تأثير مداخلات خانواده درماني راهبردي بر اختلافات زناشويي

به نام آن خداي، كه نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح است و ذكر او مرهم دل مجروح است.
الهي، در دلهاي ما جز تخم محبت خود مكار و برتن و جانهاي ما جز الطاف و مرهمت خود منگار و بر كشته هاي ما جز باران رحمت خود مبار.

خانواده اين ركن مهم اجتماع، نهادي كه در طول زمان دچار تغيير و تحولات كمي و كيفي گرديده و به تبع همين تغييرات مسايل و پديده هاي جديد اجتماعي نيز حاصل شده است. در مورد خانوادة ايراني انتقاد بر اين است كه اين نهاد در حال پي نمودن دوران گذار مي‌باشد و در معرض تغييرات ساختاري قرار گرفته كه همين امر روابط موجود در ميان اعضاي خانواده را دچار دگرگوني نموده است. به تبع اين دگرگوني هنوز هنجارها به مثابه قواعد رفتاري كه مورد پذيرش همگاني باشند، به صحنه اجتماعي نيامده‌اند و به همين علت رفتار در محيط خانوادگي پراكنده است.

تحولات اجتماعي و اقتصادي چند دهة گذشته، تأثيراتي بر نهاد خانواده به جاي گذاشته است و ( اين امر از بررسي آمار طلاق استنباط مي‌گردد). تكته‌اي كه از مقايسة ميزان طلاق نسبت به ازدواج در استانهاي كشور بدست مي‌آيد اين است كه در مناطقي كه يكپارچگي فرهنگي و احترام به ارزشها و سنتهاي خانوادگي بيشتر رعايت مي‌شود، سازگاري و تفاهم در نظام خانواده بيشتر مي‌باشد اين امر آسيب‌پذيري كمتري را متوجه نظام و مكان خانواده خواهد كرد.

به عكس در مناطقي كه به دليل تحولات متفاوت از جمله مهاجرت، فاصله گرفتن از سنتها و ارزشهاي معنوي و فرهنگي مورد احترام و در هم تنيدگي فرهنگها كه عمدتاَ استحالة فرهنگها را به همراه خواهد داشت و نتيجه‌اش از دست رفتن اقتدار ارزشها و سنتهاي مورد احترام مي‌باشد سازگاري در نظام خانوادگي كاهش خواهد يافت.
پس شرايطي موجب ايجاد آسيبهايي در نظام خانواده مي شود. طلاق – فروپاشي خانواده ضمن بر هم زدن تعادل رواني- عاطقي افراد خانواده و جامعه، منجر به بروز بسياري از آسيبهاي اجتماعي مي‌شود.

با توجه به اين معضل اجتماعي، در اين پژوهش تلاش شده است كه با روش خانواده درماني راهبردي در رفع اين مشكلات گام برداشته شود.

چكيده تحقيق :
پژوهش حاضر به بررسي تأثير مداخلات خانواده درماني راهبردي بر اختلافات زناشويي مي‌پردازد به اين منظور ۳۹ زوج از زوجيني كه براي حل اختلافات زناشويي سال ۸۲ به مركز مشاوره بهزيستي مراجعه كرده بودند، به طور تصادفي در دو گروه آزمايشي (۲۱ زوج) و گواه ( ۱۸ زوج) قرار گرفتند.

براي ارزيابي زوجين در اين پژوهش از مصاحبه باليني و آزمون رضايت زناشويي انريچ استفاده شد. ابتدا زوجين با آزمون رضايت زناشويي مورد ارزيابي قرار گرفتند، پس از آن برنامة مداخلات خانواده درماني راهبردي در مورد گروه آزمايش اجرا گرديد، در حاليكه گروه گواه در ليست انتظار بودند. بعد از شش هفته مجدداَ دو گروه مورد ارزيابي قرار گرفتند. به منظور تجزيه و تحليل داده ها از آزمون t و تحليل واريانس و آزمونهاي تعقيبي استفاده شد.

نتايج بدست آمده نشان مي‌دهد كه مداخلات خانواده درماني راهبردي نه تنها منجر به افزايش رضايت زناشويي در بين گروه آزمايش شده، بلكه تعارضات بين فردي آنان را نيز كاهش داده است، اين مداخلات در زنان موثر بوده است همچنين نتايج پژوهش حاكي از اين بودند كه اين مداخلات روي مشكلات ارتباطي نسبت به ساير مؤلفه هاي سبب شناسي اختلاف تأثير بيشتري دارد.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
پيشگفتار
چكيده تحقيق

فصل اول
۱٫ مقدمه
۲٫ بيان مسئله
۳٫ ضرورت و اهميت موضوع
۴٫ اهداف پژوهش
۵٫ فرضيه ها
۶٫ اصطلاحات
فصل دوم: ادبيات تحقيق

