تاریخ تمدن

خصوصيات تمدن بابلي:
تمدن بابلي اصولا بر پايه بازرگاني تكيه داشت و بيشتر اسنادي كه از آن زمان مانده جنبه تجارتي دارد و به خريد و فروش و وام گرفتن وقرارداد و مشاركت و دلالي و مبادله و وصيت و سفته و نظاير آنها مربوط مي شود.

موقعيت بابل نسبت به راه‌هاي آبي دجله و فرات مردم را ثروتمند بارآورد و روح ما ديگري در ميان ايشان رونق گرفت، و همين روح است كه در آن تمدن مانند تمدن‌هاي ديگر پس از آن توانسته است تقوي و آزمندي را با يكديگر سازش دهد. ادبيات آن زمان نشان مي دهد كه آن مردم زندگي پرفعاليت و مايه خرسندي داشته اند ولي از همه جاي آن ادبيات آَشكار مي شود كه مانند ساير مدنيت‌ها بندگي و خريد و فروش بردگان در كار بوده است دوره تكامل آن عهد حكومت است كه بابل مركز بورس برده داري است كه براي كارهاي نظامي و جنگي و

اعمنال به طرز بيگاري وامي داشتند. در زير اجتماع بابلي طبقه بندگان همچون نهر خروشاني در جريان بود طبيعي است كه در چنين اجتماعي هرگز فكر دموكراسي راه پيدا نمي كند، شكل و رنگ اقتصادي آن خود مستلزم اين است كه حكومت مطلقه‌يي متكي بر ثروت بازرگاني يا امتيازات تيولداري برقرار باشد و عنف و شدت قانوني را به صورت حكيمانه‌يي بر همه جا توزيع كند. و اوهام و خرافات را ترويج دهد.

در تمدن بابلي برمي‌خوريم كه هيچ تمدني از لحاظ پابند بودن با و خرافات بپاي تمدن بابلي نمي رسد و بازار كاهنان و ساحران و پيشگويان رايج است. اغراض مروجين اين اديان و خرافات آن بوده كه مرد بابلي را مودب و فرمانبردار بار آورند نمونه‌هاي زناي مدقس را بايد نام برد.

دوازده لوح شكسته كه متعلق به كتابخانه آشور بني پل به دست آمد، گوياي حالت‌ترين اثراتي بين‌النهرين يعني حماسه گيلمكش را در بر دارد نظير حماسه ايلياد است كه رموز اجتماعي بابليان را روشن مي سازد در اين ضمايم بايد علم نجوم را مختص بابليان بدانيم. بابليان كه مردم تجارت پيشه بودند و به همين جهت اميد كاميابي در هنر بود از تجارت رياضيات پيدا شد و علوم رياضي علم نجوم را فراهم آورد.

باز ديري نپاييد اين قدرت بابليان به همسايه شمالي خود آشور انتقال يافت.
آشوريان شاخه اي از نژاد سامي و از مشخصات آنها داشتن بيني دراز با لبهاي كلفت و ريش بلند بود. كلمه آسور يا آشور اسم رب‌النوعي بود كه ايشان مي‌پرستيدند، اين قوم زماني كه سومريان در نواحي جنوبي بين‌النهرين هنوز گرفتار دستجات ديگري از سامي‌ها نشده بودند در قسمت شمال بين‌النهرين شدند و شهر آسور در آخر نينوا را به پايتختي گزيدند تا اينكه به علت داشتن خوي و خصلت جنگجويي و درنده خويي كه برعكس شجاعت و مردانگي از آن تعبير كرده‌اند توانست ظلم و تسلط خود را بر اقوام و دولت‌هاي نه تنها بين‌النهرين بلكه تمام كشورهاي آسياي قديم اعمال نمايد. با تسلط آشوري‌هاي مهاجم و جنگي بر اقوام زراعت پيشه و كشاورز بين‌النهرين مردم اين منطقه را برده خويش ساخته و دسترنج آنها را با غراض خونخواري‌شان اختصاص دهند. بيش از دويست سال مردم بين‌النهرين ساز و برگ نظاميان آشوري را تغذيه دادند و امپراتوري متكي بر قدرت نظامي را نگه داشتند و همه جا را ويران ساختند تا شهر خودشان آسور را زينت دهند.

