تاریخچه نقش فرش

فهرست
________________________________________
مقدمه ۲
هخامنشيلن ۲
اشکانيان ۸
ساسانيان ۸
سلجوقی ۹
مغول ۱۲
تيموری ۱۳

صفوی ۱۵
افشار ۳۳
زنديه ۳۴
قاجاريه ۳۸
نتيجه گيری ۳۹
پيوست
منابع

مقدمه
پيشينة بافت فرشهاي اوليه در جهان به زمان بعد از غارنشيني باز مي‌گردد. زيرا در آن دوران انسان به تقليد از پرندگان سعي نمود با تنيدن الياف نرم گياهان به همديگر مانند سبدبافي و حصيربافي، زيراندازهايي براي خود تهيه نمايد. پس از شكار حيوانات و دسترسي به پوست و پشم آنها زيراندازها اندكي نرم‌تر شد. حفاري باستان‌شناسان نشان مي‌دهد

كه بافت «بوريا» از ني‌هاي منطقة بين‌النهرين، از هزاره پنجم و چهارم قبل از ميلاد متداول بوده و بافت گليم تا سده پانزدهم قبل از ميلاد به مرحلة بالايي از تكامل رسيده بود. از بافت نخستين قالي يا قاليچه اطلاع دقيقي در دست نيست زيرا الياف قاليچه بر اثر رطوبت و هجوم حشرات آسيب‌پذير بوده و از بين مي‌رود. اما بنابر مادة اولية قاليچه يعني پشم، گمان مي‌رود ابتدا قبايل چادرنشين آسياي مركزي كه شغل عمده آنها گله‌داري بوده، به بافتن فرش مبادرت نموده باشند.
هخامنشی
________________________________________
قالی زيراندازی است يک رو ، با تار و پرز و پود ضخيم و پود نازک و با گره . پيشينه قالی در ايران به دوره هخامنشيان می رسد و در اينکه خاستگاه آن ايران بوده است شک و ترديد وجود ندارد .

فرش كار ايران در عهد هخامنشي كه در كاوشهاي پازيريك كشف شده است.۱۸۳×۲۰۰ سانتي متر

اين تصوير فرش پازيريک است که نخستين قالی جهان می باشد.اسب سوار سکايي-ايرانی را با سبلت نشان می دهد که شلوار بر پا کرده است.شلوار در دوران هخامنشی توسط سکاهاي ايرانی استفاده می شده است
درة پازيريك در مسافت قريب دويست كيلو متري جنوب بي ئيسك (از شهرهاي جنوبي قسمت مركزي سيبريه) و بفاصلة تقريبي ۷۹ كيلومتري مرز مغولستان خارجيس (كه سابقاً جزء خاك چنين بود) نزديك محل التقاي رودخانه‌هاي اولاگان و باليكتيول واقع شده ارتفاع آن از سطح دريا در حدود ۱۵۰۰ متر است.

دانشمند شوروي بنام س . ا . رود نكو ضمن دومين مرحله كاوشهاي خود كه در درة پازيريك انجام ميداد در سالهاي ۱۳۲۷ و۱۳۲۸ شمسي درون آرامگاه يخ زده يكي از شاهان سكاها آثار جالب توجهي از صنايع ايران دورة هخامنشي كشف نمود كه مهمترين آنها يك قطعه فرش تقريباً كامل و قطعاتي از فرش‌ها و پارچه هاي ديگر ايران عهد هخامنشي است.

طي مقاله‌اي كه در مجله اخبار لندن مورخ ۱۱ ژوئيه ۱۹۵۳ (۲۰ تير ماه ۱۳۳۲ ) در بارة آثار مكشوفه در پازيريك درج گرديده بود فرش مكشوفه فوق را تحت عنوان قديميترين فرش ايران در دنيا كه مدت ۲۴۰۰ سال در يخهاي دائمي سيبري مركزي محفوظ مانده است،معرفي نمود و دربارة آن چنين توضيح داده‌اند:
مهمترين اشياء مكشوف در پازيريك قطعه فرشي است با نقش‌هاي مختلف كه كرك آن را از پشت گره زده و از سمت رو چيده و صاف نموده بودند. اين فرش ضمن زين و برگهائي كه همراه جسد اسبها در دل خاك مجاور آرامگاه نهاده بودند بدست آمده

براي زين يكي از اسبها بكار مي‌رفته است. ابعاد فرش مزبور۸۳/۱ متر در دو مترـ در ۲ ميليمتر ميباشد و به قراري كه به كاشف فرش تشخيص داده است در هر دسيمتر مربع آن ۳۶۰۰ گره زده‌اند. كار آن ظريف و زيباست و نقشة روي فرش عبارتست از حاشيه‌اي مشتمل بر تصوير حيوانات افسانه بالدارـ پس از آن رديف سواران ايراني كه به ترتيب يكنفر بر اسب سوار و پشت سر او يكنفر دهانه اسب را گرفته است و مي‌برد ـ سواران مزبور كلاه مخصوص ايرانيان را بر سر نهاده‌اند.

انتهاي زيرين كلاه از زير چانه كج شده به پائين دهان منتهي مي‌گردد نوك طرف ديگر آن هم باريك است … پس از آن رديف گوزنهاي خط و خالدار و بعد از آن حاشية مجددي مشتمل بر تصاوير حيوانات افسانه بالدار و در وسط فرش نوعي نقوش چهار برگي كه از گل و بو ته‌هاي آشوري اقتباس شده است.

آقاي رود نكو دانشمند شوروي كه كاوشهاي پازيريك را انجام داده و ميتوان گفت قطعه فرش فوق شگفت انگيزترين چيزي است كه در كاوشهاي متمادي و دشوار اين دانشمند در پازيريك بدست آمده است، كتاب مفصلي به زبان روسي تحت عنوان تمدن مردم ناحية كوهستاني آلتائي در عهد سكاها (چاپ مسكو ـ لنينگراد ۱۹۵۳) منتشر نموده است و طي آن درباره فرش مزبور توضيحات مفصلي مي‌دهد كه برخي نكات آن بشرح زير در اينجا نقل مي‌گردد

«……نقوش حيوانات بالدار در حاشيه كنار فرش كمي بزرگتر از نقوش همان حيوانات در اطراف قسمت وسط فرش بوده، جهت آنها هم مخالف جهت نقوش اخير الذكر مي‌باشد و هر پنج حاشيه و نقش وسط فرش داراي حاشيه باريك، مشتمل بر نقوش مثلثهاي ريز است(به اصطلاح معمول و مصطلح فارسي دالبر) اين قالي چند رنگ داشت كه بيشتر آن قرمز، آبي، سبز، زرد كمرنگ، نارنجي مي باشد(آنچه از روي گراور رنگي فرش مزبور در كتاب آقاي رودتكو تشخيص داده مي‌شود زمينه قرمز و نقوش زرد رنگ ميباشد. م)… تاريخ اين قالي از روي شكل اسب سواران معلوم مي‌شود .

طرز نشان دادن اسبهاي جنگي كه بجاي زين ، قالي بر پشت آنها گسترده‌اند و پارچه روي سينه اسب از مشخصات آشوريها مي‌باشد. لكن در روي فرش پازيريك ريزه‌كاريهاي مختلف و طرز گره زدن دم اسب و چگونگي گره مزبور آشوري نيست بلكه مربوط و متعلق به دوران پارسيان است. گرهاي دم اسبهاي روي فرش را در نقوش برجسته تخت جمشيد نيز مي‌بينيم .»

در جاي ديگر كتاب فوق دانشمند مزبور صراحتاً فرش مزبور را كار ايران مي‌داند منتها در تشخيص اين كه در كدام قسمت ايران عهد هخامنشي بافته شده است اظهار ترديد مي‌نمايد.

نگارنده با آشنائي و بررسي‌هاي كه ساليان متمادي از نزديك يا دور درباره آثار هخامنشي مخصوصاً در تخت جمشيد نموده، به خود جرئت ميدهد كه در باره فرش محل مزبور و محل بافت آن نقاط ذيل را مذكور دارد:
با دقت در آثار تخت جمشيد بخوبي مي توان استنباط نمود كه همه جا استادان حجار مقيد بوده و سعي نموده اند موضوع نقش برجسته و چگونگي آن را با اوضاع و احوال محلي كه نقش در آنجا جلوه گري مي نموده و زينت بخش بوده است ارتباط بدهند ـ

چنانكه در كاخهاي آپادانا و صد ستون كه محل برگزاري جشنهاي رسمي و انجام مراسم سلام بوده صف لشگريان و نمايندگان اقوام ساكن قسمتهاي مختلف كشور به صورتهاي گوناگون نموده شده است و در آستانه‌هاي مختلف كاخهاي كوچك داريوش و خشايارشا در هر اطاق نقش مربوط به چگونگي استفاده از آن محل حجاري گرديده است. مثلا در اطاقهاي كوچك شاهنشاه سر و صورت صفا مي داده نقش گماشتگان شاهي با شمعدان و عطر دان و حوله و ظرف آب ديده مي شود.

آنجا كه شاهنشاه وارد تالار كاخ مي شود تصوير خدمتگزاران پشت سر او با در دست داشتن حوله و اسبابي كه براي راندن حشرات بالاي سر شهريار حركت مي داده اند حجاري گرديده است و در آستانه بزرگ تالار كه شاهنشاه از آنجا به بيرون كاخ ميخرامد علاوه بر حوله و اسباب مزبور چتر آفتابي مخصوص بالاي سر شاه حجاري كرده اند.

همچنين تصوير درباريان و جدال شاهنشاه با مظاهر اهريمن كه در آستانه هاي اطاقهاي مجاور تالارهاي بزرگ نموده شده است و قس عليهذا.

