فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………..صفحه۲
تولد شهریار وخانواده پدری شاعر………………………………………………………………………..صفحه۶
نخستین دوره تربیت وتحصیل…………………………………………………………………………….صفحه۷
مراتب شاعری……………………………………………………………………………………………. ………..صفحه۷
تخلص شعری به نام شهریار………………………………………………………………………………….صفحه۹
عشق شهریار…………………………………………………………………………………………………………صفحه۹
شاهکار حیدر بابا ، یالان دنیا…………………………………………………………………………….صفحه۱۱
شهریار وابیاتی در وصف حضرت علی(ع)…………………………………………………… …….صفحه۱۳
احترام شهریار به شعرای بزرگ………………………………………………………………………… صفحه۱۴
شهریار و شعر نو………………………………………………………………………………………………….صفحه۱۵
پاسخ شهریار به نقدی که به شعرآزاداو شده بود………………………………………………صفحه ۱۵
شهریار و معاصرانش……………………………………………………………………………………………صفحه۱۶
شهریار و موسیقی……………………………………………………………………………………………….صفحه۱۷
بر گشت شهریار به وطن خویش………………………………………………………………………..صفحه۱۸
توجه مردم به اشعار شهریار………………………………………………………………………………..صفحه۱۹
شهریار و حافظ……………………………………………………………………………………………………صفحه۲۰
وداع شهریار………………………………………………………………………………………………………..صفحه۲۲

مقدمه
زبان شیرین فارسی که ازدوران های بسیاردوردر تاریخ تا کنون یکی از زبان های رایج دربوده ، همواره با آثاری آمیخته بود که به آن شعر می گویند جملاتی شیرین تر از معمول که گاه با وزن و قافیه و منظوم و گاه غیر منظوم ، اما ناقل احساسات و عواطف شاعر که متاثر از جائی یا چیزی یا کسی شده باشد که چون خواننده نیز آن را بخواند تحت تاثیر قرار گیرد.با این تعریف لازمه شعر این نیست که منظوم باشد و به گونه ای تحت نظمی خاص قرارگیرد.
حتی قبل ازآن که در دوران معاصر شاخه وسیع و گسترده ای به نام شعر نودر زبان پارسی به وجود آید نیز صاحب نظران بر همین عقیده بودند و تکیه اساسی روی
خیال انگیز بودن مطلب قرار داشت.
خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب ( اساس الا قتباس) وزن و قافیه را برای شعر امری فرعی می شمارد و معتقد است که اگرسخن دارای وزن و قافیه باشد ولی نیروی خیال شاعرانه بهآن راه نداشته باشد به آن سخن نظم گفته می شود نه شعر و ملک الشعرای بهار نیز چنین می گوید:

(ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نیافت
ای بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت)

درزبان ما شعر جایگاه والایی دارد وصدها دیوان اعم ازدواوینی که درسطح جهان شهره خاص و عام گشته با آن که حتی به چاپ نرسیده در گسترش ، محبوبیت و غنای این زبان تاثیرات به سزایی داشته و دارند. با نگرش به ملل دیگر که هر کدام روزگاری برای خود استقلال داشته و با زبان ملی خود سخن می گفتند ، اما در برابر هجوم دیگران حتی در مرتبه اول همه چیز خود را از دست دادند ، من جمله زبان خود را ، شاید این شاید این گنجینه های پر ارزش نقش والایی داشتند اما اگر فاقد این ارزش ها بودیم هم چون ملل دیگر اکنون آثاری از زبان و تمدن اولیه خود نداشتیم . مثلاحفظ زبان شیرین پارسی پس از حملات ویران گری چون هجوم مغول یا اعراب ، بدون حضور
شاعران وسخنان گوهر بارشان اگر غیر ممکن نمی نمود بسیار مشکل بود .در حالیکه در بیش از هفت قرن به صورت مسلم و قطعی امرا ، سلاطین و شاهان محلی حاکم بر ایران یا بیگانه بودند و یاهمچون نوکران چشم وگوش بسته ، به فرمان بیگانگان ودر
حالی که دردوران های نکبت بار تسلط اعراب بر ایرانیان ، حیوانات ا نسان نمایی چون خلفای بنی امیه و بنی عباس بر سرنوشت جهان اسلام حاکم بودند و این خلفا تعصبات جاهلانه ای نسبت به قومیت خود داشتند. در حالی که کوچکترین بی اعتنایی به هر یک از مظاهر قومیت عرب جزایی کمتر از مرگ نداشت ، آیا اگرزبان شیرین شعر نبود که این امرا را جذب کند ما امروز زبانی به نام فارسی داشتیم ؟ خیر.

