چکیده:

در قرن بیست و یکم دیگر محوریت مرزها مطرح نیست و بحران ها با محوریت ملت های مرزی از مرزها به درون کشورها تحمیل می شوند. هدف از این استراتژی، انتقال بحران از مرز به درون کشورهاست. لذا در این قرن جنگ بین کشورها را نخواهیم داشت، اما متأسفانه شاهد جنگ بین ملت ها آن هم با تاکتیک های مختلف خواهیم بود. چرا که استراتژی قدرت ها یکی است و فقط تاکتیک هایشان تغییر یافته است. تهدیدات مرزی قرن بیست ویکم که منجر به بروز ناامنی های مرزی و انتقال بحران از مرزها به داخل کشور می شوند شامل سه دسته تهدیدات داخلی، تهدیدات فرامرزی و تهدیداتی که مرز را نمی شناسند، می باشد. با توجه به رویکرد فوق هدف از این پژوهش بررسی و شناخت مولفه های موثر در تقویت همگرایی قومی دراستان های مرزی آذری نشین کشور می باشد. استان آذربایجان غربی به دلیل گوناگونی و تنوع فرهنگی، اجتماعی و قومی از سویی با توجه به مقتضیات زمان و بر اثر سیاست های متفاوت دچار تغییر و تحولاتی شده و از سوی دیگر اقوام ساکن در آن دارای خواسته ها، گرایش ها و مطالبات متنوعی هستند لذا ارائه، بررسی و تحلیل شاخص های موثر در همگرایی اقوام در این استان ضرورت دارد. با بررسی وضعیت و فرآیند همگرایی بوسیله شناسایی منابع و پتانسیل های بالقوه دینی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی همگراکننده به تبیین راهکارهای موثر در افزایش انسجام و همگرایی قومیتی پرداخته شده است. از نتایج حاصل این است که تکثر قومی در ایران نه تنها از منابع چالش آفرین به شمار نمی آید، بلکه در قوام و پایداری کلی کشور نقش آفرین بوده و دولت ملی نیز در این فرآیند روز به روز مستحکمتر خواهد شد بنابراین اهمیت و کارآمدی قومیت ها تضمین کننده دوام و بقای آنها در آینده خواهد بود و استان آذربایجان غربی نیز از این فرایند پیروی نموده است.

واژههای کلیدی: گروههای قومی، ناسیونالیسم قومی، مطالبات قومی، همگرایی، آذربایجان غربی.

-۱ دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز -۲ دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز

-۳ دانشجوی کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر، باشگاه پژوهشگران جوان و نخبگان

همایش ملی مرزنشینی، توسعه پایدار و فرصتهای سرمایهگذاری

مقدمه

صاحبنظران و سیاست گزارانی که طی دهه ها، حوادث جهان را از منظر جنگ سرد مشاهده می کردند، اکنون شاهد جهانی هستند که در آن ملی گرایی و تمایلات قومی، منبع اولیه درگیری های مسلحانه شده است و فرسایش جهانی، قدرت دولت- ملت ها را به دنبال داشته است.

در آغاز هزارهسوم، علم آیندهنگاری، بررسیها و پژوهشهای پراکنده و غیرمنسجم در حوزه برنامهریزی برای آینده را به علممدوّن با اصول و مبانی استوار و روشهای دقیق تبدیل کرده که با بهکارگیری آن میتوان علاوه بر تحلیل روندهای گذشته، به کشف، ابداع و ارزیابی آینده های ممکن، محتمل و مطلوب نیز دست یافت و در صورت لزوم، تغییر داد. این رویکرد مصداق عینی بیان گاستن برگر در باره آینده است که می گوید: آینده را ببین و چارچوب آن را بر هم بزن.

