تجزیه و تحلیل از آثار افسانه ای یکی از نقاشان قرن نوزده – گوگن

زندگی گوگن
افسانه گوگن یکی از مشهورترین افسانه ها در تاریخ هنر است زیرا او کسی بود که از تمدن بیزار شد و در اواسط عمرش جهت نقاشی به مناطق حاره که زندگی در آنجا بدوی بود روی آورد. افسانه های او همانند بسیاری از افسانه ها از سادگی زیادی برخوردار است.

گوگن در ۱۸۴۸ یعنی در دوران انقلاب فرانسه در پاریس بدنیا آمد. پدرش، کلاویس، یک روزنامه نگار بود ولی مادرش، آلن ماری و قوم و خویشان وی یعنی فلورا تریستان باعث شدند که او به نقاشی بپردازد. آلن ماری دختر یک گراورساز بنام آندره کازال بود. کازال چون خواسته بود زنش را بکشد بزندان می افتد. فلورا دختر نامشروع ترس لیس نی ، کلنل اسپانیائی و از خانواده ماریانو دتریستال ماسکا بود. این خانواده از ساکنین ثروتمند و مقتدر پرو بودند. گوگن عقیده داشت که آنها با خانواده اشراف اینکا نیز قرابت سببی داشته اند. فلورا نیز به پرو رفت و با نوشتن کتابی درباره مسافرت هایش در خط ادبیات افتاد و عاقبت هم یک سوسیال انقلابی رفرمیست از آب در آمد. گوگن او را می پرستید و عمیقاً تحت تأثیر رمانتیک انقلابی او بود.

کلاویس ، پدر گوگن ، به همراه خانواده اش برای فرار از انقلاب عازم پرو شد ولی در بین راه در گذشت. آلن و بچه هایش در کنار قوم و خویشان مقتدرش در لایماه باقی ماند تا گوگن به شش سالگی رسید. این نوع زندگی راحت در سرزمین مرموز و بهشت گونه در خاطر گوگن باقی ماند تا آنجا که وی همه را تلاش می کرد برای بار دیگر به این سرزمین برگردد. تا آنجا که امکان داشت، گوگن سعی می کرد از دست زندگی شهری و متمدن فرانسه بگریزد. وی از ۱۸۶۵ تا ۱۸۷۱ بر روی کشتی های تجارتی و ناوهای فرانسه خدمت می نمود.

تا اینکه بالاخره گوستاو آروسا قیم گوگن برای وی شغلی در صرافی پاریس پیدا کرد. گوگن زندگی بورژوازی خود را آغاز نمود و با یک خانم معلم دانمارکی بنام مت گات در ۱۸۷۳ ازدواج کرد و از او صاحب پنج فرزند شد. ولی گوگن هنوز هم که ازدواج کرده بود چشمش به دنبال حرفه نقاشی بود. او مجموعه زیبای آروسا را که حاوی آثار نقاشان فرانسوی بود مطالعه می کرد و تحت تعلیم مارگارت ، دختر آروسا ، به نقاشی می پرداخت. گوگن در سال ۱۸۷۹ خودش به جمع آوری آثار اولیه امپره سیونیست ها پرداخت و از ۱۸۳۱ تا ۱۹۰۳ با کامیل پیسارو که مشوق او هم بود به کار نقاشی مشغول گردید.

در سال ۱۸۲۲ که فرانسه در مضیقه مالی قرار گرفت گوگن شغل خود را از دست داد و در سال ۱۸۸۳ یک نقاش تمام وقت گردید. او به روئن رفت تا هم در کنار پیسارو باشد و هم مخارجش کمتر شود. در این هنگام مت ، بچه هایش را به کپنهاک برد و در آنجا از طریق ترجمه و تدریس مخارج آنها را فراهم می کرد. گوگن در سال ۱۸۸۴ نیز به آنها پیوست ولی باعث رنجش فامیل های طبقه متوسط او و دوستانش گردید و از هر آنچه که آنها را رنجه می داد خودداری نکرد.

