تصوف
خداوندگارا، با يك كلمه «باش » كه درمقابل كلمات پايان ناپذيرت بس ناچيز است و دريك دم كه درمقابل ازليت و ابديتت به حساب نمي آيد . روشنائي مطلق و با عظمت جهان هستي را برتاريكي نيستي پيروز ساختي . و درگوشه اي از ميليونها منظومه خورشيدي خود كاشانة كوچكي به نام زمين بنا نهادي و دراين آشيانه بس كوچك موجودات ضعيفي را درميان دو بينهايت ازخاك تيره بيرون آوردي تا ديدگان خود را باز كنند و ببينند و انسان ناميده شوند . آنگاه دردرون اين موجودات ضعيف ، شعاعي از

بارگاه الوهيت فروزان ساختي ، كه اگر خوب بينديشد پا درتمام كرات دوردست فضائي گذارد و اگر خوب جستجو كند به مرتفع ترين قله هاي هستي دست پيدا خواهد كرد واگر دراقيانوس خويشتن فرو رود و از اعماق آن اقيانوس بنگرد ، ذرات وجودي وي هريك روزنه اي برديدار جمال و جلال تو براو باز خواهند كرد . اينست آن روي انساني كه به سوي بينهايت بالاست و زماني كه همگي آنها را كار ببندد ، به اشرف مخلوقات تبديل خواهيد شد و همين انسان اگر نينديشد و درشوره زار خودپرستي ، سراب «خودطبيعي » را هدف و آرمان خود قرار دهد ، شخصيت انساني خود را متلاشي ساخته به پست ترين نقطه وجود سقوط مي كند . اين است آن انساني كه به سوي

بينهايت پائين است .
اي خدا ، توفيقت را آن چنان شامل حال ما فرما كه به نشستن درزير درخت خلقت و به سير و سياحت درشاخ و برگ آن قناعت نورزيم . وظيفه بشناسيم و گام درراه آن برداريم . راهي پر سنگلاخ و تاريك و مخالف خودپرستي و تمايلات حيواني ، اما به سوي حق و حقيقت .
توئي كه شوق وصال بزيبائي مطلق و كمال كلي را دردل ما ايجاد كرده اي ، يقين مي دانيم كه اگرما را شايسته اين وصال نيافريده بودي اين همه شور و هيجان دردل ما پديد نمي آوردي . اگر نمي خواهستي عطا فرمائي به ما نشان نمي دادي .
ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ما مي شنود .

درك از هدف دستورات و فرمانهاي ديني كامل ترين و مذهب شكل گرفته از اين فهم و درك و به كار بستن آن عالي ترين و منحصرترين راه ملاقات خداوند است .
تضادهائي كه درفهم و درك آدمي از جهان درذهن به وجود مي آيد بايد خود راهي درحيرت و تعظيم بيشتر ما به بارگاه الهي باشد . انسان آگاه بايد متوجه شود كه زندگاني براي آموزش (از راه خوب ديدن و انديشيدن ) و معرفت و تكامل روحي (ازراه خوب جستجو كردن و يافتن و به كاربردن ) است ، نه براي خود و خراب و خشم و شهوت . و در اين راه تا به حركت و كوشش درنيايد چيزي نخواهد يافت .

آيه : اي انسان تو درحال كوشش كردن به ملاقات خدا مي رسي .
درراه يك زندگي ايده آل و معرفت انگيز الهي بايد ابتدا مجموع خارهاي دنيائي را كه دركف پاي ما فرورفته و باعث توجه ما به درد و ناراحتي درحين راه رفتن است را بيرون كشيم و نيز بتهاي سرراهمان را درحد دسترسي از بين ببريم و آنگاه با نيت قربت ان الله ، آماده گام سالم نهادن درراه معرفت الهي شويم .
آيه : خدايي كه به آدمي نفس داده ، دو نيروي فجور و تقوا نيز به او داده . هر كس كه با استفاده از نيروي تقواي خود نفس را تزكيه كرد . رستگار و هركس كه مغلوب نيروي فجور شد و نفس خود را تباه كرد ازعنايت الهي محروم مي ماند . (الشمس ۱۱-۸)

آيه : هركس كه آرزوي ملاقات خدا را دارد ، عمل نيكو كند و درعبادتش كسي را با خدا شريك قرار ندهد . (كهف ۱۱۰)
تقويت شخصيت الهي انسانها بدون محدود ساختن و به اعتدال درآوردن غرايز حيواني به طور اختيار ، امكان پذير نخواهد بود .
هيچ كدام از معلومات بشري درهيچ حال نمي تواند آنچنان روشن بوده باشد كه هيچ گونه جنبه تاريكي نداشته باشد .
ندهي اگر به او دل به چه آرميده باشي ؟ نگزيني ارغم او چه غمي گزيده باشي ؟

