تاریخچه پیدایش گویش آذری

الف ) مقدمه . مجموعة زبانهای ترکی که تبار مشترک دارند، امروزه شامل ۲۱ گویش یازبان اند که هر کدام گونه های ادبی نیز دارند و حدود ۰۰۰ ، ۰۰۰ ، ۱۲۰ تن به آنها سخن می گویند. اولین سند نوشتاری آنها (قرن دوم /هشتم ) از آنِ مردمانی است که در قرن ششم میلاد

ی به نام ترک ظهور کردند و به دلایل تاریخی ، «ترکی » به مجموعة این زبانها اطلاق شد. شواهد زبان شناختی ، این فرضیه را که منشأ این اقوام و زبانها مناطق نزدیک به آسیای مرکزی است ، تأیید می کند.

گستردگی زبانهای ترکی نشان دهندة اهمیت و سهم این اقوام در تحولات تاریخی بخشی از اوراسیای شرقی است . آنان از قرن ششم میلادی به بعد، بخش وسیعی از او

راسیا را تسخیر کردند (محدوده ای که مرزهای آن پیوسته در معرض تغییر بود) و از دوره های پیش از تاریخ ، با زبانهای متعددِ زنده و مردة اوراسیایی برخورد نمودند.

در بعضی مناطق ، مهاجرت ترکها به همگون سازی می انجامید؛ گاه فاتحان ترک ، زبان خود را به قوم مغلوب تحمیل می کردند و گاه خود مجذوب فرهنگ بومی آنان می شدند. به سبب این روند پیچیده ، تاریخچة زبانهای ترکی تلفیقی از پدیده های گوناگون روبنای

ی و زیربنایی ، و انتزاعی است .

کاربرد اصطلاح برای کل مجموعة زبانهای ترکی ، و اصطلاح برای زبان محدودة متصرفات حکومت عثمانی و کشور ترکیه ، رویدادی جدید است ( رجوع کنید بهاصطلاحات روسی و اصطلاحات فرانسوی ).

در توضیح اصطلاحهای «تورک دیلی » (زبان ترکی ) و «تورک د

یلْلَری » (زبانهای ترکی ) بین پژوهشگران ترکیه و کشورهای دیگر (از جمله واحدهای سیاسی ترک زبان کشورهای مشترک المنافع ) اختلاف نظر مهمی وجود دارد که ناشی از برداشتهای گوناگون از خویشاوندی تاریخی و امروزی این زبانهاست . امروزه بیشتر محققانِ ترک عقیده دارند که زبانهای ترکی ، گونه های محلی (لهجه های / شیوه های ) یک زبان اند. این دیدگاه که از جنبش ملی ترکها در روسیة قرن سیزدهم / نوزدهم سرچشمه گرفته ، با اثرپذیری از آرای زبان شناسان عرب پدید آمده است ، اما همة محققان در اینکه زبانهای ترکی معاصر هرکدام گویش یا زبان مستقلی هستند با هم موافق اند.

منابع : آثار تحقیقی فراوانی که راجع به ترکها نوشته شده نشان

دهندة گستردگی حوزة اقوام و زبانهای ترک و توجه جدّی محققان نسبت به آنان است . افزایش روزافزون انتشارات در کشورهای ترک زبان ، تشخیص جهات و موقعیت را در این مورد دشوارتر می سازد؛ بنابراین ، کتاب شناسی خلاصه ای که در اینجا عرضه می

شود، اولویتها را در آثار مرجع و راهنماها مشخص ، و جستجوی اطلاعات بیشتر را آسان می سازد.

ب ) جایگاه تکوینی . زبانهای ترکی با توجه به منشأ تکوینشان ، از خانواده ای زبانی هستند که این خانواده به زبانهای مغولی و منچو ـ تونگوزی بسیار “نزدیک است ( رجوع کنید به آلتاییان * ؛ بریتانیکا ، ذیل ” ” ). زبانهای ترکی هم از نظر ساختار زبان هم در؛ ایرانیکا ، ذیل ” تعدادی از آواها و نظایر آن ، وجوه اشتراک فراوانی دارند و مسلماً منشأ آنها به ادوار دُور تاریخی باز می گردد.

بسیاری از پژوهشگران این شواهد را دلیلی بر پیوند تکوینی میان کلمات و اصطلاحات و تعبیرات ویژة این زبانها می دانند؛ بنابراین ، آنها را واحدهای یک خانوادة زبانی مشترک یعنی آلتایی ، می دانند (رامشتت ، پوپه ، رازانن ، آلتو ، تکین ، و دیگران ). برخی محققان نیز این شواهد را وام گیری زبانی از زبان دیگر می دانند که حاصل مناسبات تاریخی اقوام است . این عده با نظریة مشهور به آلتایی مخالف اند (نمت ، لیگتی ، بنزینگ ، کلاوسن ، شچربک ، دورفر ، و دیگران ).

هرچند نظریة خانوادة زبانهای آلتایی در قرن دوازدهم / ه

جدهم ظهور کرد (پوپه ، ص ۱۲۵ـ۱۲۶)، اما چون رامشتت ، از تمام جنبه های ممکن برای وجود پیوند تکوینی این زبانها، تلفیق جامعی عرضه کرده است ، وی را بنیانگذار این نظریه می شناسند ( رجوع کنید بهآلتو، ص ۱۶۱ به بعد).

انتشار نظر رامشتت پس از مرگ او، در مباحثات تند اما پرباری که در بارة اعتبار نظریة آلتایی درگرفته بود، فصل جدیدی گشود. به رغم تداوم بحثها ب

سیاری از جزئیات زبانی و تاریخی آن روشن گشته و به

موازات آن ، حوزه های جدیدی در تحقیقات به وجود آمده است (کلاوسن ، ۱۹۵۶، ص ۱۸۱ به بعد؛ همو، ۱۹۶۲؛ دورفر، ۱۹۶۳، ص ۵ به بعد؛ همو، ۱۹۶۶، ص ۸۱ به بعد).

کسانی که خویشاوندی زبانهای آلتایی یا حتی اورال ـ آلتایی را می پذیرند، امروزه ، زبانهای کره ای و ژاپنی را نیز ــ که پیش از این به عنوان حلقه های فرضی در این شبکه مطرح بودند ( رجوع کنید بهپوپه ، ص ۱۴۹ به بعد؛ آلتو، ص ۱۷۵ به بعد؛ میلر ، ۱۹۷۹، ص ۱ به بعد؛ استریت ، ص ۱۰۱ به بعد؛ منگس ، ص ۲۳۴ به بعد) ــ جزئی از این مجموعه به شمار می آورند.

پیروان مکتب نوستراتیک ــ که محور آن بازسازی تحول زبانهای اولیه ای است که در گذشته های دور در اوراسیا وجود داشت ــ یگانگی زبانهای آلتایی را از جنبة تکوینی ، نکتة مهمی در نظریة خود می دانند.

مخالفان نظریة آلتایی ، تطابقهای کهن بین ترکی ، مغولی و منچو ـ تونگوزی را حاصل وام گیریهایی می دانند که بویژه در مورد زبانهای ترکی ، به بازسازی برخی ویژگیهای ساختاری در دوره ای تاریخی که پیش از نخستین آثار مکتوب زبانی بوده است ، کمک می کند.

با وجود تضاد دیدگاه در مورد موضوع اصلی ، در برخی جزئیات این بحث ــ که به دوران پیش از تاریخ اقوام آلتایی نیز مربوط می شود ــ میان آرا و تفاسیر، توافق وجود دارد (دورفر، ۱۹۸۱ ب ، ص ۹۳ به بعد؛ همو، ۱۹۸۴، ص ۳۷ـ ۳۸).

در مرحلة جدید بررسی نظریة آلتایی ، ضرورت بهره گیری دقیق از دیدگاههای سنّتی و معیارهای زبان شناسی تاریخی و تطبیقی آشکار شده است ( رجوع کنید به همو، ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳، ص ۵۰ به بعد؛ همو، ۱۹۸۱ـ۱۹۸۴، ص ۳۵ به بعد؛ همو، ۱۹۸۱ الف ، ص ۳۹ به بعد). بهره گیری از شیوه ها و تجربه هایی که عمدتاً نتیجة مطالعات هندواروپایی است ، غالباً به علت نبودن منابع در بارة ادوار اولیة زبانهای آلتایی ، به بن بست می رسد (بخصوص در مورد زبانهای مغولی و منچو ـ تونگوزی که محافظه کارتر از زبانهای ترکی اند).

