تأثيرات منفي سازگاري اجتماعي مادران داراي كودك عقب‌مانده

منابع
۱٫ اديب سرشكي،نرگس(۱۳۸۰).كودكان استثنايي خانواده ومشاوره.چاپ:آبان
۲٫ارژنگي،وجيه ا…(۱۳۸۱).”تأثير راهبردهاي مقابله‏اي در كاهش تنيدگي والدين كودكان عقب مانده ذهني”. پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي،دانشگاه تهران.
۳ اسلامی نسب ، علی (۱۳۷۳).روانشناسی سازگاری. چاپ و نشر بنیاد.

۴٫انجمن روانپزشكي آمريكا(۱۹۹۴).راهنماي تشخيصي وآماري اختلالهاي رواني.ترجمه،محمدرضا نيكخو و همكاران،انتشارات:سخن،چاپ سوم.
۵٫ايلالی ، احترام السادات (۱۳۷۶).”بررسی نسبت سازگاری والدين کودکان عقب مانده ذهنی در رابطه با عوامل تنش زا در مدارس استثنايی شهر ساری “. پايان نامه کارشناسی ارشد،دانشکده مامايی و پرستاری،دانشگاه تهران.

۶٫برجعلي،احمد(۱۳۷۸).”تأثير سازگاري و الگوهاي فرزند پروري والدين بر تحول رواني ـ اجتماعي دانش آموزان دبيرستاني شهر تهران .رساله دكترا، دانشکده روانشناسی و علوم تربيتی ،دانشگاه علامه طباطبايی.

۷٫پور مقدس،علي(۱۳۶۷).روان شناسي سازگاري.انتشارات: مشعل.
۸٫چاووشي، گيتي. (۱۳۶۶). “بررسي مسايل رواني ـ مادران كودكان عقب مانده ذهني “. پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي،دانشگاه تهران.

۹٫ حناآبادي، حسين (۱۳۷۵). “بررسي تعامل رواني ـ اجتماعي والدين كودكان عقب مانده ذهني آموزش پذيرزاهدان و تهران “.”. پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي،دانشگاه تهران.

۱۰٫حسن آبادي،هادي(۱۳۸۰).” مقايسه پيشرفت تحصيلي، سازگاري اجتماعي و افسردگي دانش آموزان مدارس شبانه روزي با دانش آموزان روزانه دوره دبيرستان اسفراين”. پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشگاه آزاد رودهن.

۱۱٫حسن پاشا شریفی و نسترن شریفی،روش های تحقیق در علوم رفتاری.(تهران:سخن،۱۳۸۰).
۱۲٫حسين نژاد،محمد(۱۳۷۵).”بررسي ومقايسه ميزان فشاررواني وسازگاري زناشويي والدين كودكان عقب مانده ذهني آموزش پذير وكودكان معلول جسمي وحركتي باوالدين كودكان عادي شهرتهران “.پايان نامه کارشناسی ارشد،دانشکده روانشناسی و علوم تربيتی ،دانشگاه علامه طباطبايی.

۱۳٫خجسته،مهرداد(۱۳۸۳).”مقايسه نگرش مذهبي، رضايت زناشويي و برخي از ويژگي‏هاي شخصيتي والديني كه فرزند عقب مانده ذهني خود را در خانه نگهداري مي‏كنند و والديني كه آنها را به مركز نگهداري عقب مانده‏هاي ذهني مي‏سپارند “.پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي،دانشگاه تهران.

۱۴٫ديلمي،عزيز(۱۳۸۰).”بررسي اثر بخشي مشاوره همسالان بر سازگاري اجتماعي و خودپنداره دانش آموزان پسر سال اول دبيرستان شهرستان دزفول”. پايان نامه کارشناسی ارشد،دانشکده روانشناسی و علوم تربيتی ،دانشگاه علامه طباطبايی.

۱۵٫رستمي،الياس(۱۳۸۳).” بررسي دلبستگي نوجوانان به والدين و همسالان در جامعه ايراني و رابطه آن با مؤلفه‏هاي سازگاري اجتماعي”.پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي،دانشگاه تهران.

۱۶٫رضا زاده،حسين(۱۳۷۹).”بررسي و مقايسه نيازهاي رواني و اجتماعي والدين دانش آموزان پسر عقب مانده ذهني، ناشنوا و عادي چهار شهرستان مياني استان مازندران در مقطع ابتدايي “. پايان نامه کارشناسی ارشد،دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی ،دانشگاه علامه طباطبايی.
۱۷٫زهره سرمد،عباس بازرگان،الهه حجازی،روش های تحقیق در علوم رفتاری.(تهران:نشر آگه،۱۳۷۶).