– خانواده سالم و رشذ و تحول آن
– خاستگاه خانواده
– تاريخچه خانواده درماني
– مذهوم خانواده درماني
– خانواده درماني راهبردي
– خانواده درماني روان تحليل گري
– خانواده درماني تجربي
– مكتب خانواده درماني ساختاري
– تحقيق در خانواده درماني
فصل سوم
– طرح تحقيق

– جامعة آماري
– نمونة آماري و روش نمونه گيري
– روش جمع آوري اطلاعات
– روش تجزيه و تحليل اطلاعات
فصل چهارم

– جدول توزيع فراواني سن روجين به تفكيك جنس
– نمودار توزيع فراواني سن زوجين به تفكيك جنس
– جدول توزيع سطح تحصيلات زوجين به تفكيك جنس
– نمودار توزيع سطح تحصيلات زوجين به تفكيك جنس
– جدول توزيع فراواني شغل زوجين به تفكيك جنس

– نمودار توزيع فراواني شغل زوجين به تفكيك جنس
– جدول توزيع فراواني مدت زندگي مشترك در دو گروه آزمايش‌و كنترل
– نمودار توريع فراواني مدت زندگي مشترك در دو گروه آزمايش و كنترل
– جدول توزيع فراواني تعداد فرزندان در دو گروه آزمايش و كنترل
– نمودار توزيع فراواني تعداد فرزندان در دو گروه آزمايش و كنترل

– ميانگين نمرات رضايت زناشويي گروه آزمايش و كنترل
– آزمون فرضيه ها
فصل پنجم
– بحث و نتيجه گيري
– محدوديتهاي تحقيق
– پيشنهادات
– منابع و مأخذ

فصل اول

– مقدمه
– بيان مسئله
– ضرورت و اهميت موضوع
– اهداف پژوهش
– فرضيه ها
– اصطلاحات

مقدمه
خانواده به عنوان يك واحد به ظاهر كوچك اجتماعي، از اركان عمده نهادهاي اصلي هر جامعه به شمار مي رود. در واقع هر خانواده را بايد خشت بناي جامعه و كانون اصلي حفظ سنت و رسوم از ارزشهاي والا و مورد احترام و شالودة مستحكم مناسبات پايدار اجتماعي در روابط خويشاوندي، مبدأ بروز و ظهور عواطف انساني و كانون صميمانه ترين روابط ميان افراد و پرورش فكر و انديشه و اخلاق و پرورش فكر و انديشه و اخلاق و تعالي روح انساني به شمار آورد. خانواده به عنوان واحد عاطفي – اجتماعي كانون رشد و تكامل، التيام بخش، تحول و تغيير، آسيبها و عوارضي است كه هم بستر شكوفايي و هم فرونشاني آن روابط ميان اعضايش مي باشد. در نتيجه تأثير بسزايي در تعادل رواني، عاطفي و اجتماعي داشته و به عنوان كوچكترين كانون اجتماعي شدن متضمن پذيرش نقشهاي اجتماعي و همنوايي با هنجارهاي اجتماعي مي‌باشد. همچنين خانواده نهاد و شالودة اساسي در ساختار اجتماعي جوامع است كه سلامت يا عدم سلامت آن قوام و اضمحلال جامعه را در بردارد.
خانواده سالم، نظامي باز است كه اعضاي آن در عين حالي كه از روابط

عاطفي گرمي با هم برخوردارند، هويت فردي خود را حفظ مي‌كنند. در اين گونه خانواده، عشق به طور نامشروط مي باشد و اعضاء پذيراي يكديگر هستند. آستانه تحمل خانواده در برابر كشمكش و استرس بالاست و به هنگام نياز، داوطلبانه درصدد ياري و خواهان آن مي‌باشند. در اين خانواده ها ائتلاف قوي و روشني بين والدين وجود دارد و اين قدرت بين والدين تقسيم مي شود اعضاء خانواده با هم نزديك و صميمي هستند. با اين حال حريم شخصي افراد حفظ مي‌شود و استقلال و فرديت اشخاص مورد احترام است.

در مقابل خانواده مختل خانواده اي است كه قادر به تأمين نيازهاي تكاملي اعضاء، حل مشكلات و تعارضات خود نيست. كاركرد او مختل است. مرزهاي بين اعضاء نامشخص است، اعضاء استقلال رأي ندارند لذا حمايت و همكاري رخ نمي‌دهد. نظام خانواده بستر و اعضاي آن به لحاظ عاطفي سرد، جدا از هم و گسسته مي‌باشند.

