چکیده

هدف پژوهش حاضر تحلیل محتوای كتاب فارسی پايهی ششم ابتدايی بر اساس مولفه های تفکر انتقادی لیپمن است. روش تحقیق در اين پژوهش توصیفی از نوع تحلیل محتوا میباشد و جامعه آماری پژوهش شامل دو جلد كتاب فارسی خوانداری و نوشتاری پايهی ششم ابتدايی در سال تحصیلی ۹۳۹۳-۹۴ است. در اين پژوهش حجم نمونه برابر با حجم جامعه انتخاب گرديد و به منظور اعتباريابی و روايی صوری و محتوايی ابزار تحقیق، از ديدگاه متخصصان علوم تربیتی استفاده شده است. پايايی پژوهش نیز با توجه به فرمول پايايی هولستی محاسبه گرديد و ضريب توافق بین كدگذاران ۰/۸۹ به دست آمده است. ابزارهای اين پژوهش فرم تحلیل محتوا میباشد كه بر اساس مولفههای تفکر انتقادی لیپمن تنظیم شده است. نتايج حاصل حاكی از آن بود كه در كتاب فارسی پايهی ششم ابتدايی بیشترين فراوانی مربوط به مولفهی پرسشگری)%)۰۰ و كمترين فراوانی مربوط به مولفهی صراحت داشتن)%)۶ می باشد و همچنین از مجموع كل واحدهای دارای مولفههای تفکر انتقادی و فاقد آن در كتاب فارسی پايه ششم ابتدايی كه ۶۰۱ واحد متن و فعالیت و تصوير میباشد ۲۶۵ واحد آن يعنی)%)۴۴ دارای مولفههای تفکر انتقادی می باشد. بنابراين در جهت پرورش هر چه بهتر تفکر انتقادی بايد به اصل تناسب در بهكارگیری مولفهها و همچنین محتوای متن و فعالیت و تصاوير توجه بیشتری شود.

واژگان كلیدی:

تحلیل محتوا، تفکر انتقادی، كتاب فارسی ، پايهی ششم ابتدايی

مقدمه

۱ .استادیار دانشگاه شهید رجایی تهران

۲ . دانشجوی کارشناسی ارشد برنامهریزی درسی ،نویسنده مسئول: behrouzekrami@gmail.com

در دنیای امروز به نظر می رسد میزان دانش و اطالعاتی كه از طريق رايانه ها و انواع وسايل ارتباطی فراهم می شوند؛ بیش از حد توانايی افراد در استفاده از آنها می باشد. در چنین شرايطی لزوم ادامه نقش استادان و معلمان به منزله مخزن دانش و ايفای نقش سخنران و منتقل كننده اطالعات كمتر احساس می شود. و به جای آن اهمیت افزايش مهارت شاگردان در تفکر و استدالل و پردازش اطالعات و نهايتا بکارگیری آنها خود نمايی می كند. اين در حالی است كه بسیاری از محافل آموزشی به جای پرداختن به پرورش قابلیت های فکری افراد ، همچنان بر يادگیری مطالب و اطالعات از طريق حفظ كردن و انباشتن آنها در ذهن و در نتیجه شرايط موجود آموزش و ترويج سبک انفعالی آموزش، تأكید كرده و ادامه می دهند. با توجه به نظام های آموزشی در سراسر جهان خوشبختانه اين حالت انفعالی در برخی كشورها در حال دگرگونی است و حركت برای پرورش قدرت و استعدادهای فکری شاگردان هم در ادبیات و اصول اولیه در حال توسعه تفکر انتقادی و هم در انواع نو ظهور مواد درسی مشاهده می شود و بسیاری از دانشگاه ها، دبیرستان ها و حتی مدارس ابتدايی در حال آزدمون روشهای متعدد و مختلف آموزش تفکر انتقادی به دانش آموزان هستند.