۱۸٫ژیلا عابد سعیدی و صدیقه امیر علی اکبری،روش تحقیق در علوم پزشکی و بهداشت(تهران:سالمی،۱۳۸۱).
۱۹٫سليمي اشكوري، هادي( )۱۳۶۶٫ گزارش سمپوزيوم عقب ماندگي ذهني تهران: دانشگاه علوم توانبخشي

۲۰٫سيف نراقي،مريم؛نادري عزت الله(۱۳۸۰).روانشناسي وآموزش كودكان استثنايي.تهران:انتشارات ارسباران.
۲۱٫شادمان،ميترا(۱۳۸۳).”بررسي سازگاري اجتماعي دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي، واحد رودهن. پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشگاه آزاد رودهن
۱۹٫شريفی درآمدی،پرويز(۱۳۸۱).روانشناسي كودکان استثنايی.تهران:روانسنجی،جلد۱و ۲
۲۰٫شفر، مارتين( ۱۳۷۰). فشار رواني، پروين بلورچي، مترجم، تهران: پاژنگ.

۲۱٫شفيع آبادي، عبدالله، ناصري، غلامرضا (۱۳۷۷). نظريه‏هاي مشاوره روان درماني. مركز نشر دانشگاهي
۲۲٫فريد،ابوالفضل(۱۳۷۵).”بررسي و مقايسه ميزان سازگاري اجتماعي يك زبانه‏ها و دو زبانه‏ها در مدارس ابتدايي شهرستان‏هاي تهران و تبريز”. پايان نامه کارشناسی ارشد،دانشکده روانشناسی و علوم تربيتی ،دانشگاه علامه طباطبايی.

۲۳٫كجباف،باقر( ۱۳۷۷).”بررسي تطبيقي ـ تشخيص عقب ماندگي ذهني براساس نظام تحولي پياژه و معيارهاي انجمن آمريكايي عقب ماندگي ذهني”. رساله دكتري،دانشكده علوم انساني، تربيت مدرس .

۲۴٫محمدي، كوروش( ۱۳۸۰).” بررسي ويژگي‏هاي مؤثر در نگهداري از كودك عقب مانده ذهني در خانه يا سپردن او به مراكز بهزيستي شهر تهران”. پايان نامه، كارشناسي ارشد، دانشكده روانشناسی و علوم تربيتی ،دانشگاه علامه طباطبيی.
۲۵٫ ملك پور،مختار،( ۱۳۶۹). بهداشت خانواده كودكان عفب مانده ذهني اصفهان: جهاد دانشگاهي.

۲۶٫منصف زاده تبريزی ، مهدی(۱۳۷۷).بررسی و مقايسه واکنش مادران عقب مانده ذهنی و مادران کودکان عادی در پذيرش يا عدم پذيرش فرزند پسر خود در مدارس ابتدايی شهر تهران”.پايان نامه کارشناسی ارشد،دانشکده روانشناسی و علوم تربيتی ،دانشگاه علامه طباطبايی.

۲۷٫میر زمانی،سید محمود.”سازگاری اجتماعی زنانی که همسر خود را از دست داده اند”.اسرار،۳(پاییز۱۳۷۹):۹۰-۸۴٫۲۷٫
۲۸٫ناصر شريعتی ، تقی؛داورمنش،عباس(۱۳۷۴).اثرات معلوليت ذهنی فرزند بر خانواده(خلاصه يک تحقيق).تهران:سازمان بهزيستی کشور ، دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی.
۲۹نانسي رابينسون،هالبرت بي رابينسون(۱۳۷۷).كودك عقب مانده ذهني.ترجمه:فرهادماهر.مشهد:انتشارات آستان قدس رضوي موسسه چاپ ونشر.
۳۰٫ والي پور، ايرج روان شناسي سازگاري، ۱۳۶۰٫ چاپ و نشر وحيد.

