فهرست مطالب :
رديف موضوع شماره
صفحه
۱-
۲-
۳-
۴-
۵-
۶-
۷-
۸-
۹-
۱۰-
۱۱-
۱۲-
۱۳-
۱۴-
۱۵-

مقدمّه
پرورش عقل
دو نوع علم
دعوت اسلام به تعليم و تربيت
لزوم توأم بودن عقل و علم
فرق تربيت و اخلاق
شكل عبادت و برنامه ها تربيتي
نيت
اركان نيّت
اهميّت نيّت
انسان دوستي
محبّت
كار
چكيده
منابع
۲
۳
۳
۳
۳
۴
۴
۴
۵
۵
۶
۶
۶
۷
۷

مقدمه:
استاد مطهّری و معناى آزادى :
در كلام مطهرى، آزادى سمت و سویى مى یابد كه بنا به دلایلى نباید از انسان سلب شود. این عناصر عبارتند از این كه بروز و ظهور استعدادهاى آدمى نیازمند فضاى آزاد است. در فضاى بسته و محیط خفقان آمیز و استبدادى و به عبارتى در فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى، زمینه اى براى بروز خلاقیت ها و استعدادها به وجود نمی آید. در فضاى مستبدانه اى كه بر جامعه حاكم است، چاپلوسان و زبان بازان قدرت مى یابند و آزادگان و آزاداندیشان ذلیل و حقیر مى شوند، چرا كه وضعیت موجود، اجازه چون و چرا كردن به خیرخواهان و مصلحان را نمى دهد. تنها آنان كه زبان به مدح بگشایند، جایى و مقامى مى یابند و بس.
استاد مطهرى آزادى را یكى از لوازم حیات و تكامل ذكر كرده و معتقد است موجودات براى رسیدن به مرحله تكامل و رشد به سه عنصر «تربیت»، «امنیت» و «حریت» نیازمندند.

تربيت عبارتست از عواملي كه موجود زنده براي تداوم بقاء به آن محتاج است. براي مثال موجود زنده براي رشد و نمو به عناصري چون نور و آب ، غذا و علاوه بر این ها، انسان به تعلیم و تربیت نیازمند است. امنیت، یعنى این كه موجود زنده آن چه را در اختیار دارد، همانند حیات، ثروت، سلامت و … از او سلب نگردد. و آزادى، یعنى «نبودن مانع. انسان هاى آزاد، انسان هایى هستند كه با موانعى كه در جلو رشد و تكاملشان هست، مبارزه مى كنند. انسان هایى هستند كه تن به وجود مانع نمى دهند».

تحلیل مطهرى از آزادى اجتماعى در واقع همان آزادى سیاسى است كه امروزه در ادبیات سیاسى به كار مى رود. آزادى سیاسى به طور كلى به نقش مردم در زندگى سیاسى اشاره دارد و مقصود از آن انواع آزادی هایى است كه فرد در حوزه اجتماع و در برابر حكومت داراست. از این رو آزادى بیان و حق اظهار نظر، آزادى قلم و مطبوعات، آزادى انتقاد و اعتراض و مواردى از این قبیل در شمار آزادى هاى سیاسى است.مطهرى فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى را یكى از گرفتارى هاى بشر در طول تاریخ ذكر مى كند و مى گوید: «یكى از مقاصد انبیا به طور كلى و به طور قطع این است كه آزادى اجتماعى را تأمین كنند و با انواع بندگى ها و بردگى هاى اجتماعى و سلب آزادى هایى كه در اجتماع هست مبارزه كنند.» ایشان براى اثبات آزادى اجتماعى در دین به آیه ۶۴ سوره آل عمران اشاره مى كند و در تفسیر آن مى‌گوید: «در مقام پرستش، جز خداى یگانه چیزى را پرستش نكنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را. و این كه هیچ كدام از ما دیگرى را بنده و برده خودش نداند و هیچ كس هم یك نفر دیگر را ارباب و آقاى خودش نداند.

پرورش عقل :
مسئله ي اول كه بايد بحث كنيم همان مسئله ي پرورش عقل و فكر است در اين جا ما دو مسئله داريم: يكي مسئله ي پرورش عقل و ديگر مسئله ي علم.
مسئله ي علم همان آموزش دادن است. «تعليم» عبارتست از ياد دادن. از نظر تعليم، متعلم فقط فرا گيرنده است و مغز او به منزله ي انباري است كه يك سلسله معلومات در آن ريخته مي شود ولي در آموزش كافي نيست كه هدف اين باشد. امروز هم اين را نقص مي شمارند كه هدف آموزگار فقط اين باشد كه يك سلسله معلومات، اطلاعات و فرمول در مغز متعلّم مي ريزد.هدف معلم بايد بالا تر باشد و آن اين است كه نيروي فكري متعلم پرورش و استقلال بدهد و قوّه ي ابتكار او را زنده كند.