ويل دورانت مي‌نويسد: اگر اين اصل استعمار طلبي را قبول داشته باشيم نه به خاطر تسلط حكم قانون و انتشار امنيت و پيشرفت بازرگاني و برقراري صلح بهتر آن است كه دولتهاي متعدد طوعاً يا كرهاً در زير تسلط حكومت واحدي قرار گيرند. مي‌توان گفت كه دولت آشور داراي چنين مزيتي بوده كه در سرزمين‌هاي وسيعي از مغرب آسيا حكومت وسيعي ايجاد كرده و نظم و آرامشي بيش از آنچه پيش از آن در اين ناحيه بوده برقرار ساخته است.
حكومت آشور بني پال كه بر آشور و بابل و ارمنيه و سرزمين ماد و فلسطين و سوريه و فينيقيه و سومر و عيلام و مصر سايه مي‌گسترد. بدون شك وسيع‌ترين سازمان اداري بود كه جهان مديترانه يا شرق نزديك تا آن زمان به خود ديده بود.

ولي در اين محل قلمرو وسيع سركوبي مردم بعنوان انضباط كه نشان داده مي‌شد باز از شورشهاي محلي خالي نبود دولت آشور سياست خاص را پيش گرفت كه در تاريخ از مشخصات حكومت آشور به شمار مي‌رفت، و در زمانهاي بعد نيز جزو سياستمداران ضد ناسيوناليستي گرديد. آن سياست عبارت از اين بود كه مردم شهرهاي مفتوحه را به شهرهاي دوردست كوچ مي‌داد تا با مردم بومي آن نواحي در هم آميزند و به اين ترتيب وحدت و شخصيت خود را از دست بدهند و فرصت شورش را نداشته باشند اما اين سياست هم چون نتيجه نمي‌داد

بنابراين دولت آشور ناچار بود كه پيوسته خود را براي جنگهاي تازه آماده سازد به اين جهت سپاهيان و جنگاوران حياتي‌ترين دستگاه را در سازمان اداري كشور تشكيل مي‌داد. سهمي كه اين حكومت به اصطلاح در تمدن جهاني دارد مربوط به هنر جنگ است: ارابه‌هاي جنگي، دسته‌هاي سواره نظام و پياده و مهندسي در آن كشور تشكيلات منظمي را به وجود آور و تاكتيك‌هاي نظامي را بنيان نهادند و با هنر آشوري چه شهرهايي ويران گرديد و چه تمدنهايي بر باد رفت و آدم كشي از افتخارات آنان بود و از اعمال خود هيچ اظهار ملامت ضمير و پشيماني نمي‌كردند. پادشاهان آشوري خود را نماينده آشور خداي آشوري‌ها مي‌دانستند و كاهنان و نيروي ديني نيز از اعمال او در مقابل پادشاهان حمايت مي‌كردند.

نقش‌هايي كه در نينوا و ساير شهرهاي آشور پيدا شد، بيش از هر چيز جنگ و زد و خورد به دست آوردن غنيمت‌ها، ويران كردن شهرها، اعدامها و به بردگي بردن اسيران را نشان مي‌دهد . اين نقش‌ها به اين منظور فراهم مي‌شد پادشاهان آشور و ارتش آن را خونخوار جلوه دهد و دشمنان را دچار وحشت سازد. اين الواح كه جزو اسناد تاريخي‌اند نمايانگر جنايات عالم بشريت است. بايد از اين الواح تاريخ جنايات نوشته شود نه تاريخ تمدن.

در كنار شقاوتها، امپراتوران آشوري براي جلال و رونق دادن به دستگاه خود از هنرهاي عصر چون نقوش برجسته- مجسمه- ادبيات- كتابخانه نيز توجه شده است. ولي دوران اين شكوفايي قدرت آشور ديري نمي‌پايد و زماني كه سلاطين آن در لوحه‌هاي خود بر قدرت و ثروت خود مي‌باليدند اين شاهان بزرگ، شاهان مقتدر، شاهان جهان، شاه آشور در روزهاي آخر از بخت بد خويش مي‌نالند و آخرين لوحه‌ها كه از آشوريان به ما رسيده سراسر درام آنهاست .

