تاکتیکهای جنگی پیامبر اسلام

مقدمه:
از زمان آشکار شدن بعثت ،حضرت محمد با جدی تر ين مشكلات در جهت ترویج و تبلیغ دین اسلام مواجه شد در آن زمان طرفداران دین محمد و یا همان سپاه اسلام نسبت به سپاه دشمنان بسیار اندک بودند .با آمدن اسلام موقعیت اجتماعی و حکومتی بسیاری از مشرکین و همچنین حاکمان وقت با مشكل مواجه شد و آنها در صدد برآمدند تا با عناوین مختلف با محمد وارد جنگ شوند .اما

چگونه محمد با سپاه اندک می توانست در برابر سپاه دشمنان که از هر نظر بر سپاه اسلام برتری داشت غلبه کند؟البته سپاه اسلام در بعضی از جنگها با اتکا به سلاح ایمان و انگیزه شهادت پیروز می شدند ولی این کافی نبود ،پیامبر اکرم با استفاده از تاکتیکهای جدید نظامی و با فرماندهی بسیار دقیق این برتری عددی و تجهیزاتی دشمن را خنثی می‌کردند.

ما سعی می کنیم در این مقاله بعضی از مهمترین اصول و تاکتیکهای نظامی پیامبر را که باعث پیروزی سپاه اسلام شد را بیان کنیم.

روش غافلگیری
پیامبر از هیچ جنگی غافلگیر نشد و تقریبا در اکثر جنگها از روش غافلگیری نهایت بهره را برد و برای اینکه طرح غافلگیری را که مفیدترین و کم ضررترین طرحها با کمترین کشته و مخارج است به نحو احسن به مرحله اجرا درآورد و همواره چند مورد زیر را مقدمتا انجام می داد.
الف-خودداری از افشای حمله
شاید جاسوسان دشمن و ستون پنجم در هیچ دستگاهی به ا ندازه دستگاه خلافت رسول اکرم بی بهره و محروم نبوده اند . حتی نزدیکترین و همراز و محبوبترین یاران پیامبر مطلع نبود که چه وقت و به کجا پیامبر حمله خواهد نمود.
طبری می گوید: چون پیامبر به غزا میرفت آشکار نمی گفت و جایی جز آنچه را که منظور داشت یاد میکرد .
در حمله به خیبر پیامبر طلیعه سپاه را به طرف غطفان میفرستد. برای همه مسلم شده بود که پیامبر آهنگ غطفان دارد حتی برای مدتی بین غطفان و خیبر اردو می زند تا هرگونه ظن و گمان را در دشمن از بین ببرد و هرگونه تردید را بشوید اما بعد با سرعت به خیبر حمله میکند و آنجا را محاصره می کند .

در غزوه بنی لحیان پیامبر بطرف شام حرکت میکند تا قریش و بنی لحیان از قصد او آگاه نشوند و بعد در بین راه به سرعت تغییر مسیر میدهد و حمله میکند حمله غافلگیرانه که از اهم تاکتیکهای پیامبر بود با مقدمات و حسابهای دقیق که لازمه این نوع حمله است صورت میگیرد لذا پیامبر کمبود و نیروی خود را در قبال کثرت نیروی دشمن باین نحو جبران می‌نماید.
در حمله به یهودیان بنی قریظه ،حمله بطوری سریع و غافلگیرانه است که دشمن حتی فرصت استفاده از امکانات و وسائل نظامیش را نمی کند و با وجودیکه دارای ۷۰۰ مرد جنگی و وسائل کافی و مجهز است امکان استفاده از آن را پیدا نمیکند.

در فتح مکه هنگامیکه سپاه اسلام از شهر خارج میشود و حرکت مینماید هیچکس نمیدانست پیامبر قصد کجا دارد.پیامبر برای اینکه دشمن را کاملا غافلگیر کند از یک شب قبل از حمله ،از خروج کلیه ساکنین مدینه به بیرون از شهر جلوگیری میکند و نمی گذارد احدی از شهر خارج گردد.
درس برزگ فتح مکه اینستکه سپاهی به آن بزرگی که فقط ده هزار سوار دارد در آن روزگار تا دم گوش مردم مکه پیش میرود بدون اینکه احدی از مردم مکه با خبر شده باشند و غافلگیری آنچنان شد که قریش مجال هر کاری را از دست داد.

در شب محاصره دستور میدهد هزاران آتش کاذب بیفروزند که نشانگر یک سپاه کثیرالعده باشد.
پیامبر در کلیه جنگها اصل”الحرب خدعه” را مدح نظر دارد و در فتح مکه نیز اینچنین میکند.با روابط سری که با عمویش عباس برقرار کرده از او میخواهد تا ابوسفیان را بالای دیوار شهر بیاورد و آن آتش انبوه را به او نشان دهد.
از ثمرات دیگر حمله غافلگیرانه تحمیل زمان به دشمن است که این نیز در سرنوشت جنگ رل تعیین کننده داشت و پیامبر در اغلب جنگها زمانی را به دشمن تحمیل میکرد که دشمن از آن اکراه داشت.

