بیان مسئله

در سندهاي آموزش و پرورش ایران، ادعا شده که نظامهاي تربیتی دنیا آثـار مربیـان بـزرگ و یافتـههـاي علمی آنها، نقش مؤثري در شکلگیري نظام آموزشی داشته است. با پذیرفتن این ادعا، فـرض مـیشـود که دیدگاهها و تعالیم مربیان بزرگترجیحاًمسلمان و سپس غیرمسلمان اهمیت ویژهاي در شـکلگیـري چارچوب کلی و محتواي نظام آموزشی ایران داشته است. از جمله آموزه هاي ایـن اندیشـمندان، حـوزة تربیت اخلاقی و کسب سعادت است که در فلسفه آمـوزش و پـرورش جمهـوري اسـلامی ایـران نیـز بهمنزله یک محور اساسی بر آن تأکید شده است.

بسیاري از فیلسوفان مسلمان و غیرمسلمان مفاهیم سعادت و تربیت اخلاقی را با یکدیگر مـرتبط دانسـته و بر این باورند تربیت اخلاقی زمینهسـاز رسـیدن بـه سـعادت اسـت. بـراي مثـال، ارسـطو در اخـلاق نیکوماخوسی، بر این باور است که سعادت پسندیدهترین امور، خیر اعلا و غایت افعـال انسـانی اسـت. به نظر وي، انسان تنها بهواسطه ارزشهاي اخلاقی و فضیلتها به خیر مطلق و سعادت دسـت مـییابـد (ر.ك: ارسطو، .(۱۳۵۶ از منظر اندیشمندان مسـلمانی همچـون ابـن سـینا و خواجـه نصـیر طوسـی نیـز سعادت بالاترین خیر محسوب میشود؛ اما به نظر ابـنسـینا، سـعادت والا نزدیکـی بـه حـق اسـت کـه مطلوب هاي دیگر در برابر آن ناچیز است و حکماي الهی میل و رغبتشـان بـراي کسـب ایـن سـعادت، بیش از رسیدن به سعادت جسمانی است (ر.ك: اعرافی و همکاران، .(۱۳۷۷ بنابراین، آنچه از فضیلتهـا کسب میشود، براي رسیدن به قرب الهی است و این در حالی است که تأکیـد ارسـطو بـر فضـیلتهـا، براي رسیدن به سعادت اینجهانی است. از منظر خواجه نصیر طوسی نیز اگرچه مانند ارسـطو غایـت و هدف نهایی تربیت اخلاقی رساندن فرد به سعادت از طریق تهذیب قواي نفس، یعنی شـهویه، غضـبیه و ناطقه و ایجاد اعتدال در میان آنهاست، اما سعادت واقعی رسیدن به انوار الهی و استفاضـه آثـار نامتنـاهی ربانیاست که هر که به آن منزلت برسد، به نهایت مدارج سعادت رسیده اسـت (ر.ك: طوسـی، .(۱۳۴۶

به نظر خواجه نصیر طوسی، راه رسیدن به این هدف شـناخت نفـس اسـت؛ چراکـه انسـان تـا نفـس را نشناسد، هرگز نمیتواند براي اصلاح آن اقدام کند. ازاینرو، شناخت نفس پایه شـناخت خداونـد اسـت که فرد باید در این مسیر هدایت شود و به مدد نیروي اراده و عقل، به تدریج، به سوي علوم و معـارف و آداب و فضیلتها قدم بردارد (کیانی و بختیار نصرآبادي، .(۱۳۹۰

در مطالعه حاضر، به منظـور واکـاوي بیشـتر در قلمـرو تربیـت اخلاقـی و سـعادت، از میـان فیلسـوفان مسلمان، فارابی و ازمیانِجمله مربیان غیرمسلمان، جان لاك به عنوان فیلسوف برگزیده شد. بـر اسـاس

