مقدمه
در گذشته «مصوركردن» محدوده مشخصي نداشت و تخصص در آن داراي ويژگي معيني نبود. هر كس كه دستي به قلم مو داشت مي توانست مصور يا تصويرگر باشد و هر هنرمندي مدعي تصويرگري هم بود. طراحان ، حكاكان، نقاشان و مجسمه سازان و غيره ،‌كارشان را مصور كردن و تصويرگري مي دانستند، زيرا كه مي پنداشتند

اثرشان را براساس تصويركردن موضوعي به وجود مي آورند. در گذشته هنر گرافيك هم مفهوم و محدوده خاصي نداشت. در غرب، طراحي، نقش اندازي، حكاكي و رسامي فعاليتهائي بود كه گرافيك هم ناميده مي شد و در واقع گرافيك بخش كوچكي از هنر نقاشي بود. اما بعدها رشد و وسعت تخصص ها در اين تقسيم بنديها تغييرات فوق العاده اي را بوجود آورد

و هر كدام از آن فعاليتهاي جنبي كوچك گذشته، خود مركز و محور كوشش هاي خلاقه هنرمندان زيادي شدند. مثلا هنر مصوركردن و تصويرگري براي خود شعبه تخصصي مهمي شد و در خود تقسيمات و تخصص هاي متعددي را بوجود آورد.

در اكثر زبانهاي غربي مصور كردن را illustration مي گويند كه به زبان ما، مي توان آن را تصويرگري و تصويرسازي و هنرمندش را تصويرگر ناميد. كار تصويرگري عبارت از تجسم تصويري يك موضوع براي نمايش بهتر فضاي مطلب و در نهايت درك بهتر آن است. تصويرسازي و مصوركردن تنها با ابزار طراحي و نقاشي انجام نمي گيرد؛

بلكه امروزه طراحان و تصويرگران از هر طريقي و از امكانات بياني هر هنر تصويري ديگري براي به تصويركشاندن موضوع، استفاده مي كنند از عكاسي ، از مجسمه سازي، نقاشي ، خوشنويسي ، حكاكي ، سينما و … بهره جوئي مي كنند زيرا در واقع بيان اجرائي فقط گاهي مرزهاي ظريفي را در بيان آنها ايجاد مي كند. در واقع مي توان گفت كه اين جزئيات بياني بسان گويش هاي مختلف يك زبان عمل مي كنند و در اساس چيزي با ديگري متفاوت نيست.

استفاده از اين همه امكانات گوناگون در تصويرگري نتيجتاً سبب تعدد و گوناگوني تخصص ها و روش ها در اين هنر شده است و روز به روز نيز بر اين انشعابات افزوده مي شود و منجر به پيدايش ديدگاهها و شگردهاي بديع و نوظهور مي گردد.
بنابراين وقتي به خيل تصويرگران نگاه شود با وجود تنوع بي حد تخصص ها و شيوه ها ، اما همه آنها را مي توان در حيط تصويرگري و تصويرسازي ديد.

جمعي از آنها به كار تصويرسازي براي «كتاب» مشغولند و كتابها از كتب مربوط به كودكان شروع شده و به كتب همه سنين خوانندگان و همه تنوع موضوعات مورد نظر آنها چون : انواع ادبيات ، هنر،‌علوم ،‌فنون و … ختم مي شود كه باز مي توان همه اين گوناگوني كتب را به دو شيوه تصويرگري يعني تزئين كتب و يا تصويرسازي براي متن آنها تقسيم كرد و هر يك از اين دو شعبه محتاج تخصص و تجربه اي ويژه است.

شايد به ظاهر تصويرسازي براي متن از اهميت بيشتري برخوردار باشد. اما مي دانيم در هنر تصويرسازي سنتي ما، حاشيه سازي يعني تذهيب و تشعيرسازي ،‌جائي بسيار والا و ارجمند دارد و هنرمندان برجسته اي به اين كار و ساير فنون ديگر مربوط به آن پرداخته و آثاري نفيس و بي بديل به جاي نهاده اند.

