تاريخچه خوشنويسي
خوشنویسی یا خطاطی در اریام گذشته و دنیای سنتی، پیوسته با تحول و نوآوری همراه بوده است اما در جهان سنتی، به دلیل عدم نیاز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نیازهای تجاری و انتشاراتی و تبلیغاتی،

اهداف خوشنویسی ترکیبی بوده است از زیبایی بصری ـ آسانی، سرعت و سهولت نگارش و خوانایی تا درنهایت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور دیوانی و تا حدودی نیز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشد.

از طرف دیگر، هم در نظام سنتی و هم در دنیای معاصر و مدرن، انگیزه‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، ‌در تحولات خط محسوب می‌شود. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و یک دستی و متحدالشکلی مکاتبات، این بعد عملکردی خطاطی را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه‌های دیگر خطاطی اهمیت یافته است. بنابراین نوآوری، مهم‌ترین خاستگاه تحولات خط در یکصدو پنجاه سال اخیر می‌‌باشد.

تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری که زمینه ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند در ایران، طی دو حرکت در دوره‌های قاجار و پهلوی خطاطی و خوشنویسی را تحت تأثیر قرار داده اند:
• الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (‌دوره نوآوری در جامعه سنتی)

جامعهٔ قاجاری جامعه‌ای سنتی بود اما در این دوران از عهد عباس میرزا پسر فتحعلی شاه و پس از جنگ های ایران و روس و شکست های ایران با جمع بندی از دلایل شکست و با حرکتی عبرت گیرانه توسط عباس میرزا تحولاتی در روند نوآوری انجام گرفت که حاصل آن نوسازی قشون ـ ‌ورود صنعت چاپ و ورود برخی کارخانجات و تأسیس مدارس سبک جدید و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای کسب علم و هنر بوده است

اما شاه بیت این نوآوری بعدها در ظهور و روزنامه ها و نشریاتی تحقق یافت که به نحوی اطلاع رسانی و آگهی های جدید را به عهده گرفتند. خط و خوشنویسی نیز در پرتو این تحولات وارد عرصه شد اما با ضرب آهنگی بسیار کند حرکت نمود تا بتواند نشریات تازه بر عرصه رسانده را بسنده نماید به عنوان نمونه نخستین نشریاتی که خوشنویسی جدیدی را می‌‌طلبیدند عبارت بودند از:

• کاغذ اخبار در ۱۲۵۳ به سردبیری میرزا صالح شیرازی
• وقایع اتفاقیه ۱۲۶۷ –۱۲۶۴ به سردبیری امیرکبیر
• قانون ۱۲۹۵-۱۲۹۰ به سردبیری میرزا ملکم خان

به طور تفصیلی تر و جهت تشریح نوآوری و تأثیر ‌آن بر خطاطی یکصد و پنجاه ساله آخر سرنوشت نخستین روزنامه‌های ایران قابل بررسی است.(به جستارهای مربوط به هر روزنامه مراجعه کنید)

• ب- دوره دوم – پهلوی (دوره‌ نوسازی
در سراسر قرن چهارده شمسی تاریخ خط و خوشنویسی در ایران مواجه با سرعت و نوآوری شگفتی است تا بتواند نیازهای معاصر تجارت و تبلیغات و فناوری را پاسخگو باشد. از سوی دیگر در سراسر قرن بیستم مکاتب بین‌المللی که پس از تولید در خاستگاه خود به سرعت جهانی می‌شدند،

هنرمندان نوآور جهان به دو دسته تقسیم گردند: نخستین دسته هنرمندانی بودند که در هماهنگی کامل با سبک‌های بین‌المللی قرار گرفتند و دسته دوم از هنرمندانی تشکیل می‌شد که گرایش‌های بومی و ملی را در فضایی جهانی جستجو می‌کردند. نقش این هنرمندان بر تولد خطاطی نوین از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط بوده است.

o مکتب سقاخانه و تأثیر آن بر نوآوری در خطاطی
در دهه چهل در ایران – در بهبوهه مدرانیزاسیون و درگیری‌های سنت گرایان و مدرنیست‌ها در حالی که مکتب رایج در سپهر بین‌المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود عده‌ای از هنرمندان نوآور ایرانی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تأثیر شگرفی بر تحولات خط، از خود باقی گذاشت، این مکتب بعدها، سقاخانه، نام گرفت.