عاقبت دسته اي از آرامي‌ها از نژاد سامي كه بنام كلدانيها باشند به كمك مادها و ايراني‌ها نينوا را در (۶۰۶ ق م) به تصرف آوردند . با سقوط نينوا بابل دوباره زنده شد منتهي اين دفعه به دست كلدانيها و بر بسياري از سرزمين‌هاي بين‌النهرين قدرت يافت و شهر بابل به صورت يكي از عجايب دنيا در آمد و كانون تمدن آسياي غربي گرديد تا اينكه به سال (۵۳۹ ق م) به دست كوروش سقوط كرد و نژاد آريايي ساكن نژاد سامي گرديد.

روي هم رفته مي‌توان گفت كه آشوريان و به دنبال آنها كلدانيان بيشتر در كارها عمل نشان دادند. در اندازه حساب بيشتر وقت به كار بردند و براي تشخيص آينده‌شان از آسمان و سيارات مدد خواستند و به بررسي حال آنها پرداختند و توانستند مسير سيارات را بدانند و خسوف و كسوف را تعيين كنند. ضرب و تقسيم را دريافتند ، اندازه و طول وزن را تعيين كردند و اين مسائل از كلدانيان و آشوريان به ساير ملل و مردم رسيد و تقويم زمان را به پايه گزاري كردند. سال را به دوازده ماه قمري و هفته و روزهاي هفته را مشخص كردند و ساعت را اختراع نمودند و شبانه روز را به ۲۴ ساعت تقسيم مي‌كردند ودقيقه و ثانيه را نيز مشخص نمودند اين اختراعات و اكتشافات آنها در تحولات تمدن تاثير بسزايي گذاشت و علوم نجوم در رياضيات از ابتكارات آنهاست و بنيان دنياي جديد كه بر پايه علم قرار گرفته بر اساس علوم كلدانيها استوار شده است.

نتيجه تسلط آريايي‌ها بر بين‌النهرين و نفوذ بعدي آنها به درياي اژه از شمال غرب و سرزمين مصر از جنوب غرب بزرگترين فرمانروايي دنياي قديم را به وجود آوردند، اين امپراتوري وسيع با تقسيم قلمرو آن به نام ساتراپها و احداث جاده‌ها و برقراري چاپارخانه‌ها در ارتباط تمدنها و گسترش اطلاعات ملل آن عصر نقش بزرگي داشته است.

پس متوجه مي‌شويم كه امور مربوط به اقتصادي و تجاري و يا قدرت نمايي لازمه‌ي آشنايي با خط و قراردادهايي بود كه با آن قراردادها خواسته‌ها به طرف مقابل تفهيم و توجيه شود و كاهن مصري و بين‌النهرين شايد اولين مخترع خط و چگونگي پيدا كردن آنها بر روي الواح و هنر مربوط به آن اولين مخترع خط و الواح در خاورميانه باشند كه اين خط ابتدا در مصر به صورت تصوير كه امروزه به نام هيروگلف و در بين مردم بين‌النهرين به صورت ميغ كه به كار رفته بنام خط ميخي معروف است بعدها مردم فينيقي اصوات را ابداع كردند و يك حرف را با يك صدا به كار بردند.

بعد از خط و اصوات قدمهاي اوليه در علوم چو هيأت در رياضيات و سالنامه نگاري از همين منطقه برداشته شد. به دنبال آن از همه مهم‌تر نخستين مجموعه مدون قانوني گرچه نمي‌توان به مفهوم حافظ حقوق انسان‌ها دانست ولي در رديف خود يك نوع مقررات مي‌شود ناميد از آن حمله قانون معروف همورابي در ۱۹ قرن قبل از ميلاد در اين منطقه تدوين گشت باز از همين جاست كه اولين سبك معماري و مسكن سازي نمودار شده، از جنبه معنويت انديشه و افكار مردم اين منطقه بود كه سبب پيدايش ادياني چون يهودي و مسيحي و اسلام گشت و پايه‌هاي شرك و بت‌پرستي به توحيد مبدل گشت، در اينجا لازم مي‌آيد خلاصه گفتار ويل‌دورانت را در حق خاورميانه خلاصه كنيم.