معلوم شده است که بسیاری از جنبه های خاص تحول این زبانها به توضیحی مفصّلتر از اصطلاح «رابطة ابتداییِ شبه خویشاوندی » (اصطلاحی که نِمِت در ص ۶۳ به کار برده ) نیاز دارد؛ جنبه هایی که به موقعیت جغرافیایی و تاریخی زیستگاه اصلی این زبانها و مهاجرتهای بعدی (مانند جابجاییهای کند زبانه بودن ، مبادلة زبان ، عناصر لایه های اجتماعی و عوامل دیگر) بستگی دارد.

مسلماً عوامل یاد شده ، در شرایط ایجاد مشابهتها و پراکندگی جغرافیایی آنها تأثیر عمیقی داشته است . این مشابهتها دامنة شواهد زبانی موجود را کاملاً تغییر داده است . این قراین تاریخی ، در مقایسه با زبانهای هندواروپایی ، کاملاً متفاوت و نیازمند رهیافتی خاص و منظم برای توضیح این واقعیات است .

ج ) ویژگیهای ساختاری . زبانهای ترکی از نظر آوایی ، مصوتهای بسیار دارند و صامتهای آنها نسبتاً اندک است ، خوشه های همخوان نیز در آنها وجود ندارد. نظامهای آوایی زبانهای منفرد، با اندک موارد استثنایی ، همسانیهای فراوانی دارند.

به علت نبودن تحقیقات میدانی در زمینة تطبیقی ، آرای بحث برانگیز بسیاری در بارة عناصر زِبَر زنجیری (تکیه و نواخت ) وجود دارد. عموماً بر آن ان

د که در بیشتر زبانهای ترکی ، تکیه روی هجای اول است (پوپه ، ص ۱۸۰). نواخت موسیقایی مستقل از تکیه است و روی آخرین هجا قرار می گیرد (همانجا؛ بازن ، ص ۱۱) و از طرف دیگر، بسته به معنای پسوندهای خاص ، می تواند ج

ابجا شود (همانجا؛ گابن ، ص ۱۰).

قانون هماهنگی مصوتها ، که هماهنگی صامتها را نیز در پی دارد، یکی از ویژه ترین مشخصه های زبان ترکی است . این قاعدة صرفی (که از دیدگاه آوایی ، همگونی همه جانبه ای به همراه دارد) اساساً بر سه مختصة متقابل مصوتها (پسین و پیشین ؛ گِرد و گسترده ؛ باز و بسته ) استوار است ، قواعد دقیق بعدی که توالی مصوتها را تعیین می کند، در ساختار کلمه بیان شده است . هماهنگی ، منحصر به تکواژهای پایه نیست ، بلکه تا تکواژهای وابسته (پسوندها) نیز بسط می یابد و گونه های آوایی بیشتری پدید می آورد.

معروفترین نمونة هماهنگی مصوتها، هماهنگی کامی است ، به این معنی که در یک کلمه فقط مصوتهای پسین یا پیشین می توانند واقع شوند. این حالت در همة زبانهای ترکی وجود دارد. در گروه مصوتهای گِرد و گسترده ، الگوهای گوناگونی هست و با توجه به این موضوع ، دو گونة اصلی وجود دارد: الف ) هماهنگی لبی ، که در نتیجة آن ، مصوتهای بسته علاوه بر تقسیم به پسین در برابر پیشین ، به گِرد در برابر گسترده تقسیم می شوند؛ ب ) کشش لبی ، که در نتیجة آن ، مصوتهای باز با مصوتهای گرد هماهنگ می شوند.

به سبب ویژگیهای انحصاری این نظام آوایی ، ترکیب الگوهای آن ، مانند گونه های فرعی دیگر در هر زبانی ، خاص خود این زبانهاست . بنابراین ، در انواع زبانهای ترکی قدیم و جدید، میزان تحقق قاعدة هماهنگی مصوتها، بسته به گسترش آن زبانها، درجات متفاوتی دارد.

در کاربرد تمام نمونه های هماهنگی مصوتها استثناهای فراوانی هست ؛ بویژه در مورد وامواژه ها که اغلب به میزان معتنابهی می توانند استقلال آوایی خود را حفظ کنند.

یکی از مختصات جالب توجه زبانهای ترکی ، ماهیت پیوندی آنهاست . این اصطلاح که غالباً بر آن خرده گرفته اند، اساساً بر تضاد با زبانهای صر

فی تأکید می کند (مثلاً زبانهای هندواروپایی ). این ویژگی (پیوندی بودن ) به استفاده از تکواژهای وابسته (پسوندها) در حد اشتقاق لغت و عملکرد دستوری به روشی تقریباً اختصاصی دلالت دارد.

حرف تعریفهای معیّن و جنس دستوری (مذکر و مؤنث و خنثی ) در زبانهای ترکی وجود ندارد. در مورد اعداد، شکل مفرد اسامی به کار می رود (معدود مفرد است ). حروف اضافه ] پیش از متمم [ به کار نمی روند. دستگاه نحوی زبان

نسبتاً ساده است . پسوندهای صرفی در مفرد و جمع یکسان است ، چون جمع پسوند مستقلی دارد. مقولات دستوری (انواع کلمه ) در ترکی محدود است و اساساً می توان آنها را به اسم و فعل و حرف تقسیم کرد. هیچ نشانة دستوری برای تمایز میان اسم و صفت وجود ندارد. زبانهای ترکی از نظر مشتقهای فعلی بسیار غنی اند. اسم فعل و صفت فعلی و اسم مصدر یا حاصل مصدر در این زبانها، کارکرد مهمی در ساختار نحوی دارند.

یک عامل اساسی در نحو، معرِّف (صفت ، مضافٌالیه ، بدل ) است که همیشه مقدّم بر کلمة مُعَرَّف (مثلاً یک اسم ) می آید و اسم در حالت اضافی (مِلکی ) پیش از اسمی که نشان دهندة مالکیت است (مضاف ) قرار می گیرد.

با توجه به ساختار جمله ، موقعیت عناصر تشکیل دهندة آن (ترتیب کلمات ) تعیین کننده است . گاه ، اصل عمدة اَعمال دستوری ، همپایگی و تناسب است . عبارت پیرو که با حرف ربط یا ضمایر موصولی آغاز می شود، نشان دهندة نفوذ زبانهای بیگانه است .

بیشتر این ویژگیهای اساسی ، که با عناصر فرعی دیگر تلفیق شده است ، بین زبانهای فینو ـ اوگری ] = فنلاندی ـ مجارستانی [ ، مغول

ی ، منچو ـ تونگوزی ، کره ای و ژاپنی مشترک است و به آنها مختصات مشترک چشمگیری می دهد که آنها را از سایر زبانهای اوراسیایی جدا می سازد.

د) زبانهای ترکی قدیم . این بخش از مقاله شامل این قسمتهاست :
۱٫ نکات مقدماتی
۲٫ پیش از تاریخ
۳٫ پیدایش
۴٫ شکل گیری تاریخی قلمروهای زان

۵٫ زبانهای نوشتاری و ادبی

مطالب مقدماتی

حوضة رودهای اورخون و تالاس و ینی سئی

حوضة رود تاریم و منطقة کانسو

منطقة کاشغر

منطقة خوارزم

منطقة مراکز فرهنگی دورة تیموری

اروپای شرقی و مناطق نفوذ آن

آسیای غربی (۱)

آسیای غربی (۲)

آسیای غربی (۳)

پیدایش زبانهای مکتوب معاصر

۶٫ الفباهایی که در طول تاریخ به کار رفته است

۷٫ ویژگیهای تحولی تاریخی ساختار زبانهای ترکی

ارتباط با زبانهای دیگر

۸٫ ارتباطات تکوینی زبانها

 

۹٫ زمان بندی تاریخچة زبان

۱٫ نکات مقدماتی . تاریخ زبانهای ترکی ، ویژگیهای گذشتة اقوام ترک را ــ خصوصاً نقش استثنایی آنان و ابعاد تغییرات منطقه ای و فرهنگی و

همچنین گسستگی مردم و تلاش آنان را برای برقراری ثبات ــ روشن می کند.

