تاریخ ادبیات
ابتدای مرحله انسانیت را باید هنگام پیدایش کلمهو کلام دانست و با همین وسیله بود که انسانیت انسان آشکار گردید. در واقع انسانیت از آنروز آغاز شد که موجودی نیم انسان و نیم حیوان در غار با بر روی درختی نشست و مغز خود را برای بافتن و اختراع علاماتی صوتی بکار انداخت که بتواند معرف دسته ایی از اشیا مشابه باشد. مانند کلمه حابه برای همه خانه ها و انسان برای همه انسان ها از آنروز برای پیشرفت عقلی انسانراه جدیدی بازشد که پایان ندارد زیرا کلمه برای فکر منزلت افرار کار را دارد

نظر باینکه تاریخ دورانهای ابتدایی از حدس و تخمین تجازو نمی کند در مورد پیدایش تکلم نیروی خیال می تواند در فضای سیعی بپرواز درآید. شاید بوان فت که نخستین دکل تکلم و زبان گشودن انسان- که می توان آن را ارتباط با دیگران بوسیله علامات نامید- همچون فریاد عاشقانه یک حیان برای حیوانی دیر بوده است. اگر چنین باشد، می توان گفت سراسر جنگلها و بیشه ها پر از لغاتی است که جانوران متعدد بوسیله آنها با یکدیگر سخن می گویند.

گارنر در مورد پرگویی تمام باشد بی بوزنتگان لااقل بیست نوع صوت و تعداد زیادی اشاره پیدا کرده است از همین اصواتو لغاب حقیر استکه س از تکمیل سیصد کلمه تشکیل شده که پاره ای از قبایل عقب افتاده با آن سخن می گویند و رفع احساس می کنند.

درنزد مردم ابتدایی برای انتقال فکر، ایما و اشاره مقدم بر زبان و سخن گفتن بوده است توسل باشاره در میان هندیان امریکا باندازه ای حایز اهمیت استه مردم قبیله آراپاهو مانند بسیاری از مردم امروز جهان نمی تانستنددر تاریکی مطاب خود را به یکدیگر تفهیم کنند شاید نخستین کلماتی که انسان به آنها پی برده و ادا کرده فریادهایی مانند

صدای حیوانات برای بیان پاره ای عاطف بوده است. پس از هزاران سال تغییرات و بطور آتی که برای لغت و زبان پیش آمدهف هی ربانی نیست ک در حال حاضر صدها لغت تقلیدی در آن موود نباشد مانند خرخر کردن، خش خش کردن، نق نق کردن نظایرآنها شاید ریشه بسیاری از لغات درزبانهای مختلف از همین راه ایجاد شده است.

شک نیست که نسلهای زیادی از مردم پشت سر هم آمده و رفته اند با انسان توانسته است از اسامی خاص اسم کلی و مطلق را استخراج کند در میان بسیاری از قبایل کلماتی که دلالت بر رنگها- بدون سنگی باشیا رنگین- داشته باشد و همچنین واژه های نماینده محردابی مانند: نغمه، نوع مکان، عقل، کمیت و نظایر آنها وجود ندارد .

پیدایش این کلمات مجرد ظاهرا نتیجه ترقی فکر نشری ارتباط آنها با تفکر انسانی، ارتباط علت و معلولی است این کلمات همچون افزارها ادواتی هستند که بدقت فکر کمک کرده و در واقع رموز و علایم تمدن بشمار می روند.

کلمات و الفاظ نه تنها وسیله اندیشیدن واضح و روشن بلکه سبب پیدایش بهبودی در سازمان اجتماعی بوده است. با ظهور لغات وسیله جدیدی برای اتصال و ارتباط افراد با یکدیگر پیدا شد. بطوریکه مذهب و عقیده واحدی توانست افراد یک ملت را در قالب متجانس واحدی قالب ریزی کند.
بزرگترین فایده کلمات و الفاظ پس از توسعه فکر،

آموزش و پرورش است. درمیان ملتهای ابتدایی تربیت بسیار ساده و بدون پیچ و خم بود و بصورت عملی تعلیم داده می شد این نوع تربیت سرعت کودک را سرحد رشد می رسانید در قبیله اوماها یک بچه ده ساله آنچه را که پدرش می داند تقریبا می داند در قبایل آلئوت بچه ده ساله برای خود خانه می سازد احیانا زن هم اختیار می کند با چنین اوضاع و احوال یک بچه دوازده ساله فردی کامل است و نمی تواند از دوران نسبتا طولانی و اطمینان بخش کودکی عصر جدید استفاده کند.

آن محیط زندگی که انسان فطری در آن بسر می برد، بطور نسبی دارای وضعی ثابت بود، و آنقدر که نیازمند شجاعت و تکامل شخصیت بود، بتوانایی عقلی احتیاج نداشت نهمین جهت همه کوش یک پدر ابتدایی آن بود که شخصیت فرزند خود را خوب بسازد،

چنانچه یک پدر امروزی همش مصروف بر آن است که قدرت عقلی کودک خود را سخت پرورش دهد او سعی داشت که مردی بسازد وهرگز در اندیشه آن نبود که دانشمند و محققی تربیت کند. در ضمن این تشریفات آمادگی جوان برای کشیدن بار جنگ مسئولیت زناشویی مورد آزمایش قرار می گرفت.

ملل ابتدایی در تربیت از خط نویسی کم استفاده می کرده و شاید اصلاً از آن بهره نمی گرفته اند. بعضی از قبایل در نتیجه آمیزش با ملتهای متمدنی که باستعمار و استثمار آنان شتافته اند، خط نویسی را فراگرفته و برخی با وجود آنه مدت پنج هزار سال است با ملتهای خط نویس آشنایی دارند، هنوز قادر ننوشتن خط نیستند. این مردم ناچار حافظه ای قوی دارند

. آنچه را که می خواهند بفرزندان خود بیاموزند با صدای بلند می خوانند و فرزندان پس از شنیدن در خاطر نگاه می دارند و باین ترتیب تاریخ مختصری قبیله و آداب و سنن فرهنگی سینه به سینه منتقل می شود. بدون شک اختراع خط نویسی در ابتدا با مخالفت شدید رجال دینی مواجه شده و این مردم بعنوان آنکه خط نویسی سبب انهدام اخلاق و تخریف آینده بشر خواهد شد، بمخالفت با آن برخاسته اند.

بدیهی است که مادر خصوص اصل پیدایش این افزار شگفت انگیز جز توسل بحدس و تخمین راهی نداریم. ممکن است ریشه پیدایش خط با من کوزه گری ارتباط داشته و یا با توسعه ارتباط بازرگانی میان قبیله ها، مردم خود را نیازمند وضع رموز و علایم کسی دیده باشید.

