از زمانی که شیوه رایج و رسمی نستعلیق در نیمه دوم قرن هشتم هجری محمل پیدایش خلاقیتی تازه شد، تغییر

ﻭ تأثیری ﮊرف در طراحی قلم ایرانی پدید آمد. اندکاندک در درون و متن اثر فردیت هنری متجلی شد و در ساختار زیبایی مجال بروز قالبهای نو در مفردات حروف پدید آمد. به این ترتیب، خوشنویس ایرانی معیاری جدید را برای گام نهادن به تحول و دگرگونیهای بعد عرضه داشت. در این عرصه هنرمندانه، نیازها، کاربردها و خلاقیتهای ناب به هم پیوند خورد و بارقههای اولیه قلمی بهنام شکستهنستعلیق را در قرن یازدهم مقارن با اواخر دوره صفویه در ایران فراهم آورد. یعنی زمانی که خط شکستهتعلیق با وجود ویژگی تندنویسی و کاربرد در نگارش رقعهها و فرمانها، دشواری در نوشتن و خواندن را به همراه داشت. این نقیصه، بستر مناسبی برای ایجاد تحولی جدید در خط و خوشنویسی ایران فراهم کرد که بنیان اصلی آن براساس خط نستعلیق شکل گرفت. نستعلیق که بهواسطه ساختار تکاملیافته خود حاوی ویژگیهای یک خط رسمی بود و خوانایی، زیبایی، تناسب، اصالت، آرامش، انعطاف و عرفان بهگونهای هنرمندانه در آن نمادین شده بود اساس تحول این خط تازه شد.

چنین بود که خط شکستهنستعلیق با تکیه بر ساختار نستعلیق و بههمراه ابداعاتی در طراحی بعضی از حروف که بر سرعت نگارش نستعلیق میافزود از سرعت کافی در امر مکاتبات و مراسلات برخوردار شد.محور اصلی این مقاله بر شناخت ویژگیهای شکستهنویسی در سبک شفیعا، درویش و شیوه گلستانه استواراست. سعی بر آن بوده است که ویژگیهای طبقهبندیشدهشکستهنویسی با استناد به نمونههای شاخص و طراز اول که در آثار این هنرمندان خوشنویس مشهود است از حیث ساختار و سبک بررسی

ﻭ تحلیل شود.

پژوهش حاضر با استفاده از روش تحقیق تحلیلی و همچنین با تأکید بر روش میدانی آثار شکستهنویسی شفیعا، درویش و گلستانه را به صورت مشاهده مستقیم و مطالعات کتابخانهای مورد مطالعه قرار داده است. سعی بر آن بوده است که ویژگیهای شکستهنویسی در آثار هریک از این سه شکستهنویس مورد توجه قرارگیرد و شاخصهای شکستهنویسی هریک بهصورت مجزا معرفی شود.

پیشینه پژوهش

پژوهشهایی که به موضوع شکستهنویسی پرداختهانداغلب به توصیف روند شکلگیری شکستهنویسی و معرفی خوشنویسان توجه کردهاندو این موضوع از نگاه تحلیلی کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.از میان پژوهشهای موجود میتوان به کتاب احوال و آثار درویش عبدالمجید طالقانی نوشته غلامرضا مشعشعی اشاره کرد که به جنبه تحلیلی آثار درویش توجه کرده است. میتوان گفت مسیر

بررسیهای صورتگرفته در پژوهش مذکور صرفاًدرباره آثار درویش بوده که با حیطه و روش تجزیه و تحلیل آثار سه خوشنویس مدنظر در این پژوهش متفاوت است.

زمینههای ظهور شکستهنویسی

زمینههای ظهور شکستهنویسی را با مشاهده نمونه اولیه دستنویسهای این خط در ایران میتوان دریافت. این آثار نشان میدهند که ساختار این قلم در آغاز تشابه بسیاری با خط نستعلیق داشته است. درواقع،شکسته را در شکل اولیه خود باید همان نستعلیق دانست که بعضی از حروف آن بر اثر سرعت حرکت قلم صورت پیوستهای یافت و در ابتدا مدتی بهنام »خط پیچ« شهرت یافت، اما بهدلیل بهرهوری از کلمههای جویده و رهاشدن حروف به خط شکسته تغییر نام یافت.

