خلاصـه

یکی از مشکلات سازمان ها بی تفاوت شدن کارکنان نسبت به سازمان می باشد. بی تفاوتی سازمانی یک عامل مخرب در سازمان بوده و نوعی بحران خاموش، سقوط آرام و تخریب مستمر و بدون صدا می باشد. وجود بی تفاوتی در سازمان نشان دهنده وجود مشکل در سازمان است و مدیران باید خطرات ناشی از بی تفاوتی سازمانی بین کارکنان را جدی بگیرند. نقطه مقابل بی تفاوتی سازمانی، هویت سازمانی است. کارکنان زمانی که سازمان را جزیی از زندگی خود بدانند و نسبت به آن احساس مسئولیت کنند می توان گفت که هویت سازمانی وجود دارد. در صورتی که کارکنان نسبت به سازمان بی تفاوت شوند، این بی تفاوتی می تواند بر هویت سازمانی تاثیر بگذارد. عدم وجود هویت در سازمان باعث ایجاد مشکلاتی چون، کاهش انگیزه و رغبت برای رسیدن به اهداف سازمان می شود. هدف این پژوهش بررسی تاثیر بی تفاوتی سازمانی بر هویت سازمانی در شهرداری رودهن بوده است.

جامعه آماری پژوهش شامل ۱۱۰ نفر از کارکنان شهرداری رودهن بوده است. در این پژوهش از پرسشنامه های بی تفاوتی سازمانی دانایی فر و همکاران((۱۳۸۹ و پرسشنامه هویت سازمانی چنی((۱۹۸۲ جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع آوری شده از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون، آزمون فریدمن و تحلیل واریانس با استفاده از نرم افزارSPSS18 و همچنین با استفاده از رویکرد معادلات ساختاری و نرم افزار Amos18 به بررسی و آزمون فرضیه های پژوهش پرداخته شد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که بین بی تفاوتی سازمانی و مولفه های آن با هویت سازمانی رابطه معکوسی وجود دارد و بی تفاوتی سازمانی و مولفه هایش بر هویت سازمانی تاثیر دارد.

کلمات کلیدی: بیتفاوتی سازمانی، هویت سازمانی، شهرداری رودهن

مقدمه

مدیران اغلب وجود مشکلات ناشی از نیروی انسانی را باعلائمی همچون، عدم خلاقیت و نوآوری در کار، بهره وری پایین، نبود انگیزه در کار و ترک خدمت می دانند. نکته ایی که باید به آن توجه نمود این است که این ها در واقع نشانه هستند و این گونه مشکلات را باید در جای دیگری شناسایی کرد و ریشه آن را در جای دیگری پیدا کرد. یکی از عوامل عدم بهره وری حاصل از نیروی انسانی را می توان در بی تفاوتی کارکنان نسبت به سازمان جستجو کرد.

بی تفاوتی سازمانی یک عامل مخرب در سازمان است که به طور پنهان سازمان را به سمت زوال پیش می برد. بی تفاوتی سازمانی به عنوان یکی از مشکلات سازمان ها در ایران، به عنوان معظلی برای اکثر سازمان ها و مدیران آن ها تبدیل شده است. همان طور که انسان

دارای هویت مستقل است هر سازمانی هم دارای یک هویت مختص به خود می باشد. هویت سازمانی به وسیله اینکه چگونه اعضا نسبت به سازمان فکر و احساس میکنند، به وجود می آید. هویت سازمان از اینکه چطور ارباب رجوع، سرمایه گذاران و مردم دیگر در بیرون سازمان از هویت درک می کنند، به وجود می آید. وجود هویت سازمانی باعث ایجاد یک تعلق عمیق بین کارکنان و سازمان می شود و کارکنان خود را جزیی از سازمان می دانند.

*نویسنده مسئول: روح االله سلحشوری ، کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی ،پردیس فارابی دانشگاه تهران

وجود بی تفاوتی سازمانی و عدم هویت سازمانی از مشکلات سازمان های عصر حاضر می باشد که باید از سوی مدیران جدی گرفته شود. پژوهش فوق با هدف بررسی تاثیر بی تفاوتی سازمانی بر هویت سازمانی در شهرداری رودهن صورت گرفته است.