۳۰٫يعقوبي،ابوالقاسم(۱۳۷۲).”بررسي مسايل رواني-اجتماعي والدين كودكان عقب مانده ذهني”.شهر تهران”. پايان نامه کارشناسی ارشد،دانشکده روانشناسی و علوم تربيتی ،دانشگاه علامه طباطبايی

۳۱٫Singhi PD,Goyal Leparshad D,singhi s,walia BN(1990).Psychosocial problems in families of disabled children.Br Jmed psycho.Jun,63(Pt2): 123-820
32.Trute,B.&Hiebert_Murphy.D.(2002).Family Adjustment to childhood Developmental Disability:A measure of parent Appraisal of Family Impacts.Journal of Pediatric Pcychology, vol.17(3).PP.271-280.

۳۳٫kirk .A.S , gallagler .J.J Anastasiow.S.N. (1993). Educuating Excep tiona loboston: Houghton miffun compony.
34.Chauhan , ss (1993). Mental hygiene: Aseience of Adjustment.
Second edition. New dehli , india: Allied publishers limi tited.
.35.Pelchat D.,Ricard N.,Bouchard J-M.,Perreault M.,Saucier J-F.,Bethiaume M.,Bisson J.(1999).Adaptation of parents in relation to their 6-month-old infants type of disability.child:care,Health and Development,vol.25 no 55 pp.371-398(22).

۳۶٫Patricia M.Minnes(1985).Family Adjustment to stress Associated with a limb-deficient child.Journal of the Association of childrens prosthetic-orthotic clinics,vol 20(4).pp.62.
37.Ronit Gol-Etrog (2002).The differences between fathers and mothers of young adults with mental retardation in the stress levels coping strategies and attitudes toward integration of their sons/doughters in to the community.university:Haife.
38. Weissman,M.N.and paykel,E.S.(1974).The depressed woman:a study of social relationship.chicago:University of Chicago press.

فصل اول
كليات تحقيق
مقدمه
بيان مساله اهميت و ضرورت
هدف كلي اهداف ويژه پژوهش فرضيات پژوهش
تعريف واژه ها

مقدمه
وجود يك جامعه سالم از نظربهداشت روان،وابسته به سلامت اجزا کوچکتر آن جامعه مانند اجتماع ها،گروههاوخانواده های موجوددرآن جامعه است .وجود خانواده های سالم ودارای سلامت روان مي تواند تاثير بسزايي درسلامت روانی موجودوايجاد بهداشت روانی درآن جامعه داشته باشد،

زيرا نهاد خانواده به خودی خود يک جامعه کوچک است وهر گونه تغيير مثبت يا منفی در آن،در جامعه بزرگ انسانها تاثيرمستقيم وموثر دارد وثبات وبی ثباتی خانواده بطور مستقيم بر ثبات يابی ثباتی جامعه تاثير دارد.

کودک عامل گسترش نسل است و تولد هرکودک می تواند برپويايی خانواده اثر بگذارد،والدين و ديگراعضای خانواده بايد تغييرات متعددی راجهت سازگاری با عضو جديد تحمل کنند.

تولد يک کودک ناتوان بر خانواده می تواند اثرات عميقی داشته باشد،زيرا خصوصيات کودکان ونوزادان معلول حدود انتهايی رفتار است واز آنجايی که معلوليت ورفتارهای ناشی از آن امری ثابت وپايدار می باشد،اين امر برتعاملاتی که کودک باوالدين وخواهران وبرادران خوددارد،تاثير می گذارد(هالاهان وکافمن ، ۱۹۹۸).

مراقبت های اضافی که برخی از کودکان معلول به والدين تحميل می کنند.برنحوه تعامل والدين تاثیر
می گذارد. بروز معلوليت در فرزندان اختلالات عاطفی ومشکلات اقتصادی زيادی رادر خانواده ايجاد
مي کند،بنحوی که يكايك افراد خانواده دچاربحرانهايي ناشي ازوجودفردمعلول مي شوند.

روابط دچار سردی وتيرگي مي شودوروابط اجتماعي خانواده نيزمحدود مي گردد.ساير فرزندان دچار مشکلات عاطفي واجتماعي ميگردند وبطور کلي بهداشت روانی خانواده که ضامن سلامت کودکان وسرمايه های فردی_اجتماعي است به شدت به مخاطره مي افتد(حسين نژاد،۱۳۷۵).
در تحقيق حاضرسعي محقق بر روشن کردن اين موضوع است که آياوجود کودک عقب مانده ذهنی ميتواند برسازگاری اجتماعي مادران اثرات منفي داشته باشديانه.