در حاشية بزرگتر فرش مكشوف در پا زيريك ديده مي‌شود كه نقش مردمان يكي سوار بر اسب و پشت سر او يكي پياده پهلوي اسب كه افسار آن را از پشت گرفته، تكرار شده است و در برخي موارد هم دو نفر سوار پشت سر هم يا دو پياده به ترتيب فوق پشت سر هم قرار دارند

به عقيدة اينجانب نقش حاشيه مزبور نشانه و اشاره به سوار و پياده شدن از اسب و حركات معروف به سوار خوبي است كه هنوز هم در جشنها و نمايشهاي اسب دواني در ايران مرسوم مي‌باشد و در دوران امپراتوري روسيه در ارتش امپراتوري كشور مزبور بسيار معمول بود و در عهد قاجاريه اين رسم مجدداً به پيروي از مراسم ديگر لشگري روسيه در ايران متداول گرديده است و

بنابر اين مي‌توان تشخيص داد كه رسم سوار كوبي و شيرينكاريهاي اسب سواران از دوران باستان و لااقل از عهد هخامنشي در كشور شاهنشاهي ايران معمول بوده و عمل مي شده است ـ آقاي رود نكو كه حقاً با دقت و بررسي هر چه تمامتر در كتاب جامع خود اظهار نظر كرده اند فرش مكشوف در پا زيريك را بافت يكي از سه قسمت كشور هخامنشي يعني ماد ـ پارت يا خراسان قديم ـ پارس مي داند. هر چند اسب‌هاي پارس مشهور بوده و داريوش كبير در كتيبه هاي خود مكرر از اسبهاي پارس نام مي‌برد اما چون نقش گوزن ارتباط با پارس ندارد و از طرفي لباس مرداني كه سوار بر اسبها هستند

يا افسار آنها را در دست دارند لباس مردم ماد و اهالي شمال ايران است احتمال اينكه فرش مزبور بافت پارس باشد تقريباً از ميان مي‌رود و چون سواران پارتي مشهورتر از سواران مادي بوده‌اند و لباس مادها با ساير قسمتهاي ايران شمالي در بسياري موارد شباهت دارد

بخصوص كلاهي كه در روي فرش بر سر رديف مردان ديده مي‌شود منحصر به مردم ماد نيست و اقوام ديگر شمال ايران از جمله پارتها هم از اين كلاه داشته اند (نقوش برجسته تخت جمشيد مطلب را معلوم و اثبات مي نمايد) و از طرفي گوزن در دشتهاي شمالي سرزمين پارت بوده است و بالاخره چون پارت نزديكترين قسمت ايران عهد هخامنشي به پازيريك مي‌باشد و از هر بابت مي توان احتمال داد و اظهار نظر نمود كه فرش مكشوف در پازيريك در سرزمين پارت يعني خراسان قديم تهيه شده، ضمن مبادلات تجارتي و داد و ستدهاي معمولي بين مردم شمال ايران به پادشاه سكاها تعلق يافته و در پازيريك همراه جسد اسب پادشاه دفن شده است.

آنچه مناسب به نظر ميآمد در باره مهمترين كشف آرامگاههاي پازيريك يعني قطعه فرش فوق توضيح داده شد و جا دارد كارشناسان فني، بخصوص استادان نقشه كش و بافندة فرش به هر نحو عملي و ميسر باشد اين يگانه نمونه فرش هخامنشي يعني محصول و يادگار استادان فرش عهد هخامنشي را مورد بررسي بيشتر قرار دهند و نكات هنري اين صنعت ظريف باستاني را در يادگار ذيقيمت مزبور مشاهده و درك نمايند.

يك قسمت از مكشوف در پازيريك مشتمل بر تصوير بانوان عهد هخامنشي، كار ايران

قطعه فرش مكشوف در پازيريك كه قسمتي از آن در تصوير بالا مشاهده مي‌شود

علاوه بر فرش فوق قطعه كوچك فرش ديگري در پازيريك پيدا شده كه نقش آن مشتمل بر مربعهاي كوچك است و بر روي هر مربع تصاوير بانوان عهد هخامنشي را در طرفين آتشدان نشان مي‌دهد. بافت اين فرش دو رو بوده است بدين طريق كه تار آنرا از پشم ظريف تابيده درست مي‌كرده اند

و پود آنرا از پشم ظريف به رنگهاي مختلف گره مي‌زدند و بدين طريق طرحها و نقوش فرش را از دو طرف نمايان مي‌ساختند. در هر سانتيمتر مربع اين فرش از يك طرف ۲۲ و از طرف ديگر ۲۴ گره زده‌اند.نقوش مربعهاي مزبور هيچ كدام بطور كامل و از هر جهت به ديگري شباهت ندارد در صورتي كه در صنعت بافندگي چنين امري عادتاً پيش مي‌آمد.

از توضيحات آقاي رودنكو در بارة قطعه فرش مزبور بر ميآيد كه بافت آن تقريباً به گليمهاي بسيار ظريفي كه مخصوصاً عشاير فارس مي بافند شباهت داشته است. قطعه فرش ديگري هم در پازيريك پيدا شده كه از لحاظ طرز بافت عيناً مانند قطعه فوق بوده تنها نقش آن به عوض خانه هاي مربع و تصاوير بانوان هخامنشي، مشتمل بر رديف نقش شيرها نظير رديف نقوش شيرها در حجاري‌هاي تخت جمشيد است

بته جقه
يکی از گرانبهاترين و قديمی ترين ميراث به جا مانده از گذشتگان و هنر آنها نقوش سنتی است. نقوشی که ريشه در دل فرهنگ ما دارد نقوشی که با قلب تاريخ تپيده تا به امروز به زندگی ادامه داده .
يکی از اين نقوش بته جقه است .اين نقش در اکثر هنرهای سنتی ايران استفاده ميشود اما وجه تسميه ان چيست ؟ جقه يا پرک بته ای است ، ساخته شده از پر پرندگان که بر بالای کلاه پادشاهان ايران است و آن تغير يافته سرو سرافکنده است . نشانی از ايران و ايرانيان وحکايت کننده از راستی وتواضع ايشان است.

جقه : ناقه کهنسال( فرهنگ آنندراج ) جقه : دهی ازدهستانهای بخش هريس شهرستان اهر درسی و يک هزار گزی باختر هريس وسه هزار پانصد گزی شهر تبريز که دهستانی معتدل است وشغل اهالی، زراعت وگله داری وصنعت دستی آنها فرشبافی است.( فرهنگ دهخدا) جغه تاج ، افسر،هر چيزتاج مانند که به کلاه نصب کنند.( فرهنگ معين ) جيغه : زيور مرصع ازگوهر که مردان بر سردستار وکلاه و زنان بر چار قد زنند . ( فرهنگ نفيسی ) معنی لغوی بوته، يک دسته برگ است.

ساده ترين شکل آن شباهت زياد به برگ دندانه دار دارد. اين نقش که نام ديگریتحت عنوان« سرو مینوسپنت » دارد ، طبق عقايد باستانی نماد فنا ناپذيری است. باور دارند که اين سرو مربوط به نور ايزد اهورا مزداست وحتی مربوط به شخص زرتشت است اين سرو را زرتشت از بهشت آورد ودر کاشمر يا کشمير کاشت . اما در باره اين نقل اتفاق نظر وجود ندارد

گروهی نيز بر اين باورند که زرتشت را پس از مرگ به قله کوهی انتقال دادند و او به صورت سرو در آمد بر اساس حکايتی ديگر ، ما مواجه با سروی از بهشت هستبم که توسط زرتشت در کاشمر ( ترشيز ) کاشته شد که بعدها بلند ترين سرو جهان گرديد ودر قسمتی ديگر به اين مطلب برمیخوريم که درخت مزبور آنقدررشد کرد و بزرگ شد که تا آن هنگام کسی سروی بدان بلندی نديده بود . ولی این درخت به دستور خليفه متوکل بالله در سال ۸۶۱ بعد از ميلاد قطع شد و تکه های آن را به سامراء حمل کردند ولی قبل از رسيدن درخت به محل مذکور خليفه توسط پسرش به قتل رسيد .

بته عنصری تزئينی است که ريشه ای بسيار عنی و پيچيده در ايران دارد که به شکل شعله آتش ، ميوه ، درخت کاج ، سروی خميده ، مرغی که سر درسينه فرو برده ، زاهدان ماد ر ويا زنی که چادر به سر دارد و سر در گريبان فرو برده است

گروهی بته را مظهر رمزی شعله آتشکدههای زرتشتی ، تمثيل باد ام ، گلابی ،انجير ، ودر جايی به ميوه نخل ، سنوبر دانسته اند ويا پرنده مهر يا مشتبه ساختن آن با شيارهای رودخانه جوضا که در مسیر خود از دره کشمير به جلگه هندوستان می رود ، ميوه انبه ويا سو گی به معنی طوطی ماده در هندوستان ونشانه احترام و اعتقادی است که در باور های عامه دو کشور ايران و هند برای اين نقش قا ئلند . در زبان انگليسی بته معمو لا به نام مخروط لاغر شده یا ميوه کاج باريک شده است .
به هر حال بته را بيشتر به درخت وگياه ربط داده اند تمام موارد مذکور طرحهايی هستند که جزئی از اسطوره ها و اعتقاذات ایرانيان قديم بوده و تحت تاثير فرهنگ و شرايط اجتماعی قرنها بعد تغيير فرم و شکل داده است اخيرا برخی به اين نتيجه رسيده اند که اين نقش مايه تجسم يا فته گياهی هندی است وبه تبع آن يقين کرده اند که بته جقه از هند به ايران آمده است

اما شواهد تاريخی بسياری دردست است که بته دراصل سرو بوده ،سروی که تارک آن از باد خم شده و بر خلاف تصور رايج ( بيشتربه حکم فراوانی این نقشمايه در شال کشمير ) از ايران به هند رفته است سرو در دوره پيش از اسلام ديگر بار مذهبی و رمزی ندارد و صرفا مداومت يک نقش مایه سنتی است وحتی ادامه حيات درخت سرو در بقاع زيارتگا هها و قدمگاهای عصر اسلامی تداعی کننده مفهوم مذهبی سرو پيشينيان نيست . کسانی نيز تا به جايی پيش رفته اند که منشا آن را از خط هيروگليف وتصوير شناسی و خط تصويری مصری دانسته اند .

