تاريخ كاريكاتور

نگاهي كوتاه به تاريخ بلند كاريكاتور جهان

عصر باستان (يونان و رم)
برخي عناصر كاريكاتور درهنر دوران باستان قرون وسطي ديده مي شود . البته در هنر اين دو دوره، ما كاريكاتور را به شكل خاصي كه امروزه مطرح است، نمي بينيم. با اين همه استثنائاتي وجوددارند كه درخور توجه اند، هرچند اين موارد درآثار بعدي رو به تكامل ننهاد. مجسمه كوچك كاريكاتور امپراتور كاراكالا كه درموزه اويگون نگهداري مي شود، يكي از اين استثنائات جالب است .

در اين مجسمه، امپراطور به شكل آدم كوتوله اي نشان داده شده است كه زنبيل به دست درحال توزيع نان است. ازسوي ديگر، هنر كلاسيك يونان و رم از بسيار از عناصر ظاهري كاريكاتور برخوردار است، اما به اين همه اين آثار فاقد روح اصيل كاريكاتور است. درهنر قرون وسطي عناصر كاريكاتوري طوري با عناصر جدي درهم مي آميزد كه تشخيص اين دو از هم مشكل است. به طور مثال، شيطان مضحكي كه سعي مي‌كند ترازو را براي كشيدن ارواح پايين بياورد، ازجمله آثار مقدس به شمار مي رود. اين صحنه بخشي ازنماي سرد دركليساي جامع آتن را تشكيل مي‌دهد.

يكي ديگر از نمونه هاي بارز درهنر يونان باستان، گرايشي است كه هنرمندان اين دوره درنشان دادن اشكال و گونه هاي مضحك و بي تناسب نشان مي دهند. البته طبق نظر تاريخ نويسان اين گرايش عكس العملي نسبت به هنر كلاسيك بوده است.

با آن كه منظور از خلق اين آثار نمايش جنبه ي خنده دار بودن و ضعف موجود انساني بوده ولي واقعاً نمي توان اين آثار راكاريكاتور به حساب آورد. بنابراين، درهنر عصر باستان، عناصري ديده مي شود كه درپيدايش كاريكاتور موثر بوده اند. اين عناصر برخي فراموش شده و برخي جنبه جهاني يافته و در دوران هاي بعد به ويژه عصر رنسانس درمسير اصلي هنر اروپا قرار گرفته اند.

بهترين نمونه از اين عناصر، گرايش هنرمندان به كشيدن انسان به شكل هاي حيواني و تركيب شكل انسان با حيوان است. افسانه حيوانات از ديرينه ترين آثار ادبي است كه قدمت آن از مصر باستان تاكنون ادامه داشته است. در پاپيروس هاي مصري به جا مانده تعدادي ازحيوانات در حال انجام كارهاي انساني نشان داده مي شوند.

برخي از شكل هاي مركب انسان و حيوان برروي سنگ هاي قيمتي و گوهر آلات ديده مي شود. اكنون اين اشكال ديگر جنبه احترام آميز ندارند، بلكه گونه هايي هزل گونه و خيالي به شمار مي روند. همچنين دردوره هاي رم باستان، موضوع آدم هاي كوتوله به گونه اي مورد علاقه و توجه هنرمندان واقع شده بودكه درحدود چهارپنجم تصاوير و آثار مضحك و خنده دار را شامل مي شد. اما اين امر به هيچ وجه به اين معني نيست كه دنياي كلاسيك كوتوله ها همه ويژگي هاي هنر مدرن كاريكاتور را دارا بوده است.

بايد توجه داشت مقصود هنرمند دردوران باستان از عناصري كه امروزه خنده دار و كميك به نظر مي آيند، خلق آثاري درارتباط با زندگي افراد جامعه نبوده است، بلكه اين آثار بيشتر جنبه مذهبي، تزئيني و خنده دار داشته اند و فاقد شخصيت قوي و بنيادي بوده اند.