از آنجا که دامنه منازعات و درگیری های قومی، علاوه بر کشورهای جهان سوم در بسیاری از کشورها و جوامع پیشرفته اروپا و شمال امریکا نیز وجود دارد (بریچ، ۳۳۵،(۳۳۲-۱۹۷۸ نظریات شکل گرفته در این زمینه مطابق با شرایط این کشورها ارائه شده است. به جرأت می توان گفت از صد مورد جنگی که از سال ۱۹۴۵ م شروع شده و هنوز هم ادامه دارد، حدود هفتاد درصد یا حداقل پنجاه درصد از آنها درگیری های قومی و برخی هم قیام علیه حکومت های استعماری بوده است (حق پناه،۱۳۸۱، .(۳ هویت کشورها در درجه اول ناشی از فضا و قلمرویی است که تحت کنترل خود دارند. ریچارد هاردتشون وجود کشورها را وابسته به تعادل پویا بین نیروهای سازنده و مخرب آنها می داند. نیروهای سازنده موجب ترکیب، اتحاد، پیوستگی و بقاء کشور میشوند و نیروهای مخرب زمینه ساز تجزیه کشور هستند (هاگت،۳۶۶،۳۶۵،.(۱۳۷
سرزمین پهناور ایران، با گذشته ای کهن، وارث فرهنگ و تمدنی فراگیر است که در طول هزاران سال گستره ای از تنوعات زبانی، مذهبی، گویش ها، آداب و عادات و مناسک و غیره را با انعطاف و تساهل فراوان به وجود آورده است. درونزا بودن و اصالت این تنوعات، موقعیت ویژه ای به ایران بخشیده است که این موقعیت نیز باعث شده که بیگانگان و عوامل آنها به دنبال منافعی در این سرزمین بوده و در تاریخ و جغرافیا تاثیر گذار باشند. (میرمحمدی،۱۳۸۰،ص .(۷۱ شواهد تاریخی نشان می دهد که در طول پنج هزار سال گذشته، ایران هیچگاه مسکن قوم واحدی نبوده بلکه همیشه اقوام گوناگونی در کنار هم در این سرزمین زندگی می کردند. علل این گوناگونی قومی در ایران و جهان ناشی از ماهیت انسان است که دارای ابعاد جسمانی – فرهنگی می باشد اما با این حال فرهنگ عامل تعیین کننده ی تنوع قومی در ایران می باشد. (بهاروند،۱۳۸۰، (۱۳

لیکن پدیده قوم و قوم گرایی به دلیل واقعیت دوره معاصر می تواند در ساختار موجود تحلیل شود و در ادامه مطالعات انجام گرفته یک بررسی در مورد ناسیونالیسم قومی (یعنی عقیده بر اینکه حاکمیت مردم در اختیار اعضاء گروه قومی خودشان قرارگیرد) در سالهای اخیر نشان می دهد که تنها در ۱۴ کشور جهان اقلیت قابل توجهی وجود ندارد و تنها ۴ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می کنند که دارای یک گروه قومی می باشند. (حق پناه،۱۳۸۱، ص.(۳ پدیده تنوع و کثرت قومی در ایران هم فرصت است، هم تهدید.(امیدی،۱۳۸۵، ص.(۱۳۰ در صورت مدیریت کارآمد در چارچوب تنوع زبانی و گوناگونی قومی، این پدیه فرصتی است که می تواند قدرت نفوذ ایران را در عرصه بین الملل افزایش دهد. در غیر این صورت، اگر فقط به دشواری اداره این تنوع نگریسته شود، شکی نیست که این فرصت نیز مانند هر فرصت دیگری به تهدید تبدیل خواهد شد.

۲۳ و ۲۴ مهر ماه /۱۳۹۳ پارسآباد مغان

آذربایجان غربی نیز جزئی از پیکره ی سرزمین ایران می باشد به طبع از این گوناگونی و تنوع فرهنگی، اجتماعی و قومی مستثنی نبوده و به مقتضیات زمان و بر اثر سیاست های متفاوت دچار تغییرات و تحولاتی شده و در دوره های مختلف اقوامی که در آن ساکن بوده اند دارای خواسته ها، گرایشها و مطالبات هستند که در دوره ی کنونی نیز بنا بر همان مقتضیات گذشته ولی با تفاوت هایی که ناشی از آگاهی آنها از تغییر و تحول جهان اطرافشان می باشد، مطالبات خود را جستجو واز قدرت حاکم خواهان هستند. در منطقه آذربایجان به ندرت خانوادهای را میتوان یافت که یکی از بستگان نزدیک آن در تهران یا دیگر نواحی کشور ساکن نباشد. امروزه آذریها با شهر تهران به عنوان کانون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور ارتباط تنگاتنگ دارند که در اثر رشد بالای جمعیت منطقه تشدید شده است. امروزه این امر بهصورت ازدواج، مهاجرت و تعاملاتمختلفِ روز افزونی ادامه دارد (عبدی، ۱۳۸۹، .(۴۱ امروزه آذریها در تمام سطوح سیاسی کشور حضور گستردهای دارند. همچنین در عرصه اقتصادی حضور آذریها در تمام نقاط کشور بهویژه تهران قابل توجه میباشد و آن را بهعرصههای ورزشی، فرهنگی و اجتماعی نیز میتوان تسری داد(عبدی، ۱۳۸۹، (۱۴۳ در مجموع میتوان گفت که احساس تعلق آذریها به ایران احساسی مشترک با مردمان سایر نقاط کشور است و هیچگاه در وفاداری آذریها به ایران تردیدی مشاهده نشده است (فاوست، ۱۳۷۳، .(۱۵

