چکیده

در این مقاله مفهوم مدرنیته و رابطه آن با نظریه دکارت و تاثیر نظریه دکارت در نگرش اجتماعی و رفتار محیطی می پردازیم در واقع دکارت با ابداع هندسه تحلیل ماده را ممتد گرفت و با طرد تبیین غایت گرانه ارسطویی تبیین مکانیکی را جایگزین آن کرد او معتقد بود کلیه واقعیات جهان مادی در چهار چوب هندسی قابل بیان است و اختلاف اشیا در چنین جهانی تنها به سبب حرکت آنها ست به علاوه همین اصل مشهور دکارت»من می اندیشم پس هستم«یکی از مباحث اساسی و مهم فلسفه غرب است که در مراحل تکامل علاوه بر دکارت در عصر جدید فلاسفه ای چون کانت و هگل آن را از لحاظ معرفت شناسی بررسی کردند.

واژههای کلیدی: روش دکارت ، هندسه تحلیل مدرنتیه ، تأثیر دکارت در مدرنیته

۱

مقدمه

مدرنتیه و فهم آن بی گمان یکی از مهمترین مجموعه های مباحث فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و اجتماعی روزگار ما به شمار می رود ارتباط میان مدرنیته وتجدد با تحولات سیاسی اجتماعی امروزه نقطه قانونی مطالعات اندیشمندان در حوزه های مختلف علوم بشری است معمولا دکارت را یکی از بیان گذاران علم جدید می دانند.دکارت برای رسیدن به تعیین اولین محصول تفکر خود از شک آغاز کرد و با بکارگیری شکل خاص خود سعی کرد واقعیت تردید ناپذیری را اثبات کند که بتواند حقایق دیگر را تعیین بخشد و با عبارت مشهور خود می اندیشم پس هستم اولین تامل فکری خود را شناساند این استدلال کوتاه نخستین اصل مابعدالطبیعی اوست نظریه او بسیار ظریف است و تاثیر عمیقی بر سیر فلسفی تا زمان ما گذشته است.

به رغم دکارت این نقطه عطفی بود که از پس آن پله های یقین و باور یکی یکی شکل گرفت ونظام فلسفیمجدداً ساخته می شود که دیگر در اتقان و استحکام آنجایی برای شک وجود نداشت دکارت بدین طریق از شک به یقین رسید و فلسفه ای نوین ساخت تاثیری که این اصل مشهود دکارت در سراسر فلسفه او بر جای گذاشته بسیار مهم است آنچه ممتد است اینکه لوازم وآثار و نتایج مرتبط در کل تفکر فلسفی باید به درستی شناخته یوند در واقع باید نکات جدیدی را در این اصل جستجو نمود و ارتباط و تناسب آن را با نتایج بدست آمده بررسی کرد دکارت در تامل دوم خود می گوید در جریان تشکیل راجع به همه چیز شکل می کنم و غیر از خودم»خود«من قابل تشکیک نیست زیرا همان است که شک میکند حتی فرض شیطان فریبنده نمیتواند خود را مشکوک جلوه دهد زیرا اگر فریب خورده باشم پس من هستم(دکارت ص(۱۳۷ دکارت بنا را بر شک در همه چیز گذاشت ولی اطمینان یافت که خودش وجود دارد زیرا می گوید اگر من درباره چیزی اطمینان یافته باشم یا صرفا درباره چیزی اندیشیده باشم بی گمان میبایست وجود داشته باشم لذا به این نتیجه رسید پس هستم دکارت نقطه ثابتی است که شکل را از بین می برد و تفکر یقینی با آن آغاز می شود.

دکارت با فرق گذاشتن بین مفهومی از جهان مادی که ریشه در حواس ما دارد و مفهوم بی پیرانه و یقینی ریاضیات معتقد بود از این دو،دومی عینی تر است کسان دیگری هم بودند که بهعلم جدید اعتقاد داشتند و از همین نظر جانبداری می کردند.

آنان برای بیان برتری مفهوم ریاضی می گفتند که این مفهوم شبیه مفهومی است که خدا از جهان مادی دارد اما دکارت موفق شد که از حد حرف زدن درباره دیدگاه های خداگونه فراورده و فرق تصور مبتنی بر حواس و تصور ریاضی جهان مادی را به تفضیل و به زبان روشن تشریح کند.