تمدن جديد كه در پرتو تلاشهاي بشري و دستاوردهاي علوم تجربي حاصل شد چهره انساني را تغيير داد. دستاوردهاي مدني و صنعتي و همچنين رنجهايي كه غالباَ آنها از مدنيت جديد و مدرنيسم نشأت مي‌گيرد، هر روزه بر شمار بيماريهاي رواني و نابهنجاريهاي رفتاري افزوده مي‌شود و متأسفانه در همين مسير قويترين پيوند هاي انساني را در مستحكم ترين قرارگاه آن يعني نظام ريشه دار خانواده در معرض تهديدي جدي قرار مي‌دهد. روز به روز كارائي خانواده در تحقق و ظايفش كم رنگتر مي‌شودو اين سلامت جامعه را تهديد مي‌كندزيرا اختلا ل در كارائي خانواده مشكلاتي را در منظومه خانواده ايجاد مي‌كند و در صورت تشديد مشكلات خانواده را به سمت فرو پاشي سوق مي‌دهد طلاق و فرو پاشي خانواده ضمن بر هم زدن تعادل رواني –عاطفي افراد خانواده و جامعه منجر به بروز بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شود.

اختلافات زناشويي از اهميت ويژه اي برخوردار مي‌باشد. به همين دليل پژوهش بنا دارد با نوعي رويكرد خانواده درماني با عنوان راهبردي به مداخله در زمينه اختلافات زناشويي پرداخته، به نحوي در رفعاين مشكل خانمان بر‌اندار نقش داشته باشد.

۱-۱- بيان مسئله
بر صاحب نظران علمو انساني و افرادي كه به كار تخصصي با خانواده مشغول ميباشند پوشيده نيست كه خانواده ايراني به ويژه خانواده هاي شهرنشين با بحرانهاي زيادي روبرو هستند اين بحرانها از سويي بازتاب دگرگوني عظيم ساختاري- عملكردي در ساخت خانواده است و از سوي ديگرعدم توانايي در برخورد علمي در تدوين راهبردهاي عملي و ارائه راه حل هاي مناسب را به نمايش مي‌گذارد چشم بر تافتن از اين بحرانها و پناه بردن به مكانيسم هاي كتمان سازي در ترويج آنها ابتدا ساده ترين اما در عين حال زيان بارترين رويكردي است كه مي توان به پيش گرفت زيرا حاصل جز انباشت بحران نهايتاَ غير قابل كنترل شدن آنها را در بر خواهد داشت.

البته در همين جا بايد اشاره كرد كه بحران در خانواده و ترديد در كارآيي پاروايي از عمكردها، وظايف و نقش آفرني ها به مقوله‌اي جهاني تبديل گشته و منحصر به جامعه خاصي نمي‌باشد با اين حال شتاب دگرگوني و عوامل بحران زاي اجتماعي در جوامع مختلف تابع متغيرهايي است كه ماهيت بومي – فرهنگي به خود گرفته‌اند.

بزرگترين تحول ساختاري در خانواده ايراني در چند دهة اخير تبديل خانواده گسترده به خانواده هسته‌اي شهر نشين بوده است اين تغييرات بنيادين تأثيرات خود را در همة زمينه ها ي ممكن نظير نحوه ارتباط خانواده با يكديگر اهميت عاطفي اعضاي خانواده براي هم معني و مفهوم مقوله خانواده عملكرد اقتصادي خانواده و نيز نقش جنسيت ها بر جاي گذارده است.

در دوران گذشته تشكيل يك خانواده نو بنياد حلقه اي از دايره ارتباطاتي فرا گير يعني خانواده گسترده بشمار مي‌رفت و خانواده هسته‌اي در اصل به عنوان جزئي از يك نظام كلي محسوب ميء‌شود در سايه آن زيست مي‌كرد. محور اصلي زندگي بر پايه روابط والدين- فرزندان استوار شده بود و زوجين قطب عاطفي اصلي يكديگر نبودند اما خانواده هسته‌اي امروزين بر محور رابطه زوجي استوار گرديد و كانون اصل ارتباطات اعضاي آن محسوب مي‌گردد به بيان روشنتر اگر خانواده در گذشته از برخي مكانيسم‌هاي جمعي غلبه بر بحران و يا از ذخاير عاطفي – تجربي اطرافيان سود مي‌جست امروز اين خود خانواده هسته‌اي و قبل از هم زوجين هستند كه بايد راهكارهاي غلبه بر بحران را در فرآيند تعامل و ارائه پيشنهادهاي مشخص

عملي بيابند اما تحقق اين امر با موانع جدي روبرو ست. زيرا افراد از ابزار و مهارتهاي ارتباطي كا في برخوردار نبوده و نتيجتاَ مكانيسم‌هاي افكار در خانواده غالب مي‌گردند كه پيامد‌هاي مخرب دراز مدتي نظير از خود بيگانگي، سرخوردگي، تخريب متقابل بر جاي خواهند گذاشت. در بعد عاطفي بايد متذكر شدكه اعضاي خانواده‌هاي نوبنياد امروز نسبت به گذشته در برآورده كردن نيازهاي عاطفي يكديگر نسبت به هم وابستگي بيشتري دارند زيرا محدود شدن دايره زيست خانواده امكان ارضاي جانشيني نيازهاي عاطقي را از اعضاي آن صلب كرده است.