مروری بر پیشینه تحقیق

بی تفاوتی سازمانی۳

بسته به اینکه از چه زاویه ای و با چه رویکردی به پدیده بی تفاوتی بنگریم، تعریف آن متفاوت خواهد بود. کاپلان و سادوک آن را حالتی از نبود احساس درونی و عاطفه، عدم علاقه و درگیری هیجان نسبت به محیط خود تعریف کرده اند. میشل و کنیستن آن را نوعی احساس انفصال، جدایی و عدم پیوند ذهنی(شناختی) و عینی (کنشی) میان فرد و جامعه(نهادها و ساختارهای اجتماعی نظیر سیاست، خانواده، مذهب و ..) می خوانند.[۱]

بی تفاوتی هنگامی به وجود می آید که شخص پس از ناکامی طولانی امید تحقق هدف یا هدف های خود را در وضعیتی به خصوص از دست می دهد و می خواهد از منشاء ناکامی خود کناره گیری کند. در دنیای سازمانی این این پدیده ویژگی افرادی است که به کارهای تکراری و کسل کننده اشتغال دارند و در کار خود اغلب به این واقعیت تسلیم می شوند که در محیط کار خود چندان امیدی به بهبود و پیشرفت خود ندارند.[۶] روانشناسان حالتی را که شخص پس از ناکامی طولانی، امید تحقق هدف یا هدف های خود را از دست می دهد و می خواهد که از واقعیت و منشاء ناکامی خود کناره بگیرد، تسلیم، کناره گیری و یا بی تفاوتی می گویند.[۹] حالتی را که وقوع یا عدم وقوع پدیده های پیرامونی و مشخصا” تحقق یا عدم تحقق اهداف سازمان و یا موفقیت و شکست سازمان برای یک یا گروهی از اعضا تفاوت نکند را بی تفاوتی سازمانی نامیده اند.[۱۱] بی تفاوتی نوعی انحراف از وضعیت متعادل در سازمان است.

در مدیریت بحران نیز، بحران را انحراف از وضعیت تعادل تعریف کرده اند .پس شاید بتوان بی تفاوتی را نیز نوعی بحران نامید. بی تفاوتی سازمانی یک عامل مخرب در سازمان بوده و نوعی بحران خاموش، سقوط آرام و تخریب مستمر و بدون صدا می باشد.[۴]

مدیران در برخورد با این موضوع عکس العمل های متفاوت از خود نشان می دهند، بعضی فقط حرص می خورند، بعضی چون چاره ای نمی یابند بی تفاوت می گذرند، بعضی چاره کار را آموزش کارکنان می دانند، بعضی (مدیران بی تجربه) اصلاً متوجه آن نمی شوند. آنها در سازمان خود مشکلی نمی بینند. اگر به بی تفاوتی مانند دیگر عوامل بحران زا از قبیل :کاهش نقدینگی، یا عدم فروش کالای تولید شده و مواردی از این دست، توجه شود، می توان به آن بعنوان یک عامل تخریبی در سازمان نگاه کرد. بی تفاوتی را شاید بتوان یک بحران خاموش، سقوط آرام و تخریب مستمر و بدون صدا نام نهاد .نگرش این چنینی به موضوع بی تفاوتی با توجه به اینکه تأثیر زیادی بر سیستم های مختلف در سازمان، بخصوص بر تولید دارد، بسیار جای تأمل است.[۱۵]

نشانه های بی تفاوتی را می توان به دو گروه نشانه های رفتاری و نشانه های کارکردی تقسیم بندی نمود:

نشانه های رفتاری: نشانه های رفتاری آن دسته از نشانه ها هستند که در رفتار کلی فرد در سازمان نمود پیدا می کند. اهمیت ندادن و رعایت نکردن قوانین و مقررات موجود در سازمان، اهمیت ندادن به اهداف سازمان و تحقق نیافتن آن ها، اسراف در استفاده از منابع و امکانات سازمان و عدم احساس تعلق به سازمان از آن جمله اند. در این نوع بی تفاوتی فردی که دچار بی تفاوتی می شود نسبت به اجرای قوانین موجود در سازمان بی توجه و بی اهمیت خواهد شد.

