مقدمه در ابتدا این مسئله مطرح می شود که اساسا معنویت یاعرفان چیست

وچه عواملی باعث ایجاد آن می شود وسپس رابطه تجربه عرفانی با روانشناسی مورد بررسی قرار می گیرد.
واژه اصطلاحی »عرفان« مأخوذ از اصل یونانی ( )به معنای »پوشیدگی و اختفا« است. در دنیای هلنیستی، تعبیررفتار»عرفانی« به رفتارهای دینیسرّی باز میگردد. در مسیحیت نخستین، این اصطلاح به تفاسیر رمزآلود »باطنی« متون مقدس یا حضورهای باطنی از قبیل حضور باطنی مسیح در مراسم عشایربّانی باز میگردد. فقط از دوره متأخر است که این واژه بر معنای »الاهیات عرفانی« که تجربه بی واسطه الوهیت از آن اراده میشود، اطلاق شده است (بویر، .(۱۹۸۱ بنابراین، عرفان به طور عمده عبارت است از تفکری ناب شامل رشتهای از افعال، اقوال، متون، نگرشها، سنتها و تجاربی متمایز که هدفشان تحولبخشی به آدمی است که در سنت های گوناگون به طرقی متفاوت تعریف میشود.

عرفان …Mysticism» (تعبیری از »میستیسیزم« یا »گنوسیسم(« در تعریفی جامع و جهانشمول به مفهوم شناختی »رازگونه و نهانی« خمیرمایه افکار بلند و آداب تاثیرگذاریست برای یافتن و پیوستن به حقیقت از طریق »شهود«، »تجربه درونی« و »حال« که نشانههای آن در مکاتب مختلف جهان اعم از عقاید برهمنها، بودائی ها، رواقیان، نسطوریان، مهریان (میترائیسم)، عقاید مسلمانان زاهد، عقاید افلاطونیان جدید، فرامین زرتشت، در فرقه کابالا از آیین یهود و اعتقادات سرخپوستان آمریکا به چشم میخورد. مصداق حقیقت در عرفان الهی وجود خداست. عرفان شناختی حقیقتگرایانه و تلاشی عملگرایانه فراتر

۲

از واقعگرایی حسی – عقلی و آرمانگرایی تصوری است از اینرو این مرام با رازگونگی و غیبباوری آمیخته از »عشق« و »ذوق« و »اشراق« همراه است.( قربانی، نیما، روانشناسی دین: یک رویآورد علمی چند تباری، قبسات، ۱۳۷۷، شماره ۸، ص(.۲۴ درتعریف واژه ی عارف استیس بیان کرده است که یک عارف شخصی است که خودش تجربه ی عرفانی داشته است.

الکینز وهمکاران عرفان ومعنویت را اینگونه تعریف کرده اند:» معنویت به معنای طریقه ی زندگی یاروشی برای تجربه کردن است.این حالت باهشیاری نسبت به بعدفرامادی جهان پدید می آید وارزش های مذهبی واجتماعی وانسانی آن را مشخص می کند.این ارزش ها به دیگران وطبیعت ویا به هر چیزی که فرد نتیجه نهایی وصول قلمداد می کند اطلاق می شود-(Towards a Humanistic
phenomenological spirituality, p.10)

تعریفی که آلمن وهمکاران از تجربه عرفانی ارائه کرده اند عبارت است از »نوعی رویداد روانشناختی فرا طبیعی که در برگیرنده احساس وحدت وهماهنگی با نیروهای مقدس وکل هستی است. این حالت با یک یا تعدادی از آثارهمراه است.عقلانیت ،مذهبی بودن ،از خود بی خود شدن یاخلسه،تغییر در احساس زمان ،ناتوانی در توضیح دادن این پدیده ،تغییرات عواطف در حین وقوع رویداد،تغییروضع وانفعال جسمانی .» (psychotherapists attitudes towards clients
reporting mystical experience, p.65)

مشخصه تعاریف بالا،تاکید بر بعد فرامادی وشوق وصول به یک نتیجه غایی است.
از سوی دیگر عده ای از این پژوهشگران مانند مزلو اعتقاد دارند که این تجربه ها نوعی آگاهی از جهان روحانی واوج تجربه وتجربه های

۳

مذهبی است . ( Incidence and psychotically correlates of

intensespiritual experiences, p.65)

ازسوی دیگر گروهی از پژوهشگران این تجارب عرفانی را تحت عناوین تجربه های تسلی بخش طبقه بندی کرده اند . در واقع این افراد این تجربه ها را فارغ از باورهای خود به دست می آورند. برخی این تجربه ها را در راستای اعتقادات مذهبی خود پذیرفته اندولی عده ای دیگر این تجارب را مذهبی نمیدانند واکثریت این افراد از بیان کردن این تجارب برای دیگران خود داری میکنند.