تربیت اخلاقیو سعادت درنظام آموزشیایران؛مقابله دیدگاه فارابی، لاک،رورتی ۷۶

تحلیل پژوهشگران، لاك دیدگاههاينسـبتاًمشـترکی در تربیـت اخلاقـی و مفهـوم »سـعادت« بعضـاًو اختلاف دیدگاههایی در این دو زمینه با مربیان مسلمان و از جمله فـارابی دارد. هـر دو فیلسـوف، خـواه مستقیم یا غیرمستقیم، بر وجود حقیقتی نجاتبخـش، کـه همـان وصـول بـه سـعادت از طریـق کسـب فضیلتها باشد،صحمیهگذارند، اگرچه در چیستی مفهوم »سـعادت« و مصـادیق واقعـی آن، شـرایط و راههاي وصول به آن، اختلاف نظرهاي اساسی میان آن دو وجود دارد که در این مقاله، بررسی میشود. نقش فارابی به منزله اولین فیلسوف مسلمان قرن سـوم و چهـارم هجـري/ نهـم و دهـم مـیلادي در طرح مباحث اخلاقی و الزامات شکلگیري مدینه فاضله انکارناپذیر است. او کوشید تا دیـن و فلسـفه را به عنوان دو شکل دانش آشتی پذیر تفسیر کرده (داوري، (۱۳۷۴، هدف غایی تعلیم و تربیـت را بـه دیـن پیوند دهد و در این راه، هدف از اخلاق را نیز رسیدن به سعادت بداند. نقش لاك نیز بـهعنـوان یکـی از فیلسوفان انگلیسی و نیـز یکـی از بنیـانگـذاران لیبرالیسـم در رونـد گسـترش تجربـهگرایـی در مقابـل عقلگرایی در عصر نوزایی چشمگیر است (اوزگالیز، .(۲۰۰۱ او نیز به تربیت اخلاقی و کسب سـعادت،

که همان شهروند خوب بودن در جامعه است، توجه ویژهاي نشان میدهد.

با وجود اهمیت بررسی تطبیقی دیدگاه دومربیمسلمان و غیرمسـلمان از نظـر یـافتن و تحلیـل وجـوه اشتراك و افتراق آنان در قلمرو مهمی همچون تربیت اخلاقی و رسیدن به سعادت و تعیین مفروض نقش آنان در وضع موجود پرورش اخلاقی در نظام آموزش و پرورش کشور، مطالعه حاضر بخـش مهمـی از وزن خود را هنگام جستوجوي نگاه یکمربیامروزي دربارة فضیلت هاي اخلاقی، بر دیدگاههـاي دو مربسنتی قرار داده است. هدف اصلی از این اقدام، عـلاوه بـر کشـف وجـوه اشـتراك و افتـراق ایـن فیلسوفان، فراهم نمودن زمینهاي است که طی آن، این ادعا مطرح شود که دیدگاههاي انتقـادي فیلسـوفان معاصر تعلیم و تربیتی همچون ریچارد رورتی میتواند از یکسو، توسط آراء فیلسوفان متقدم بر آنان بـه چالش کشیده شود و از سوي دیگر، این فرصت فراهم شود تا با میان کشیدن دیدگاه انتقادي آنان، اندیشه مربیان ـ فیلسوفان سنتی بحث و واکاوي شود. بدینروي، پس از بررسـی تطبیقـی دلالـتهـاي تربیـت اخلاقی فارابی و لاك، استنباط مواضع این دو فیلسوف از مفهوم »سعادت«، سازگاري وجوه اشتراك عقاید آنان با نظام آموزش و پرورش ایران و تقابل این سازگاري با ایدة »خاموشی حقیقت نجاتدهنده« رورتی بررسی شد. بدین منظور، با مراجعه به مبانی روش هاي تحقیق کیفی و وابستگی آن به ذهنیت محقـق، بـا استفاده از روشهاي »توصیفی ـ تحلیلی« و »استنتاجی«، دیدگاههاي فارابی و لاك دربارة تربیت اخلاقی و مفهوم »سعادت«، و میزان سازگاري آنها با مبانی تربیت در ایران با مراجعه به سند ملی آموزش و پرورش

۸۶ سال ششم، شماره اول، پیاپی ۱۱،بهار و تابستان ۳۹۳۱

بررسی گردید. سرانجام، پس از معرفی مختصر ایدة »خاموشی حقیقت نجاتدهنده«، آراء فـارابی و لاك دربارة تربیت اخلاقی متکی بر سعادت مقابله گردید. بر اساس این مقابله، نظام آموزش و پرورش ملهم از ایدة »سعادت«، استنباط و تفسیر شده است.
فارابی وتربیت اخلاقی

آراء تربیتی فـارابی ۳۳۹-۲۵۹) ق۹۵۲-۸۷۲ / م) را مـیتـوان بـهویـژه در کتـابهـاي معـروفش، یعنـی

اندیشههاي اهل مدینه فاضله، سیاست مدینه و تحصیل سعادت جستوجـو کـرد. اگرچـه او در ایـن کتابها توجه خاصی نیز به مباحث اخلاقی مانند ماهیت عقل عملی، فضیلتهـا و ارزشهـاي اخلاقـی نموده است، اما علاقه او بیشتر به نظریههاي سیاسی و بهویـژه ویژگـیهـا و شـرایط جامعـه مطلـوب و حاکمان آن است. اجتماع ایدهآل انسانی، که در اصطلاح فارابی، »مدینه فاضله« خوانده میشود، متشـکل از افرادي است که میتوانند به برترین خیر و کمالات انسانی دست یابند.
گالستون بر این باور است که فارابی در آثار گوناگون خود، نظریـات متفـاوتی دربـارة کمـال و خیـر انسانی ارائه کرده است و دیدگاههاي او در طیفی از نوسان قـرار دارد؛ از یکـی دانسـتن خیـر و سـعادت انسانی با فعالیت سیاسی تا یکی دانستن آن با فعالیتهـاي نظـري و در نهایـت، وابسـته دانسـتن آن بـه نوعی از ترکیب آن دو فعالیت. بهزعم وي، منصفانه است که بگوییم این دو مـورد آخـر در آثـار فـارابی برجستهتر دیده میشود. فارابی در این دو اثر، درصدد است تا با روشی افلاطونی فلسـفه را بـا سیاسـت پیوند دهد. اما در دیگر اثر خود، یعنی تحصیل سعادت، سعادت انسانی را وابسته بـه آن فعالیـت نفـس عقلانی میداند که از بدن جداست و در بالاترین شکل خود، به عقـلفعـالمتصـل اسـت (ر.ك: نصـر، .(۱۳۸۸ در شکل اخیر نیز فارابی بهعنوان فیلسوفی عقلگرا، تلاش کرده است که برخـی از ویژگـیهـاي جهانبینی فیلسوفان یونانی را با تفکرات اسلامی سازگار نماید (کورمانالیوا، .(۲۰۰۷

به نظر وي، عقل طریق مطلق رسیدن به سعادت بوده و سعادت مطلوب بالذات و خیر مطلقی اسـت کـه انسآنها به سمت آن گرایش دارند. او با الهام از نظر سقراط، افلاطون و ارسطو، براي انسان دو نوع کمـال قایل است و علتش را آن میداند که انسان داراي دو نوع حیات مادي و مجـرد اسـت. وي کمـال اول را با انجام همه افعال فضیلتمند میسر دانسته و حصول ملکـه فضـیلت را بـدون عمـل بـه فضـایل، بـراي رسیدن به کمال اول کافی نمیداند (ر.ك: فارابی، .(۱۳۶۱ بـه اعتقـاد وي، تنهـا بـا کمـال اول اسـت کـه سعادت به عنوان کمال نهایی و مطلوب بالذات به دست می آید و این کاملترین غایتی است کـه انسـان به آن گرایش دارد و براي آن کوشش میکند. فارابی در تعریف »سعادت« میگوید:

تربیت اخلاقیو سعادت درنظام آموزشیایران؛مقابله دیدگاه فارابی، لاک،رورتی ۹۶

»سعادت« عبارت از چیزي است که خود لذاته خیر و مطلوب بود و از اموري نیست که بهطور مطلق یـا در وقتی از اوقات مطلوب بالغیر و وسیله وصول به چیز دیگر بود و اصولاً وراي آن چیز دیگر و بزرگتر و مطلوبتر از او نبود تا ممکن باشد که انسان به واسطه آن بدان رسد، و آن افعال ارادي که آدمـی را در وصول به سعادت سود رساند عبارت از افعال زیبا بود و هیآت ملکاتی که اینگونه افعال از آنهـا صـادر میشوند فضایل بوند و اینگونه هیآت و افعال و ملکات نیز خیراتنـد کـه وسـیله وصـول بـه سـعادتند

(فارابی، ۱۳۶۱، ص .(۲۶۱

بهنظر فارابی، سعادت دنیوي مقدمه سعادت اخروي اسـت و راه رسـیدن بـه آن تحصـیل علـوم نظـري، عملی و همه فضیلتها و نیز تربیت اخلاقی است و بهطور کلی، سعادت نزد فارابی بهطور کامل، ریشـه در وحدانیت الهی دارد. بر این اساس، جهتگیـري تعلـیم و تربیـت از دیـدگاه فـارابی، هـدایت انسـان به وسیله فیلسوف و حکیم در مدینه فاضله با هدف دستیابی به سعادت و کمـال اول در ایـن جهـان و در یک مدینه فاضله و کمال نهایی در آخرت است (ر.ك: اعرافی و همکاران، .(۱۳۷۱
اهداف غایی تربیت اخلاقی از دیدگاه فارابی عبارت است از: شناخت و ایمان به خـدا،تقـرّب الهی، و سعادت. او بر این باور است که برترین معرفت و حصول سعادت بـا شـناخت خداونـد و ایمان به او حاصل میشود و پشتوانه فضیلتها و کمالات اخلاقی ایمان الهی و وحدانیت اوسـت. زمینهتقرّببه خداوند نیز دل نبستن به امور مادي و تلاش براي رسـیدن بـه عقـل مسـتفاد اسـت (ایمانی و بابایی، .(۱۳۸۷