با كمي دقت به موضوعات متنوع تصويرگري كه شايد شام لدهها رشته و مطلب جداگانه باشد مي توان تا حدودي به اهميت و لزوم تنوع شيوه بيان آنها پي برد كه مثلاً تفاوت در زيمنه تصويرسازي براي متن يك كتاب پزشكي با تصويرهاي فني يك كتاب مكانيك و تصاوير يك كتاب تاريخي ،‌يك كتاب جغرافيا، يك كتاب سياحتنامه ،‌يك اثر ادبي ، يك كتاب آموزشي دوران تعليمات مدرسه اي ،‌يك جزوه ورزشي ، عكاسي ،‌مد و لباس، يك قصه زيبا و لطيف كودكانه ،‌مجموعه اشعار ووو… چه اندازه بايد تفاوت داشته باشد.

در زمينه مصور كردن همين مطالب گوناگون وقتي به حيطه روزنامه نگاري وارد شويم، باز فضا و روال كار فرق مي كند و همان تفاوتي را پيدا مي كند كه در شيوه و سطح توقع نوشتن مطالب براي كتاب و براي مقالات نشريات معمول وجود دارد.

به همان ترتيبي كه نويسنده اي مقاله يا مطلبي را با سطح و توقع خاصي براي روزنامه يا مجله تهيه مي كند،‌تصويرگري اين مطالب هم همان شأن و لجن موضوع را به خود مي گيرد؛ و وقتي ملاحظه كنيم كه حتي شيوه و روال هر نشريه نيز به جاي خود در كيفيت نگارش آن مطالب تأثير مي گذارد، طبيعي است كه بر شيوه طراحي و تصويرسازي آن هم تأثيربگذارد. به اين معني كه مصوركردن يك نشريه روزانه با يك نشريه هفتگي تفاوت دارد

و اگر هر كدام از اين نشريات مدعي راه و رسم خاصي نيز باشند، باز اين تفاوت ،‌دگرگوني هاي ديگري را هم به خود مي گيرد و اگر دوباره گوناگوني هاي موضوعي نشريات را در نظر آوريم مي بينيم كه مثلا يك نشريه روزانه سياسي، يك نشريه هفتگي ورزشي ، يك مجله ادبي ، يك گاهنامه هنري ، يك جزوه حقوقي يا اقتصادي ، اجتماعي ، يا مطلبي مخصوص جوانان ، كودكان ،‌دانشگاهيان ووو … آن چنان لحن ها و شخصيت هاي متفاوتي دارند كه همانطور كه نمي توان آنها را با يك قلم و شيوه نوشت نبايد با يك قلم هم مصور نمود.

علاوه بر موضوعاتي كه تاكنون شمرده و معرفي شد، موضوعات بيشمار ديگري نيز هستند كه براي خواستها و مصارف متعدد اقشار و اهداف بيشماري منتشر مي شوند مانند انواع اعلان ها و پوسترها،‌انواع پوشش ها و روي جلدها ،‌انواع جزوات و بروشورها و كاتالوگ ها ،‌انواع برنامه هاي تلويزيوني

، تابلوهاي راهنمائي اماكن و كسبه و ادارات تمبرها و بسته بندي ها ووو… كه هر يك شيوه و لحن و اجراي خاص و مناسب خود را دارند و لاجرم بايد در محدوده پهناور تصويرگري انواع هنرمندان تصويرگر با تخصص ها ، شيوه ها و قلم هاي ويژه و هنرمندانه اي وجود داشته باشند كه البته چنين كثرت تخصص و تنوع متخصص در ساير كشورهاي پيشرفته وجود دارد

و امري غريب و عجيب نيست فقط متأسفانه چنين طيف گسترده اي از توانائي ها در كشور ما وجود ندارد و دلايل آن ناشي از كمبود آگاهي فني دوطرف حرفه تصويرگري كه ناشر و تصويرگراست مي باشد. وقتي تقاضاي روشن و يا روشنگراي وجود نداشته باشد طبيعتاً جواب درست و دقيقي نيز به دنبال ندارد

