چکیده

برهمکُنشی قدرت و فضا،بنمایه دانش ژئوپلیتیک به شمار میرود. در این میان، کارکرد نظام سیاسی و توزیعی، نقش آفرینی نیروهاي همگرا و واگرا در همبستگی ملی و پیوستگی سرزمینی، مشارکت سیاسی و…در تحولِبن مایههاي یاد شده در گستره ملی نقش بنیادي دارند. در علوم جغرافیایی، تنوع سرزمینی و فرهنگی بنیاد پیدایش ناحیه است. از این رو، کشورها به نسبت جمعیت و پهناوري از نواحی کمابیش ناهمگون تشکیل شدهاند. عواملی همانند میزان ناهمگونی، رویکرد حاکمیت در پذیرش تنوع، توانشهاي جمیعتی و اقتصادي، موقعیت ژئوپلیتیک نواحی مختلف کشور و نیروهاي واگرا در قالب ناحیه گرایی

(فرهنگی، اقتصادي و سیاسی) سر بر میآورند که به نسبت درهمتنیدگی مناسبات اجتماعی- محیطی، بحرانهاي ناحیهاي شکل میگیرند. کشور ایران متأثر از موقعیت(مطلق و نسبی) تنوع نواحی دارد که برخی از آنها فعال و برخی نیز به صورت دورهاي فعال میشوند. بروز ناحیهگرایی در ایران تابعی از عناصر مقوم ملیگرایی در کشور، تأثیرپذیري نواحی از جریانهاي جهانی و منطقهاي و رویکرد حاکمیت در پذیرش تنوع فرهنگی بوده است. همچنین، جنوب شرق ایران در قالب استان سیستان و بلوچستان به واسطه تمایزات مذهبی و زبانی، اثرپذیري از بنیادگرایی مذهبی در شبه قاره هند، پایین بودن سطوح برخورداري، نقشآفرینی مولويها، همسایگی با کشورهاي بحرانزده و… دست کم طی یک دهه گذشته شاهد تشدید بحران ناحیه گرایی مذهبی در قالب تروریسم ناحیهگرا بوده است. ناحیهگرایی یاد شده تابعی از کارکرد سه سطح فرایندهاي فراملی(جریانهاي برون مرزي)، سطح ملی و سطح ناحیهاي است که هر کدام به نوعی دیگري را تقویت میکند تا زمانی که ارتباط ارگانیک سطوح یاد شده برقرار است بحران ناحیهاي ماندگار خواهد بود و هزینههاي انتظامی و امنیتی گستردهاي در پی خواهد داشت. ما در این پژوهش با استفاده از منابع کتابخانهاي و به روش توصیفی- تحلیلی در پی تبیین ابعاد ژئوپلیتیک بحران ناحیهاي در حوزه جنوب شرق کشور میباشیم.

واژگان کلیدي: ژئوپلیتیک، سیستان و بلوچستان، بحران ناحیه اي، ناحیه گرایی.

مقدمه

ساختار فضایی- جغرافیایی ملت ایران از دو بخش به هم پیوسته مرکزي و پیرامونی پدید آمده است. بخش مرکزي از منظر خصلتهاي قومی، زبانی، فرهنگی، مذهبی و فضایی منسجم و همسان هستند. یعنی از نظر دینی مسلمان؛ از نظر مذهبی شیعه اثنی عشري؛ از نظر زبانی فارسی زبان و از نظر فرهنگ عمومی ایرانیاند و در عین حال در فضایی به هم پیوسته در داخل فلات ایران و ارتفاعات مجاور آن سکنی گزیدهاند. در بخش حاشیه گروههاي قومی آذري، کرد عرب، بلوچ و ترکمن، به ترتیب در شمال غربی، غرب و جنوب غربی، جنوب شرقی و شمال شرقی سکونت دارند و اغلب فاقد پیوستگی فضایی-

جغرافیایی با بخش مرکزياند. همچنین، اقلیت مذهبی اهل سنت، با دو شاخه حنفی و شافعی در فضاهاي پیرامونی کشور

١٠١٧

ھما ش م ی ی زی و ا ؛ چا ش و ر یا
۳۰ و ۳۱ فروردین – ۱۳۹۱ دانشگاه سیستان و بلوچستان
National Congress on Border Cities and Security; Challenges and Strategies – CBCS 2012