در دیدگاه فلسفی فارابی، نفس انسان داراي مراتبی از عقول است و عقل مستفاد سومین مرحله در تکامل نفس ناطقه به سوي سعادت است. فارابی سیر تکاملیقوناطقهة انسان را بـراي رسـیدن به کمال، از عقل هیولانی به سوي عقل بالفعل و سپس عقل مستفاد دانسته، همه ذرات جهـان را در تکاپوي حرکت به سوي مرتبه بالا میداند. ابتداقوناطقهة به صورت عقل هیولانی ظاهر مـیشـود؛ آنگاه که هنوز هیچ نقشی نپذیرفته است و استعداد و قابلیت دارد تا به صورت عقل بالفعل درآیـد. عقل هیولانی مشترك در میان همه افراد انسان است و حصول آن نخستین رتبه انسانیت اسـت. در مرحله بالاترقوناطقه،ة عقل بالفعل (بالملکه) قرار دارد که از قابلیت و استعداد محض خارج شده، به صورت عقلبالقووه ماده عقل مستفاد میگردد. عقل مستفاد مرحله بالاترقوناطقـهة اسـت کـه صور معقول مفارق از ماده ومجرداترا ادراك می کند. وجه تسمیه این عقل بـه »مسـتفاد« از ایـن روست که معقولات آن از عقل دیگري استیفا میشود که همواره در فعلیـت اسـت (ر.ك: داوودي، .(۱۳۴۹ در مرحله عقل مستفاد، انسان بدون وساطت حواس، صورتهایی را که عقـلفعـالبـه آن

۰۷ سال ششم، شماره اول، پیاپی ۱۱،بهار و تابستان ۳۹۳۱

افاضه میکند، با شهود و اشراق درك میکند. ازاینرو، طی طریق کمال براي انسان به کمـک عقـل فعالمیسر میشود. وظیفه عقلفعالعنایت به حیوان ناطق است و قصد او از این عنایت آن است که او را به بالاترین مرحله کمال و تحصیل سعادت برساند. ازایـنرو، شـناخت خداونـد و آثـار او برترین هدف تربیت عقلانی است که از طریق نزدیکی به عقلفعـالو افاضـه فـیض او بـه انسـان حاصل میشود (ر.ك: فارابی، .(۱۳۶۶

با وجود نقشی که فارابی براي عقلفعالدر رسیدن انسان به کمال قایل اسـت، امـا وي رسـیدن بـه مقام و مرتبه اتصال به عقلفعالرا بهواسطه افعال ارادي میسر میداند. افعالی میتوانـد موجـب رسـیدن انسان به کمال شود که از ارادة وي سرچشمه میگیرد (همان). انسان با ارادة خود قادر است فضـیلتهـا را کسب نماید متخلّقوبه اخلاق جمیل گردد. فارابی بر این باور است کـه اخـلاق در هـر دو صـورت جمیل و قبیح آن، اکتسابی است و مادام که انسان خلقی را کسب نکـرده اسـت، مـی توانـد بـه تحصـیل خلقی خاص بپردازد و اگر براي او خلقی حاصل شد، می تواند با ارادة خـود آن را تغییـر دهـد. بـه نظـر وي، در جریان تربیت اخلاقی، اخلاق پسندیده و مطلوب باید در فـرد پایـدار بـوده و بـه طـور مسـتمر، درصدد کسب خلق جمیل و زدودن فعل قبیح باشد (ر.ك: اعرافی و همکاران، .(۱۳۷۱

بنابراین، انسان هم امکان تغییر اخلاق را دارد و هم بر اثر تکرار پـی در پـی افعـالی کـه متناسـب بـا فضیلتها هستند، میتواند حافظ اخلاق جمیل باشد. فارابی راههاي ایجاد فضیلتها و اخلاق جمیـل را تعلیم و تأدیب میداند. در دیدگاه او، تعلیم به قول و تأدیب به قول و فعل است که امتها و اهل مدینـه را میبایست به رفتار و گفتار فضیلتمند عادت دهد، بهگونهاي که افراد همواره متوجه اینگونه رفتـار و گفتار باشند (ایمانی و بابایی، .(۱۳۸۷ بر این پایه، از نگاه فارابی، سعادت امري معلوم و تحصـیل آن بجـز آنچه فطري است، به ارادة فرد نیز وابسته است.