و سطح كار كم و بيش در همان حوالي احتياجات عمومي و قديمي باقي مي ماند. اما اين ماندگاري و درجازدن ، عيب بزرگي است كه ناشي از عدم كوشش و هوشياري طراحان و مصوران مي باشد. وقتي در حيطه كار حد ديد و نگرش، محدود و كوتاه باشد، وظيفه طراحان است

كه با آشنايي و تسلط و اشرافي كه به حرفه خود دارند،‌بايد چشم اندازهاي گوناگون كار خود را به خوبي مطرح و معرفي كنند و باعث آموزش آنها شده و در نتيجه سبب ايجادگستردگي بازار كار گردند و از اين طريق نه تنها به سفارش دهنده كمك مؤثري در شناخت امكانات مي شود بلكه فضاي كار و حرفه نيز مطلوبتر شده و زمينه هاي بيشتر و مناسبتري براي بروز خلاقيت ها بوجود مي آيد. اما كار خوب و با ارزش را چگونه بايد تشخيص داد و ارزيابي كرد.

به طور كلي ارزش هر كار به دوگونه سنجيده مي شود:
اول ارزش توانائي تصويرگر در انتقال برداشتهاي حسي درست و هنرمندانه اش از موضوع است. ميزان درستي برداشت تصويرگر بستگي به ميزان خلوص بيان او دارد كه خود متكي به عوامل گوناگوني از جمله تجربه و مهارت و از همه مهمتر دل سپردگي كامل به كار و شفافيت روح او است خلوص بيان به كار، حالتي سهل از جهت درك و پذيرش آن بوسيله بيننده و ممتنع از جهت ايجاز و استحكام اجرائي آن مي دهد.

رسيدن به خلوص ،‌تمريني پيگير و موشكافانه مي خواهد. بايد هميشه نگاهي جستجوگر داشت و دائم همه دريافت ها را محك زد و هر محكي را با محكي ديگر اندازه زد تجربه را با تجربه اي ديگر ،‌تجربه را با حس و حس را با تجربه و حس را با واقعيت كه تا بالاخره و به تدريج و آرام و آرام نگاه و فكر، ظريف شوند و خيره گردند و خيرگي را نيز بايد مرتب محك زد و آزمايش كرد و صيقل داد چرا كه زود كدر مي شود و مي پوسد.

نداشتن تمرين كافي و عدم پيگيري در اين روش، درجات و حالات متفاوتي را در تصويرگران و كارايشان به وجود مي آورد و ارزشهاي گوناگون آنها را سبب مي شود و برعكس پيگيري مدام و يكدست و كامل بودن اين ممارست باعث بي همتائي تصويرگر و ماندني شدن اثر او مي گردد.
دومين ارزش هر كار، مهارت اجرائي اثر است و قدرت اجرائي كار يك تصويرگر موضوعي است كه كم و بيش همه با آن آشنا هستند

چرا كه نتيجه اي عيني و بارز دارد. به آساني مهارت اجرائي قابل تشخيص و تعيين است. در مهارت اجرائي نيز خلوص و شفافيت روح و شخصيت تصويرگر لازم است اما محدوده آن با وسعت مورد نياز طراحي و خلاقيت در تصويرگر طراح تفاوت دارد.
زيرا در اجرا بيشتر تمرين مدام دست و چشم نقش دارد كه اصطلاحاً به آن نرمي و يا خشكي دست مي گويند اما درك و ديدن درست فرمها و رنگها و جنسيت مناسب آنها و انتقال درستشان بر صفحه كار، احتياج به ميزاني از خلوص و شفافيت دارد تا رابطه درست بين ديد ودست و روح را بوجود آورد.

گروه تصويرگران اجراگر با گروه تصويرگران طراح تفاوتي حرفه اي دارند و تقسيم و جدائي اين دو دسته بستگي به روحيه و شخصيت افراد اين گروهها دارد و انتخاب روش شغلي ايشان انتخابي شخصي است كه بعداً به صورت تخصصي در مي آيد مانند انتخاب انواع مشاغل توسط افراد مشابه.