بالاخره خانواده امروز به كانون هدف دسته جمعي اعضاء تبديل گرديده كه بايد پاسخگوي نيازهاي اقتصادي خود باشد همچنين حضور پيش از پيش زنان كشور در عرصه هاي علمي و حرفه اي نقشهاي سنتي و مأنوس درباره جنس را شديداَ دستخوش تحول كرده است اين وضعيت جديد، ذهنيت تازه و قواعد رفتار فردي – اجتماعي فراخور خود را مي‌طلبذ. افراد بر الگوهاي رفتاري كليشه‌اي و عدم تجديد نظر جدي در اين زمينه مانع دستيابي به مكانيسم پويا متعادل و پايدار است و نهايتاَ ارمغاني جز تشديد تنشهاي خانوادگي و اجتماعي به همراه نخواهد داشت.

بنابراين ايجاد و استحكام فرهنگ تبادل نظر و گفتمان و نيز تدوين راهبردهاي عملي در راستاي يافتن راه حلهاي مشخص و ممكن در شرايط بحراني مهمترين چالش در زندگي خانوادگي به شمار مي‌رود. بدين لحاظ شناخت مسائل و مشكلات زوجين كه در زندگي مشترك دچار بحران شده‌اند و يا در آستانه طلاق قرار گرفته اند از اهميت ويژه اي برخوردار است و گام بعدي در ارائه راهكارهاي درماني با استفاده از شيوه هاي خانواده درماني است كه مي تواند زمينه‌هاي سازش و حفظ و انسجام خانواده را فراهم آورد.

هدف از درمان راهبردي تسهيل حل مشكل و انجام آن با كارآمد ترين و اخلاقي‌ترين شيوه ممكن مي باشد با شرايط اغلب تمركز اصلي روي حل تعاملات مشكل‌زاست.
بنابراين در اين پژوهش مي خواهيم بدانيم كه آيا خانواده در ماني راهبردي مي تواند در تغيير اختلافات زناشويي مؤثر واقع شود؟ و آيا اين تأثير نسبت به مولفه‌هاي سبب شناسي متفاوت است يعني با توجه به مشكلات في ما بين زوجين، آيا اين درمان در بعضي مشكلات موثرتر است يا خير؟
و آيا خانواده درماني راهبردي در تعارض بين فردي زوجين مي‌تواند نقش ايفا كند و موجب تقليل تعارضات بين فردي گردد؟

سوال آخر اين كه با توجه به تفاوتهاي فردي زن و مرد، آيا اين نوع مداخلات در دو جنس تأثير يكساني دارد يا اين نوع مداخلات در يكي از زوجين موثر است؟

۱-۲- ضرورت و اهميت موضوع
طلاق خواه به عنوان يكي از علل يا معلول نانهنجاريهاي اجتماعي به نوبه خود معلول تعاملهاي نامناسب بين زوجهاست بروز طلاق يك شكل جهاني محسوب مي‌شود و در فرهنگ اسلامي يكي از مبقوض ترين ملالها به شمار مي‌رود.پيامد‌هاي سود طلاق بر پيكر اجتماع و پديد آيي نابساماني متعاقب آن براي زن و شوهر و فرزندان و نيز كساني كه به نوعي با آنان مرتبط مي‌باشند در ابعاد مختلف رواني ، اقتصادي و اجتماعي حائز اهميت است و ضرورت و اهميت خاص بررسي عوامل زمينه ساز پديده طلاق و ارائه راهبردهايي براي مداخله در اين امررا نمايان مي‌سازد.

پديده طلاق يك پديده چند جانبه و داراي علل متعدد مي‌باشد يعني داراي ابعاد درون فردي و بين فردي و علل روانشناختي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و…..مي‌باشد.
از طرف ديگر عوارض جانبي طلاق براي كودكان و نوجوانان بسيار شديد بوده بطوريكه تطابق و سازگاري آنان با اين عوارض تا پنج سال طول مي‌كشد و در يك سوم موارد به يك ضربه روحي دير پا مي انجامد به طور كلي تفاهم خانوادگي زمينه ساز رفتار بهنجار كودك و آشفتگي و فروپاشي
خانواده علل بزهكاري رفتار ضد اجتماعي و جامعه ستيزي كودكان مي‌باشد.

طلاق و فروپاشي خانواده ضمن برهم زدن تعادل رواني ، عاطفي افراد و جامعه منجر به بروز بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي مانند فحشاء، انحراف اجتماعي، انحرافات جنسي ، خودكشي، فرار از منزل، سرقت ، اعتياد، تكدي، ولگردي، خيابان گردي، و…مي‌گردد. باتوجه به آسيب‌هاي اجتماعي پيامدهاي طلاق و آثار سوئي كه طلاق براي سلامت رواني ،عاطفي افراد خانواده خصوصاَ كودكان دارد بايد تدابير لازم براي حفظ و انسجام خانواده بكار رود از مجموعه تدابير علمي و تخصصي براي كاهش آن استفاده نمود.