قطعا نخستین صروت این نشانه ها و علامتها تصاویری بوده است که کالای رد وبدل شده و حساب طرفین را نشان می داده است. بدون شک علامتهای نماینده اعداد زودتر از سایر نشانه های کتابت اختراع شده و اعداد در ابتدا بصورت خطوط موازی بوده که انگشتان دست

را نمایش می داده است. واژه های five (پنج)انگلیسی و fund آلمانی و pente یونانی همه از یک ریشه مشتق شده اند که معنی آن دست است. علامتی که رومیان با آن عدد پنج را نمایش می داده اند صورت V را دارد که دستی را نشان می داده که انگشتان آن از یکدیگر باز شده است خط نویسی در ابتدا نوعی هنر بود و هنوز هم در نزد مردم چین و ژاپن بهمین صورت است. هر کلمه و هر حرف که ما امروز از آن استفاده می کنیم، در گذشته صورت منظره و تصویری را داشته است. بر پایه های تونم ها کتابت تصویری مشاهده می شود و این نوشته ها چنانکه ماسون تصور می کند عبارت از تصاویری است که قبیله ای برای نمیش شخصیت خود وضع کرده است.

گاهگاه نمونه های پیشرفته تری از کتابت در میان ملل اولیه مشاهده می شود چنانکه در جزیره پاک در دریاهای جنوب علایم هیروکلیفی را دیده اند. داستانها چنین روایت می کنند که سران و کاهنان جزیره پاک علم کتابت را بانحصار خود درآورده اند هر سالی یکبار مردم را جمع می کده و نوشه ها را برایشان می خوانده اند. آنچه مسلم است

اینکه چیزنویسی در ابتدای امر جزو رموز و غوامض بشمار میرفته و خودکلمه هیروکلیف بمعنی نبیة مقدس است. ادبیات از آوازها و ترانه های دینی و طلسمهای سحری سرچشمه می گیرد که معمولا کاهنان آن را تلاوت می کرده اند. کلمه کارمنا که رومیان قدیم به شعر می گفته اند در آن واحد بمعنی شعرو سحر هر دو بوده است. یونانیان الوین شعری را که در بحرده هجاتی گفته شده است منسوب به کاهنان معبد دلف می دانند.

س از انکه شاعر و خطیب و مورخ همه در این اصل کاهنی و دینی با یکدیگر اشتراک پیدا کردند. رفته رفته از یکدیگر متمایز شده و در هنر خود بامور دنیایی متوجه گردیدند. در اشعار خیلی بندرت ذکری از عشق بمیان می آمدو بیشتر در موضوعهای پهلوانی و روابط ماین پدر و فرزند سخن می رفت. شعری که از آثار قدیم جزیره پاک بجا مانده بضرع پدری است که از دختر خود جدا شدهو از دوری او می نالد و زاری می کند…

هنر
پس از گذشت هزرا سال از عمر هنر مردم از خود می پرسند:
جمال و زیبایی چیست؟ و چارما را مفتون می کند؟ بطور اختصار و بدون قطعیت در پاسخ می گوییم که: اصولاً در ابتدا یک شی از جهت آنکه زیبا است نظر بیننده را جلب نمی کند، بلکه چون بیننده از آن خوشش می آید و آنرا زیبا می نامد.

باین ترتیب است که در نظر شخص گرسنه خوراک زیبا است. ممکن است چیزی که مطبوع طبع واقعی می شود، محبوبهای باشد، در این صورت هر چه شدت و نیرومندی شهوت جنسی و قوة ابداع آن بیشتر باشدمفهوم زیبایی آن قویتر خواهد بود

. پس از آن هاله جمال رفته رفته بزرگتر می شود هر چیزی را که با محبوبه تماس درو و نزدیک دارد شامل گردد. ممکن است موجودی که مطبوع واقع می شود یک مرد باشد. در این صورت از جامعه طبیعی که موجود ضعیف را بطرف نیرو می کشد احساس پرستش بزرگی و حلال تولید می شود و از مشاهده قدرت رضایت خاطر فراهم می آید و این احساس عالیترین آیات هنر را خلق می کند. خود طبیعت نیز با مدد مختصری که از طرف ببیند- با شکوه و زیبا می شود

واین نه از ان لحاظ است که لطافت زن و نیرومندی مرد هر دو را منعکس می سازد بلکه از آنحیف است که ما احساسات و عشق خود را نسبت بشخص خویش و دیگران در ان وارد می کنیم وآنرا با دوره های جوانی خود در هم می آمیزیم، و در انزوای آن پناهگاهی برای فرار از توفان سهمناک زنگی پیدا می کنیم.

وظیفه اصلی هنر ایجاد و ابداع زیبایی است. هنر فکر با عواطف را بقالبی می ریزد که زیبا و با شکوه جلوه گر می شود و آتش لذتی را که زن و مرد از دیدار یکدیگر پیدا می کنند در وجود می افروزد ممکن است فکر مورد نظر عبارت از اداراک معنایی از معانی حیات باشد. امکان دارد زیبایی قالب هنری از تقارنی باشد که در آن موجود است…

همچنین ممکن است صورت هنری از راه رنگهای خود ما را فریفته خویش سازد. در پایان باید گفت که قالب هنری ممکن است در نتیجه مطابقت کاملی که با واقع دارد ما را خرسند کند واین مخصوص هنرها تقلیدی است که هنرمند بهنگام تقلید از طبیعت با واقعیت توانسته است زیبایی زودگذر گناهان با جانواران را بخوبی حکایت کند. از این منابع متعدد است که هنرهای مختلف وجود پیدا کرده است.

اگر احاسسا زیبایی در میان ملتهای ابتدای چندان اشکار نبوده، بدون شک از آن لحاظ است که میان لحظه ای که شخصی شهوت جنسی را احساس می کرده تا وقتی که می توانسته است این شهوت را دور نشاند زمان قابل ملاحظه ای فاصله نمی شده و باین جهت نیروی خیال فرصت آن را بدست نمی آورده است

که بر موضوع دلخواه خود چیزهایی اضافه کند و بر زیبایی آن بیفزاید. از طرف دیگر در صورتیک انسان ابتدایی احساسی از زیبایی داشته باشد، بجهت اختلاف دیدی که با نوع احساس ما نسبت به زیبایی دارد، آن احساس از نظر ما محو می شود بلکه مونکوپارک در نتیجه تقریبا چاقی و زیبایی مترادف یکدیگرند: زنی که مدعی مختصری جمال است باید باندازه ای فربه باشد که بدون کمک دو غلام که زیر بازوی او را بگیرند نتواند راه برود.

بگمان بیشتر، مرد فطری هنگامی که بفکر زیبایی می افتد. بیشتر شخص خودش را مقیاس زیبائی قرار می دهد تا یک زن را، و در واقع هنر از خود او آغاز می شود. در میان ملل ساده – دست مانند حیوانات- مرد است که خود را می آراید و بدنش را برای زیبا شدن مجروح می کند ظاهرا رنگ کردن بدن خواه برای جلب توجه زن باشد، یا برای ترساندن دشمن، نخستین شکل هنر است. یک بومی استرالیایی- درتس مانند مهروبان پارسی- همیشه مقدار رنگهای زرد و سرخ و سفید بهمراه دارد یا گاه بگاه در زیبایی خود دستکاری می کند.

در بعضی از قبایل مردان حق رنگ کردن را انحصاری خود قرار می دهند و در قبایل دیگر زنان شوهردار حق ندارند گردن خود را رنگ کنند. با همه این احوال طولی نکشید که زنان راز زیبا شد بوسیله رنگها را دریافتند. زنان در افریقای وسطی هر روز چند ساعت از وقت خود را صرف تزیین خویش می کنند و تمام شب نوک انگشتان دست و پای خود را در برگ حنا می پیچیدند تا سرخ رنگ شود.