قرون وسطي
پس از دوران هنر روم ويونان باستان، به عصر هنر قرون وسطي مي رسيم كه شامل آثاري از قرن دهم ميلادي به بعد است. دراين صورت پا به عصري مي گذاريم كه عنصريك پارچه و منحصر به فرد مسيحيت آن را فراگرفته است.

دوره اي كه موضوعات سنگين و عالي كاملاً با مطالب مضحك و مسخره آميخته مي شود. دراين دوره تجاوز موضوعات مسخره آميز و ظنز آميز به حريم هنر مقدس به هرشكلي مردود است. اموري مانند سرستون ها در وزالي كه سنگين ترين وقايع كتاب مقدس را با موضوعات خيالي و تفنني ادغام كرده مورد تحريم قرار ميگريد.

ميموني در حال نواختن ويلن و الاغي كه كتابچه نت موسيقي را بين سم هاي خود درمقابل او گرفته، موضوع يكي از اين سرستون هاست. به واقع، با وجود فشارهاي زياد، مذهب قرون وسطي هيچ گاه به طور كامل موفق نشد از تركيب عناصر سنگين با مطالب خنده دار و مضحك و تفنني جلوگيري نمايد.

تصاوير تركيبي انسان و حيوان درهنر قرون وسطي در هيئت اجنه غالباً ترسناك و جدي هستند و به شكل نيم خداياني جنگلي ظاهر مي شوند. دراين دوران به مراتب بيشتر باعناصر سمبليك و اشارات ضمني روبه روييم. سرانجام اختراع چاپ درقرن پانزدهم نقطه تحولي براي ارائه اشكال تمثيلي و كنايه دار مي گردد.

نخستين كاريكاتورهاي سياسي با اولين چاپ «رقص مرگ» هيجان تازه اي را ايجاد مي‌كند. همچنين يك اثر هزل آميز حكاكي شده برروي چوب به نام «عكس بازي سويسي»(۱۴۹۹) جاه طلبي هاي سياسي فرانسه را درايتاليا به نقد مي كشد. اين اثر، پاپ و امپراطور و پادشاه فرانسه و انگلستان رادرحال بازي وروق نشان مي دهد، درحالي كه سرباز كوچك سويسي درزير ميز اشياء به هم ريخته راجمع و جور مي‌كند.

دراين اثر كنايه به شكلي ارائه شده كه براي بيننده امروزي كاملاً به هم ريخته را جمع و جورمي كند. دراين اثر كنايه به شكلي ارائه شده كه براي بيننده امروزي كاملاً قابل فهم است. به اين ترتيب چاپ سبب بخشيدن جنبه دنيوي و مادي به هنر تمثيلي شد. به علاوه اين صنعت توانست براي اولين بار اين نوع آثار را از خلوت برخي آدم ها به عرصه ي اجتماع بكشاند و هنر را از آزادي برداشت برخوردار نمايد.

رشد اصول و عقايد پروتساني و چاپ كه با يكديگر مرتبط بودند، فضايي را ايجاد كرد كه جلوگيري از گسترش عقايد تازه را امري غيرممكن مي كرد. به گونه اي كه وايتن برگ (محل اقامت لوتر) مركز مهم صنعت چاپ گرديد. به اين ترتيب شمار فراوان متون چاپ شده با تصاوير تمثيلي و كنايه از سوي سنت گرايان و اصلاح طلبان به جامعه سرازير شد. اگر چه بسياري از اين تصاوير فاقد رابطه اي مشخص با شوخ طبعي و امور خنده دار هستند، ولي دربرخي از آنها نكات خنده دار و مضحك نيز ديده مي شود. درقرن شانزدهم كاريكاتور اغلب خام ولي موثر است.

تصوير «نواختن لوتر به عنوان يك جفت ني انبان» اثر اهارد شون را كنون باهر ملاكي بسنجيم، قدرت ابتكار طراح آن رانشان مي‌دهد. دراين اثر، طراح منظور خود را با دگرگون كردن اشكال بيان مي‌كند. آثار چاپ شده ي بروگل به جهت پرداختن به موضوعات كلي كه نشان دهنده طعنه و كناياتي كه اساس آن ضرب المثل و شبيه سازي فرهنگ عامه است، حائز اهميت مي باشد.