از آنجايي كه زوجهاي درمانده و تحت فشار مشكلاتي را در حيطه ارتباطهاي خود تجربه مي‌كنند و ارزيابيها و واكنشهاي نامناسب خود با عوامل تنش‌زا در ارتباط هستند بدنه بسياري از مشكلات خانوادگي و زناشويي بدفهمي ناشي از ارتباط غير موثر است لذا ارائه راهكار‌هاي درماني براي ايجاد زمينه‌هاي تفاهم را مي‌توان بعنوان فعاليتي ضروري براي پيشگيري از فروپاشي خانواده‌ها شناسايي عوامل موثر بر كارآئي خانواده و سهم عوامل متعدد در وقوع طلاق و تدوين برنامه‌هايي براي پيشگيري از ا فزايش طلاق ضروري است.
۱-۳- اهداف پژوهش.

هدف اصلي اين پژوهش بررسي تأثير روش خانواده درماني راهبردي بر كاهش اختلافات زناشويي است و اهداف فرعي اين پژوهش در گستره نظري و كاربردي مطرح مي‌گردد.
گستره نظري
– شناسايي موءلفه‌هاي سبب شناسي اختلاف.
– شناخت ميزان رضايت زوجين از زندگي زناشوئي
– شناخت ميزان تعارضات بين فردي در زوجين داراي مشكل.
– گسترة كار بردي.
ارائه و اجراي راهكارهاي مداخله اي موثر در حل مشكلات و ايجاد تفاهم و نهايتاَ نظم وانسجام خانواده.

۴-۱ فرضيه ها
خانواده درماني راهبردي منجر به كاهش اختلافات زناشوئي مي‌شود.
خانواده درماني راهبردي باعث كاهش تعارضات بين فردي مي‌شود.
خانواده درماني راهبردي در زنان تأثير بيشتري دارد.
اصطلاحات:
خانواده: واحد اساسي جامعه شامل دو نسل كه باازدواج، خون، فرزند خواندگي به هم پيوسته‌اند و از نظر عاطفي به يكديگر متكي هستند و عهده دار مسئوليت رشد، ثبات و حفظ خود هستند.

تعارض: تعارض در زوجين يك عملكرد طبيعي اختلاف است تعرض مي تواند نتيجه تنش حاصله از نيروي خارجي به زوجين باشد.
طلاق: در لغت به معني رها شدن از عقد نكاح و فسخ كردن عقد بوده و پديده‌اي است قراردادي كه به زن و مرد امكان مي‌دهد تا تحت شرايطي پيوند زناشوئي خود را گسيخته و از يكديگر جدا شوند.

خانواده در ماني: شكلي از درمان كل خانواده به عنوان يك گروه كه توسط يك يا دو درمانگر انجام مي‌شود.
خانواده درماني راهبردي: اين روش از تئوري ارتباطات و ملاحظات عمدي نشأت گرفته شده است، درمانگر مسئوليت تربيت يك استراتژي براي حل مشكل فعل را به عهده دارد. ملاحظات مشوق فرايند تعامل است. درمانگر راهبردي مشكل فعل را به صورتي قابل حل تعريف مي كند. اهداف كاهش مشكل خاص را به روشني تبيين مي كند درمان به طور دقيق طرح ريزي مي‌شود. درمانگر براي تغيير شكل تنها روي جنبه‌هايي كه باعث لقاء آن رفتار مشكل يا علامتي در نظام خانواده مي شود تأكيد دارد.
رضايت زناشويي: رضايت زناشويي در واقع نگرش مثبت و لذت بخشي است كه زن و شوهر از جنبه هاي مختلف روابط زناشويي دارند و دراين پژوهش ميزان رضايت زناشويي زوجين نمره‌اي است كه از آزمون رضايت زناشويي انريچ مي‌گيرند.

 

فصل دوم
ادبيات تحقيق

– خانواده سالم و رشد و تحول آن
– خاستگاه خانواده
– تاريخچه خانواده درماني و بررسي نظريه‌ها
– مفهوم خانواده درماني چيست؟
– خانواده درماني راهبردي
– خانواده درماني روان تحليل‌گري
– خانواده درماني تجربي
– مكتب خانواده درماني ساختاري
– تحقيق در خانواده درماني

خانواده سالم و رشد و تحول آن :
ما در جامعه اي چند وجهي زندگي مي كنيم كه در آن به تعريف خانواده نمونه يا حتي طبيعي مشكل است. با اين همه معيارهاي ويژه‌اي وجود دارد كه مي توانيم از آنها در تعيين سلامت خانواده استفاده كنيم. مهمترين ملاك چارچوب، تأمين نيازهاي مادي، عاطفي و رواني اعضاي خانواده است. حتي اين معيار نسبتاَ بنيادي نيز قابل تفسير است. تصميم گيري در اين مورد كه چه موقع نيازهاي اعضاي خانواده به حد كافي برآورده شده است، مشكل بوده و در حقيقت هرگونه مرزبندي در اين رابطه به ناچار قراردادي است.

