مقدمه

اگر به زمینه و بسترهای بحـران سیاسـی و اجتمـاعی موجـود در جوامـع اسـلامی، نگاهی بیاندازیم، درخواهیم یافت که بسیاری از این بحرانها، علاوه بر غفلت مسـلمانان نسبت به آموزه های اجتماعی اسلام، به فهم و برداشت مختلف و حتی متناقض از مبانی

و اصول اجتماعی و سیاسی دین نیز باز می گردند. این گفته بهمعنای وجـود مشـکل در مبانی اجتماعی و سیاسی دین اسلام نیست، بلکه بهمعنای آن است که فهم متفـقعلیـه و یکدستی از اصول و مبانی اسلام در رابطه با موضوعاتی همانند تعیین حدود شهروندی

و تعیین قلمرو مفاهیمی همانند »امت« و »ملت« وجود ندارد. بنابراین، وجـود تعصـبات زایدالوصف نژادی، زبانی و فرهنگی در بسیاری از کشورهای اسلامی به ایـن معناسـت که یکی از اصول مهم راهبردی اسلام؛ یعنی قلمرو مفهوم »امت« که ریشـه قرآنـی دارد، در جوامع اسلامی؛ بهویژه در جوامع چندفرهنگی به درستی به مسـلمانان، تفهـیم نشـده است.

در اندیشه سیاسی اسلام با توجه به خاستگاه قرآنی اصطلاح »امت واحده«، بسیاری از اندیشمندان اسلامی؛ بهویژه مفسرانعمدتاً،با عنصر و معیار عقیده، حدود مفهومی »امـت« را تعیین میکنند که بر این اساسصرفاً باورمندان دین اسلام، تحت لـوای »امـت« قـرار می گیرند. به همین دلیل، نظریهپردازان اندیشه سیاسی اسلام بـا اسـتناد بـه آراء مفسـران می کوشند که مفهوم »ملت« را چنان تشریح نمایند که با مفهـوم »امـت« سـازگار باشـد. بنابراین، آن جامعه چندفرهنگی که در آن نژادها و قومیـتهـای مسـلمان در کنـار هـم زندگی میکنند، با برداشت غالب از مفهوم امت، مشکلی نخواهد داشت؛ چرا که آنان از رهگذر مفهوم »امت«، ظرفیت تبدیلشدن به »ملت« را پیدا خواهند کرد. اما فـرض ایـن نوشتار، برداشت حداکثری از مفهوم »چندفرهنگی« است؛ یعنی آن جامعهای کـه پیـروان ادیان مختلف در کنار مسلمانان یک اجتماع را تشکیل داده باشند. حال سؤال این اسـت که آیا در چنین جامعه ای، باز هم میتوان دست به دامان مفهوم قرآنی »امت« شد و ایـن مفهوم را چنان توسعه داد که حتی غیر مسلمانان را نیز با اعتباراتی شامل شود؟

مدعای نوشتار حاضر این است که چنین تلقیای ممکن اسـت؛ چنانکـه بـا مراجعـه بـه تفاسیر برخی از مفسران معاصر شیعه و اهل سنت، نسبت به »امت واحده« در قرآن و همـین طور سیر تاریخی در جامعه صدر اسلام، ظرفیتهـایی در برداشـت موسّـع از مفهـوم امـت وجود دارد. بنابراین، در صورت اثبات چنین مفروضی، جامعه چندفرهنگی با مفهـوم عـام و فراگیر خود، نهتنها ضدیتی با مفهوم »امت« نخواهد داشت، بلکه این مفهـوم، ضـمن تسـهیل فرآیند ملتسازی، مبنای ارزشمندی را در حل و فصـل بسـیاری از معضـلات و بحرانهـای جوامع چندفرهنگی ـ جامعه مرکب از مسلمانان و غیر مسلمانان ـ بهدست خواهد داد.

مفهومشناسی جامعه چندفرهنگی

جامعه چندفرهنگی، چه نـوع جامعـهای اسـت و اصـولاً مقصـود از »چنـدفرهنگی« چیست؟ در اصطلاح »جامعه چندفرهنگی«، واژههای »جامعـه« و »چنـدفرهنگی«، قابـل تجزیه و تعریف هستند. »راجر سکروتن«،» ۱جامعه« را چنین تعریف میکند:

اصطلاحی که به گروهی اجتماعی اطلاق میشـود کـه معمـولاً در یـک مکـان مشترک؛ مانند شهر، روستا یا حومه، زندگی میکنند و در نتیجه آن، هم علایـق مشترک، درجهای از تعاون اجتماعی و تعاملاتی جهت دستیابی بـه آنهـا و هـم نوعی احساس تعلق میان اعضای آن دیده میشود .“Scruton, 1982, p.82”