پس این هنرمندان بزرگ عصر سخنوری بودند که باژرف اندیشی و ظرافت خاص خود نه تنها در طول تمام دوران ها بیانگر عشق وعاطفه بودند و نه تنها با هنرمندی ، زبان شیرین فارسی درعمق وجود بیگانگان نیز می کاشتند و نه تنها با زیباترکردن کلام، وحشیانی چون مغولان و بیابان گردهایی چون اعراب را نیز مجذوب فارسی می کردند ، بلکه در طول تمام تاریخ پژواک رسایی برای بانگ و فریاد افراد تحت ظلم و طبقات ستم کش جامعه نیز بودند واگر از آن عده که سخن وری را روزی نامه خود کردند بگذریم سایر سخنوران را می توان سربازان دلیری بر شمرد که بانثار خون قلم خود ، حریم زبان پارسی را پاسداری کردند که البته این بزرگ مردان عرصه ی علم وادب برای همگان حتی بیگانگان نیز شناخته شده اند و با سخنان دُرّ وار خود وبا کلام دلنشین خود ، خود را و زبان فارسی را جاویدان ساختند .
آثاری چون شاهنامه سراسر حماسه که پیغمبر سخن پارسی طوس سرود وکلام شیخ سعدی شیرازی که دریایی بی پایان از نصایحو پند حکمت است وحافظ سرور غزل سرایان جهان که با شاهکار خود عشق راستین را جاودان ساخت و…. .

در این تحقیق سرگذشت این بزرگ آمده است که آشنایی با زندگی آ ن شاید از جهات مختلف بر همگان لازم باشد.

مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
مستانه دراین گوشه میخانه بمیرم!
درویشم وبگذار قلندر نشانه
کاکل همه انسن به سر شانه بمیرم !
میخانه به دور سر من چرخدو اینم!
پیمان که به چرخیدن پیمانه بمیرم!
من بلبل عشاق به دامی نشوم رام
در دام توام بی طمع دانه بمیرم! شمعی وطواف حرمی بود که می خواست
پروانه بزایم من و پروانه بمیرم !
من در یتیمم ، صدفم سینه دریاست
بگذار یتیمانه ودردانه بمیرم!
بیگانه شمرئنئ مرا در وطن خویش
تا بی وطن واز همه بیکانه بمیرم!
کُونی زن میخانه بگو به جان به لب آور
تا با تب ولب بر لب جانانه بمیرم!
آن سلسله زلف که زنار دلم بود
در گردنم آویز که دیوانه بمیرم!
در زندگی افسانه شدم در همه آفاق
بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم!
در گوشه کاشانه بسی سوختم اما
آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم!
سرباز جهادم من و از جبهه ی اطرار
انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم!
تولد شهریار و خانواده ی پدری شاعر
از جمله پرآوازه ترین شعرای کهن سرای معاصر ایران می توان از غزل سرای زبردست
و عارف سوخته دل شهریار نمود .

سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار در سال ۱۲۸۵ ه.ش در شهر تبریز ودرخاندانی از سلاله ی سادات پای به عرصه ی گیتی گذارد.پدرش حاجی میرزا
آقا خشکنامی از سادات آذربایجان و متولد خشکناب تبریز و مردی متدین و وارسته بود که با علم و دانش آشنایی دیرینه داشت و اهل ونزل را نیز به دین سو رهنمون بود ، او دروزارت عدلیه ی آن دوران شاغل و به واسطه ی اعتماد مردم مورد تایید آشنایان قرار داشت ضمن این که ازخوشنویسان دوران خود نیز به شمارمی رفت.رشد اولیه و بچگی شهریار در ده بود« حیدر باباکوه» و بزرگ ترین شانس او در زندگی این بود که الفبا را نزد اشخاص با ایمان تعلیم دیده ، شهریار در طول دوران طفولیت و نوجوانی و جوانی ازمحضر و محبت پدر برخوردار بود و تحت تعلیمات وی قرار داشت .
اوتحصیلات ابتدایی خود را در شهر تبریزگذراند و در آغاز نوجوانی برای کسب معلومات بیشتر به تهران رهسپارودر مدرسه دارلفنون ادامه تحصیل داد،ضمن اینکه در این مدت به شعر و شاعری نیز علاقه مند بودومورد توجه محافل ادبی قرار داشت .
شهریار در سن (۶) سالگی در خانه عمه اش ساکن بود در این سن به دو کتاب قرآن و حافظ علاقه بسیاری داشت و با آیات الهی آشنا بوده و مغز و قلب وی با این کلمات عجین شده بود.

 

نخستین دوره تربیت و تحصیل
شهریار به زبان فرانسه هم علاقه بسیاری داشت و در سن ۱۴ سالگیبه ۴ زبان تسلط داشت:
ترکی ،فارسی،عربی ،فرانسه.
ذوق ادبی اش را مدیون ادرش بود ، مادرش سواد خواندن و نوشتن نداشت اما چون
پدری اهل علم وادب داشت محفوظات شیرین ادبی بسیار داشت ، اشعار بسیار لطیف ترکی ، فارسی، عربی به خاطر داشت و مخصوصا زمانی که خود او شعر می خواند اشک می ریخت و حال مادر در او هم منعکس شده بود.
در ۴ یا ۵ سالگی اولین شعر لطیفی که به ذهنش رسید دو بیتی ترکی بود.
مراتب شاعری
شهریار در سن ۷سالگی اشعار شاعر معروف آذربایجانی«صابر» را می خواند و حفظ
می کرد.

در سن ۹سالگی برای اولین بار مصمتی فارسی ساخت:
یاد دارم پدرم شیشه می دید شکست من چرا سبطه اجدادی خود داده زدست
پی زونار شدم وای به من من گنه کار شدم وای به من
مردم آزاد شدم وای به من…
سومین شعر خود را دربابای کوه نی علی در هنگامی که نظاره گر منظره تبریز بود و در زمانی که مشغول به تحصیل فرانسه بود در وصف تبریز و مهتاب و… سرود.
چهارمین شعر را در ۱۲ سالگی سرود:

گل کم از خارشوگر تو به گلزارآیی کار گل زار شود گر تو به گلزارآیی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازارآیی

شعر پنجم را در سن ۱۳ سالگی در سفری با پدر خویش در شهر مراغه سرود در کنار رودخانه صافی، مطلع آن این است:
صوفی بیا که بر لب صافی مکانم هست وین صبح جاودانه صفا بخش جانم هست
ازاین به بعد ذوق شعری شاعر راه افتاد تا به تهران رفت.در سال۱۳۰۸یعنی در سن ۲۳ سالگی اولین مجموعه شعری شهریار به چاپرسیدکه اشعاری نغز و آبداری چون«بوی پیراهن» «سوز وساز» «مسارفت شاعرانه»و…در آن از جذابیت بیشتری برخوردار بود.
در این سال ها شهریار مشغول تحصیل در مدرسه طب بود و علاوه بر تحصیل از
سرودن شعر نیز غافل نبود به طوری که استاد ملک الشعرای بهار او را جوانی پر جوش
خروش دانسته وآینده ای تابناک در عالم ادب را برایش پیش بینی می کرد .
بسیار حیرت انگیز است که دانشجوی طب ضمن اینکه دروس مشکل و بی انتهای مدرسه طب را می خواند و در گذراندن آزمایشات نیز توفیق مطلوب دارد ، بتواند هم زمان نیز شعر بسراید و توجه محافل ادبی و ادیبان و شعر دوستان را نیز به خود جلب کند و این جای بسی خوشحالی داشت.