این می تواند شامل تمامی قوانین موجود در سازمان شود، مانند اهمیت ندادن به ساعت ورود و خروج و یا قوانین انظباطی. فرد بی تفاوت زمانی که سازمان با شکست یا زیانی مواجه می شود و یا به اهداف خود نمی رسد به راحتی از کنارآن گذشته و از این مسئله ابراز ناراحتی نمی کند.احساس عدم تعلق در افراد بی تفاوت کاملا مشهود است که در برخورد با آن ها می توان آن را مشاهده نمود. این افراد در استفاده بهینه از منابع سازمان حساسیتی از خود نشان نمی دهند.[۸]
نشانه های کارکردی: نشانه های کارکردی نشانه هایی هستند که در عملکرد فرد و اجرای وظایفی که بر عهده دارد و همچنین رفتار فرد در قبال ارباب رجوع پدیدار می شود. فرد بی تفاوت در اجرای شرح وظایفی که در سازمان از وی خواسته شده است اهتمام لازم را ندارد. چنین فردی برای کار خود ارزش قائل نیست، به اهداف و ماموریت سازمان بی توجه است و سعی نمی کند در راستای آن حرکت کند. او هیچ تلاشی برای بهتر انجام دادن امور و خلاقیت و نوآوری در انجام وظایف خود نمی کند و همیشه سعی می کند که حداقل ها را صرفا جهت رفع تکلیف انجام دهد. فرد بی تفاوت نسبت به ارباب رجوع پاسخگویی لازم را ندارد و تلاشی برای جلب رضایت ارباب رجوع نمی کند و رفتار مناسبی با او ندارد. فرد بی تفاوت تمایلی برای پذیرش مسئولیت های جدید ندارد وسعی می کند همواره از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند.[۸]

۱‐Organizational Indifference

علل بروز بی تفاوتی در کارکنان: این عوامل را می توان به سه دسته شامل: عوامل مدیریتی، عوامل ساختاری و عوامل انگیزشی تقسیم نمود.

عوامل مدیریتی: عواملی هستند بیشتر به دلیل مسائل ناشی از ضعف مدیریتی و برنامه ریزی نادرست توسط مدیران سازمان به وجود می آید. برخی از این عوامل عبارتند از:

* بی توجهی مافوق به مسائل و اتفاقات سازمان :بی توجهی از طرف مافوق دلایل مختلفی دارد از قبیل: بی تفاوت بودن خود مافوق به مسائل سازمان، بی تجربه بودن مافوق، نداشتن دانش کافی، نبود معیارهای ارزشیابی.[۹]
* عدم شایسته سالاری : کارکنان نگاه تیزبینی به تصمیمات مدیریت در مورد خودشان دارند. بطور مثال در انتصاب همیشه یک مقایسه اجتماعی بوجود می آید. در صورت عدم انتخاب فردی شایسته، موجب بروز نارضایتی و بی تفاوتی می گردد. شایسته سالاری در سازمان های بیمار جایگاهی ندارد. در چنین سازمان های ترفیعات بر اساس شایستگی افراد انجام نمی شود و معیار شایسته بودن بر تعداد بله گفتن و حرف شنوی بدون چون و چرا است. [۱۱]
* برخورد گزینشی با تخصص افراد :چه بسا افرادی که دارای دانش و تخصص بالای هستند ولی بخاطر برخورد گزینشی و انتخابی در جایگاه پایینی قرار می گیرند و بالعکس.[۱۱]
* عدم شناخت نیازهای کارکنان : کارکنان نیازهای متفاوتی دارند. بعضی با دریافت پول بیشتر، بعضی با پذیرفته شدن، بعضی با تشویق و …احساس رضایت می کنند. در سازمانه ایی که بصورت سنتی اداره می شوند، مدیران فقط بدنبال تأمین نیازهای فیزیولوژیکی و ایمنی که اولین نیاز در سلسه مراتب نیازهای آبراهام مزلو می باشد، هستند. در این سطح نیازهای اصلی و اساسی آنها مانند شکوفایی که از جمله نیازهای روانی است، برآورده نمی شود .کارکنان درصورت عدم تأمین نیازهای اساسی شان، ابتدا احساس رضایت نمی کند و سپس بعد از تلاش برای ارضاء این نیاز و مواجه شدن با عدم توجه مدیران، منجر به از بین رفتن انگیزه در آنها و در نهایت بی تفاوتی خواهد شد. این مسئله چون به مرور بوجود می آید در کارکنان قدیمی بیشتر دیده می شود. [۱]