نظر باینکه انسانهای ابتدایی- مانند یونانیا زمان پریکلس- از زایل شدن سریع رنگها خرسند نبودند، در صدد برآمدند کاری کنند که زینت بدنشان مدت بیشتری دوام یابد. باین ترتیب بود که خالکوبی و شکافتن پوست و لباس پیدا شد. مردم فیله آمئوکویانن خود را بقسمی می شکافند که پوستشان شبیه پوست سوسمار یا نهنگ یا سگ پشت شود. گوشواره و حلقه بینی چیزی ست که همه جا مورد استعمال است . مردم جپسلند عقیده دارند که اگر کسی بدون حلقه ای در بینی از دنیا برود، در زندگی دیگر دچار عذابی سخت خواهد شد.

ظن غالب آنست که لباس نیز در ابتدا برای زینت بوجود آمده و بیشتر برای آن بوده است که یا از ارتباط جنسی جلو بگیرد و یا آنرا تشدید کند، نه برای آنکه دافع سرما باشد یا عورت بپوشاند.مردم قبیله سبمبر عادت داشتند که لخت و عریان روی برف بخوابند و بلغزند. زنان قبیله ای در اورنوک هنگامی که مبلغان مسیحی بآنان لباس می دادند

آن لباس ها را بشکل نوار پاره کرده دور گردن های خود می آویختند و می گفتند که از لباس پوشیدن عار دارند. هنگامی که مقرر شد با لباس علاوه بر زینت جنبه دیگری هم داشته باشد نشانه این گردید که زن لباس پوشیده شوهر دارد و نسبت بشوهر خود وفادار است یا برای این بکار رفت که قالب زنان پیشرفته عصرهای بعد از آن می خواهند. راستی که همه چیز در تغیی راست مگر زن ومرد.

زن و مرد هر دو بیش از انکه بفکر پوشاندن خود بیفتند، در بند زینت خویش بوده اند. بازرگانی ابتدای کمتر به ضروریات می پراخت وعمل عمده آن در خصوص ادوات زینتی و اسباب بازی بود. جواهرات از کهن ترین عناصر مدنیت بشمار می رود. در مقبره هایی که از بیست هزار سال قبل بیادگار مانده است گردن بندهایی از صدف و دندان حیوانات یافته اند. زینت آلات که در ابتدا ساده و کم حکم بوده، رفته رفته بزرگتر شده است. ملکه طایفه وابونیا در کنگو بدور گردن خود حلقه مسینی بوزن ده گیلوگرم داشته و بهمین جهت ناچار بوده است که بیشتر اوقات را بحال دراز کشیده ر روی زمین بسر برد.

بنابر این باید گفت که نخستین علت پیدیش هنر میلی است که انسان بزیبا جلوه داد خود دارد، و این کار در واقع شبیه بعملی است که حیوانات در حین جفت گیری انجام می دهند. حیوان نر بال و پر رنگین خود را در مقابل ماده می گسترداند همانگونه که هر وقت حب ذات و حب محبوب شدید شود و از اندازه بگذرد بدوست داشتن تمام طبعیت منتهی می شود،

گایه همانطور هم میل نابجا زیبایی از جهان احساسات ضمیر خود را با قالبهای مجسم مادی تغییر کند بهمین جهت است که رنگ و شلک را وسیله این تعبیر قرار می دهد شاید نخستین مرحله ای که اناسن این احساس خود را لباس پوشانیده و متجلی اسخته مرحله سفال سازی و کوزه گری بوه است.

هنگامی که کوزه گری بر روی ظرفهای ساخته خو نقشهای رنگینی رسم می کرد، در واقع هنر نقاشی را بوجود آورد. بسیاری از قبایل شکارورز آفریقا با اقیانوسیه بر دیوار غارها یا بر روی سنگهای نزدیک مساکن خود تصاویری بسیار عالی از حیوانات شکر شده خود رسم کرده اند که هنوز باقی است.

مجسمه سازی نیز مانند نقاشی از من کوزه گری نتیجه شده است کوزه گر بزودی دریافت که نه تنهتا می تواند ظرفهای مفیدی بسازد، بلکه ممکن است صورت و مجسمه ای از اشخاص تهیه کند ک هبعنان طلسم و جادو بکار رود. وی کم کم باین فکر افتاد که خود این صورتها می تواند وسیله خط بصر باشد، و سرانجام به مجسمه سازی پرداخت.

آن فن معماری چگونه پیدا شده است؟ می توان چنین تصور کرد که معماری از روزی پیدا شده که مردی با زنی بفکر آن اتفاده است که خانه ای که می سازد علاوه بر مفید بودن برای زندگی، از لحاظ ظهر هم زیبا و دلپسند باشد. شاید فکر تزیین خانه پیش از آنکه بخانه های مسکونی تعلق گیرد، در مورد مقابربعمل آمده باشد، چه مردگان در نزد ملل ابتدایی با اهمیت تر از زندگان بشمار می رفته اند.

قطعی است که انسان از زمانهای بسیار دور، از نغمات لذت می برد و از بانگ و چهچهة حیوانات و جستن و منقار کوفتن آنها تقلید می کرده و از این میان به آوراز و رقص پی برده است. درواقع هیچ هنری نیست که بیشتر و بهتر از رقص خصایص و اخلاق مردم ابتدایی را جلوه گر سازد. هنگامی که میرقصیدند، هدفشان تنها خوشگذرانی نبوده، بلکه می خواسته اند به طبیعت و خدایان چیزهای مفیدی را بیاموزند و تلقین کنند و بوسیله رقص، طبیعت را بخواب مغناطیسی درآورده بزمین دستور دهند حاصل خوبی ببار آورد.

می توان گفت که نواختن آلات موسیقی هنر نمایش نیز از رقص تولید شده است ظاهرا مثل اینکه رقص آهنگ خاصی داشته باشد و در فواصل معین اصوات اضافی با آن همراهی و رشدش را شدیدتر کند. سبب پیدایش آلات موسیقی شده است. البته اصواتی که می توانسته اند از الات موسیقی ابتدایی بیرون بیاورند محدود بوده، ولی این ادوات از لحاظ نوع و شکل صورتهای بیشماری داشته است. کم کم در میان قبایل کسانی پیدا شدند که کارشان رقصیدن و آواز خواندن بود و مردم رفته رفته بصورت مبهمی مفهوم گام موسیقی را فهمیدند.

مرد «وحشی» از ترکیب موسیقی و آواز و رقص، هنر نمایش و ابرا را ابداع کرد. در ابتدا رقص از تقلید حرکات حیوانات و انسان تجاوز نمی کرد. رفته رفته در رقص پیشرفت حاصل شد و بوسیله آن افعال و حوادث را موضوع تقلید در رقص قرار دادند. بومیان شمال غربی استرالیا مر و زنده شدن پس از مرگ را بشکل خاصی نمایش می دادد که فقط از لاظ سادگی با نمایشها معمایی قرون وسطی با نمایشهای عاطفی عصر جدید متفاوت بود. هنگامیکه نغمه پردازی از اینگونه نمایشها جدا شد رقص بنابر مبدل گردید و باین ترتیب یکی از بزرگترین صورتهای هنر در عالم پیدا شد.