بيان مساله
خانواده يک نظام اجتماعي است که اختلال در هريک ازاجزای واعضاء آن کل نظام را مختل ميکندواين نظام مختل شده به نوبه خوداختلالات مربوط به اعضاء راتشديدومشکلات جديدی را ايجاد ميکند.بااين نگرش،معلوليت يکي ازفرزندان،برتمامي خانواده وکارکردهای مختلف آن وبر يکايک اعضاء تاثيرغالبا منفي باقي مي گذارد.به عبارت ديگر معلوليت فرزندی درخانواده،مانع از آن مي شودکه خانواده بتواند کارکردهای متعارف خود را بنحومطلوب داشته باشد.

از جمله اين کارکردها تامين موجبات رشد و پرورش شخصيت فرزندان ، تأمين محيطی دلپذير برای اعضاءو ايجاد پايگاهی برای برقراری روابط اجتماعی خانواده با ديگران می باشد.خانواده پايگاهي برای برقراری ارتباطات اجتماعي است وبرقراری ارتباط باديگران دراستحکام شبکه خويشاوندی سهم بسزايي دارد(ناصرشريعتي وداورمنش،۱۳۷۴ص ۱۱۷-۱۱۶).

همانطورکه مي دانيم انسان عادی برای حفظ وتطابق خودش بامحيط ازانواع روشهای خودآگاه ومکانيسم های دفاعي کمک مي گيرد.ولي هرانساني دربرابرفشارها وعواملي که سبب ايجاد تنش وفشاررواني دراو
مي شود،دارای آستانه تحمل است وچنانچه فشارهای محيطي اوبيش ازاندازه شود،درنقطه ای تعادل رواني اوبه مخاطره مي افتد(اسلامي نسب،۱۳۷۳،ص۳۳).

با به دنيا آمدن کودک ناتوان فشارهايي بروالدين واردميگرددکه موجب برهم خوردن آرامش وانسجام خانواده ميشود،درنتيجه سازش يافتگي آنان راتحت تاثير قرارميدهد.

فابر (۱۹۷۵ )خاطر نشان می سازد که دراثر وجود کودک عقب مانده ذهنی انواع فشارهای زيربه والدين وساير اعضای خانواده تحميل می شود:
۱)به تعويق افتادن تحول روانی ساير فرزندان
۲)محدودشدن پيشرفت خانواده
۳)وقوع بحرانهايی مانند مشکلات زناشويی ،طلاق،افسردگی والدين
۴)بروزاحساساتی ازقبيل خشم، نااميد ی واحساس گناه(ترنبول وترنبول ،۱۹۹۰ به نقل از شريفی ص۶۴).

رزنبرگ ورابينسن (۱۹۹۰)به تاثير شرايط خانواده برسازگاری با تولدکودک معلول اشاره مي نمايد.آنها خاطرنشان مي سازند.خانواده هايي که ازنظروضعيت آموزشي،تربيتي وفرهنگي دروضعيت مناسبي نيستندوازامکانات حمايتي برخوردارنباشند وشرايط اقتصادی بدی داشته باشند،فرايند سازگاری رابخوبي طي نمي کنند ودچارناراحتي ميشوند(ماهر،۱۳۷۷).

البرزی(۱۳۷۵)درباره تاثير کودک عقب مانده ذهني بر والدين و رويارويي پدر و مادر با کودک عقب مانده ذهني نشان ميدهد که والدين به واکنشهای مختلفي دچارميشوند که عبارتنداز:احساس خجالت(۴۱درصد)،احساس گناه(۳۷درصد)،پنهان کردن فرزند(۱۰درصد)

خانواده درارتباط باداشتن چنين فرزندی فشارهايي راتحمل ميکند که از جمله آن مواردی ازقبیل نگراني برای فرزند(۸۷درصد)،آزردگي عصبي(۲/۵۳درصد)،تاثير بر روابط خانواده(۲۳درصد)،اختلاف زناشويي(۱۸درصد)اشاره نمود(شريفي درآمدی،۱۳۸۱ ص۱۶۵-۱۶۴).

فابر(۱۹۵۹)يکي ازاولين پژوهشگراني است که انواع استرس ايجادشده درخانواده که ناشي از پي بردن به معلوليت کودک است را موردبررسي قرارميدهد.يکي ازرايج ترين اين استرس ها،واکنش اندوه است.اين واکنش سمبل يا نشانه مرگ کودک طبيعي است.بعبارت ديگر،داشتن کودک معلول نشانه ازدست دادن يک کودک طبيعي است.آگاهي ازاينکه کودک آنها بامشکل متولدشده است واين مشکل ادامه خواهديافت،فرايندي ازاندوه راموجب ميشودکه شبيه اندوهي است که اعضاء خانواده کودک درحال فوت باآن روبرو است.