با توجه به آنکه در زمان ظهور خط شکسته اغلبِ منشیان تعلیقنویس بودند، میتوان گفت که پس از پیریزی اولیه خط شکسته بر مبنای خط نستعلیق این خط با تعلیق نیز درآمیخت و بهمرور صورتی مستقل بهنام شکستهنستعلیق را پدید آورد. به همین علت، شکستهنویسیهای اولیه گاه متمایل به تعلیق و گاه متمایل به نستعلیق و در بسیاری موارد هم بین این دو نوشته میشده است.خط شکسته متمایل به تعلیق پیچیدهتر از خط شکسته متمایل به نستعلیق است و از آن با عنوان »ترسل«یاد میشود که خواندن آن بهویژه در جایی که رعایت کامل نقطهگذاری نشده باشد نیازمند تخصص است. این نکته در دستنویسهای مربوط به اوایل شکلگیری شکستهنویسی در ایران نشاندهنده روش شکستهنویسی پیش از نظاممندشدن خط شکستهنستعلیق است.

با توجه به اینکه ظهور خط شکستهنستعلیق نتیجه تعامل دوسویه میان ویژگیهای خوشنویسی نستعلیق با خصوصیتهای تندنویسی در خط تعلیق بوده است، میتوان مهمترین دستاورد این خط در ایران رابرقراری ارتباط میان یکی از مهمترین جنبههای کاربردی آن یعنی تندنویسی و فراهمآوردن زمینه برای بروز خلاقیتهای خوشنویسان ایرانی در ترکیببندیهای کاملاً متمایز نسبت به خطوط پیش از خود دانست. البته نبایدازنظردور داشت که این دستاورد بزرگ هنری بهدلیل ارتباط نزدیک شکستهنویسان صاحبسبک ایران و همگامی آنان با اندیشمندان ایرانی در مقوله اندیشه بوده که در موضع تاریخی خود همواره معنویت را بر امور روزمره ترجیح میدادهاند. این نکته را میتوان با استناد به دیوان شعری که از شکستهنویس بیهمتای ایران درویش عبدالمجید طالقانی با تخلص »خموش« بر جای مانده است درک کرد.

نه من به بندگی خواجه ای د گر راضی نه خواجهام روش بندهپروری داند

از مفهوم بیت ذکرشده و همچنین مشاهده آثار شکسته

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

تصویر۱.نقش بیضی در ساختار خط شکسته نستعلیق دراثر سید گلستانه؛مأخذ: نگارنده.

نویسان صاحبسبک میتوان به حضور »مرام« در حیات خوشنویسان این خط پی برد. به یقین، نیل به این مرتبه از شأن هنرمندانه نشانگر بیپیرایگی و معنویتی است که در تعامل میان قلم شکسته و خوشنویس آن وجود دارد، بهطوریکه این بیان شوق در قطعهای از سید گلستانه نیز آمده است: »گلستانه نمیداند که چه مینویسد؛ هم این قدر میداند که عاشقانه مینویسد« (کابلی خوانساری و دیگران،۷۷۳۱: ۳). این جمله حاکی از نزدیکی روح و جسم هنرمند در خلق اثر خوشنویسی است که در کتاب تاریخ مختصر خط و سیر خوشنویسی ایران بدین گونه آورده شده است:»آنچه در ذهن و روح هنرمند است در خط او نیز نمود مییابد)«راهجیری، ۹۴۳۱: ۷۱).بنابراین، اگرچه بنیان شکستهنویسی در ایران از ﮊرفنای جریانی بردمید که در آن خوشنویسان نستعلیق به همراه منشیان تعلیقنویس به ساماندادن این نظام نوشتاری پرداختند، اما تأثیر معنویت حاکم بر اندیشه استادان صاحبسبک این خط موجب شد تا اساس خط شکسته که در ابتدا جهت رفع نیاز کاربردی و سرعت عمل در مکاتبات و مراسلات بود به مرحلهای از تکامل هنری،یعنی »هنر خوشنویسی« برسد که بتوان از آن با عنوان سومین و آخرین قلم ابداعی ایرانیان پس از تعلیق و نستعلیق نام برد. بنابراین، ضوابط حاکم بر شکل اصلی این خط که ساختار این خط را نشان میدهد و همچنین سبکهای شفیعا و درویش و شیوه گلستانه در این مقاله مورد مطالعه قرار گرفتهاند.

الف) ساختار در شکستهنویسی

ساختار خط شکستهنستعلیق مبتنی بر اصل توالی است، بهگونهای که تمامی عناصر بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته و نتیجه این تقابل به ایجاد وحدت منتهی میشود. در این خط، حروف و کلمهها و پیوستگی مستمرآنهابه یکدیگر بر مبنای شکل وحدتیافتهای بهنام بیضی استوارند (مجموعه تصویر۱).