سهم خاورميانه در تمدن جهاني
از زماني كه سرگذشت بشر مورد بررسي قرار گرفته و براي بشريت تاريخي تدوين شده است خاورميانه مركز امور و مسائل بشري شناخته شده، بعضي از نويسندگان حدود اين منطقه را محدوده اين قسمت از سطح زمين كه نمي‌توان حدود و ؟؟ قطبي براي آن قائل شد نژادهاي مختلف با فرهنگهاي متفاوت شبكه پيچ در پيچ فرهنگ و تمدن خاوري را ساخته‌‌اند، از آن جمله ابداع كشاورزي، بازرگاني، اهلي كردن جانوران، ساختن چرخ و ارابه، زدن سكه و نوشتن اسنداد، پيشه و صناعت، رياضيات و پزشكي، هندسه و نجوم، تقويم و ساعت و منطقه

البروج، الفبا و خط نويسي، كاغذ و مركب، كتاب و كتابخانه و مدرسه، ادبيات و موسيقي، معماري و حجاري، سفال و كاشي سازي، وسايل تجملي، انتخاب همسر، تربيت اولاد، اسباب و آلاد و ادوات و جواهرات زينتي، بازيها و سرگرمي‌ها، نرد شطرنج، خوراك و مشروبات كه همه شان را مي‌توان ماديان ناميد بعد از اين همه ماديات بشر فكر خود را به سوي معنويات سوق داده چگونگي مسئله خلقت و زمان و كائنات و افلاك- پيدايش اعتقادات از شرك و بت پرستي گرفته تا توحيد- اعتقاد به معبد و معبود، موضوع سرنوشت و مرگ، خوشبختي و

بدبختي، ايجاد نظم و انضباط، اعتقاد به حق و ايجاد قانون و اقدام به قانونگذاري و مقررات حكومت را و … همين فرهنگ و تمدن خاورميانه بود كه شيوع پيدا كرد از راه جزيره كرت و يونان و روم وارد سرزمين‌هاي غربي گرديد. آريايي‌ها آنطوري كه بايد تمدن‌هاي اساسي را به بار نياورده‌اند بلكه تحت تاثير تمدنهاي بابل و مصر شده‌اند و يوناني‌ها بيشتر تمدن‌شان را از ملل خاورميانه اخذ كرده و با خصوصيات خويش در آميخته‌اند ويل دورانت معتقد است يونان در واقع همچون وارثي است كه ذخاير سه هزار ساله علم و هنر را با غنايم جنگ و بازرگاني از خاور زمين به آن سرزمين رسيده بنا به حق تصاحب كرده است. با مطالعه تاريخي مربوط به خاور نزديك و احترام گذاشتن به آن در حقيقت وامي را كه نسبت به موسسات واقعي تمدن اروپا و آمريكا ادا كرده‌ايم.

مصر و نقش آن در تمدن:
دومين منطقه از حوزه سياسي و اجتماعي خاورميانه در تاريخ دنياي قديم سرزمين سفلي نيل و سرزمين مصر بوده است. وجود سرزمين‌هاي نسبتا سطح در كرانه‌هاي نيل و برخورداري سرچشمه اين رودخانه از باران‌هاي موسمي منطقه استوايي و طغيان‌هاي مرتب آن در فصول مرتب از سال كشاورزي را كم زحمت و ضمناً بارور مي‌كرد، از ابتدا مردم حامي نژاد اينجا را مركز تجمع خود قرار داده و آبادي‌هايي در امتداد نيل بنا نهادند و به كشاورزي مشغول شدند كه خود به خود به طور مرتب در فصول سال آبياري مي‌شد و آب گل آلود نيل در فصول طغيان مردم اين سرزمين را به اعتقاداتي واداشت كه در تاريخ مذهب مصريان قديم در خور مطالعه است.

به طور دقيق معلوم نيست كه مصريان قديم از كجا به اين سرزمين راه يافته‌اند. عده‌اي حدس مي‌زنند كه مردم از اختلاط مردم نوبه و حبشه و اوبي بود، و بعدها مهاج۰ران ارمني به آنها اضافه شده است، موقعيت اين سرزمين به آنها امكان داده تا جامعه منزوي و پايدار و ضمناً ثروتمند بار آيند اما با گذشت زمان ثورت و تمدن آن كه روي به توسعه بود حكام آنان را به فكر دست اندازي به سرزمين‌هاي مجاور و راه يابي به مناطق دور و نزديك نيز ساخته است و تاريخ چندين هزار ساله آن حاكي از برخوردها با همسايگان چون مردم ليبي و اتيوپي و تشكيل بيست و پنج سلسله از فراعنه و غلبه رومي‌ها و ايرانيان بر اين كشور بوده است.