استفاده و گسترش صالحیت های تفکر برای رشد دانش آموزانی كه به طور فزاينده در حال روبه رو شدن با جهان فناوری و طبعاَ جهانی گستردهاند، حیاتی است. امروز كشورهای سراسر جهان در حال تشخیص اين نکتهاند كه گسترهای وسیع از قابلیت ها – مهارتهای تفکر بهعالوه مهارتهای پايه – جهت آماده كردن بچه ها برای آيندهای غیر قابل پیشبینی مورد نیازند؛ زيرا اشخاص نمیتوانند دانش كافی برای استفاده آينده در حافظهشان ذخیره كنند. جوامع امروزی نیاز به شهروندانی دارد كه اطالعات منابع مختلف را جذب كنند و درست بودن آن را تعیین نموده و برای قضاوت از آن استفاده كنند.) كتاب معلم تفکر و پژوهش ششم ابتدايی،۱۳۹۱، ص) ۳

بر همین مبناست است كه مربیان بزرگ، تفکر را اساس و مبنای تعلیم و تربیت قرار می دهند و رشد قوهی تفکر را هدف عمده مؤسسات تربیتی تلقی میكنند ) شريعتمداری ، ۱۳۸۲ ،ص )۳۷۹

در جامعهای كه سیستم تعلیم و تربیت آن بدون بحث و انتقاد، امور را میپذيرد و بدون تفکر آنرا منعکس می كند، خطر به وجود آمدن انسانهای فاقد توازن و نیروی تفکر در جامعه زياد میباشد و لذا هالپرن۱ معتقد است هدف تعلیم و تربیت برای شهروند مردم ساالر، پرورش تفکر انتقادی است. مطابق ديدگاه پل )۱۹۹۲( تفکر انتقادی يکی از اهداف تعلیم و تربیت نیست بلکه هدف اساسی آن است) به نقل از بدری ، )۱۳۸۵

دست يابی به اهداف تعلیم وتربیت كه در قالب كتابهای درسی و محتوای تعیین شده منعکس میشوند، آرمان هر نظام آموزشی است. اگر برنامه درسی و محتوای كتابهای درسی مربوط، هماهنگ و همسو با اهداف تعلیم وتربیت نباشد نمیتوان نسبت به تحقق هدفهای مورد انتظار امیدی داشت. بنابراين موفقیت يک نظام آموزشی در گرو هماهنگی تمام اجزای آن با يکديگر و همسويی آنان در جهت تحقق هدفها مربوطه میباشد و همان طور كه بیان شد يکی از اساسیترين اهداف تعلیم و تربیت، پرورش تفکر انتقادی در فراگیران میباشد.

از آنجايی كه اصوال يادگیری و تعلیم و تربیت به طور رسمی در دوره ابتدايی آغاز میگردد، توجه به كتابهای درسی دوره ابتدايی امری ضروری است. نقد و بررسی محتوای كتابهای درسی از جمله موضوعاتی است كه در چند دهه اخیر مورد توجه متخصصان و پژوهشگران تعلیم و تربیت قرار گرفته است و توجه به اين موضوع می تواند كاستی های كتاب های درسی را كاهش دهد. تحلیل محتوا روشی بسیار مفید برای پی بردن به تمايالت و ارزشهای موجود در يک متن، يا مورد نظر يک گروه، يا يک فرد است )آكوس، نورسای و اونر،)۲۰۱۲

نقد و بررسی مبانی فلسفی و تربیتی الگوهای آموزش تفکر انتقادی در دهه های اخیر توجه بسیاری از محققان تعلیم و تربیت را به خود جلب كرده است. يکی از اين الگوها كه جاذبه تحقیقی زيادی دارد، الگوی آموزش تفکر انتقادی

۱٫ Halpern

لیپمن)۱۹۸۸( ۱ است. لیپمن اين الگو را در اواخر سال های دهه ی ۱۹۶۰ طراحی كرد و سپس در مؤسسه پیشبرد فلسفه برای كودكان به اجرا در آورد ) جهانی،.)۱۳۸۱

چت مايرز))۱۳۹۰ تفکر انتقادی را شناسايی استداللهای غلط، پرهیز از تناقضات و مفروضات اظهار شده و اظهارنشده در بحثهای ديگران، نبود هیجان عاطفی هنگام روبه رو شدن با مسأله يا نبود تعادل تعريف می كند و معتقد است عامل اصلی در تفکر انتقادی طرح پرسشهای مربوط به مسأله و نقد و بررسی راه حلها بدون مطرح كردن جايگزينهاست.