اما در جاهای بيشتری به سروی که تارک آن از باد خم شده و نماد رمزی شعله مذهب زرتشت ، ذکر گردیده است . پس ازبرسی ریشه و وجه تسميه بوته بی ربط نمی باشد که سير و تحول و تطورآن را دنبال کنيم . بته ای که ازهزاره هشت قبل از ميلاد تا دوره هخامنشی درهنرها به کار برده می شود، بيشتر بته بادامی بود و تعداد کمی از آنها خميده هستند . از نمونه های يافته شده که شايد اولين بته مشاهده شده در تاريخ هنر ايران است ، نمونه ای که يافته شده در پيکر کنده های آشوری ايلامی متعلق به سه هزار فبل از ميلاد است و گلدانی را می بينيم که دو عدد برگ بته مانند از آن آويزان است .

اين بته ها ساده و عاری از تزئين هستند . نقشه برجسته مذکور هم اکنون در موزه بغداد است سير وتحول و تطور سرو به صورت نگاره بته ای فرآينده ای است بسيار طولانی و پر پيچ وخم که قابل تفکيک به مراحل قبل از اسلام و بعد از اسلام است . وجه تمایز مرحله يکم در منزلت خاص سرو بوده به عنوان درخت مفدس و يک مظهر رمزی ، مذهبی و نشانه ای ازخرمی و هميشه بهاری و نيز مردانگی که سر آغاز آن هنر ايلامی – عاشوری و سرانجام آن هنر هخامنشی لست اما در ادوار پس از اسلام مفهوم مقدس خود را از دست داده و صرف يک نقش سنتی در هنر ها به کار می رود

هخامنشی : بر روی حجاری های ، و جامه های مختلف طلايی ، وسايل رزم ، گلدان و زينت آلات می توان ديد که بته ها در اين دوره کم کم خميده می شوند .

هنر اشکانی
________________________________________
بديهی است که در زمان اشکانِيان نيز فرش بافی رونق فراوانی داشته است . کشف زيلويی مربوط به قرن هشتم ميلادی در شهر باستانی قومس دال بر اين حقانيت است . مهمترين قطعه کشف شده در شهر قومس قطعه منسوجی است پرزدار به صورت فرفری شکل .

البته تکه پرزدار و فردار ديگری از حفاری های منطقه حسئلوی ايران به دست آمده است که خيلی قديمی تر و متعلق به ۸۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح است . ولی شايد نتوان آن را فرش قلمداد کرد . از لحاظ ساختار و اسلوب بافندگی تمه فرش شهر قومس دارای پرزهايی است که به طور ساده تارها را در ميان گرفته است . اين تکه در دانشگاه پنسيلوانيا نگهداری می شود .

بته جقه
اشکانی : نمونه های بسيار کمی از آثار هنری و متنوع ايرانی در دست است . در نقوش دوره اشکانی طراحی برگه با دم برگی بسيار نازک شبيه بته جقه ديده شده است

هنر ساسانی
________________________________________
از دوره ساسانيان ، قطعات محدودی از پارچه های نفيس و رودوزی های فاخر آن دوره به جای مانده است که خبر از رونق نساجی سنتی ايران می دهد . بنا بر نوشته برخی از مورخانان و تاريخ نگاران در تخت طاووس سی قطعه فرش وجود داشته است که هر يک برای سی روز سال بوده و نيز چهار گونه فرش که هر يک گويای يک فصل سال بوده است .

اما مهم ترين فرش ساسانی که اطلاعات کاملی از آن توسط مورخان بر جای مانده است فرش بهارستان معروف به بهار خسرو است . مساحت اين فرش ۲۹۴۰ متر مربع بوده است با طرح يکی از باغهای سلطنتی . زمينه آن نخ ابريشم بوده ، صنعت کاران سلطنتی برای نشان دادن نقش زمين از نخ های طلا و برای نشان دادن نقش آب از کريستال استفاده کرده بودند .

گفته شده است که قالی را خسرو انوشيروان برای سرسرای کاخ ساسانی در تيسفون سفارش داده بود . بر اساس نوشته مورخان پس از حمله اعراب و تسخير مدائن اين قالی به دست اعراب افتاد و قطعه قطعه شد .

« در نقش آن راهها مي ديدي كه از نگاره هاي گوناگون پديد شده بود و جويباري از گوهر ها در بافت آن به كار برده بودند و ديري كه در ميانه به چشم ميخورد بر كناره هاي آن كشتزاري بود سر سبز پر گياه زمينه فرش زربافت بود و نقش آن از گوهرها كه بر آن نشانيده بودند.» فرش مذكور حدود ۴۰۰ متر مربع مساحت داشته است و فصول مختلف سال در آن بافته شده بود.

بته جقه
ساسانيان : در اين دوره تنوع آثار را می توان در ظروف نقره ای و طلايی ريتون ، شمشير ، انواع بافته ها ، معماری ، کچ بری و زيورآلات می توان ديد دراين دوره درزمينه نقوش بته جقه ای بيشتر از فرم بته های ديگراستفاده شده و تنوع فرم بسياراست . فرم بادامی سرو کاج خرمی و … قابل توجه است که حتی علامت مخصوص سا سانيان نيز بر طبق نظر برخی مورخان و محققان از فرم بته گرفته شده و بیشتر توجه هنر مندان اين دوره استفاده از جقه در طراحی اشکال ديگر است

مانند بال و پر پر ندگان و ايجاد تر نج از تر کيبات بته جفه ای در حجاری های طاق بستان در دوره ساسانی حدود ششصد ميلادی در اطراف نقش يک سيمرغ تزئيناتی مشاهده می گردد که بسيار شبیه به طرح بته جقه يا همان سرو که تارکش را باد خم کرده است وجود دارد .

قابل ذکر است که اين نقوش بر روی جامه شاه که سوار بر اسب است ، نيز نقش گرديده بنا براين نقش بر روی پارچههای آن دوره استفاده شده است و همين طور در طرح آنتی نوئه قوچ ( سئو ۶- ۶ میلادی ) از گورستان زير زمينی انتی نوئه در مصر دو قطعه بافته به دست آمده که نقوش برگ مانندی شبيه به بته جقه اطراف اين قوچ نمايان است . در دوره ساسانی نقش بته با طرح جانوران است.

سقوط ساسانی و ظهور اسلام : از اين دوره به بعد بته مفهوم اصلی خود را از دست می دهد . در موردپيشينه تاريخ بته در هنر مردم ايران نوشته اند که از زمان خلفای عباسی اين نقش خصوصا در طرحهای قالی مورد استفاد قرار گرفته شده است.پس از اسلام سرو به نگارهای زينتی بدل میشودو همچون از ما هيت وبار مذهبی خود تن رها می کند .

از قالب اصلی و طبيعی خود بيرون امده و به صورت بسيار ساده که تنها با دو خط منحنی پيوسته که رفته رفته تارک آن به يک سو خميده ميگردد ، ترسيم می شود اينجا است که ندفه بته جقه بسته می شود نقش بته بر روی سفالينه هایقرن ۵هجری کاشان، گرکان، نيشابور ، ساوه و ری رواج داشته است متاسفانه از سده شش تا هشت هجری اثری از بته جقه نيست که مراحل تکوينی و تبديل سرو ويا گياه ديگری به صورت بته را بررسی کرد .

سلجوقی
________________________________________
سلجوقيان(۵۹۱ -۴۲۹ ه.ق):
درخصوص قاليهای دوره سلجوقيان بويژه سلاجقه ايران کمترمطلبی تاکنون به رشته تحرير در آمده که با قاطعيت فرش بافی ايران در زمان تسلط سلاجقه را به اثبات رساند اما از آنجايی که تعداد هشت قطعه قالی از دوران حکومت سلاجقه در آسيای صغير به دست آمده استنباط جهان غرب بويژه دانشمندان ترک برآن است که در اين دوره قاليبافی ايران در اضمحلال کامل به سر می برده است. در اين ار تباط دکتر علی حصوری دلايلی در خصوص وجود سنت قاليبافی در اين دوره و حتی ايرانی بودن تکه های پيدا شده در ترکيه ارايه داده که در اين جا به نقل آن می پردازيم.

علی حصوری معتقد است:
«در تاريخ قالی خاورميانه مسئله ای وجود دارد که چندان مورد بحث قرار نگرفته و همين امر باعث شده است که مطالب مطرح شده واقعی تلقی و پذيرفته شود.در آسيای صغير فرشهايی متعلق به قرن هشتم هجری از مساجد و بقای معروف (بويژه مسجد علاءالدين در قونيه) به دست آمده است.از آنجايی که بخشی از اين دوره مقارن با پادشاهی سلاجقه روم می شود،

فرش های اين دوره با نام سلجوقی شهرت يافته است. ضمنا گرايش های قوی پژوهشگران ترکيه ی امروز و محدوديت دانش و بی توجهی محققان غربی باعث شده که قالی های آن عهد که بافندگانش ترک نبوده اندو ربطی با ترکان نداشته اند(جز داشتن حکومتی سلجوقی) قالی ترک قلمداد شود و به سابقه و تاريخ قالی ترک فصل مهمی بيفزايد. خوشبختانه مينياتورها و آثار ديگری که از آن قرن ها باقی مانده به ما اين امکان را می دهد که به بررسی اين قالی ها بپردازيم.»

وی در ادامه استدلالهای خود مبنی بر منشا غير ترک بودن قالی سلجوقی به ويژگيهای فنی و صوری (نقش) آن می پردازد و معاقد است مشخصه فنی قاليهای سلجوقی داشتن گره ترکی است. امروزه ديگر کاملا مشخص شده است

که اين گره ربطی به ترکان ندارد زيرا ترکان در سرزمين اصلی خويش گره فارسی به کار می برند و تنها ترکان گره ترکی دارند که يا به غرب ايران مهاجرت کرده باشند يا قالی بافی را از اهالی غرب ايران ياد گرفته باشند. اين خود بدان معنی است که گره ترکی از ويژگيهای فنی سنت قاليبافی شمال غربی ايران است

به طوری که در تمام شمال غرب ايران تا اران در قفقاز،در آسيای صغيرو غرب ايران (کردها و لرها) به جز اقليتی درسنه قديم وسنندج کنونی،حتی کردهای مقيم عراق که بندرت قالی بافته اند گره ترکی به کار برده اند ومی برند. در واقع گره ترکی گره سکاها است که درحيطه زندگی آنان رواج يافته است.اگر اين گره از آن ترکان باشد بايد در شرق و شمال ايران نيز رواج باشد که نيست. ازطرف ديگر می دانيم که سلجوقيان مخصوصا از زمان خواجه نظام الملکبه بعد گرايش بيشتری به زبان فارسی پيدا کردندو حتی آخرين شاهان اين سلسله با فارسی شعر می گفتند.