چون این تجارب به طور مستمر برای تمامی افراد اتفاق می افتد باعث تغییر ارزش های اخلاقی فرد می شودواین فرض را که بشر در طول تکامل وپیشرفت خود احساسات وباورهای مذهبی را به فراموشی می سپارد رد کرده است.

تغییر ارزش های اخلاقی فرد در جهت دور کردن فرد از خودمحوری وگرایش به سمت نوع دوستی است.دست کم همه افراد در طول زندگی خود شاهد چنین تجاربی بوده اند.

ویلیام جیمز چهار خصوصیت مهم برای تشخیص تجارب عرفانی بیان میدارد:
(۱غیرقابل توصیف بودن:این حالات فقط تجربه می شوند وقابل برای برای دیگران نیستند.
(۲عقلانی بودن:این تجارب شامل بینش عمیق نسبت به واقعیت هستند. (۳گذرا بودن:این تجارب زودگذر وناپایدار هستند.

(۴انفعالی بودن: در طول تجربه انجام حرکات ارادی از فرد سلب میشود.

۴

این تجارب معمولا بدون دلیل خاصی برای افراد اتفاق می افتد ولی انسان به طور ارادی نیز آن ها را میتواند به دست آورد(مثلا از طریق مصرف مواد مخدر نیز میتوان تجربه عرفانی را ایجاد کرد.) ویلیام جیمز هدف یوگا را در شکل اصلی خود فراهم کردن تسهیلاتی

میداند که به وسیله آن ها وحدت فرد با نیروی الهی به تجربه در می آید ، می داند.
والتر استیس :

استیس پیش از پرداختن به ویژگیهای مشترک تجارب عرفانی، سخن از دو نوع عرفان به میان می آورد: عرفان آفاقی یا برون گرایانه و عرفان انفسی یا درون گرایانه.( استیس، عرفان و فلسفه، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، سروش، تهران، ۱۳۷۹، صص ۸۵ و (۵۵

در عرفان آفاقی، وحدت محض و صرف حاصل نمیشود و رائحه کثرت از آن استشمام می گردد. چرا که سالک در این نوع عرفان، حواس جسمانیاش را به کار می گیرد و به مدد آن کثرات عالم را دیگرگون می یابد. این دیگرگون دیدن او را به وحدت می رساند و همه کثرات را یکی می بیند. در عرفان انفسی سالک به حواس ظاهری خویش وقعی نمی نهد و سعی می کند با فراموش کردن و پاک نمودن همه تصورات و صور حسی اش، به کنه ذات خویش برسد و واحد حقیقی را دریابد. (همان ۵۵،(۵۴پس در این عرفان، کثرت هیچ جایگاهی ندارد و به کلی محو است.(همان(۱۳۴ به اعتقاد استیس، عرفان انفسی با اهمیت تر و والاتر از عرفان آفاقی

است.(همان،(۵۵ درواقع عرفان آفاقی، تجربهای ناقص و ناکامل است که در عرفان انفسی کمال و پختگی اش را درمی یابد.(همان(۱۳۴

۵

با وجود این تفاوت، ویژگیهای مشترک فراوانی میان این دو عرفان برقرار است و هر دو در همه اعصار و دوره ها در میان فرهنگ ها و سنن مختلف وجود داشته اند.]همان[۵۵-۵۴ با توجه به این تفکیک، ویژگیه ای مشترک تجارب عرفانی را از دیدگاه استیس بررسی خواهیم نمود:

۱ـ بینش وحدت نگرانه و آگاهی وحدانی ۲ـ احساس بی مکان و بی زمان بودن]همان،:[۱۱۱ این ویژگی، البته تنها

مختص به عرفان انفسی است و در عرفان آفاقی یافت نمی گردد. این خصوصیت منبعث از ویژگی پیشین است. درواقع، از آنجا که سالک برای تجربه وحدت، روی از تصورات و صور ذهنی و همچنین حواس ظاهری خویش برمی گرداند، تجربه وی نیز بی مکان و بی زمان میگردد. در حالی که در عرفان آفاقی، به دلیل بهرهگیری از حواس ظاهری و لذا وجود کثرت، این بیمکانی و بیزمانی وجود ندارد.