بدینگونه است که مردم غیر متمدن قالبها و صور مبانی مدنیت را طرح ریزی کرده اند. و اکنون چون به مجموع آنچه که درباره فرهنگ ابتدایی گفته شد نظری بیندازیم، خواهیم دید که در ضمن آن تمام عناصر و اجرا مدنیت موجود است، جز دو عنصر که یکی خط نویسی است و دیگر حکومت و دولت. اگر همین وحشیان نبودند و صدهزار سال وقت را صرف تجربه و تجسس نمی کردند هرگز ممکن نبود مدنیتی بر روی زمین پیدا شود. ما تقریبا همه چیز خو را بآنان مدیونیم، همانگونه که یک بچه خوشبخت و حتی یک بچه منحط از والدین خود ثمره زحمات فراوانشان را بمیراث می برد و بفرهنگ و امنیت و آسایش خاطر دست می یابد.

خط نویسی
ولی مهمترین گامی که انسان بسوی مذنیت برداشته، همانا اختراع خط است، امکان دارد که خط نویسی در صورتی که بمعنی وسیع کلمه در نظر گرفته شود و علامات تصویری را که نماینده اندیشه معینی است شامل شود، از ان زمان شروع شده باشد که نخستین کوزه گران با نگشت یا ناخن خود- خاه برای تزیین و خواه برای علامت گذاری- علامتهای روی کل نرم کوزه ها بر جا گذاشته اند. در قدیمترین نوشته های هیروکلیفی که در سومر دست آمده مرغ را بصورتی نگاشته اند که با نقشه های موجود ظروف سفالی شوش در عبلام کمال شباهت را دارد. بنابراین خط نویسی نیز مانند نقاشیو حجاری از شاخه های هنر کوزه گریست.

کهن ترین رمز تصویری که تاکنون شناخته شده آنهائیست که بر روی قطعات سفال و ظروف گلی در مقابر ما قبل تاریخ مصر و اسپانیا و خاور نزدیک کشف شده است. بنابگفته بمری عده زیادی از رموز بتدریج در دوره های ابتدایی بوسیله بازرگانان بکار گرفته شده و از کشوری به کشور دیگر رفته … و در پایان دودوجین از آنها برای دسته ای از بازرگانی حالت ملکیت مشاع را پیدا کرده و باقی رموز که منحصر بناحیه خاصی بوده در این انزوا بتدریج از بین رفته و نابود شده است.

قضیة تکامل و تطور علایم رمزی هر چه بوده، بموازات آن نوعی از خط نویسی وجود داشته که از شعب نقاشی بشمار می رفته و افکار را بوسیله تصاویر مجسم می ساخته است. هنوز بر تخته سنگهای مجاور دریاچة سوپریور آثاری از تصاویر غیرظریفی دیده می شود که هندیان امریکا بوسیله آنها داستان گذشتن خود را از این دریاچة هولناک با افتخار روایت کرده اند. شاید تطور و تکاملی از این قبیل سبب شده باشد که در والی مدیترانه در پایان عصر حجر جدید خط نویسی از نقاشی نتیجه شده باشد و این یقینی است که هنوز سال ۳۶۰۰ قبل از میلاد آغاز نشده بود-

و شاید بسیار پیش از ان- که در عقلام و سومر و مصر مجموعه ای از تصاویر نماینده افکار ترتیب داده از آن رو خطی ساختند که هیروکلیف نامیده می شود، زیرا بیشتر کسانی که آنرا بکار می برند کاهنان بودند فنیقیان همچون دلالهایی بوده اند که انتقال الفباء بوسیله آنان صورت می گرفته است. هنگامی که زمان هومر یونانی فرا رسید یونانیان این حروف فنیقی را گرفتند و آنها را با دو اسم سامی که نماینده دو حرف اول است نامگذاری کردند(آلفا، بتا- درعبری الف، بت، الفبا، آلفابه).

چنانکه ملاحظه می شود خط نویسی محصول و نتیجه تجارت است، و در اینجا یکبار دیگر متوجه می شویم که مدنیت تا چه حد مدیون بازرگانی است. پیدایش خط حدی است که ابتدای تاریخ را ناشن می دهد، و هر اندازه معرفت ما به آثر گذشتگان بیشتر شود، این نقطه شروع عقب تر می رود.
مختصری پیرامون سیر و تحول پیدایش خطوط:

خط و نوشته را شاید بتوان مهمترین اختراع بشر ودر طول تاریخ دانست: چرا که نوشته ها مجرای انتقال اطلاعات ثبت و ضبط تاریخ هستند. محققان و پژوهشگران، سیر تکاملی خط را به صورت زیر تقسیم بندی کرده اند.

 

۱٫ خط تصویری
۲٫ خط صوتی یا مفهوم نگار
۳٫ خط هجایی یا سیلابی
۴٫ خط الفبایی

میدانیمکه زبان تصویری قدیمی تر از زبان نگارشی بوده است. بنابراین خاستگاه اولیه خط را بایستی در تصویر جتسجو کرد. زیرا تصویر نگاری (پیکتوگرافی) ما در خط هیروگلیف است. به علاوه خط میخی نیز از روند تجریدی شدن علائم تصویری ایجاد می گردد که خود بعدها با اذ علائم صوتی به حروف الفبایی استحاله یم یابد.

پیدایش الفبا نیز در زبان های کهن تدریجا تمایلات خوشنویسی (کالیگرافی) را در پی دارد. حال در اینج ا به چند نوع خط و خوشنویسی که در زمان های دور ابداع شده اند و هر کدام سیر تحول خاص خود را در قرن های بعد پیموده اند می پردازیم.

۱- خط هیروگلیف:
خط هیروگلیف در حدود ۵ هزار سال قبل از «تصویر نگرای» مشتق شد نزدیک به ۵۰۰ علامت تصویری در خط هیروگلیف وجود داشت. طر نگراش خط هیروگلیف به دو صورت عمودی و افقی بود.
ابتدا هیروگلیف عمودی و سپس هیروگلیف افقی پدید آمدند.

این خط را «مصریان» اولین بار جهت نوشتن مطالب خود اختراع کردند و آن را «هیروگلیف» نامیدند.
حجاران و صنعتگران خط هیروگلیف را در دیوار مقابر، ستون ها، تندیس ها، تابوت ها، مهرها و غیره بکار می بردند. حتی از آن بمنزله نقشمایه(موتیف) برای آرایش الواح زرین و چوبین استفاده می کردند.