مدارک زيادی مبنی بر علاقه سلاجقه به فرهنگ ايرانی در دست است.از جمله سلاجقه روم نه تنها زبان فارسی را زبان رسمی دربار خود کردند بلکه وزرای خويش را از ايرانيان برگزيدند وآيين کشورداری آنان کاملا ايرانی بود.سلاجقه روم حتی نام شاهان اساطيری و تاريخی ايران پيش از اسلام مانند کيخسرو،کيکاووس،کي قباد و…را برای خود می نهادند. در دوره سلاجقه روم فرهنگ ايرانی-اسلامی در آسيای صغير شدت گرفت و پايه ای شد برای حکومت ترکان عثمانی.

آنان حتی کاخهای خودرا با تصاوير شاهنامه می آراستند و زبان فارسی تا قرن هشتم هجری مهمترين زبان متداول در آسيای صغير بودو تا قرن هشتم که موج جديدی از ترکان به آسيای صغير رسيد،کتابهای فراوانی به فارسی نوشته شد.در اين جا اين سوال مطرح است که پادشاهانی که در تمام جنبه های زندگی خود و حتی نام فرزندانش از ايرانيان الگو می گرفته اند

وپشتيبان فرهنگ ايرانی بوده اندچگونه ممکن است ازقالی ترکی استفاده کرده باشند؟ اگر سلجوقيان نخستين ترکانی بودند که برآسيای صغير تسلط يافتند قالی بافی را چگونه به آنجا بردند؟سلجوقيان اصلی که در ايران حکومت کرده اند چرا قالی سلجوقی نداشتندو حتی در يک نوشته تاريخی نامی از يک قالی سلجوقی-چه در آسيای صغير چه در ايران ديده نمی شود؟آنگاه يکی از شاخه های اين سلسله به نام سلاجقه روم آن هم دور از خاستگاه خود و دور از ايران

که وطن دوم شان بود قالی سلجوقی داشته اند؟ واقعيت اين است که اين قالی ها نه تنها سلجوقی نيست بلکه اصلا ترک نيست.در آن روزگاران در تمام ايران و از جمله در قفقاز و اران قالی ايرانی بافته می شد. همچنين نکته ای که از آن معمولا غفلت می شود اين است که بيشتر ساکنان قديم آسيای صغير در دوره ی سلجوقيان روم، ترک نبوده اند بلکه در آن منطقه ارمنيان،يونانيان و مليت های ديگری قالی می بافتند.

از طرفی همگی اين قالی های به اصطلاح سلجوقی دارای طرحهايی بوده است که در قالی هايی که در اطراف ايران بافته می شود، مثلا در قالی های ترکمن، سيستان، قفقاز و اران بيشتر باقی مانده است تا در قالی های مرکز اين حوزه ی فرهنگی و شايد يکی از دلايل آن تحولات و بلوغ هنری است که به علت غنای فرهنگی و شکل گيری مکاتب بزرگ باعث گرديده که حتی در دور افتاده ترین مناطق روستايی ايران نيز نقوشی همچون اسليمی و لچک وترنج بافته شود. از اين مسايل که بگذريم علی حصوری به قدمت نقش های قاليهای سلجوقی اشاره می کند که نمونه های فراوان و مشابه آنهارا می توان در ادوار قبل از سلجوقيان مشاهده کرد

. اگر چه تا کنون قالی در دوره سلجوقيان در ايران به دست نيامده است اما نقش قالی آنها را می توان در ديگر آثار ايرانی رديابی کرد.د ر بررسی آثار تاريخی ايران متوجه می شويم که اشبراک طرح در بسياری از هنرهای ايرانی وجود داشته. مثلا در صد سال گذشته طراحان فرش طراحی کاشی هم می کرده اند و تعداد زيادی از آنها استادان مينياتوریست يا مذهب و حتی استادان تشعير هم بوده اند مانند بهزاد، سلطان محمدو…. بعلاوه حتی پيش از دوره مغول نقشه های مشترک پارچه و فرش هم داشته ايم که نمونه هايی از آنها همچون محرمات وجود دارد که در نقاشيهای پيش از مغول روی لباسها و پارچه های فراوان ديده می شود.

به همين منظور اگر نقشه هايی روی پارچه ها يا بناها و ديگر آثار وسايل زندگی ديده شود که بر روی قاليهای معروف به سلجوقی هم وجود داشته می توان به سرمنشا مشترک اين نقشها در ميان قومی که آنها را داشته پی برد. خوشبختانه از اين قسم، آثار باستان شناسی زيادی در دست است با حدی که از دوره آل بويه (قرن چهارم هجری) به بعد می توانيم آثار اين نقشه ها را پيگيری کنيم.در آن زمان هنوز عنصر ترکی در ايران مخصوصا در حيطه حکومت آل بويه وجود نداشته است که بتواند بر قالی، پارچه و ديگر وسايل کاربردی اثر بگذارد.

– طرحهای اسليمی: شکل اصلی اين طرح را شاخه های دورانی در ميان برگها تشکيل می دهد. اين شاخه ها، تجريد يافته طرح درخت می باشند. اسليمی انواع بسيار زياد دارد و معمولا در بيشتر قالبها اين طرح تکرار می گردد اما در بعضی فرشها اين طرح مسلط است.

معروفترين اسليمی ها ، اسليمی دهن اژدر است. در اين نوع اسليمی انتهای هر شاخه به دو بخش متقارن منشعب می گردد و بصورت فکين اژدها نشان داده می شود و روی ساقه شاخه ها جوانه هايی در نقاط مختلف تزئين شده است که بيشتر اين جوانه ها را اسليم می نامند.

شايد کلمه اسليمی از اسليم به معنای جوانه باشد و شايد هم اين لغت مصغر اسلامی باشد و می دانيم که در هنرهای اسلامی از اين طرح بسيار استفاده شده است. اين طرح نيز به لحاظ تغييرات و دخل و تصرف ها به گروههای فرعی بسيار تقسيم شده است. مانند اسليمی، اسليمی بندی، اسليمی شکسته، اسليمی دهان اژدر، اسليمی لچک ترنج، اسليمی ترنجدار و اسليمی ماری.

ايلخانيان مغول
________________________________________
از وضعيت قاليبافي ايران در دوران حكومت ايلخانيان مغول كمتر اطلاعي بدست رسيده و بديهي است با توجه به اوضاع نابسامان سياسي در آن زمان مجالي براي گسترش جغرافياي قاليبافي و با شكوفايي آن وجود نداشته است. اما استنباط مي شود به لحاظ وجود سنت گرايي و وجود ضوابط مشخص در طراحي فرش و ساير منابع همچون كاشي كاري،

تمام طرحها و نگاره هاي فرش متأثر از دوران قبل يعني هنر سلجوقي باشد. بنابراين شايد بتوان گفت دوران قاليبافي در عصر مغولان يكي از موارد خاصي است كه احتياج به مطالعات بيشتر دارد اما بدون ترديد با توجه به سوابق قاليبافي در اغلب مناطق ايران و از طرفي وجود صنعت نساجي نسبتاً پيشرفته، به احتمال قريب به يقين قاليبافي ايران در عهد مغولان اگر چه دچار ركود گرديد اما هيچ گاه عوامل اضمحلال آن به طور كامل فراهم نگرديد.

در اين زمان زري دوزي روي پارچه هاي ابريشمي در كرمان رواج داشته و گيلان و طبرستان از مراكز مهم پرورش ابريشم و بافت پارچه هاي ابريشمي بوده اند

. همچنين ساير هنرهاي ايران همچون معماري، فلزكاري، سفال و … در دوران حكومت ايلخانيان مغول همچنان ادامه يافت و ما امروز نمونه هاي خوبي از انواع آنها را شاهد هستيم. شايد دوران حكومت تيموريان كه بلافاصله پس از ايلخانان مغول بر ايران مسلط شدند از مهمترين تحولات تاريخ هنري ايران باشد كه در ميان آن فرش بافي تيموري خود جاي بحث و مطالعه فراوان دارد.

خوشبختانه علاوه بر نقاشي هاي زيباي مينياتور بر جاي مانده از دوران حكومت تيموريان كه در اغلب آنها سه جهت ترسيم دقيق فرش مي توان به وجود اين دست آفريده هنرمندان ايران در آن زمان تأكيد داشت به بركت وجود تعداد معدودي از فرشهاي آن زمان كه در موزه ها موجود است مي توان بررسي دقيقي بر روي ويژگي هاي بافت و بالاخص طرحهاي آنها انجام داد . نمونه اي از اين فرشها تكه اي است كه در موزه بناكي (Benaki) يونان نگهداري مي شود. متخصصان اين قطعه را به آذربايجان و آسياي صغير نسبت داده اند. نوع گره اين قطعه از نوع متقارن (تركي) است،

وجود گره تركي هيچگاه دليل بر منشأ تركي فرش ندارد و فرشبافي آسياي صغير متأثر از سنت فرشبافي شمال غربي ايران است اما مهمترين مسئله در بررسي اين فرش نقش آن است كه به طور شكسته بوده، با طرح فرشهاي امروز آذربايجان و حتي قفقاز وجه اشتراك دارد. البته پاره فرشهاي كهنه تري هم در ساير موزه ها و مراكز مطالعاتي باقي مانده است اما وجه اشتراك اغلب اين بافته ها و فرشهايي كه در تابلوهاي مينياتور تيموري باقي مانده طرح ويژه اي است كه امروزه از مباحث خاص هنرهاي تزييني مي باشد.