دو نوع علم :
علم دو علم است: يكي علم شنيده شده يعني فرا گرفته شده از خارج و ديگر علم مطبوع.
علم مطبوع يعني آن علمي كه از طبيعت و شرشت انسان سرچشمه مي گيرد علمي كه انسان از ديگري ياد نگرفته و معلو م است كه همان قوه ي ابتكار شخص است و علم مسموع اگر علم مطبوع نباشد، فايده ندارد.

دعوت اسلام به تعليم و تربيت :
و امّا مسئله ي ديگر، علم و تعلم است كه اين ديگر فراگيري است كه افراد از يكديگر فرا بگيرند. بهترين شاهد بر عنايت فوق العاده اسلام به تعليم و تعلم‹ › قلم مظهر سواد و نوشتن است. همچنين پيغمبر اكرم فرمود:«من فرستاده شدم براي تعليم.» در آن داستان معروف كه وارد مسجد شدند و دو حلقه جمعيت ديدند كه در يكي مردم مشغول عبادت بودند و در ديگري مشغول تعليم و تربيت. فرمودند: «هر دو كار خوب مي كنند ولي من براي تعليم فرستاده شدم.» و بعد خود حضرت آمدند در آن جمعي كه مشغول تعليم و تعلّم بودند نشستند.

لزوم توأم بودن عقل و علم :
مسئله ي ديگر اين است كه عقل و علم بايد با يكديگر توأم باشد و اين نكته ي بسيار خوبي است. اگر انسان تفكر كند ولي اطلاعاتش ضعيف باشد مثل كارخانه اي است كه ماده خام ندارد، يا ماده ي خامش كم است، قهرا نمي تواند كار بكند يا محصولش كم خواهد بود. محصول بستگي دارد به اين كه ماده خام برسد. اگر كارخانه ماده ي خام داشته باشد و لي كار نكند باز فلج است و محصول نخواهد داشت پس عقل و علم بايد توأم باشد.

فرق تربيت و اخلاق :
تربيت به اخلاق تفاوت دارد. با اين كه اخلاق هم خود نوعي تربيت است و به معني كسب نوعي خلق و عادت مي باشد و تربيت هم پرورش و ساختن را مي رساند. از نظراسلام فرق نمي كند كه تر بيت چگونه و براي چه هدفي باشد. يعني در مفهوم تربيت قداست نخوابيده، كه بگوييم تربيت يعني كسي را آن طور پرورش بدهند كه يك خصايص مافوق حيوان پيدا كند، بلكه تربيت جاني هم تربيت است و اين كلمه در مورد حيوانات نيز اطلاق مي شود.
امّا در مفهوم اخلاق، قداستي نهاده شده است و كلمه اخلاق را در مورد حيوان به كار نمي برند. اخلاق اختصاص به انسان دارد و در مفهوم آن نوعي قداست خوابيده است. مفهوم تربيت در حيوانات و انسان ولي مفهوم اخلاق فقط در انسان نهفته است.

شكل عبادت و برنامه ها تربيتي :
در اسلام يك خصوصيتي هست و آن اين است كه با اين كه روح عبادت ارتباط و پيوند بنده با خدا و شكستن ديوار غفلت و توجه به خداست امّا نكته ي جالب اين است كه اسلام به عبادت شكل داده و به شكل هم نهايت اهميت را داده و در آن شكل نيز يك سلسله برنامه هاي تربيتي را در لباس عبادت وارد كرده است. مثلا از نظر اينكه قلب انسان مي خواهد متوجه خدا باشد اين چه اثري دارد كه بدن انسان پاك باشد يا نباشد. ما با دل مي خواهيم به پيش خدا برويم، دلمان بايد پاك باشد. ولي اسلام و قتي كه عبادت را تشريح مي كند چون مي خواهد مخصوصا عبادت هم يك اثر خاصي از نظر تربيتي داشته باشد چيزي را كه به عبادت ربط زيادي ندارد و لي در تعليم و تربيت موثر است، در لباس عبادت پياده مي كند و در ضمن آن مي گنجاند مثل مسئله ي غسل، مسئله ي وضو كه يكي از سنت هاي اسلامي است. به هر حال اسلام مي گويد به نماز كه مي ايستيد بدن و جامه ي تان پاك باشد اين خود يك برنامه نظافت است در ضمن عبادت.