پراکندگی اقوام ترک و گسترش آنان و جنبشهای داخلی شان ، در کنار نبردهای گاه و بیگاه آنان با ملل متمدن غیربیابانگرد آن زمان ، تدریجی و طولانی بوده است . باتوجه به تشکیل این زبانها، این روند، پیامدهای عمیقی داشته است ؛ از جهتی آنان را به سوی تحولات دائمی (گسترش یا کاهش ) قلمرو زبانی سوق داده است ، و از طرف دیگر باعث پراکنده شدن جمعیت در برخی نواحی معیّن گردیده است . این فرآیند، آشکارا محدوده ها را دگرگون کرده و دائماً در تحولات زبانهای منفرد و تقسیمات گویشی آنها و ارتباطشان با زبانهای دیگر نفوذ داشته است .

فتوحات اقوام ترک غالباً سبب شده است که زبان آنان به قوم مغلوب (مثلاً ایرانیان در آسیای مرکزی ) یا حتی به فرمانروایان جدید (طبقات حاکم مغول در غرب ) تحمیل شود. در هر دو صورت ، این مختصه گاه کند و گاه تند در جهت فرآیند همگونی عمل کرده است . ترکها بندرت ناچار می شدند که زبان اکثریت مردم (بلغار، مملوک ، قپچاق و جز آنها) را بپذیرند. وانگهی زندگی در کنار اقوام دیگر، آنان را به نوعی هم زیستی

فرهنگی ـ زبانی سوق داد تا اینکه سرانجام خود را دو یا چند زبانه (مثل ترکی / ایرانی ، ارمنی ، یونانی ، روسی و غیره ) نشان می دادند. این معیار زبانی اساس تأثیر دو جانبة زبانی را پی ریزی می کرد.

منابع موجود از دوران اولیة تاریخی ترکها (گزارشهای م

ختصری از دورة روم شرقی ، چینیان ، عربها و غیره ) و شواهدی که آثار و نشانه های زبان شناختی در زبانهای معاصر عرضه می کنند، دوره ای تاریخی و طولانی را در محدودة جغرافیایی وسیعی در بر می گیرد. ماهیت این شواهد، گویای تنوع بی نظیری است که منطقه به منطقه و دوره به دوره تغییر می کند و در تحلیل آنها دیدگاههای روش شناختی متفاوت لازم به نظر می رسد. در مجموع ، شبکة عظیم شواهد زبانی در بسیاری عرصه ها ناقص است ، حتی در مورد اقوامی مثل خَزَرها * ، پِچِنْگها * و جز آنها که تاریخ مستندی دارند، اسناد منسجم زبان شناختی در اختیار نیست ؛ بنابراین ، فقط مدارک غیرمستقیم م

ا را به این باور می رساند که همة این زبانها جزو خانوادة زبانهای ترکی اند.

علاوه بر این ، موارد مشخصی هست که در آنها هیچ نشانه ای از ارتباط شواهد زبانی با گویشوران فرضی آن زبان وجود ندارد، چنانکه قَرلُقها (خَلُخها) چنین وضعی دارند.

۲٫ پیش از تاریخ

شواهد تطبیقی . مطالعة تطبیقی زبانهای ترکی ، مغولی ، منچو ـ تونگوزی شواهد گوناگونی در بارة دوران ماقبل تاریخ آنها به دست می دهد. وجود وامواژه های مشترک در دورة اولیه ، تماس نزدیک این گروهها را با یکدیگر و ارتباط داشتن آنها را ثابت می کند. اطلاعات زبان شناختی به تعیین مناطق اصلی سکونت اقوام ترک و مهاجرتهای بعدی آنا

ن کمک می کند.

از میان تطابقهای زبانی پذیرفته شده ، که تعابیر گوناگونی از آنها شده است ، دو نوع برای زبانهای آلتایی پیش از تاریخ اهمیت خاصی دارند؛ اولی آغازی ترکی آغازی مغولی آغازی منچو ـ تونگوزی است که امکان بازسازی ) را فراهم می کند (اخیراً محققان آغازی ترکی را جزئی از گویش باستانی که بتازگی کشف شده ، دانسته اند رجوع

کنید بهدورفر، ۱۹۸۱، ص ۹۳ به بعد). در عین حال ، پیوندهای احتمالی این تطابق با زبانهای اورالی ، بر اهمیت تاریخی آن تأکید می کند ( رجوع کنید بهپوپه ، ص ۱۵۱ـ۱۵۲).

دومین تطابق که اساسیترین منشأ اختلاف میان موافقان و مخالفان نظریة آلتایی تلفظ کردن [ و را  بر اصوات مشابه ، مثلاً است ، رتاسیزم ] غلبة بر اصوات مشابه [ است .لامداسیزم ] غلبة

ت . تکین ، از هواداران نظریة پیوند تکوینی میان زبانهای آلتایی ، این ترکی و §تطابق را رکن اصلی نظریة آلتایی خوانده و توضیح داده که انطباق در زبان چوواش به اثبات رسیده است ، مثلاً توقوز (نُه ) و مشترک با ترکی مشترک : تاخار / تاخّار در چوواش ؛ تاش (سنگ ) ترکی مشترک : چُول در چوواش (۱۹۸۶، ص ۱۴۱ به بعد). این تطابقِ صداها، رتاسیزم و لامداسیزم خوانده شد و هنوز هم با همین عنوان شناخته می شود، زیرا باور عمومی بر این بود که ترکی نشئت گرفته است . بعدها، وقتی کشف شد و § چوواش بترتیب از  و  نشان و  ترکی ، در زبانهای مغولی و منچو ـ تونگوزی هم ، با  و §که داده شده اند، رامشتت ، بانی زبان شناسی تطبیقی آلتایی ، نظریة کاملاً چوواش و مغولی و متضادی در بارة تقدم این آواها مطرح کرد. به گفتة او، است . در تأیید این و  شکل تحول یافتة  ترکی است و § و §قدیمتر از بر اصوات مشابه [ ونظریه که شاید بهتر باشد آن را زتاسیزم ] غلبة بر اصوات مشابه [ بنامیم (نیز رجوع کنید به تکین ،سیگماتیزم ] غلبة ۱۹۶۹، ص ۵۱)، مخالفان نظریة آلتایی ، واژه هایی را (که بازتاب دهندة این پدیده اند) وامواژه هایی که نتیجة ارتباطات بس

یار کهن احتمالی بین زبانهای اولیه است ، در نظر می گیرند.

بحثهای بی پایان در بارة این موضوع ، باعث شده است که فقط در یک نکته توافق عمومی حاصل شود: هر دو گروه متفق اند که در بازسازی آوایی ، منشأ آوایی که در اصل چنین فرض می شد: ف * یا § * <  ؛ ف  /  * یا § * < ا

ست ( رجوع کنید بهرامشتت ، ص ۲۶ به بعد؛ پوپه ، ۱۹۲۶، ص ۱۰۷ §/ ‘ باشد. مرز همگوییهای ] به جای ’ و ª به جای به بعد)، بترتیب باید ª = معیار تشخیص زبانها و لهجه ها [ این توافق ، زبانهای ترکی قدیم و جدید را به دو گروه تقسیم می کند. این تقسیم بندی که در یکی از مراحل اولیة تحقیق به اثبات رسیده ، به محققان فرصتی داده است تا واقعة مهمی را در تاریخ مردم ترک ردیابی کنند و بکوشند تا آن را با وقایع مشخص تاریخی پیوند دهند.

نخستین نشانه های زبانی . آثار تاریخی چینی به اقوام چادرنشین ــ که همواره تهدیدی برای بخشهای شمالی قلمرو چین بوده اند ــ توجه خاصی نشان داده است . با وجود این ، شواهد زبانی این منابع بسیار اندک است و به این ترتیب شناخت زبانهای این اقوام بدشواری انجام می شود. پژوهشی در بارة یک دوبیتی هیونگ ـ نو (قرن چهارم میلادی ) و چند واژة توپا یا تاپقاج (قرن چهارم ـ پنجم میلادی ) که هر دو به خط چینی به نگارش در آمده اند مشکلات خاصی در بازسازی آوایی به وجود آورده است ، زیرا آنها نشانه هایی از زبانهای ترکی محسوب می شوند (بازن ، ۱۹۴۸، ص ۲۰۸ به بعد؛ همو، ۱۹۵۰، ص ۲۲۸

به بعد). مخالفتهایی که با این تفاسیر شده ، ثابت می کند که تحقیق موجود در بارة این موضوع کافی نبوده است (گابن ، ۱۹۴۹، ص ۲۴۴ به بعد؛ دورفر، ۱۹۶۳، ج ۱، ص ۹۶؛ همو، ۱۹۷۳، ج ۱۷، ص ۴).

