تربیت دینی کودکان

پرورش دینی :
آموزش آداب و رفتار صحیح زندگی همان آموزش دین است , یعنی اگر طفل روش صحیح زندگی کردن را آموخته باشد , در حقیقت تربیت دینی پیدا کرده است .

” پیامبر اسلام “( ص ) در مقام اندرز , برخی از والدینی که از زیر بار آموزش و پرورش دینی در آخر الزمان شانه خالی کنند فرموده اند :
” ويل للاولاد و آخرالزمان من ابائهم لا يعلمونهم الفرائض “
” وای بر فرزند آخر الزمان از دست پدر و مادرانشان که به آنها فرائض دینی را می آموزند.

” تعالیم و دستورات دینی کلاً شامل دو بخش می شود :
۱- بخشی که شامل اعتقاد و ایمان در رابطه با آفریدگار است . ۲- بخشی دیگر که شامل اعمال و رفتار آدمی و روابط با دیگران است و والدین مسئولند هر دوجنبه را به طفل بیاموزند. “

• آغاز تربيت دينی
تربیت دینی , در حقیقت از روزگاران قبل از تولد و در مرحله انتخاب همسر شروع می شود و مراقبتهای دوران حمل آن را رنگ و صفا می بخشد و پس از تولد والدین مستقیما به جهت دادن و ساختن او می پردازند و از همان لحظات اول تولد قبل از بریدن ناف در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه خوانده میشود (۱) درست است که نوزاد معانی کلمات و جمله ها را نمی فهمد

لکن آنها را می شنود و اعصاب و مغزش از آنها متاثر میگردد , کودک تدریجا با آنچه دیده و یا شنیده است , مانوس و آشنا می گردد و همین آشنائی در آینده او موثر است . (۲) بعد ها به همراه رشد در سنین مختلف تکالیف گوناگونی به کودک داده می شود , مثلا از ۳ سالگی آموزش جمله تهلیل است ( ذکر لا اله الا الله ) از ۵/۳ سالگی آموزش شهادت به رسالت محمد( ص ) , از ۴ تا ۵ سالگی تمرین صلوات , از ۵ سالگی آموزش دست راست و چپ , از ۶ سالگی آموزش قبله , سجده و رکوع از حدود ۷ سالگی تمرین نماز و بیدار شدن برای سحری است .(۳)

• کودک و عقائد دينی
” توجه به خدا و دین ریشه فطری دارد , هر کودکی طبعا خداپرست است مگر اینکه عوامل خارجی فطرتش را آلوده سازند و از صراط مستقیم منحرف سازند ” (۱)
پیامبر اسلام ( ص ) فرمودند : ” هر نوزادی با فطرت خدائی به دنیا می آید و پرورش می یابد مگر اینکه پدر و مادر او را به سوی یهودیگری و یا مسیحی گری بکشانند . (۲)

” پدر و مادر وظیفه دارند که محیط مناسب برای فرزند خویش بوجود آورند تا عقایدی که در فطرت او نهاده شده تدریجا ظهور و بروز نمایند و پرورش و تکامل یابند .
کودک از همان خردسالی به یک نیروی مافوقی که می تواند نیازمندیهایش را برطرف سازد طبعا توجه دارد اما درک او به حدی نیست که بتواند توجهخویش را بیان کند ,

اما تدریجا به مرحله ظهور و بروز میرسد ” تدریجا که کودک بزرگتر می شود و معمولا در حدود۴ سالگی ( که اصطلاحا سن چراها نامیده می شود )
خصوصا اگر در خانواده دین دار زندگی کند به خدا توجه پیدا می کند و گاهگاه نام خدا را برزبان جاری سازد . از حرفها و سئوالاتش پیداست که فطرتش بیدار گشته و می خواهد در این باره اطلاعات بیشتری به دست آورد چه کسی خورشید و ماه و ستاره ها را آفریده است ؟ آیا خدا مرا دوست دارد ؟ خدا کجاست ؟ چه شکلی است ؟ آیا در آسمان است ؟

نحوه پاسخگويی والدين به سئوالات کودک
اولیاء و مربیان باید به تمام سئوالات کودک پاسخ دهند والا روح تحقیق و کنجکاوی او خاموش خواهد شد . اما پاسخ دادن به سئوالات آنها کار آسانی نیست , پاسخها باید صحیح و کوتاه و قابل فهمبرای کودک باشد . و هرچه درک و فهم کودک ترقی می کند پاسخها نیز به همان نسبت عمیق تر می گردد .

باید از گفتن مطالب سنگین و خسته کننده جدا اجتناب کرد که نه تنها سودی ندارد بلکه برای کودک ملال اور خواهد بود .
آموزش نبوت ،امامت و معاد به کودک
در مورد نبوت و امامت باید تدریجا با کودک گفتگو کرد , ابتدا حضرت محمد ( ص ) را به عنوان پیامبر معرفی نمود و سپس صفات و خصایص آن جناب و شرایط پیامبر را با زبان کودکانه برایش بیان کرد و همچنین درباره امامت .