یکی از خطوطی که از ساده شدن خط هیروگلیف بوجود آمد«خط کتابت مصری» بود و از ان جایی که مورد استفاده کاهنان بود. به نام « خط کاهنی» معروف شد. خط کاهنی بر حسب مفهوم و مضامین نوشته به سه نوع تقسیم می شد:
۱٫ نوع اول برای کتابت
۲٫ نوع دوم برای اسناد رسمی
۳٫ نوع سوم برای متون مذهبی
۲- خط منحنی

«سومریان» با اختراع خط میخی دوره ای را آغاز کردند که به عنوان «آغاز خط نویسی» شهرت دارد و همچنین اولین مدارک نگارشی بشر که بصورت الواح گلین بر جای مانده متعلق به تمدن های بین النهرین است. خط میخی ابتدا در تمدن بابل و سپس در تمدن آشور به اوج شکوفایی رسید.
خط میخی در ایران هم متداول بود. که در کتیبه های عهد هخامنشیان با شکل کاملتری ازخط میخی روبرو هستیم. نخستین کسی که در کشف خط میخی قدم بلندی برداشت «گ. ف. گروتفند نخستین بار» سر. ه راولینسن» انگلیسی قرائت کرد.
۳- خوشنویسی در چین:
خوشنویسی از کهن ترین هنرهای چین است. این هنر با تعالیم «لائوتسه» ارتباط مستقیم دارد. چینی ها، خوشنویسی را ج وهر هنرهای تصویری می شمردند. و از این رو در چین بین خوشنویسی و نقاشی پیوندهای خاصی برقرار بوده است« خط هنر» در سنت هنری چین والاترین جایگاه را دراد. خطاطی نه تنها به عنوان یک هنر. بلکه بعنوان سنگ محک شخصیت افراد در چین مورد تو و عنایت است.

ابزار خطاطی چینین عبارت بودند از: قلم مو، کاغذ و سنگ مرکب. هنر پژوهان و هنرمندان کهن چینی همواره بر این عقیده بودند که نحوه کاربرد قلم مو و چگونگی ایجاد اثر قلم تنها معیار قضاوت درباره آثار نقاشی یا خطاطی می باشد، به همین دلیل است که چینی ها در مورد خط بر این عقیده اند که «نگاه به یک اثر خطاطی به مثابه ملاقات رو در رو با خطاط و درک تمام و کمال هویت و عواطف اوست»

خط و خوشنویسی در چین از حدود ۲۵۰۰ سال پیش (احتمالا در زمان کنفوسیوس) به عنوان یک هنر معتبر رواج یافت. به مرور زمان پنج شیوه وشنویسی در چین آمد که با اندک تغییراتی تاکنون پا بر جا مانده است.

این پنج شیوه عبارتند از مهرگونه، تحریری، منتظم، غیر منتظم و روان
خط منتظم چینی ها، امروزه برای حروف برجسته چاپی مورد استفاده قرار رگفته است. شیوه غیر منتظم که از مشکلترین شیوه های ۵ گانه است. به توازن و پویایی ضربات قلم مو بستگی دارد. خط روان نیز امروزه در نگارش روزمره بکار می رود.

۴- خوشنویسی در ژاپن:
خوشنویسی در ژاپن از اوایل «سده هفتم میلادی» با نسخه برداری از متون بودایی آغاز گردید. از این رو همانند خط چینی از اعتبار خاصی برخوردار بوده است. خوشنویسی خاصه ژاپن تا حد زیادی تحت تاثیر شیوه های چینی بوده است.
۵- خط الفبایی در یونان وروم:
همه خطوط به یک اصل و ریشه منتهی می شوند و آن «اصل الفبایی» است. دوره الفبایی آخرین مرحله تکامل خط است. «فنیقی ها» چهارده قرن پیش از میلاد مسیح کلمه ها را به صورت مستقل و جدا از یکدیگر تقسیم بندی کردند و برای هر صوتی علامت و نشانه ای تعیین نمودند و بدین سان بزرگ ترین کلیدهای تمدن و یشرفت بشری یعنی «الفبا» پدید آمد.

قدیمیترین نمونه های این الفبا فینیقی در شهر کوچک بیبلوس یا بولوس لبنان پیدا شده که امروزه جبیل خوانده می شود. بزودی یونانی ها الفبای فینیقی ها را پذیرفتند و در آن تغییراتی دادند. الفبای یونانی از حدود ۳ هزار سال پیش وجود داشته است.

عقیده بر آن است که الفبای مذکور از خط «اقوام سامی شمالی» سرچشمه گرفته است. از طرف دیگر از دیرزمان دو شیوه خوشنویسی یونانی بر پایه دو طرز نگارش معمول بوده است.
نوع اول متشکل از حروف بزرگ (کاپیتال) بود که از اجزاء زاویه دار تشکیل می شد و نوع دوم که بعدا از نوع الو پدید آمد شامل حروف مدرو و درشت (اونسیال) بود که با حروف مدور و درشت امکان نگارش روی طومارهای پاپیروسی و پارشمن (پوست گوسفند) فراهم گشت.

سرچشمه خوشنویسی و خط کتابت لاتینی به خط اقوام اروسک که ساکنان اولیه سرزمین ایتالیا بودند مربوط می شود. پس از قرن اول ق. م در الفبای لاتین قواعد زیبایی شناسی خاصی پدیدار گشت.

این امر نخست در کتیبه ها و سپس با تغییرات جزئی در کتب تحقق یافت. پس از آن در قرن پنجم میلادی حروف بزرگ روستایی د رتمام متون و بخصوص کتب مقدس بکار برده می شد.

۶- خوشنویسی در قلمرو اسلام:
درباره ریشه خط عربی برخی حققین عقیده دارند که بازرگانان عرب ابتدا «خط تبطی» را در سوریه که خود از تحول خط میخی بوجود آمده بود آموختند و سپس آن را در بین اعراب حجاز رواج دادند.
قدیمی ترین اثری که از زبان عربی به خط نبطی بدست آمده متعلق به کتیبه ایست که بر قبر «امری القیس» شاعر عرب درعصر جاهلیت د رحیره (کوفه) قرار دارد که تاریخ ای کتیبه مطابق با ۳۲۸ میلادی است. بعدها زا خط نبطی و نوع خط متمایز کوفی و نسخ مشتق شد.

خط کوفی توسط کتاب وحی بتدریج در نگارش قرآن معمول گردید. قدیمی ترین قآنی که به خط کوفی بدست آمده به اواخر قرن سوم هجری تعلق دارد. درخط کوفی اولیه عناصر منحنی ارجعیت داشت. تحول خط کوفی تا قرن پنجم هق ادامه پید کرد و رفته رفته از حالت سادگی خارج و به اشکلا مختلف گوشه دار، برگدار، گره ار و غیره تغییر شکل داد. در جهان اسلام خوشنویسی هنری «تجریدی» تلقی می گردد که در حین حال کار کرد دو گانه ای دارد هم وسیله انتقال مفاهیم است و هم عاملی برای تزئین.

خطوط اصلی و متداول عصر حاضر:
ترتیب زمانی و پیدایش خطوط اصلی چنین است:
۱- کوفی ۲- محقق ۳- ریحان ۴- ثلث ۵- نسخ ۶- تعلیق ۷- دیوانی ۸- رقعه ۹- نستعلیق ۱۰- شکسته نستعلیق
۱- کوفی:
در صدر اسلام با انتخاب خط کوفی به عنوان خط کتابت قرآن، دوران ترقی و تکامل آن آغاز گردید. این خط اصل و ریشه خطوط اسلامی است.

معروف است نخستین کسی که نقطه را برای کوفی وضع کرد. شخصی به نام «ابوالاسود دوئلی» بود که از شاگردان حضرت علی (علیه السلام) به شمار می رفت. بعد از مدتی در ایران رایج شد. درحدود قرن چهارم ایرانیان کوفی نوعی خط تلفیقی به نام پیرآزمون ابداع کرند که به کوفی ایرانی موسوم است.