در رأس این هنرمندان – پرویزتناولی، ژازه طباطبایی و حسین زنده رودی در جستجوی تعریف درباره‌ای از زیبایی‌های ملی و سنتی برآمدند. و یا به بیانی دیگر این هنرمندان با عشق به زوایای فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین‌المللی تأسیس نمایند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تأسیس مکتب فوق کشانده شدند

رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم که در سقاخانه و زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به عمل آید و در سامانی دهی تازه و بدیعی، به مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود …

عناصر مورد علاقه این هنرمندان در نماز، قفل‌ها و کلیدها – ضریح ‌های اماکن متبرکه و سقاخانه‌ها، نگین‌های انگشتری و حرزها و کاسه‌ها و الواح شمایل‌هایی بود که در مجموع از دیرباز مورد استفاده مردم جامعه سنتی بوده است بدون اینکه مردم یا هنرمندان با جنبه‌های بصری و زیباشناختی آن توجه خاصی مبذول نموده باشند. در حقیقت زیبایی با گوشت و پوشت و خون جامعه سنتی عجین شده و مصرف‌کنندگان غرق در آن بودند.

در این میان خط، هم به عنوان عنصری مستقل که در این اماکن پیوسته وجود داشته و هم به صورت حکاکی‌هایی، بر روی ظروف و نگین‌های انگشتری، مورد توجه هنرمندان قرار گرفت.

آنان همان طور که ساخت و ساز و ترکیب‌بندی مجددی بر روی همه اشیاء و تصاویر مذکور انجام دادند با نگاه مجدد خلاقانه بر خط نیز، آن را تعریف جدیدی نموده و طراحی مجدد، ترکیب‌بندی و ساخت و ساز نوینی بدان بخشیدند و بدین ترتیب نگاه بصری تازه‌ای به خط، در قلب سقاخانه متولد شد و خط کوفی این بار، پس از تحویل و تحولاتی هزار و چهارصد ساله، به سوی زبان و بیان جدیدی حرکت نمود.

تاريخچه انجمن خوشنويسان
قبل از طلوع اسلام خطوط مختلفي از جمله ميخي و پهلوي و اوستائي در ايران متداول بوده است. با پيدايش و ظهور دين مبين اسلام و گسترش آن در ايران، نياكان ما با پذيرش شريعت محمّدي، الفبا و خطوط اسلامي را نيز پذيرا شدند. خطّ متداول آنزمان كه نزديك دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود، خطّ كوفي و نسخ قديم بود كه از دو خطّ قبطي و سرياني اخذ شده بود. پس از ظهور اسلام تا دو قرن بعد نيز اين خطوط بهمان سادگي آغازين بكار مي رفت.

سپس به وسيلة ايرانيان تحوّلي در اين راه صورت پذيرفت و كم كم هنر خوشنويسي چهرة خود را نشان داد. بطوريكه در اوايل قرن چهارم بسال (۳۱۰ هجري قمري) ابن مُقله بيضاوي شيرازي (متوفّي ۳۲۸ هـ . ق) وزير المقتدربالّله با استفاده از خطوط موجود و نبوغ ذاتي خود خطوطي بوجود آورد كه به اقلام سته يا خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از : محقّق ـ ريحان ـ ثلث ـ نسخ ـ رقاع و توقيع ، و وجه تمايز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبتِ سطح و دور در هر كدام مي باشد