اما درباره معاد شاید ذهن کودک دیرتر از سایر مسائل برای فهم آن آمادگی پیدا کند , کودک خردسال معنای مرک رابه خوبی نمی فهمد شاید مردن را یک سفر طولانی تصور کند مادام که کودک به مردن توجه نکرده لزومی ندارد یا شاید صلاح هم نباشد که در این باره با او صحبت شود

اما خواه ناخواه حوادثی پیش می آید که کودک متوجه مرگ می شود , در اینجا باید حقیقت رابا کودک صریحا در میان گذاشت و در ضمن , بهشت و دوزخ و حساب و قیامت را برای وی تشریح کرد تا ذهنش برای پذیرش معاد آماده گردد اما جوابها باید حتی الامکان کوتاه و قابل فهم کودک باشد . (۱)

نمو نه ای از روايات در باره تربيت دينی کودک
درباره ی کودک و تکالیف مذهبی و روایاتی آمده است که برای نمونه ذکر می شود :
امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید :
” وقتی کودک به سن سه سالگی رسید به وی امرکن ۷ بار لااله الا الله بگوید , در این وقت کود ک را به حال خود واگذار تا به سن ۳ سال و ۷ ماه و ۲۰ روز برسد در چنین مرحله ای باید با او تعلیم داد که ۷ بار بگوید محمد رسول الله و تا چهار سالگی باید او را آزاد گذاشت ,

پس از آن به او بگو که ۷ مرتبه صلی الله علیه و آله را تکرا رکند . و تا پنج سالگی او را رها کن , در این وقت اگر کودک راست و چپ خود را تشخیص داد او را در برابر قبله قرار ده و به او سجده را بیاموز در شش سالگی به وی بگو نماز بخواند و بالاخره رکوع و سجود و مراتب دیگر نماز را به او تعلیم ده وقتی هفت سال او تمام شد به وی بگو دست و صورت خود را بشوید و پس ا زشستن دست و صورت و فرا گرفتن وضو به او بگو نماز بخواند.

۱– بحار الانوار , ج ۲۳ ,ص ۱۱۳-۱۱۴ – چاپ جدید – حلیه المتقین , ص ۱۰۷
تربيت دينی کودک گام به گام و بدون اجبار
” این روایت نشان می دهد که باید رفق و مدارا و پرورش تدریجی را کاملا در مد نظر قرار داد و گام به گام در تربیت کودک کوشید نباید در هیچ مرحله ای مسائل را یکباره بر او تحمیل نمود و استعداد و ظرفیت او رابرای آموزش مسائل دینی مورد توجه قرار داد ” (۱)

” کودک را از همان دوران خرد سالی باید به آداب دینی آشنا کرد و در او شوق و رغبت لازم برای اجرای برنامه های دینی پدید آورد منتهای والدین باید سعی کنند در انجام برنامه های دینی رنج و زحمتی برای کودک نباشد و در نتیجه وازدگی ایجاد نشود واداشتن طفل به انجام برنامه های مستحبی یا احیاء در جلسات مذهبی موجبات وازدگی از مذهب را فراهم می کند .

در تربیت مذهبی باید والدین مذهبی و عامل بوده و در پرورش دینی عمل و رفتار والدین نقش عمده دارد. ” (۲)
خاتمه
در خاتمه لازم به تذکر است که گرچه کودک قبل از سن شرعی بلوغ تکلیف ندارد لکن پدر و مادر حق ندارند بدین بهانه فرزندان خویش را قبل از بلوغ کاملا آزاد بگذارند تا هر عمل خلافی را مرتکب شوند زیرا طبعا به اعمال گناه و خلاف شرع عادت می کند

به طوری که بعد از بلوغ نمی تواند از عادتهای زشت گذشته دست بردارد . بنابراین پدر و مادر باید حدود واجبات و محرمات را از همان زمان کودکی به فرزندانشان یادآور شوند و از انجام اعمال حرام و خلاف شرع جلوگیری کرده و در انجام واجبات و کارهای نیک تدریجا آنان را عادت دهند . (۱)

بخش دوم : پرورش اخلاقی کودکان
اسلام پدران و مادران را در امر پرورش اخلاقی فرزندان خویش مسئول می داند و یکی از وظائف اساسی و حساس آنها را در تربیت فرزند دانسته است .

رسول اکرم ( ص ) درباره پرورش اخلاقی کودکان فرموده است :
” ادبوا اولادکم فانکم مسئولون ” :
فرزندان خود را تربیت نمائید چه در برابرآنها مسئولیت بس بزرگی دارید . (۲)
” علی ” ( ع ) فرمود : ” اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم ”
” کودکان خود را بزرگ و گرامی داشته , خوب تربیت نمائید . ” (۳)

مفهوم اخلاق
” اخلاق به مفهوم مجموعه اصول حاکم برروابط انسانی و پاسداری این روابط باید از همان ماههای اول تولد به کودک تحمیل شود تربیت بدون اخلاق پرورش جنایتکار زیرک است .
در سایه پرورش اخلاقی است که ، صفتها و قدرتهای خدادادی , فضائل بزرگ عقلی چون امانت , شجاعت , احتیاط , تهور در او بیدار می شود و برای ادامه زندگی خود ضوابطی را برمی گزیند

” (۱)
” برنامه زندگی و روشهای اخلاقی و رفتاری دوران حیات بسیاری از مردم در طول مدت زندگی به حقیقت چیزی نیست جز مکتسبات و آموخته های دوران کودکی که از والدین و دیگر اعضای خانواده قرار گرفته اند.
تربیتهای اخلاقی صحیح والدین سرچشمه نیکیها ی آینده و تربیتهای نادرست آنان سرچشمه فسادهاو تبهکاری ها ی فرد در جامعه است ” (۲)

آغاز پرورش اخلاقی
” آغاز پرورش اخلاقی از همان ماههای اول تولد کودک و از هنگامی است که طفل با صدای مهر و خشم والدین آشنامی شود و با لبخند یا گریه به آنها پاسخ می دهد این امر معمولا ازپایان سه ماهگی و اوایل چهارماهگی کودک است این سن آغا ز پایه گذاری است نه آغاز تحمیل جنبه های اخلاقی و تعالیم مربوط به آداب و سنن زندگی.(۳)

بخشی از آنچه در این سن راجع به کودک مراعات می شود مساله وقت شناسی و تنظیم زمان غذا , ازاد گذاردنش در رختخواب به نحوی که با خود سرگرم باشد و به مادر وابسته نباشد گریه و فریاد را وسیله ای برای جلب و جذب مادر قرار ندهد .