این تعریف به خوبی، عناصـر و کـارکرد جامعـه را نمایانـده اسـت. ازایـنرو، اگـر جمعیتی از انسانها، نه در یک مکان مشخص که به صورت پراکنده، زیسـت کننـد و یـا اینکه اجتماع آنها در یک محدوده مکانی بهگونه ای باشد که میانشان علقههـای ارتبـاطی و تعاملاتی بهوجود نیاید و نسبت به هم احساس تعلق خاطر نکنند، به چنین اجتمـاعی، »جامعه« اطلاق نمیشود. تعریف سکروتن، بستر لازم را برای روح و محتوای اجتماعی که در آنها گرو هایی از انسانها که دارای شاخصه های قومی، زبـانی، نـژادی و فرهنگـی هستند، فراهم میکند. ×

»چندفرهنگی«،۲ اصطلاحی مرکب از دو واژه »چند« و »فرهنگ« است. »چنـد« در ایـن ترکیب، بهمعنای »تعدد« و »فرهنگ« نیز بار مفهومی خاص خود را دارد. در بررسی معنـای

شفایی االلهامان / چندفرهنگی جوامع رد «امت» هآموز قلمرو تبیین

۱۳۵

۶۶پیاپی /چهارم شماره / دهمهف سال

۱۳۶

تعدد در این ترکیب، دو دیدگاه کلی مطرح اسـت: اول دیـدگاه حـداقلی کـه تعـدد را در جهان به عنوان یک واقعیت میپذیرد و معتقد اسـت جهـان، متشـکل از جوامـع مختلـف است که دیدگاههای مختلفی درباره شیوه زندگی دارنـد. ایـن دیـدگاه، تعـدد شـیوههـای زندگی را بدون تفسیر ارزشی میپذیرد؛ اما دیدگاه دوم که حداکثری اسـت، ارزشمدارانـه می باشد. به عبارت دیگر، این دیدگاه در حالی کـه موجودیـت تعـدد را مـیپـذیرد، آن را ارزشمند نیز تلقی میکند. این دیدگاه بر اساس رقابت آزاد در فرهنگها مطرح شده اسـت و برای هویتهای فرهنگی و فرهنگها ارزشی برابر قائل است (بهشتی، ۱۳۸۳، ص.(۴۳

اگر بخواهیم »چندفرهنگی« را به عنوان یک مفهوم همبسته در نظر بگیـریم، بایـد آن را متناظر به »فرهنگ« تعریف کنیم که در کلیت خود، یکپارچه است. علیرغم تعـاریف بی شماری که از »فرهنگ« در دست است، می توان این تعریـف »برایـان فـی۳« را مـورد توجه قرار داد که می گوید: »فرهنگ، مجموعه ای پیچیـده از باورهـا، ارزشـها و مفـاهیم مشترکی است کـه گروهـی را قـادر مـی سـازد درکـی از زنـدگی شـان داشـته باشـند و صحبتهایی برای چگونه زیستن، برای آن گروه فراهم میآورد« (فی، ۱۳۸۴، ص.(۱۰۱
امروزه، اصطلاح چندفرهنگی در لسان جامعـه شناسـان، کـاربرد بسـیاری دارد. البتـه ممکن است هر یک از اندیشمندان بـا مـلاکقـراردادن عناصـری خـاص، جامعـه ای را چندفرهنگی قلمداد کنند، اما در کلی ترین نگرش، برخیاصطلاح چندفرهنگی را صـرفاً به وجود تعدد نژادی، زبانی، مذهبی و فرهنگی درون یک اجتماع به کار مـی برنـد و در نتیجه بهمنظور توضیح مسأله سازگارکردن گروههای متفـاوت و متنـازع در آن اجتمـاع، مورد استفاده قرار می گیرد و برخی هم این اصطلاح را برای بیـان یـک آرمـان بـه کـار مــیبرنــد. مطــابق ایــن معنــا، یــک اجتمــاع چنــدفرهنگی، غــایتی ارزشــمند اســت کــه سیاستگذاریها باید در جهت آن شکل گیرد (بهشتی، ۱۳۸۰، ص.(۲۸

اما مقصود از چندفرهنگی در این نوشتار، تأکید بر گونهگونی نژادی، زبانی، اعتقادی و یا هر شاخص دیگری است که در مرزبندیهای اجتماعی تعیین کننده است و می تواند در کمیت و کیفیت چندفرهنگی یک جامعه تأثیرگذار باشد. بر این اساس، چندفرهنگی، مفهومی شدیداً نسبی است که میتواند از جامعه بسیار کـوچکی هماننـد یـک روسـتای

کوچک که مثلاً دو قومیت در آن زندگی می کنند تا کشور کثیرالمله ای مانند »هندوستان« که رنگینکمان بزرگی از نژادها، ادیان، زبانها و خرده فرهنگها در آن زندگی مـی کننـد، متفاوت باشد. این مقالهاز میان مفروضات تقریباً نامتنـاهی کـه مـی تـوان بـرای جوامـع چندفرهنگی متصور شد، صرفاً دو صورت از این جوامع را در رابطه با قلمـرو مفهـومی »امت«، مورد توجه قرار خواهد داد: اول، جامعهای چندفرهنگی که از گونه های متفاوت

تشکیل شده باشد که البته همه در عنصر مسلمانی، مشترک هستند و دوم، جامعهای کـه صرف نظر از سایر شاخصها، ترکیبی از مسلمانان و غیـر مسـلمانان را در خـود جـای داده است.