مصريان از همان اوان تشكيل سلسله‌ها‌، سالنامه‌اي ترتيب دادند و به نوبت اين عادت را كسب كردند كه وقايع تاريخي خود را با سلسله‌هاي فراعنه دنبال كنند و از حدود ۲۵۰۰ سال پيش بناهاي تاريخي و ديني ساخته و اهرام Piranids را بنا نهادند.

نخستين شخصيت تاريخي مصر كه نمي‌توان او را شاه و يا كشورگشا ناميد بلكه يك هنرمند و دانشمنديست به نام imhotep كه طيب و معمار و رايزن اول فرعون Zose بوده است. اين شخص به اندازه اي به علم طب مصري خدمت كرد كه پس از آن بتوان خالق هنر و علم او را مي‌پرستيدند و سبك معماري مصر به دست او تاسيس شده است.
جامعه مصري در تمام فراز و نشيب‌ها در قالب اقتصادي خاص جاي گرفت. در طبقاتي آن طبقه كهنه و نجبا در صدر هرم طبقه كوچكي بود وزير آن توده عظيم مردم قرار داشت. فرعون و كارگذارانش بر جان و مال مردم حكومت مي‌كردند. فرعون از دو كلمه ” فر- عون” به معني خانه عظيم در لغت آمده است. فرعون يعني هيكلي كه خدا در آن زندگي مي‌كرد. از اعتقادات خاص مذهبي مردم مصر زندگي بعد از مرگ نقش اساسي دارد و براي اين منظور بوده است كه ساختمان قبور كه اهرام نيز جزو آنها است اهميت خاص داده مي‌شد و صنعت موميايي حاكي از اين اعتقادات و زنده نگه داشتن جسم از معتقدات آنها بوده است.

بناي اهرام مصر نيز خود به اين منظور است. اعتقادات پس از مرگ حاكي از پرستش خداي خاصي تمركز مي‌يافت بنام ايزيس كه با نيل يكي شناخته مي‌شد به اتفاق حاصلخيزي زمين را سبب مي‌شد.
بعد از مذهب از هنر مصريان برشته اي از آثار برمي خوريم كه از ميراث تمدن بشري بشمارند هنر يا از اهرام و سبك معماري آن، مجسمه ابوالهل Estenex، گورهاي سنگي كه بايد به نام توحش بشري از آنها نام برد نه تمدن چه هر يك كوهي است از ظلم و شقاوت عصر، تزئينات ديواري، تراشكاري‌ها و حجاري‌ها و اشياء زميني لوازم خانگي كه از حالهاي بدوي به صورت‌هاي شكوفايي رسيده اند، هنر مجسمه سازي آن كه با هنر يونان و روم برابري و از شاهكارهاي هنري دنياي قديمند و از ادبيات آنها اگر چه اثري بسيار براي ما نمانده ولي آنچه داريم نمايانگر دل آزردگي و شادكامي آنهاست، البته فرعون آثار باقيمانده از تمدن مصريان قديم در قسمت معماري و نقشه برداري و حسابداري و فلز كاري نساجي و سفال سازي و آشپزي و وسايل تدفين بخصوص موميايي حال يكتايي دارد. موميايي خود احتياج به كالبد شكافي و مقدمات طب و جراحي را داشت اعمال آنها گرچه جنبه جادوگري و خرافاتي هم داشته است ولي به عالم طب جهان خدماتي كرده اند.

شناسايي تمدن باستاني مصر نتيجه جنگهاي استعماري مصر در قرن اخير است كه هيئت علمي فرانسه به فرمان ناپلئون به آن سرزمين گسيل شدند و در ميان آنان شامپولين باستان شناس معروف قرار داشت و با كمك او كتاب وصف مصريا Descriptionde lEgypte نوشته شد. سبك سقاره (پله پله) جزو فرهنگ مصر است و اهرام نيز با آن سبك بنا گرديده است. اهرام به منظور تاريخي ساخته نشد، بلكه در اصل يك معبد است و جنبه ديني آن بر جنبه هنريش غلبه دارد. بعد از سبك معماري مصري بايد از طب مصر نام برد كه بزرگترين افتخار مصر قديم علم طب آن است و اين علم به وسيله كاهنان پيدا شد (ما از چهار يك آنچه مي‌خوريم مانه ايم و پزشكان از باقيمانده آن زندگي مي‌كنند) گرچه در مجسه سازي و سنگ تراشي مصريان را نسبت به يونانيان و روميان مقدم مي‌دارند. در قسمت فلسفه نيز مورخان را عادت است كه از يونان آغاز كنند در صورتي كه قدمت مصر ۲۳۰۰ سال به كنفوسيوس و ۲۲۳