اهميت تربيت اخلاقی سالهای اول زندگی طفل
سالهای اوليه از دیگر سالهای عمر کودک مهمتر است زیرا کودکان در این سن تاثیر پذیرترند و آنچه به عنوان شالوده رفتارشان در این مرحله ریخته شده , بزودی از میان نمی رود .

از سوی دیگر طفل دائما رو به کمال می رود و به مرحله تمیز استقلال عقلی می رسد ولی آنچه را که بدون آگاهی و اراده در سالهای اولیه فراگرفته , پایه استدلالی و تمیز عقلی او در سنین بالاتر خواهد بود . ” (۱)

اهميت پرورش اخلاقی
پرورش اخلاقی کودکان ضروری است از آن بابت که به فرموده امام علی ( ع ) شر در اندرون وجود آدمی لانه دارد
” الشر کامن فی طبیعه کل احد ”
و فضیلت ها باید بر آدمی تحمیل گردد . نفوذهای اخلاقی دارای اثرات طولانی و دراز مدت است و سبب حسن سیرت و رفتارهای کریمانه خواهد بود . ” (۱)

در تربیت اخلاقی به کودک چه بیاموزیم ؟
در پرورش اخلاقی کودکان مقصد ما اینست ضوابط و قواعدی را به کودکان القاء کنیم و عاداتی را در آنان پدید آوریم که بر اساس آن زندگی فردی و اجتماعی شان شکل گیرد و همچنین در جنبه طبیعی و غرائز کودک تعدیل صورت گرفته و کودک به تدریج در برابر آنچه وجود دارد احساس تعهد و تکلیف نماید .

در پرورش اخلاقی کودکان , نخست مساله آگاهی مطرح است . کودک باید علل و عوامل انضباطی و راه و رسم حیات و قواعدی که مورد مراعات باید قرار گیرد بشناسد و بداند چه چیزی ضد ارزش است . کودک باید بداند رعایت ضوابط به صلاح او و دیگران بوده و او حق ندارد آنها را نادیده بگیرد . او می بایست رفتار اخلاقی بیاموزد و این آموزش گاهی از طریق القاءو تذکر است , رمانی از راه عرضه نمونه و مدل که کودک از آن تبعیت و تقلید می کند . راهنمائی و هدایت کودک ضمن آشنا کردن طفل به ضابطه ها موجب اعتماد به نفس او می شود . (۲)

” نکاتی که باید به کودک آموخته شود بسیار پردامنه و وسیع می باشد که به طور اختصار مطرح می شود :
۱- دررابطه با خود :
بخشی از آموزشهای اخلاقی در رابطه باخود کودک و دارای جنبه فردی است , از آن جمله این است که خداوند در نهاد هر انسانی وجدان و فطرت اخلاقی قرار داده و طفل ذاتا امانت و صداقت را دوست دارد.

والدین باید این فطرت را زنده نگاه دارند , مسئله دیگر تسلط نفس کودک است که در سایه تکرار و عادت پدید می آید , کودک را باید ازهمان آغاز طوری تربیت کرد که بتواند در برابر امور و مسائل سرپا بایستد و خود را نباخته و تسلیم نکند , مثلا اگر هوس غذایی کرد صبر داشته و بیتابی نکند و مادر مامور بی چون و چرای کودک نباشد .

کودک باید به تدریج به مرحله ای برسد که کار و مشکل خود را شخصا حل کند و در برابر امور و حوادث سر پا بایستد , باید تدریجا بخشی از امور حیاتی را به تناسب رشدشدر اختیارش قرار داد تاانجام دهد مثل لباس پوشیدن .

باید رعایت تقوا و خود نگهداری را در هر مرحله سنی متناسب رشد و فهم کودک به او فهماند مثلا این که کودک هر حرفی را نزند به هر غذائی دست دراز نکند , هر رفتاری را از خود بروز ندهد که این امر از حدود سه سالگی در کودک امکان پذیر است که علاقه گریز و احتراز از کارهای ناپسند پدید می آید .

۱- در رابطه با دیگران :
بخشی از اخلاق کودک در رابطه با دیگران طبعا کودک می بایست ضوابطی را در این زمینه
سعی بر این است که کودکان به نحوی بار آیند که به خواسته های دیگران توجه داشته باشند ,از سال چهارم زندگی کودک امکان پذیر است که برای او مساله حق دیگران مطرح کرد , با این که محور زندگی او خواسته های شخصی است دوست دارد

حق دیگران را رعایت کند . باید به او تفهیم شود که برای داشتنحیات سالم , ناگزیر است ناسازگاریها را کنار بگذارد و در حد امکان به انسانها خدمت کند که این آموزش از حدود سن ۶ سالگی امکان پذیر است آن هم از طریق بازی ها و شرکت در فعالیت های جمعی
از همان کودکی فرزندان را باید عادت داد

و تشویق کرد که مثلا اسباب بازی خود را به دوستانش بدهد , مهرورزی و تشویق والدین باعث می شود که روح بخشندگی و عطا در دوران طفولیت شکل پیدا کند و جنبه گذشت و فداکاری پدید آید .