مفهومشناسی»امت« و نسبت آن با »ملت«

»امت«، واژهای است که خاستگاه قرآنی داشته؛ به گونه ای که ۶۴ بار در قـرآن کـریم در معانی مختلف بهکار رفته است. در ادامه، فرازهایی از این آیات، مـورد تحلیـل قـرار خواهد گرفت. ازاینرو، »امت« در بسیاری از رشتهها از جمله در اندیشه سیاسی اسلام، یک واژه مختص اسلامی محسوب می شود. درباره اسلامیبودن این واژه، »لویی گـارده« فرانسوی معتقد است: »امت از ریشه خاص عربی است که در زبانهای اروپایی نمی توان مترادفی برای آن یافت؛ »مخصوصاًا مهالنبیکه« احتمـالاً از ریشـه اصـلی »ام« بـهمعنـای مادر است)«گـارده، ۱۳۵۲، ص.(۲۸۶ از لحـاظ لغـوی، مفهـوم »امـتصـرفاً«مفهـومی عقیدتی است که از ریشامّ،ه» یؤمّ« هم وزنقَصد»یقصُد،« مـی باشـد (راغـب اصـفهانی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۸۶اطلاق). اُمّ بر مادر نیـز بـدان جهـت اسـت کـه کـودک در زمینـه نیازمندیهای خود یا به جهت احساس آرامش، او را قصد مـیکنـد. در واژهاُم«»، حالـت زایندگی که در واژه »والده« وجود دارد نیست؛ بلکه مقصد و مقصـودبودن و ملجـأبودن مادر، نسبت به فرزند مطرح است. بر این اساس، »امت« به مجموعهای از انسانها اطـلاق می گردد که هدف و مقصد واحدی آنـان را گـرد هـم جمـع نمـوده باشـد (طباطبـایی، ۱۳۹۴ق، ج۴، ص.(۱۷۲

»امت«، هر چند با »جامعه« در اصطلاح امروزی شباهتهـایی دارد، ولـی تفاوتهـای

شفایی االلهامان / چندفرهنگی جوامع رد «امت» هآموز قلمرو تبیین

۱۳۷

۶۶پیاپی /چهارم شماره / دهمهف سال

۱۳۸

محسوسی نیز در میان است که نمـی تـوان آن را نادیـده گرفـت. »جامعـه« در اصـطلاح جامعهشناسی، گروه سازمان یافتهای از اشخاص و افـراد انسـانی هسـتند کـه بـا هـم در سرزمین مشترک زندگی می کنند و با همکاری در گروهها نیازهای اجتمـاعی ابتـدایی و اصلی خود را تأمین مینمایند و با مشارکت در فرهنگی مشترک و یکسان به عنوان یک واحد اجتماعی از دیگر جوامع متمایز می شوند(مساواتی، بی تا، ص(۱۴۲؛ اما »امـت« بـه تعبیر علامه طباطبایی، »گروهی از انسانهاست و گاهی به مناسبتی به یک نفر هم اطـلاق می شود… اصل کلمه از »ام« به فتح همزه بهمعنـای »قصـد« اسـت و لـذا بـه گروهـی از مردمان اطلاق نمیشود، بلکه به جمعیتی گفته میشود که دارای مقصدی واحـد بـوده و بهواسطه آن با یکدیگر مربوط و متحد شده باشند. علامه طباطبایی در تفسیر »المیـزان«، »امت« را بهگونهای تعریف×کرده است تـا قلمـرو مفهـومی آن ظرفیـت توسـعهیـافتن را داشته باشد؛ »امـت گروهـی اسـت کـه هـدفی واحـد آنـان را گـرد هـم آورده اسـت« (طباطبــایی، ۱۳۹۴ق، ج۱۴، ص۳۲۲؛ همــو ، ج۴، ص.(۱۷۲-۱۷۳ مطــابق ایــن تعریــف می توان برداشت موّسعی از امت داشت؛ چنانکه روشن است علامـه، عنصـر مشخصـی همانند اشتراک در عقیده را در مقصدبودن و هدفبودن مـلاک ندانسـته و بـه صـورت کلی، اشتراک در هر مقصد و هدفی را برای صـدق عنـوان امـت کـافی انگاشـته اسـت. بنابراین، هدف و مقصد واحد میتواند اعم از امور دنیوی و معنوی باشد.