هرگاه بخواهيم يك خانوادة » طبيعي« را تعريف كنيم به موضوعات پيچيده‌اي كه نويسندگان مختلف با ديدگاههاي متفاوت در كتاب » فرايندهاي خانوادة طبيعي« مطرح كرده‌اند، روبه رو مي شويم و شايد جامعترين تعريف را فورماوالش بيان مي‌كند كه درفرايندهاي اساسي شامل پاگرفتن. نگهداري و شكوفايي واحر خانواده، در رابطه با فرد و نيز نظامهاي اجتماعي است اين كه چه چيز طبيعي، نمونه و يا مطلوب به شمار مي‌آيد در زمينه هاي عرفي و اجتماعي توصيف مي شود و متناسب با خواسته‌هاي متفاوت داخلي و خارجي خانواده كه احتياج به انطباق با چرخة زندگي خانواده دارد تغيير مي‌كند.

درجامعة غرب مخصوصاَ از زمان انقلاب صنعتي گرايش به هسته‌اي بودند خانواده يعني مجموعه‌اي شامل شوهر. همسر و بچه ها به عنوان خانواده طبيعي وجود داشته است.
درايران هم در حدود سه دهة اخير، تمايل به هسته‌اي بودن خانواده گسترش پيدا كرده يعني خانواده اي كه افراد آن از خانواده هسته‌اي بيشتر باشند.

خاستگاه خانواده:
در تمام فرهنگها، الگوي خوب را خانواده به اعضايش مي‌دهد. احساس هويت انسان دو ركن دارد :
حس تعلق و حس مجزا بودن. آزمايشگاهي كه در آن دو جزء با هم مخلوط و نسخه پيچي مي‌شود خانواده يعني خاستگاه هويت است. در مراحل اوليه اجتماعي شدن، خانواده، رفتار و حس هويت كودك را قالب ريزي و برنامه ريزي مي‌كند. حس تعلق از برون ريزي كودك با گروه خانواده و مفروضات او در مورد الگوي مراوده‌اي در ساخت خانواده سرچشمه مي‌گيرد كه طي وقايع مختلف زندگي ثبات و استمرار دارد. حس مجزا بودن و تفرد از راه مشاركت در زير منظومه هاي مختلف خانواده در زمينه‌هاي متفاوت خانوادگي حاصل مي شود و همين طور

هم از راه مشاركت در گروه هاي »برون خانگي « طي رشد توانايي كودك و خانواده، برون سازي خانواده با نيازهاي كودك باعث بسط حدود خود- مختاري كودك مي‌شود كه همان »مجزا بودن« است. اما حس هويت هر فردي تحت تأثير حس تعلق او به گروههاي مختلف است. اگرچه خانواده خاستگاه تكامل روان – اجتماعي اعضاي خويش است. اما خود بايد با جامعه برون سازي كرد و يكنواختي خود را با فرهنگ جامعه تا حدي حفظ كند. زيرا كه تغيير هميشه از جامعه به طرف خانواده مي‌رود. اين حركت هرگز از واحد كوچك به واحد بزرگتر نيست.

خانواده تغيير مي‌كند، اما باقي مي‌ماند زيرا بهترين واحد انساني براي جامعه‌هايي است كه سريعاَ در حال تغييرند. هرچه جامعه انتظار انعطاف و انطباق پذيري بيشتري از اعضاي خود داشته باشد. خانواده به عنوان خاستگاه و رفع تكامل روان – اجتماعي اهميت بيشتري پيدا مي كند. وقتي خانواده به طور اعم با شرايط تاريخي تغيير و تطابق پيدا كند. تك خانواده هم همواره تطبيق پيدا مي كند خانواده يك نظام باز در حال تحول است، يعني دائماَ داده هايي را از » برون خانواده« مي گيرد و به آن مي‌دهد و خود را با
تقاضاهاي مختلف مراحل تكامل خود تطبيق مي‌دهد.

چون خانوادة بهنجار را نمي‌توان بنا به فقدان مشكلات از خانوادة نابهنجار تفكيك كرد. درمانگر بايد يك طرح ادراكي از عملكرد خانواده داشته باشد تا او را در كار تحليل خانواده كمك كند. طرحي كه خانواده را نظامي تلقي كند كه در چارچوب شرايط اجتماعي خاص عمل مي كند. اين طرح داراي سه جزء است. اول در ساخت خانواده، عبارت از يك نظام اجتماعي باز و در حال دگرگوني است. دوم، خانواده تكامل مي يابد يعني مراحل را پشت سر مي‌گذارد كه مستلزم باز سازي است. سوم، خانواده با شرايط، تغيير و تطابق پيدا مي‌كند تا تداوم خود را حفظ كند و رشد روان اجتماعي هر يك از اعضاي خود را افزايش دهد.