در آغاز کودکی باید او راعادت داد که تمنایش با خوشرویی باشد , حتی اگر با چهره عبوس و گریه چیزی را از شما طلب کرد به او ندهید . بالاخره دیدارش به گونه ای باشد که در آن نشان صلح و صفا و زدودن غم پدیدار گردد و با چهره خوش و با لبخند با دیگران برخورد کند . و دیگر اینکه کودک باید اجتماعی و با دیگران در جوشش باشد ولی حسود و وقیح نباشد , بنای تربیت به گونه ای باشد که فرد نیکی های خود را تا حدود زیادی پنهان کند یا بگذارد آن نیکی به صورت طبیعی متجلی گردد .

۲- در رابطه با فضایل :
ادب و اخلاق انسان با فضایل و پاکی ها و امانتهای فطری خداوند ارتباط نزدیک دارد بنابراین بخشی از آموزشهای اخلاقی باید متوجه رشد فضیلتها در انسان و عادات نیکو در این زمینه باشد .
اخلاق مستلزم شهامت و شجاعت است و از جلوه های مهم شجاعت دوستداری حق است . از آغاز زندگی باید چشم و گوش و اعضای کودک را به آن آشنا کنیم و عشق به حق و علاقه به درستی را در دل او استوار سازیم .

از فضایل اخلاقی مبارزه با گناه است ایجاد زمینه برای نفرت از گناه در سنین کودکی امکان پذیر است . اصولا حب و بغض ها نسبت به یک امر در دوران کودکی شکل می گیرد . آن چنان که بعدها ریشه کن کردن آنها کاری در حد اعجاز خواهد بود

والدين باید در درون کودک نفرتی در رابطه با ظلم و تبعیض و منکرات پدید آورند , به گونه ای که او را دائما با این امور سرستیز باشد .
کودک را باید عادت داد تا حقوق دیگران را رعایت کرده و ارزشهای صحیح در جامعه را را در زندگی به کار گیرد کودک را باید عادل تربیت کرد و این امر از همان دوران کودکی او زمانی که مادر خوراکی به کودک می دهد که با خواهر و برادرش تقسیم کند باشد .

مردی در حضور پیامبر فرزندی از خود را بوسید و فرزند دیگرش را نبوسید رسول خدا به او اعتراض کرد که چرا مساوات را رعایت نکردی .

۳- در رابطه با وقایع و جریانات و راه و رسم جاری زندگی :
بخشی از اخلاق باید در این رابطه باشد که فرد در برخورد با وقایع وادار به مو ضع گیری درست و اندیشیده شود , از حدود سنین ۶ الی ۱۲ سالگی نیروی قضاوت اخلاقی کودکان رشد می یابد , آنچه برای او مفید و لذت بخش باشد دوست می دارد و آنچه برایش زیانبخش باشد را نادرست می داند ولی بعدها قادر می شود از مرز منافع خارج شده و دیگران را به حساب آورد . رفتار والدین شیوه موضع گیری صحیح را به آنها می آموزد .

کودک را باید عادت داد که در داوری ها حق را مراعات کند , هرگز دوستی ها و دشمنی ها و روابط خانوادگی سبب آن نگردد که او از حق دوری کند باید او را رشد داد تا در برابر حوادث بایستد و تسلیم هر چه هست نشود بیبیند هر چه واقع شده درست است یا نه , اگر نیست در طریق ریشه کن کردن آن بایستد .

کودک راباید عادت داد روابط خود با دیگران را تنظیم کند , مثلا کودک نسبت به پدر و مادر برخوردی انسانی و همراه ادب داشته باشد , جرات و جسارت و بی ادبی و دست درازی نسبت به آنها نداشته باشد , بزرگتران را مورد احترام قرار دهد ع با خرد سالان مهربان باشد , در برابر هر کس راه و رسم درستی در پیش گیرد .

در روابط اجتماعی آداب و معاشرت سالم و خوشرویی و مسالمت داشته باشد , عادت داشته باشد خواسته هایش را با خوشرویی مطرح سارد , ایجاد مزاحمت نکند , تعارفات معموله را رعایت کند , آداب و رسومی که مخالف تعالیم مذهبی نیست را رعایت کند , مثل دید و بازدید در عید نوروز و صله رحم و …

از همان آغاز کودکی باید به طفل القاءکرد که نتیجه و حساب و کتاب و بازده عمل را هر کس خواهد دید چه خوب و چه بد مثلا نتیجه نافرمانی حرف پدر تنبیه شدن از معلم است به خاطر تنبلی در درسها و…

• عادت های غلط

والدین در سنین اولیه زندگی گودک خصوصا در ۶ سالگی اول زندگی باید مراقب باشند که از ایجاد عادات غلط خودداری کنند , مثلا کودک نباید عادت کند که خواسته خود را به زور و از راه لجبازی یا گریه به دست آورد . ممکن است عادت غلط کودک دست درازی , بی ادبی در کلام , توهین و جسارت به والدین , بد غذا خوردن , بد خوابیدن , شرارت , خرابکاری … باشد.