بیان مسئله
در کشورهای چند قومی آنچه اهمیت دارد بوجود آوردن سازش میان قالب های ملیت و قومیت است. شاید این مسئله عنوان شود که برای برخورداری از ملیت نیاز به وجود انسجام قومی است و برای چنین انسجامی باید شمار محدودی قوم در یک پهنه ی سیاسی وجود داشته باشند. نتیجه گیری آن است که تعداد اقوام یک مشکل اساسی و شاید به نظر حل ناشدنی در تشکیل دولت های ملی به شمار آید. اما به نظر می رسد این نتیجه گیری شتابزده باشد. در کشورهایی چون فرانسه و اسپانیا بافت قومی و زبانی بسیار متکثری روبرو بودند که در ابتدای تشکیل دولتی ملی در آنها غیر قابل مدیریت می آمد اما هریک از آنها توانستند به شیوه ای خاص به این اهداف برسند. بنابراین در کشورهای درحال توسعه مشکللزوماً شمار اقوام نیست بلکه مشکل این کشورها برای انطباق خود با شکل دولت ملی فرصت اندک و شتابزدگی است. البته فرآیندهای شکل گیری دولت ملی در این کشورها یکسان نبوده است و ما لااقل با سه فرآیند گوناگون روبرو بوده ایم. نخست تبدیل دولت های باستانی به دولت های جدید؛ دوم تشکیل دولت های ملی از خلال جنبش های ضد استعماری و سوم تشکیل دولت ها برپایه منافع و خط کشی های استعماری. آنچه مسلم است جابجایی و بقای قومیت ها همچنان در نظام جهانی پابرجا مانده و هنوز با همه تکاپویی که برای شالوده ریزی و فرهنگ های منطقه ای و جهانی انجام گرفته است، به حیات خود ادامه می دهند. دولت ملی نیز در این فرآیند، روز به روز کوچکتر خواهد شد و اهمیت و کارآمدی قومیت ها، تضمین کننده ی دوام و بقای آنها در آینده خواهد بود. (مقصودی،۱۳۸۰، .(۴۵ کشوری که دارای اقوام و مذاهب گوناگون است، همواره با تهدیداتی نیز روبرو بوده است. دراین بین شاخص های مختلفی وجود دارد که می تواند امنیت یک کشور را از طرف اقوام موجود مورد تهدید قرار دهد. از جمله ی این شاخص ها می توان به میزان مشروعیت نظام در نزد اقوام گوناگون، میزان پیوند تاریخی مشترک اقوام با همسایگان یا قدرت های خارجی دیگر، میزان انسجام درونی یک قوم، چگونگی توزیع و ترکیب جمعیتی اقوام و سرانجام موقعیت جغرافیایی و پراگندگی یک قوم اشاره کرد.(مرادیان، ۱۳۸۵، (۸۶

همایش ملی مرزنشینی، توسعه پایدار و فرصتهای سرمایهگذاری

در اوایل خرداد ۱۳۸۵ در پی درج مطلبی توهین آمیز نسبت به ترک های آذری در روزنامه ایران، بحران این منطقه را فرا گرفت. در این آشوبها تعدادی از عوامل مخرب و فرصت طلب به مراکز دولتی از جمله بانک ها، ادارات، سازمان ها حمله برده و به تخریب اموال دولتی پرداختند.

غیر از منطقه آذربایجان استان های آذری نشین اردبیل و زنجان نیز متأثر از این حادثه گردیده و آشوب های مشابهی در شهرهای این استان ها بوجود آمد و نیز بحران هایی که در سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۷۸ همه ساله در روزهای ۱۴ و ۱۵ تیرماه، در قلعه بابک اتفاق افتاد که نقطه اوج آن در سال های ۸۲ و ۸۳ که حدود یک و نیم میلیون نفر از استان های آذربایجان و مناطق ترک نشین از جمله تهران به آنجا رفتند که منجر به اعتراضات و شورش هایی به مدت ۳ ماه در منطقه گردید.

با توجه به آنچه گذشت مطالعه و بررسی مسئله قومیت ها و چالش های پیش روی آن به ویژه در ایران اسلامی و به تبع آن در استان های آذری زبان به ویژه آذربایجان غربی ضروری است. لذا برآنیم که به بررسی راه های همگرایی قومیتی در جهت نیل به استراتژی ایجاد انسجام ملی و قومیتی بپردازیم.
هدف کلی

بررسی راههای همگرایی قومیتی در جهت نیل به انسجام ملی در ایران است.
اهداف جزئی
-۱ عواملی که سبب انسجام و همگرایی قومی در استان های آذری زبان به ویژه آذربایجان غربی است. -۲ شناسایی منابع و پتانسیل های بالقوه دینی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی همگرا کننده. -۳ تبیین راهکارهای موثر در افزایش همگرایی قومیتی.