خطوط شكسته و بعضاً منحني با تركيبي خاص كه امروزه اين گونه آرايه ها با نام خطوط كوفي و از گروه هنرهاي تزييني كوفي شناخته مي شوند. با بررسي كه در مبحث قالي سلجوقي انجام شد و با بررسي چند قطعه قالي كه از رمان سلجوقيان باقي مانده مي توان پذيرفت كه كاربرد نگاره هاي كوفي از وجوه مشترك بين قاليهاي سلجوقي و قاليهاي تيموري است و سابقه آن بر اساس شواهد موجود به قرون اوليه هجري باز مي گردد و حتي شواهدي در دست است

كه شكل گرفتن آرايه هاي كوفي يا كوفي مانند، به دوران ساسانيان باز مي گردد. و همه اينها حكايت از پيشينه غني در تكامل و شكوفايي هنر در عهد تيموريان دارد. هنري كه بدون ترديد در كنار اولين مكتب هنري ايران يعني مكتب هرات درخشيد و در تمامي نقاشيهاي آن زمان بخش مهمي از تزيينات مينياتورها گرديد. بسياري از مينياتورهاي برجاي مانده از اين دوران و حتي پس از آن علاوه بر ارزشهاي ذاتي و هنري بيانگر اوضاع و احوال اجتماعي و هنري زمان خود مي باشند.

در بسياري از اين تصاوير انواع قاليها با نقوش متعدد اعم از هندسي و حتي نقوش لچك و ترنج ديده مي شود كه بدون ترديد طراحي آنها حاصل دست نقاشاني چيره دست همچون بهزاد و شاگردان او بوده است. توجه به ريزه كاريها و جزييات از خصايص مهم مينياتورهاي سبك تيموري است.

اين توجه به جزييات اشياء مانند قالي، كف اتاق، لباس و تزيينات معماري، نقاشي هاي هرات را در ميان بزرگترين مينياتورهاي ايران قرار مي دهد. در واقع در زمان حكومت تيموريان اهتمام برخي از پادشاهان اين سلسله بويژه شاهرخ و پسرش و همچنين سلطان حسين بابقرا بد انواع هنر باعث گرديد تا بسياري از رشته هاي هنري ايران در آن زمان شكوفا گردند

حافظ ابرو مورخ قرن نهم هجري نيز در ذكر وقايع سال ۸۳۰ هجري در هنگام سلطنت شاهرخ پسر تيمور و در ذكر رسيدن ايلچيان ختاي مي نويسد:
«فرمان همايون به نفاذ انجاميد تا شهر و بازار را آذين بندند. سكان و قطان هرات، هر صنعت وري هنر خويش ظاهر كند به آلاتي كه در صنعت او خوبتر و بهتر نبود. دكان خود را آراسته كرد و بواقي كويها و محلات هر كجا راه عامه بود به جامهاي ابريشمين و قاليهاي خوب و نخ و نسيج و طرف و ظرف بياراست.»

اين مطلب مويد آن است قاليبافي در آن زمان جزء صناعات مهم شهر هرات بوده كه تزيين شهر در آن لحظه با قاليهاي هراتي جزو وظايف صنعتگران گرديد.

در واقع هرات كه در آن زمان از بزرگترين مراكز هنري ايران و براي مدتي نيز به پايتختي ايران برگزيده شد از مراكز مهم قاليبافي آن زمان ايران بوده است. مدتي قبل از نگارش اين سطور با انتشار كتاب فرش بر مينياتور بخش زيبايي از نقشه هاي فرش دوران تيموري از دل نگاره هاي مينياتورها بيرون آورده شد كه دنيايي زيبا از نقوش و ويژگيهاي قالي تيموري را به ما نشان مي دهد.

دوره تيموری
________________________________________
با تشکيل سلسه تيموريان در اواخر قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجری قمری سمرقند پايتخت تيمور از بزرگترين مراکز تجمع هنرمندان شد. معروف است تيمور هنرمندان شهرهای فتح شده را به آنجا فرستاد.پسران تيمور از مشوقين صنعت و هنر های گوناگون به ويژه هنر کتاب سازی بوده اند .
نکته قابل توجه در قالی های اين عهد استفاده از نقش ترنج و لچک می باشد وجه مشترک اکثر اين قالی ها استفاده از خط در حاشيه قالی ها است. نقوش معروف ( ترنج و لچک سجاده ای هندسی ).

قالی های ترنج و لچک عبارتند از ( نقش مرکزی = ترنج چهار نيمدايره در چهار گوشه قالی (لچک
شهرهای هرات تبريز و کاشان و کرمان از مهمترين مراکز قالی و پارچه محسوب می شود

نقش سجاده ای
نقوش هندسی

از جمله نقوش فوق كه با قدمتی ديرين و مفاهيمی اسطوره ای نه تنها در فرشبافی ايران بلكه در ساير هنر های ايرانی كاربرد داشته است می توان به گردونه خورشيد(سواستيكا)، ستاره، اشكال شطرنجی، آرايه های ترنجی چهار ياهشت بازويی اشاره كرد.
قدمت اكثر اين نقوش با استفاده از آنها در هنر هايی شناخته شده است كه تا به امروز، جهت مواد اوليه مصرفی ماندگاری داشته اند؛ به خصوص سفالينه هايی كه تاريخ هزاره های قبل از ميلاد را بيان می دارند.

گردونه مهر يا خورشيد در فرشبافی فراوان به كار می آيد و جالب است كه بر اكثر درب های چوبی خانه های اهلی روستای ابيانه كاشان نقش اين گردونه كنده كاری شده است. نشانه آريايی سواستيكا بر آثار تمدن های كهن از ايران و چين و هند و ژاپنتا اروپای عصر مفرغ و امريكا سرخپوستان نخستين بر جا مانده است.

زادگاه اين نگاره را با احتمال قريب به يقين آسيای مركزی دانسته اند و كهن ترين نمونه آن در ايران در آثار هزاره پنجم و چهارم پيش از ميلاد مسيح در شوش پيدا شده است. نقشمايه فوق در صورت اوليه خود به حالت مدور و يا چهار گوش و شكسته به كارمی رفته است.

كاربرد آن در بافته های قالی بافان فارس می تواند اشاره ای رمزی باشد به مركزيت خورشيد در تمدن ايران باستان.گل هشت پر از دوران های تاريخی نخستين مظهر خورشيد و آفتاب بوده است. اين نگاره از زمان قالی پازيريك به صورت بی كم وكاست با گل های يك در ميان سفيد و سياه كاربرد داشته است.گل هشت يا دوازه پر ساده و يك رنگ از دوران تمدن سكايی و ماد و هزاره دوم پطش از ميلاد در ايران وجود داشته است.

اگر گل دوازده پر هزاره دوم پيش از ميلاد را نشانه پذيرش سال خورشيدی و دوازده ماه سال بدانيم، گل هشت پر دو رنگ می تواند نماينده چهار فصل و تمايز آنها از يكديگرباشد و پديده ای رمزی از عدد چهار كه از اعداد نيك بوده است.

اشكال شطرنجی از دوران های پيش از تاريخ نماد تلاءلو آب و كوهستان های آبخيز بوده اند و به خصوص اين نقش بر سفالينه های شوش، پارسه و نهاوند تصوير شده است. آرايه های ترنجی كه به غلط به آن رتيل می گويند، نمادی است ازماه كه به مرور زمان به نماد آفتاب مبدل شده است. اين نقوش قدمتی پنج هزار ساله داشته و به تدريج با كمترين نغييری انتهای بازوان آن چرخش پيدا كرده. نگاره چهار سوی اين نقش ساختار نماد نظام ماه است كه بعدها خورشيد جای آن نشست

لچك ترنج :

داستان اسطوره ای باغ بهشت دگر بار با نقش آفرينی متمايزی در فرش ايران تداوم می يابد و بصورت حوضی پر آب در مركز متن فرش با نام ترنج ظاهر می شود . حوضی كه تزيينات جانوری و گياهی درون يا اطراف آن نمايانگر فضای فردوس و مجسم كننده نعمات آن است.

بديهی است كه استمرار كاربرد اين نقش در ذهن پويا و خلاق توليد كننده ، به مرور زمان منجر به ایجاد تغييرات جزيي يا كلی به تناسب اجزای طرح و بازنمود زيبايي آن گرديده و چنين استنباط شده است كه محدود نمودن فضای متن به يك ترنج،باعث منقسم شدن تدريجی يك ترنج به دو نيم ترنج و سرانجام به چهار ربع ترنج شده و هر ربع ترنج در فضای سه گوشه يا لچكی كنج های متن جای گرفته است.

الگوی اوليه اين طرح مفهومی فردوس را كه به جايگاه اسطوره ای حيات دينی در قلمرو وجدان آدمی بستگی دارد، از نقش گلستان می دانند. ”حيات دينی و رابطه ای كه با قلمرو وجدان دارد به تامين خير و سعادت وجدانی افراد و الزام آنها به اجتناب از شر و گرايش به خطر نظر می نمايد . انديشه نشئه خير و مكافات اعمال ، حتی در اديان باستانی مصر و بين النهرين هم، التزام عمل به خير و احتراز از افعال شر را از انسان مطالبه كرده است

از استمرار رسوم و عقايد آكنده از غرايب در طول تاريخ اين نكته نيز بر می آيد كه انسان به آنچه وجدان و قلب او را ارضا نمايد بيشتر از آنچه فهم و عقل او را خرسند كند، پايبندی و خرسندی دارد.” همين مفاهيم حيات دينی و ارتباط آنها با ذهن فرارونده آدمی است كه در طول اعصار همراه با او بوده و از زندگی فردی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و هنری او نه تنها جدا نشده بلكه در آن بيان و نمودار می گردد. اصولاً نقشی كه حيات دينی اقوام در پيدایش تاريخ و دگرگونی های آن دارد غالباً از طرح اسطوره آغاز می شود.