دیدگاههای دیگر راجع به مسئلة پیوند

های زبانی ، مانند دیدگاه پلیو ، با در

نظر گرفتن حکومتهای چادرنشین سین ـ پی (قرن چهارم میلادی ) و ژوان ـ ژوان (قرنهای پنجم ـ ششم میلادی )، در حد نظریه باقی مانده است (بارتولد، ص ۱۹).

چادرنشینان آسیایی که از دورانهای اولیه به سوی مغرب کوچ کرده بودند و سرانجام در ناحیه ای در شمال قفقاز و دریای سیاه و در پانونیا مستقر شدند، با تمدنهای گوناگون همسایه (روم شرقی ، حکومتهای روم و فرانکها) ارتباط نزدیک داشتند. هنوز منابع مربوط به این اقوام ، در پژوهش زبانی ، صرفاً حاوی برخی اطلاعات گسیخته است . توضیح در بارة این موضوعات (نامها، عناوین و تک کلمه ها ) مشکلات بسیاری پیش می آورد و به نظر می رسد که عموماً اسامی و عناوین را در حد مدارک قطعی برای تعیین هویت زبانی نمی پذیرند.

باتوجه به اطلاعات زبان شناختی موجود از قوم چادرنشین هون که در قرن چهارم ـ پنجم میلادی ساکن پانونیا بودند، در بارة این مسئله تفاسیر و آرای بسیار متفاوتی ارائه شده است . محققانی مثل نمت (۱۹۹۱، ص ۱۷۹ـ۱۸۷) و پریتساک (۱۹۵۴، ص ۱۲۴ به بعد) اطلاعات موجودِ زبان هونها را دلیلی بر خاستگاه ترکی این قوم می دانند. از طرف دیگر، دورفر با بحث در بارة اینکه اطلاعات موجود ناکافی و مبهم است ، نظریات پیشین را قاطعانه رد می کند (۱۹۷۳، ص ۱ به بعد).

در بارة آوارها، قوم دیگر چادرنشین که آنها نیز در پانونیا سکونت داشتند (از قرن پنجم تا هشتم میلادی )، با توجه به اطلاعات زبان شناختی ، بررسیهای وسیعی انجام گرفته است . نمت عقیده دارد که در زبانِ آوارها وجود نشانه های زبانی ترکی را می توان ثابت کرد. یکی از بررسیهای اخیر، کتیبه ای با خط رونی شکل مکش

وفه در مجارستان متعلق به حدود قرن دوم / هشتم را به آوارها منسوب می کند (هارماتا ، ۱۹۸۸). اگر این کشف بعدها اعتبار بیشتری بیابد، ممکن است پیشرفت مهمی در تعیین هویت زبانی اقوام چادرنشین این دورة تاریخی در این ناحیه باشد.

بررسی پیوندهای زبانیِ حکومتهای چادرنشین که چند قومی و چند زبانی بوده اند و کوشش برای تبیین آثار زبان تأیید شده ــ که احتمالاً دلالت بر زبان طایفة حاکم دارد ــ در بارة یک نکته به توافق عمومی رسیده است ؛ اگرچه هیچ مدرک صریحی برای اثبات وجود زبانهای ترکی در مناطق مذکور وجود ندارد، می توان به یقین گفت که در مهاجرتهای اقوام چادرنشین در مقیاس وسیع ، در منطقه ای بزرگتر بین آسیای میانه و اروپای مرکزی وجود عناصر ترکی قطعی است (منگس ، ص ۱۶ به بعد).

۳٫ پیدایش . بنا بر شواهد تاریخی اقوام ترک نخستین بار در قرن ششم میلادی ظهور یافتند. این اقوام در دو منطقة جغرافیایی آسیای میانه (منطقة رودخانة اورخون * ) و اروپای شرقی (منطقة پونتیک ) سکونت داشتند.

در اواسط قرن ششم میلادی ، دولت بزرگ چادرنشینی در آسیای میانه ظهور کرد. طایفة حاکم ، «تُرک » نام داشت و این نام بعدها به قلم

رو بزرگی اطلاق شد که بسرعت گسترش یافت . از فرمانروایان این قوم اولین متون منسجم (کتیبه های سنگ مزار به گویشی از ترکی کهن ) به جا مانده است که ویژگیهای این زبان (ـ ) را می نمایاند. ـ §

در اروپای شرقی ، ترکها در مثلث جغرافیایی گسترده تری (نواحی پونتیک ، ولگا، بالکان ) مستقر شدند که بلغارها نمونه ای از آنان اند. بلغارها یکی از اقوام اوغوری اند که به یقین از قرن پنجم تا هفتم میلادی در منطقة پونتیک به سر می بردند و بعدها به دلیل تفکیک تاریخی در قرن اول / هفتم ، به شمال شرق بالکان نزدیک رودخانة دا

نوب (پس از پایان قرن اول / هفتم ) و در تاریخی نامعلوم به ولگا کوچ کردند (موراوچیک ، ج ۱، ص ۶۶ـ۶۷). زبان بلغارهای شمال شرق بالکان ، بلغاری دانوب نامیده می شود. شواهد بر جا مانده از این زبان ، شامل کلمات و القاب و اسامی و وامواژه ها در زبان اسلاونیک ، یعنی شکل قدیمی زبان بلغاری امروز (اسلاوی )، است . اقوامی که در نزدیکی بلغارها می زیستند، تحت نفوذ زبان آنان بودند و در نتیجه ترکی بسرعت اصالت خود را از دست داد. یکی از مهمترین مدارک زبان شناختی در بارة این زبان ، > فهرست شاهزادگان بلغاری < است . زبان بلغارهای ولگا در کتیبه های سنگ مزار که به خط عربی نوشته شده (قرن هشتم ـ نهم / چهاردهم ـ پانزدهم ) باقی مانده است . این متون کوتاه اما منسجم ، از مهمترین آثار تاریخی زبان شناختی در بررسی گذشتة این زبان محسوب می شوند.

وامواژه های ترکی در زبان مجارها (که نزدیک اوغوریها می زیستند و در قرن ششم و نهم میلادی تدریجاً مهاجرت کردند) نشان دهندة پیوند منظم با دو گروه نخستین از مدارک زبان شناختی است .

به رغم این نکته که همة این آثار در مناطقی بسیار دور از یکدیگر به دست آمده اند و خصوصیات متفاوتی دارند و نمایندة دوره های مختلف تاریخی اند، از نظر وجه مشخصة اصلی زبان

در مقابل ، مشترک اند. این اصل ، وحدت زبانی گروهه

ای گوناگون بلغار را  نشان می دهد. زبان مردة بلغارهای ولگا حلقة اتصال گویشهای قدیم گونة – و زبان چوواش ، تنها زبان ترکی معاصرِ دارای این شکل آوایی است .

قدیمترین شواهد بدون ابهامی که به تاریخچة زبانهای ترکی اشاره دارد، از دیدگاه آوایی حاکی از دو گونة متمایز زبان است که در دو ناحیة دور افتاده ا

ز قارة اوراسیا وجود داشته است . تقسیم زبان ترکی به دو گروه ، دلیل آشکاری برای مهاجرت اولیة قبایل صاحب گویش غرب است . گفتنی است که در همان زمان (یعنی در دوره ای بسیار قدیمی ) وجود گونة زبانی در شرق و، برعکس ، گونة جانشین در غرب هنوز ثابت نشده است . شاید اگر اطلاعات بیشتری از این دورة بسیار دور تاریخی به دست بیاید و منابع بسیار اندک فعلی تکمیل شود، این مسئله روشن گردد.

در بارة ارتباط تقسیم بندی اولیة زبان ترکی با مهاجرت اقوام چادرنشینی که از طریق منابع تاریخی شناخته شده اند، تلاش فراوانی شده است . این دیدگاه – را در اروپای شرقی با مهاجرت تاریخی به آنجا وعمومی که ظهور گونة حضور قوم هون در همان منطقه وابسته می داند، فاقد شواهد مستدل و قانع کننده است و به همین دلیل تاکنون فقط در حد فرضیه باقی مانده است . با همة اینها شکی نیست که مهاجرت هونها از شرق به غرب و مهاجرت اقوام مهم چادرنشین دیگر، تحول مهمی در پراکندگی جغرافیایی زبانها در آن منطقه داشته است .