و براي اين خطوط قواعدي وضع كرد و ۱۲ اصل نوشت : تركيب ـ كرسي ـ نسبت ـ ضعف ـ قوّت ـ سطح ـ دور ـ صعود مجازي ـ نزول مجازي ـ اصول ـ صفا و شأن. ابن مُقله اين خطوط را بسيار خوب مي نوشت. حدود يك قرن پس از او علي ابن هلال مشهور به ابن بواب (۴۲۳ هـ . ق) براي خطّ نسخ قواعد جديدي بوجود آورد

و آنرا كامل تر كرد. و بعداز او در قرن هفتم جمال الدّين ياقوت مستعصمي (۶۹۸ هـ . ق) هنرنمائي آغاز كرد و گويند ۳۶۴ قرآن نوشت و علاوه بر تربيت ۶ شاگرد معروف، به خطوط ششگانة ياد شده غنا و تكامل بخشيد. مقارن پيشرفت خطوط فوق حسن فارسي كاتب، خط تعليق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد خطّي كه اغلب حروف و كلمات آن بهم پيوسته بود و براي نوشتن احكام و فرمان ها و مراسلات رايج گرديد و بهمين جهت بنام تَرسُّل نيز ناميده شد.

در غالب كتب قديمي واضع خطّ تعليق را خواجه تاج سلماني (۸۹۷ هـ . ق) از تركيب خطوط رقاع و توقيع دانسته اند و خطّ تعليق او يك دانگ سطح وپنج دانگ دورداشت ولي قبل از اوايل خط وجود داشته است و قدر مسلّم اينست كه خواجه تاج، خطّ تعليق ابتدائي را طبق اصول درآورده و خواجه عبدالحيّ منشي استرآبادي (۹۰۷ هـ . ق) بدان قاعده و نزاكت بيشتري افزود.

خطوط فوق سير تكاملي مي پيمود و تا قرن هشتم فقط همين خطوط متداول بود تا اينكه در نيمة دوم قرن هشتم ميرعلي تبريزي (۸۵۰ هـ . ق ) از تركيب و ادغام دو خطّ نسخ و تعليق خطّي بنام نسختعليق بوجود آورد كه بسيار مورد اقبال واقع شد و موجب تحوّلي عظيم در هنر خوشنويسي گرديد خطّي كه حدود يك دانگ سطح و مابقي آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعليق تغيير پيدا كرد. در مورد خطّ نستعليق نيز در بعضي از كتب قديمي مندرج است

كه قبل از ميرعلي تبريزي اين خط وجود داشته و او آنرا تحت قاعده و ترتيب در آورده است. بهرحال زيبائي و ظرافت خاصّ خطّ نستعليق نظر خوشنويسان را به خود جلب كـرد و با وجـود رواج خطوط ششگانـه و تعليق در آغاز قرن نهـم حدود كتابت با خطّ نستعليق انجام مي گرفت

تا اينكه خطّ نستعليق را عروس خطوط اسلامي خواندند و بحقّ از زيباترين، ظريفترين و مشكلترين خطوط ايراني است. پس از ميرعلي تبريزي پسرش ميرعبداللّه و بعد از او ميرزا جعفر تبريزي (حدود ۸۶۰ هـ . ق) و اظهر تبريزي (۸۸۰ هـ . ق) در تكامل خطّ نستعليق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلي مشهدي (۹۲۶ هـ . ق) رسيد كه در مدّت ۸۵ سال عمر خود خدمات شاياني باين هنر اصيل نمود. از او قطعات و كتابتهاي فراوان و آداب المشقي منظوم بنام صراط السّطور با محتواي جالب و آموزنده باقي مانده كه از آن جمله است :

غرضِ مرتضي علي از خط نه همين لفظ بود و حرف و نُقط بَل اصول و صفا و خوبي بود زان اشارت به حُسن خط فرمود …
و يا :
ايكه خواهي كه خوشنويس شوي خلق را مونس و انيس شوي ترك آرام و خواب بايد كرد وين زعهد شباب بايد كرد همه وقت اجتناب واجب دان از دروغ و زغيبت و بهتان از حسد دور باش و اهل حسد كز حسد صد بلا رسد به جسد حيله و مكر را شعار مكن صفت ناخوش اختيار مكن داند آنكس كه آشناي دل است كه صفاي خط از صفاي دل است

خط نوشتن شعار پاكان است هرزه گشتن نه كار انسان است گوشة انزوا نشيمن كن يادگير اين سخن زپير كهن و نيز تعليمات خطّي شامل مفردات و آداب مشق و لوازم كتابت و غيره، كه از حوصلة اين مختصر بيرون است.

