چکیده
در این مقاله سعی بر این شده که نقش تکنولوژی را در اجرای بهینهTQM ¹ در صنعت توضیح داده شود، لذا ابتدا TQM و ابزارهای آن، اصول، قلمرو و المانهای اولیه مدیریت کیفیت جامع (TQM) توضیح داده شده است. و از طرفی تکنولوژی و عناصر چهارگانه آن ( انسان افزار، فن افزار، سازمان افزار، اطلاعات افزار) معرفی گردید. و بعد از معرفی تکنولوژی و مدیریت کیفیت جامع، همگرایی این دو موضوع با هم بررسی گردید، به این صورت که هر کدام از ۴ عنصر تکنولوژی به چه صورت و در چه محدوده ای بر TQM و اجرای بهینه آن تاثیر می گذارد. به طور مثال انسانهای متخصص با آموزش های دیده شده می توانند موارد TQM را بهتر اجرا نمایند و یا اطلاعات جمع آوری شده در سازمان ها می تواند وارد سیستم های نرم افزاری شود و با آن به وسیله ابزارهای TQM از جمله نمودارهای علت و معلول، دیاگرامها، نمودار پارتو، هستوگرام، استخوان ماهی گزارشهای متنوعی گرفت و با تحلیل این گزارشها می توان نتایج و تصمیمات خوبی در جهت اجرای بهینه مدیریت کیفیت جامع اخذ نمود، و همچنین عنصر فن افزار و تجهیزات نیز توضیح داده شده که چگونه می تواند به اجرای مدیریت کیفیت جامع کمک کند، مثلا یک تجهیزی به نام ربات می تواند با دقت بالاتری قطعات را تولید کند و کیفیت خروجی محصولات را بالا می برد که نهایتا منجر به اخذ استاندارد های کیفی برای سازمان می گردد، ضمنا عنصر سازمان نیز با اخذ استانداردهای ایزو و کیفیت و … به مسیر تعالی کمک شایانی می نماید، در انتهای مقاله نیز مورد کاوی، شرکت ایران خودرو انتخاب شده که توضیح داده شد که چگونه این شرکت با کارشناسان متخصص توانسته از هر ۴ عنصر تکنولوژی در سالنهای پرس، بدنه سازی، رنگ، مونتاژ و تکمیل کاری، و آدیت نهایی در جهت اجرای بهینه TQM کمک بگیرد. و چگونه این شرکت توانسته در عرض ۱۰ سال اخیر با اجرای موارد فوق به مزیت رقابتی دست یابد.

واژههای کلیدی: )TQM مدیریت کیفیت جامع)، فن افزار، سازمان افزار، اطلاعات افزار، انسان افزار، عناصر کیفیت، تکنولوژی

¹TQM= Total Quality Management

۱

-۱ مقدمه

بشر از بدو خلقت با کیفیت سروکار داشته است، مثلا در ساختن خانه و محل سکونت خود و در تشخیص مناسب بودن اسلحه و وسیله دفاعی خود به نوعی استفاده کرده است.دیری نپایید که با گسترش پهنه نیازهای آدمی و در پی آن ایجاد بازارهایی جهت داد و ستد کالاها و خدمات، مساله کیفیت و وسعت یافتن بیش از پیش بازارها و کنترل کیفیت مطرح شد و پس از چندی، به عنوان عاملی اساسی و تاثیر گذار در عرصه تولید کالا و ارائه خدمات شناخته شد. بدون شک تاریخچه کنترل کیفیت به قدمت صنعت است. در طی قرون وسطی، حفظ کیفیت با برگزاری دوره های طولانی آموزشهای مورد نیاز به وسیله اصناف، به صورتی گسترده کنترل می شد. مفهوم تخصصی شدن کار، طی انقلاب صنعتی بوجود آمد. در نتیجه پس از آن، کارگر به جای تولید کل محصول، تنها بخشی از آن را تولید می کرد. این تغییر، نقش مهارت در تولید کل محصول را کاهش داد. از آنجا که بسیاری از محصولات تولیدی در دوره های اولیه، ساده بودند. کیفیت چندان تحت تاثیر قرار نمی گرفت. به تدریج که محصولات پیچیده تر و مشاغل تخصصی تر شدند، بازرسی محصولات پس از تولید ضرورت پیدا کرد. در سال ۱۹۲۴، شیوهارت از آزمایشگاههای تلفن بل برای کنترل متغیرهای محصول، نمودار آماری تهیه کرد. در سال ۱۹۴۶ انجمن آمریکایی کنترل کیفیت تشکیل شد. در سال ۱۹۵۰، ادوارد دمینگ مجموعه ای از سخنرانیها را درباره روشهای آماری برای مهندسان ژاپنی انجام داد. درسال ۱۹۶۰ اولین دوایر کنترل کیفی به منظور بهبود کیفیت تشکیل شد. و در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰، میریان امریکایی سفرهای زیادی به ژاپن انجام دادند تا معجزه ژاپنیها را فراگیرند، و در نهایت در سال ۱۹۸۰ صنعت خودروسازی تاکید بر کنترل کیفیت آماری را آغاز کرد. تهیه کنندگان و کارپردازادن این صنعت ملزم به استفاده از این روشها شدند. سایر صنایع و بخش دفاعی نیز کنترل فرآیند آماری را به کاربردند. علاوه برآن مفهوم جدیدکیفت پیوسته که لازمه آن مدیریت کیفیت جامع بودف آشکار شد، برای اطمینان از این که محصولات و خدمات، کیفیت طراحی شده را دارا هستند، تعهدی کیفی در سرتاسر سازمان لازم است. این نگرش به مدیریت کیفیت، در کل سازمان به شکل آنچه مدیریت کیفیت جامع((TQM نامیده می شود، ظاهر می شود.

-۲× مرور ادبیات
تعریف :TQM همان اصول اولیه تضمین کیفیت، کنترل کیفیت جامع و کنترل کیفیت در سرتاسر شرکت را متصور می کند. TQM بر نقش مدیریت عالی در هدایت تلاش کیفی همه کارکنان درتمام سطوحی که باید تمرکز یابند تاکید می کند. همه کارکنان مسول بهبود کیفیت مستمر هستند و کیفیت عامل اصلی تمام وظایف سازمانی است. TQM همچنین تاکید می کند که کیفیت مبحثی راهبردی است. سازمان باید تعیین کند که مشتری از کیفیت چه می خواهد و سپس از برنامه ریزی راهبردی که تمام بخش های عملیاتی را دربر می گیرداستفاده کند تا به اهداف کیفی برسد. در واقع تمام فعالیت ها در کسب و کار جزء فرآیند یا گروه فرآیندهای متعامل که بارها انجام شده اند، هستند و کسب و کار فقط یگ گروه وظایف جداگانه نیست (جعفرنژاد،.(۱۳۹۱

اصول TQM عبارتند از :

۱٫ مشتری کیفیت را تعیین می کند و میازهای مشتری اولویت های اصلی هستند.
۲٫ مدیریت ارشد باید رهبری کیفیت را بر عهده داشته باشد.

۳٫ کیفیت راهبردی است.

۴٫ کیفیت، مسولیت تمام کارکنان در تمام سطوح سازمان است.

۵٫ تمام وظایف شرکت باید با مشکلات کیفیت باید بر بهبود مستمر تمرکز کنند تا اهداف راهبردی محقق شود.
۶٫ مشکلات کیفیت باید با همکاری مدیریت و کارکنان حل و فصل شود.