معمولا پدران و مادران در آغاز کار به حساب اینکه او کودک است و نمی فهمد در برابر رفتار نادرستش موضع نمی گیرند , غافلند که این حالات و رفتار ناموزون در او باقی مانده رشد می کند که در سن نوجوانی قادر به کنترل نخواهد بود .

• تربیت اخلاقی
در اینجا از راه و روشهای گوناگون و متعددی استفاده می شود , مثلا در سالهای اولیه زندگی کودک مدح کارهای خوب , دادن جایزه , برای رفتارهای مهم و قابل تقدیر , ثناگویی از کارهای پسندیده , ابراز بی میلی و کراهت درباره کارهای ناپسند مطرح است .

از دیکر طرق , ذکر داستانهای مفید و آموزنده است که در کودک نقش سازندگی فوق العاده دارد و راه دیگر تحسین کارهای پسندیده دیگران یا ملامت راه کسانی که رفتار ناپسند دارند , تهدید , توبیخ و …. راههای دیگر است .

در پرورش اخلاق گاه می بایست خطاها را نادیده گرفت تا کودک جسور نشود گاه توبیخ باشد و زمانی ملامت و سرزنش به شرطی که به افراط کشانده نشود . در بعضی موارد ترس از رسوا شدن باشد و اخطار به طفل .

عظمت و سربلندی جامعه اسلامی بستگی به این دارد که نیروها و ذخایر عظیم انسانی را از آغاز کودکی و جوانی مورد بهره برداری قرار دهیم و از هر عمل مثبت و از هر روش صحیح و از هر گفتار و کردار پسندیده ای تشویق و حمایت کنیم ” (۱)

بخش سوم : پرورش عاطفه کودکان در بعد جنسی
• کودکان و مساله جنسی

” والدین نمی توانند نسبت به غریزه جنسی کودکان بی تفاوت باشند در این باره برنامه صحیحی نداشته باشند زیرا تربیت جنسی یکی از دشوارترین و حساسترین انواع تربیتهاست اندک اشتباه یا غفلتی در این باره ممکن است کودکان را به فساد و تباهی بکشاند .

غریزه جنسی در زمان بلوغ پیدا نمی شود بلکه از زمان کودکی در نهاد انسان نهفته است و به صورت گوناگون بروز می نماید . غریزه جنسی در سنین کودکی کاملا بیدار نبوده و به حالت ابهام می باشد , کودکان قبل از بلوغ از لحاظ رشد بدنی و فکری برای تولید نسل و اعمال غریزه جنسی آمادگی ندارند . بدین جهت خداوند متعال غریزه جنسی آنان را در سنین قبل از بلوغ به حالت خفتگی و ابهام نهاده است .(۲)

بنابراین والدین باید از هر عملی که ممکن است غریزه جنسی کودکان را تحریک و بیدار سازد جدا اجتناب نماید و شرایطی را به وجود آورند که این غریزه بر طبق ناموس خلقت تدریجا پرورش یابد
” اسلام با بیداری نابهنگام غریزه جنسی مخالف است و از والدین می خواهد نظام تربیتی خود را برپایه ای بگذارند که خفتگان در زمینه غریزه , بی موقع بیدار نشوند .

در طریق وصول به این مقصد روابط خانواده باید تحت ضابطه ای باشد , معاشرتها زیر نظر قرار گیرند , در خواب و استراحت کودک , در استحمام و نظافت او , در بهداشت جسمی و روانی طفل توجه کافی مبذول گردد . ” (۱)

• نکاتی در خصوص تربیت جنسی کودکان
۱- از پاسخ به سئوالات کودک در این زمینه بدان گونه که او قانع شود نباید طفره رفت و حتی در خانواده زمینه باید به گونه ای فراهم باشد که طفل جرات کند این مسئوله را از والدین خود بپرسد شک نیست اگر وحشتی ایجاد کنیم که کودک جرات نکند سئوالش را از ما بپرسد و یا پاسخ قانع کننده نباشد سئوال مورد نظر را از دیگران به عمل می آورد , معلوم نیست دیگران همان مقدار دلسوزی و مراقبت را در هدایت کودک داشته باشند که والدین دارند.

۲- در پاسخ به سئوالات سن و رشد و احترام به سخنان کودک را فراموش نکنید چون هر سنی مقتضائی دارد و کودک در آن با دنیای دیگری آشناست .

۳- در تعبیرات و کنایات دقیق باشید و عبارات را طوری به کار برید که ضمن این که پاسخ سئوال را می دهید مشوق و محرک طفل به آزمایش و تجربه آموخته در این زمینه نباشد و کودکان دچار بلوغ زود رس و گرفتار نتایج ناگوار آن نشوند .

۴- در همه حال از راه داستان و تلقین ها از پاکی و پاکدامنی و عفت و شخصیت آدمی بحث کنید و تناسب زندگی جنسی با سن و شغل و مراحل حیات را به او تفهیم نمائید . (۱)
۵- در بعضی خانواده ها معمول است که به واسطه محرمیت , رعایت پوشش از جانب پدر و مادر و اعضای خانواده صورت نمیگیرد , حال آنکه محرمیت بر جلوگیری از انحراف فکر و تحریک غریزه کافی نیست چه بسا ممکن است عذم رعایت پوشش در محارم , موجب تحریک غریزه جنسی کودک شود .