فابراشاره مي کند که وجودکودک معلول اغلب موجب اختلال دررشدوتعالي خانواده نيزميشود.اوويژگي بحراني که خانواده با آن روبرو است رامانند يک توقف درچرخه زندگي خانواده تعريف مي کند که دراثرآن :
الف)رشدوتکامل خانواده کند مي شود
ب)هماهنگي ميان وظايف اعضاء خانواده مختل مي گردد،درحاليکه درشرايط عادی اين هماهنگي موجب رشدوتکامل خانواده مي شود(ملك پور،۱۳۶۹).

ازعوامل فشارزابرخانواده ووالدين کودکان معلول،عوامل غير اجتنابي هستند که دربرابرفعاليتها واهداف خانواده موانعي رابوجودمي آورند،اين عوامل مشقت های عمومي هستند که با فعاليت های تفريحي،فرصتهای شغلي وفعاليتهای مربوط به سازمان خانواده مرتبط هستند.مک کابين وهمکاران معتقدندکه هم ميزان وهم انعطاف تفريح وفراغت دراين خانواده ها کاهش مي يابدوبه همان صورت نيز به دليل کارهای زياد مسايل زماني کاهش پيدا مي کند.عوامل فشارزای ديگر ناشي از زندگي اجتماعي خانواده
مي باشند(حسين نژاد،۱۳۷۵).

کازات و ماروين (۱۹۸۴)،فابر(۱۹۵۹) واکنش های منفي که والدين ازدوستان وهمسايگان مشاهده مي کنند وهمچنين خجالت واحساس شرم والدين ويا خواهران وبرادران به خاطر فرزند يابرادرشان،همچنين ترس از حوادث وتصادفات نيز ميتواندمنجربه انزوای اجتماعي خانواده گردند(دارلينگ وسليگمن ،۱۹۸۹به نقل از ايلالی۱۳۷۶).

در بيشترخانواده ها مادر بيشترين دشواري وفشار را در نگهداري بچه تجربه مي كند.اوديگرقادر نيست مانندقبل كارهايي مثل آماده كردن غذا،شستن لباسها،خريدهفتگي خانه وكمك درتكاليف مدرسه رابخوبي انجام دهد.زماني را كه صرف افراد ديگر خانواده مي كرد،كاهش مي يابد.زيرا بيشتر وقت اوصرف مواظبت وتامين احتياجات بچه معلول مي شود.

با دور شدن مادر از كارهاي قبلي،ساير اعضاي خانواده بيشتراحساس مسوليت مي كنند.ممكن است براي افراد ديگر خانواده،سازگاري با فشارها و امور جديد كه ناشي از وجود كودك معلول است،بسيار مشكل باشد(اديب سرشكي،۱۳۸۰ص۱۳۲).

 

اهميت و ضرورت
يكي از مهمترين لوازم سلامت رواني، وجود محيط خانوادگي سالم است.اين محيط زندگي رامي توان طوري تنظيم كرد،كه هرچند در بهبود وضع افراد،موثر نباشد لااقل موجب تخريب آنها نگردد. درجامعه ما اعتقاد بر اين است كه حمايت ازنظام اجتماعي،حمايت ازهمه اعضاي آن مي باشد.

باتوجه به آمار دانش آموزان درسال ۱۳۷۰كه حدود ۱۵ميليون نفربرآوردشده وباتوجه به متوسط درصد انواع دانش آموزان استثنايي،لذاتخمين زده مي شود دركشورحدود ۲ميليون دانش آموز استثنايي وجود دارد(سيف نراقي،۱۳۸۰ص۱۸).

بنابراين تعداد قابل توجهي ازخانواده ها درجامعه ايراني ازاثرات منفي داشتن يك كودك معلول وهمچنين از بار مراقبتي بسيار زياد،فشارهاي رواني،اجتماعي ومالي ناشي از داشتن يك كودك معلول رنج مي برند،كه اين عوامل مي توانند،ثبات ،

خانوادگي رابرهم زده وباعث برهم ريختگي سازمان خانواده شوند.ازطرف ديگر بسياري از متخصصاني كه باافراد معلول واستثنايي كارمي كنندبه اهميت توجه به اين خانواده ها واقف هستند وهمچنين اثرات حضور يك كودك معلول رابرپويايي يك خانواده درك مي كنند.متخصصين كودكان استثنايي ازتاثيرمنفي ومثبت يك كودك برخانواده باخبرند(ماهر، -۱۳۷۷ ص۶۲۶).

