چكيده

جايگاه توسعه در انديشه امام خميني(ره) فراتر از تعاريف نظري توسعه مي‏باشد كه غالباً معطوف به مفاهيم اقتصادي و بعضاً سياسي است. نگرش ايشان به توسعه، متأثر از ديدگاه مذهبي او مي‏باشد كه نشأت ‏يافته از جهان‏بيني ديني است. در اين ديدگاه با آنكه توسعه متوازن در همه ابعاد جامعه پذيرفته شده اما اين فرآيند بايد در مجموع به استحكام پايه‏هاي دين و تقويت مباني اسلام و تربيت و هدايت انسان منتهي گردد.

در انديشه امام، توسعه در ابعاد مختلف خود مي‏بايستي اهدافي بلند و متعالي را برآورده سازد كه آن اهداف از درون انديشه ديني ناشي مي‏شوند. هدف عمده از اين مقاله بررسي اهداف توسعه از ديدگاه حضرت امام خميني(ره) است كه اين اهداف در ابعاد توسعه و انسان، توسعه معنوي، توسعه سياسي، توسعه علمي و فرهنگي و توسعه اقتصادي با بهره‏گيري از سخنان ايشان تبيين شده است.

روش تحقيق

روشي كه در اين بررسي به كار گرفته شده، روش “تحليل متن” يا تحليل دروني متن است كه عملي فكري بوده و بر پايه‏هاي عقلاني استوار مي‏باشد. يعني براي تفسير، توضيح و بازنمايي موضوع از عقل و روش ذهني استفاده مي‏شود. به منظور نيل به عينيت بيشتر در اين بررسي، تكيه اصلي بر سخنان امام خميني بوده كه در متون مختلفي به ويژه صحيفه نور، ولايت فقيه و … آمده است. بنابراين روش كار، پژوهش كتابخانه‏اي بوده كه طي آن براي جمع‏آوري اطلاعات به منابع مربوطه مراجعه شده و مطالب مورد نياز از آنها استخراج و مورد استفاده و تحليل قرار گرفته است.

مقدمه

مباحث مربوط به توسعه از جمله مباحثي است كه سالها توجه اقتصاددانان و جامعه‏شناسان را به خود مشغول داشته است. دانشمندان و نظريه‏پردازان علوم اقتصادي ـ اجتماعي با هدف حل مشكلات و مسايل كشورهاي جهان سوم يا توسعه نيافته به ارائه ديدگاهها و نظرياتي پرداختند كه از عمده‏ترين آنها مي‏توان به نظريه رشد، نظريه ماركسيستي، نظريه وابستگي، نظريه روانشناختي توسعه، ديدگاه نوسازي، و نظريه‏هاي ملهم از عوامل سياسي و فرهنگي و غيره ياد كرد.

مفهوم توسعه در علوم اجتماعي و اقتصادي دربردارنده معاني و مفاهيم گوناگوني است.وجود ديدگاههاي نظري گوناگون در اين تنوع تعاريف مؤثر بوده است. زيرا اولاً هر يك از اين ديدگاهها و تعاريف، با ارائه تعبيري خاص و با نگاه ازمنظري ويژه، بيانگر بخشي از واقعيت هستند و نه همه آن. ثانياً اغلب ديدگاهها ونظريات توسعه، مستقيم و يا غير مستقيم،از مقايسه جوامع جديد (توسعه يافته) و جوامع توسعه نيافته يا در حال توسعه شكل گرفته‏اند.
نظريه رشد اقتصادي، با توجه به چگونگي و عوامل رشد اقتصادي در جوامع توسعه يافته، به ارائه طريق براي رشد اقتصادي كشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه پرداخته‏اند. نظريه ماركسيستي چگونگي تحول جوامع توسعه يافته سرمايه‏داري از مراحل پيشين به مرحله سرمايه‏داري و سپس از آن مرحله به مرحله سوسياليسم و كمونيسم را مد نظر قرار داده است.