۶- مادران نباید پسرانشان را از چهار سالگی به همراه خود به حمام ( خصوصا عمومی )ببرند ( همینطور پدر در رابطه با دختر ). (۲) پیامبر اکرم ( ص ) می فرماید : وقتی کودکان به هفت سالگی رسیدند رختخواب آنها راجدا کنید .(۳)

۷– اولیاء باید روابط و معاشرتهای کودکان و نوجوانان را تحت نظارت قرار دهند تا از انحرافات جنسی احتمالی جلوگیری شود .
۸- از مطالعه کتب و نوشته های تحریک آمیز جنسی برای کودکان جلوگیری به عمل آید , مناظر تهییج کننده از نظر کودکان در سن تمیز دور باشد . (۴)

پرورش عاطفی کودکان
والدین باید حالات و احساسات طفل را بسازند و زندگی را بر اساس آن رنگ و معنی دهند , آنها موظفند در او جنبه های عاطفی ایجاد کنند و طفل را به بعضی زمینه ها حساس سازند . عاطفه , حالت روانی است که جلوه و انفعالش به صورت هیجان بروز می کند .

عاطفه زندگی را غنی و قابل تحمل می سازد باعث ایجاد موج در زندگی شده و ان را از حالت یکنواختی بیرون می آورد ,کمبود عواطف عواقب وخیمی را برای جامعه و افراد موجب می شود .

بر اساس تحقیقات انجام شده بسیاری از جرائم کودکان , اضطرابها , بیماریهای روانی دارای منشاء کمبود عاطفی است ( هم جنبه مهر و محبت و هم جنبه خشم و کینه ) . البته باید با بعضی جنبه های عاطفی مثل حسد , یاس , خشم غیر منطقی , ترس غیر منطقی مبارزه شود .

تمرین عاطفه از خانواده شروع می شود و آغوش والدین پناهگاه محکمی است که شادیها , حزنها , تاثرها , غمها و تاسفها همه از خانواده منشاء می گیرد . (۱)

• رشد عاطفی در کودکان

” خشم – محرکهایی که در این دوره باعث خشم طفل می شوند عبارتند از :
جلوگیری از تلاش کودک برای حرکت , بی توجهی به خواسته های طفل , اجازه ندادن به طفل که هر کاری می خواهد انجام دهد و در تعارض قرار گرفتن هنگام بازی ,مورد تهدید واقع شدن نیاز آنها , تهاجم و حمله کودکان دیگر و …

پاسخهای خشم در این موقعیت ها به صورت فریاد زدن , گریه کردن , لگد زدن , تکان دادن دستها و زدن هر چیزی که در دسترس طفل باشد است و همچنین بالا, پائین پریدن و انداختن خود روی زمین و حبس کردن نفس و …

ترس :
محرکهایی که در این دوره باعث ترس می شوند عبارتند از : صداهای بلند , افراد و اشیاء و موقعیت های نا آشنا , اتاقهای تاریک , مکانهای بلند و حیوانات , ارائه داستانها و عکسها و برنامه های رادیو و تلویزیون که ترسناک باشد .

پاسخهای ترس در این دوره عبارتند از : سعی در کناره گیری از محرکها ترس , ناله و گریه کردن , نگهداشتن موقتی نفس , بی حرکت ماندن , فرار کردن , پنهان شدن .

کنجکاوی :
هر چیز تازه و غیر عادی می تواند عاملی برای کنجکاوی طفل به شماررود مگر آن که تازگی آن آنقدر زیاد باشد که باعث ترس شود همانطور که ترس دوره طفولیت کاهش پیدا می کند کنجکاوی طفل افزایش پیدا می کند ابتدا آنها کنجکاوی خود را به صورت واکنشهای جسمی , حرکتی نشان می دهند ولی بعدا از طریق سئوال کردن این کنجکاوی را نشان می دهند .
لذت :
اگر کودک در این دوره از لحاظ جسمانی در وضع مناسبی باشد احساس خوشی و لذت به کودک دست می دهد و در غیر اینصورت عکس این مساله اتفاق خواهد افتاد .

اطفال در این دوره خوشی و لذت خویش را به وسیله لبخند زدن , خندیدن , حرکت دادن دستها و پاها و سروصداهای ناگهانی و غیر منتظره نشان می دهند . بازیهای شوخی آمیز و انجام کارهای نسبتا مشکل برای کودکان از امور لذت آور است که کف زدن , بالا و پائین دویدن , آغوش باز کردن از امور واکنشهای عاطفی کودکان در هنگام لذت بردن است .

محبت :
هر کس که با طفل بازی کند و یا نیازهای بدنی آنها را تامین کند پایه آنها محبت نشان دهد محرکی برای مهر و محبت طفل به شمار میرود . اطفال محبت خویش را از طریق بغل کردن , نوازش کردن و بوسیدن آن چیز مورد علاقه نشان می دهند .

البته باید توجه داشت که در خصوصیات عاطفی اطفال تفاوتهای فردی زیادی می تواند وجود داشته باشد , علت عمده این تفاوتها نیز در شرایط بدنی و روانی طفل است .

به عنوان مثال اطفالی که بیشتر گریه می کنند و با سایر عواطف ناخوشایند را از خود نشان می دهند شاید بیمار باشند یا در محیطی زندگی می کنند که به لحاظ روانی و عاطفی آنها زیاد توجهی نمی شود و یا زیاد مورد تنبیه واقع می شوند .

در مقابل اطفالی که بیشتر عواطف خوشایند از خود نشان می دهند شاید در شرایط جسمی بهتری قرار دارند یا در محیطی زندگی می کنند که با تمرینات عاطفی مناسب و خوشایند روبرو می باشند .

