مقدمه

واژة تعلیم و تربیت از ریشه لاتین Educatus گرفته شده که به معناي راهنمایی جهتدار یادگیري است (گوسوامی۱، .(۲۰۰۴ علم عصب نیز علمی است که فرآیندهاي یادگیري و یادسپاري مغز را از سطح مولکولی و سلولی تا نظامهاي عصبی را بررسی میکند. در حقیقت مطالعه یادگیري، علوم تعلیم و تربیت و عصب را به یکدیگر پیوند میزند (گواسوامی، .(۲۰۰۴

از طرف دیگر مهمترین هدف نظامهاي آموزشی کمک به دانشآموزان در جهت ساختن معناي بیشتري از خود، دیگران و محیط پیرامونشان میباشد (برودي۲، .(۲۰۰۲ خلق معنا نیز عملکرد

محوري مغز است (جنسن۳، (۲۰۰۰ که از طریق یادگیري صورت میپذیرد. بنابراین میتوانیم یادگیري و تعلیم و تربیت را از چشمانداز بیولوژیک بدینگونه تعریف نماییم »فرآیندهاي شکلدهی ارتباطات نورونی در پاسخ به محرّكهاي محیطی بیرونی و کنترل و افزودن مناسب این محرّكها.« پس یادگیري و تعلیم و تربیت میتواند به عنوان رشتهاي جدید از علوم طبیعی در نظر گرفته شود که قلمرو آن کلّ حیطه زندگی انسان و اموري نظیر محیط محیط جنینی، مراقبت از کودك، اکتساب زبان، تعلیم و تربیت عمومی و خصوصی و توانبخشی را دربر میگیرد (گوسوامی، .(۲۰۰۴ این قلمرو نوین را با عناوین مختلفی نظیر: ذهن، مغز و تعلیم و تربیت MBE (انصاري و کاچ۴، (۲۰۰۶، مغز و تعلیم و تربیت (گواسوامی، ۲۰۰۴؛ ۵OECD،
۲۰۰۲، پوسنر و روت بارت۶، (۲۰۰۵ تعلیم و تربیت مغز محور یا سازگار با مغز (بروئر۷،

۱۹۹۷، جنسن، (۲۰۰۰ نامیدهاند.

دهه ۱۹۹۰ در آمریکا دهه مغز نامیده شد. این علاقمندي به مغز و تعلیم و تربیت منجر به

شکلگیري »اسطورههاي مغزي«۸ در قلمرو تعلیم و تربیت گردید (هال۹، (۲۰۰۵ و موجب شد

۱- Goswami, E.

۲- Brady, M.
3- Jensen, E. 4- Ansari & Coch 5- Organization for Economic Cooperation and Development 6- Posner, M. I. & Rothbord

۷- Bruer, J. 8- neuromyths

۹- Hall, J.

١٠٦

عدهاي از متخصصان با دیدي منفی به کاربرد یافتههاي مغز در تعلیم و تربیت بنگرند (بروئر،

۲۰۰۰، ۱۹۹۹، .(۱۹۹۸ بعضی از این اسطورههاي مغزي عبارتند از:

جانبی بودن دو نیمکرة مغز:۱ اعتقاد به این که دو نیمکرة چپ و راست مغز به گونه کاملاً متفاوت از یکدیگر عمل مینمایند. نیمکرة چپ جایگاه تفکّر منطقی است و مربوط به استدلال، حلّ مسأله و زبان است و نیمکرة راست جایگاه خلاّقیت و ابداع و مرتبط با تصاویر است تا کلمهها (هال، .(۲۰۰۵ بنابراین معلّمان در وهله اول باید دریابند که دانشآموزان چپ مغزند یا راست مغز، سپس عمل کلاسی خود را به گونهاي تنظیم نماید که موجب قطع ارتباط

بین ترجیهات مغزي آنان و تجربههاي یادگیریشان نگردد (گوسوامی، .(۲۰۰۶

دورة حساس یادگیري: این ایده که به »افسانه سه سال اول زندگی« مشهور است، مبین آن است که مغز به طور انحصاري طی سه سال اول زندگی آمادگی یادگیري دارد و با بیان عبارت use it or lose it معتقدند چنانچه از این دوره به درستی بهرهبرداري نگردد، فرصت حداکثر رشد مغز از دست خواهد رفت (هال، .(۲۰۰۵

افراد تنها از %۱۰ مغزشان استفاده مینمایند (گک۲، .(۲۰۰۵

محیط غنی شده:۳ محیط غنی تربیتی منجر به تراکم سیناپسی بیشتري در مغز میشود. براین اساس کودکان باید در یک محیط غنی پرورش یابند تا پتانسیلهاي یادگیریشان افزایش یابد.
در غیر این صورت، محرومیت آنان قابل جبران نخواهد بود (هال، .(۲۰۰۵

اسطورههاي مغزي دیگري نظیر مغز جنسیتی۴، یادگیري ضمنی۵، سبکهاي مسلّط یادگیريV, A, K 6 و بازي مغزي۷ نیز شیوع دارند که پرداختن به آنها از حوصله این مقاله خارج است. علی رغم وجود این اسطورهها و این که هنوز چندان مشخّص نیست که دانش مغز چگونه باید خط مشیها و عمل تربیتی را متأثّر نماید، راههاي عدیدهاي، لابراتوارهاي عصب ـ

۱- Brain Laterality

۲- Geake, J. G. 3- Enriched environment 4- gendered brain 5- Implicit learning
6- Visual, auditiry & kinaesthetic learning style 7- Brain gym

١٠٧

شناختی و عمل کلاسی را به هم پیوند میزند. دلالتهاي تربیتی علم عصب به اندازهاي بوده است که دریابیم امروزه آموزش کلاسی براساس یک نظریه نادرست (رفتارگرایی) انجام میشود (جنسن، .(۲۰۰۰ مطالعات تطبیقی ۱ TIMSS که هر چهار سال یک بار از طرف انجمن بینالمللی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی ۲ IEA در سطح بینالمللی در دروس ریاضیات و علوم در پایههاي چهارم ابتدایی، سوم راهنمایی و چهارم دبیرستان برگزار میشود، از نتایج اسفبار دانشآموزان ایرانی حکایت دارد. در آخرین دور این مطالعات (۲۰۰۳) دانشآموزان ایرانی پایه هشتم از بین ۴۶ کشور شرکت کننده رتبه ۳۳ و در پایه چهارم از ۲۵ کشور شرکت

کننده رتبه ۲۲ را به خود اختصاص داده اند (پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، .(۱۳۸۴ ما قبلاً یافتههاي روانشناسی شناختی و رشدي را با موفقیت در کلاس درس اجرا نمودهایم. این یافتهها باید با نتایج حاصل از پژوهشهاي مغز کامل شوند تا فرآیند یاددهی ـ یادگیري بهبود یابد.