پراکندهاند. شاخه حنفی عمدتاً در نیمه شرقی کشور و شاخه شافعی در نیمه غربی کشور سکونت دارند. در همین ارتباط، استان سیستان و بلوچستان از جمله نواحی است که شکاف قومی و زبانی آنها، موازي با شکاف مذهبی بوده و با تقویت و بالفعل کردن همدیگر بر احتمال فعال شدن و بحرانیشدن مسائل این ناحیه میافزاید. در واقع، شهرهاي شرقی و جنوب شرقی ایران با نزدیکی به مرزهاي ملی و قومی، عمدتاً در امنیت کامل نبوده و ناامنی و بحران به طور آشکار و پنهان از عوارض و ویژگیهاي ثابت آنها بوده است. در این مناطق حتی زوال و فروکش کردن حملات و هجمههاي گروهی و قومی به شهرها و روستاها، به معناي ثبات و امنیت کامل نیست. زیرا همواره ممکن است افراد در خانه یا مزرعه و در کوه و بیابان مورد تعرض و ربایش افراد سود جو قرار گیرد. همچنین، از مرزهاي شرقی و جنوب شرقی کشور گروههاي مخرب و تروریستها به شکل مسلحانه وارد کشور شده و به اقداماتی نظیر آدمربایی و قتل هموطنان دست زدهاند. علاوه بر این، ناامنیها در قالب بحران ناحیهاي از دهه اخیر به اوج خود رسیده و تاکنون هر از چندگاهی نیز تکرار شده است. همچنین، از گذشته نیز این بحرانها به شکلهاي مختلف وجود داشته است. از طرفی هم، در دو دهه اخیر، ناحیهگرایی در این منطقه از کشور به عنوان یک معضل امنیتی همچنان مطرح شده و تحولات خارجی هم زمینهاي براي تشدید این مسئله به وجود آورده است. بنابراین، با توجه به وقوع و گسترش بحرانهاي ناحیهاي- منطقهاي در سطحی گسترده براي مردم و منطقه شرق و جنوب شرق به ویژه ناحیه سیستان و بلوچستان، لازم است توجه جديتري نسبت به مسائل امنیتی، سیاسی، اقتصادي و اجتماعی این نواحی مورد توجه جدي مسئولان امر قرار گیرد. در همین ارتباط، در سالهاي اخیر دولتهاي بر سر کار آمده در جمهوري اسلامی ایران، سرمایه و نیروهاي عمدهاي را براي کنترل مرزهاي این ناحیه صرف کردهاند؛ اما تاکنون آنطور که باید در این زمینه توفیق چندانی حاصل نگردیده است. در همین راستا، ما در پی آن هستیم که در این پژوهش به بررسی ابعاد ژئوپلیتیک بحرانهاي ناحیهاي در جنوب شرق کشور بپردازیم.

روش تحقیق

پژوهش حاضر عمدتاً ماهیتی تبیینی دارد و شیوه گردآوري دادهها و اطلاعات آن سرشتی کتابخانهاي دارد. در این پژوهش در پی پاسخگویی به این سؤال هستیم که: ابعاد ژئوپلیتیک بحران ناحیهاي در حوزه جنوب شرق کشور چیست؟ و راهکارها در رفع این مسائل و بحرانها در جهت امنیت پایدار کدام است؟

مبانی نظري

الف. ژئوپلیتیک

ژئوپلیتیک آموزهاي است که به وسیله آن پدیده قدرت در چارچوب تمایزات و ویژگیهاي سرزمینی یا جغرافیایی مورد مطالعه قرار میگیرد(.(Sheikh, 2009: 31 ژئوپلیتیک از نقش آفرینیهاي سیاسی- محیطی در چارچوب مفهوم قدرت سخن میگوید(مجتهدزاده، .(۲۱ :۱۳۸۱ ژئوپلیتیک توجیه و تفهیم موضوعات مربوط به سیاست، با توجه به دادههاي جغرافیایی است که رفتار و رویکرد انسان را در ارتباط با عامل مکان مورد بررسی قرار میدهد(ولی قلیزاده و زکی، .(۲۵ :۱۳۸۷ فرهنگ نامه لاروس نیز ژئوپلیتیک را علم مطالعه روابط میان جغرافیاي کشورها و سیاستهایشان تعریف کرده است. برخی نیز ژئوپلیتیک را نوعی »بینش علمی« میدانند که به مطالعه تقابل ارضی قدرتها و بازتابهاي آن در افکار جامعه توجه دارد(لاکست و ژیبلن، .(۴۲ :۱۳۷۸ ژئوپلیتیک »دانش رقابت و گسترش حوزه نفوذ« حکومتها و گروههاي متشکل سیاسی است که درصدد کسب قدرت و تصرف ابزارها و اهرمها و فرصتهاي جغرافیایی هستند که به آنها قدرت داده، و امکان چیره شدن بر رقیب را میدهد. آنها براي تصرف فرصتها و مقدورات، در مکان و فضاي جغرافیایی به رقابت پرداخته، و سعی میکنند نفوذ خود را در فضاهاي جغرافیایی بیشتر توسعه داده، آنها را به قلمرو اعمال اراده خود بیفزایند و بر عکس رقبا را از فضاهاي مورد منازعه بیرون رانند(حافظنیا، .(۱۷ :۱۳۸۵ در واقع، تعریف علمی ژئوپلیتیک در قالب مفهوم ترکیبی قابل تبیین است که در آن سه عنصر اصلی؛ یعنی جغرافیا، قدرت و سیاست داراي خصلتی ذاتی باشند(حافظنیا، .(۸۴ :۱۳۸۴