و توسعه در نظريه نوسازي به مرحله انتقال از جامعه سنتي به جامعه مدرن (صنعتي) اطلاق مي‏شود. جامعه‏اي كه اين انتقال را به خوبي به انجام برساند، توسعه يافته است و جامعه‏اي كه در جهت اين روند انتقال باشد، جامعه در حال توسعه تلقي مي‏شود. ساير ديدگاهها مانند ديدگاه وابستگي و ديدگاه نهادي، كه برداشت جديدي از توسعه را در دهه‏هاي هشتاد و نود بر اساس همان ديدگاه نوسازي ارائه مي‏دهد، در انتقاد به ديدگاههاي فوق، پديد آمده‏اند. با وجود پراكندگي و تنوع نظرات جديد، وجه مشترك اغلب اين نظريات، توجه به نهادهاي اجتماعي، اقتصادي كشورهاي جهان سوم، چند بعدي ديدن توسعه و اهداف آن و اصلاح آموزه تقابل سنت و مدرنيسم در ديدگاه نوسازي است. بر اين اساس، توسعه مستلزم تغييرات اساسي در ساخت اجتماعي، طرز تلقي

عامه مردم و نهادهاي ملي و نيز تسريع رشد اقتصادي، كاهش نابرابري و ريشه‏كن كردن فقر مطلق است. با گسترش مفهوم توسعه به همه شوون اجتماعي، توسعه در اصل بايد نشان دهد كه مجموعه نظام اجتماعي، هماهنگ با نيازهاي متنوع اساسي و خواستهاي افراد و گروه‏هاي

اجتماع در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگي گذشته خارج شده و به سوي وضع يا حالتي از زندگي كه از نظر مادي و معنوي “بهتر” است سوق مي‏يابد.
براي نمونه “سيرس Seers” توسعه را به‏معناي دستيابي به ظرفيتهاي شخصيت‏انساني مي‏داند كه در سه هدف متجلي مي‏شود:
الف) تأمين نيازهاي اساسي (رفاه فردي)،
ب) ايجاد اشتغال كامل،
ج) كاهش نابرابري.
در تعريف ديگري از توسعه، براي درك معناي دروني آن بايد حداقل سه ارزش اصلي به عنوان پايه فكري و رهنمود علمي در نظر گرفته شود. اين ارزشها عبارتند از: معاش زندگي، اعتماد به نفس، و آزادي حق انتخاب. در نظريه‏هاي جديد بر لزوم ملحوظ قرار دادن ويژگيهاي خاص اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي هر كشور در استفاده ازراهبردهاي توسعه تأكيد شده است و توسعه “متناسب” يا توسعه “الگوي بومي” منطبق بر ويژگيهاي هر كشور و جامعه مورد تبليغ و تشويق واقع شده است.
هدف عمده در اين مقاله بررسي اهداف توسعه از ديدگاه حضرت امام خميني(ره) است كه جايگاه توسعه در انديشه ايشان فراتر از اين تعاريف نظري ِمعطوف به مفاهيم اقتصادي‏مي‏باشد.

۱٫ امام خميني و توسعه

نگرش امام خميني(ره) به توسعه متأثر از ديدگاه مذهبي ايشان مي‏باشد كه منبعث از جهان‏بيني ديني است. مواضع و ديدگاههاي ايشان در قبال پديده‏هاي اجتماعي به ويژه پديده‏هاي جديد، تحت تأثير مباني كلي‏تري قرار دارد كه مباني نظري و عملي ايشان را تشكيل مي‏دهد. از جمله ويژگيهاي امام، شناخت و اعتقاد به اسلام به عنوان ديني جامع و جاودان و هميشگي كه در ه

ر عصر و زمان و متناسب با هر سطح از پيشرفت، امكان تمسك به آن و اجراي آن وجود دارد. علاوه بر اين به حفظ و بقاي استمرار ديانت اسلام و به جدايي‏ناپذير دانستن دين از سياست و تأكيد بر تشكيل حكومت اسلامي به منظور تحقق بخشيدن به آيين اسلام در جامعه و ايجاد زمينه مناسب براي حفظ و استمرار آن معتقدو متعهد مي‏باشد. ن نقش زمان و مكان و مصالح كشور و اسلام به كار مي‏گيرد و بين ثبات احكام ديني از ثبات موضوعات و مصاديق تفكيك و تميز قائل است.
امام خميني(ره) به عنوان برجسته‏ترين اسلام‏شناس و متفكر اسلامي معاصر، دركي عميق و جامع الاطراف از اسلام دارند و اسلام را در ابعاد فردي و جمعي، عبادي و اعتقادي، سياسي و اجتماعي و به عنوان يك مكتب جامع مي‏شناسند. نگاه ايشان به توسعه نيز مستثني از اين قاع

ده نيست. يعني فرايند توسعه را در تمامي شؤون جامعه مؤثر و مفيد مي‏داند. در ديدگاه ايشان با آنكه توسعه متوازن و متناسب در همه ابعاد جامعه پذيرفته شده ليكن فرايند توسعه بايد در مجموع به استحكام پايه‏هاي دين و تقويت مباني اسلام و تربيت و هدايت انسان منتهي گردد.

نكته قابل ذكر ديگر اين است كه در مباني نظري و معرفتي انديشه امام(ره)، جامعه و مردم جايگا

ه ويژه‏اي دارند. مصلحت جامعه و مردم، همانند مباني و اصول مكتب، از اصول عمده انديشه ايشان را تشكيل مي‏دهد. از اين‏رو امام، توسعه را براي تعالي جامعه و بستر سعادت و رشد مردم ضروري مي‏داند اما اين توسعه را در همه ابعاد جامعه مي‏پذيرد؛يعني توسعه سياسي، اقتصادي، فرهنگي، علمي و غيره.

اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه امام خميني يك عالم علم توسعه يا جامعه‏شناس توسعه نيست كه كوشش نظري ايشان معطوف به تبيين پديده‏هاي اجتماعي در چارچوب روشهاي رايج اين علم باشد، بلكه ايشان يك رهبر ديني ـ سياسي و يك انديشمند اجتماعي است كه با نگاهي عام و كلي‏نگر از طريق استنتاج عقلاني به هدفهاي عمده‏اي كه انسان بايد در حصول آنها حركت نمايد توجه نموده است. اگر توسعه به تحقق آن اهداف عالي كمك نمايد و رضايت خداوند حاصل شود و مصلحت جامعه و مردم تأمين گردد، مقبول ايشان واقع خواهد شد. بنابراين نبايد آن گونه كه از يك عالم توسعه اقتصادي توقع است، انتظار داشت كه امام نيز به عنوان يك عالم توسعه به مفهوم رايج آن، به مسايل توسعه پرداخته باشد.
بنابراين در انديشه امام(ره) توسعه، چه توسعه سياسي و اقتصادي و چه توسعه علمي و فرهنگي و غيره علاوه بر آنكه اصول، مباني و ملزومات خاص خود را دارد، مي‏بايست برآورنده اهدافي بلند و متعالي باشد كه از بطن انديشه ديني ناشي مي‏شوند و در رأس همه، خداباوري و حاكميت توحيد در جامعه مي‏باشد. توسعه در هدف غايي خود بايد رضايت خداوند را برآورده سازد و گرنه اثر آن در همين حيات مادي مختصر مي‏شود؛ اگر اثري بر آن مترتب باشد. اما اگر توسعه مادي به توسعه

معنويت پيوند يافت و جامعه‏اي انساني با مقاصد عالي ظهور يافت، اين توسعه، پايدار و مبتني بر هدف اصلي خود بوده است.

۱-۱٫ اهداف توسعه از ديدگاه امام(ره)

در تبيين ديدگاه امام در باره اهداف توسعه، مي‏توان چند محور عمده را طرح نمود و در هر مح

ور، شاخصهاي برجسته را كه جزو اهداف توسعه به شمار مي‏روند بر اساس سخنان ايشان معين نمود.

۱-۱-۱٫ امام ،توسعه وانسان

از ديدگاه امام خميني، محور توسعه، “انسان” است و نگاه او به توسعه ديدگاهي انسان‏شناسانه و در قلمرو معرفت ديني است كه هدف غايي توسعه را تربيت “انسان كامل” در جامعه مي‏داند. انساني كه در همه ابعاد وجودي‏اش، كمال يافته است و توانايي ايجاد تحول و دگرگوني در جامعه را به سوي خير و صلاح عمومي دارد. توسعه هم بايد ناظر به بعد مادي انسان و هم به بعد معنوي او باشد؛ به عبارت ديگر به برآورده ساختن نيازهاي دنيايي و حيات اخروي هر دو منجر شود. در ديدگاه امام در وجه ظاهر، دنيا و آخرت با يكديگر به حساب مي‏آيد. نه دنياگرايي كامل و نه زهد و آخرت‏گرايي

هيچ كدام ممدوح نيستند. بلكه بايد هر كدام در حد خود تأمين گردد. اگرچه در افقي بالاتر و در وجه دروني عالم، امام حيات كمالي ديگري را مطرح مي‏نمايد كه هدف عمده تحقق آن است و حركت انسان بايد نيل به آن حيات طيبه و معقول باشد. امام در رابطه با اين هدفهاي عالي‏تر از اهداف مادي مي‏گويد:
“مقصد اسلام خانه نيست. مقصد بالاتر دارد و همه چيز در آن هست … و توجه به جها

ت معنوي بالاتر از توجه به جهات مادي است.”>
و يا مي‏فرمايد:
“مكتبهاي توحيدي كه در رأس آنها مكتب اسلام است و در عين حال كه به ماديات و با ماديات سر و كار دارند، لكن مقصد اين است كه مردم را طوري تربيت كنند كه ماديات حجاب آنها براي معنويات نباشد، ماديات را در خدمت معنويات مي‏كشند.”>
امام بارها بر تحول دروني، تحول همه‏جانبه فكري و روحي انسانها، كمال و رشد معنوي انسان، خودسازي و خودشناسي تأكيد نموده و اهداف مهم مكتب، تعاليم اسلام، انبياء الهي و رهبران و مصلحان ديني را انسان‏سازي و تربيت انسان ذكر كرده است. از ديدگاه امام، همه تلاشها و كاركردها در حوزه‏هاي مختلف علمي، فني، اقتصادي، سياسي و فرهنگي نهايتاً بايد به ساخته شدن انسان، تربيت و هدايت او منجر شود. زيرا اگر انسان درست شد هم جامعه را به مسير كمال و راههاي درست سوق مي‏دهد و هم مكتب را حفظ مي‏نمايد، در نتيجه زمينه مناسب براي زندگي و حيات جامعه انساني فراهم مي‏گردد. ساخته شدن اين انسان را بر دوش عالمان ديني و دانشگاهيان هر دو مي‏گذارد. براي نمونه مي‏فرمايد:
“شما دانشگاهي‏ها كوشش كنيد كه انسان درست كنيد، اگر انسان درست كرديد مملكت خودتان را نجات مي‏دهيد. اگر انسان متعهد درست كرديد، انسان امين، انسان معتقد به يك عالم ديگر، انسان معتقد به خدا، مؤمن به خدا، اگر اين انسان در دانشگاههاي شما و ما تربيت شد، مملكتتان را نجات مي‏دهد.”>
“دانشگاههاي علمي شما كوشش كند انسان درست كنند. همه دنبال اين باشيد، انسان. اگر انسانيت را، استثنا بكنيد يك فردي درست بكنيد دانشمند، يك طبيبي كه بهتر از همه اطباي دنياست. اگر اين وجهه انساني نداشته باشد همين طبيب مضر است، همين طبيب وقتي كه مي‏خواهد يك كسي را معالجه كند دنبال منافع است، نه دنبال معالجه …”>
“بايد از حوزه‏هاي علميه يك عالمي به تمام معنا متعهد بيرون بيايد و مركز ساخت انسان باشد و دانشگاه هم مركز ساخت انسان … ماانسان دانشگاهي مي‏خواهيم، نه معلم و دانشجو. دانشگاه بايد انسان ايجاد كند و انسان بيرون بدهد از خودش. اگر انسان بيرون داد از خودش، انسان حاضر نمي‏شود كه كشور خودش را تسليم كند به غير، انسان حاضر نمي‏شود كه تحت ذلت برود و اسارت، آنها هم از انسان مي‏ترسند.”>