از سلطانعلي مشهدي شاگرداني همچون سلطان محمّد نور (۹۴۰ هـ . ق )، محمّد ابريشمي (۹۵۱ هـ . ق) و سلطان محمّد خندان (حدود ۹۵۷) باقي ماندند كه باستادي رسيدند. ميرعلي هروي (۹۵۱ هـ . ق) شاگرد زين الدّين محمود، گوي سبقت از همگان ربود.

در سال ۹۳۵ عبيدخان ازبك امير بخارا بخراسان هجوم آورد و آنجا را تصرّف كرد و پس از مدّتي مجبور به بازگشت گرديد و ميرعلي را با خود به بخارا برد و امور كتابخانه و سرپرستي هنرمندان را به او سپرد. ميرعلي به واسطة مهاجرتِ اجباري و دوري از وطن و خانواده و مجالست با اغيار با وجود نوازشها، بسيار دلگير بود

و اين امر بوضوح در قطعه شعري كه سروده و بخطّ زيباي خود نوشته مشهود است :
عمري از مشق دوتا بود قدم همچون چنگ تا كه خطّ من بيچاره بدين قانون شد طالب من همه شاهان جهانند و مرا در بخارا جگر از بهر معيشت خون شد سوخت از غصّه درونم چكنم چوُن سازم كه مرا نيست از اين شهر رهِ بيرون شد اين بلا بر سرم از حسن خط آمد امروز وه كه خط سلسلة پاي من مجنون شد

ميرعلي هروي صاحب رساله اي بنام مداد الخطوط است و از محتواي آن شعر زير مي باشد كه بجا سروده است :
پنج چيز است كه تا جمع نگردد در خط هست خطّاط شدن نزد خردمند محال دقّتِ طبع و وقوفي ز خط و خوبي دست طاقتِ محنت و اسبابِ كتابت بكمال گر ازين پنج يكي راست قصوري حاصل ندهد فايده گرسعي نمائي صد سال

ميرعلي هروي با آثار ذيقيمتي كه از خود بيادگار گذارد و تربيت شاگردان بسيار، خدمات شاياني به هنر خوشنويسي نمود. از شاگردان معروف او سيّد احمد مشهدي (۹۸۶ هـ . ق) است كه محمّدحسين تبريزي را تعليم داد.

اين ميراث گرانبها بخوبي حفظ شد تا نوبت به هنرنمائي مالك ديلمي (۹۶۹ هـ . ق) محمّدحسين تبريزي (۹۸۵ هـ . ق) و باباشاه اصفهاني (۹۹۶ هـ . ق) رسيد كه خوشنويس آخرين بخصوص در كتابت بي نظير بود.

و بعد خوشنويسِ نامي، آشناي همه، ميرعمادالحسني (۱۰۲۴ هـ . ق) معاصر شاه عبّاس صفوي پا بعرصة ظهور نهاد. او از استادي چون محمّدحسين تبريزي بهره گرفت و از روي خطوط ميرعلي هروي و باباشاه اصفهاني و ساير اساتيد گذشته مشق بسيار كرد و با نبوغ خود تغييرات و سبكي در خطّ نستعليق بوجود آورد كه هنوز پس از گذشت قريب ۴۰۰ سال مورد استفاده و الهام بخش خوشنويسان است.