در این گفتار ما به این واقعیت توجه داریم که گونة زبانی ( رجوع کنید به نمت ، ۱۹۴۲ـ۱۹۴۷، ص ۵۷ به بعد؛ منگس ، ص ۵۵ به بعد؛ نیز رجوع کنید به اردل ، ص ۱۶۲) ممکن است رابطة مهمی با منطقة سیبری داشته باشد، اگرچه آنجا عرصة اصلی مهاجرت هونها نبوده است ( رجوع کنید به پریتساک ، > فهرست شاهزادگان بلغاری < ؛ لیگت

ی ، ص ۱۵ـ۴۲؛ اردل ، همانجا).

۴٫ شکل گیری تاریخی قلمروهای زبان . زبانهای ترکی معاصر در سطح وسیعی از قارة اوراسیا گسترش یافته اند. بخش عظیمی از اوراسیا ــ که از شمال چین تا منطقة بالکان و از شمال شرقی سیبری تا خاورمیانة عربی امتداد دارد ــ اکثر زبانهای بزرگتر (اویغوری ، ازبکی ، قرقیزی ، قزاقی ، ترکمنی ، ترکی آذری و ترکی ترکیه )، یعنی تقر

یباً یک مجموعة منسجم زبانی را دربرمی گیرد، در صورتی که زبانهای دیگری که عدة بسیاری به آنها سخن می گویند (تاتاری و باشقیری و چوواش ) و زبانهای فرعی (یاکوت ، آلتایی ، خاکاس / خکاس / حاکاس ، تووینی ، کوموک / قوموق ، نوگای / نوغای ، قرائیم و قره چای ـ بالکار ) تا حدی نسبت به هستة قلمرو زبانی ، موقعیتی حاشیه ای و حتی مهجور دارند.

این شکل تاریخیِ گسترش جغرافیایی زبانهای ترکی مستند به اسنادی است که در منابع قرن ششم میلادی وجود دارد، ولی نبود منابع کافی مانع از این است که پیشینة زبانی دقیق مهاجرتهای پیش از این دوره شناخته شود. توسعه و تثبیت کنونی قلمرو عظیم زبان ترکی ، حاصل مهاجرتها و فتوحات قرنهای ششم تا دوازدهم میلادی است ، ازینرو فهرستهای بازمانده از منابع قرنهای ششم ـ هفتم / یازدهم ـ دوازدهم که نشان دهندة گستردگی زبانهای ترکی است ، اساساً با موقعیت فعلی تطبیق می کند. گروههای عمدة زبانی ، همان مناطق جغرافیایی را در اختیار دارند؛ گروه اویغور در جنوب شرقی ، گروه غُز/اُغُز در جنوب غربی و گروه قپچاق در شمال غربی قلمرو زبانهای ترکی اند. این نوع توزیع جغرافیایی در اوج حملة مغول (قرن هفتم / سیزدهم ) همچنان باقی ماند. حملة مغول از طرفی موجب مهاجرتهای مهمی بخصوص در ناحیة قپچاق شد و از طرف دیگر تحکیم ارتباط زبانی موجود در اوراسیای مرکزی را فراهم آورد ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، ج ۸، ص ۹۱۲؛ هالاسی ـ کون ، ص ۱۴۰؛ بروکلمان ، ص ۵؛ کلاوسن ، ص ۳۱ـ ۳۳، ۴۷).

مهاجرتهای دیرین یا نسبتاً اخیر بعضی اقوام ترک (چوواش ، اویغورهای زرد، سالارها و یاکوتها) یا توسعة زبانهای دیگر (روسی در اروپای شرقی ، سیبری و آسیای مرکزی ) درنتیجة نقل و انتقالهای قومی ـ سیاسی در اوراسیای مرکزی موجب شد

که این مناطق از نظر جغرافیایی در حاشیه و از نظر زبانی نامنسجم و پراکنده باشند.

بعد از قرن هشتم / چهاردهم ، در ناحیة مرکزی فقط تعدادی از مهاجرتها در شکل گیری حوزه های زبان مؤثر بود (مثلاً حرکت ترکمنها به سوی مشرق ، مهاجرت قپچاق ـ ازبکها به طرف آسیای مرکزی ، ساکن شدن دوبارة قرقیزها و اقوام تَرَنچی * ، مهاجرت تروهمنها یعنی ترکمنها به شمال ، گسترش مستعمرات عثمانی در غرب و جن

وب ، مهاجرت گاگاوز ها به سوی شمال و غیره ).

برخی تحولات تاریخی قرن چهاردهم / بیستم (تبادل جمعیت ، اخراج از کشور و غیره ) در بعضی حوزه های زبان ، منجر به پراکندگی مجدد ترک زبانها شده است (ترکیه ، یونان ، کریمه ، قفقاز و قبرس ). مهاجرت انبوه کارگران ترک به اروپای غربی در دهه های اخیر حوزة نفوذ این زبان را بسط داده است .

امروزه در چین ، مغولستان ، کشورهای مشترک المنافع (مستقل یا خودمختار)، ایران ، افغانستان ، عراق ، اردن ، بعضی کشورهای حوزة بالکان ، قبرس و برخی کشورهای اروپایی (بخصوص آلمان ) افراد بسیاری به ترکی سخن می گویند.

۵٫ زبانهای نوشتاری و ادبی

مطالب مقدماتی . پیدایش زبانهای نوشتاری و ادبی ترکی به حوزه های گوناگون جغرافیایی ـ فرهنگی و به دورانهایی بستگی دارد که از نظر دورنمای زمانی روند پراکندگی اقوام ترک را از آسیای میانه به سمت مغرب بوضوح نشان می دهد. مراکز فرهنگی نواحی مختلف که در بعضی دوره ها هم زمان حضور و فعالیت داشتند، گاه با یکدیگر رابطة متقابل داشتند و فراسوی مرزهای سیاسی و زمینه های گویشی خود، در معرض تأثیرات قرار داشتند. این نکته در ساختار زبانهایی که به کار می رفت آشکار است . به طور کلی ، خصلتِ «بازِ» این زبانهای ادبی قابل مشاهده است ؛ دلیل آن این است که در همان زمان ، عوامل گویشی گوناگون به موازات یکدیگر بر هم اثر داشته و موجب توسعة زبان بوده اند.

ساختار نظامهای نوشتاری که در این قرنها معمول بود به یقین این گرایش را، حتی در الفباهای عربی و اویغوری که از آنها فراوان استفاده می شد، تقویت می کرد. به عبارت دیگر، دقیق نبودن این الفباها، مدلولهایی آوایی به دست می دهند که موجب تغییرپذیری درکِ گویشیِ زبانهای ادبی می شوند. این نکته باعث شده است تا آن دسته از آثار نوشتاری که از حوزه های گویشی دیگر نشئت گرفته اند، بهتر تشخیص داده شوند و در نهایت موجب آشنایی متقابل زبانها و گسترش آنها در ورای مرزهای گویشی متعارف شوند. در نتیجة آمیزش زبانها، این شرایط منحصر به فرد تاریخی سبب ایجاد رابطة متقابل و محکمی بین این زبانها شده است و عجیب نیست که در زبان ادبی معیّنی غالباً نوعی تداخل گویشی پیش آید.

پیدایش و توسعة زبانهای ادبی گوناگون با مذهب جامعه پیوندی نزدیک داشت و این زمینة فرهنگی ـ تاریخی بر شکل گیری زبان تأثیر فراوانی گذاشت . پذیرفتن مذهب خاص نیز باعث پذیرش وامواژه ها می گردید و در نظامهای نوشتاری نیز گزینه

های جدیدی عرضه می شد. زبانهای ادبی که بعد از قرن دوم / هشتم در مناطق وسیعی از اوراسیا به وجود آمد، با نیازهای اقوامی که قرنها این زبانها را به کار برده بودند، مطابقت داشت . ما در قلمرو زبانهای ترکی شاهد توسعة معیار

 

های ادبی ـ زبانی هستیم که این معیارها تا قرنهای سیزدهم و چهاردهم / نوزدهم و بیستم نیز ادامه داشت ، بدین قرار: در جنوب شرقی ، اویغوری ـ قره خانی ـ چَغَتایی / جغتایی ؛ در شمال غربی ، قپچاقی ؛ در جنوب شرقی ، اُغزی . با وجود تغییرات جغرافیایی مراکز سیاسی ـ فرهنگی در جنوب شرقی (آسیای میانه و مرکزی )، زبانهای ادبی پدید آمده ، تداوم زمانی را نشان می دهند که شاهدی بر ارتباط زبانی تنگاتنگ آنها، بخصوص در ساختار زبان ، است . در شمال شرقی و مناطق وابسته به آن درنتیجة وقایع تاریخی ، با توجه به منابع موجود، روند مشترکی در توسعه دیده نمی شود. زبان ادبی جنوب غربی در پیوند با مهمترین قدرت سیاسی تاریخ ملل ترک (حکومت عثمانی ) میانه روی و تداوم را بیان می کند. در ناحیة قفقاز ـ خزر (در حاشیة قلمرو عثمانی و ضمیمه شده در دیگر واحدهای سیاسی ) بین زبانهای ادبی از نظر سطح ، جدایی افتاده است . حجم انبوه آثار زبانی ، کتیبه ها و نسخه های خطی و اسناد زبانهای ترکی ، که از مناطق و دوره های تاریخی گوناگون به دست آمده اند، مشکلات خاصی دارند. بسیاری از متون فاقد تاریخ اند یا در نسخه های دوره های بعد ضبط شده اند، این امر تعیین سیر زمانی اجزای سازندة تاریخ زبانشان را مشکل کرده است .