بطور کلی خط کوفی به دو دسته بزرگ تقسیم می شود:
۱- کوفی مغربی
۲- کوفی مشرقی
خط کوفی مشرقی مشتمل بر انواع زیر می باشد.
الف- کوفی ساده:

این خطوط یا کاملا ساده و بدون تزئین هستند و یا تزئینات بسیار مختصری دارند.
ب- کوفی تزئینی:
این خطوط برای تزئین استفاده می شد و به شیوه هایی چون «مشجر، مورق، مزهر، موشح» نوشته می شد. کوفی که شامل موارد فوق می باشد از همان قرن دوم هجری به عناصر مهم اسلامی تبدیل شد و بر صفحه های قرآن سکه ها خودنمایی کرد.

از دیدگاه کتیبه نویسی اوج خط کوفی تزئینی در طی «قرن پنجم» یعنی رد عصر پادشاهان «سلجوقی» است و تحول شیوه ی تزئینی آن تا اواخر قرن ششم ادامه پیدا کرد. بطور کلی می توان گفت که خطوط کوفی اعم از ساده و تزئینی آن بسیار باشکوه و خطوط عمودی آن ها حالتی معنوی را تداعی می کند.

ج- کوفی بنایی(معقلی)
این خط در بسیاری از بناها و مساجد به ویژه بعد از دوره سلجوقی دیده می شود و در زیبایی بنا و القای روحیه معنوی به آن سهمی به سزا دارند. اساس کوفی بنایی امتدادهای افقی و عمودی و گردش خط با ضخامتی یکنواخت در راستای افقی یا عمودیاست به گونه ای که تمام سطوح هندسی شکل با این نوشته ها افقی و عمودی پر می شود.

در بعضی از انواع کوفی بنایی به نمونه هایی برخورد می کنیم که هم سیاهی ها و هم سفیدی بین آنها از کلماتی تشکیل شده اند که دارای معناست و اصطلاحا به آن «سواد و بیاض» گفته می شود. امروزه به سبب اینکه جنبه های تزئینی در انواع کوفی بسیار فراوان است می توان به عنوان پایه ای برای طراحی جدید حروف الفبا در رشته گرافیک مورد استفاده قرار گیرد. بعضی از هنرمندان در سالهای اخیر با استفاده از خط کوفی و تغییر و تلفیق آن با دیگر انواع خوشنویسی برای طراحی پوستر، نشانه، سربرگ کاغذ و دیگر کارهای مربوط به این رشته استفاده کرده اند.

۲-خط محقق:
خطاطان خط محقق را «پدر خطوط» گفته اند. این خط از خطوط اصیل اسلامی می باشد خط محقق نزدیکترین خط به کوفی ساده است. درای خط اشکال حروف یکدست. یکنواخت و درشت اندام است که با فواصل منظم و بدون تداخل حروف می باشد.

۳- خط ریحان:
خط ریحان مشتق از محقق می باشد و خطی است ظریف و کوچک اندام و تمام ویژگیهای خط محقق را دارد ولی ظریفتر است و به همین جهت ان را به گل و برگ و ریحان تشبیه کرده اند. این خط برای سهولت در نگارش ابداع شده است و خواسته اند سبک و روش محقق را در خلاصه نویسی بکار برده باشند.

۴- خط ثلث:
خطاطان خط ثلث را «مادر خطوط» گفته اند. ثلث نوعی خوشنویسی است که از کوفی استخرج شده است. ابداع آن را به ابوعلی بن مقله بیضاوی شیرازی که در قرن سوم ه جری می زیسته است داده اند.

یکی از دلایلی که برای گذاشتن نام ثلث بر این نوع خوشنویسی آورده شده است. داشتن ۳/۱ سطح خطوط مستقیم و ۳/۲ دور خطوط انحنایی در داخل کلمات آن می باشد.

از هنرمندان ثلث نویس معاصر می توان افراد زیر را نام برد:
۱- حامد آلامدی در ترکیه ۲- هاشم محمد بغدادی در عراق ۳- احمد نجفی زنجانی و طاهر در ایران.
الفهای کشیده و بلند و دوایر نسبتا کم عمق و باز از خصوصیات این نوع خوشنویسی است. در خط ثلث، کلمات و سوار بر یکدیگر نوشته می شون به همین علت درجه خوانایی آن کم می شود. این خط از لحاظ ظاهری بی شباهت به محقق نیست این تفاوت که در این خط بر خلاف محقق دور حروف بیشتر و اندازه آنها کوچکتر است.

ریتمی که در اثر تکرار ضربه های عمودی و بلند حروف در این خط ایجاد می شود. القا کننده قدرت عظمت و بزرگی است. مهمترین کاربرد خط ثلث در کتیبه نویسی است. خط ثلث دارای بار مذهبی نیرومندی می باشد و به همین لحاظ در دوره پس انقلاب اسلامی در آثار گرافیکی برای نوشتن آیات قرآن و ادعیه بکر می رود. همچنین در عناوین برخی از مجله ها پشت جلد کتاب طرح تمبر و … نیز بکار برده می شود.

مشاهیر این خط عبارتند از:
۱- ابن مقله ۲- ابن بواب ۳- یاقوت مستعصمی ۴- بایسنقر میرزا ۵- علیرضا عباسی تبریزی.
۵- خط نسخ:
خط نسخ تحت تاثیر خطوط محقق و ریحان ثلث و توقیع بدست آمده است در قرن هفتم هجری خط نسخ بوس؟؟ یاقوت مستعصمی که به شیوه یاقوتی معروف است تکامل یافت و در حدود قرن یازدهم میرزا احمد تبریزی با تغییراتی که در آن بوجود آورد به شیوه جدیدی دست یافت که به نسخ ایرانی مشهور شد. وی بزرگترین هنرمند نسخ نویس ایرانی به شمار می رود و شیوه او تا به امروز در کشور ما رایج است.

درمورد سابقه و پیدایش این نوع خوشنویسی نظریه های مختلفی وجود درد. عده ای آن را یکی از شش نوع خطی می داند که ابن مقله در قن سوم هجری ابداع کرد نظر عده ای دیگر بر ان است که سالها قبل از ابن مقله ابتدا ثلث از کوفی استخراج شد و سپس با گذشت زمان و احساس ناز به داشتن نوعی خوشنویسی ساده برای خواندن و نوشتن قرآن رفته رفته نسخ را از ثلث استخراج کرد.

به هر حال ابن مقله در تدوین و تکامل نسخ نقش اساسی داشته است. به طوری که وی را ابدع کننده و مروج آن می دانند.
خط نسخ، خطی کامل، معتدل، منظم و فوق العاده روشن و واضح می ابشد. خط نسخ از لحاظ سهولت در خواندن، وضوع و رسائی در درجه ول خطوط قرار دارد. ین خط که به آن «خط قرآنی» نیز می گویند. در کتابت قران و ادعیه با اعراب و در کتب و نشریان و … بدون اعراب بکار می رود.

حروف و کلمات در نسخ هیچ گاه به صورت پس و پیش و سوار بر یکدیگر نوشته نمی شوند. همین مشخصه بارز نسخ یعن خوانایی و بعضی مسائل فنی دیگر باعث شده است که تنها از این خط سنتی برای ماشین چاپ و ماشین تحریر استفاده نمایند.