ب-سرعت در حمله:
سرعت در کار ، در حرکت ، در بسیج ، در تصمیم گیری ، اغتنام از فرصت ها ، اخذ تصمیمات قاطع بدون منتظر گذاشتن و سرگردان کردن سپاه از صفات بارز پیامبر بود .
در واقعه بنی قریظه هنوز یهودیان از شکسته شدن محاصره مدینه بوسیله کفار قریش و بازگشت آنها مطلع نشده که پیامبر سریع آنها را محاصره می کند و به آنها مجال نمیدهد تا از هم قسمان و متحدین خود کمک بطلبند و آنان را ناگزیر میکند در قلعه هاشان حصاری شوند مسلما اگر یهود زمان پیدا میکرد و در اثر اندکی وقفه پی میبرد کفار مدینه را رها کرده اندیا خود به مسلمانان حمله میکردند یا چاره ای میجستند و امکان شکست انها یا مشکل یا غیر ممکن میشد.

ج) شناسایی کامل دشمن
پیامبر قبل از هر حمله اطلاعات دقیق و کامل را از دشمن کسب میکرد و ازتمام امکانات و قدرت دشمن و اهداف و منویات آنان آگاه میشد لذا برای این کار اولاً جاسوسانی بودند که همواره تازه ترین خبر دشمن را در همه زمینه ها به پیامبر می رساندند .
ثانیاً ” قبل از جنگ ” خبر یاب ها در جلوی سپاه به صورت دو یا سه نفری پیش رفته و وضعیت دشمن را لحظه به لحظه به مرکز فرماندهی گزارش میدادند.
شناخت سپاه اسلام از دشمن به قدری دقیق بود که فی المثل در فتح خیبر میدانستند انبار آذوقه دشمن در کدام قلعه و در چه قسمتی از آن قلعه قرار دارد.هنگامیکه پیامبر حمله میکند از میزان قوای دشمن که میتواند فراهم کند “ضعفهای دشمن” میزان تسلیحات “انضباط” اسلوبی که میخواهد با آن بجنگد “مواضع” آنها کاملاً ” آگاه بود در مقابل دشمن هیچگونه اطلاعی از سپاه اسلام ندارد بدلیل اینکه کاملاً” غافلگیر میشد و در حالیکه دشمن در خانه اش بود.نه اینکه

دشمن(بالاخص قریش) نمیخواست از قوای اسلام و کیفیات ان بی خبر باشد بلکه نمی توانست باخبر باشد.هنگامیکه ابوسفیان به مدینه امده بود تا صلح حدیبیه را که زیر پا نهاده بودند پوزش بخواهد و آنرا تجدید کند یکی دیگر از برنامه هایش گرفتن اطلاعات از مسلمین بود اما موفق نشد حتی از دخترش که در خانه پیامبر بود کوچکترین اطلاعی کسب کند .به قبیله بنی خزاعه که از متحدان مسلمین بودند میرود از آنها نیز کوچک ترین اطلاعاتی بدست نمی آورد.

در جنگ احد پیامبر خبرهای دسته اول را از دشمن تند وتند کسب میکند و این خبر ها بوسیله عمویش عباس مخابره میشود که در میان قریش است و به ظاهر کافر ، مهم اینجاست که پیامبر علی رغم اعتماد به عمویش به اخبار او صرفاً اکتفا نمی کند زیرا نمی خواهد اطلاعاتش يك جنبه ای و فقط از يك دیدگاه باشد ، جاسوسان فراوان دیگر دارد که آنها نیز اخبار عباس را اعتبار می بخشند و موثق تر میسازند .
ح) فرماندهی
پیامبر صرفاً از پیامبر بودنش بهترین فرمانده هم بود و تبعیت و اطلاعات مسلمانان از او هم بواسطه پیامبر بودن و هم به واسطه بهترین فرمانده بودن او بود.