اسطوره كه به دنيای ذهنی و ماورای زمان تعلق دارد. هر چند كه زمان عينی نيز اسطوره است جنبه تقدس آيين های اسطوره ای (نظير باغ فردوس و مداومت كاربرد مفهوم آن در نقش فرش) نيز به خارج بردن انسان از زمان عينی به زمان ذهنی است و در فاصله همين بازگشت است كه او را متعهد می سازد .

مادامی كه انسان در عرصه تنازع دو جاذبه زمان عينی و زمان ذهنی سر می كند، حيات دينی در شكل اسطوره يا تاريخ بر احوال و افعال او سيطره مشهودی دارد. حيات دينی به انسان كمك می كند تا از دغدغه زمان جاری و متحرك به آرامش يك زمان راكد و متوقف پناه ببرد و در عبور از اين ورطه ، به كمك اسطوره به گذشته الهی راه پيدا كند و با تاريخ برگذشته انسانی بگذرد

عهد صفويه
________________________________________
در سلسله صفويان شهر تبريز يکی از بزرگترين مراکز هنر و قالی بافی بود . در زمان سلطنت شاه عباس صنعت قالی بافی بسيار ترقی کرد . وی علاقه فراوانی به فرش داشت و آن را تا مقام يک هنر ارتقاء داد . او دستور بافت فرش های نفيسی را داد و آنها را به مساجد سليمانيه و استانبول هديه کرد فرش معروف اردبيل ۱۲ سال پس از سلطنت شاه طهماسب بافته شد امروزه فرش معروف اردبيل يکی از گنج های موزه ويکتوريا لندن محسوب می گردد .

از فرشهای معروف دوران صفويه می توان به فرش شکارگاه اشاره کرد که امروزه در موزه شهر ميلان نگهداری می شود . توجه شاهان صفويه به هنر فرش باعث رونق صنعت قالی گشت که باعث بافت فرشهای نفيسی شد که امروزه تعداد زيادی از آن وجود دارد که نمونه هايي نيز در موزه فرش ايران موجود می باشد .

عصر صفويه,دوران و عظمت هنر قاليبافي بخصوص نقشه هاي قالي در ايران است با آغاز حكومت خاندان صفوي برخي از پادشاهان هنر دوست اين خاندان نظير شاه طهماسب و شاه عباس صفوي به تشويق و ترويج هنرهاي ملي و سنتي, بخصوص فرشبافي پرداخته اند در اين دوره كارگاههاي بزرگ طراحي و قالي بافي سلطنتي داير گرديد

و فرشهاي گرانبهايي از اين دوره در موزه هاي سراسر دنيا وجود دارد از معروفترين اين فرشها, فرش معروف به شيخ مني است كه ذر سال ۹۴۲ قمري و در زمان شاه طهماسب بافته شده است كه به علت جهل و ناداني حاكمان وقت اين اثر تاريخي بوسيله دلالان خارجي ربوده شد و اكنون در موزه ويكتوريا آ لبرت لندن نگهداري ميشود فرش ديگر اين دوران فرش شكارگاه است كه در سال ۹۲۹ قمري در زمان شاه اسماعيل بافته شد و هم اكنون در موزه پولدي پتسومي ميلان نگهداري ميشود از جمله مراكز قالي بافي در اين زمان اصفهان, تبريز, كاشان, همدان, شوشوتر و هرات بوده اند

● نقش گلستان :
اين طرح در زمان صفوی به گلزار هم مشهور بوده و پوپ از نقشه گلستان كه می توان آن را فردوس يا پاليز هم ناميد با نام باغ فردوس كه گلستان مينوی است ياد می كند . باغ فردوس يكی از اساسی ترين مفاهيم در فرهنگ ايرانی است و هميشه در انديشه و احساسات ايرانيان موقعيتی مركزی داشته است . فردوس باغی است محصور با چند حصار پشت سر هم كه يك حصار از همه بلند تر و پهن تر است.

تعداد حصارها معمولاً هفت عدد است ( با توجه به جایگاه عدد هفت در عرفان اسلامی ) به صورت كه اهريمن نتواند به آن راه پيدا كند. حاشيه های مكرر در فرش ايران همين ديوارهای متعدد فردوس است. فردوس دارای سرچشمه آب است، ازلی – ابدی كه هميشه آب در سرچشمه آن جريان دارد در فردوس انواع حيوانات و گياهان از بهترين انواع وجود دارند و بدون آسيب اهريمن و مرگ ، زندگی شاد و جاودانه ای را می گذرانند.

همين مفهوم در ذهن طراح نقش به صورتی تصوير شده است كه ديدن چنين صحنه ای بر فرش مصداق بارز مفاهيم باغ بهشت را يادآوری می كند. باغ گلستان فرش ايرانی با ساختار هندسی طراحی شده و حوض يا آبگير مركزی به شكل مدور يا چهار گوش نقش می شد در اطراف آن با تقسيمات منظم و بنيادين ايرانی كه از الگوی دوازده قسمتی تبعيت می كند، آبگيرها يا شبكه های آبی در چهار طرف حوض اصلی با چهار باغچه مزين به نقوش گياهان طراحی می شد . گاهی در نقشه های متفاوت تعداد آبگيرهای اطراف حوض اصلی به مضارب عدد دو ، افزايش می يابد

.در اين فردوس ماهی و پرندگان و ديگر حيوانات و گياه ها پراكنده بود به گونه ای كه گل كاری و درخت كاری گياهان و حيوانات منظم و سنجيده بوده و شبكه آبياری راه هايی برای عبور داشته باشد. عمده قالی های نقش گلستان باقی مانده از دوران صفويه به بعد است . در قالی معروف كاخ تيسفون ، نقش گلستان است. در كل تعداد فرش های موجود و باقی مانده از این نقش در جهان به بيست عدد می رسد. نقوش خشتی و قاب قابی نيز در بافت اشكالی را تشكيل می دهند كه نقشمايه اصلی تمامی آنها را باغ فردوس می سازد . حتی نقشه سبزی كار كرمان هم ، يادآور حكايت فردوس بر فرش است.

ريز نقش های گياهی
▪ نيلوفر آبی – گل هشت پر
شرح و تفضيل نقش اسطوره ای گل نيلوفر آبی به طور كامل در مشروح توضيحات طرح ماهی درهم در پيش خواهد آمد . نقش اين گل به مرور به گل های اناری و در زمان شه عباس به گل شاه عباسی مبدل می شود . ريشه اسطوره ای اين گل به افسانه ميترا و آيين آن اشاره دارد . چنين می توان برداشت نمود كه گل نيلوفر آبی نماد شاخص تجلی اين اسطوره در فرش دستباف است.

اين نگاره ديرين سال در مغرب زمين به نام نخل بادبزنی (palmette) و نيلوفر آبی مشهور است و در فارس به شكل ساده تر آن گل گنكر گوينده و متداول ترين نگاره فرشبافی دوران صفوی است. اين نقشمايه در بيشتر فرش های فارس به شيوه هندسی و ساده شده ساسانی آراسته شده است.

گل لاله طراحي شده گل زنبق گل لاله گل نرگس

طرح انار شكوفه سيب گل ميمون گل خشخاش

بته جقه اي طرح سرو نرنج لوزي كه در وسط آن برگهاي مو طراحي شده برگ چنار طرح گل شاه عباسي

طرح مير بته جقه طرح كرمان بته جقه ي كاشان

شاخ گوزن شاخ گوزن

اسليمي مارپيچ اسليمي با زينت برگهاي طرح شده اسليمي شبيه به پيچك اسليمي مارپيچ يا باصطلاح اروپائيان ابر چيني Cloudband. اسليمي با زينت حلزوني

ماهی درهم

اين نوع نقش از اواخر دوره تيموری و در تمام دوران صفوی مورد استفاده بافندگان بوده است و از آنجا كه در دوره تيموريان و در هرات رواج يافت بدان هراتی گويند. هر چند ريشه لغوی واژه ماهی درهم و اينكه چگونه در نقش فرش رايج گرديده است مشخص نيست. بافت ماهی درهم در اكثر نقاط ايران كاربرد داشته و تفاوت بارز نقش آن از شرق به غرب ايران مشهود است. به گونه ای كه اندازه ماهی های نقش در شرق (به ويژه اطراف قاين ، تربت جام و تربت حيدريه) بزرگتر از غرب و مركز ايران (نظير كردستان) است.

نمونه منحصر به فردی از آن نيز در اطراف اراك بصورت مرغ و ماهی (يعنی دو مرغ به جای ماهی يا همراه با آنها در حركات به دور يك حوض) بافته می شده كه امروزه به فراموشی سپرده شده است. تنها كاربرد این نقش اسطوره ای بر فرش نبوده و در ضرب سكه، نقش برجسته ، نگارگری ، معماری و حتی بر تاج تيگران (يكی از شاهان ارمنستان) ، نقش فوق ديده می شود.بنياد و اصل آن دو يا چهار برگ خميده است كه گل بزرگی را در بر گرفته اند . از گل وسط به همان گل نيلوفر آبی يا شاه عباسی تعبير می شود

چنين گفته شده كه برگ ها در ابتدا ماهی بوده اند كه در دوران اسلامی به برگ مبدل شده و گل ميان نيز احتمال می رود چهره انسانی بوده كه آن هم به گلی گرد تغيير شكل يافته است. علاوه بر آن كه نقش های هراتی و ماهی در هم گونه های بسياری دارد استفاده از آن در ايران جغرافيايي قديم از شمال قفقاز ، سمرقند ، بخارا، خوارزم، آذربايجان و ارمنستان امروزی تا كنار دريای عمان و بندر گناوه ايران رايج بوده است.در كـل نه تنهااين نقش بلكه افسانه نقش بوته،ســرو،شكارگاه یا بسياری از ريزنقش های به كار رفته در متن و حاشيه بعضی نقوش فرش نظير گرفت وگير دلالت به واسطه جاويدان آيين ميترا در ايران دارد.