خطی که امروزه به روزنامه ای معروف است از خط نسخ گرفته شده است و خطی است خشک و نازیبا. ولی فقط به علت بالا بودن درجه خوانایی و منطبق شدن صنعت چاپ کشور با این رسم الخط همواره از آن استفاده می شود.

این شیوه مانند ثلث در دوره پس از انقلاب اسلامی بوفور در آثار گرافیکی استفاده می شود و برای نوشتن متون گوناگون عنوان ها، پوسترها، نشانه ها و غیره مورد استفاده قرار می گیرد.

مشاهیر خط نسخ عبارتند از:
۱- میرزا احمد تبریزی ۲- آقا هاشم اصفهانی ۳- وصال شیرازی ۴- مریم بانو نائینی ۵- حاج میرزا عبدالحمید ملک الکلامی.

۶- خط تعلیق:
خط تعلیق اولین خط خاص ایرانیان است که دراواسط قرن هفتم از ترکیب دو نوع توقیع ورقاع بوجود آمده تعلیق اولین نوع خوشینوسی بود که برای خط پارسی ابداع شد و در آن علامتهای زیر وزبر و پیش بکار نمی رفت. عده ای وضع آ را به خواجه تاج سلمانی اصفهانی نسبت می دهند. ط تعلیق تا قرن دهم ه. ق در ایران متداول بود ولی بای پیدایش خطوط نستعلیق و شکسته نستعلیق از رونق و رواج آن کاسته شد. خط تعلیق یکی زا پایه های مهم خط نستعلیق و شکسته نستعلیق می باشد.

تعلیق خط تو در تو و متصل بهم بوده کلمات و حروف آن یکنواخت نمی باشند یعنی گاهی درشت و گاهی ریز و لاغرنوشته می شود.

تعدادی از مشاهیر خط تعلیق عبارتند از:
۱- خواجه تاج سلمانی اصفهانی ۲- عبدالحی استرآبادی ۳- درویش عبدالله سلطانی ۴- عبداله مروارید ۵- خاجه اختیار منشی گنابادی
این خط در عهد مغول رایج شد از خطاطان مشهور این عهد می توان از عبدالله بن محمد همدانی و عبدالصیرفی نام برد که خوشنویسی یکی زا نسخه های مقامات حمیدی منسوب به اوست.

۷- خط دیوانی:
خط دویانی در حال حاضر صوری از خط تعلیق است که تصرفاتی در ان شده و در ممالک عربی ورواج کامل دارد. خط دیوانی اگر بدون حرکات و تزئینات باشد آن را خفی و اگر دارای تزئینات نقطه وحرکت باشد آن را جلی گویند. نوشتن این نوع خط مستلزم صرف وقت زیاد می باشد.

۸- خط رقعه:
خط رقعه از خطوط بسیرا رایج در ممالک عربی است. خطی است بین نسخ و دیوانی. در ایران نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی این خط در آثار گرافیکی از جمله پوسترهائیکه در رابطه با رویدادای جهان اسلام تهیه می وشد نظیر هفته وحدت بکار می رود. این خط برای تهیه پیش نویس نامه های تجارتی بکار می رفته است. به همین سبب حروف دارای اشکال ساده و قوسهای کم می باشد. خط رقعه واضح و نسبتا منظم است شاید کثرت استعمال آن در ممالک عربی به همین جهت است.

۹- خط تستعلیق:
در حدود اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری یعنی در عهد تیموری از در هم آمیختن دو خط نسخ و تعلیق خوشنویسی جدیدی برای خط پارسی در ایران بوجود امد که نسخ تعهلیق نامیده شد و بعدها به نام تستعلیق شهرت یافت.

این خط دومین خط خاص ایرانیان می باشد. خط نستعلیق فاقد علایم زیر و زبر و پیش بود و با توجه به ظرافتها و گردشتهی لطیفی که در حرکت و شکل حروف در نستعلیق وجود داشت. کم کم ج یگاه خود را به عنوان زیباترین نوع خوشنویسی جهان باز کرد و در بی کشورهای اسلامی به عروس خطوط اسلامی مشهور شد.

عده ای ابداع نستعلیق را به هنرمندی به نام میر علی تبریزی نسبت داده اند. وی در اوایل قرن نهم هجری می زیسته است. نقش میر علی تبریزی در تدوین نستعلیق آنچنان مهم و اساسی بود که استادان بعدی از وی به عنوان ابداع کننده نام برده اند. شاهکار وی خوشنویسی همای و همایون خواجوی کرمانی است که جنید هم نقاشی های آن راکشیده است.

از کسانی که در تکامل خط نستعلیق نقش داشته اند می توان از سلطانعلی مشهدی و میرعل هروی نام برد. میر علی هروی باعث تغیر و تحولاتی در خط نستعلیق شد و با پیدایش شک لحروف و کوتاه کردن کشیدگیهای بی رویه، تعادل و توازن خط نستعلیق را کامل کرد.
اما هنرمندی که نستعلیق را به اوج تکامل و زیبایی خود رسانید عمادلاحسنی قزوینی مشهور به میر عماد بود که در قرن یازدهم و در دوره صفویه زندگی می کرد.

میر عماد با ابتکار و خلاقیت خود و مهارت بالایی که در نستعلیق بدست آورد. دارای سبک و مکتبی شد که هنرمندان خوشنویس سالین بسیار پس از او از سب وی پیروی کردن از جمله آنان می توان عبدالرشید و محمد صالح نام برد که از شاگردان میرعماد بودند. آثار خوشنویسی میرعماد امروزه به عنوان الگو و سرمشق مورد استفاده هنرمندان خوشنویس معاصر است.

در قرن سیزدهم سبک و شیوه جدیدی د خط نستعلیق بوجود آد. این کار بوسیله هنرمندی به نام محمدرضا کلهر صورت گرفت. در زمان کلهر صنعیت چاپ به صورت صورت اولیه خود به ایران آورده شد و همین امر سبب گردیدکه کلهر بتواند با پشتوانه تحقیقی و مهارتی خود درنستعلیق با بوجود آوردن تغییراتی درسبک و شیوه میرعماد شیوه تازه ای را برای نستعلیق بوجود آورد که مناسب برای صنعت چاپ باشد.

در هیمن دوره از استاد دیگری در زمینه نستعلیق باید نام برد. این هنرمند میرزا غلامرضا اصفهانی بود و آثار بسیار زیبایی را به صورت سیه مشق نستعلی از خود به جای گذاشت.
از هنرمندان واستادان معاصر در زمینه نستعلیق می توان از عماد الکتاب سیفی قزوینی سید حسین میرخانی سید حسن میرخانی و علی اکبر کاوه نام برد.

بارزترین مشخصه نستعلیق زیبایی آن است و بطور خلاصه می توان گفت نستعلیق بهترین و زیباترین نوع خوشنویسی است که می تواند برای نوشتن متنهای پارسی به صورت های مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

۹- خط شکسته نستعلیق:
در حدود اویل قرن یازدهم سومین خط خاص ایرانیان بوجود آمد و چون بیشتر شکلهای حروف در آن از نستعلیق گرفته شده بود به نام شکسته نستعلیق شهرت یافت.