تصويرگران اجراگر را در تقسيمات هنر گرافيك و تصويرگري ،‌«رسام» و «اجراگر» و در اصطلاح فرنگي حرفه Artist مي نامند. لذا در شناسنامه آثار تصويرگري اسامي افراد متعددي چون تصويرگر يا ايلوستراتور و اجراگر يا آرتيست ديده مي شود و گاه نام مدير هنري هم به آنها اضافه مي شود و مديران هنري كساني هستند كه خط و فضاي اصلي شيوه ، تكنيك و «ايده» را ارائه مي كنند و مديريت هنري شغلي است كه هنوز در ايران حضور وجود درست و دقيقي پيدا نكرده است.

اما اجراگران كساني هستند كه مهارتي استادانه در ساخت و ساز كار و اثر دارند و در طراحي و تركيب عوامل اثر دخالتي نمي كنند. طرح را از طراح يا مصور دريافت كرده و به اجراء‌دقيق و ماهرانه آن مي پردازند. اجراگران هر يك سبك و شيوه خاصي در قلم زدن و ساخت و ساز دارند و همانطور كه گفته شد

ارزيابي كارشان براساس ميزان مهارت و استادي آنها در اجراي تصوير است و تصويرگران طراح هم كساني نيستند كه از توان و مهارت اجرائي بي نصيب باشند. بلكه ايشان به طور طبيعي طرح و اجرا را توأماً و شخصاً انجام مي دهند اما امروزه به دليل تقسيم و تعدد تخصص ها و دقيق بودن مرزتوانائي ها ، قسمتهاي مختلف آن را اغلب به مسئوليت هاي دقيق گوناگون سپرده و اجرا مي شود.

خلاقيت د طراحي و مهارت در اجرا، هر چند كه اساس كار و حرفه است اما نكات ديگري را نيز بايد براي انجام تصويرسازي در نظر داشت كه عبارتند از:
۱- هم سليقگي تصويرگر و نويسنده
۲- انتخاب بيان و چهارچوب تركيب و تكنيكي سنجيده در ارتباط با تركيب و تكنيك موضوع
۳- مطالعه و بررسي تجربيات همكاران
هريك از نكات فوق بحث و بخشي مستقل به خود دارد اما در واقع در مجموعة‌مسائلي است كه يك تصويرگربايد به آن توجه كامل داشته باشد.

هم سليقگي تصويرگر و نويسنده به مقدار زيادي راه را براي بوجود آوردن يك اثر خوب هموار مي كند زيرا به دليل همين هماهنگي اوليه، تصويرگر با مقدار زيادي از خواستهاي نوشته نشده نويسنده آشنا است و در واقع درك فضا خود به خود از اين طريق حاصل مي شود و به بيننده هم به خوبي منتقل مي گردد.

اهميت اثر تنها در منعكس كردن تصويري محتوي نوشته نيست. تصوير خوب باعث ايجاد باور بيشتر و درك بهتر مطلب مي شود و سبب مي گردد تا خواننده ، انرژي ، انگيزه و شوق زيادتري براي ادامه مطالعه پيدا كند و نهايتاً و به طور غير مستقيم آموزش بصري ببيند و به طور طبيعي فرهنگ او گسترش پيدا كند. در كشور ما معمولاً به اين مهم توجه نمي شود و علت آن از يك طرف كمبود طراح و تصويرگر متخصص و قابل در زمينه هاي بسيار تنوع حرفه است و از طرف ديگر نبودن نوعي بينش و سياست انتشاراتي كه سبب مي شود كار در مسيري درست و حرفه اي انجام نگيرد و هر تصويرگري مجبور شود كه كار مورد سفارش را به هر ترتيب انجام و پايان دهد.

در چنين شرايطي تصويرگران موجود بايد هر سفارش را به مانند مسئله و مشكل جديدي براي خود مطرح كنند و براي آن راه حل مناسبي پيدا كنند.
در درون نكته بالا، نكته دوم نيز مستتر است كه عبارت اس انتخاب بيان و چهارچوب تكنيكي سنجيده ، براي اجراي امر است و اين امريست لازم و ناگزير ، زيرا هر موضوعي لحن و بيان خاص خود را دارد و براي بازگويي آن به زبان تصوير بايد لحن و بيان مناسب آن پيدا و استفاده كرد.
در اين مورد دو موقعيت خاص وجود دارد.