او پاية خط را بجائي نهاد كه از زمان پيدايش خطّ نستعليق تاكنون هيچ خوشنويسي را ياراي برابري با او نبوده است و هم در زمان او هنرمند بزرگ ديگري چون عليرضا عبّاسي رقيبي براي او بشمار مي رفت كه علاوه بر خطّ نستعليق خَفي و جَلي در خطّ ثلث نيز استاد بود بطوريكه غالب كتيبه هاي مساجد و بناهاي تاريخي اصفهان بخطّ ثلث او و يا بسرپرستي او انجام شده است

و بهمين لحاظ بيشتر مورد توجّه دستگاه حاكمة وقت بود. از آنجائيكه ميرعماد هنرمندي آزاده، و داراي عُلوّطبع بود معاندين او نزد شاه عبّاس به سعايت پرداختند و شاه عبّاس باو بي مهر شد و ميرعماد را خوش نيامده و اشعار گله آميز و سپس نيش دار مي سرود

و بخطّ خود مي نوشت و براي شاه و درباريان مي فرستاد و آتش خشم آنها را برمي انگيخت تا بدستور شاه عبّاس و بدست مقصودبيك مسگر در سال ۱۰۲۴ در سنّ ۶۳ سالگي بقتل رسيد. از ميرعماد بزرگاني همچون نورالدّين محمدلاهيجي (۱۰۵۲ هـ . ق) ـ عبدالجبّار (۱۰۶۵ هـ . ق) ـ ابوتراب اصفهاني (۱۰۷۲ هـ . ق) ـ نوراي اصفهاني (۱۰۷۸ هـ . ق) عبدالرّشيد (۱۰۸۱ هـ . ق)، خواهرزاده و ميرابراهيم و گوهرشاد، پسر و دخترش و …. بجاي ماندند كه در خطّة خط كوشيدند، سبكش را گسترش دادند و اين هنر شريف را بديگران سپردند و رفتند.

بطور كلي قرنهاي نهم، دهم و يازدهم هجري قمري را مي توان قرنهاي درخشان در هنر خوشنويسي دانست. در آن قرنها بزرگان بسياري پا بعرصة خوشنويسي نهادند و چراغ خط را روشن نگاه داشتند.

در اواسط قرن يازدهم سوّمين خطّ خالص ايراني يعني شكسته نستعليق بدست مرتضي قليخان شاملو حاكم هرات از خطّ نستعليق احداث گرديد. علّت پيدايش آن تندنويسي و راحت نويسي و ديگر ذوق و خلاّقيّت ايراني مي توانست باشد. همانطوريكه بعد از پيدايش خطّ تعليق، ايرانيان بخاطر سرعت در كتابت، شكسته تعليق آنرا نيز بوجود آورده بودند. خطّ شكسته نستعليق بدست ميرزا شفيعا هراتي (۱۰۸۱ هـ . ق) كامل تر شد

و درويش عبدالمجيد طالقاني (۱۱۸۴ هـ . ق) قواعد جديدي وضع نمود و آنرا بكمال نوشت. در اينجا لازم مي آيد از چهارتن خوشنويسِ نامي كه در چهار خطّ ثلث، نسخ، نستعليق و شكسته نستعليق به اركان اربعة هنر خوشنويسي مشهور گشته اند و در عصر حاضر نيز اين چهار خط بيشترين سهم را نسبت بخطوط ديگر بخود اختصاص داده است نام برده شود :

اول : در خطّ ثلث، جمال الدّين ياقوت (۶۹۸ هـ . ق)
دوم : در خطّ نسخ، ميرزا احمد نيريزي (اواسط قرن دوازدهم هجري قمري)
سوم : در خطّ، نستعليق، ميرعماد الحسني (۱۰۲۴ هـ . ق)

چهارم : در خطّ شكسته نستعليق ، درويش عبدالمجيد طالقاني (۱۱۸۵ هـ . ق)
و جا دارد كه از معروفترين خوشنويسان تعليق، خواجه اختيار منشي گنابادي (۹۹۰ هـ . ق) و نجم الدّين مسعود ساوي ، نامي بميان آيد.