عد ای مرتضی قلی خان شاملو و برخی دیگر محمد شعیف هروی معروف به شفیعا را ابداع کننده خط شکسته نستهعلیق دانسته اند. در نیمه قرن دوازدهم هنرمندی به نام درویش عبدالحمجید طالقانی شکسته نستعلیق را به اوج تکامل رسانید. وی علاوه بر خط در سرودن شعر نیز دست داشت و خموش و مجید تخلص می کرد. قطعاتی که در زمینه شکسته نستعلیق از این هنرمند به جای مانده از بهترین اثار خوشنویسی شکسته نستعلیق ایران به شمار می رود.

هنرمندی دیگر به نام سید علی اکبر گلستانه که در قرن سیزدهم می زیست شیوه و روش درویش عبدالمجید را ادامه داده میرزا غلامرضا اصفهانی نیز که یکی از هنرمندان نستعلیق نویس قرن سیزدهم این خط می وان از عبدالوهاب نشاط که یکی از هنرمندان مشهور دوره قاجار می باشد. نام برد.

ویژگیهای خط شکسته:
خطی است دلپذیر و زیبا که حرکات قلم در آن آزاد و سریع می باشد و از جمله خطوطی است که در آن ارسال یعنی رها کردن قلم در انتخهای حروف و کلمات جایزاست.
این خط از بدو و پیدایش بنحو وسیعی مورد استفاده خاص و عام بوده است و برای نوشتن دیوان شعر امکاتبات، اسناد، معاملات و غیره بکار می رفته است و به همین سبب است که هنوز در دفاتر ثبت اسناد از این خط استفاده می شود.

بعضی از هنرمندان معاصر در زمینه نقاشیخط آثار با ارزشی را با استفاده از شکسته نستعلیق بوجود آورده اند که در این زمینه می توان از جلیل رسولی و رضا مافی نام برد.
از شکسته نستعلیق برای نوشتن متنهای ادبی و شاعرانه فارسی، پیامهای شادی آفرین و بزمی و کارتهای تبریک بهره گرفته می شود. همچنین این نوع خوشنویسی در دیگر آثار رشته گرافیک مانند طراحی نشانه، طراحی پشت جلد، طراحی پوستر و … کاربرد وسیع و بی شمار دارد.

مختصری پیرامون خطوط تفننی:
این خطوط شامل خطوط زیر می باشد:
الف- طغری ب- مثنی ج- معما
الف) طغری:
خطی است تزئینی ک معمولا برای نوشتن لقب بزرگان و عنوان پادشاهان در بالای حکم ها و فرمان ها و همچنین بر سکه ها. عقیق و مهر بکار برده می شد و بطور کلی هر خطی که به عنوان سرلوح و امضاء با شکلی مخصوص اجرا شود طغری یا شبه طغری گفته می شود.

ب) مثنی:
به معنی دوتایی و جفتی است و نوع دیگر مثنی متعاکس یا برگردان است که در اصطلاح خوشنویسان عثمانی از آن آینه ای یاد شده است و آن را در قالب اشکال هندسی و به صورت انسان مرغ و برگ درختان و قندیل و ظرف و … درآورده اند. دراین شیوه از خط انواع شیوه ها چون کوفی، محقق، ثلث و نستعلیق و … بکار گرفته می شود.

ضمنا این گونه خط در تزئینات عربی قرن نهم ه. ق در بناها و مساجد دیده شده است. استاد حبیب الله فضائلی در کتاب اطلس خط می گوید برخی از صاحبنظران نیز از این نوع خط تفننی و تزئینی با نام خط مجنونی یاد نموده اند.

ج) معما:
در لغت به معنی چیزی یا عبارتی است که معنای آن پوشیده باشد. معما درخط ان است که جمله یا عبارتی را بگونه ای بنویسند که خواندش محتاج دقت و مشکل باشد.
آشنایی با سیاه مشق:
سیاه مشق به صفحه ای از تمرین هنرمند خوشنویس گفته می وشد که حروف و کلمات در داخل آن بارها تکرار شده است در سیاه مشق از تمام فضای خالی و سفید کاغذ برای نوشتن و تمرین استفاده می شود و بدین وسیله در مصرف کاغذ نیز صرفه جویی می شود به این سبب گتفه می شود که یکی از علل پیدایش سیاهمشق در قدمی کبود کاغذ در آن ایام بود.

بیشترین آثار سیاه مشق نستعلیق که از قدیم بر جای مانده است از زمان میرعماد به بعد است. در قرن سیزدهم و بعد از آن سیاه مشق از اعتبار و منزلت خاصی برخوردا است و جایگاه خود را به عنوان یک قطعه با ارزش هنری درخوشنویسی پیدا کرد.

میرزا غلامرضا اصفهانی و میر حسین ترک از هنرمندانی هستند که سیاه مشق ممتازی را از این دوره به یادگار گذاشتند.
سیاه مشق ها را از نظر شکل ظاهری میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد:
الف)سیاه مشق منظم
ب) سیاه مشق نامنظم
عماد الکتاب در سیاه مشق منظم مهارت دشت و اثار او علاوه بر ارزش هنری، ارزش تاریخی نیز دارد. زیرا وی از طریق سیاه مشق های با ارزش خود اوضاع واحوال زمان خویش را به نسلهای بعد انتقال داده است.

آشنایی با کتابت:
کتابت در لغت به معنی نوشتن و تحریر کردن است. اما درخوشنویسی اصطلاحی است برای نوشتن کتب. پس می توان گفت کتاب قالبی برای ارائه نوشته به صورت ریز است و بیشترین کاربرد را در کتاب نویسی دارد.

اغلب هنرمندان خوشنویسی درگذشته علاوه بر نوشتن قطعات، کتابت نیز انجام می دادند. اما درمیان انها میرزا محمد رضا کلهر هنرمند بزرگ خوشنویسی شیوه کتابت نستعلیق را به اوج ترقی و تکامل خود رسانید. وی از هنرمندان قرن سیزدهم بود و در دوره اصرالدین شاه قاجار می زیست. کلهر به عنوان بهترین کاتب نستعلیق درزمان خود تا به امروز به شمار می رود

. بهترین اثر کتابت این هنرمند بزرگ کتابی است به نام سفرنامه ناصرالدین شاه به خراسان که به صورت چاپ سنگی بود . بعد از کلهر عماد الکتاب شیوه کتابت او را ادامه داد. در میان استادان معاصر می توان از استاد سید حسین میرخانی و سید حسن میرخانی به عنوان بهترین کاتبان عصر حاضر نام برد.

مهمترین اثر کتابتی استاد حسین میرخانی نوشتن قرآن مجید به صورت نستعلیق است و استاد سید حسن میرخانی نیز دیوان اشعار بسیاری از شعرای نامی ایران از جمله مولوی، سعدی و حافظ را تحریر کرده است.

آشنایی با چلیپا:
از زمان پیدایش نستعلیق تا به حال یکی از بهترین و زیباترین قالبهایی که بوسیله خوشنویسان برای نوشتن قطعات هنرمندانه خوشنویسی استفاده شده است چلیپا است.

چلیپا ازمجموع حداقل چهارسطر و یا مجموع دو قالب دو سطری بوجود می آید که سطرها در داخل آن بصورت مورب وکج قرار داده می شود. بنابراین چلیپا بهترین قابل برای نوشتن دو بیتی و رباعی به شمار می رود.