يا سفارش دهنده براساس اطلاعات و شناسائي هاي قبلي ، تصويرگري را كه از جهت ديد و سليقه با موضوع مورد سفارش هماهنگي دارد انتخاب و كار را به او واگذار مي كند و يا برعكس تصويرگر هنرمندي را بر مي گزيند كه عليرغم عدم هماهنگي و هم سوئي شيوه بيان و تكنيك او با نوشته، صرفاً بخاطر بوجود آوردن اثري با برداشت و ديدگاهي ديگر، كار را به او مي سپارد.

در اين صورت چنانچه اثر تصويري ،‌در جاي خود اثري هنرمندانه و با ديدگاهي تازه و بديع باشد خود مي تواند روشي شگفت و جالب و در نهايت نتيجه اي زيبا و هنرمندانه داشته باشد اما آنچه را كه تصويرگر نبايد مطلقاً انجام دهد، دنباله روي و ترجمه تصويري لغت به لغت موضوع است و هميشه بايد به ياد داشته باشد كه با كارش ابعاد تازه اي به موضوع مورد سفارش اضافه كند.

ديدن و مطالعه چنين تجربياتي خود بسيار مفيد و با اهميت است لذا هر تصويرگر بايد به طور دائم در جريان كوشش هاي همكاران خود باشد. علاوه بر آن ، مجموعه كارها و تجربيات همكاران ، كم و كيف و ابعاد بيان هنري جامعه را نشان مي دهد و از طريق مطالعه كار آنها مي توان به خوبي نبض جامعه را در دست داشت و فاصله خود را با آن سنجيد و به رفع معايب خود پرداخت.

پي جوئي و دقت در كار همكاران بايد موشكافانه و بدون حسادت انجام گيرد. حسادت بينائي و شعور فني هنرمند را كورمي كند و به توانائي هاي او لطمه مي زند. حسادت در جوامع كم فرهنگ ،‌كثيف و مخرب است و با توجه به اين نكته مي توان خود و ديدگاه خود را اصلاح كرد و براي تعالي خود راه گشائي نمود

. بايد دانست آموختن و فراگيري ، راه ها و طرق گوناگوني دارد و يكي از اين راه ها ، مطالعه و بررسي كيفي كارهاي همكاران است. در اين روش نبايد از كارهاي همكاران فقط عيب جوئي كرد. جستجوي نقاط ضعف ديگران ، قراردادن خود در يك موضع و فضاي ضعيف و پائين است. ن

قد و بررسي يك كار، بررسي و ارزيابي نقاط مثبت و منفي است. بايد از نقاط مثبت هميشه تمجيد كرد. و از اين طريق مي توان به نوعي وسعت نظر و تعالي روحي و ذهني رسيد و نقاط منفي را بايد با ارائه راه حل رفع آن مطرح كرد. توفيق ديگران به طور مسلم سبب ايجاد فضائي بهتر و رشد همه جانبه خواهد شد و بايد به ياد داشت كه در محيطي آلوده، نمي توان آلوده نماند.
با توجه به اينكه «مصورسازي» كتابهاي كودكان‌ناگزير، با نقاشي

، رابطه اي نزديك و تفكيك ناپذير دارد، و بسياري را ، به سادگي ، اعتقاد بر اين است كه مصورسازي كتابهاي كودكان ، طبيعتاً «نوعي» نقاشي است، ما ، در نخسيت گام بايد با ارائه تعريفي از نقاشي و توضيحاتي درباره آن ،‌حد و حدود واقعي و حقيقي اين رابطه را روشن كنيم؛ و باز، براي اقدام به چنين عملي ،

با توجه به اينكه نقاشي، عموماً، يكي از هنرهاي اصلي به شمار مي رود، جا دارد كه به ارائه يكي از تعاريف ساده و پذيرفتني از «هنر» بپردازيم بدون جر و بحث در اين با؛ يعني قدم به قدم: ابتدا بگوئيم هنر چيست و چه مشخصاتي دارد به سادگي . آنگاه «نقاشي» را به عنوان يك هنر، تعريف كنيم و ببينيم عطف به اين تعريف چه مقدار از «چيز» هايي كه عموماً و برحسب عادت نقاشي ناميده مي شود