زبانهای ترکی در طول تاریخ با شیوه های مختلف نگارش پیوند خورده اند. نخستین الفبای ترکی ، خط رونی (با ریشة آرامی ، سامی ) خصوصیت نیمه هجایی داشت . آثار به جا ماندة تاریخی حاکی از آن است که مناطق تحت نفوذ ترکها از آسیای میانه تا شرق اروپا گسترش داشته و احتمالاً زبانهای غیرترکی را نیز شامل می شده است . الفبای سغدی ، استرانجلو ، مانوی ، براهمی ، تبتی و سُریانی منحصر به آسیای میانه بوده و خط اویغوری که ریشه در تندنویسی در سغد داشته و عمدتاً در آسیای میانه به کار می رفته ، اما در آسیای مرکزی نیز شناخته شده بوده است . اسناد مختصری که به خط اویغوری در آسیای غربی (آناطولی ) پیدا شده نشان می دهد که این خط کاربرد وسیعی نداشته است . از قرن اول / هفتم در تمام مناطق اصلی ترک زبان ، خط عربی به کار می رفت (اولین مدارک تأییدکننده متعلق به قرن پنجم / یازدهم است ). بعلاوه ، الفبای یونانی و ارمنی در حوزة غربی زبانهای ترکی کاربرد داشت . متونی نیز به نوشتة بیگانگان و اغلب به منظور تبلیغ مذهبی و به الفباهای لاتینی و سیریلی و گرجی (قرن هشتم تا سیزدهم / چهاردهم تا نوزدهم ) در همان نواحی پیدا شده است . همة این نظامهای نوشتاری ، برای ارزشیابی زبانی ، به شیوه های معیّنی نیاز دارند. در دهة ۱۳۰۰ش /۱۹۲۰ بر اساس سیاست نظارت دولت بر زبان ، الفبای لاتینی و سیریلی ، الفبای حاکم بر زبانهای ترکی شد و خط عربی کنار رفت . تحولات عظیم سیاسی جهان ترک در دهة ۱۳۷۰ ش /۱۹۹۰، از نخستین اقدامات برای اصلاح ساختار موجود خبر داده است (محتوای آن هنوز نامعلوم است ).

اقوام ترک ، که در اصل شَمَنی مذهب و پیرو آیین تَنْری * بودند، بعدها به آیینهای مانوی ، بودایی ، تائویی ، دین یهود، اسلام و مسیحیت گرویدن

د. زمینة مذهبی ـ فرهنگی هر دسته از متون مکتوب این اقوام ، نیازمند تشخیص چارچوب و شیوة خاص تحقیق زبان شناختی آن گروه است .

منابع : متأسفانه ، در بارة آثار انبوه بازمانده از زبانهای ترکی ، تحقیقات کلی انجام نشده است ، اما تحقیقات موجود نظر اجمالی مناسبی به این منابع داشته اند. از آنجا که از دیدگاه جغرافیایی ، تاریخی یا زبان شناختی به این منابع پرداخته شده است ، غالباً مباحث تداخل داشته ، اما بااینهمه ، این تحقیقات در کل برای ارزشیابی آثار بازمانده مفید است .

بهترین تحقیق جامع در بارة همة آنچه از زبان ترکی تا امروز بازمانده ، در دو

حوضة رودهای اورخون و تالاس و ینی سئی . کتیبه های بازمانده از این نواحی ، که به سده های اول تا چهارم / هفتم ـ دهم تعلق دارند، با پیشینه های جغرافیایی ـ سیاسی گوناگون ، کهنترین اسناد زبان ترکی اند. بعضی از آنها، بویژه کتیبه های طولانی و منسجم اورخون ، امکان تجزیه و تحلیل در جزئیات ساختاری این زبان را فراهم می کنند. این متون اغلب به خطی مشهور به «رونی » نوشته شده اند (بعضی از پژوهشگران اصطلاح «رونی شکل » را ترجیح می دهند) و اگرچه مجموعاً ساختار هماهنگی دارند، میان آنها تفاوتهای جزئی وجود دارد. تاکنون کوششهای فراوانی برای توضیح و تبیین عوامل شکل گیری و تکوین این زبان انجام شده اند.

حوضة رودتاریم (تورفان )و منطقة کانسو (دون هوانگ ). اویغورها در اثر فشار قرقیزها، محل سکونت نخستین خود را در شمال ترک گفتند (قرن سوم / نهم ) و به شمال چین (استان فعلی کانسو) و حوضة تاریم نقل مکان کردند و در هر دو منطقه بخشهای خودمختار سیاسی به وجود آوردند و با تلفیق مذاهب گوناگون ، فرهنگ خود را خلق کردند. نسخه های خطی فراوان و نوشته هایی روی چوب ، غالباً متون مذهبی ، باقی مانده که برای بررسی زبان کهن ترکی پشتوانة محکمی است . حملة مغول ، به شکوفایی فرهنگ اویغوری پایان دا

د، اما زبان ادبی کمابیش تا حدود قرن دوازدهم / هجدهم به کار می رفت . زبان متون اویغوری درواقع تداوم منطقی زبان پیشین ، که در کتیبه ها به کار می رفت ، محسوب می شود. با وجود وحدت نسبی و ساختار ثابت این زبان ، برخی موارد نشان می دهد که در طی قرون ، بعضی مختصات آن نیز دستخوش تغییر تدریجی و پی درپ

ی شده است .

پژوهشگران مدتهاست براین عقیده اند که در میان آثار به جا مانده از این زبان ، متون مانوی قدیمترین بخش آن است و اسناد حقوقی قضایی و متنهای روی چوب (گاه با مضامین بودایی ) جدیدتر و متعلق به دورة مغولهاست . تحقیقات اخیر ــ که مجموعه ای از مشخصات زبان شناختی درونی و بیرونی را تلفیق کرده است ــ ترتیب زمانی دقیقی از این بازمانده ها ارائه می دهد.

منطقة کاشغر. پادشاهی ایلْک خانیان * (در ادبیات ترک شناسی : قراخانیان ، قرنهای سوم تا ششم ) را طوایفی بنیان گذاشتند که سابقاً در قلمرو ترکان غربی می زیستند و بعدها به کاشغر کوچ کردند. با گرایش این سلسله به اسلام (قرن چهارم ) شرایط جدیدی برای تحول بعدی زبانهای ترکی فراهم شد. زبان ادبی که در قرن بعد به وجود آمد، دنباله رو سنّت زبان اویغوری بود، اما شرایط مذهبی ـ فرهنگی جدیدی را تجربه کرد. اولین آثار

ادبی ( قوتاد غوبیلیگ * ] اثر یوسف خاص حاجب [ و دیوان لغات الترک * اثر ] محمود [ کاشغری ) به خط عربی نوشته شده بود. دیوان لغات الترک شامل مجموعة لغات گسترده ای است و متونی (مَثَل و نمونة شعر محلی ) را نیز در بر می گیرد که

شرح مبسوطی از زبانهای ترکی قرن پنجم ارائه می دهند. به همین دلیل ، این کتاب منبع پرارزشی برای تحقیقات زبان شناسی است . عَتَبة الحقایق (اثر احمد یوکنکی ، قرن پنجم یا ششم ) اثری آموزنده به همین زبان ادبی است که کاشغری یا خاکانی خوانده می شود. ساختار آن نشان دهندة ارتباط منظم و پیوسته اش با زبان ادبی ترکی سابق است که در آسیای میانه به وجود آمد و روند تحول زبانی را آشکار می سازد (پوپه ، ص ۶۷؛ دورفر، > تلاش < ، ص ۲۱۹ به بعد).