در سال ۱۸۸۶ گوگن پاریس را به قصد پونت آون در بریتانی ترک نمود. او عاشق مردمان بدوی آنجا و مناظر بکر آن گردید. در واقع این سفر بزرگترین قدمش به طرف طرد تمدن و پیچیدگی های زندگی غربی بود. وی در ادامه سفر خود در ۱۸۸۷ به پاناما رفت و از آنجا به مارتینکو روی آورد ولی در اثر فقر نتوانست آنجا بماند ولی با وجود این مسافرتش عاری از نتیجه نماند زیرا رنگ های درخشان و سطوح وسیعی در نقاشی های جدیدش را بوجود آورد و بدین وسیله از سبک امپره سیونیسم کناره گرفت. گوگن در ۱۸۸۸ به پاناما برگشت و سرعت در کارش شروع به پیشرفت نمود. نقاشی های او استوار ، مونومانتال و شاعرانه گردید. در این موقع او با امیل برنارد دوست شد (۱۸۶۸ – ۱۹۴۱ ). ما بین آنها بحث های قابل توجهی در می گرفت که به سبک کلوی زنیسم ( سطوح وسیع رنگ های درخشان که با خطوط تیره ای محدود شده باشند) مربوط می شد. این سبک را برنارد پی ریزی کرد و گوگن آن را توسعه داد.
بایستی توجه داشت که گوگن همواره قادر نبود خودش را از دوستانش بالاتر نداند. او اصرار می کرد که بر برنارد و شوفن کر، سایر نقاشان و مه یردهان و سروزیه برتری داشته باشد. طرفداران او هم از نظر روحی و هم از نظر مالی حامی او بودند ولی در زمانی که آنها از فرمان وی سرپیچی می کردند به خشم می آمد. این نوع حالت را می توان در رابطه اش با وان گوگ به وضوح مشاهده نمود.

در سال ۱۸۸۸ ابتدا به خاطر خوشایندی تئو برادر وان گوگ و فروشنده تابلو که شاید به او هم کمک می کرد به مدت ده هفته در آرل نزد ونسان وان گوگ ماند. همیشه بین این دو اختلاف و کشمکش وجود داشت . وان گوگ میل داشت بین خود و او حالت برادری برقرار باشد ولی گوگن روی رابطه استاد و شاگردی اصرار می ورزید. با همه این احوال وان گوگ استادی او را پذیرفت ولی عقایدی را که گوگن به او تحمیل می کرد ( کنار گذاشتن طبیعت گرائی و پرداختن به حالت انتزاعی به کمک حافظه ) باعث درگیری می شد. این برخوردها عصبانیت گوگن را بر می انگیخت و وان گوگ را به دیوانگی می کشاند. وان گوگ بعد از حمله به گوگن نرمه گوش خود را برید و آن را برای زن بدنا می فرستاد. گوگن تئو را از این واقعه باخبر و خود به سوی پاریس بازگشت.

در سال ۱۸۸۹ گوگن به بریتانی برگشت. و از پرت آون تا لئوپولد به مسافرت پرداخت. در این موقع وی استاد ماهری شد و اعتبار او رو به افزایش نهاد. شهرت وی در همه جا پیچید و در اواخر سال ۱۸۹۰ با نویسندگان سبمولیست رابطه نزدیکی پیدا کرد. با وجود این بی جهت این موقعیت را از دست داد و در ۱۸۹۱ راهی تا هیتی گردید.
گوگن در مقام یک نقاش رسمی و بدون دریافت دستور به ماجراجوئی بزرگ خود ادامه داد. به محض رسیدن باین منطقه بسرعت برای جستجوی تاهیتی مورد نظرش از پاپیت به ماته به آ رفت . او یک زن از اهل تاهیتی به نام ته آ آمانا را به زنی گرفت و همانند یک فرد بومی به زندگی پرداخت . ولی فرهنگ و تمدن قدیمی تاهیتی رو به زوال رفته بود زیرا تاهیتی حالا یکی از مستعمرات فقیر فرانسه به حساب می آید.

گوگن در ناامیدی و مبتلا به ناخوشی سفلیس در سال ۱۸۹۳ به فرانسه برگردانده شد. علی رغم وضع بد جسمی و روحیش اقامت در تاهیتی ، زندگی او را تغییر داد و برای همیشه اثرش در او باقی ماند. برای او رویا بر واقعیت چیره بود و همین امر به نقاشی های طلائی و غنی پی که وی در آنها وجود را بصورتی آزاد و بدوی و خواب مانند نشان داده بود جان می بخشید.

گوگن در پاریس خود را تنها یافت. او منزوی و گوشه نشین و متبکر و خود بین شد. ولی لباس های زرق و برق دار می پوشید و دیوار آپارتمان خود را تزیین می نمود و با زنی از اهل جاوه بنام آنا ازدواج نمود. در سال ۱۸۹۴ گوگن به پونت آون رفت. در دعوایی که با ملوانان بر سر آنا اتفاق افتاد پایش شکست و هنگامی که وی بستری شد آنا اموال و اثاث کارگاه او را جمع آوری کرد و پا به فرار گذاشت.

گوگن که به شدت ناراحت شده بود برای همیشه فرانسه را ترک کرد و در ۱۸۹۵ به تاهیتی برگشت او در پانویوآ مستقر شد و زن جدیدی بنام « یاهورا» را به عقد خود در آرود و تا ۱۹۰۱ در آنجا باقی ماند.گوگن از ناخوشی سفلیس و آماس تا حد مرگ رنج می برد و پای چلاقش را به دنبال خود می کشاند. و در یأس و فقر در بین مرگ و زندگی روزگار را می گذراند. در ۱۸۹۷ بدبختی های او چندین برابر گردیدند. دختر دوست داشتنی اش آلن در گذشت و آخرین رشته همبستگی اش با « مت» قطع گردید. او که مجبور به حرکت بود ناخوشی اش شدت می یافت تا اینکه تصمیم به خودکشی گرفت ولی موفق نشد.