،‌بيرون هنر نقاشي مي ماند. بعد جستجو مي كنيم و ببينيم چه مشتركاتي ميان هنر نقاشي و «مصورسازي آثار ويژه كودكان و نوجوانان» وجود دارد و چه تفاوت هايي . سپس بپردازيم به دريافت يا تنظيم تعريف «مصورسازي آثار ويژه كودكان و نوجوانان» و ويژگي هاي آن، و هنر بودن يا نبودنش ، و در صورت هنر نبودن، چه چيزبودنش ؛

و هم بررسي خاصيت هاي اين نوع جستجو و تحقيق. اما در اين جريان ،‌تا اينجا، نكته اي بسيار شايان توجه ، مورد غفلت قرار گرفته است، و آن اين است كه به تقريب، همان رابطه اي كه ميان «هنرنقاشي» و «مصورسازي آثار ويژه كودكان» وجود دارد، ميان «هنرنقاشي» و «هنر» يا «فن» يا «صنعت دست ماشيني » «مصورسازي آثار ويژه كودكان»

؛ بنابراين ، اگر مصورسازي كتابهاي كودكان يا «مصورسازي براي كودكان» – بنا به تعريف- به هنر يا فن نوپا و عظيم و پيش تازنده گرافيك نزديكتر باشد تا به نقاشي هنري، لازم مي آيد كه ما تعريفي هم – هرچندشتابان و هنوز شكل نگرفته و ضربه پذير- ازگرافيك يا «هنرگرافيك » پيشنهاد كنيم و بعد به جستجوي رابطه ها و شباهت ها بپردازيم تا شايد رسماً – و خيلي جدي-

بتوانيم بگوئيم «مصورسازي آثار ويژه كودكان» يكي از شعب و شاخه هاي «هنر – صنعت» گرافيك است نه هنر نقاشي،‌و شايد به آنجا برسيم كه بازهم – به طور مكتبي و رسمي – بگوييم «مصورسازي آثار ويژه كودكان» هيچ يك از اينها نيست؛ بلكه حضوري به استقلال دارد، و تعريفي ، و اصولي ، ويژگيهايي ،‌و حتي تاريخچه و مسيري.

اين مجموعه اقدامات مقدماتي،‌وسيله ما يا هر فرد و گروه ديگر، البته مرزهاي «مصورسازي آثار ويژه كودكان» را ، به عنوان فن يا هنر يا هر چيز ديگر، مشخص مي كند و از هر نوع تداخل مخرب يا آزارنده – تا حد ممكن – ممانعت. ما ،‌در قدم اول ، بايد بدانيم «مصورسازي كتابها يا آثار ويژه كودكان» چيست و از چه مقوله اي ست تا بعد بتوانيم بگوييم چه اصول و قوانيني بر آن حاكم است،‌يا حق است كه حاكم باشد،

و بتوانيم بگوييم چگونه قادر خواهيم شد به بهترين و مناسبترين انواع آن دست بيابيم و آن را تكامل و تعالي ببخشيم ، و نيز با داشتن و پذيرفتن مجموعه اي از معيارها ،‌و اصول ، و ظائف بتوانيم اثري را در اين رشته ، «ناب» بناميم ،‌و عالي ، و درست ، و دقيق و رسا، و وظيفه مندانه و شرافتمندانه ؛ و آثاري را – متقابلاً – بي ارزش ، غلط . منحرف ، زيان بخش ، متقلبانه ،‌سودجويانه ،‌كاسبكارانه ، رذيلانه ، خائنانه ، ضد كودك ، ضد بشر، منجمد و فاسد.

هنر ، سواي مجموعه اي از تعاريف خاص ، شخصي و كنايي ، چندين و چند تعريف مقبول ،‌معقول و منطقي – و يا لااقل قابل بحث و اعتنا – دارد كه اين تعاريف، در موارد بسيار ، مكمل يكديگرند و برطرف كننده كمداشت هاي هم ، و سر جنگ و جدال با هم و نفي يكپارچه همديگر را ندارند. ما در اينجا، بدون بحث ، يكي از اين تعاريف را به عنوان وسيله كارمان انتخاب مي كنيم:
هنر، بيان زيبا و متعالي احساس، عاطفه ، وانديشه انساني است.