منطقة خوارزم . خوارزم به مثابه مرکز تلاقی گروههای گوناگون ترک (اویغور، غز، قپچاق ) در طول تاریخ ، منطقه ای بسیار حساس و حیاتی در تاریخ ملل ترک بوده است . زبان ادبی برخاسته از این ناحیه (قرن هشتم / چهاردهم ) آمیختگی این زبانها را باهم و تأثیر آنها را بر یکدیگر منعکس می کند. زبان ادبی خوارزم ، که در دشت قپچاق در سرزمینهای اردوی زرّین نیز به کار می رفت ، با در نظر گرفتن ساختار آن ، تداوم آشکار زبان ادبی دورة پیشین آن منطقه بود.

منطقة مراکز فرهنگی دورة تیموری . زبان چغتایی * در قلمرو تیموری ظهور کرد و در مراکز فرهنگی آن (بخارا و سمرقند) بارور شد. این زبان که به مرتبة والایی از توسعه رسید، زبان ادبی آسیای مرکزی مسلمان بود که در طول قرنها در منطقة جغرافیایی وسیعی ، از آسیای میانه تا ناحیة ولگا و کریمه ، به کار می رفت . این زبان پیچیدة ادبی ، نیاز اقوام قپچاق و غز را نیز برآورده می کرد. امیرعلیشیر نوائی * ، برجسته ترین چهرة ادبیات چغتایی (اگر او را بنیانگذار این زبان ندانیم )، در قانونمند ساختن و تقویت اجزای ترکی آن نقش مهمی داشت ، اگرچه این زبان تاحدی از دیگر زبانهای ادبی ترکی تأثیر پذیرفته است .

اکمان ( استودیا آلتائیکا . > یادبودنامه برای نیکولائوس پ

وپه < ، ص ۵۱ به بعد) که بر پیوند منسجم این زبان با زبانهای پیشین تأکید داشت ، مراحل تاریخی آن را اینگونه تقسیم کرده است : ۱) مرحلة پیش از کلاسیک (از آغاز قرن نهم تا تألیف نخستین دیوان نوائی در ۸۶۹)؛ ۲) دورة کلاسیک (۸۶۹ ـ۱۰۰۹) که نمایندگان آن حسین بایقرا، نوائی ، بابُر، بایرام خان و برخی دیگرند؛ ۳) دورة پس از کلاسیک (

۱۰۰۹ـ۱۳۳۹/۱۶۰۰ـ۱۹۲۱)، که مشخصة این دوره تقلید دقیق از نوائی و از سوی دیگر، نفوذ عناصر ازبکی در زبان است .

اروپای شرقی و مناطق نفوذ آن . نخستین آثار تاریخی متعلق به زبان این ناحیه ، در کودکس کومانیکوس در فاصلة قرنهای هشتم و نهم / چهاردهم و پانزدهم به دست آمده که چکیده ای از نمونه های آن زبان است (بعضی از آنها ترجمة متون مذهبی است )، همراه با مثالهای دستوری و واژه نامه هایی که برای مبلّغان مذهبی تألیف شده است . در حاشیة متون ، این زبان کومانیکوم یا کومانیکه خوانده شده ، اما در خود متن عنوان «تاتارچه » (تاتاری ) و «تاتار تیل » (زبان تاتاری ) ذکر شده است . این اصطلاحات گویشهای ناحیة قپچاق را معرفی می کنند ( رجوع کنید بهدشت قپچاق * ؛ قومان * ). متون کریمه ، به رغم نفوذ عثمانی ، تأثیر قپچاق را نیز نشان می دهد و چگونگی تشکیل زبان مختلطی را که مشخصة جمعیت محلی است بیان می کند. منابع آن غالباً اسناد رسمی خاناتِ جانشینِ اردوی زرّین است . این حلقة ارتباط ، پیدایش زبان ادبی تاتار را نیز بیان می کند.

ارمنیان جنوب غربی اوکراین (که اصل و نسب آنان به مردم کریمه می رسد) در خلال فعالیتهای تجاری ، با ترکهای قپچاق ارتباط دائمی داشتند؛ در نتیجه ، این زبان ویژه را به عنوان زبان اداری و مذهبی خود پذیرفتند. مدارک فراوانی (اسناد رسمی ، راهنمای زبان ، متون مذهبی و غیره ) از قرن دهم یازدهم / شانزدهم ـ هفدهم به جا مانده است که این موضوع را اثبات می کند و گویش خاصی از زبانهای قپچاقی را نشان می دهد.

از قرن هفتم تا دهم / سیزدهم ـ شانزدهم ، در مصر و شام

که ممالیک * بر آن فرمان می راندند، شاهد ظهور زبانی ادبی هستیم که از نظر ساختار، شبیه زبان ادبی خوارزم است و اصل اغزی ـ قپچاقی طبقة حاکم را نشان می دهد. این حکّام (مملوکان )، در واقع ، بردگانی بودند که سلاطین ایوبی و امیران پونتیک

و شمال دریای خزر آنها را خریده بودند. مدارک زبانی این دوره به دو گروه تقسیم می شود: الف ) مملوکی ـ قپچاقیِ اصل (از نظر ساختاری بسیار شبیه به زبان ادبی خوارزم )؛ ب ) گویش مختلط اغزی ـ قپچاقی با دو زیرگروه : گویشی که عناصر قپچاقی آن غالب بود، و گویشی که عناصر ترکی عثمانی آن غلبه داشت .

از طرف دیگر، فعالیت ادبی دورة مملوک پیوند نزدیک آن را با مناطق ترک نشین دیگر، عمدتاً خوارزم و استانبول ، نشان می دهد (مدارک زبانی نیز آن را تأیید می کند). ارتباط روزمره بین طبقة حاکم و جمعیت عرب زیر سلطة آنان ، تألیف کتابهای لغت و دستور زبان را ایجاب می کرد. این کتابها از الگوهای زبانی عربی استفاده می کردند و در نتیجه ، نمایندة مختصات مختلط زبانی بودند که در ناحیة مملوک ـ قپچاق به کار می رفت .

آسیای غربی (۱)

آناطولی . اگرچه در پایان قرن پنجم / یازدهم ، آناطولی به تصرف سلجوقیان ــ که اصل آنان غز * بود ــ درآمد، اما نخستین مدارک دلالت کننده بر این زبان به اواخر قرن هفتم / سیزدهم تعلق دارد. این نخستین مدارک ، نفوذ عمیق سنّت زبان ترکی شرقی (خط و دستور زبان آن ) را نشان می دهد، که بتدریج با معیار شدن اصول زبان ادبی ، این نفوذ محو می گردد. دورة اول فعالیتهای ادبی در مراکز گوناگون سیاسی ـ فرهنگی آناطولی پس از انحطاط حکومت سلجوقیان روم ایجاد شد. به دلیل غنای شواهد موجود، این زبان با زبانهای ترکی دیگر قابل مقایسه نیست . به سبب تأثیرات شدید زبانهای عربی و فارسی ، تجزیه و تحلیل دقیقی لازم است تا بتوان هستة ترکی این زبان را تشخیص داد. امروزه ، این دورة زبان را آناطولی کهن می نامند که پیش از این ، عثمانی کهن نامیده می شد؛ اصطلاح اخیر اعتبار تاریخی ندارد. مرکزیت یافتن حکومت عثمانی اوضاع جدیدی برای رشد زبان ادبی ایجاد کرد. زبان نوشتاری بشدت از عربی

و فارسی متأثر بود و به همین دلیل شکاف عمیقی بین زبان گفتاری مردم و زبان نوشتاری پدید آمد. در قرن چهاردهم / بیستم ، نهضت اصلاح زبان در ترکیه ، وظیفة رفع این مشکل را به عهده داشت .

 

در حوزة آواشناسی تاریخی ، بخش عظیمی از اسناد به زبانهای غیرعربی (لاتینی ، یونانی ، ارمنی ، گرجی ، سیریلی ، عبری و سریانی ) نوشته شده که شامل دستور زبان و لغتنامه است (و غالباً اروپاییان آنها را نوشته اند). این آثار، منابع پرارزشی برای این تحقیقات

به شمار می روند. کوششهای نخستین برای دوره بندی زبانها ثابت کرده که یافتن راه حل نهایی نیازمند بررسی منظم و منطبق با آمار متکی به تحقیقات زبانی است .

یک بررسی ادبی ، که تاریخ زبان را نیز دربردارد، در کتاب هازایی آمده است .