۳ـ ادراک انضمامی از واحد]همان،:[۷۴ این ویژگی تنها اختصاص به عرفان آفاقی دارد و ناشی از همان تجربه وحدت است. این خصوصیت است که باعث می گردد سالک همه اشیا را یکی ببیند.

۴ـ احساس عینیت یا حقیقت داشتن: این ویژگی، معادل با »معرفت بخش بودن« ویلیام جیمز است. درواقع این تجربه تنها یک حالت ذهنی و روانی نیستبلکه متعلﱠق خارجی دارد و سالک به شناخت آن نائل می گردد.

۵ـ احساس تبرک، خشنودی و مّنتی

۶ـ احساس امر قدسی یا الوهی ۷ـ متناقض نمایی: تجربه سالک از وحدت، او را به متناقض نمایی می

کشاند. یعنی او نمی تواند تجربه خویش را در قالب قوانین منطقی

۶

بگنجاند. او در عرفان آفاقی همه اشیاء را یکی می بیند و کثرات از برابر دیدگانش محو می گردد]همان،[۶۱ اما چه کند که بعد از پایان یافتن تجربه، بار دیگر کثرات عالم را درک و احساس مین ماید؟ آیا در این دنیا میت واند بار دیگر فتوی به یکی بودن همه اشیاء بدهد و منکر تعدد اشیاء و تفاوت آن ها گردد؟ در عرفان انفسی نیز سالک به یک خلأ کامل ذهنی می رسد و واجد هشیاری و آگاهی محض می گردد. به این معنا که این آگاهی، هیچ محتوایی غیر از خودش ندارد. درواقع، این تجربه هم چیزی هست و هم چیزی نیست و این البته نشانگر نوعی تناقض است.]همان،[۸۲ ۸ـ بیان ناپذیری: عارفان ادعا میکنند که تجارب عرفانی آنان به کسوت

الفاظ درنمی آید و به همین دلیل از بیان آن حالات برای دیگران ناتوانند. استیس غیر از ویژگیهای فوق، به اصل مهمی اشاره مینماید که با اعتقاد به آن، به بررسی تجارب عرفانی موجود در فرهنگ ها و سنن مختلف پرداخته و به ویژگی های فوق رسیده است. این اصل عبارت است از »اصل بی تفاوتی علت.« اما این اصل چیست؟

اصل بی تفاوتی علت استیس در تحقیق خویش، در پی بررسی و رد یا تأیید عللی که سبب

ایجاد تجارب عرفانی شده اند نیست و لذا معتقد است اعتبار یک تجربه عرفانی، منوط و وابسته به نوع و کیفیت علتش نیست. درواقع از نظر وی، تجارب عرفانی از دو راه می توانند حاصل گردند. در روش اول، سالک پس از انجام ریاضات و مراقبات متعدد و فراوان می تواند مستعد تجربه عرفانی گردد. در اینجا سالک نمی توانداز هر راهی برای رسیدن به این تجارب استفاده نماید. درواقع اگرچه که روش های دیگر نیز ممکن است سالک را واجد تجربتی کنند اما چون این علل نامشروع هستند، خود تجربه نیز نامشروع می گردد. اینروش معمولاً و در اکثر

۷

مواقع، در عرفانهای دینی رواج دارد. روش دوم اما، نه از طریق ریاضات که با استفاده از داروهای روان گردان، مسکالین، مواد مخدر، شراب و … حاصل می شوند. استیس از کسانی نام می ب رد که با استفاده از این روش توانسته اند واجد تجربه های عرفانی گردند. البته وی اذعان می دارد که استفادهکنندگان از روش اخیر، بیشتر واجد عرفان آفاقی شده اند تا عرفان انفسی]همان،. [۲۰
مفهوم تجربه عرفانی در این مفهوم، تجربه عرفانی عبارت است از تجربه معرفتبخش

فراحسی – ادراکی یا فروحسی- ادراکی که حاصل آگاهی به واقعیتها یا گزارههای واقعنماییاست که نوعاً با روشهای ادراک حسی یا کیفیات حسی ـ تنی یا خویشتننگری عادی دسترسپذیر نمیشود. ویژگیهای این مفهوم از تجربه عرفانی را می توان به تفصیل چنین بیان داشت:

۱ .قید »معرفتبخش« به منظور آن است که تعریف پیشین حتی بدون اذعان به این نکته قابل قبول باشد که عارفان در حقیقت به تجربه واقعیتها یا گزاره های واقعنما نایل می آیند.