“كوشش انبيا و ايده بعثت در تمام قرنها تربيت اين موجود (انسان) است، اين موجودي كه عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح او اصلاح مي‏شود عالم و با فساد او به فساد كشيده مي‏شود. كوشش انبيا از اول تا آخر اين بوده است كه اين موجود را به صراط مستقيم دعوت كنند و راه ببرند، نه همان هدايت و گفتن تنها، بلكه راهنمايي و الگو بودن خودشان در اعمال و در افعال و در اقوال. براي اينكه اين موجود را به آن كمالي كه لايق است، برسانند.”>

“… مكتب اسلام يك مكتب مادي نيست، يك مكتب مادي، معنوي است. ماديت را در پناه معنويت اسلام قبول دارد. معنويات، اخلاق، تهذيب نفس، اسلام براي تهذيب انسان آمده است، براي انسان‏سازي آمده است. همه مكتبهاي توحيدي براي انسان‏سازي آمده‏اند، ما مكلفيم انسان بسازيم.”>
“… اسلام هم آمده است، اين انسان را درستش كند و بسازد و همه بُعدهايش را نه يك بعد فقط، نه همان بعد روحاني تنها، كه غفلت كند از اين جهات طبيعت و نه فقط بعد طبيعت كه اكتفا به اين كند از او، اين وسيله است براي اين مقصد.”>

۲-۱-۱٫ امام ،توسعه ودين
(توسعه ي معنوي)

از اهداف توسعه مورد پذيرش امام خميني، حاكميت مكتب در جامعه و تقويت بنيانهاي ديني مي‏باشد. توسعه نبايد به اصول عاليه اسلام خلل وارد سازد و به ترويج بي‏ديني منجر گردد. از بيانات گوناگون امام به دست مي‏آيد كه توسعه همه‏جانبه علاوه بر ترقي سطح زندگي عامه (بعد مادي جامعه)، بايد به تجلي دينداري در جامعه، تقويت ايمان، گسترش معنويت و اخلاق اسلامي بينجامد. توسعه بايد زمينه مناسب را براي حفظ اسلام و ترويج مكتب در جامعه، نشر معارف اسلامي، تحقق علمي احكام اسلام و رعايت حدود الهي فراهم نمايد. اگر فرايند توسعه به بي‏ديني، متروك ماندن احكام و حدود اسلامي، مهجوريت معارف ديني و كنار گذاشته شدن مكتب منجر شود، اين توسعه مورد پذيرش حضرت امام(ره) نخواهد بود و با برنامه‏ريزي چنين توسعه‏اي مخالفت خواهد نمود. ايشان اسلام راامانت الهي مي‏داند كه همه ملت در حفظ آن مسؤول هستند: “تمامي ملت … بي‏استثنا مسؤول هستيم در مقابل خداي تبارك و تعالي براي

اين امانت، اين اسلام كه امانت است و دست ماست.”>
در باره اهميت مكتب مي‏فرمايد:
“مكتب بزرگترين چيزي است كه از براي ما مطرح است، نبايد راجع به مكتب يك كلمه‏اي كسي بگويد، اشتباه مي‏كند اگر مي‏گويند مكتب چطور، تمام مقصد ما مكتب‏ماست.”>
“نظر ما، كه ملت هم با آن موافق است، اين است كه … يك جمهوري اسلامي … در ايران مستقر بشود و احكام اسلام آن طور كه هست اجرا گردد. و همه مطالب ايران و نظام آن بر طبق خواستهاي اسلامي جريان پيدا كند.”>
“مجرد اينكه ما ادعا بكنيم كه جمهوري ما اسلامي است اين ادعا پذيرفته نيست آن وقت جمهوري ما اسلامي مي‏شود و به كمال خودش مي‏رسد كه خداي تبارك و تعالي در اين ملت و در اين كشور حاكم باشد يعني از آن نقطه اولي تا آن آخر حكومت، حكومت الهي باشد،سردمداران، همه الهي باشند، كساني كه در رأس حكومت هستند، كساني كه در رأس امور هستند، الهي باشند…”>
“همه يك مقصد داريد، همه مي‏خواهيد كه اسلام تحقق پيدابكند.”>
“آمال ما اين است كه احكام اسلام در همه جا، در همه قشرها، در همه وزارتخانه‏ها، در همه مملكت هر جا كه هست، در بازارها، در كشاورزي‏ها، در دور و نزديك يك مملكت، همه جا احكام اسلام جاري باشد … نبايد در وزارتخانه‏ها يك چيزي كه بر خلاف اسلام است، بر خلاف مصالح اين مملكت است، خداي نخواسته عمل بشود.”>
“جمهوري اسلامي يك لفظي نيست كه محتوا نداشته باشد، يك لفظي است كه بايد محتوا داشته باشد و محتوايش هم اين است كه تمام دستگاههاي دولتي و تمامي قشرهاي كشور اسلامي بشود.”>
“همه ما الان مكلفيم كه اين رژيمي كه ادعا داريم كه تحقق پيدا كرده، واقعيتش تحقق پيدا كند، از حد لفظ به حد معنا بيايد … مهمش اين قدم است كه محتواي يك مملكتي اسلامي باشد، هر جايش برويم در مملكت اسلامي رفتيم … وقتي مملكت ما جمهوري اسلامي است كه همه چيزش اسلامي باشد.”>
“من اميدوارم كه اين راه را همه با هم طي بكنيم و آن حكومتي را كه اسلام مي‏خواهد متحقق باشد.”>

۳-۱-۱٫ توسعه ي فرهنگي

يكي از ابعاد توسعه، توسعه فرهنگي است. اهداف مهم توسعه فرهنگي از ديدگاه امام بايد به تحقق امور زير بينجامد:

۱-۳-۱-۱٫ تعليم و تربيت اسلامي
آموزش صرف در نظام تعليم و تربيت مد نظر امام نيست بلكه وجه تربيتي، معنوي، جهت‏دار بودن، متعهد بودن، مستقل بودن و ديني بودن مجموعه نظام آموزشي و تربيتي مورد توجه

و تأكيد ايشان است.
“يكي از مسايل بسيار مهم در تمام دستگاهها خصوصاً دانشگاه‏ها و دبيرستانها، تغييرات بنيادي در برنامه‏ها و خصوصاً برنامه‏هاي تحصيلي و روش آموزش و پرورش است كه دستگاه فرهنگ ما از غربزدگي و از آموزشهاي استعمار نجات يابد.”>
“كوشش كنيد كه در اين آموزشي كه به مردم مي‏دهيد، جهت‏دار باشد … براي خدمت به خلق و براي خدمت به خدا و براي خدمت به اسلام.”>
“تربيت كنيد، مهم تربيت است، علم تنها فايده ندارد، علم تنها مضر است.”>
“تربيت و تزكيه مقدم بر تعليم است. صدمه‏هايي كه وارد مي‏شود بر مملكت، غالباً از اين‏متفكرين بي‏پرورش، آموزشهاي بي‏پرورش واقع مي‏شود، علم را تحصيل مي‏كند لكن تقوا ندارند.”>
“بايد آموزش و پرورش مردم توأم باشد، پرورش، پرورش انساني، پرورشي كه به درد انسان برسد. آموزشي كه براي انسان باشد، جهت‏دار باشد، اسم رب در آن باشد، توجه به خداباشد.”>

۲-۳-۱-۱٫ استقلال فرهنگي
يكي از هدفهاي مهم توسعه در بعد فرهنگي، دور شدن از فرهنگ بيگانه، غربي و روآوري به فرهنگ اسلامي است. عدم وابستگي فرهنگي و تأكيد بر استقلال در سخنان امام جزء محورهاي مهم توسعه فرهنگي به شمار آمده است:
“ما مي‏خواهيم يك دانشگاهي داشته باشيم در خدمت خود ملت، در خدمت خود ايران … ما با دانشگاهي كه ما را وابسته به خارج بكند، هر خارجي مي‏خواهد باشد، ما با آن دانشگاه،ازاساس مخالفيم، ما دانشگاهي مي‏خواهيم كه ما را از وابستگي‏ها بيرون بياورد مارا مستقل كند.”> “اگر بخواهيد ملت شما نجات پيدا بكند، نجات ملت در فرهنگ و در دانشگاهها بايد طرح بشود. مادامي كه ما پيوستگي مغزي داريم به خارج و اجانب، هيچ يك از اين گرفتاري‏هايي كه

شمرديد، نمي‏توانيم از زيرش فرار كنيم. رأس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگ است و نجات جوانهاي ما از اين وابستگي به غرب …”>
“هيچ ملتي نمي‏تواند استقلال پيدا كند الا اينكه خودش خودش را بفهمد و تا زماني كه ملتها خودشان را گم كرده‏اند و ديگران را به جاي خودشان نشانده‏اند، نمي‏توانند استقلا

ل پيدا كنند. كمال تأسف است كه كشور ما حقوق اسلامي و قضاي اسلامي و فرهنگ اسلامي دارد و اين فرهنگ و حقوق را ناديده گرفته و به دنبال غرب است. چنان غرب در نظر يك قشري از اين ملت جلوه كرده است كه گمان مي‏كنيم غير از غرب، ديگر هيچ چيز نيست. اين وابستگي فكري، عقلي و مغزي غربي منشأ اكثربدبختي‏هاي ملتها و ملت ما نيز هست.”>

۳-۳-۱-۱٫علم، تخصص،خلاقيت وفن آوري

علم و دانش، تخصص و فن‏آوري حتي با فراگيري از فن‏آوري غرب مورد تشويق و تأكيد امام است و برنامه توسعه فرهنگي كشور بايد بدان نايل شود. علم هم در سطح آموزش عالي و هم تشويق به سوادآموزي و فراگيري همگاني علم براي زدودن جهل و بي‏سوادي از پيكره جامعه. اما اين علم و دانش نيز مشروط است به آنكه جهت‏دار و هدف‏دار باشد و منجر به حاكميت فرهنگ فاسد غربي نگردد. علمي كه تعهد و اخلاق و سلامت انسان را تضمين نمايد، نه آنكه مايه انحطاط و موجب تباهي او گردد.
“دانشگاه و حوزه‏هاي علميه و روحانيون مي‏توانند دو مركز باشند براي تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاي كشور و مي‏توانند دو مركز باشند براي تمام انحرافات و تمام انحطاطات.”>
“دانشگاه بايد علم و تخصص را به آن مرتبه عالي برساند و تعهد و اخلاق و اسلاميت را هم به آن مرتبه عالي. بايد مهذب بشود هم دانشگاه و هم حوزه‏هاي علميه.”>
“اين دو مركز (دانشگاه و حوزه) كه مركز علم است، هم مي‏تواند مركز تمام گرفتاريهاي بشر باشد و هم مي‏تواند مركز تمام ترقيات معنوي و مادي بشر باشد. علم و

عمل، علم و تعهد به منزله دو بال هستند كه با هم مي‏توانند به مراتب ترقي و تعالي برسند.”>
“با علم است كه انسان مي‏تواند تأمين سعادت دنيا و آخرت را بكند، با آموزش است كه انسان مي‏تواند تربيت كند جوانها را به طوري كه مصالح دنيا و آخرت خودشان را خودشان حفظ كنند. اگر كشور ما علم را بياموزد، ادب را بياموزد، جهت‏يابي علم و عمل را بياموزد، هيچ قدرتي نمي‏تواند بر او حكومت كند. تمام گرفتاري‏هايي كه ما در اين طول مدت تاريخ داشتيم بهره‏برداري از جهالت مردم بوده است. علم و سواد است با آن جهتي كه بايد به او توجه كرد