آسیای غربی (۲)

منطقة قفقاز جنوبی . فعالیتهای گستردة ادبی در آذربایجان صدها سال جریان داشته است . با اینهمه ، زبان ادبی قادر نبود که در برابر نفوذ فرهنگ فارسی از سویی و ترکی عثمانی از سوی دیگر، به طور مستقل رشد کند. اصلاح و نوسازی زبان ] ترکیِ [ آذری * که کاملاً مربوط به گویش مردم ، و زبان گفتاری بود، در نیمة قرن سیزدهم / نوزدهم در قفقاز جنوبی آغاز شد. در اوایل قرن چهاردهم /بیستم ، این زبان بشدت تحت تأثیر ترکی عثمانی قرار گرفت ( د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ترکها»). با وجود اینکه گویش محلی در بعضی آثار خاص ادبی نشانه هایی باقی گذاشته بود، تحول آن در سایة معیارهای عثمانی که حاکم بر زبان نوشتاری بود، پنهان بود. بنابراین ، از لابلای متون این زبان ، دشوار می توان به تفکیک تاریخی گویش محلی و پیدایش آن در زبان ادبی ، احتمالاً در طول دورة صفوی (قرن دهم ـ دوازدهم )، پرداخت ( ایرانیکا ، ج ۵، ص ۲۲۶).

آسیای غربی (۳)

منطقة شرق دریاچة خزر. محققان عموماً عقیده دارند که ترکمنها در دورة نخستینِ («خوارزمی ») ادبیاتِ ترکیِ آسیایِ مرکزیِ مسلمان سهم عمده ای داشته اند، اما بعد، تحت تأثیر

زبان چغتایی قرار گرفته اند ( د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل «ترکها»). شاعرانی که در سده های دوازدهم و سیزدهم / هجدهم و نوزدهم می زیستند اساساً از این زبان استفاده می کردند (طوغان ، ص ۲۴۴) و آثار این گویش محلی را در نسخه های خطی برگزیدة تألیفات آنها می توان تأیید کرد. پیدایش زبان ادبی جدید ترکمنی ، از دورة حکومت شورو

ی فراتر نمی رود (باسکاکوف ، ص ۹۱).

پیدایش زبانهای مکتوب معاصر. در نیمة دوم قرن سیزدهم / نوزدهم ، دو زبان عمده رواج داشته است : چغتایی (گونة پَساکلاسیک ) در شرق ، و عثمانی در غرب ؛ اقوام ترک هر دو را به کار می بردند. ترکهای آسیای مرکزی ، قفقاز شمالی و ناحیة ولگا از چغتایی استفاده می کردند که از نظر تاریخی ، به ناحیة زبانی اویغور ـ قپچاق تعلق دارد و شامل انواعی

است که تحت تأثیر شدید گویشهای محلی قرار دارند. زبان عثمانی ورای مرزهای امپراتوری ، عمدتاً در کریمه و آذربایجان (که منطقه اُغُز غربی خوانده می شد) گسترش یافت .

اوضاع اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی این دوره موقعیت اجتماعی ـ فرهنگی کاملاًجدیدی به وجود آورد که هم به یکپارچگی گرایش داشت هم به جدایی و استقلال . زبان به مثابه یکی از مهمترین عوامل تعیین هویت فردی و در عین حال ابزار مهمی برای توسعة اقتصادی ـ فرهنگی و نوگرایی در گرایشی که در حیات سیاسی اجتماعی قلمرو عثمانی به وجود آمده بود، شرکت داشت . از سوی دیگر، ترکهای مناطق شرق درگیریهای مشابهی با اوضاع کاملاً متفاوت داشتند. انزوای جغرافیایی و پراکندگی آنها و فقدان مرکزیت سیاسی در آنجا، در شرایطی که حکومت عثمانی قدرتی متمرکز و استوار بود، بشدت با شرایط غرب تضاد داشت .

پس از فتوحات روسیه و اتحاد آسیای مرکزی ، دو گرایش متضاد به چشم می خورد: گرایش ملی ، گرایش منطقه ای . گرایش ملی که با نام گاسپرالی * پیوند دارد، در کریمه پدید آمد. گاسپرالی نظریة وحدت زبان (دیلده بیرلیک ) را ارائه داد و فعالانه تلاش کرد که برای تمام اقوام ترک ، زبان مشترک جدیدی ایجاد کند. گرایش دوم بشدت بر آن بود تا بر اساس گویشهای محلی ، زبانی ادبی ایجاد شود. گرایش اخیر با اهداف جاه طلبانة روسیه منطبق بود که شعار «تفرقه بینداز و حکومت کن » را پیش گرفته بود و گرایشهای تجزیه طلبانه

را تشویق می کرد. ظهور سریع زبانهای نوشتاری منطقه ای تاتار و باشقیرستان (بر اساس سنّت قپچاقی )، ازبکی و اویغوری جدید (بر اساس چغتایی قدیم ، اما همگون با عناصر قپچاق ) و آذربایجانی (بر اساس ] ترکی [ آذری ولی با سنّت مشترک اُغزی ) نتیجة آن گرایشها بود.

نتایج این تحول زبانی ، در قرن چهاردهم / بیستم ،

با پدید آمدن اتحاد جماهیر شوروی و ترکیه ، آشکار شد. این ترکیب جدید سیاسی ملزم به تقویت و حتی تحکیم زبانهای مجزای اقوام ترک بود. ایجاد زبانهای ادبی جدید، سیاست «روس و شوروی سازی » مسکو، تغییر الفبای ترکی در این دو کشور و در نهایت اصلاح زبان در ترکیه ، روندی را که از

اوایل قرن چهاردهم / اواخر قرن نوزدهم آغاز شده بود تکمیل کرد.

تحولات عظیم سیاسی در کشورها و اقوام ترک که از فروپاشی اتحاد شوروی پدید آمد، در زبان بی تأثیر نبود. هم اکنون ، در جمهوریهای تازه استقلال یافتة ترک ، گزینشهایی گاه کهنه و گاه نو در زمینة تدوین خط مشی زبانی مشاهده می شود؛ مثلاً، برای تغییر الفبای سیریلی به لاتین ، گامهای اولیه

برداشته شده است . این گامها گرایش به اصلاح زبان را نشان می دهند، و نتایج نهایی را در آینده خواهیم دید.

۶٫ الفباهایی که در طول تاریخ به کار رفته است . قدیمترین خط اقوام ترک ، به الفبای رونی شهرت دارد که عمدتاً در سنگنوشته های کشف شده در ینی سئی ، تالاس و اورخون به کار رفته است . این نام شباهتهایی با نوشته های نروژی کهن را به یاد می آورد، اما اصطلاح «رونی شکل » دقیقتر و مناسبتر است . عموماً عقیده بر این است که ترکها از طریق مسیحیان نَسطوریِ سغدی زبان با این خط آشنا شده اند (منگس ، ص ۶۷). کتیبه های اورخون (قرن دوم / هشتم ) نسبت به نواحی دیگر، متعارفترند. همچنین این خط در نسخه های بسیاری شناخته شده است .

در آسیای میانه ، که محل تلاقی فرهنگها و مذاهب گوناگون در دوران اولیة تاریخ ترکهاست ، اقوام ترک با الفباهای گوناگون آشنا شدند. ریشة خط مانوی ، که مدارک باارزشی از آن موجود است ، به استرانجلوی سریانی می رسد و فقط شکلی اصلاح شده از آن است (همان ، ص ۶۹). یکی از اَشکال خط سغدی ، که ریشة آن گونه ای از خط آرامی بوده ، خود مبنای توسعة خط اویغوری است که در حوضة تاریم و دون ـ هوانگ دیده می شود. خط سری

انی در متون مسیحیان نسطوری نیز به کار رفته است . خط براهمی که مبلّغان مذهب بودایی آن را در آسیای میانه رواج دادند، در متون ترکی نیز به کار رفته ، تمام مصوتهای این متون بدقت ترجمه شده که برای تاریخ آواشناسی حائز اهمیت فراوان است .

در بعضی متون خاص ، کاربرد تبتی هم دیده می شود.

در دوره ای نسبتاً کوتاه ، خط اویغوری نسبت به الفباهای دیگر، در آسیای میانه غلبه یافت و نفوذ آن سایر الفباها را تحت الشعاع قرار داد. این وضع ادامه یافت تا اینکه خط مغولی و پس از آن خط منچو جانشین آن گردید. الفبای اویغوری ، هم زمان ، بر رشد و توسعة فعالیتهای ادبی اسلامی در نقاط دیگر آسیای میانه نفوذ داشت .