تاريخچة خانواده درماني و بررسي نظريه ها:
آغاز نهضت خانواده درماني مقارن اواخر دهة ۱۹۴۰ و اوايل دهة ۱۹۵۰يعني بعد از جنگ جهاني دوم و گردهايي مجدد اعضاي خانواده بعد از جدائي هاست. با اين حال نظرات دربارة ريشه ها و سرچشمه هاي اين نهضت به قبل از اين دوران بر مي گردد. ناتان كرن مي گويد: ماهيت التيام دهندگي خانواده همگام قوانين اساسي كردار انسان بود. و احتمالاَ قدمت آن به اندازة خود خانواده است. خانواده درماني و التيام بخشندگي خانواده، فصل مشتركهاي متعدد دارند. التيام دهندگي خانواده به عنوان يك پديدة طبيعي. شامل كليه فرايندهائي است كه خودبخود در چارچوب خانواده در جهت التيام رخ مي‌دهد.

خانواده درماني درام يا صحنة برخوردهاي انساني است. جستجوي حقايق انساني بشري است و بالاتر از هم در پي التيام زخمها و ضعفهاي خانواده است. لذا مسئوليت عمدة خانواده درماني از اين قرار است. بالا بردن احساس همبستگي و وحدت خانواده، فعال كردن نقش طبيعي خود شفا بخشي خانواده و بالاخره تجربه‌اي است كه راه رسيدن به يك گروه طبيعي و واقعي باز مي‌كند.

به نظر كريستان بينز از جمله ريشه ها و سرچشمه‌هاي خانواده درماني » مردم شناسي« و دوران تحليل‌گري است تحت تأثير مارگارت ميد و همكاري روانپزشكان. مشاهدة دقيق فرايندهاي اجتماعي به ظهور پيوست. گروه گريگوري بيتسون مردم شناس بزرگ و همسر سابق خانم سير. بن بست مضاعف را به عنوان فريضه اي براي علت شناسي اسكيزوفرني طرح كرد كه نقطة اوج همكاري مردم شناسي با روان درماني خانواده. و الگويي براي تحقيق در بيماري شناسي » ارتباط« است. بيتسون استاد فقيد دانشگاه استنفورد و يكي از

بزرگترين فلاسفة علم در عصر حاضر است. كارهاي او در جهت روشن شدن اثرات ارتباط اعضاي خانواده بر پيدايش بيماري رواني واجد اهميت خاص است. از سوي ديگر، بسياري از بنيان گذاران نهضت خانواده درماني جزء تربيت يافتگان مكتب روان تحليل‌گري و يا متأثر از نظريه و روشهاي آن بوده اند. آكرمن، بوئن، و ليرز و مينوچين و سايرين از آن جمله اند. ناتان آكرمن از پيشگامان سرشناس اين گروه بود و انتشار كتاب او تحت عنوان پويايي هاي روان زندگي خانوادگي نقطة عطف مهمي در توسعة خانواده درماني به شمار مي رود.
مددكاران اجتماعي نيز در اين مسير گامهايي برداشته اند. ويرجينياساتير

يكي از جذابترين و شناخته شدهترين چهره هاي خانواده درماني است. او به مؤسسة جكسون ملحق شد وكتابي به نام » خانواده درماني« نوشت او بر ارتباط احساسات تأكيد داشت وبه نحوة همسر گزيني افراد بسيار علاقمند بود و مي خواست بدانند چگونه عزت نفس آنها بر اين فرايند تأثير مي گذارد.
درمانگران مكاتب خاص بطور فزاينده اي از مفاهيم، ايده هاي نظري و قبول ديگر سرباز ميزنند. هر چند برخي از درمانگران همچون آكرمن تا آخر موضع روان تحليلگري خود را حفظ كرد و همين موضع او مانع ترسيم سريع يك نظريه خانواده بود و نتيجتاَ شكل دادن به يك روش مداخلة باليني را برايش دشوار مي كرد. برخي ديگر خصوصاَ مينوچين كار خود را با يك زمينة روان تحليلگري شروع كردند ولي مبناي نظري خود را به نظريه سيستمها تغيير دادند.
پروژة ارتباطات بيستون كه بعدها توسط جكسون، هي لي و ساتير شكوفا شد براي توصيف اختلالات خانواده از » ارتباطات« و مدل » شناختي« استفاده مي كرد ماحصل كار اوليه » درمان استراتژيك« و» درمان شناختي« خانواده بود.

اكنون به نظر مي رسد خانواده درماني جايگاه مطمئني در بين شيوه هاي
درماني بدست آورد. روش رويكرد منظم واصول براي حل مشكلات ارزش خود نشان داده است تا اين زمان تاريخچة خانواده درماني شواهد فراواني بدست داده است مبني بر اينكه درنظر گرفتن و اصلاح تعاملات افراد، به هر وسيله اي مي تواند راهي ارزشمندي در درمان انواع مشكلات باشد.