مجموعه تصویر۱ نشانگر این نکته است که اساس وحدت بصری در این خط بر ساختاری منحنیگونه استوار است. این ساختار که بهعنوان مبنای اصولشناسی از زمان ابنمقله در قانونمندسازی خط توسط ایرانیان مسلمان بهکار میرفته است با سابقه دیرینهای که در قانونمندسازی خط در ایران پیش از اسلام نیز داشته است نماد عدم تمایز و تفکیک است که ارتباط با الوهیت دارد. بنابراین، میتوان دریافت که به چه دلیل دیدگاه ایرانیان دربارهخطبهعنوان وسیله انتقال معنا براساس این ساختار سامان یافته است. اما توجه به غلبه تام و تمام حرکت منحنی بر دو حرکت عمودی و افقی در خط شکسته نکته بسیار مهمی در ساختار این قلم به شمار میآید. بهعبارتی، ایستایی سطر که در دیگرخطوط سنتی برپایه حرکت عمودی در سطح استوار است در شکستهنویسی بر منحنی صعودی تکیه دارد. بههمین علت، ارتفاع سطر در این خط از سایر خطوط سنتی بلندتراست. همین نکته که میتواند
از استواری سطح بکاهد ویژگی منحصربهفردی در ساختار
۳۲

شماره۷۲ پاییز۲۹

تصویر۲. حرکت شناور و حلزونی در سطرنویسی شکسته نستعلیق در بخشی از اثر درویش عبدالمجید طالقانی؛ مأخذ: مجموعه یداالله کابلی خوانساری.

این خط پدید میآورد که براساس منحنی صعودی که مبنای صوری شکستهنویسی است به تعادل بصری سطر میانجامد. بنابراین،نخستین معیار شناخت ساختار آثار شکستهنویسی را میبایست در خط کرسی (خط زمینه)جستوجوکرد که در ابتدای سطر حرکت نزولی را تا نیمه سطر دنبال میکند و بهتدریج به سمت بالا صعود میکند. ویژگی کرسی در خط شکسته شناوربودن آن است و به همین سبب ساختار این خط را منعطف و محرک مینمایاند (تصویر۲).

دومین معیار در شناخت ساختار شکستهنویسی امکان نگارش حروف مشابه در اندازههای گوناگون و در عین حال، رعایت یکساننویسی آنها از نظر تناسب اجزاست. با دقت در دستنویسهای این خطه به مواردی برمیخوریم که یک کلمه در متن گاه با اندازه واقعی و گاه کوچکتر به اجرا درمیآید. این مسئله نمودی از ایجازاست، چنانکه شکستهنویس با استفاده از فن جویدهنویسی آن را به فضای سطر و صفحه وارد کرده و شخصیت متفاوتی از حیث ساختار به این خط میبخشد و به این ترتیب متن مورد نظر خود را در نهایت زیبایی در فضای محدود صفحه به اجرا درمیآورد.

درواقع،جویدهنویسی معیاری برای درک ساماندهی فضای صفحه با توجه به آزادی عمل ویژهای است که شکستهنویس در اختیار دارد و توان خلاقیت وی را نمایان میسازد. تسلط خوشنویس بر اصول و مبانی هنرهای تجسمی جویدهنویسی را که نوعی ایجاز در سطراست جزو ظرایف بسیار مهم ساختاری این خط قرار میدهد. تعادل بصری حاصل از این تسلط هنرمندانه با توجه به محل قرارگیری کلمه گاه با بهرهگیری از اندازه نیمقلم و گاه با اشارات نیش قلم در لابهلای کلمههای درشت به اجرا درمیآید که بیان فردیت هنرمند شکستهنویس در خلق فضای بصری منحصربهفرد اوست(تصویر ۳).

ظرافت موجود در ساختار خط شکستهنستعلیق که با مهارت خوشنویس در بهکارگیری تمامقلم، نیمقلم و نیش قلم بهصورت توامان و پیدرپی به اجرا درمیآید، نهتنها در کلمهها، بلکه در اجزای حروف نیز بهکار میرود

تصویر۳.جویدهنویسی در خط شکسته در بخشی از اثر درویش عبدالمجید طالقانی؛ مأخذ: مجموعه عتیقی.

که نشانگر اهمیت ابزار نگارش در ایجاد ضخامتهای گوناگون در اجزای حروف و کلمههاست. بنابراین، نحوه قطزدن و بهکارگیری نسبتهای نوک قلم در این خط بسیار مهم است. بهعقیده پژوهشگر تفاوت ضخامتهای موجود در خط شکستهنستعلیق را میتوان تا حدودی برگرفته از سبک خوشنویسی نستعلیق بهویژه در دوره صفوی دانست که در آن میرعماد با اختلاف زیاد در قوت وضعف خط خود نرمش و شیرینی خاصی را پدید آورد. نازکیها و ضخامتهای موجود در خط شکسته، علاوه بر زاویه قط قلم، به میزان فشار دست خوشنویس نیزوابسته است که بنا به اجزای گوناگون حروف و کلمهها و همچنین محل قرارگیری آنهاتنظیم میشود. بنابراین، ذهن شکستهنویس همواره در تعامل اجزای خط با ابزار نگارش بوده و از این طریق به خلق فضایی موزون دست مییابد.