او را بايد درارتباط بايك سنت رئاليسم شمالي دانست كه درآثار اوليه چاپي از شيوه هاي بياني ساده تر بهره مي گيرد. آثار او از جمله «زوج روستايي» «شوهر حرف گوش كن» و «مناظره زن و شوهر» را بايد اسلاف نمايش خنده دار آداب و رسوم وطرز زندگي مردم دانست كه توسط كساني مانند هوگارت و رولاندسون به شكل كاريكاتور بيان گرديد.

اين آثار همچنين اسلاف كارتون هايي به شمار مي روند كه نقاط ضعف اخلاقي مردم عادي را به نمايش ميگذارد و خوانندگان نشريات «پانچ» و «نيويوركر» راسرگرم مي‌ساخت.

ايتاليا و سبك باروك
دراواخر قرن پانزدهم و درطول قرن شانزدهم، هنرمندان ايتاليايي برآرا و آرمان هاي كلاسيك و انساني ورنسانس صحه گذاشتند و لئوناردوداوينچي و ميكلانژ خالق طرح هايي بودند كه گاه واژه كاريكاتور برآن ها اطلاق مي شد، هرچند كه اين نوع تصاوير بيشتر مضحك به نظر مي رسند.

آنچه اثر «پنج سرمضحك» اثر داوينچي را درارتباط با آثار چاپي رئاليست هاي شمالي قرار مي دهد، اتكا اين هر دو به انحراف خصوصيات چهره از حالت طبيعي است. بااين همه ، طرح هاي داوينچي از سربا تعريف كنوني كاريكاتور منطبق نيست. زيرا اولاً متعلق به افراد حقيقي نيست و ثانياً ازمضامين كنايه آميز و هجو بهره اي ندارد.

درواقع داوينچي به دنبال اين بود كه آيا تصويري از زشتي مطلوب با تصويري يكسان از زيبايي مطلوب برابري مي‌كند يا خير و ازهمان ميزان تأثير اهميت برخوردار است يانه. كارهاي اومورد تقليد بسيار قرار گرفت و به اين ترتيب الهام بخش كاريكاتورهاي دوره «باروك» و «شيوه گرايان» بود.

پس از بيان مختصري كه درباره برخي تمرين هاي سينما شناسي داوينچي و به خصوص نظرات و كارهاي او درزمينه زيبا شناسي داوينچي و به خصوص نظرات و كارهاي او درزمينه زيبايي شناسي، به ويژه درحوزه تقابل زشتي با زيبايي داشتيم اكنون به خانواده آنيبانه كاراتچي براي نخستين بار درسده هفدهم واژه كاريكاتور Caricature ايتاليايي : caricatora رابه طراحي هاي خودش و ساير اعضاي آكادمي بلونيا اطلاق كرد. اما لازم است قبلاً زمينه اي راكه كاراتچي و برادرش آگوستينو و پسر عمويش لودوويكو درآن قرار گرفتند، درحوزه نقاشي ايتاليا درسده هفدهم مورد بررسي قرار دهيم.

سه ميراث بزرگ و با نفوذ دوره رنسانس پيشرفته عبارت بودند از سبك هاي رافائل، ميكلانژ و تيسين به علاوه يك جريان فرعي ديگر كه از كوردجو، نقاش ايتاليائي، الهام مي گرفت.

نقاشي باروك پيامد تغييرات و تاثيرات بسيار همين سبك ها بود و هنر كلاسيك روزگار باستان نيز گاه نقش تكميل كننده و گاه نقش مخالف آن ها راداشت. در خارج از قلمرو هنر روزگار و دوره رنسانس، چيزي سربرداشت كه ميتوان آن را ناتوراليسم بومي ناميدش،

سبكي كه ظاهراً دشمن بزرگان هنر است و براين معيار تكيه دارد كه هنرمند بايد چيزي را نقاشي كند كه مي بيند و توجه اي به استادان كلاسيك و دوره رنسانس نداشته باشد. اين ناتوراليسم بومي، درايتاليا و فرانسه به عنوان يك سبك اقليت ظاهر شد ولي دراسپانيا به ويژه درهلند بالاترين درجه اعتبار را به دست آورد.