پل و الدر) ۰۰۰۶ ( ۲ چارچوب عملی تفکر انتقادی را بعنوان يک فرايند شناختی می دانند و نشان میدهند كه فقط با تبديل شدن به تفکر درباره تفکر می توان توانايیهای شخصی را برای ارزيابی استداللها و به چالش كشیدن پیش فرضهای ديگران بهبود بخشید)به نقل از مارنیک۳، ۰۰۹۳،ص)۷

در دنیای امروز بیش از هر زمان ديگری كسب مهارتهای تفکر انتقادی به ضرورتی غیر قابل انکار در بازار كار، رويارويی با سواالت مادی و معنوی، ارزيابی ديدگاه ها، خط مشی های افراد، مؤسسات و نهايتا مواجهه با مشکالت اجتماعی تبديل شده است )هاتچرو اسپنسر، .)۲۰۰۵

آموزش تفکر انتقادی شامل ايجاد عمدی جو عدم تعادل است تا شاگردان بتوانند فرايندهای فکری خود را اصالح كنند يا دوباره از نو بسازند، متاسفانه در طول سالهای تعلیم و تربیت، آگاهیها و حقايق بیشماری به دانشآموز عرضه میشود ولی نحوهی تفکر و اصول انديشیدن در او تقويت نمیشود گويی استعداد انديشیدن در جريان عمل به طور خودكار بروز میكند. يافتههای پژوهش نشاندهندهی فقر مهارت نقد و ارزيابی در كالس درسی است و شايد به همین دلیل است كه در حال حاضر، تفکر انتقادی به عنوان يک كمبود در سطح جهان، نظر كارشناسان را به طور جدی به خود جلب كرده است )آنه تامسون ، )۱۳۸۲ و در رابطه با جايگاه تفکر انتقادی در كتاب فارسی پايهی ششم دورهی ابتدايی، تحقیق و يا پژوهشی كه به طور مستقیم به اين موضوع پرداخته باشد، يافت نشد اما در عین حال تحقیقات مختلفی دربارهی جايگاه تفکر انتقادی در دروس، پايهها و مقاطع ديگر انجام شده كه در اينجا به برخی از آنها اشاره میشود:

نتايج پژوهش قاسمیان )۱۳۸۸( با عنوان «بررسی جايگاه تفکر انتقادی در برنامه درسی دوره ابتدايی» كه با روش تحلیل محتوا و با استفاده از سیاهه ی تحلیل محتوا انجام داده، نشان میدهد كه از بین عناصر برنامه درسی، در كتاب راهنمای معلم در حد انتظار به تفکر انتقادی توجه شده است و عنصر محتوای كتابهای درسی كمترين توجه به مؤلفه های تفکر انتقادی داشته اند)خواجه زاده .)۱۳۹۰-

تحقیق يعقوبی))۱۳۸۹ با عنوان «بررسی جايگاه تفکر انتقادی در محتوای كتاب مطالعات اجتماعی دوره متوسطه»كه به روش تحلیل محتوا و بر اساس مؤلفه های تفکر انتقادی لیپمن بود، نشان میدهد كه محتوای اين كتاب تا حد زيادی بر پرورش مهارتهای سؤال كردن ، تحلیل و ارزيابی ، ارزيابی شواهد و اظهارات ، جمعی بودن و منطقی بودن تاكید دارد. اما در حد متوسطی بر پرورش مهارت های استدالل كردن ، تفسیر كردن ، قضاوت صحیح درباره مسائل و صراحت داشتن تاكید میكند.