كه مي‏تواند ملت ما را از همه گرفتاريها نجات بدهد.”>
“بايد چه طبقه جوان روحاني و چه دانشگاهي، با كمال جديت به تحصيل علم، هر يك در محيط خود ادامه دهند و اگر دانشگاهها خالي از مرداني دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعت‏طلب چون سرطان در تمام كشور ريشه دوانده و زمام امور اقتصادي و علمي ما را به دست مي‏گيرند … و بهترين و مؤثرترين راه مبارزه با اجنبي، مجهز شدن به سلاح علم دين و دنياست و خالي كردن اين سنگر و دعوت به خلع اين سلاح، خيانت به اسلام و مملكت اسلامي است.”>
در تشويق و دعوت به فراگيري علم و تخصص مي‏فرمايد:
“بايد كوشش در راه علم و به دست آوردن تخصص در رشته‏هاي مختلف، اساس فعاليت جوانان دانشجوي عزيز ما باشد كه نيازمندي‏هاي ميهن به دست خود آنها برآورده و كشور ما با كوشش شما خودكفا شود.مع‏الاسف در دورانهاي گذشته اساس بر آن بود كه ما را در هر چيز وابسته كنند … شما عزيزان كوشش كنيد كه از اين وابستگي بيرون آييد و احتياجات كشور خودتان را برآوريد و از نيروي انساني و ايماني خودتان غافل نباشيد.”>
“ما با تخصص مخالف نيستيم، با علم مخالف نيستيم، با نوكري اجانب مخالفيم، ما مي‏گوييم كه تخصصي كه ما را به دامن آمريكا بكشد يا انگلستان، يا به دامن شوروي بكشد، يا چين، اين تخصص، تخصص مهلك است، نه تخصص سازنده. ما مي‏خواهيم متخصصين در دانشگاه تربيت بشوند كه براي ملت خودشان باشند … ما مي‏خواهيم اين علم و صنعت و همه چيزها در خدمت ملت باشد نه در خدمت اجانب.”>
“ما يك همچو تخصصي مي‏خواهيم كه جوري بار بياورد كشور را و جوانهايي كه در رأس امور كشور هستند، جوري بار بياورد كه اينها مغزهايشان وابسته نباشد و فكري جز اسلام و اير

ان در سرشان نباشد …”>
“اسلام همه ترقيات و همه صنعتها را قبول دارد، با تباهي‏ها مخالف است، با آن چيزهايي كه تباه مي‏كند جوانهاي ما را، مملكت ما را، با آنها مخالف است اما با همه ترقيات، همه تمدنها موافق است.”>

“دانشگاههاي غربي به هر مرتبه‏اي هم كه برسند، طبيعت را ادراك مي‏كنند، طبيعت را مهار نمي‏كنند براي معنويت، اسلام به علوم طبيعي نظر استقلالي ندارد. تمام علوم طبيعي به هر مرتبه‏اي كه برسند باز آن چيزي كه اسلام مي‏خواهد نيست. اسلام طبيعت را مهار مي‏كند براي واقعيت و همه را او به وحدت و توحيد مي‏برد … آن معنايي كه از علوم دانشگاهها مامي‏خواهيم و آن معنايي كه از علوم مدارس قديمه ما مي‏خواهيم … آني كه اسلام مي‏خواهدتمام علوم، چه علوم طبيعي باشد و چه علوم غير طبيعي باشد آنكه از آن اسلام مي‏خواهد، آن مقصدي كه اسلام دارد اين است كه تمام اينها مهار بشود به علوم الهي و برگشتش به توحيدبكند … آن علاوه‏اي كه در اسلام است، آن جنبه معنويت و روحانيت و الوهيت مسأله است.”>