سبك باروك درحدود ۱۶۰۰ ميلادي، با تزئين تالار كاخ فارنزه توسط آنيباله كاراتچي، هنر نقاشي ايتاليايي را به تمامي زير نفوذ خود درمي آورد. نسل كاراتچي كه از مهارت ساختگي استادان سبك شيوه گرايان (كه مقلدان نوابغي چون داوينچي، رافائل ميكلانژ و تيسين بودند) خسته شده بود؛ پس از مطالعه دقيق آثار استادان دوره رنسانس، به تماشاي دگر باره طبيعت روي آورد. انيباله تعلمات هنري را درآكادمي هنر زادگاه خود، يعني شهر زادگاه خود، يعني شهر بولونيا فراگرفت.

اين آكادمي كه توسط عموزاده انيباله يعني لودوويكو تاسيس شده بود، درتاريخ هنر مغرب زمين، نخستين موسسه درنوع خود به شمار مي رود نخستين ركن فعاليت آكادمي بولونيا اين بود كه هنر را مي توان يادداد (شالوده هرگونه فلسفه آكادميك هنر) و موضوعات تدريس بايد شامل سنت ها، هنر كلاسيك و دوره رنسانس به علاوه ي مطالعه اندام هاي بدن و نقاشي ازروي مدل زنده باشد.

نقاشان بولونيايي كه از مدت ها پيش با لقب آكادميك ها و گاه با لقب التقاطيون مشخص مي شدند معتقد بودند كه پيدايش و تكامل يك سبك درست را نقاشي ميتوان ياد داد. به هر حال بامشاهده تالار كاخ فارنزه مي توان گفت كه انبياله با آثار ميكلانژ، رافائل و تيسين آشنا بوده و گذشته از اين ها مي توانسته است نقاشي هاي عمق نمايانه ي استادانه اي بكشد. موضوع اصلي نقاشي هاي سقف تالار كاخ فارنزه عشق هاي خدايان است.

اين گونه مشخص سازي هاي دقيق «واقعيت هاي» تصويري به منظور عمق نمايي سرتاپا به شيوه ي باروك است. در بالاترين نقطه طاق، قاب تزئيني درازي باصحنه پيروزي باكوس ديده مي شود كه تركيب خلاقانه ي بي نظيري ازسبك هاي رافائل و تيسين است و نشان مي‌دهد كه كاراتچي با چه مهارتي توانسته است سبك هاي معتبر را با هم بياميزد و سبكي مختص خودش را خلق كند. بدين سان كاراتچي يكي از آغازگران هنر «باروك» بود.

ناتوراليسم بومي درآثار نقاشي انبيانه كاراتچي به ويژه در شاهكار اين مرحله او«مغازه قصابي» كه اكنون دركليساي آكسفورد است، ديده مي شود. برادر بزرگ كاراتچي، آگوستينو درباسمه كاري و چهره نگاري واقع گرايانه دست داشت. طرح هاي كاريكاتوري آنها نه تنها تلاشي براي رسيدن به ايده آل زشتي است، بلكه نمايانگر انگيزه ناتوااليزم نيز مي باشد.

آثار آن ها اگر چه برخلاف طرح هاي مضحك داوينچي، سطحي ومبالغه آميز به نظر مي رسد ولي هميشه چهره ي افراد مشخصي رانشان مي دهند و موضوع آن ها از زندگي روزمره گرفته شده نه ازكنايات و تمثيل ها ازنظر خانواده كراتچي نكته قابل انتقاد دراحساس انسان نسبت به خودش نيست بلكه درتصور وي ازتاثيري است كه برر