بدیهی است اگر کودک بیشتر دارای عواطف خوشایند باشد تا عواطف ناخوشایند , سازگاری شخصیتی و اجتماعی مناسبتری را در آینده پیدا خواهد نمود .

عواطف در کودکان ۵/۲ تا ۵/۳ ساله و کودکان ۵/۵ تا ۵/۶ ساله
در مورد کودکان ۵/۲ تا ۵/۳ ساله و کودکان ۵/۵ تا ۵/۶ ساله عواطف از شدت خاصی برخوردار می شوند . این دوره به لحاظ عاطفی یک دوره عدم تکامل است زیرا کودکان د راین دوره به سرعت تحریک و هیجانی می شوند .

داد و فریاد راه انداختن , حسادتهای غیر منطقی ,ترسهای شدید که برخی از این حالات عاطفی و هیجانی شدید کودکان می تواند در نتیجه بازیهای طولانی ، خستگی زیاد , کو خوابی و کم غذایی باشد .

به طو رکلی باید گفت بسیاری از هیجانات کودکان دراین دوره مبنای روانی دارند تا مبنای بدنی , اغلب کودکان خردسال احساس می کنند که پیش از آنچه والدین به آنها اجازه می دهند توانائی انجام کار دارند .

بنابراین هنگامی که با ممانعت والدین خود روبه رو می شوند دچار حالت عاطفی و جسمانی شدید می شوند حتی زمانی که به آنها اجازه کار نیز داده شود و آنها خود از عهده انجام کار بر نمی آیند باز ممکن است دچار این حالت شوند .

دلیل دیگری که می تواند باعث حالات عاطفی شدید در این دوره باشد انتظارات و توقعات والدین از کودکان خود می باشد که خارج از توانائی سنی آنهاست . (۱)

• پایه گذاری عواطف کودک
پایه گذاری عواطف تقریبا از حدود سه ماهگی است که در آن کودک لبخند را می آموزد و حالت پذیرش با طرد والدین را درک می کند , آنچه مایه تقویت عواطف می شود عبارت است از مهر ورزی ها , روبوسیدن , عدم ابراز خستگی از مراقبتش , عدم ابراز ناراحتی از بهانه گیریش ,نداشتن قساوت و بی باکی درباره اش .

• رعایت اعتدال در پرورش عاطفی

” آنچه که در پرورش عاطفی مورد نظر است رعایت اعتدال و تعادل است , طفل در آنچه که در پرورش عاطفی او مورد نظر است باید بدانگونه پرورش یابد که متکی به غیر بار آید نه تکرو و کاملا مستقل و خشن باید سعی شود عواطفش تعدیل گردد .

در طریق وصول به این هدف نقش والدین بسی اساسی و مهم است . والدین از یکسو باید خود الگوی عاطفه باشند و از سوی دیگر نمونه اعتدال و تعادل .

کودکانی که در خانواده از هم گسیخته و متزلزل زندگی می کنند از لحاظ عاطفی نامتعادلند و نمی توانند خود را با موقعیتهای کنونی تطبیق دهند . و اگر افراط در عواطف باشد وضع کودک ناهنجار خواهد بود البته شناخت حد وسط دشوار است ” (۱)

بخش پنجم: پرورش اجتماعی کودکان
” کودک امروز عضو رسمی از اجتماع فردای ماست . ضرورتهای حیات اجتماعی ایجاب می کند که آدمی از مسائل و ضوابط مربوطه آگاه باشد و از آن نیکو سر در آورد و این والدین کودکند که او را باچنین ضوابط و مقرراتی آشنا می سازند ” (۲)

تربیت موظف است از سویی فرد را به عنوان عضوی از جامعه بپروراند و از سوی دیگر انسانی مستقل با شخصیتی متمایز و جدای از دیگران , این طرز فکر ناشی از ملاحظه خلقت است . تربیت باید زمینه ورود طفل را به زندگی اجتماعی فراهم کند .

در سازندگی اجتماعی کودک ضروری است آداب معاشرت , نوع روابطی را که لازم است فرد با دیگران برقرار نماید , مقررات زندگی جمعی , همکاری و تشریک مساعی ,احترام , انسانیت , فهم و پذیرش مسئولیت اجتماعی را به کودک بیاموزند .

اگر قصد آن داریم فرزندان ما در آینده افرادی بشر دوست , خدمتگزار برای انسانیت و در طریق خیر و فضیلت انسانی باشند ضروری است این آمادگی , این آمادگی را هم اکنون در آنها به وجود آوریم . (۱)

• شیوه های تربیت اجتماعی
با توجه به مقبولیت والدین در نزد کودکان در سالهای اولیه زندگی و با توجه به آمادگی های ذهنی و جنبه تقلیدی کودک در سنین اولیه نقش والدین در زمینه پرورش اجتماعی فوق العاده مهم خواهد بود ” (۲)

” والدین کودک را ضروری است که در ضمن عمل و رفتار خود نوع موضع گیریهای لازم و قابل قبول را در برابر گروههای مختلف به کودک و نوجوان بیاموزند , به او تفهیم کنند که همرنگ با جماعت در همه موارد زیبنده نیست گاهی ضروری است در برابر جریانات بایستد و به مخالفت و مقابله با ناروایی هایی که در حال جریان است بپردازد ” (۳)

” در تربیت اجتماعی روش والدین از نظر الگو بودن بسیار مهم است بخصوص از آن بابت که بدانیم طبع کودک آماده پرخاشگری و ستیزه جوئی است و با دیدن آن در برابر والدین تجلی می کند .