تخلص شعری به نام شهریار
در سن ۱۴ سالگی در سال ۱۳۰۰در تهران دوستان شهریار برای تعویض تخلص از بهجت به شهریار به حافظ تفعلی زدند و این غزل آمد:
دوام عمر وعز ومال او نخواه حافظ که چرخ سکه دولت به نام شهریاران زدند
از این به بعد غالبا او را به نام شهریار خطاب می کردند. شهریار شاعر جوان ،خوش قریحه ، با ذوق وطا لب موضوعات نو در حال پرواز است ، پرواز به سوی قله شهرت و خوشنامی، زندگی نیز برایش مهیا و از هیچ بابت کسری ندارد.

عشق شهریار
شهریاردرسال آخرمدرسه طب تحصیل می کند که ناگاه کمند گیسوان دختری آشوب گر او را به دام می اندازد آری شهریار عاشق می شودودرعشق شکست می خورد ودرس را رها می کند.
به کار شاعری می پردازد و اشعارش شور انگیز می شود و در این میان نه تنها به عشق خود نمی رسد که این امر باعث تغییر مسیر زندگی او نیز می شود کما اینکه کسی که تا میز طبابت فاصله چندانی نداشت ، برای گذراندن امور به مشاغل غیر پزشکی روی می آورد.
در آغاز شهریار به خدمت اداره ثبت اسناد در می آید ودر نیشابور و مشهد چند سالی را در این حرفه می گذراند سپس به تهران آمده و به استخدام بانک در می آیدو این امر به سال ۱۳۱۵ رخ می دهد.
شهریار ضمن اشتغال به کار دولتی به سرودن شعر نیز و حاصل عشق ناکامش اشعاری به یاد ماندنی می شودکه از آن جمله می توان یاد کرد از: «ماه سفرکرده»
« غروب نیشابور» « ناله نومیدی» « شکرین پسته خاموش» «توشه سفر» و….. او همچنین خطاب به دوستان ادیب و فاضل خود چون هوشنگ ابتهاج ، نیما یوشیج نیز اشعاری می سراید:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پاچرا؟
نوش دارویی وبعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟
عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟
در خزان هجر گل ای بلبل طبع خزین
خاموشی شرط وفاداری بود ، غوغا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می زد ی تنها چرا؟

شاعر شیرین سخن ما آرام آرام به پیش می تازد و سرانجام عشق زمینی او تبدیل به عشق عرفانی گشته و شور و حال دیگری را در اشعارش بوجود می آورد.
شعر شهریار پرمحتوا و ارزنده است ، شهریار در بسیاری از اشعار خود چنان حق مطلب
را ادا کرد که خواننده نه تنها شعر می خواند بلکه صحنه های بسیاری از زندگی ، از
طبیعت ، از عشق، ازمراد ، ازنامردی، از خوبی را می بیند. شعر شهریار همچون تابلو نقاشی در دیده خواننده مجسم می شود،آنجا که سرود آبشار می سراید:
چون خواب نوشین یاد دارم ماهتابی روشن تر از روز سپید کامکاران

شاهکار حیدر بابا ، یالان دنیا
دیوان شهریار همه شمول است، انواع مختلف شعر را در زیبا ترین شکل ممکن در آن یافت می کنید:
غزلیات ، قطعات، رباعیات ، قصیده ،مثنوی، اشعار فارسی، ترکی که در این میان حیدر بابای شهریار واقعا اعجاز است و از جمله شاهکار های شعر معاصر است . حیدر بابا شخص نیست بلکه طبیعت است ، مکانی مرتفع که شاعر دوران کودکی را در پایش گذرا نده کوهی است در خشکناب اما شاعر در اثر نامرادی ها ی روزگار دل شکسته است ، با دیگران به ندرت حشر و نشر دارد ، منزوی است ، از شهرت بیگانه ، واز آوازه گریزان ، او با تخیلات شاعرانه خود زندگی می کندوحتی دوستان را به رغبت نزدخود نمی پذیرد.شهریار در اشعار خود غرق است و هنگام سرودن شعربا حال خود می سازد