١٠١٨

ھما ش م ی ی زی و ا ؛ چا ش و ر یا
۳۰ و ۳۱ فروردین – ۱۳۹۱ دانشگاه سیستان و بلوچستان
National Congress on Border Cities and Security; Challenges and Strategies – CBCS 2012

ب. بحران ژئوپلیتیکی

بحران ژئوپلیتیکی عبارت است از منازعه و کشمکش کشورها و گروههاي متشکل سیاسی- فضایی و بازیگران سیاسی بر سر کنترل و تصرف یک یا چند ارزش و عامل جغرافیاي. بحرانهاي ژئوپلیتیکی که از تداوم و پایداري نسبی برخورداند، که ویژگیهاي زیر را دارند: الف- موضوع و عامل بحران، کنترل، مداخله و تصرف یک یا چند ارزش جغرافیایی اعم از طبیعی و انسانی است(نظیر مکان، فضا، موقعیت، آب، ابر، مردم همکیش، اقلیتها و …). ب- حل این بحرانها که در مواقعی به سردي روابط، قطع و حتی جنگ منجر میشود، مستلزم وجود فضاي حسن نیت و روابط دوستانه بین طرفین، تقسیم پذیر بودن ارزش جغرافیایی، و نامتوازن بودن مناسبات قدرت است به طوري که یک طرف منازعه قدرتمندتر از دیگران بوده تا در سایه قدرتنمایی خود رقبا را مجاب به پذیرش خواسته خود بکند و کنترل ارزش جغرافیایی مورد منازعه را در دست بگیرد(حافظ نیا، .(۱۲۹- ۱۲۶ :۱۳۸۵ از طرفی هم در بحرانهاي ژئوپلیتیکی که در درون یا بین قدرتها جریان مییابد، اغلب قدرتهاي منطقهاي یا فرامنطقهاي هم وارد قضایا میشوند. این مداخلات با انگیزههاي مختلفی از قبیل: پیگیري اهداف و منافع ملی، کمک به صلح و امنیتملی یا توسعه حوزه نفوذ و مدیریت و رهبري سیستم منطقهاي یا جهانی دنبال میشود.

ج. ناحیهگرایی

ناحیه گرایی را می توان نوعی ابراز بیان ناخرسندي ساکنان یا مردم یک ناحیه به اقدامات حکومت مرکزي در نادیده انگاشتن یا کم توجهی به حقوق و مطالبات آنان دانست؛ زیرا آن ها بر این باورند که حکومت مرکزي، کـه معمـولاً محصـول اراده اکثریـت فرهنگی است، مطالبات اقتصادي و فرهنگی شان را که برآیند تمایزات فرهنگی ناحیه و ناهمسان با اکثریت ساکن گستره ملـی است؛ نادیده گرفته است. چنین شرایطی زمینه را براي همبستگی عاطفی و احساسی ساکنان براي اعتراض گروهی بـه عوامـل مؤثر در پیدایش تبعیض فراهم می کند. این اعتراضات را که معمولاً نخبگان رهبري می کنند، مشروعیت حکومت یا دولت را به چالش می کشند(کاویانی راد، .(۵۹-۶۰ :۱۳۸۹ ناحیه گرایی در قالب تبلیغات رسانهاي، قومی- زبانی و همراه با نمادهاي عینـی، ذهنی، کاستی ها و عدم توسعه متوازن ملی، هر روز به شکلهاي خاصی بروز مینماید؛ بـه گونـهاي کـه موجودیـت بسـیاري از واحدهاي سیاسی دچار چالش می شود. از آنجا که شمار زیادي از حکومت- ملت هاي عصر کنـونی حالـت کثیرالقـوم بـه خـود گرفته و از بعد سرزمینی و فرهنگی همگونی اندکی دارند، به ناچار حکومت هـا مجبورنـد از ابزارهـاي گونـاگون جهـت تقویـت نیروهاي هویت دهنده مرکز گرا و تضعیف نیروهاي مرکز گریز استفاده نمایند(همان، .(۵۴ بروز ناحیه گرایی نشان از ناکارآمـدي بنیادهاي مشروعیت بخش حکومت- ملتها در داخل مرزهاي جغرافیاي سیاسیشان میباشد.

ناحیهگرایی را به عنوان خواسته و تمایل رهبران سیاسی و مذهبی در به وجود آوردن هویت جمعی در داخل مرزهـاي تعریـف شده جغرافیایی تعریف میکنند. انگیزهي اصلی ناحیه گرایی داخلی، ایجاد هویت مشترك است که رهبران سیاسـی و مـذهبی یک ناحیه بدان احساس نیاز میکنند؛ البته آن ناحیه از کشور ممکن است خواستههاي سیاسی، فرهنگی، قومی، نژادي و زبانی متمایزي از بقیه افراد ملت داشته باشند؛ به همین دلیل حکومت مرکزي تمایل دارد که از طریق هویت گرایی و منطقه گرایـی ملی از ایجاد و توسعهي یک هویت فروملی متمایز در قالب ناحیه گرایی ممانعت به عمل آورده و آن ها را به سمت همگرایـی و همبستگی پایدار ملی سوق دهد.