* وجود تبعیض : تبعیض نتیجه نامطلوب تمرکز قدرت در سازمان است. وجود تبعیض موجب هرز رفتن استعدادها و ضعیف شدن توانایی ها کارکنان می شود که نتیجه نهایی آن چاپلوسی، تملق و پذیرفتن نظرات غلط مافوق است. این موضوع نیز چیزی جز کاهش انگیزه و بی تفاوتی ببار نخواهد آورد. ناگفته مشخص است که از بین رفتن استعدادها و ضعف در توانایی ها موجب می شود تا سازمان نتواند به برنامه های پیش بینی شده خود برسد که نتیجه آن کاهش سود خواهد بود. [۷]

* بی توجهی به مسائل رفاهی کارکنان :عدم توجه به مسائل رفاهی و آسایشی پرسنل موجب کاهش انگیزه می شود. در این مورد ممکن است کارکنان از سازمان خود خارج شوند و به سازمان دیگری بپیوندند که، مشکلات آنها را درک می کند و امکانات مناسبی برایشان در نظر می گیرد.[۸]

عوامل ساختاری: عواملی هستند که به ساختار موجود سازمان مربوط می شوند. برخی از این عوامل عبارتند از:

* عدم همسویی بین اهداف سازمان و اهداف فرد: این عامل یکی از مهمترین و اصلی ترین علل بی تفاوتی سازمانی است. چرا که وقتی فرد احساس کند، تحقق یا عدم تحقق اهداف سازمان در منافع و خواسته های او هیچ تاثیری ندارد نسبت به سازمان بی تفاوت می شود.[۱۴]
* بروکراسی بیش از حد در سازمان: تجربه نشان داده است که بروکراسی شدید یعنی وسعت و گستردگی سازمان، تقسیم بیش از حد وظایف، رسمی گرایی

و قانونمند کردن افراطی مناسبات و رفتارها، وظایف را برای افراد بی معنی کرده و بر شدت بی علاقگی آنها به سازمان می افزاید.[۴]

*وجود هرم تصمیم گیری :در سازمان های سنتی تصمیم فقط از بالا به پایین گرفته می شود. کارکنان هیچ تأثیری در تصمیمات ندارند. هر تصمیمی فقط با نظر و تأیید مدیر قابل اجراء است و در صورت رد (هر چند اگر صحیح باشد) جایی برای برگشت وجود ندارد. [۷]

* عدم اطلاع کارکنان از نتایج عملکرد خود :یکی دیگر از مهمترین عوامل بروز بی تفاوتی در کارکنان، عدم اطلاع از نتیجه کاری که انجام داده اند می باشد. به گفته دیگر، بازخورد ناکافی از کار انجام شده و ندانستن این که استاندارد عملکرد او چیست، موجب پرداخت بهاء گزافی خواهد شد. برای روشن شدن مطلب مثالی می آوریم، کارگری را در نظر بگیرید که موظف است لوازمی را در پالت قرار دهد و به قسمت دیگری از خط تولید انتقال دهد .اگر او با نحوه چیدن درست قطعات در پالت و نتیجه آن مطلع نباشد و آن وسایل را بصورت نامنظم حمل نماید، موجب می شود تعداد کمی قطعه را در پالت قرار دهد و تعداد دفعات حمل و نقل نیز اضافه خواهد شد که باعث اتلاف وقت و افزایش زمان انجام کار و هزینه می شود. درصورتی که اگر به او آموزش داده شود و با نحوه درست چیدمان لوازم آشنا شود و بطور مستمر در جریان نتیجه عملکرد خوب خود قرار گیرد، می توان انتظار داشت که او در آینده نتایج بهتری از کار خود بگیرد.[۱۵]

عوامل انگیزشی: عواملی هستند که در ایجاد انگیزه برای کارکنان جهت انجام امور دخیل هستند برخی از این عوامل عبارتند از:

* پایین بودن حقوق: اگر کارکنان احساس کنند که حقوق آن ها نسبت به کاری که انجام می دهند یا نسبت به همکاران خود و یا کارکنان سازمان های دیگر کمتر از حد معمول است باعث کاهش انگیزه و بی تفاوتی نسبت به کار می شود.[۱]

* عدم پرداخت به موقع حقوق: اگر مدیران سازمان نسبت به پرداخت حقوق کارکنان خود دارای برنامه مشخص نباشند و حقوق کارکنان را با تاخیر پرداخت کنند باعث می شود که کارکنان انگیزه خود را از دست بدهند و نسبت به سازمان بی میل و رغبت شوند.[۱۱]

* عدم جذابیت در پاداش ها : پاداش هایی که سازمان به کارکنان می دهد و برای آن ها در نظر می گیرند اگر دارای جذابیت لازم نباشند، کارکنان انگیزه لازم را برای انجام وظایف نخواهند داشت. توجه به پاداش های غیر مادی در ایجاد انگیزه در کارکنان نقش و اهمیت به سزایی دارد.[۸]

بی تفاوتی کارکنان نسبت به سازمان در چهار بعد در سازمان نمایان می شود، که این چهار بعد عبارت اند از: بی تفاوتی نسبت به مدیر، نسبت به کار، نسبت به ارباب رجوع و نسبت به همکاران.

بی تفاوتی نسبت به مدیر: شامل رفتارهایی از سوی کارکنان می شود که در این حالت کارکنان برای قبول مسئولیت بیشتر، از اظهار نظر درباره توانایی های خودشان خودداری می کنند، مدیر را از روند کار خود مطلع نمی کنند، بعضی وقت ها خواسته های مدیر را از روی قصد به تعویق می اندازد و یا گاهی اوقات برای فرار از پاسخ گویی به دروغ های مصلحتی متوسل می شوند.[۱۱]

بی تفاوتی نسبت به ارباب رجوع: در این نوع بی تفاوتی کارکنان، خدمات به ارباب رجوع را به زمان معینی در ساعات اداری محدود می کنند مثلا خدمات تا ظهر، اغلب پاسخ ارباب رجوع را به صورت تلفنی نمی دهندو آن ها را به حضور در سازمان وادار می کنند و گاهی اوقات با حالت پرخاش با ارباب رجوع رفتار می کنند.[۱۴]

بی تفاوتی نسبت به همکار: کارکنان در این نوع بی تفاوتی، در کارهای گروهی همکاری لازم را ندارند، به کارهای همکاران به عنوان خودشیرینی نسبت به مدیر نگاه می کنند، از برقراری رابطه دوستی با دیگران خودداری می کند و گاهی اوقات کارهای دیگران را کوچک و ضعف های آن ها را بزرگ می کند.[۸]

بی تفاوتی نسبت به کار: این نوع بی تفاوتی کارکنان، در کار های محوله دقت لازم را ندارند، وظایف خود را با جدیت پیگیری نمی کنند، تمایلی به نوآوری و خلاقیت در کارها ندارند و کارسازمان از نظر آن ها بی ارزش و کم فایده است.[۱۵]

بی تفاوتی سازمانی یک عامل مخرب در سازمان بوده و نوعی بحران خاموش، سقوط آرام و تخریب مستمر و بدون صدا می باشد. به دنبال این بی تفاوتی موارد ناخوشایندی در سازمان به وجود می آید که پاره ای از آنها عبارتند از: * کاهش سطح کیفیت تولیدات و خدمات.[۱۱]

* کارمندان فقط برای دریافت حقوق ماهانه خود سر کار خواهند آمد و انگیزه قوی تر از این ندارند. .[۱]

* استفاده از فرصتی برای گریز از کار.[۹]

* بی تفاوتی به مشکلات، تخریبها و … سازمان و حتی کمک به سرعت بخشیدن آن.[۱]

* بی توجهی به حفظ و حراست از منابع ارزشمند سازمانی.[۱۵]

* عدم توجه به نوآوری و خلاقیت و عدم زحمت دادن بخود حتی برای فکر کردن.[۱۴]

* عدم مسئولیت پذیری در زمان بروز مشکلات و متهم کردن دیگران.[۱]