پس از ابزار نگارش، نحوه ارتباط میان فضای مثبت و منفی را میتوان بهعنوان سومین معیار مهم در ساختار خط شکسته نام برد، زیرا بارزترین نمود بصری این خط در ایجاد انحناهای بیشمار و تقسیم هنرمندانه جلوت و خلوت است. با نگاهی به فضا و شرایط محیطی و اجتماعی در دوره صفوی،

فصلنامه علمی- پژوهشی نگره

تصویر ۴. رابطه شکل خط شکسته نستعلیق باهنر تصویری صفوی در بخشی از اثر درویش عبدالمجید طالقانی؛ مأخذ: نگارنده.

میتوان متوجه تغییرات پدیدآمده در آثار هنرمندان این دوره شد. این مسئله بهویژه در دوران شاهعباس صفوی کاملاً مشهوداست،یعنی زمانی که ارتباط خوشنویسی و نقاشی کاسته شد و خوشنویس در اجرای اثر هنری خود آزادی عمل یافت. بهکارگیری خطوط پرپیچوخم و منحنیهای پردور ثمره این فضا بود که در خوشنویسی خط شکسته جاری شد. البته ریشه این ترکیبات و خطوط منحنی و مواج با تفکر عرفانی و شعر در دوره صفوی نیزبیارتباط نبود

ﻭ همواره میان اندیشمندان و طریقه خوشنویسی رابطهای مستقیم وجود داشت. بنابراین، آزادی عمل خوشنویس در جستوجوی فضای جدید به استفاده از خطوط منحنی مواج
ﻭ سازگار با روحیه عرفان صفوی منجر شد (تصویر۴). در شناخت ساختار خط شکسته چهارمین معیار به

شیوهبهکارگیری کشیدهها اختصاص دارد که نقش مهمی در تنظیم فضای مثبت و منفی این خط ایفا میکند. بهعبارتی، تعامل مناسب میان خطوط منحنی و مواج با بهکارگیری مناسب کشیدههاست که ساختار بصری خط شکسته را به آرامش و سکون میرساند.

ازنظربصری، محدوده تنیده حروف و کلمهها، پس از ایجاد فضایی تاریک، به فضایی روشن نیاز دارد و کشیدهها با توان بینظیر خود سطر و صفحه را به سمت تعادل بصری هدایت میکنند. درواقع،کشیدهها در پیوستگی با یکدیگر ریتم موزونی در خط شکسته پدید میآورند که در ایجاد ترکیب صعودی سطر نقش اصلی را بر عهده دارند. اوج خلاقیت هنرمندانه در حرکت کشیدهها را میتوان در استفاده از کشیدههای تمامقلم در کنار کشیدههای نیمقلم در دستنویسهای خط شکسته مشاهده کرد، بهصورتیکه خوشنویس بنا به محل قرارگیری کلمه کشیده و ارتباط با کلمههای قبل و پس از آن گاه کشیده را با تمامقلم و گاه نیمقلم به اجرا درمیآورد(تصاویر۵و ۶).

باید توجه داشت که دانگ قلم و نحوهبهکارگیری آن در شکستهنویسی هویت بصری ویژهای به این قلم میبخشد. بدون شک، کاربرد خط شکسته در ارسال و مراسلات و

تندنویسی آنهارا باید در شکلگیری این هویت مؤثر دانست. با توجه به آنکه استفاده از دانگهای ریز قلم و غبارنویسی در این خط مرسوم بوده است، در دستنوشتههای قدمای شکستهنویس به قلمهای درشت برنمیخوریم. بنابراین، میتوان گفت: ساختار درهمتنیده خط شکسته که با قلمهای ریز به اجرا درمیآمده است نوعی بیان رمزگونه را در آثار خوشنویسی این خط بهویژه در قطعات آن پدید آورده است. البته در دوران معاصر کاربرد دانگهای بزرگ قلم بهواسطه شیوههای آموزشی رواج یافته و در آثار هنری این خط نیز مورد استفاده واقع شده است.