مادران باتوجه به ساختارشخصيتي خود بيشتراحساس مسوليت وياگاهي احساس گناه مي كنند كه اين مكانيزم،باعث كسب اطلاعات بيشتر درزمينه ناتواني ومعلوليت فرزند وحمايت افراطي ازكودك معلول مي شود.ازطرفي چون مادران بيشتروقت وانرژي خودرا صرف كودك مي كنند،بيشترازپدران با همسايگان،اطرافيان وفاميلها ارتباط دارندودرمعرض توضيح دادن وضعيت كودك قرارمي گيرند.مادران بيشتربرحسب مسايل هيجاني،روابط خانوادگي وخارج از خانواده واكنش نشان مي دهند(رضازاده،۱۳۷۹).

مطالعاتي كه درموردتاثير تولد يك كودك مبتلا به ناتواني برخانواده انجام گرفته نشان مي دهد كه در موردمادران سطوح بالايي از فشاررواني(كازاك وبكمن،۱۹۹۹۱)،نشانگان افسردگي وازهم گسيختگي خانوادگي(بريستول گالا كر اسكوپلور،۱۹۸۰)وهمچنين فرصت كمتري براي خودوهمچنين سلامت جسمي وخلقيات سطح پايين دارند(هولرويد،۱۹۷۴،به نقل ازمنصف زاده ،۱۳۷۷).

درمطالعه اي كه درمورد مشكلات رواني-اجتماعي خانواده هاي كودكان معلول انجام گرفت نشان داده شده است كه والدين كودكان عقب مانده ذهني وجسمي روان رنجوري بيشتري رانسبت به خانواده هاي عادي داشتند وسازگاري زناشويي درخانواده هاي عقب مانده ذهني پايين تر بود(سينگ هاي ،گويال ،پرشاد ،سينگ هاي،واليا ).

وقتی والدين باعقب ماندگی فرزند خود روبرو می شوند به دنبال جايی يا کسانی می گردند که آنان رادرچگونگی برخورد وسازگاری با اين پديده راهنمايی نمايند.وظيفه ماکمک به والدين در جهت سازگاری وازطرفی کمک درجهت يافتن علت به منظور رهايی ازاحساس گناه ويااختلافات زناشويی وغيره است(يعقوبی،۱۳۷۲).

باتوجه به مطالبی که مطرح شد تحقيق حاضر به مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذير بامادران کودکان عادی خواهد برداخت.دراين پژوهش سازگاری اجتماعی درهفت بعد (انجام وظايف روزمره،شرکت درفعاليتهای اجتماعی وفوق برنامه،روابط خويشاوندی،روابط زناشويی،نقش والدينی،روابط خانوادگی،موقعيت اقتصادی بررسی خواهد شد.

مادر نقش اساسی در حفظ تعادل روانی- اجتماعی خانواده داردوايجاد تنش وفشار درمادر برساير اعضای خانواده اثرمی گذارد وباتوجه به اينکه مادر نقش مهمی درسلامت روان اعضای خانواده دارد برداختن به وضعيت مادران اهميت زيادی دارد وهمچنين باتوجه به اينکه درموردسازگاری مادران کودکان عقب مانده ذهنی تحقيق صورت نگرفته است ،بررسی دراين زمينه ضروری به نظرمی رسد.

هدف از اجرای تحقيق:
ـ اهداف كلي:
 مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذيربا مادران کودکان عادی
شهركاشان

اهداف جزئي
 مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذيربا مادران کودکان عادی دررابطه باانجام وظايف روزمره
 مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذيربا مادران کودکان عادی دررابطه با شرکت درفعاليتهای اجتماعی وفوق برنامه

 مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذير با مادران کودکان عادی دررابطه باروابط خويشاوندی
 مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذيربا مادران کودکان عادی در روابط زناشويی

 مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذيربا مادران کودکان عادی دررابطه بانقش والدينی
مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذيربا مادران کودکان عادی در روابط خانوادگی

 مقايسه سازگاری اجتماعی مادران کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذيربا مادران کودکان عادی در موقعيت اقتصادی
.فرضيات يا سوالات تحقيق: