تیرماه ۸۶
فهرست مطالب
چکیده …………………………………………………………………………………………………..۳
درآمد …………………………………………………………………………………………………..۵
بخش اول: پيشينه ي اثر پذيري شاعران فارسي
از قرآن و حديث …………………………………………………………………………………….۶
بخش دوم : شيوه ها و گونه هاي اثرپذيري از
قرآن و حديث
۱- اثرپذيري واژگاني …………………………………………………………………….۱۴
الف) وام گيري …………………………………………………………………………….۱۴
ب ) ترجمه …………………………………………………………………………………۱۵
ج ) برآيند سازي………………………………………………………………………..۱۵
۲- اثرپذيري گزاره اي …………………………………………………………………….۱۸
الف ) اقتباس و تضمين …………………………………………………………………۱۸
ب ) حل ……………………………………………………………………………………..۱۸
۳- اثرپذيري گزارشي
الف ) ترجمه …………………………………………………………………………………۱۹
ب ) تفسير…………………………………………………………………………………..۲۰
۴- اثر پذيري الهامي- بنيادي ……………………………………………………………۲۱
۵- اثرپذيري تلميحي ………………………………………………………………………..۲۲
۶- اثرپذيري تأويلي …………………………………………………………………………۲۳
۷- اثرپذيري ساختاري سبكس …………………………………………………………۲۴
بخش سوم: ملّاي روم و نمونه هايي از تجلّي
قرآن و حديث در سروده هاي او……………………………………………………….۲۵
منابع و مآخذ ………………………………………………………. ……………………… ۳۳
چكيده
آنچه نگارش شده پژوهشي است درباره ي بازنمايي جلوه هايي از قرآن و حديث در شعر مولانا كه در سه بخش تدوين شده است
در بخش نخست از مسائلي چون زمينه هاي اثرپذيري شعر فارسي از قرآن و حديث، پيشينه ي آن ، تحول و تكامل آن، موافقت و مخالفت با آن،شيوه هاي پيدا و پنهان آن، تفنّن گرايي با آن و…بحث شده است.
در بخش دوم شيوه ها و گونه هاي اثرپذيري از قرآن و حديث را با نام هايي چون اثرپذيري واژگاني گزاره اي، گزارشي،تأويلي،تفسيري،تصويري، ساختاري و …آورده شده است .

دربخش سوم نمونه هايي ازبهره گيري ها واثرپذيري هاي مولانا ازآغازتا پايان سده هشتم گردآوري شده است و سعي شده تا نمونه ها متنوع و نكته آموز باشند.
درباره ي حديث هاي كتاب كه بيشتر آن ها ازمآخذ معروف و معتبر گرفته شده است گفتني است كه شايد پاره اي از آن ها از ديدگاه حديث شناسي امّا و اگرهايي داشته و يا مجعول باشند.
اما آنچه بيشتر حايزاهميّت است اينكه سخنورساختارقرآني يا حديثي را به عنوان نمونه و سرمشقي پيش چشم مي گيرد و سخن خود را در ساخت و بافتي مي پردازد كه با آ‌ن همخوان باشد نمونه را مي توان از مثنوي مولوي نام برد كه روساخت آن با روساخت قرآن مجيد همخواني هايي دارد .
به عبارت ديگرهمانگونه كه به ظاهرآيه هاي قرآن بريده بريده مي نمايدامّا درباطن پيوندي ژرف وشگرف دارند و آن را كسي در مي يابد كه با قرآن انس گرفته و با جان و دل وتقوا به حريم حرمت قرآن اذن دخول يافته است . مثنوي معنوي نيز كتابي است كه به ظاهر از نظمي بهنجار و پيوندي استوار تهي است و چه بسا كساني كه آن را مجموعه اي ازمطالب پراكنده مي دانند امّا آنكس كه به مثوي خو گيرد ميان آن مطالب پريشان پيوندي پنهاني مي يابد كه محور اصلي آن تداعي شگرف مولانا است .

به نام حق
درآمد
آنچه نگارش شده پژوهشي است درباره ي بازنمايي جلوه هايي ازقرآن وحديث در شعر مولانا كه دربخش نخست ازمسائلي چون زمينه هاي اثر پذيري شعر فارسي ازقرآن وحديث،پيشينه ي آن،تحول آن،شيوه هاي پيدا و پنهان آن ، تفنن گرايي با آن و … سخن گفته شده است دربخش دوم،شيوه ها وگونه هاي اثرپذيري ازقرآن وحديث را به شيوه اي نو وگسترده با نام هايي چون اثرپذيري واژگاني ،گزاره اي ، گزارشي، تفسيري،ساختاري و… پرداخته شده است .
در بخش سوم نمونه هايي از بهره گيري ها و اثر پذيري هاي مولانا آورده شده و سعي شده است تا نمونه ها متنوع و نكته آموز باشند.
درباره ي حديث هاي كتاب كه از مآخذ معروف و معتبر گرفته شده اين نكته گفتني است كه شايد پاره اي ازآن ها ازديدگاه حديث شناسي امّا واگرهايي داشته باشندو يا مجعول بنمايند.
اين حديث ها زبانزد شاعران بوده ونكته هاي نغزونيكورا ازاحاديث وروايات برمي گرفته اند و در واقع در اين اثر پذيري ها تنها به معني ومضمون توجّه دارند نه به سلسله ي سندها.
اين پيشگفتار را همين جا پايان مي دهم و به زمينه هاي اثر پذيري مولانا از قرآن و حديث مي پردازم.
بخش اول

پيشينه ي تحقيق
شعر شاعر، آئينه اي است كه شخصيّت و منش او را نشان مي دهد و دانسته ها و آموخته هاي شاعر به فراواني در سروده هاي او مجال نمايش مي يابد و دست مايه ي نكته پردازيها ونگارگري هاي او مي گردد، از اينجا است كه ما در سروده هاي شاعر كه بافته ها وتافته هاي كارگاه عاطفه و خيال اويند مايه هاي فراواني از اسطوره، تاريخ، طب،فلسفه و .. مي بينيم. بنابراين اگر شاعري از قرآن و حديث آگاهي هايي داشته باشد، بازتاب جلوه هايي از آن ها در سروده هاي او بس طبيعي خواهد بود .
آغاز شعر فارسي از اوايل سده ي سوم پيشتر نمي رود. در اين زمان است كه ادب فارسي تازه به راه مي افتد؛كساني چون حنظله ي بادغيسي،محمّدبن وصيف،ابوحفص سغدي،فيروز مشرقي و… دست اورا مي گيرند و شيوه ي رفتن مي آموزند آنچنان كه درآغازسده ي چهارم به بلوغ خود مي رسد.

در اين روزگاركه شعرفارسي به بلوغ و رسيدگي مي رسد تقريباٌ در سراسر ايران فرهنگ اسلام كه خود برخاسته ازقرآن و حديث بود ، ريشه دوانده و با روح و خوي ايراني هم سمت و سو شده بود . از سوي ديگر، همراه گسترش فرهنگ اسلام ، زبان عربي در ايران چنان گسترش يافت كه زبا ن بومي ايرانيان را زبون خويش ساخت و به ويژه در مكتب و مدرسه و مسجد و دربار و درميان اهل كتاب و قلم زبان رسمي و همگاني شد . كتاب ها به اين زبان نوشته مي شد ، و درس ها به اين زبان آموخته مي شد به ويژه همگان با اين زبان نماز ونيايش مي كردند و ناگزير بودند كتاب خدا را به قصد ثواب ، تلاوت و قرائت كنند.اين ها همه زمينه مي شد تا زبان عربي نه تنها در مسجد و مدرسه كه حتّي در كوچه و بازار نفوذ يابد .

ازهمين روزگاران بود كه كم كم بازاردانش اندوزي كه بر محور قرآن و حديث مي چرخيد سخت رونق گرفت و روزبه روز شماردانش اندوزان فزوني گرفت وديري نپاييد كه از همين مدرسه هاعالمان بزرگ برخاستندوكتاب ها ورساله ها نوشتندبسياري ازشاعران پارسي گوي درهمين مدرسه درس خوانده بودند وافزون برلغت و صرف ونحو و بلاغت و بيان،با معارف قرآني و حديثي به خوبي آشنا شده بودند و ازاين دو چشمه ي جوشان جام ها گرفته وجرعه ها نوشيده بودند؛جرعه هايي كه به سروده هاي آنان رنگ و بوي قرآن و حديث بخشيد.

رونق و رواج گسترده ي زبان عربي در همه ي سرزمين هاي اسلام به ويژه ايران ناشي از اين بود كه خداوند قرآن خويش را بدان زبان فروفرستاده بود؛قرآني كه از ديدگاه بلاغي و هنري دل از همگان به ويژه سخن شناسان و اديبان مي ربود و آن ها را شيفته مي ساخت،ازمعارف و معاني و احكام چنان سرشار بود كه بر جان و دل ها مي نشست و انديشه و عاطفه را سيراب مي كرد.علاوه بر اين ،معجزه ي پيامبر اعظم (ص)نيز بود و آشكارا همگان را به مبارزه و تحدّي فرا خوانده بود . اين ها همه زمينه شد تا پژوهشگران مسلمان براي بازنمايي زيبايي هاي هنري وجلوه هاي اعجازي قرآن وشرح و بسط معارف فشرده ي آن كوشش هاي گسترده اي كنند.كوشش هايي كه حاصل آن از يك سو پديد آمدن دانش هايي چون لغت،صرف نحو،بلاغت و بيان،تفسير،تأويل ، كلام و…بود واز ديگر سو تأليف و تصنيف شمار فراواني از كتاب ها و رساله ها شد.

حديث كه دومين چشمه ي جوشان معارف اسلام بود،هرچند فروتراز كلام خدا اما فراترا ز كلام مخلوق شمرده مي شد و چون سخنان اين بزرگواران علاوه بر ظرافت بلاغي و زيبايي هنري،يكسره حكمت و معرفت بود و سراپا نكته پردازي و نادره گويي و نيز شرح و بسط بسياري از احكام و معارفي بود كه در قرآن به ايجاز و اشاره از آن ها ياد شده بود، براي مسلمانان گنجينه ي گرانبهايي از فصاحت و بلاغت به شمار مي آمد و جا داشت براي گردآوري و حفظ آن ها از هيچ كوششي دريغ نشود و از اين جا بود كه در كنار قرآن پژوهي از همان آغازحديث پژوهي نيزرونقي به سزا گرفت و چه بسا براي شنيدن يك حديث از زبان گزارشگرنخستين رنج سفرهاي دورو درازرا بر خود هموار كردند و براي بازشناسي حديث درست ازنادرست معيارها بنا نهادند و حاصل اين كوشش ها اين شد كه در كنار علوم ياد شده در زمينه ي قرآن پژوهي ، دانش هاي رجال ، فقه الحديث ، دراية الحديث و … درزمينه ي حديث پژوهي پاي گيرد.

بنابراين با توجّه به نكات گفته شده زمينه ي بهره گيري شاعران پارسي گوي از قرآن و حديث آشكار مي شود . اينك مي افزاييم كه بهره گيري از قرآن و حديث در شعر و سروده علاوه بر اينكه نشانه دانشمندي و روشنفكري بود به سروده ي شاعر نيز گونه اي قداست و حرمت مي بخشيد و سخن آن ها را براي مردمي كه به قرآن و حديث به ديده ي حرمت مي نگرستند،ارجمندتروپذيرفتني ترمي ساخت.اين نيززمينه ي ديگري بودتا شاعران پارسي- گوي به قصد تبرك يا استناد و استشهاد،و گاه به قصد نشان دادن علم و فضل خويش سروده – هاي خود را با قرآن و حديث آذين بندند.

پيشينه ي بهره گيري واثرپذيري سخنوران پارسي از قرآن وحديث به آغازپيدايي وپاگيري شعر فارسي يعني نيمه هاي سده ي سوم مي رسد . چنانچه نشانه هايي از اثر پذيري قرآني – حديثي را در كهن ترين سروده هاي فارسي مي توان يافت هر چند گسترده نيست.امّا با گذشت زمان و گسترش شعر فارسي،به ويژه پيوند آن با پاره اي از پديده هاي فرهنگي كه با قرآن وحديث پيوندي استوار داشته اند و نيز پديد آمدن پاره اي سخنوران كه افزون بر طبع تواناي شاعري،در قرآن و معارف اسلامي نيز دستي پرتوان داشتند،زمينه شد تا تجلّي قرآن و حديث در شعر فارسي گسترش يابد و سرانجام در سده هاي هفتم و هشتم به ويژه درمثنوي مولانا به اوج خود برسد .
پاره اي از پديده هاي فرهنگي كه پيوند آن ها با شعر فارسي،اثرپذيري ازقرآن و حديث را گسترش و فزوني بخشيده،عبارتند از :
الف) شعررا در خدمت تبليغ ديني قرار دادن وازآن چون ابزاري براي ترويج مكتب ياري گرفتن.

ب) شعر را در قالب پند و اخلاق ساختن و از آن براي گرايش مردم به پاكي و پرهيز ازپليدي بهره گرفتن؛كاري كه عطّار،مولوي،سعدي و…به گستردگي و استواري كرده اند.
ج) شعر را جلوه گاه عرفان و تصوّف ساختن و راه و رسم سلوك را بدان بيان كردن ويافته هاي غيبي را بدان سرودن؛ كاري كه سنايي،عطّار،مولوي و حافظ به زيبايي و ظرافت كرده اند.
گسترش مجالس وعظ از يك سو و اقبال و توجّه مردم به اين مجالس از سوي ديگر راه بهري گيري از قرآن و حديث را براي شاعران هموارتر ساخته بود .
اثر پذيري از قرآن و حديث گاه پيدا و آشكار و گاه پوشيده و پنهان است:
الف) پيدا و آشكار آنجا است كه يا آيه و حديث با همان ساختار عربي در سروده اي بيايد و يا گوينده به شيوه ي نقل قول ، سخن خويش را از زبان آيه يا حديثي گزارش كند ، مانند اين بيت هاي مولانا:
گفت پيغمبر علي را كاي علي شير حقي پهلوان پر دلي
ليك بر شيري مكن هم اعتميد اندر آ در سايه ي نخل اميد
اندر آ در سايه ي آن عاقلي كش نداند برد از ره ناقلي
گزارش گونه اي ازسفارش پيامبر(ص) به علي(ع):ياعليُّ اِذا تَقَرَّبَ النّاسُ اِلي خالِقِهم في اَبْوابِ البِرِّ فَتَقرَّبْ اِلَيْه بِاَنواعِ العَقلِ تَسْْبِقْهُمْ بِالدَّرَجات … (چون مردم با كارهاي نيك مي – كوشندتا به خدا نزديك شوند تو بكوش تا با كارهاي خردمندانه به او نزديك شوي تا از همگان پيش افتي و به درجات بالاتر رسي…).
ب)اثر پذيري پوشيده و پنهان آنجا است كه گوينده مضمون قرآني–حديثي را در سروده ي خويش بياورد،يا سخن خويش را بر پايه ي آيه يا روايتي بنياد نهد،بي آنكه به بهره گيري خود اشارتي كند دراين شيوه گاه نشانه و قرينه اي مستقيم يا غيرمستقيم از آيه يا حديثي بهره گرفته است، مثلاً در اين بيت حافظ :
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

ديوان، ص۱۰۰
امّا گاه با اينكه ميان حال و هواي بيت با آيه يا حديثي گونه اي همساني و هم سويي هست آنچنان كه آن آيه يا حديث را پيش چشم خواننده مي آورد با اين همه،نشانه و قرينه ي آشكاري نيست .
درباره ي اين همساني يك ديدگاه اين مي تواند باشدكه نكته اي قرآني-حديثي چونان سنتي فرهنگي و ادبي به زبان و بيان او راه يافته است .
بهري گيري و اقتباس از آيات واحاديث،بيشتر در يكي دوبيت زمينه ي ظهورمي يابد ؛

اما گاه شاعرازروي تفنّن،هنرنمايي و…همه ي بيت هاي سروده ي خويش را با زيورهايي ازآيه و حديث آذين مي بندد و آنگاه آشكارتر است كه آيه ها و حديث هاي اقتباس شده،در جايگاه قافيه بنشينند .اينك نمونه اي ازابيات سنايي را بر مقولات قرآني مي آوريم :
اي منزه ذات تو عمّا يقول الظالمون
گفت علمت جمله را ما لم تكونوا تعلّمون
چون منزّه باشد از هر عيب ذات پاك تو
جاي استغفار شان باشد و هم يَسْتَغْفِرون
امر امر توست يا رب با پيمبر در نبي
گفته اي ان اَبرَموا امراً فانّا مُبرِمون
گوش حس باطنم كر باد اگر نشنوده ام
با ندايت ارجعي كلٌّ الينا راجعون
در ازلمان گفته اي لا تقنطو من رحمتي
ديگران را گفته اي منهم اذا هم يَقْنَطون
هست در توفيق تو طاعت رفيق بندگان
اي نسارع گفته في الخيرات بل لا يشعرون