در بررسی معیارهایی که ساختار خط شکستهنستعلیق را شکل میدهند میبایست به ویژگی »ارسال« توجه کرد که به تسلط اجرایی خوشنویس نیاز دارد. پرشهایی که از ارسال قلم در سطر و متن بهوجودمیآید نوعی ظرافت بصری و هویت متمایز را به این خط میبخشد که خود برآمده از آزادی عمل شکستهنویس و خلاقیت اوست.

ب) سبک در شکستهنویسی

مطالعه خط شکستهنستعلیق ازنظرسبکشناسی نقاط عطف و تحولات ویژهشکستهنویسی و تبلور اندیشه و ذوق هنرمند ایرانی را بازشناسی میکند. سبک که در زبان عربی به معنی گداختن و ریختن زر و نقره است از لغت ستیلوس١ یونانی به معنی ستون اخذ شده است. این واﮊه در عرف هنر به طرز بیانی گفته میشود که دارای ویژگیهای ممتازی باشد. واﮊه یونانی ستیلیوس را چنین تعریف کردهاند:»وسیلهای از جنس فلز یا چوب یا عاج که در گذشته با آن حروف و کلمهها را روی الواح مومی نقش میکردهاند« (بهار،۵۵۳۱ :۰۱).

امروز هم ایرانیان به قلم ـ بهعنوان وسیلهای برای انتقال اندیشهها، باورها، اعتقادات و افکارـ معنای سبک را نسبت میدهند و میگویند: »قلم این خوشنویس شیرین است« که به معنای خوببودن سبک خوشنویسی اوست. گذشته از مواردی که به معنای واﮊه سبک معطوف است، میتوان سبکشناسی را در آثار خوشنویسی درک تحقق هنری و

۱٫STILIUS
۵۲

شماره۷۲ پاییز۲۹

تصویر۵. هماهنگی کشیده ها در قطعه ای از سید گلستانه؛مأخذ: مجموعهیکصدمین سال خاموشی سیدعلی اکبر گلستانه.

نحوه ادراک خوشنویس دانست که در ابراز ویژگیها و قابلیتهای فردی خود در خطی که مینویسد نمود دارد. بهعبارتی، وقتی گفته میشود که یک اثر شکستهنستعلیق به سبک هنرمندی خاص نوشته شده است به این معناست که ارتباط و نواخت حروف، کلمهها و سطرها در عین رعایت ویژگیهای ساختاری و بنیادین خط شکسته دارای نوآوریهای ظریفی است که فقط و فقط آن خوشنویس در اجزای خط خود وارد کرده است. درواقع، از مجموع این خلاقیتها که حاصل کشف و شهود تعداد معدودی از شکستهنویسان مبدع سبک است ازنظربصری تحولات مهمی در خط شکسته روی داده است.

برای درک بهتر سبکهای شکستهنویسی، گام نخست توجه به مراحل ظهور، وضع و قانونمندسازی این خط است که پیامد آن به بروز ویژگیهای منحصربهفردی در این قلم ایرانی شده است.خط شکسته دارای دو شکل اصلی است:

۱) ساده و تحریری ۲) پیچیده (شکسته تمام).

شکل ساده و تحریری شکسته را میتوان در آثار مرتضیقلیخان شاملو(درگذشته در۵۰۱۱ق) مشاهده کرد. تذکرههای خوشنویسی او را واضع شکستهنستعلیق میدانند. وی به تعلیق و نستعلیقنویسی در زمان شاهسلیمان صفوی اشتغال داشت. هم او بود که ترکیببندیهای تازهای از تندنویسی را در خط نستعلیق پدید آورد و ساختار کلمه را در نستعلیق روان کرد و در نتیجه خط شکسته به وجود آمد. دستنویسهای شاملو آمیزهای از تعلیق، نستعلیق و شکستهاندکه ترکیببندیهای آنها فاقد هماهنگی بوده و

حروف بهصورت پیدرپی در کنار یکدیگر نوشته شدهاند (تصویر۷).

با استناد به نمونههای خط شکستهنستعلیق، میتوان دریافت که جنبه هنرمندانه و اندیشمندانه این قلم فقط در آثاری مشاهده میشود که کاتب آن در مرحلهای فراتر از نگارش روزمره و شیوه تحریری قرار دارد. بنابراین، آثار منتخب در این مقاله با توجه به رعایت موازین هنرمندانه این خط مورد بررسی قرار گرفتهاند. برآیند مطالعه این قطعات نشاندهنده وجود دو سبک مهم در شکستهنویسی است:

۱)سبک شفیعا ۲) سبک درویش عبدالمجید طالقانی و شیوه شاخصترین

پیرو این سبک، سید علیاکبر گلستانه، که در حدود دو قرن پس از درویش یعنی قرن چهاردهم هجری پدید آمد.