فرضیه ها

فرضیه اول: تأکید بر اشتراکات دینی در همگرایی قومیتی تأثیر دارد.
فرضیه دوم: تأکید بر میراث های فرهنگی و پیشینه تاریخی مشترک در همگرایی قومیتی تأثیر گذار است. فرضیه سوم: با توجه به عمران و توسعه مناطق قوم نشین و کاهش محرومیت ها در همگرایی قومیتی موثر است پژوهش حاضر از نوع تحقیقات بنیادی-کاربردی است که بر اساس روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار

گرفته است. داده های پژوهش نیز بر اساس مطالعات کتابخانه ای و اسنادی بوده که در بخش کتابخانه ای داده های تاریخی و جغرافیایی و در بخش اسنادی، داده های آماری مناطق قومی، براساس آخرین سرشماری های رسمی در سال ۱۳۸۵ مورد استفاده قرار گرفته است.

قلمرو مطالعاتی این پژوهش، استان های آذری زبان به ویژه آذربایجان غربی است که با تأکید بر شناخت پتانسیل های قومی مورد تحلیل قرار گرفته است.

چارچوب نظری
-۱ قومیت

نخستین بار در سال ۱۹۵۲م توسط آلفرز سوری، جمعیت شناس فرانسوی مفهوم قومیت و قوم گرا در مقابل مفهوم ملیت قرار گرفت. دو رویکرد اساسی در مورد قومیت وجود دارد: از یک سو اصل گرایی و از سوی دیگر ابزار گرایی؛ اصل گرایان، قومیت را ناشی از پیوندها و احساس های اصیل و حتی ذاتی و طبیعی می دانند که فراتر از

۲۳ و ۲۴ مهر ماه /۱۳۹۳ پارسآباد مغان

مقاطع زمانی قرار می گیرند و به یک معنی می توان گفت همواره وجود داشته است. اصل گرایان خود نیز دو گروه اند، اصل گرایان تندرو و اصل گرایان میانه رو، گروه اول قومیت را نوعی پیوند می دانند که جنبه ی جهان شمول و طبیعی داشته و آن را می توان به رابطه ی خویشاوندی یا زبان مقایسه کرد(برتون،۱۳۸۰، .(۲۳۶ در این بین موثرترین متغیرهای قومی عبارتند از: خود آگاهی، زبان مادری، سرزمین نیاکان. در مورد برخی از اقوام ویژگیهای روانی، فرهنگی، شیوه ی زیستن و یا گونه ی معینی از سازمان اجتماعی، سرزمین (جغرافیایی) و یا خواسته ها و تمایلات آشکار افراد یک قوم برای برپایی یک سازمان دولتی نیز می توانند جزو متغیرها باشند (کاویانی،۱۳۸۰، .(۲۶

-۲ گروه های قومی
به اشکال و مفاهیم دیگری در گذشته وجود داشتند. این گروه ها از همبستگی، اراده ای کم و بیش روشن، قابلیت سازمان یافته ای، دفاع از خویش و تداوم یافتن برخوردا بوده اند. لیکن حضور جوامع چند قومی بر کارکرد سیاسی، پدیده دوران معاصر (لاکوست،۱۳۷۸، (۷۳ و (خوبروی پاک،۱۳۸۰، (۲۵ و زائیده حوادث جهانی متعدد و تحولات قرن ۱۹ و ۲۰ است. (مارچر،۱۳۷۵، .(۲۲۶ گروه قومی شامل مردمی است با ویژگی های خاص دینی، نژادی، جغرافیایی و با عادات و رسوم مخصوص که در داخل یک مجموعه ی اجتماعی، فرهنگی گسترده جای یاقته اند.