سال از سقراط و بورا مي‌شود. بزرگترين فيلسوف عالم آن عهد را بايد پتاع- هوتپ Ptah-Hotep مصري بدانيم، دين در مصر بالاي همه چيز و پايين همه چيز بود. دين در هر يك از مراحل و به هر شكل از اشكال آن از طوطم تا فلسفه الهي و علم لاهوت در آن سرزمين وجود داشت و اثر آن در ادبيات و شكل حكومت و هنر و هر چيز ديگر جز اخلاق آشكار بود. نه تنها مظاهر دين در مصر حالت تنوع داشت بلكه اين تجليات به شكل شگفت انگيز فراوان زياد بود. در هيچ جاي دنيا به اندازه مصر خدايان متعدد وجود نداشته است.

فرد مصري معتقد بود كه آغاز آفرينش از آسمان شد، و اين آسمان و رود نيل پيوسته بزرگترين رب النوع او به شمار مي‌رفت- اجراي سماوي تنها جسم نيست بلكه صورت خارجي ارواح بزرگ خدايان صاحب اراده اي را نمايش مي‌دهند. ماه يكي از خدايان قديمي ولي در مراسم ديني خورشيد عنوان بزرگترين خدا را داشت و بنام رع Ra يا ره Re مي‌پرستيدند.
همه چيز را از خورشيد مي‌دانستند و گياهان و حيواناتي را نيز از منشاء خورشيد حساب كرده مي‌پرستيدند. مهمترين صفت مشخصه دين مصري انديشه خلود يا دوباره زنده شدن بود موجود را از در جفت ذاتي و معنوي مي‌دانستند و روح را به نام ka كا تعبير مي‌كردند.

به عقيده تمدن شناسان پيشرفت‌هاي نخستين در كشاورزي و استخراج معادن و صناعت و مهندسي از سرزمين مصر است و به گمان بيشتر اختراع شيشه و بافتن پارچه‌هاي كتاني و ساختن كاغذ، مركب و ساعت و علم هندسه و حروف الفبا از كارهاي مصريان است از لحاظ پيشرفت مفهوم حكومت و نگاهداري نظم عمومي سرشماري و پست و تعليمات ابتدايي و تربيت كارمندان اداري مصريان قدمتي دارند. همين مردمند كه سبب پيشرفت هنر خط نويسي شده و ادبيات و علوم طب را رونق داده‌اند، تا آنجا كه شناخته شده مصريان براي نخستين بار تعريف و دستور آشكاري براي ضمير فردي و ضمير اجتماع وضع كرده و هم آنان منادي عدالت اجتماعي و نخستين مبلغ تك همسري و يكتاپرستي و نخستين مقاله نويسي در فلسفه اخلاق بوده‌اند و به اندازه اي در هنرهاي معماري و مهندسي و حجاري و هنرهاي كوچك پيش رفتند و به اين هنرها استحكام بخشيدند كه هرگز پيش از آنان ملتي باين حد نرسيده بود، ولي اين همه پيشرفت در ؟؟ تمدن اختصاصي، به فراعنه و منسوبين آن داشت در يك قطه از اثر ديو دوروس سيكولوس از ۵۶ ق. م را داريم كه بردگان و طبقات محرومين اجتماعي را براي ما روشن مي‌سازد. شاهان مصر زندانيان افتاده بودن جمع آوري مي‌كردند و گاهي تنها و گاهي با خوانده‌هاشان به معادن طلا مي‌فرستادند تا آنان كه به راستي گناهكار بودند كيفر گناه خويش را بچشند و به اين ترتيب شاهان از دسترنج آنان در آمد سرشاري به چنگ آورند، و چون اين كارگران از توجه به حال بدن خود ناتوان بودند و حتي چيزي كه تن آنان را

بپوشد نداشتند هر كس آن بيچارگان بخت برگشته را مي‌ديد از شدت بدبختي بر حال آنان رقت مي‌كرد. چه هيچكس نيست كه بر حال آن بيماران و ناتوانان درمانده رحم كند و از كار و زحمت ايشان اندكي بكاهد. همه ناچارند كه آن اندازه كار كنند همه قواشان تحليل برود و در خواري اسيري بميرند. به همين جهت اين بدبختان آينده بي نهايت درجه تلخ‌تر و سخت‌تر از زمان حاضر در پيش دارند و مرگ را بر زندگي ترجيح مي‌دهند.

