در حالی که پنجه های جلویی خود را به سمت موش مدافع فرو می برد. اگر مهاجم بتواند دیگری را وارونه کند یا قسمتی از پشت او را نمایان کند،… آن را گاز می گیرد.

در واکنش به این تلاش ها، موش مدافع معمولاً در جهت سر موش مهاجم حرکت می کند، در حالی که اندکی به پشت غلت می خورد ، تا بتواند همواره جلوی خود را به سمت آلفا نگه دارد و با دستهایش و پاهایش او را دور کند. اگرچه هر چهار پا و شکمش بی پناه باشد، باز هم مهاجم آنها را گاز نمی گیرد. این توالی گاز گرفتن، فرار ، تعقیب، مبارزه (بوکس)، حمله افقی، دراز کشیدن به پشت، و به رو ایستادن تکرار شده….تا جایی که موش بیگانه از آنجا برود. (بلنچارد و بلنچارد، ۱۹۸۴)مثال خیلی خوب دیگر برای پژوهش تجربی کردار شناسی بر روی دفاع و پرخاشگری، مطالعه پِلیس و همکارانش بود (۱۹۸۸). آنها با فیلمبرداری از کنش متقابل بین گربه ها و موش ها. آنها دریافتند که گربه های مختلف به روش های متفاوتی با موشها برخورد می کنند: بعضی، موش کُش های با کفایتی بودند، برخی با حالت دفاعی برخورد کردند و بعضی به نظر می آمد با موشها بازی می کنند.

تحلیل دقیق این «صحنه های» بازی دو نتیجه مهم را موجب شد. اولین نتیجه اینکه، در تقابل با اعتقاد عمومی، گربه ها با شکار خود بازی نمی کنند؛ گربه هایی که به نظر می آمد مشغول بازی با موشها هستند، واقعاً دو دل بودند بین حمله یا دفاع. دومین نتیجه این بود که وقتی می توان واکنش متقابل هر یک از گربه ها با موشها را به بهترین صورت متوجه شد که کنش های متقابل را روی مقیاس خطی تعیین کرد ( قرار داد)؛ تجاوزکاری مطلق در یک طرف پیوستار و حالت دفاعی مطلق در طرف دیگر، و نسبت های گوناگون این دو در وسط.
پِلیس و هم قطارانش نتیجه گیری های خود را با کاهش حالت دفاعی گربه ها آزمایش کردند. این کار را با داروی ضد اضطراب انجام دادند.

همانطور که پیش بینی می شد، دارو هر یک از گربه ها را روی مقیاس بیشتر به طرف موفقیت در کشتن موشها جلو می برد. گربه هایی که قبل از تزریق دارو از موشها دوری کرده بودند، پس از تزریق با آنها بازی می کردند، آنهایی که قبل از تزریق بازی می کردند، پس از تزریق آنها را کشتند، و آنها که قبل از تزریق موشها را کشته بودند، پس از آن موشها را با سرعت بیشتری کشتند. دفعه بعد که با گربه ای بازی می کنید، برای تحلیل رفتار گربه در پرتو مشاهدات آقای پِلیس فرصت را از دست ندهید.رفتار های دفاعی و پرخاشگرانه موشهای صحرایی به انواع گوناگونی بر اساس سه ملاک متفاوت تقسیم می شود: (۱) شکل رفتار ها، (۲) شرایطی که آن رفتار ها را موجب شده،

و(۳) کارکرد ظاهری آنها.تحلیل پژوهش تجربی کردار شناسی مربوط به رفتار پرخاشگرانه و دفاعی، منجر به تحول (رشد) مفهوم موضع هدف- این نظر که رفتار دفاعی و پرخاشگرانه یک حیوان اغلب طراحی شده برای حمله به موضع مشخصی بر روی بدن حیوان دیگر مادامی که موضع مشخصی از بدن خود را حفظ می کند. به طور مثال، رفتار یک موش اجتماعی پرخاشگر(مانند حمله افقی)، گاز گرفتن، به نظر می آید به منظور دفاع از پشت]سر[ و برای حفظ صورت خود از خطر(هدف احتمالی حمله موش مدافع) طرح شده است. بالعکس، بیشترین مانور های موش مدافع ( مانند مشت زنی) به نظر می آید برای حفظ موضع هدف (پشت سر) طرح شده است. ظهور مفهوم موضع هدف توضیح می دهد که همه تحلیل تجربی کردار شناسی در باره چیست.

کردارشناسان تجربی جزئیات صحنه های رفتاری را نه برای انباشته کردن کتابخانه ها از جزئیات رفتاری، بلکه برای استخراج قوانین توضیحی ساده مطالعه کردند ( ببینید: پِلیس و پِلیس، ۱۹۹۳).کشف این مطلب که رفتار های پرخاشگرانه و دفاعی در گوناگونی شکلهای رایج گونه ها]ی جانوری[ به صورت کلیشه ای رخ می دهد، اولین قدم در شناسایی بنیان های عصبی آنان بود. چون انواع متفاوت رفتار دفاعی و پرخاشگرانه به وسیله مدارهای های عصبی متفاوتی مداوا شده ، پیشرفت کوچکی در شناختن این مدار ها پیش از آنکه انواع آن مشخص بشود انجام شد ( ببینید: دیوید، رِنی، و کَسِل، ۱۹۹۴؛ کالین، ۱۹۹۳). برای مثال، سابقاً اعتقاد بر این بود که منطقه دیواره ای(سپتوم) مانع کلّ پرخاشگری است، چون خسارت منطقه دیواره ای موشهای آزمایشگاهی را برای تربیت کردن( رفتار موشهای دیواره ای(سپتال) عموماً به پرخاشگری دیواره ای یا خشم دیواره ای بازگشت کرده بود) به طور آشکار دشوار کرد. اما ما اکنون می دانیم که آسیب منطقه دیواره ای پرخاشگری هدایت شده آزمون گر را افزایش نمی دهد: موشها با منطقه دیواره ای آسیب دیده، اگر مختل نشوند حمله های بیشتری را در مقابل آزمون گر آغاز نمی کنند. اما، آنها حمله های دفاعی و پرخاش درندگی بیشتر و پرخاش اجتماعی کمتر را آغاز می کنند.