در ۱۹۰۱ گوگن به نواحی جزایر ماکوزاس که هنوز حالت بکری داشتند به جستجوی خواب هایی که دیده بود رفت. در پنج سال آخر عمرش مقدار زیادی نقاشی نکرد ولی مثل یک طراح و ژورنالیست بکار مشغول بود. با وجود این علی رغم بدبختی هایش در این سال ها زیباترین نقاشی ها را به وجود آورد که از هر حیث فریبنده ، تغزلی و شاد بودند. گوگن در سال ۱۹۰۳ دارفانی را وداع گفت.
بهشتی را که گوگن در زندگی واقعی نتوانست پیدا کند حالا برای همیشه در آثارش بصورتی جاودانه به جا مانده است آری گوگن با قربانی کردن زن و فرزندان و دوستان و زندگی خود توانست به بهشت دست یابد.
تکنیک گوگن

گوگن از مدتها پیش بعنوان یکی از با جرأت ترین و سرکش ترین افراد در تاریخ هنر به شمار می آمده است. علی رغم این مسئله به نظر می رسد که تکنیک نقاشی هایش همانند بیشتر نقاشی های نقاشان غرب چه انقلابی و چه محافظه کار دارای پیشرفت بوده است. گوگن به هنگام کودکی آزادانه و خلاقانه و بدون در قید و بند بودن هر نوع تکنیکی، به نقاشی می پرداخت. در ضمن اینکه وی از استعداد خود مطلع می شود، سعی می کند به نظم بیشتر و رئالیزم محکمتری در نوع عالی برسد. پس از آن گوگن تحت تأثیر نقاشان مسن تر از خودش قرار می گیرد و به روش آنها به رنگ آمیزی می پردازد. بعد از این دوره به تدریج به گسترش روش و تکنیک خاص خودش می پردازد.

آری این چنین بود سرنوشت گوگن . وی حتی در دوران ور رفتن با رئالیزم از نفوذ و تأثیر امپره سونیستها دور نماند. به زودی وی کاملاً تحت نفوذ امپره سیونیستها در آمد، و برای مدتی به روش امپره سیونیستها نقاشی می کرد : خال ها و لکه های آزادانه ای که از جهت فرم پیروی می کنند. این نوع کار باعث شد سطحی زنده و غنی از رنگ های درخشان در تابلو بوجود بیاید.
ولی گوگن عاقبت از شیوه امپره سیونیستها متنفر شد و آن را کنار گذاشت. گوگن علاوه بر رها کردن مفهوم امپره سیونیستم که نقاش را چشم ضبط کننده طبیعت تصویر می کرد شیوه آن را نیز بدور انداخت. گوگن پس از این دوره راه کلاسیک دیگری را در تاریخ هنر دنبال نمود.

نقاشان همیشه به دو گروه تقسیم می شوند یکی آنهایی که روی خط تأکید می ورزند و دیگری آنهایی که به رنگ اهمیت می دهند. آنهایی که به خط اهمیت می دهند رنگ را به صورت رقیق بکار می برند و سطح را صاف می گیرند ولی کسانی که به رنگ اهمیت می دهند سطح کارشان ناصاف و ضخامت رنگ زیاد و آثار قلم مو پیدا و حالتی زنده دارد. گوگن در زمره کسانی بود که به رنگ اهمیت می داد ولی خط نیز در کارش رل مهمی را بازی می کرد. از این تاریخ به بعد او سطوح رنگی را مسطح و نازک ولی واضح و درخشان می گرفت. خوشبختانه ضرورت باعث ایجاد چنین حالتی شد زیرا وی استطاعت خریدن رنگ را بخصوص در اواخر عمرش بکلی از دست داده بود.

آثار گوگن همواره مورد بازدید قرار می گرفت و درک می شد. ولی نشانه ای از بی نظمی در کارش مشاهده نمی گردید. گوگن از یک طرف خصلت سرکشی و تمرد و از طرف دیگر اشتیاقش را به تجربه نشان می داد او روی هر چیزی که دم دستش می آمد از بوم های زبر گرفته تا کاغذ ، چوب ، شیشه، ابریشم ، در و دیوار و پنجره به نقاشی می پرداخت. چون رنگ های او قشر نازکی را تشکیل می داد سطح زیرین همیشه خود را نشان می داد و اغلب این سطوح غیر معمول با ظرافت خاصی نشان داده می شدند.