فلسطيني و يهود:
فلسطين باستان از دامنه‌هاي جنوبي كوه‌هاي لبنان تا صحراي عرستان گسترده شده بود مرز غربي آن را درياي مديترانه تشكيل مي‌داد. سرزمين فلسطين از دان Dan در شمال تا بئر سبع Beer Sheba در جنوب بيش از ۴۰ كيلومتر طول دارد. از كشوري بدين كوچكي انتظار نمي‌رفت كه در تاريخ نقشي داشته باشد ولي موقعيت آن يعني قرار گرفتن ميان دو تمدن (بين‌النهرين و مصر يا دجله و فرات با نيل) سبب گرديده راه ارتباطي اين دو منطقه و بعلاوه محل ارتباط تمدن ؟؟ و مديترانه اي با خاورميانه اي باشد.

دستخوش مقاصد اقتصادي و سياسي قرار گيرد و به ظاهر مركز بازرگاني شود ولي در ميان دو سنگ آسياب زيرين و زبرين بين‌النهرين و مصر در حال نرم شدن باشد در سراسر اين كشور فلات‌هاي باير در كنار دره‌هاي حاصلخيز به چشم مي‌خورد در زمانهاي پيشين يكي از قبايل اقوام دريانشين اژه كرت يعني فلسطيني‌ نيز مسكن سامي‌ها يا كنعانيان شمال غربي گرديد. در قرون پانزده و چهارده قبل از ميلاد قبايل آپيرو يا عبري براي نخستين بار در اين منطقه ديده مي‌شود و مبارزات بوميان و مهاجران يا فلسطيني‌ها و يهوديان شروع مي‌شود. آنچه در اسفار پنجگانه تورات آمده فلسطين سرزميني بوده كه شير و انگبيني در آن جريان داشته است. اما اين عمل در حالتي مسير مي‌شده كه مردم آن دور از دستبرد بيگانگان در آن به فعاليت و عمران پرداخته‌اند در غير اين صورت ويرانه اي بيش نبوده است.

يهوديان چنان معتقد بودند كه حضرت ابراهيم از شهر اور (UR) واقع در سومر مهاجرت كرده و در حوالي ۲۲۰۰ ق م و هزار سال پيش از موسي در فلسطين مستقر شده اند. در جريان برخوردهايي كه در قسمت شمالي فلسطين بين قبايل عبري و كنعاني‌ها و فلسطيني‌ها رخ داد دولت اسرائيل (كه در قرن يازدهم پيش از ميلاد توسط شائول تاسيس شد) تدريجاً شكل گرفت. حدود يك قرن پس از اين دولت يهود در بخش جنوبي فلسطين تشكيل شد.

داود پادشاه يهود اين دو دولت را تحت حكومت خود متحد كرد فلسطين‌ها را بيرون راند و شهر باستاني اورشليم را كه به كنعاني‌ها تعلق داشت به عنوان پايتخت و مركز ديني كشور اعلام كرد. پيروزي ايشان بر كنعانيان اينطور تعبير شد همان استيلاي عبرانيان بر سرزمين بوده است كه خدا به آنان وعده داده بود. اما ديري نپاييد كه يهوديان از فلسطين خارج و به مصر روي آوردند علت آن بايد قحطي باشد در منابع معاصر هيچ اشاره‌اي مستقيم به يهوديان از مصر يا تسخير كنعان نشده همينطور درست نمي‌دانيم چه وقت يهوديان به مصر در آمده‌اند آيا آزادانه بود يا به صورت برده وارد آنجا شده‌اند. اما آنچه معلوم است نخستين مهاجران يهودي مصر عده كمي بوده‌اند و چندين هزار اسرائيلي كه در زمان حضرت موسي در مصر بوده‌اند نتيجه توالد و تناسل فراوان اين قوم بوده است. (مورخين مهاجرت يهوديان به مصر به اختلاف سالهاي ۱۶۵۰ قبل از ميلاد و خروج را ۲۲۰ و يا ۱۴۷ مي‌نويسند.)