خداوند بنده هايش را درراه رسيدن به كمال و بازگشت به اصل ، زورنكرده ، بلكه تنها با نهادن حقيقت وجودي و قدرتهاي بشري كه به همه ارزاني داشته ، انتظار درك و فهم را از آدمي دارد .
تن زجان وجان زتن مستور نيست ليك ، كس را ديد جان دستور نيست

گردو غبار نفهمي و عدم درك صحيح از اين زندگي چنان روح زيباي آدمي را تيره و تار كرده كه گويي صفا و نيكوئي دراين چهره ها ساختگي و اجباريست . زندگاني حيواني خواب گرانيست كه خودپرستان نسبت به آن عشق مي ورزند .

درزندگاني ما آدمها اين مسئله بسيار به چشم مي خورد كه گاهي هدفهائي را براي خود به عنوان افسانه و هدف شخصي معين مي كنيم و براي بدست آوردن آن ‏، وسائل و مقدمات زيادي را فراهم مي نمائيم . كه اگر توجه داشته باشيم گاهي درهمان وسائل و مقدمات اوليه چنان واقعيات و ارزشهائي را زيرپا مي گذاريم كه اگر به درستي به ارزش آنها پي مي برديم . راه هدف را كج مي كرديم و ازهمان مقدمه اي كه ناخودآگاه درسر راه هدف بدست آورده ايم . بهره وري شاياني مي نموديم . پس

بايستي ما نه تنها دركارهاي بزرگ انساني بلكه درهمه كارها ‏‏، ارزيابي واقع بينانه اي درباره هدف ها و وسائل ، داشته باشيم . زيرا چنانكه مي بينيم ، ما هدفي را انتخاب مي كنيم ولي درموقع دست يايي به آن به حقايقي مي رسيم كه همان اول به عنوان وسيله براي رسيدن به آن هدف ، آنها را منظور نموده بوديم و حال مي بينيم كه خود اين مقدمه و وسيله به مراتب با عظمت تراز خود آن هدف بوده است !
هرچه آيد برتو از ظلمت و غم آن زبي باكي و گستاخيست هم
هركه بي باكي كند درراه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست
هركه گستاخي كند اندرطريق گردد اندر وادي حيرت غريق
صبر تلخ آمد وليكن عاقبت ميوه شيري دهد پر منفعت

حضرت موسي به قومش فرمود : آيا شما آنچه را كه خداوند به جهت مصلحت نهايي براي شما خير ديده و فرستاده است را مي خواهيد تبديل كنيد به چيزي كه دلخواه شماست ؟
صبر و شكيبايي كنيد كه گشايش كارهاست .
عاشقي گر زين سرو گر زان سراست عاقبت ما را به دان شه رهبر است

نبايد گمان برد كه عشق پديده اي است كه هم راهست هم رهبر . هم وسيله است هم هدف ، بلكه عشق واقعي تنها جنبه رهبري دارد ، خواه از اين سر باشد خواهد از آن سر . خواه به طور مستقيم به خدا متعلق شود ، خواه به يكي ديگر از موجودات متعلق گردد به شرط آنكه همراه با آگاهي نيز بوده باشد كه درآن حالت دوم ، چون به حقيقت فاني آن موجود ، آگاهي كامل پيدا شود . عظمت و جلال و جمال خداوندي ديده و دل عاشق را خير مي نمايد و درنتيجه آن معشوق يا همان موجود زميني ،

شايستگي معشوق مطلق بودن خود را ازدست مي دهد و عاشق درصورت داشتن جان و روان سالم و آگاه ، ازهمان موجود رهسپار كوي الهي مي شود و عشق واقعي به معشوق واقعي مي رسد . به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه درحالت دوم هنگامي كه فرد متوجه عشق الهي مي شود ، ازآن پس همه موجودات و خلايق را بارقه اي از وجود خداوند مي بيند و نسبت به آنها علاقه و عشق به خصوص را ابراز مي كند .