-۳ ناسیونالیسم قومی
ناسیونالیسم قومی گونه ای معماری سیاسی، فرهنگی براساس قومیت بوده که با هدف ایجاد دولتی متحد و یکپارچه قوام می یابد. این گونه از ناسیونالیسم به لحاظ مکانی منشاء مشترک گروه قومی خاص را تبیین می نماید، اغلب آنها را به سرزمین خاص مرتبط می سازد که به باور این گروه مقدس می باشد. به عنوان مثال: سرزمین کنعان برای قوم یوسف. ( مقصودی،۱۳۸۰، (۵۲

از کار ویژه های ناسیونالیسم قومی، ایجاد احساس هویت برای گروه های قومی است. این احساس هویت، مبارزه ی نخبگان قومی را در به دست گیری، حفظ و گسترش قدرت سیاسی تشریح می نماید و این گونه از ناسیونالیسم، آمال و آرزوهای خاصی ارائه می دهد. این آمال و آرزوها می تواند در قالب مفاهیم زمینی چون رهایی، استقلال، و وحدت قومی و یا در غایات مفاهیم فرازمینی نظیر رستگاری قومی و برگزیده بودن قومی نزدپرورگار تجلی یابد. از آنجایی که نظریه ی میل در هزاره ی سلطنت مسیح بوجود آمد، مفهوم مدرن ناسیونالیسم چند صدسال بعد، از رواج افتاد. ناسیونالیسم قومی بعد از جنگ های جهانی و سرد ،موضوع اغتشاشات و ناآرامی ها شده است.

-۴ مطالبات قومی
در جوامعی که گروه اقلیت قومی، دارنده ی قدرت سیاسی است، اکثریت خارج از قدرت سیاسی، سهم خود را از قدرت سیاسی مطالبه می کند. در این میان عقب نشینی اقلیت حاکم می تواند به رشد فزاینده ی مطالبت قومی دامن زند از طرفی مقاومت در برا بر مطالبات سیاسی اقوام نیز می تواند زمینه ساز بحران های سیاسی گردد. به عنوان مثال کشور اندونزی نمونه ی بارزی از حاکمیت اقلیت چینی تبار در این کشور است. حکومت هایی که دارای اقوامی متعدد هستند و این اقلیت قومی خارج از قدرت سیاسی قرار دارد در صورتی که هریک از گروههای اقلیت بخواهند تبدیل به ملت شوند و دولت- ملت به عنوان یک واحد مستقل قانونی و حقوقی در نظام بین الملل در آیند، بالطبع باید مبارزه ای را به صورت مسالمت آمیز یا غیر مسالمت آمیز پی گیر شوند که با دولت مستقردر تضاد خواهد بود. این چنین مطالباتی، مطالبات تجزیه طلبانه است که اتحاد جماهیر شوروی و یوگسلاوی نمونه ی بارزی از این ها می باشند. از

همایش ملی مرزنشینی، توسعه پایدار و فرصتهای سرمایهگذاری

طرفی دیگر گروههای قومی که در چند کشور پراکنده هستند و قومیت مورد نظر طرفدار ایجاد دولتی فراگیر با شرکت تمامی گروههای هم ریشه و هم فرهنگ از کشورهای دیگر است که این اصطلاح جنگ طلبی، گسترش خواهی و چشم داشت به خاک دیگران است. درصورتی که هیچ یک از گروههای قومی قدرت سیاسی را در دست نداشته باشند مبارزات آنها در چهارچوب جنبش های جدایی طلبانه چند جانبه صورت می گیرد.(هیودی،۱۳۸۴، (۶۲
-۵ منازعات قومی

منازعات قومی وقتی مطرح می شود که طرح هرنوع ادعاهای سیاسی– قومی کهاولاً از یک پشتوانهی علمی و بنیادین و بایسته های حقوقی برخوردار نباشدوماًمنطبق با واقعیتهای سیاسی، ساختار قومی و بینش اجتماعی نباشد.
ستیزه های قومی به عنوان مصداق مهم قومیت امروزه بخش مهمی از مباحث نظری و کشمکش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در جهان تشکیل می دهند .این تنش ها و ستیزه ها درترکیب با شکاف ها و اختلافات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، زندگی اجتماعی را پیچیده تر و همزیستی مسالمت آمیز را با دشواری مواجه ساخته است. در هم ستیزی و رقابت میان گروه های نژادی و قومی باعث می شود اعضای گروه مسلط در جامعه احساس کنند که گروه اقلیت امتیاز اقتصادی و اقتدارشان را در معرض تهدید قرار می دهد. در همان حال، اعضای گروه اقلیت نیز احساس می کنند که موانعی بر سر راهشان گذاشته می شود تا نتوانند پایگاه اجتماعی خود را بالا ببرند و سطح زندگی خود را افزایش دهند. تنفر میان این دو گروه موجب می شود که برای اشتغال و دیگر امتیازات اقتصادی واجتماعی با یکدیگر به رقابت بپردازند.(کوهن،۱۳۸۱، (۳۴۸ به عبارتی به رسمیت نشناختن حقوق شهروندی و مدنی اقلیت های قومی بخصوص در حوزه های سیاسی و فرهنگی زمینه را برای منازعات قومی مستعد می سازد.(بشیریه، ۱۳۸۴، .(۳۸۰