چکیده

معماری طی دوران مختلف تحت تاثیر پارادایم ها و اندیشه هایی بوده است. ابتدایی ترین آن، پارادایم خطی است که متاثر از اندیشه خطی می باشد. این پارادایم که متناسب با نیازهای روز آن زمان بوده است، توسط ارسطو مطرح گردید و دکارت آن را به تکامل رساند. با ظهور تکنولوژیهای ارتباطی اخیر، ازجمله کامپیوتر، اینترنت و توجه بیشتر به اهمیت طبیعت و … نیاز به وجود پارادایمی جدید مبرز گردید که در نتیجه منجر به ظهور پارادایم غیرخطی با سبک های مختلف در معماری شد. این پارادایم در مقایسه با پارادایم خطی به لحاظ نوع فرآیند طراحی، سازه، هندسه و فرم متفاوت است.

هدف مقاله حاضر، بسط و تبیین اصول و مفاهیم پارادایم های خطی و غیرخطی و مقایسه تطبیقی آنها در قلمرو معماری، با تاکید بر معماری کشورهای اسلامی می باشد. نتایج پژوهش نشان می دهد، برخلاف باور عموم که معتقدند معماری اسلامی یک معماری سنتی است و الگو برداری از آن تنها با رویکردهای سنتی امکان پذیر است؛ امروزه می توان بر اساس پارادایم غیر خطی در معماری و با استفاده از نرم افزار های مورد استفاده در آن، چه از لحاظ فرآیند طراحی و چه از نظر سازه، فرم، مصالح و… ، اقدام به خلق فضاهای جدید نمود که منجر به کیفیت دهی به معماری غیر خطی و بازگشت به هویت اصیل اسلامی می گردد . در این راستا پژوهش پیش رو قصد دارد تا با معرفی و تدقیق برخی اشتراکات میان هنر اسلامی و دیجیتال، مسیری روشن و قابل اتکا در بازخوانی از معماری اسلامی در عصر اطلاعات ایجاد کند. لذا سعی بر این است، به روش تحلیلی- توصیفی مفاهیم فوق بحث و مطالعه گردد و تاثیر و نمود آن ها در معماری مورد بازشناسی قرار گیرد.

واژه های کلیدی : پارادایم خطی، پارادایم غیر خطی، معماری خطی، معماری غیر خطی، مقایسه تطبیقی معماری خطی و غیر خطی، معماری کشورهای اسلامی

۱

مقدمه
در تاریخ معماری جهان، سه دورهی مشخص را میتوان تمیز داد که در هر یک از آنها، نحوهی ترکیب اجزای اثر متفاوت بوده است. پیش از رنسانس، معماری غرب در چهارچوب فرهنگ سنتی با اجزای معین و شناخته شده و ترکیبهای آشنا سروکار داشت، اما بعد از رنسانس نوعی آگاهی برای ترکیب معمارانه مطرح شد. در سومین دوره، یعنی دورهی معماری مدرن، نه تنها نحوهی ترکیب اجزا، بلکه الفبای زبان معماری نیز متحول شد. معماری دوران مدرن و جهان در سدهی بیستم متکی و مبتنی بر استفاده از علوم و دیگر هنرها در معماری بود و ضد گذشته بهشمار میرفت. در واکنش به این روحیه بود که در دورهی بعد از مدرن، نوعی بازگشت تاریخگرایانه به گذشته صورت گرفت؛ هرچند انتخاب اجزا از معماری گذشته بیشتر حالوهوایی کنایهآمیز و طنزآمیز داشت.
در سال ۱۹۲۷، ورنرهایزنبرگ، فیزیک دان آلمانی، اصل عدم قطعیت را در فیزیک کوانتوم معرفی کرد. براساس این اصل، نمی توان اجسام را دارای مکان مشخص در فضا و زمان فرض نمود. با مطرح شدن این مباحث در نیمه اول قرن بیستم، جهان مکانیکی قرن نوزدهم به یک جهان ارگانیک تبدیل شد که در آن فضا-زمان و اجسام بصورت متحول، فعال و سیال و در ارتباط غیر خطی با یکدیگر هستند. لذا دانشمندان جهت تبیین جهان امروز، دیگر اتکا به علوم قرن نوزده و قطعیت جهان بینی ریاضی گون مدرن ندارند، بلکه مباحثی همچون آشفتگی، هندسه نااقلیدسی، نظریه پیچیدگی و فیزیک غیرخطی ، جهانی متفاوت از گذشته در مقابل پیش رویه انسان پست مدرن گشوده است. [۱] حال به مقایسه دو جهان مکانیکی و ارگانیک پرداخته می شود.

جدول -۱مقایسه تطبیقی جهان ارگانیک و مکانیکی (قبادیان،(۱۳۸۲

جهان مکانیکی(خطی) جهان ارگانیک(غیرخطی)
ایستا- محدود شده متحول- سیال
فضای مطلق و زمان مطلق جدا و قاب فضا –زمان غیرقابل تفکیک و ناظر
های فضا-زمان یکسان مشروط- وابسته
خطی-همجنس غیرخطی، غیر همجنس، چند بعدی
دلایل محلی، خلق شده، غیرفعال و در دلایل غیر محلی، خلاق و فعال و در گیر
نتیجه ناظر بصورت خنثی بودن ناظر و نظارت شده

تاثیرات جهان مکانیکی و ارگانیکی موجب تغییراتی در فرآیندها گردید که ازجمله این تغییرات، میتوان به پارادایم خطی و غیرخطی اشاره کرد، که تاثیرات فراوانی در حل مسائل و پدیده ها بالاخص مسائل معماری گذاشته است. در ادامه به بررسی این پارادایم ها و تاثیرات آن در معماری پرداخته می شود.