مهر يا ميترا خدای مهمی در تاريخ بسياری از كشور های مختلف در ادوارگوناگون بوده است. پرستش او در غرب تا انگلستان و در شرق تا هند گسترش داشته است. مهر كه در ابتدا در هزاران سال پيش مورد پرستش مردم بود اينك نيز مورد احترام زرتشتيان است. او خدای پيمان است و پيمان ها و نظم و راستی را نگهبانی می كند حتی پيمان ميان دو كشور. او با پيمان شكنان يا مهردروجان دشمنی سرسخت دارد ولی نسبت به وفاداران خود مهربان ترين خداست. در مهر يشت كه سرود مخصوص اوست توصيف زيبايی از او می شود.

او پيش از خورشيد ظاهر می شود و همراهی او با خورشيد باعث شده كه بعدها مهر به معنی خورشيد بيايد همچنين در ايران تصوير پردازی اساطير از مهر تنها به اين منظور به كار گرفته است تا شخصيت خدای عهد و پيمان را نمايان سازد. ايرانيان ايران را سرزمين پيمان به شمار می آورند و جنگجو يان ايرانی پيش از رفتن به جنگ با كشور های ضدمهر، سوار بر اسبشان، به درگاه مهر دعامی كردند و به خورشيد و مهر وآتش مقدس جاويدان نماز می گذاردند مهر نقش بسيار مهمی در آيين های دينی و زرتشتی ايرانيان داشته است.

بازمانده ای از اين آيين ها، جشن مهرگان است كه در روز مهر مصادف با شانزدهمين روز مهرماه برگزار می شده است. در گاه شماری ايرانيان باستان، قرينه نوروز است و اهميتی هم پای آن دارد. ناميدن شانزدهمين روز ماه به نام مهر تعبيری برای برای نظارت نيمه دوم ماه توسط مهر است .

حتی در سنت ها ، آيين های شب چله (يلدا) را با آيين های مربوط به مهر ارتباط می دهند. نكته حايز اهميت اين است كه مهر ايران فقط طك نقش برجسته و متن های بسياری دارد ولی مهر پرستی رومی تقريباً هيچ متنی ندارد بلكه صدها نقش برجسته از آن موجود است.بنا بر نقش برجسته های به دست آمده در كشورهای غربی ، مهر به صورت كودك يا جوانی از صخره زاده می شود . با دشنه ای كه روزی گاو نر را با آن می كشد و با مشعل آتشی كه نماد نوری است كه با او به جهان می آيد.در همين حال افسانه ديگری تولد مهر را از دوشيزه باكره ای می داند كه در آب درياچه هامون با بر می دارد

مرواريد و دلفين يا ماهی از نمادها و نقوش مهر هستند . همچنين نيلوفر آبی نيز از نماد های مشهور مهر است كه بر سطح آب می رويد كه در آن صورت مهر از مادر مهر زاده می شود، چرا كه مادر مهر از تخمه ای كه در آب است آبستن می شود و ميترا را می زايد . نيلوفر از سويی با آب و از ديگر سو با خورشيد در ارتباط است. ارزش و قيمت گل نيلوفر در اسطوره آيين ميترا جای بسی تامل و تفكر دارد . گل نيلوفر خود راز و رمز های بسيار زيبا و معما گونه ای دارد كه موريس مترلينگ در كتاب هوش گل ها بدان اشارات قابل ملاحظه ای می كند.

همين گل است كه با نقش هايی به اسامی متفاوت ، فرش ايرانی را آذين می بندد. چه باعث شده تا در ميان انبوه گل های زيبای عالم، نيلوفر آبی در اسطوره قديم آيين ميترای ايرانی جای داشته باشد؟در آيين ميترا برای عبادت غارهای طبيعی مورد استفاده قرار می گرفته است به صورتی كه غار نزديك آب روان و يا چشمه باشد. اهميت آب در اين آيين موضوعی است كه نباید آن را در به تصوير در آوردن نقوش فرش از نظر دور داشت. همچنين ماجرای كشتن گاو و پيكار با آن بدان جهت اهميت دارد كه استان اين اسطوره در طراحی قالی مد نظر طراحان قرار گرفته است.در نبرد مهر با گاو نر ، مهر پس ازان كه گاو نر را می گيرد او را به غار برده ومی كشد.

كشتن گاو نموداری از آفرينش است زيرا مرگ او زندگی بخش است و از تن گاو قربانی شده زندگی آشكار می شود . يعنی در اينجا ايزد مهر با عمل قربانی گاو، حيات سودمند و زاينده را بر زمين می گسترد و پس از اين ماجرا نخستين زن و مرد برای زندگی به روی زمين برانگيخته شدند و ميترا آموزگار اين نسل شد و اهريمن برای نابودی اين نسل بيماری و مرگ را بين آن ها فرستاد.ولی هر بار ميترا به مدد درايت خود مانع از انجام مقاصد پليد اهريمن گشت. تا سرانجام پس از برقراری حيات مجدد بر زمين، رسالت ميترا پايان پذيرفته و به آسمان برين عروج كرده است. حتی پيروان ميترا در ضيافتی اين شام آخر را جشن می گرفتند

نقوش جانوری
در بين نقوشی كه با منبع الهام از طبيعت در فرش طراحی شده اند معنای اسطوره ای كاربرد وسيعی می يابد. در اين نقوش اعم از نقوش اصلی متن و يا ريز نقش های به كار رفته در ان معنايی رمز گونه استفاده شده است. درست است كه اسطوره ها در هر فرهنگی جهان را قابل فهم نموده و معقولات و مناسبات انسان باهمنوعان و نظام كاينات هستی را معنی می بخشيده است، و اين طرز نگرش مبتنی بر برداشت های ذهنی دوران كهن فرهنگی ادوار جامعه است اما این معنای ساده باورانه به ديدگاه های جامعه عشايری و روستايی دست اندركار فرش ايرانی نزديك است. چه ازآن جاست كه عوامل رمز گونه درنقش های متفاوت جدی می نمايد .”

چرا كه رمز مارابه فهم معنايی غيراز معنای اول وبی واسطه كه خود بر آن دلالت دارد فرامی خواند .رمز كثيرالمعنی وچند پهلواست.همچنانكه درخت وماه وغروب آفتاب ودريا همواره برمعنايی بيش از معنای اوليه شان دلالت می كنند.

همين قدرت سازمان بخش وساختار ساز اسطوره است كه باعث می شود اسطوره خارج ازتاريخ وزمان پيدايی اش عمل كند وبا همين تحليل است كه فرويد در بيان ناخود آگاهی به اساطيری توسل می جويد كه قرن پيش از او در متن وسياق اجتماعی،فرهنگی كاملاً متفاوتی پدیدآمده اند.”دين وجادو تنها ارتباطات بشربا دنيای خلق اسطوره نيستند.”تايلور در تحليل اسطوره از همزادگرايی یا جان گرايی ياد می كند.اومعتقداست كه هرچيزدارای همزادی (anima) مستقل است و جنبش و آرامش آن را از حركت و سكون يا حضور و غياب جان (mana) و يا همزاد جان سرچشمه می گيرند . پس برای غلبه بر طبيعت بايد همزاد اشيا بر خود آنها منطبق شود

نذر و نياز و قربانی كردن همه آثاری از همزادگرايی جان است. جادو و توتم را اسطوره شناسانی همچون فريزر (Frazer) بر همزاد گرايی افزوده اند . فريزر عقيده دارد كه فرهنگ از مرحله جادو به دين و بعد از آن به مرحله دانش پا نهاده است.” شايديكی از نزديك ترين مفاهيم مرتبط با آغاز مبحث اسطوره های جانوری در فرش ايرانی مبحث كاسيرر باشد كه ريشه اسطوره را بر محور زبان در پيوند با مفهوم، وجود و تكامل ذهن است و اسطوره نيز زبانی از همين پويايی ذهنيت آدمی است. شير يكی از همان اسطوره های جانوری در نقش فرش ايرانی است

كه به زبان اسطوره پرده از معمای تصوير شدن خويش بر می دارد كاربرد نقش شير در اشكال مختلف از زمان های بسيار قديم در ايران و به خصوص فارس رايج بوده است. اين شكل در نقش برجسته های تخت جمشيد حك شده و بر پلكان كاخ آپادانا نبرد شير را با گاو می توان ديد. همچنين می توان آن را بر بسياری از ظروف و منسوجات ساسانی مشاهده كرد.

حتی در برخی از مهرهای اشكانيان و ساسانيان تصوير شير نقش شده است. در اغلب اين موارد شير نماد شوكت و جلال سلطنت و قدرت و عظمت پادشاهان بوده است. نبرد شير با گاو شايد معرف اسطوره كهن نبرد مهر با گاو و دريدن آن و آوردن بركت باشد

كه در اساطير مهری وجود دارد و در نقوش بازمانده از آيين ميترا بارها به ارتباط نزديك شیر با ايزد مهر و ارتباط شير با سر بريده گاو بر می خوريم. محتمل است كه شير در آيين ميترا مظهر زمينی مهر و خورشيد در ميان درندگان باشد كه در دين زرتشتی در دوران های بعد، اين نبرد به اهريمن نسبت داده شد. در دين مانوی شير و ديگر درندگان مظهر نيروی شر شدند. بنابراين دريده شدن گاو، كه خود مظهر ماه بركت بخش است به دست شير، نمادی از بركت بخشی است.

داستان كليله ودمنه نيز داستان كشته شدن گاوی توسط شير است. در غرب آسيا نيز الهه ايشتر اغلب سوار بر شير بود كه نشانه مظهر زمينی ايشتر است. در بسياری از دستبافت های لرستان امروز حتی، نقوش حيواناتی را می بينيم كه شباهت زيادی به آثار برتری اجداد۳۰۰۰ سال قبل خود دارد. در بين اين شباهت ها نقش شير استفاده بيشتری دارد

.از طرفی ديگر شير و خورشيد رسما در زمان محمد شاه قاجار از سال۱۳۵۲ ه.ق نشان پرچم ايران شد. كه خورشيد همان مهر يا ميترا و شير نگهبان ميترا است. با هوشمندی ايرانيان شير بعد از اسلام نيز در آثار ايرانيان كاركردی تازه يافته و از عوامل سنتی مذهب جديد به شمار می رود.