به هنگام تقسيم بندي و برشمردن انواع هنرها ،‌معمولاً نقاشي را به عنوان يكي از هنرهاي اصلي و مستقل نام مي برند.
در اين صورت ، و با تكيه به تعريف كلي هنر، نقاشي بايد چنين تعريفي داشته باشد:
نقاشي، بيان زيبا و متعالي احساس، عاطفه ، و انديشه انساني است به مدد خط و طرح و رنگ و ساير ابزارهايي كه به نام اين هنر مورد استفاده هنرمند قرار مي گيرد.

تعريف گرافيك ،‌اما ، به اين سادگي ها نيست – چه هنر باشد، چه نباشد.
ما،‌در قدم اول، بايد مسأله «چاپ» را كه به نوعي در واژه «گرافيك» حضور يافته است و به منشاء پيدايي آن مربوط است ، از ياد ببريم، و يا به آن چندان بهايي ندهيم كه سراسر تعريف هنر گرافيك را زير سلطه خود بگيرد ، بفشارد، و به آن خط بدهد.

امروز، قطعاً نيست، اگر روزگاري هم گرافيك ، «هنر ارسال پيام به مدد امكانات چاپي» بود و يا «فن استفاده از چاپ براي ابلاغ مفاهيمي كه به مدد كلمات و تصاوير قابل ارائه هستند».
امروزه ديگر چنين نيست؛ چرا كه هنر گرافيك ، در عصر ما،‌به همت و با جرأت و جسارت سرداران بزرگ اين رشته ، به مقوله اي بسيار پيچيده ، ظريف ،‌وسيع ، عميق ، و چه بسيا تغيير دهنده ،‌نافذ و به راستي خطرناك تبديل شده است.

امروز، بر خلاف شايع و ظاهر ، اين هنر سينما نيست كه در رأس همه هنرها قرار گرفته و فرمانروايي و تسلطي بي چون و چرا مي طلبد؛ بلكه گرافيك است كه چنين ادعا و خواستي دارد – هر چند بدون تظاهر ،‌و يا بسيار زيركانه ، و گاه به نحو شگفت انگيزي موذيانه.
به هر حال ،‌با توجه به اينكه اين جزوه ابداً نمي خواهد به چيستي و چگونگي هنر و فن گرافيك بپردازد،‌به همين بسنده مي كنيم كه يكي دو تعريف ساده و احتمالاً مقبول از گرافيك ارائه بدهيم تا راه براي وصول به تعريف «مصورسازي آثار ويژه كودكان» هموار شود.
گرافيك، ابلاغ ظريف ، دقيق و مؤثر يك پيام است به مدد ابزارهاي همه هنرها ،‌كه موضوع اين پيام ،‌به وسيله سفارش دهنده ، مشخص و محدود شده باشد و عموماً هم مسائل محدود به زمان و مكان معيني را طرح و عنوان كرده باشد.

گرافيك ، رشته اي يا شاخه اي از هنرهاي تركيبي است كه از نقاشي ،‌طراحي ،‌نوشته و ادبيات ، خطاطي ،‌هندسه و نيز امكانات همه هنرها و فنون مدد مي گيرد و استفاده مي كند تا پيام هايي را به بهترين و مؤثرترين و فشرده ترين نحو ممكن ابلاغ كند كه درخواست كننده يا سفارش دهنده اي ،‌به دلائل معين ،‌ابلاغ آنها را از گرافيست خواسته است.

هنر گرافيك ،‌هنر ابلاغ يك پيام مشخص محدود «بيروني» است.
گرافيك ،‌فني است ظريف، دقيق و مؤثر ، جهت ابلاغ و ارائه پيام هاي تجاري ، سياسي ، اجتماعي و هنري (يا پيام هاي فرهنگي و تمدني)
گرافيك، هنر ابلاغ پيامي است كه آن پيام، مستقيماً متعلق به شخص هنرمند نيست.
گرافيك، هنر تبليغ يك پيام درخواست شده است.