مولانا غزلي دوازده بيتي(ديوان شمس،غزل ۱۹۴) سروده با همين وزن و قافيه كه به گمان بسيار در سرودن آن به قصيده ي سنايي چشم داشته است مانند:
بانگ آيد هر زماني زين رواق آبگون
آيت انّا بنينا ها و انّا موسعون
كي شنود اين بانگ را بي گوش ظاهردم به دم
تائبون العابدون الحامدون السّائحون
نردبان حاصل كنيد از ذي المعارج بر رويد
تعرج الروح اليه و الملائك اجمعون
كي تراشد نردبان چرخ نجّا ر خيال
ساخت معراجش يد كلّ الينا راجعون
دراين غزل علاوه بر قافيه ها كه همه قرآني اند،درمصرع هاي نخست نيزچندين باراز گزاره هاي قرآني با اندك دگرگوني، بهره گيري شده است .

بخش دوم
شيوه ها و گونه هاي اثرپذيري از قرآن و حديث
همان گونه كه پيش از اين گفته شد بهره گيري شاعران فارسي گوي از قرآن وحديث مانند بهره گيري از هر پديده ي ادبي ديگر، شكل وشيوه هاي گوناگوني دارد ؛ كه هم از ديدگاه پيدايي و پنهاني وهم ازديدگاه هنري وبلاغي دريك سطح نيستند،كه دراينجاشيوه ها وشگرد ها به گونه اي دسته بندي شده ارائه داده ميشود .
۱- اثر پذيري واژگاني
در اين شيوه اثر پذيري ،شاعر واژه ها و تركيب هايي را در شعر خويش مي آورد كه
ريشه ي قرآني وحديثي دارند،و مستقيم يا غير مستقيم توسط خود شاعر يا ديگران به زبان و ادب فارسي راه يافته اند،واگر قرآن وحديث نمي بود زبان وادب ما نيز از آن واژه ها وتركيب ها ،يا به طور كلي و يا با معني ويژه ي اسلامي آنها بي بهره بود.
اثر پذيري واژگاني خود به سه شيوه ي وام گيري ،ترجمه و برآيند سازي بخش پذيراست:
الف) وام گيري
دراين شيوه ،واژه يا تركيبي قرآني يا حديثي با همان ساختارعربي خود ،بي هيچ دگرگوني يا با اندك دگرگوني لفظي يا معنوي به زبان وادب فارسي راه مي يابد؛مثلا ًدر بيت :
نوشته اند بر ايوان جنت المأوي
كه هر كه عشوه ي دنيا خريد واي ، به وي
ص۴۸۶ ، ديوان حافظ
ب) ترجمه
در اين شيوه ،شاعر از گردانيده ي فارسي شده ي واژه يا تركيبي قرآني-حديثي بهره
مي گيرد؛براي نمونه واژه ي مركب شب قدر دربيت :
آن شب قدري كه گويند اهل معني امشب است
يارب اين تآ‌ثير دولت در كدامين كوكب است

حافظ ،ديوان،ص۴۶
ج) برآيند سازي
در اين شيوه واژه يا تركيبي بي آنكه خود به صورت واژه يا تركيب در قرآن وحديث آمده باشد،بر يايه ي مضمون آيه اي يا حديثي يا داستاني قرآني –حديثي ساخته ميشوداينك نمونه هايي از اثر پذيري واژگاني را با خاستگاه قرآني-حديثي آنها مي آوريم،با اين يادآوري كه بسياري از اسما وصفات خداوند مانند خالق، رازق، رحمان، رحيم، وستّار و نيز ترجمه ي فارسي شده ي آنها مانند جهان آفرين، روزي ده، بنده پرور ،خطاپوش وبسياري ازنام واژه ها واسم هاي خاص قرآني-روايي،آدم،حوّا،ابراهيم واسحاق و تركيب ها وتعبير هايي كه در پيوند با آنها ساخته شده مانند گناه آدم،گلستان ابراهيم،آتش نمرود،صبر ايّوب وبسياري ازالفاظ واصطلاحات اسلامي مانندنماز،روزه،ركوع وسجود و…همه نمونه هايي ازاثرپذيري
واژگاني اند كه به شيوه هاي گوناگون به زبان وادب فارسي راه يافته اند وبسياري از آنها با گذشت زمان وكاربرد بسيار چنان در ذهن وزبان پارسي گويان جا خوش كرده اند كه نه بوي بيگانگي مي دهند ونه غبار غربت مي پراكنند :