شايد نقشمايه شير و جدل دو حيوان از بيشترين موارد استفاده نقوش حيوانی فرش ايرانی باشد. ولی كماكان در متن و حاشيه بعضی فرش ها نقوشی كوچك تر برای جلوت و زيباتر نمودن فضا مورد استفاده قرار می گيرد كه با عنوان ريز نقش ها يا نگاره ها می توان به آنها اشاره كرد.نگاره های مرغی، طاووس، قوچ و بز كوهی، اسب، از جمله اين نگاره هاست كه به صورت مشخص دكتر پرهام در بررسی نقوش قالی های فارس بدانها پرداخته اند.

نگاره كله مرغی و مرغی
اين نگاره ها نماد ابر و باران است و پيوستگی بين باران و پرنده در دوران پيش از تاريخ به صورت مرغان شاخه ای نمودار می شد و در زمان ساسانی نمود بيشتری يافت. از طرفی اين پرندگان حافظ و پاستار درخت مقدس شدند كه نماد باروری خاك بود و می توانست بصورت نقشمايه مرغ و درخت تصوير شوند. در فرش های فارس، نگاره های مرغی بيش از هشتاد شكل دارند.

گاهی نيز زنجيره پشت سر هم كله مرغان (كه به اشتباه بدان قلاب گفته اند) در فرش ظاهر می شود و به خصوص اگر در اطراف ترنج ها يا حوض های قالی تصوير شوند مفهوم طلب باران را تداعی می كنند. اين نگاره ها كه در قالی های افغانستان و قفقاز نيز ديده شدند متعلق به۶۰۰۰ سال پيش در سفالينه های مرودشت هستند. مرغ، پرنده و اشكالی از اينگونه كه به مرور ساده شده اند و در طی زمان به ديگر نقاط جهان سفر كرده اند از نماد هاي ايرانی می باشند

زنجيره به هم پيوسته مرغان نه تنها اثر بخشی عناصر كثير در وحدت است، بلكه ايجاد كننده نقشی دو لايه است يعنی با كنار هم قرار گرفتن نقوش اين مرغان درست در جهت معكوس نگاره كثير ديگری به همان اندازه و شكل و به رنگی ديگر به وجود می آيد كه به لحاظ تاويلی هر يك حامل رسالت رمز گونه ای هستند كه شايد اين معما به اعمال قدرت جادو و به كار گرفتن” علم طلسمات” برای تسخير قوای طبيعی و مهار كردن آنها مربوط می باشد.

تكرار نيروی محركه جادوست و بــه مدد آن نيرو های سحر آمـيز فـزونی قـدرت و حـركت می گيرند و كار گر می افتند.جادو از لحاظ غايت علم نزديك است هر چند رابطه نزديك با دين داشته ولی بين اين دو تفاوت هست زيرا دين متوجه تعظيم و پرستش موجودات فوق طبيعی است

ولی هدف جادو مهار كردن قوای طبيعی و فوق طبيعی و تغيير دادن مسير آنهاست بر وفق دلخواه. بنياد جادو آن است كه همه چيز در اختيار نفوس غير طبيعی است و به وسيله اوراد طلسم، تعويذ یا تقليد بعضی اعمال می توان بر اين نفوس مستولی شد.

” و به همين خاطر به كار انداختن نيروی جادو به درجه اختفا بستگی دارد و بدين جهت سحر ناگزير دو لايه دارد محسوس و نا محسوس. در مرحله اول نماد های رمز گونه به چشم بينندگان آشنايند و در لايه دوم اين اختفای فريب كارانه كه ماهيت آن ربطی به شيوه تزيين و ذات شكل نداشت و خطوط پلكانی سر جانور به صورت مثبت و منفی نگاره ای غيبی محسوب میگشت.

چنين كشف رمز پنج هزار ساله ای را وامدار ارنست هرتسفلد هستيم كه با بررسی سفالينه هايی كه در اواخر دهه۱۳۰۰ خورشيدی از تخت جمشيد پيدا كرد به چنين نتايجی دســت يـافت. تحلیل او در چرايي كـاربرد نقوش، تا بــه امروز بــرای تـجزيه بسياری از طراحی های هنری از جمله فرشبافی مصداق دارد. كل مجموعه، بخشی از نظام همبسته سحرورزی اشتراكی است

كه به نقل از قول هرتسفلد امكان دارد همگی اين صور ظاهريه، دربردارنده مفاهيم نمادين مشخص و ثابتی باشند كه منجر به غايت سحر نمادی يعنی كاربرد جمعی و پياپی يك نماد واحد می گردد. نظير چنين نقشمايه های آسيايی در بافته های مهجران باستانی قاره امریكا در بيش از ده هزار سال پيش هم دوام دارد.در نهايت اين نظريات ارزشمند ما را بدین جا رهنمون می سازد

كه بر اين باور باشيم كه هر گونه تجريد، تلخيص، اندام زدايی، شگرد آگاهانه صنعتگر هدفمند است كه با اصل حذف و زايش در خلق نقوش تجلی می يابد. پيوند نهادينه پرنده و باران به بهترين صورت در سفال نگاره های پيش از تاريخ شوش، فارس، نهاوند، و سيلك مشخص است كه حتی به صورت مرغ شانه به سر تصويرمی شود.

همه نشان دهنده زندگی تمامی افراد جامعه است كه به باران وابسته بود. افزايش باران و تصرف در طبيعت و تغيير آن به مدد نيروهای فوق طبيعی يا به واسطه سحر و جادو و يا نذر و نياز فراهم می شد. بنابراين صنعتكار چيزی می ساخت كه با نيازهای جماعت سازگار باشد. سحرنگاری طلب باران يكی از آيين های مردم دوران پيش از تاريخ است

كه ساكن سرزمين های خشك بودند و هستند. مستند اين ادعا نقش های بی شمار پرنده و باران است كه از سفال نگاره تا فرش، در هنر ايرانی كاربرد داشته است.در همين جا مختصر اشاره ای به شباهت و قرابت نقوش سر مرغی پرندگان با زباننوشتاری قديم بين النهرين می كنيم و رجعتی دوباره به گفته كاسيرر كه اسطوره را نوعی زبانی كه به گفتار در می آيد، می دانست. اولين زبان مكتوب بشر برای اختراع خط، مرحله تصویرنگاری و ايديوگرام بود يعنی تصوير مكتوب انچه عينی است در قالب نقش. و همين مرحله شروع بود كه منجر به ايجاد خط ميخی و پيشرفت های مداوم مكتوب نگاری گرديد.

آيا می توان شباهت نقش اين را با شكل پرنده مرحله تصويرنگاری خطی مردم بين النهرين، تنها عاملی از روی تصادف دانست؟‎!در كل در سنت های اساطيری استفاده از نقوش جانوری و يا ادغام جا نوران با يكديگر، ستودنی بوده است و به همين لحاظ است كه يكی شدن جانوری چون اسب، پرنده، بزكوهی و قوچ با يكديگر نمايانگر هدفی قاطعانه بوده است.

گاهی طاووس های چهارپايی را كه بالی از گل و نگاره ای بته ای بر دم دارند در قالی هايی نظير قالی عرب غنی لو از مجموعه دستبافتهای عشايری می بينيم كه در دو سوی درخت ايستاده اند كه نشانه روييدن و نياز گياه از آب است و مرغ بدين صورت مظهر رويش از آب است تبار اين مرغان چهارپا به اسطوره های سكايی می رسد. طاووس اسطوره مرغ ناهيد، ايزد آب بوده است كه در نقش فرش جلوهگر می شود. چهارپایان شاخدار عموما قوچ و بزكوهی، از دوران های پيش از تاريخ در ايران و بين النهرين مظهر پديده های اقليمی و جوی بوده اند.

تا پيش از معمول شدن سال خورشيدی بزكوهی و قوچ منسوب به ماه بودند كه آبدان آسمانی جاويدان پنداشته می شد. ماه نماد اعظم آب و آبدن كيهانی بود چون در قياس با خورشيد خنك و غمناك بود و تمامی اشكال چهار پاره نشانه رمزی منازل چهارگانه ماه به شمار می آمدند. اسب نيز نظيرشير نماد آفتاب گرديد كه به خصوص اين مفهوم اسطوره با تاريخ سال خورشيدی منطبق هر چند با استناد به قول دكتر پرهام در تمدن های پيش از تاريخ ايران از جانوران شاخ دار ديده نمی شود

قالي ۴ *۸ متر منسوب به عهد شاه اسماعيل اول صفوي
۱ـ اين قالي كه در اينجا به شماره يك گراور شده طول و عرض آن ۴*۸ متر است و از قاليهاي ديگر سالمتر و پاكيزه تر مانده. رنگ بوم زرد طلايي ـ طرنج وسط و حاشيه‌ها ارغواني مي باشد.
اين قالي براي رنگ آميزي و متناسب و جلوه و جلاي خاصي كه دارد فوق العاده شفاف و درخشان است به طوري كه تازه و نو به نظر مي رسد. ولي درلوحه مخصوصي به آن توضيح داده شده كه اين قالي را در عصر شاه اسماعيل اول در يكي از نقاط شمال غربي ايران بافته‌اند

قالي با نقشه‌ي بندي متعلق به اوايل دوره صفويه.
قالي ديگري كه نقشه آن بندي است از سبك كارهاي چين اقتباس شده. داراي طرنج هاي كوچك الوان روي زمينه سفيد بوده و رنگ حاشيه نيز قرمز است.
به عقيده كارشناسان، اين قالي يكي از شاهكارهاي بي نظير قالي بافي ايران در اوايل دوره صفوي به شمار مي رود

قالي منسوب به دوره صفوي

قالي بزرگ متعلق به عهد شاه اسماعيل صفوي
۴و ۵ـ دو عدد قالي بوم قرمز، يكي منسوب به دوره تيموري و ديگري متعلق به دروه شاه اسماعيل صفوي شناخته شده.