«عشق يعني خلاصه كردن عالم خلقت دريك موجود و بزرگ كردن يك موجود تا مقام خدائي . » ويكتورهوگو
نقل : هركس كه با مردان بزرگ مشورت كند با عقول آنها شريك شده است . (حضرت علي (ع))

نقل : آنچه كه گذشته تمام شده ، آنچه كه مي آيد كجاست ؟ پس برخيز و فرصت را ميان دو نيستي غنيمت شمار . (حضرت علي (ع))
نقل : با پوشيده داشتن مقاصد خود براي نيل به آنها كمك بگيريد، زيرا هركس كه داراي نعمتي شود ، مورد حسد واقع مي گردد.
دانه اي در صيد گاه عشق بي رخصت مچين كزبهشت آدم به يك تقصير بيرون ميكنند
بودن پول و مال انسان را با هوش نمي كند . بلكه عمده بكاربردن آن است .
ارزش عشق مربوط به ارزش معشوق است . اگر معشوق داراي اصالت بوده باشد ، بدون شك آن عشق و احساس نيز اصالت خواهد داشت و بلعكس هرگاه عشق به يك موضوع ناچيز متعلق گردد، چون معشوق اصالتي ندارد و پايندگي آن نامفهوم است ، آن عشق يك اشتهاي كاذب است كه به جهت لذت بخش بودن آن ، غالباً نام عشق به آن نهاده اند .

مست عشق الهي بودن ، مقامي بس والاتر از عقل دارد .
اگر در راه عشق مطلق ، عاشق (خدا) به معشوق خود قهري نمايد ، اين غير از آن كينه توزي معموليست كه از عداوت سرچشمه گرفته است . بلكه اين قهر تصفيه و تزكيه عالي است كه با مهر و لطف الهي هماهنگ است .
آيه : «شايد شما به چيزي اكراه داشته باشيد درحاليكه همان چيز خير شماست و شايد شما چيزي را دوست داشته باشيد و همان چيز براي شما بدو ناشايست بوده باشد . »(بقره ۲۱۳)

انسان هيچگاه نمي تواند با استفاده از حداكثر كمالات علمي ، آلودگيهاي شك و ترديد را ازخود دوركند ، به چندين دليل كه دو دليل ذكر مي شود :
۱-ارتباط شديد ميان تمام اجزاء و موجودات جهان هستي.
اين ارتباط اقتضاء مي كند كه اگر حداقل يك مجهول براي انسان وجود داشته باشد ، كل دستگاه براي اومجهول خواهد بود .
۲-انسان هرچقدر هم كه به حواس و وسائل دقيقتر مطلع شود ، بازهم نمي تواند از بازيگري خود در جهان معلومات كنار برود ، بنابراين همواره اين ترديد براي او باقي خواهد بود ، كه مرز ميان بازيگري و تماشاگري او درباره جهان هستي چيست و كجاست ؟

با اين حال اگر ما بتوانيم درجهان هستي قطره معلومات خود را به درياي بيكران علم خداوندي مربوط يا منسوب بسازيم ، ترديد و شك كردن ما موجب شكنجه و ناراحتي رواني ما نخواهد گشت .
بهترين راهنما براي يك خودانساني درراه تكامل روحي ، نوريست كه خداوند دردل او به وديعه گذاشته است . (يعني هدايت تكويني )
رسيدن به عظمت انساني و مقام عرفاني واقعي محتاج به تخريب و متلاشي ساختن ساختمانهايي است كه هوي و هوس و شهوت پرستي دردرون انسان بنا نهاده است . اين خرابي عالي ترين آبادي را به دنبال خواهد داشت .
دردنيا صداهاي فريبنده زيادي وجود دارد كه انسان را ازجاده حقيقت منحرف ساخته و به تباهي مي اندازه ، اين صداها شبيه به صفير شكارچي است كه پرنده بي اطلاع را فريب داده و به دام مي اندازد .

تأكيد بر افزودن و گسترش فكري به آن سبب است كه هر چه ميزان آگاهي ما ازجهان خلقت بيشتر و عميق تر شود ، درگيري فكر ما نيز درتناقضات كمتر مي شود.
هرگاه بر بي حاصلي آرزوها و هدفهاي زميني و بشري پي برديم و آنگاه گشتيم ، زمانيست كه نظم معجزه آسا و شكوه و جلال هستي و جهان انديشه برما آشكار مي شود و سرنوشت و تقدير آدمي و اينكه درزندان اين سرنوشت اسير هستيم را احساس خواهيم كرد و درصد آن برخواهيم خواست كه تمام هستي رابه عنوان يك وحدت پر از جلال دروجود خدا بشناسيم . «آمين يا رب العالمين »

درراه كمال بايد حسد را دروجود خود ريشه كن كنيم .
مريد يا سيركننده يا مسافر ديار حق (يا هر اصطلاح ديگر) بايستي تدريجاً موجوديت خود را دررهبر فاني نموده ، از اين راه به سرمنزل ربوبي گام بردارد ، مراحل ابتدائي اين سرسپردگي از محبت و علاقه سرچشمه گرفته ، تدريجاً به مراحل خود باختگي دروجود رهبر و عشق واقعي به او مي رسد .
نقل : براي هر كسي كه حقيقتي مطرح نيست ،وسيله اي براي رسيدن به آن حقيقت هم وجود ندارد .
اگر كسي بخواهدقدمي درراه خير بردارد و با خداي خود ارتباط برقرار سازد ، دراولين قدم بايستي كثافتهاي دروني خود را مانند كثافتها و آلودگيهاي بروني ازخود دور نمايد . سپس شايستگي نيايش با آن خداي حكيم را دارا مي شود .

كسي كه تحمل زحمت و مشقت رياضيات نفسانيه را بر خود هموار كند ، خداوند او را از حسد و ساير صفات پليد پاك خواهد كرد .
رهبر از طريق تعليم و تربيت طبيعي ، راهرو را آماده حركت به سوي كمال مي سازد و چنانچه جبران خليل جبران مي گويد : چراغي بدست گرفته ، شخص را تا آستانة روح خويشتن هدايت مي كند ، پس از آنكه راهرو به آستانه روح خويش قدم گذاشت ، با يك اقيانوس بيكران و ژرفا روبرو مي شود ، راهبر به اين تماشا و نظاره و خيره شدن به اقيانوس خويشتن كه راهرو به آن رسيده است ، قناعت نمي ورزد ، بلكه او را كمك مي نمايد ، تا به آن اقيانوس خم شده و خويشتن را دقيقاً دريابد و روشن است كه مقصود از دريافت خويشتن شناخت حقيقت روح نيست ، بلكه با خم شدن و درخويش نگريستن ، او را به قاره هاي پر نمود و فعاليت و جنب و جوش

«من»خويشتن آشنا مي سازد . هنگاميكه به اين مرحله رسيد ‏جهان جارجي به كمك او مي شتابد ، دريافتهايي كه ازجهان خارج به او دست مي دهد ، پر معناتر و داراي مفاهيم عالي تري مي گردد، او مي تواند ازترانه يك پرندة ظريف كه درساية برگي آرميده است صداي خدا را بشنود .
اگر انسان بتواند خود را كاملاً تربيت كند ، خواهد ديد كه تمام اختلافها و گم راهي ها ناشي از ديدن رنگها و اشكال گوناگون موجود درجهان و نيز ناديده گرفتن اصل حقيقت است . خوشا به حال انسانهاي كور و روشن ضمير!

با كمي دقت درمسئله علت و معلول مي توان به اين نتيجه رسيد كه مواد جهان هستي و هرآنچه كه درآن است ، نمي تواند هدف نهائي خلقت بوده باشد ، زيرا هدف بايستي با آن كسي كه آن را براي هدف بودن انتخاب كرده است شباهتي ولو معنوي داشته باشد . هراندازه كه تيزفهم وهوشيار باشيم و هراندازه از وسائل درك و فهم بهره مند شويم ، آنچه كه خداوند ازما مي خواهد تواضع و فرتني است . خداوند دل شكسته مي خواهد ، مقصود از دل شكسته سقوط فعاليت روحي نيست كه خود باعث خوشي و ركورد روان انسان مي باشد ، بلكه مقصود از شكستگي ، انفجار روحي است كه با داشتن حالت تسليم درپيشگاه خداوندي به بالاترين مقام روحاني نائل مي گردد.

خداوند انسان را براي آن آفريد كه به سوي عرش اعلي ببردش ، نه اينكه در اسفل السافلين ساقطش كند ، اين خود آدمي است كه خود را ساقط و نابود مي سازد .
تنها يك توجه الهي كافيست كه بي پايه و ارزش بودن جهان را براي ما ثابت كند ، آنگاه كه اجل ازكمين برآيد ، دريك لحظه تمام اندوخته هاي مادي مانند گردي به هوا پاشيده مي شوند و ذره اي از آن هم دستگيرمان نمي شود .
هركس كه دراين دنيا بيدارتر است ، پر دردتر است .

اين يكي از ويژگيهاي انسان عاقل است كه درهنگام درد و بيماري از كردارهاي خود نادم گردد و با خود مي گويد اگر بهبودي يابم براه حق و حقيقت خواهم رفت .
پيامبران عظام ، تفكيكي ميان دنيا و آخرت از حيث اينكه هر دو راه هدف قرار گرفته اند نمي بيند اميرالمؤمنين كسي را كه دنيا را مورد تقبيح قرار داده بود ، ملامت مي كرد .
آيه : درآنچه خداوند به تو داده است سراي آخرت را جستجو كن و ضمنا سهم خود را هم از دنيا فراموش نكن . (القصص آيه ۷۷)
نقل : ازما نيست كسيكه آخرت خود را براي دنيا و دنياي خود را براي آخرت رها كند «اصول و فروغ كافي »
البته آنچه كه اهميت دارد اين است كه براي انسان كامل دنيا و مزايا و زيبائيها و لذائذ آن نبايست به عنوان موضوعات قابل پرستش جلوه نمايد . بلكه آنها صرفاً بايد وسائل خوبي براي پيش برد حيات تكاملي انسان بوده باشند .

بيائيم صورت و ظاهر بيني را رها كنيم اگر ما صورت و ظاهر سركش را با تزكيه و رياضتهاي نفساني ازبين ببريم ، مي توانيم به گنجي نائل شويم كه نام آن وحدت است . اگر خود ما هم نتوانستيم به اين گنج بي پايان برسيم ، آن خدائي كه دلها دراختيار اوست ، آن خدائي كه راهنماي حقيقي آدميان است ، او اين كار را خواهد كرد ، او هر كسي را كه حالت تسليمي و درويشي واقعي پيدا كند را ارشاد خواهد كرد.
ورتو نگذاري عنايتهاي او خود گدازد اي دلم مولاي او

آيه : اي نفس با آرامش درحاليكه تو ازخدا راضي و خدا از تو خشنود است به سوي خدا بازگرد . جهان طبيعت زندان بزرگيست كه درمقابل زندان رحم تا حدودي داراي ازرش نسبي مي باشد و درنتيجه مي توان به اين ارزيابي منطقي رسيد كه جهان اعلي داراي ارزش مطلق است ولي با كمي تفحص درمسائل معنوي همين جهان مي توانيم ببينيم كه همين جهان طبيعت چگونه مي تواند به بارگاه الهي تبديل گردد.
نقل : درمقابل قضاي خداوندي مانند مردگان تسليم باش.
خداوند توكل كنندگان را دوست دارد ، تسليم به خدا محبوب ترين چيزهاست .

پس از آنكه تمام فعاليتهاي خود را انجام داديم و آنچه كه دراختيار ما بود را به جا آورديم . نتيجه كار را به خدا بايد بسپاريم ، اين است معناي توكل .
بدون شك خداوند دربارة جريانات هستي كه گستردانده است ، منظور و هدفي دارد و نيز بدون ترديد روي آن هدف و منظور ، حكمي بر اين قوانين هستي صادر كرده است و دائماً درحال نظارت و تسلط بر آن قوانين ميباشد . اين حكم بر قوانين و روابط ، همان «قضاي الهي » است كه هيچ موجودي را تخلف آن امكان پذير نمي باشد و محصول اين حكم كه نقشه بسيار منظم و سيستماتيك جهان خلقت است . «قَدر » مي باشد . بطور خلاصه يعني نسبت به حكم و مشيت خدا يعني قضا و نسبت به خود في نفسه يعني قدر .

زور بازو و اعطاي اعضائي چون دست و پا و تلاش . با اراده و تصميم درقضاي خداوندي تثبيت شده است . و پس از آنكه ما كوشش كرديم و تلاش نموديم و دگرگوني درباره مواد جهان طبيعت ايجاد كرديم و يا هرگونه حادثه اي كه با فعاليت ما دراين جهان نقش بست ، قدر ايجاد مي گردد. پس ، اينكه ما بيشينيم وكارها را به قضا و قدر موكول كنيم ، خود مخالف قضا خواهد بود . تسليم محض درمقابل پيشگاه الهي ركورد و تنبلي نيست . بلكه تسليم واقعي همان كوشش و تلاش است كه خداوندي فرمايد من خميرماية انسان را دركوشش قرار دادم .

مرگ واقعي سپردن كالبد مادي به خاك و بردن روح به مقام ملاقات خداوندي ذوالجلال است .
اگر كار را با انگيزه محبت انجام دهيم ، آن كار پر معناتر و به هدف جهان خلقت نزديكتر خواهد بود .
اين جهان زندان وزندانيان حفره كن زندان و خود را وارهان

ارزش ماديات به آن اندازه است كه بتواند زندگاني ما را دراين دنيا تأمين نمايد ، تا به ديگران محتاج نباشيم دست احتياج به سوي ديگران دراز ننمائيم و احتياجات جامعه را به اندازه توانائي برطرف سازيم و آنگاه نيز بدانيم كه اين مال دنيا رفتني است و آنچه كه ازمتاع دنيا مي توانيم بيندوزيم عبارت است از نتايج معنوي آن ، نه متراكم ساختن طلا و نقره .

اگر كار و تلاش و كوشش ما درراستاي خواستة خداوندي بوده باشد ، هم كوششهاي ما را به نتيجه خواهد رسان . با توجه به اين موضوع كه خداوند بر اساس قضاي الهي ازبندگانش خواسته كه كار و كوشش كنند ، اينكه دربعضي ازكارها و فعاليتهاي دنيا آدمي دچار ضرر و مال باختگي مي شود مي توان به نداشتن هدف درست ، كه همانا رضا و قرب خداوندي بوده باشد ، مربوط ساخته شود .
آيه سوره بقره : آري كسي كه از هر جهت تسيلم حكم خدا گردد و نيكو كار گشت ، مسلماً اجرش نزد خدا بزرگ خواهد بود و او را هيچ حزن و اندوهي دردنيا و آخرت نخواهد بود .

آيه سوره بقره : پس مرا ياد كنيد تا شما را يادكنم و سپس شكر نعمت من بجا آوريد و كفران نعمت نكنيد .
آيه : شما هرگز به مقام نيكوكاران و خادمان خدا نخواهيد رسيد مگر آنكه ازآنچه دوست داريد و بسيار محبوب است درراه خدا انفاق كنيد و هرچه انفاق كنيد محققاً خدا بر آن آگاه است . (آل عمران ۹۲)
آيه : زندگي دنيا جز متاعي فريبنده نخواهد بود .(آل عمران ۱۸۵)
دردرون خود بيفزا درد را تا ببيني سرخ و سبز و زرد را

اگر پرده ها ازروي حقايق ظاهري برداشته شود ، خواهيم ديد كه اغلب چاههائي كه ما درآنها اسير هستيم ، خود ما آنها را كنده ايم .
ازاميرالمؤمنين (ع) نقل است كه به ابن حارث فرمود :«اي پسرحارث برادرت را نمي بينم ؟ » او مي گويد درمكه درمجاور خانه خدا به عبادت مشغول است . حضرت فرمود : بگو بياد پيش من . هنگامي كه برادر خدمت ازاميرالمؤمنين (ع) رسيد حضرت فرمود : « اي دشمن خود ، چرا گوشه گيري كرده اي و خانواده ترا كه اداره مي‌كند؟»
گفت : مردم اداره مي كنند ! حضرت فرمود: «شيطان برتو غلبه كرده است و كسانيكه عائله تو را اداره مي كنند ، فضيلتشان خيلي بالاتر از اين عبادت بيجائي است كه تو مي كني .»

ازپيامبر اسلام (ص) نقل است كه فرمود : «براي دنيايت آن چنان بكوش كه گويي براي ابد زنده خواهي بود و براي آخرتت نيز چنان بكوش كه گويي فردا خواهي مرد.»
انسان داراي يك عده غزائزيست كه درزندگاني خواه ناخواه ، آگاهانه يا ناخودآگاه ، آنها را بايستي اشباع كند ، اين غرائز به منزلة موتور زندگاني او هستند . كه دائما تجديد و تقويت مي شوند و شروع به فعاليت مي كنند . از آن جهت كه اين غرايز به منزله موتور و نيروي زندگاني انساني هستند ، لذا به هيچ وجه نمي توان گفت : اين غرايز

نمودهاي بدي هستند . روي اين اصل ، احتمال اينكه غرايز انساني كه منشأ بروز فعاليتهاي زندگي است ، مانع انسانيت انسان بوده و بايستي آنها رااز بين برد . مطلب منطقيئي كه نخواهد بود . آنچه ضرورت منطق و حكمت الهي نشان مي دهد ‏، آن است كه اين غرايز بايستي با شخصيت انساني مهار كردند و به تعادل برسند . اگر اين غرايز بدون مهار شدن و با آزادي و بي بند و باري مورد بهره برداري قرار بگيرند . نفس انساني قيافه نفس اماره به خود ميگيرند كه غير از هوي و هوس حقيقتي بر آن

مطرح نخواهد بود و حال اگر به وسيله «من انساني » محدود و مهار شوند ، همين غرايز جنبه نفس عالي انساني پيدا مي كنند كه در تقويت زندگاني ايده آل بسيار مفيد خواهند بود . و خلاصه آن اين است كه هيچ يك از اجزاء و نيروهاي انساني بوجود آمده است زيادي نيست و يكي از بزرگترين و سخترين وظايف آدمي ايجاد تعادل ميان اين اجزاء وغرايز و نيروهاي انساني و نيز متعال نگه داشتن آنها است چرا كه همه اين اجزاء و غرايز براي كار معيني درزندگاني آفريده شده اند و از آن جهت كه درانسان يك

نيروي بزرگ وجود دارد كه جنبه انساني و به عبارت ديگر جنبه «الهي » او را تشكيل مي دهد : كه بارهائي مطلق اين غرايز سازگار نيست ، لذا بايستي اين غرايز درحدود معقول و منطقي بكار برده شوند . كه اين محدوديتها وايجاد تعادل و كنترل كردن را دربيانات منابع اسلامي «جهاد با نفس » مي نامند ‏كه به جهت ارتباط شديد غرايز با زندگاني و ظرافت فعاليتهاي آنها و اشتباه ميان خواسته هاي نفس و خواسته هاي شخصيت جهاد با نفس ‏، كار بسيار دشواري خواهد بود .

نفس انساني هر چقدر كه آزادانه فعاليت كند و هر چقدر كه اطاعتش كني و آنرا ارضاء نمائ . هرگز سير نخواهد شد . زندگي يعني اينكه آدمي با استفاده از ديدگان دورني خود جمال ابدي و سرمنشأ هستي را ببيند و نسبت به آن آگاه شود و سپس به آن عشق بورزد و براي زندگاني خود ايده آل ايجاد كند و عاشقانه و آگاهانه درمسير رسيدن به خانه دوست حركت كند .

آيه : آنانكه گفتند خداي ما الله است و سپس روي اين گفتار خود استقامت ورزيدند ‏ ، فرشتگان براي آنها نازل مي شوند و با آنان مي گويند نترسيد و اندوهگين باشيد و شما را به آن بهشت مژده باد كه وعده شده ايد . (فضلت آيه ۳۰)
پيامبر اكرم فرموده اند : هركس چيزي را با جديت بجويد آنرا پيدا خواهد كرد و هركس كه دري بزند و ايستادگي كند بالاخره به آن خانه وارد خواهد شد .
مرد خداشناس واقعي به دليل تكيه كردن وجودي به خداوند پاك ، داراي هيبتي است كه همگان درمقابل او احساس كوچكي مي كنند .
مراتب دريافت عرفاني از نقل عبدالله بن سينا:

۱-اولين درجه حركت عرفا همان است كه اراده ناميده مي شود ، كه همان خواستن شخص به رسيدن مقام معرفت الهي مي باشد ، كه درعمق نفس انساني بايد شكل بگيرد و يقين صددرصد درقلب بايد وجود داشته باشد كه همان ايمان خواهد بود كه به هيج وجه نبايد از روي تقليد و مسائل جانبي ديگر باشد ، كه درآن صورت آدمي نخواهد توانست اين راه طولاني و با عظمت را سپري كند .

۲-براي وصول به اين هدف احتياج به تزكيه روح را در خود احساس مي نمائيم كه اين تزكيه و رياضت نفساني سه نتيجه مهم دربردارد :
الف : دوركردن هرآنچه جزخداي جليل و عظيم ازفضاي روح .
ب : تسليم ساختن نفس اماره برنفس مطمئنه ، تا با اين كار بتوانيم تمام قواي تخليل و توهم و ساير فعاليتهاي رواني خود را درحق متمركز نمائيم .
ج : ظريف ساختن درون براي آگاهي و شعور بيشتر .

۳ –هنگاميكه اراده حق و تزكيه نفس به حدي رسيد كه گاهگاهي از تابش نور حق براي او لذتي دست داد بمرحله اوقات رسيده است .
۴-تكرار و استمرار اين حال است كه موجب لذب بيشتر مي شود و اين مرحله درنتيجه استمرار رياضت و تزكيه نفس پيشرفت مي كند .
۵-سپس اين حال آن اندازه دوام و استمرار پيدا مي كند كه ديگر براي نمودار شدن آن حال لذت بخش احتياجي به توجهات خاص نمي شود و به اين نتيجه مي رسيم كه از انگيزه هاي متفرقه هم مي توان به جانب قدس الهي گرائيد . تدريجاً و با پيشرفت اين حال حق جل و علا را درهمه اشياءمي بينيم و حداقل روزي پنج بار مي توانيم حضور حق تعالي را وآن لذت الهي را درك كنيم .

۶-درمرحله فوق هنوز انگيزه هاي ايجاد كننده يا نابود كننده حال دراو تأثير مي بخشد و هريك به نوبت خود مي تواند حال را ازاو بگيرد و آرامش او را به هم بزند و يا اينكه آن حال را ايجاد نمايد . ولي هنگاميكه رياضت بيشتر طول بكشد ديگر انگيزه هاي حالت موقت بودن را ازدست داده به مرحله اي مي رسد كه اوقات به آرامش تبديل مي شود و با رقه هاي زودگذر و ناچيز به روشنائيهاي آشكاري تبديل مي شود و معرفت ثابتي در او دست مي دهد ، گويي ازيك صحبت دائمي با حق بهره مند گشته است . و هنگاميكه اين آرامش اين توجه از او گرفته مي شود ، مانند اينكه از روح عالي رو به پائين نزول كند حالت تأسف و تحير به او دست مي دهد .

۷-تا مرحله فوق كاملاً «خود » براي خويش آشكار نشده بود . اكنون تدريجاً با غوطه ور خوردن دراين مرحله از عرفان ‏ ظهور « خود » بر خويش تقليل پيدا مي كند او درحاليكه از صحنه ظاهري طبيعت ، روح خود را غائب كرده است ، خود را حاضر مي بيند و درحاليكه كوچ كرده ايستاده به نظر مي رسد .
۸-دراين مرحله ديگر از حال اوقات گهگاهي بالاتر رفته و اين حالت را هر وقت بخواهد در خود مي يابد ، يعني تماس مستقيم با نور حق دراختيار او قرار مي گيرد .
۱۰-تدريجاً از خود غائب مي گردد و فقط نظرش به جانب حق تعالي است واگر گاهي بخود بنگرد و بخود متوجه شود ‏، نه از آن جهت كه خود موجود است و داراي موجوديتي مي باشد ، بلكه از آن جهت كه درراه و مشغول سلوك است خود را درمي يابد ، اگر به اين مرحله برسد ، شايسته وصول به حق خواهد بود مي توان گفت كه مرحله عالي ترين مرحله است كه از نظر عرفان «مقام » ناميده مي شود .

بعد از اين روي من و آئينه وصف جمال كه درآنجا خبراز جلوه ذاتم دادند .
عرفان يعني فنا في الله چرا كه هيچ كس جز ذات خودش نمي تواند وجود او را درك كند .

«مقام» مرحله ايست كه انسان از علوم محدود نسبي پا فراتر گذاشته و مي تواند زمان ، مكان و فضا را درهم بپيچد و دراين مرحله است كه معرفت انساني همه جانبه مي گردد واين است همان مطلق كه نفوس عاليه انساني از آغاز تمدن و علم درجستجوي آن بوده است . هنگاميكه انسان دراين جهان طبيعت به اين موجوديت رسيد ، تدريجاً استعداد پذيرش شعاع الهي را پيدا مي كند . شعاعي از نور خداوندي به روح انساني مي تابد و به سوي كمال الهي تمريكش مي كند ‏ هرچه كه انسان به وسيله دو نيروي عقل و وجدان تكامل يافته تر باشد ، به آن شعاع الهي نزديكتر مي گردد، آنجاست كه درهمان شعاع الهي مستغرق مي گردد و نفس انساني به روح ملكوتي مي پيوندد.

حضرت حسين بن علي (ع) دروصف اين بي نيازي چنين مي گويد :
«خداوندا ، رضاي تو پاكيزه تر از آن است كه علتي ازخود تو براي آن ، وجود داشته باشد ، كجا رسد كه علت رضاي تو را من فراهم بياورم ؟ خداوندا ، تو درذات خويش آنچنان بي نيازي كه سودي از ذات خود ، بخويشتن نمي رسد . چگونه من مي توانم علت وصول نفح ، به تو بوده باشم ؟ !»
عدالت عبارتست از قراردادن هرچيز درموقعيت مقرري خود .

كوشش بدون معرفت مانند گام برداشتن بدون بينائي است و معرفت بدون عمل مانند انسان بيناي بدون پا مي باشد .
ايده آل كلي زندگاني :
آرمانهاي زندگاني گذران را ازچشمه سار حيات تكامل آبياري كردن و شكوفا ساختن و انساني و جهان را درخود يافتن و شخصيت انساني را درحركت به سوي ابديت به ثمر رسانيدن .