اطاعت از پیامبر موجب نظم و دیسیپلین بسیار عالی در ارتش اسلامی شده بود و همین انظباط در پیروزیها نقش آشکار داشت. فرماندهی بی نظیر پیامبر موجب اطاعت اوامر ،آنهم نه اطاعتی کور کورانه و از روی اجبار و ترس بلکه با طیب خاطر و رضایت کامل بود و اطاعت همراه با رضایت و اطاعتی از دل و جان که روحیه و حالت رزمی را در مسلمانان بسیار بالا می برد.
پیامبر در فرماندهی انقلابی بپا کرد نه تنها پیشاپیش سپاه بود بلکه موجب نجات سپاه هم میشد . بقول حضرت امیر هنگامی که گره جنگ سخت میشد همه به پیامبر پناه میبردیم ، پیامبر از همه شجاعانه تر میجنگید . در جنگ حنین که همه فرار کردند پایداری پیامبر به تنهایی بود که لشکر را دوباره برگرداند و انسجام دهد .
پیامبر در ۱۰ سال ۷۲ جنگ را ترتیب می دهد که ۲۸ جنگ آن به فرماندهی خود اوست ( بطور متوسط ۹ جنگ در هر سال ) بدون اینکه سربازان خسته شوند و اظهار دلتنگی نمایند و یا اعتمادشان اندکی به فلسفه جهاد کاهش یابد و این از رموز فرماندهی عالی پیامبر بود. .

از رموز دیگر فرماندهی پیامبر شناخت درست افراد خود بود و آگاهی و آشنایی صحیح شخصیت و روحیه و احساسهای سربازان و نیز به کار گماردن هر کس در جای خودش و استفاده از هر شخصیت برای منصب و مآموریت مشخص . مثلآ برای صلح حدیبیه که برای مسلمانان منافع فراوان در برداشت عثمان را به مکه میفرستد .حسابگری پیامبر در این انتخاب آنچنان بود که مکیان عثمان را با استقبال وارد مکه می کنند .
تفرقه در فرماندهی ، در جنگهای دیگر نیز از موجبات شکست کفار شد در حالیکه در جبهه

مسلمین وحدت فرماندهی است .
از مشخصات بارز دیگر فرماندهی پیامبر اینکه همچنانکه در جنگ از همه بیشتر و شجاعانه تر میجنگید در صلح نیز از همه بیشتر کار میکرد .مثلاً در مقدمات جنگ خندق که با اصل مشورت تصمیم گرفته شد خندق بکنند ،خود پیامبر مانند دیگر سربازان مسئول کندن یک قسمت باندازه دیگران است ،سنگ هایی که روی سینه میکشد از همه بیشتر و سنگین تر است.در شبهای سخت و سرد جنگ خندق که گرسنگی و سرما و وحشت بیداد میکند،پیامبر شب تمام نگهبانان را سرکشی می کند و دقیق کنترل می نماید.

بدیهی است که این نظارت و همکاری و همگامی تا چه حد در روحیه سربازان موثر است.
میزان تلاش و کار پیامبر بحدی بود که مسلمانان به التماس از او میخواستند کمتر کار کند و این باز تحولی است در امر رهبری و انقلابی در فرماندهی.
ج) ایمان و اید ئو لوژی
معیارهایی که تا کنون در پیشبرد اهداف پیامبر اسلام در جنگها بر شمردیم هر یک پایگاه محکمی در موفقیت مسلمین در کلیه جنگها داشت اما نقش ایمان شاید از هر یک از معیارها در سرنوشت جنگ تاثیرمیگذاشت .
دمیدن روح ایمان بوسیله پیامبر در مسلمانان از علل مهم تشخیص آنها در پیکار بود ، تقویت ایمان با اسلوب خاص از شگردهای پبامبر بود و از عوامل عمده پیروزیها .

خ) جهاد نه جنگ
از روشهای دیگر پیامبر در جنگ یکی این بود که جنگ مقدس را در حدود شرعی و الهی آن در هر حالت و وضعیت حفظ میکرد و هرگز خط جهاد را با خط جنگ ممزوج نمیکرد . در همه جنگها می کوشید هدف فراموش نشود.
عقیده و ایمان به آن از عوامل پیروزی مسلمانان بود و عقیده از هر چیز و هر کس فراتر و والاتر بود . مسلنانان برای عقیده می جنگیدند در جنگ بدر ابوبکر در صف مسلمانان است و با پسرش در صف کفار می جنگد .
چ) تسلیحات
پیامبر از سلاح بعنوان یک نیروی مادی نهایت بهره را می گرفت بدون اینکه آنرا عامل اساسی و کلید پیروزی بداند او سلاح را بعد از سلاح ایمان اهمیت فراوان قائل بود و بدان تشبث می جست .
قبل از جنگ حنین پیامبر می شنود که در شهری بنام ” جرش ” سلاحی ساخته اند که مسلمانان ندارند. پیامبر “عروه” بن مسعود ” و” غیلان بن سلمه ” را بورس می دهد و به شهر جرس می فرستد و به این دو نفر می گوید می روید به شهر جرش و “فن ساختن” این سلاح را می آموزید و میائید تا ما خود بسازیم مانندش را و چنین استدلال می کند تا اگر دشمن به ما حمله کرد به لحاظ فقدان این سلاح ضربه نخوریم .