مفهوم خانواده درماني چيست؟
خانواده درماني مفهومي است كه به مراتب گسترده تر از صرف ديدن اعضاء خانواده با يكديگر است آنچه خانواده درماني را از انواع ديگر روان درماني متفاوت مي سازد شيوة انديشيدن دربارة ماهيت و علل اختلالات عاطفي و رفتاري است.

درمانگران خانواده معتقدند كه درك و شناخت رفتار فرد بدون درك وشناخت زمينه اي كه رفتار در آن رخ داده است غير ممكن مي باشد.
تعامل خانواده، مجموعه اي از واكنشهاي زنجيره اي بي پايان است و درمانگر در شناخت الگوهاي تكراري كه در آن رفتار صورت مي گيرد تمركز مي كند. بنابراين هدف يا فتن يك رفتار يا وا قعه كه موجب پيدايش رفتار شده باشد نيست بلكه مداخله در پيشگيري از تكرار آن الگوي رفتاري است. ممكن است از همة اعضاء خانواده ويا تعدادي از آنها خواسته شود كه رفتارشان را تغيير دهند حتي يك تغيير كوچك رفتاري مي تواند اثري عميق بر خانواده برجاي گذارد. مهم است كه بخاطر داشته باشيم زمان الگو را تقويت مي كند، بنابراين هر تغييري بايد در طول زمان اتفاق بيفتد تا الگوي جديد ثبت شود. كلية خانواده ها طبق قوانين و قواعد و مقررات عمل مي كنند. برخي از قواعد آشكار است مانند: زمان خوابيدن، انتظارات زناشويي مرد و زن از يكديگر و علاوه بر اين قواعد پنهاني بسيار نيرومندي نيز در خانواده وجود دارد كه هرگز دربارة آنها آشكارا سخن به ميان

نمي آيد. هر اندازه قواعد پنهاني تر باشند نيرومندتر و كنترل كننده تر هستند بنابراين بسيار حائز اهميت است كه به خانواده ها در جهت شناخت و درك اثرات اين قواعد به ويژه در تعارضها و اختلافات خانوادگي كمك شود. از آنجا كه اين قواعد خارج از سطح آگاهي است ا فراد به شدت آسيب مي بينند و يا ا فسرده مي شوند بدون آنكه نسبت به علت آن آگاه باشند.

هدف خانواده درماني كمك به ا فراد در يافتن شيوه هاي جديد تعامل با اعضاء خانواده به منظور افزايش استقلال در عين وابستگي هاي شديد عاطفي است. هر چند تمركز اوليه ممكن است روي يك فرد باشد كه احساس نوميدي و يا شكست مي كند و هنگامي كه آن فرد و يا ديگران در خانواده تغيير كنند طبيعتاَ الگوهاي تمايل در آن خانواده تغيير مي يابد و همة اعضاء خانواده از فرايند تغيير اثر مي پذيرند.

ويرينگ معتقد است كه كاركرد بر زوجها وخانواده ها معلول ناتواني در حل مسئله است. بدين معني كه آنها فاقد مهارتهاي تصميم گيري، برخورد و اقدام در درازمدت هستند به بيان ديگر حورة خانواده درماني بايد شامل برنامه هاي آموزشي مهارتها باشد اثر درمان را افزايش داده و كامل مي سازد.
بنابراين هدفهاي درمان دو وجه دارند.

۱- از سوي درمانگر مهارتهاي ارتباط زوجين و خانواده آموزش داده شود( فرايند).
۲- زوجها و خانواده بايد بر مواردي كه مورد نياز آنها است تمركزكنند(محتوا).

خانواده درماني راهبردي.
ريشة اين نوع درمان در خانواده درماني ميلتون اريكسون است
تفاوتهايي با رويكرد اوليه دارد اما داراي ويژگيهاي اصلي مشترك است. اولين مرحله مسوليتي است كه درمانگر براي برنامه ريزي يك استراتژي براي حل مشكل به عهده ميگيرد.درمانگر اهداف روشني كه شامل شيوه هاي حل مشكل تنظيم مي كند تأكيد روي بكار گيري براي همة مراجعين نيست بلكه طراحي يك استراتژي براي حل مشكل خاص است در حايكه تمركز درمان روي زمينةاجتماعي مشكل انسان است وظيفه درمانگر طراحي مداخلاتي در موقيعت اجتماعي مرافع است.
يكدسته از اهداف خانواده درماني را هبردي كمك به افراد براي گذشتن از مراحل بحراني به مرحله بعدي زندگي خانوادگي است اين مراحل از ديدگاه هي لي عبارتند از ۱- مرحلة خواستگاري
۳- مرحلة ازدواج۳- تولد كودك و رفتار كودك ۴- ميانه ازدواج
۵-ترك والدين توسط بچه ها
۶- بازنشستگي و كهنسالي.