نباید منتظر بود که کودک کاملا به سن رشد و تمیز برسد تا بتوان به او کار و ظیفه ای را ارجاع کرد به طور خلاصه هرمقداری آداب آموزی و آماده کردن طفل برای ورود در زندگی اجتماعی از سنین پائین تر آغاز گردد موفقیت والدین در امر تربیت بیشتر و پذیرش با رتربیت برای طفل آسانتر خواهد بود. ” (۱)

 رشد اجتماعی کودکان

” اساس اجتماعی شدن انسان در این سنین پی ریزی می شود , هر چقدر که تماسهای اجتماعی کودک در این دوره زیادتر و لذت بخش تر باشد کودک در ارتباطات اجتماعی آینده موفق تر خواهد بود .

در مقابل کودکانی که در این دوره از تمایلات اجتماعی محدود برخوردارند و وقت بیشتری را با اشیاء سپری می کنند در آینده احتمالا روابط اجتماعی موفقی نخواهند داشت .

کودکانی که در دوره طفولیت به شدت گریه می کنند بعدا تمایل به پرخاشگری پیدا می کنند و مشکلات رفتاری دیگری از خود بروز می دهند , در مقابل اطفال صمیمی و شاد معمولا همانطور که بزرگتر می شوند سازگاری اجتماعی بهتری از خود نشان می دهند هرچند که شرایط می تواند بعدها تغییر کند. ” (۲)

 رفتار اجتماعی :

” کودکان دارای رفتار اجتماعی و غیر اجتماعی بطور یکسانی هستند که عبارتند از :
تقلید :
کودک در این دوره به راحتی با همسالان و بزرگسالان همانند سازی می کند .

رقابت :
میل به برتری جستن و انجام بهتر کارها از ۴ سالگی شروع می شود
همکاری :
در پایان سه سالگی بازیهای گروهی که مستلزم همکاری کودکان دیگر است شروع می شود .

همدردی :
احساس همدردی که توجه به احساسات و عواطف دیگران است تاقبل از ۴ سالگی به طور نامنظم در کودک دیده می شود .
پذیرش اجتماعی :
همانطور که دردوره خردسالی به پایان خود نزدیک می شود برای کودک تائید همسالان همانند تائید بزرگسالان اهمیت پیدا می کند .

بخشندگی و سخاوت :
کودک به تدریج در این دوره یاد می گیرد که کودکان دیگر را در اموال خود شریک سازد , بخشندگی و سخاوت در این دوره به تدریج جای خود پسندی را می گیرد . (۱)

 رفتار غیر اجتماعی

” منفی گرایی یا مقاومت :
بین سنین ۳ و ۴ سالگی به اوج خود می رسد و سپس کاهش می یابد.

پرخاشگری :
بین سنین ۲ و ۴ سالگی پرخاشگری کودک افزایش پیدا می کند و سپس کاهش می یابد , حملات بدنی در این دوره به تدریج جای خود را به تهاجمات کلامی می دهد .

رفتار آمرانه :
کودک از سه سالگی در رفتار خود حالت آمرانه ای پیدا می کند و به دیگران فرمان می دهد .
خود پسندی :
هرچند روابط اجتماعی کودک گسترده تر می شود خود پسندی کودک محدود می شود و برعکس هر چه روابط او محدود شود خود پسندی او بیشتر می شود .

هر چه سن کودک بیشتر می شود از حالت خود مرکزی و خود پسندی بیرون می آید و بخشندگی و سخاوت و توجه به دیگران در او بیشتر کی شود .”(۱)

 در تربیت اجتماعی به کودک چه بیاموزیم ؟

۱- آگاهی به آداب و معاشرت ، تشریفات و آداب و سنن اجتماعی مثل بدرقه و استقبال
۲- پذیرش مسئولیتهای اجتماعی
۳- نحوه شرکت در مجامع ، متکلم وحده نبودن درجمعها،

۴- مقابله با نیازهای اجتماعی
۵- عدم افراط و تفریط در رابطه با دیگران
۶- رعایت حقوق دیگران
۷- گوش دادن به سخنان و استدلال دیگران ،عدم قطع حرف افراد
۸- خوشرویی و خوش رفتاری با مردم, تواضع در برابر مردم

۹- تزکیه نفس
۱۰- حفظ بهداشت و آراستن خود برای ورود به اجتماعات
۱۱- به حساب آوردن ارزش دیگران و قبول موفقیت دیگران
۱۲- روحیه مناسب برای همکاری با دیگران( برداشتن روحیه رقابت)

۱۳- احترام به انسانیت
۱۴- گوش دادن به نظرات
۱۵-شرکت در فعالیتهای اجتماعی , پذیرش مسئولیتهای اجتماعی

۱۶- پذیرش مسئولیت رهبری در کارهای گروهی
۱۷-آگاه کردن برای مواجهه با مسائل زندگی , تفاهم ها , تضادها
اساس آموزش این گونه مسائل در خانه و از طریق رفتار والدین و گاه آموزش مستقیم است ” (۱)

” خواجه نصیر الدین طوسی ” در کتاب ” اخلاق ناصری ” به پدران و مادران توصیه می کند که ؛ از همان آغاز کودکان خود را به کار و فعالیت وادار سازند تا سردی و گرمی زندگی اجتماعی آشنا شده ,

در بزرگی از مشکلات اجتماعی نهراسیده راه گریز در پیش نگیرند و برای زندگی اجتماعی آمادگی داشته باشند ” (۱)