در تابلوی جمع آوری خزه دریائی رنگ ها به صورت نوارهای طولانی و موازی هم مصرف شده و جهت آنها نیز از سطح فرم پیروی می کنند. این لکه های رنگی به صورت شکل های ساده ای هستند که هر یک با دیگری از نظر رنگی اختلاف چندانی ندارد. خطوط پهن محیط فرم را احاطه می کند. این ترکیب که بر روی خط تأکید دارد. شکل ها ساده می گردند و رنگ بصورتی نازک و با کمی تغییر جهت یا در طول حرکات، تصویری دو بعدی و فعال بوجود می آورد.
این مسئله در مورد تابلوی « قصه های بربرها» نیز صدق می کند ولی سطح آن با دقت بیشتری اجرا شده است و خطوط محیطی آن هم چندان خشن نیستند و حتی در بعضی جاها از آن صرف نظر شده است. در رنگ ها و حرکت قلم مو تنوع بیشتری به چشم می خورد ولی بین رنگ ها کنتر است زیادی وجود ندارد. در نتیجه بیشتر حرکات قلم مو یک حالت پنبه ای بوجود آمده که باعث یک دستی و دلپذیر شدن آن گردیده است.

چاپ های و طراحی های گوگن
گوگن در مورد موقعیتش در تاریخ هنر می گوید : « شماها مدتهاست که می دانید. من یک چیزی را پایه ریزی کرده ام و این چیز جرأت در اجرای کارست…. من به جامعه چیزی مدیون نیستم چون تابلوهای من نسبتاً خوبند ولی آثاری را که امروزه در نتیجه آزادی من در کار بوجود آورده اند. مدیون من می باشند» ما ممکن است با گوگن در مورد آثارش موافق نباشیم ولی درباره تأثیرش بر هنر کاملاً موافق هستیم. او خود را وقف تجربه کرده بود و این مسئله را می توان در طراحی ها و چاپ هایش به خوبی مشاهده کرد.

گوگن در طراحی ها ، از وسائل بی شمار و ابتکارهای شخصی به حد کافی استفاده می نمود. یکی از نمونه های بارز در این مورد چهره چین مورآ در صفحه بعد می باشد. مورآ مانیفست سمبولیست را به چاپ رساند و این طراحی نیز یک مانیفست سمبولیست می باشد. زیرا گوگن از آن بهمن نام اسم برده است. از نظر تکنیکی این طراحی به طور نسبتاً خشنی اجرا شده ولی فوق العاده پر قدرت است. سر دراز و ساده و اغراق شده علاقه گوگن را به کاریکاتور می رساند. ترکیب پر طاووس و کروب (بچه بالدار ) با شاخه درخت غار حالتی تئاتری و مضحک به وجود آورده است ولی در ماوراء این حالت شوخ ترکیبی از تخیلات بهت آور به چشم می خورد . در ضمن اینکه ما نمی توانیم برای آنها به معنای درستی در نظر بگیریم ولی آنها دارای آن قدرت و غروری هستند که شیوه کار و تخیل را با هم ترکیب کرده اند.
این پیچیدگی جدی و تکنیکی و ماجراجوئی در روش، در حکاکی« نوآتوآ» و

« ناوناوفنوآ» (سرزمین لذایذ) به حدی فراتر می رود. در قرن نوزدهم حکاکی روی چوب به عنوان یک وسیله جهت ایجاد کار اصیل به طور کلی فراموش شده بود و بیشتر برای ابریشم و یا کارهای تکثیری ساده مورد استفاده قرار می گرفت. گوگن یکی از اولین کسانی بود که به آن حیات بخشید. او در تکنیک محدودیتی نمی شناخت و ما بسیاری از ابداعات او را در این اثر مشاهده می کنیم. گوگن هر نوع تکسچری را که امکان دارد بخدمت می گیرد. خطوط بسیار نازک و ظریف سطوح خاکستری را بوجود می آورد خطوط درشت با خراش های زمختی بوجود آمده اند و نقوش دندانه داری را می سازند و به نظر می رسد که شاخه ها از خود چوب حکاکی بیرون
آمده اند و با طبیعت آن یکی می شوند.

گوگن اغلب خطوط سفیدی را در قسمت های سیاه می کشد و ما را از نتیجه آن متعجب می سازد. در اثر « ناوناوفنوآ» تمام این تکسچرها رمز و ابهام این تصویر عجیب را شدت می بخشد. مارمولک بخصوصی نیز در حال حرکت به طرف حوای تاهیتیایی می باشد. شاخه ها عجیب و غریب بوده و دارای تیغ هایی می باشند. فضا نامشخص ولی متنوع است و در یک طرف نیز با علائم عجیبی پر شده است. بدینوسیله ما را از ابراز ناراحتی و گوگن و همچنین بهشت فریبنده او کاملاً آگاه
می شویم.