پارادایم خطی از دیدگاه سنتی

این پارادایم متاثر از شیوه اندیشه خطی است که توسط ارسطو مطرح شد اما دکارت آن را بسط و شرح داد [۲] بعبارتی این اندیشه، عمدتا با انگاره معروف دکارت، “که من می اندیشم، پس هستم” ۱ ، ضابطه بندی و ارائه شد. وی موجود زنده را همانند دستگاه مکانیکی تصور کرد که میتوان قوانین فیزیک و شیمی را در آن بکار برد.یکی از برجسته ترین شخصیت ها در این رویکرد در زمینه علم، اسحاق نیوتن (۱۷۲۷-۱۶۴۳)، نیز با بیان قوانین حرکت، ارتباط دقیقی را بین علت و معمول فرض می کرد. بر این مبنا میتوان پیچیدهترین رفتارها را به کمک قوانین ساده مورد تجزیه و پیش بینی قرار داد. وی جهان را یک مجموعه مکانیکی قابل پیش بینی تصور کرد .[۳] در این رویکرد بدلیل جبرگرائی، آینده نتیجه منطقی گذشته تلقی می شود و بنابراین موضع پیش بینی و پیشگویی به خود می گیرد. در این دیدگاه، مفاهیمی چون تعیینگرایی ( جبر گرایی)، قطعیت می یابند که با حذف موارد ناشناخته و تصادفی، تمام پدیده ها را به گونه ای ساده انگارانه مورد بررسی قرارداد .[۲] رویکرد خطی، از قرن هفدهم دستاوردهای ارزندهای را برای بشر به همراه آورد، آثار این اندیشه پس از رنسانس در عرصه علوم گوناگون بویژه فیزیک، شیمی، ریاضیات و علوم انسانی با گسترش تخصصگرایی قابل توجه است .[۴]

معماری خطی، Linear Architecture
معماری خطی، ازدیدگاه سنتی، فضاها را ملزم به داشتن هندسه میداند. در معماری کلاسیک عناصر متنوع معماری، توسط سیستم های هندسی، تناسبات به کل های یکپارچه تبدیل شده اند. اگرچه در این نوع معماری، نسبت های اجزا را می توان بصورت عدد و رقم بیان کرد اما رابطه ای که کل براساس آن شکل گرفته است هندسی می باشد .[۵] ، (برای روشن شدن رابطه فضا سازی در دیدگاه سنتی و رویکردهای پیشرفته تر پس از آن می توان به مقایسه نقاشی های موندریان و سبک های پس از آن پرداخت). بنابراین در دیدگاه سنتی، فضای مناسب مکانی است که، اجزای تشکیل دهنده فضا در ارتباطی قوی با یکدیگر برای ایجاد کلیت واحد هستند. در این کلیت حذف یا اضافه کردن یک جزء، کلیت فضا را دچار خدشه می کند. اصل معروف آلبرتی در این زمینه بیان می کند که؛ زیبایی در نتیجه هماهنگی اجزا به دست می آید به نحوی که چیزی نتواند از آن کسر شود یا به آن اضافه گردد. این اصل، واحد هندسی ارگانیک ایده ال را بیان می کند. در معماری کلاسیک عناصر منفرد در نظمی سلسله مراتبی حفظ می شوند به نحوی که دارای روابط هندسی شدید هستند که متناسب با روند پارادایم خطی می باشد. طبق نظریه دورک نیز، فرآیند طراحی بر پایه: واقع گرایی، ساختار گرایی و تجربه گرایی، اثبات گرایی، عین گرایی است. ساختار گرایی فرآیندیست که بر پایه الگوی خطی و مکانیستی میباشد که شامل موارد زیر است:

۳

مشاهده میدانی، شکل دهی دسته بندی ها، تنظیم گونه شناسی، سلسله مراتب و ماتریس ها و ایجاد طبقه بندی .[۶]

در نتیجه معماری کلاسیک غرب، معتقد است که برای دستیابی به فضای مناسب، ایجاد کلیت به هم پیوسته ای از اجزا مورد نیاز است. مثال هایی از این نوع تفکر در زمینه معماری، تغییر پلان بناهای مذهبی در طول سالیان میباشد. طرح این بناها در ادوار مختلف تغییرات و تبدیل هایی را متحمل شده و حتی ساختار جدیدی به آنها اضافه شده است، لیکن بنا کلیت و یکپارچگی خود را حفظ کرده است. در طراحی مدرن، استانداردسازی و تکرار فرم های مشابه باعث ایجاد کیفیات یکسان برای همه فضاها شد. تکیه بر فرم-های افلاطونی باعث ایجاد کیفیت استاتیک در فضاهای شهری گردید. هنرمندان مجسمه ساز و نقاش برای انتقال حس به بیننده در آثار خود از فاصله فضایی ناظر و اثر سود جستند. این فضا مکانی است که توسط حرکات افراد مختلف اشغال می شود و بنابراین در این رویکرد تنها هندسه یا گرافیک اثر تعیین کننده نمی باشد بلکه زمینه دارای اهمیت بیشتری نسبت به کلیت مطرح شده است اما در معماری و شهرسازی در رویکرد مدرن، از توجه به زمینه ها غافل میشود و شی را عنصر اصلی برای خلق فضا در اطراف خود میبیند .[۷]حالت گرافیکی رویکرد خطی از دیدگاه سنتی در نمودار۱ مدلسازی شده است؛