تفسیر سوره نسا آیه ۸۹

کتاب تفسیرنمونه مکارم شیرازی-جلد ۴- صفحه ٥۱،٥٢،٥۳
وَدُوا لَوْ تَکْفرُون کَمَا کَفرُوافتکُو نونَ…
آنان دوست دارند که شما هم مانند آنها کافر شوید و مساوی یکدیگر گردید، بنابراین از آنها دوستانی انتخاب نکنید مگر اینکه(توبه کنند و) و مهاجرت در راه خدا نمایند، اما آنها که از کار سرباز زنند(و به اقدامات بر ضد شما ادامه دهند) آنها را هر کجا بیابید اسیر کنید و(یا در صورت لزوم) به قتل برسانید و از میان آنها دوست و یار و یاوری اختیار نکنید.

تفسیر:
در تعقیب آیه قبل درباره منافقانی که بعضی از مسلمانان ساده دل به حمایت از آنها برخاسته و از آنها شفاعت می کردند و قرآن بیگانگی آنها را از اسلام بیان داشت در این آیه می فرماید : تاریکی درون آنها به قدری است که نه تنها خودشان کافرند بلکه « دوست می دارند که شما هم همانند آنان کافر شوید و مساوی یکدیگر گردید».
(و دوا لو تکفرون کما کفرو فتکونون سواء)

بنابراین آنها از کافران عادی نیز بدترند، زیرا کفار معمولی دزد و غارتگر عقاید دیگران نیستند،اما اینها هستند، فعالیتهای پی گیری برای تخریب عقاید دیگران دارند.
اکنون که آنها چنین هستند هرگز نباید شما مسلمانان دوستانی از میان آنها انتخاب کنید(فلا تتخذوا منهم اولیاء).
مگر اینکه در کار خود تجدید نظر کنند و دست از نفاق و تخریب بردارند و نشانه آن این است که از مرکز کفر و نفاق به مرکز اسلام (از مکه به مدینه) مهاجرت نمایند.
(حتی یهاجروا فی سبیل الله)

« اما اگر آنها حاضر به مهاجرت نشدند بدانید که دست از کفر و نفاق خود برنداشتند و اظهار اسلام آنها فقط به خاطراغراض جاسوسی و تخریبی است ودر این صورت می توانید هر جا بر آنها دست یافتید،آنها را اسیر کنید و یا در صورت لزوم به قتل برسانید».
(فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم حیث وجد تموهم)
و در پایان آیه بار دیگر تاکید می کند که هیچگاه دوست و یار ویاوری از میان آنها انتخاب نکنید.
(و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا)

این شدت عمل که در آیه فوق نسبت به این دسته از منافقان نشان داده شده به خاطر آن است که نجات یک جامعه زنده که در مسیر یک انقلاب اصلاحی گام برمی دارد،از چنگال دشمنان دوست نما و جاسوسانی خطرناک ،راهی جز این ندارد.
قابل توجه اینکه در حالی که اسلام افراد غیر مسلمانی همانند یهود و نصاری را با شرایطی تحت حمایت خود قرار داده، و اجازه هیچگونه مزاحمت نسبت به آنها نمی دهد در مورد این دسته از منافقان این چنین شدت عمل به خرج داده است،و با اینکه آنان تظاهر به اسلام می نمودند دستور اسرت و حتی اعدام آنان را در صورت لزوم صادر کرده است ، و این نیست مگر به خاطر آنکه این گونه افراد زیر پوشش اسلام می توانند ضربه هایی بزنند و هیچ دشمنی قادر بر آن نیست.

سوال:
ممکن است گفته شود سیره پیامبر درباره منافقان این بوده که هیچگاه دستور قتل آنها را صادر نمی کرد مبادا دشمنان او را متهم به کشتن یارانش کنند و یا بعضی از این مسئله سوء استفاده کرده، با افرادی که خرده حساب داشتند به عنوان منافق بودن در آویزند و آنها را به قتل برسانند.
پاسخ:
باید توجه داشت که سیره پیامبر تنها در مورد منافقان مدینه و مانند آنها بوده است که به ظواهر اسلام عمل می کردند و مبارزه صریحی با اسلام و مسلمین نداشتند اما کسانی که مانند منافقان مکه همکاری روشنی با دشمنان اسلام داشتند مشمول این حکم نبودند.
تفسیر سوره نسا آیه ۸۹

کتاب تفسیر المیزان طباطبایی-جلد ۵ صفحه۴۵،۵۴، ۵۵ – جزء پنجم
وَدُوا لَوْ تَکْفرُون کَمَا کَفرُوافتکُو نونَ…
این آیه شریفه به منزله بیان است برای جمله «و الله ارکسهم بما کسبوا اتریدون ان تهدوا من اضل الله»و معنای آن این است که چگونه می خواهید آنان را که خدای تعالی گمراهشان کرده،هدایت کنید؟ و حال آنکه علاوه بر اینکه خدا گمراهشان کرده و شما نمی توانید آنان را هدایت کنید، آنها می خواهند شما را به طرف خود بکشند

، دوست دارند شما و ایشان در کفر مساوی باشید پس مسلمانان را نهی می کند از اینکه با کفار دوستی کنند، مگر آنکه آن کفار دست از کفر برداشته به سوی اسلام هجرت کنند،پس اگر از این کار روی گرداندند دیگر وظیفه ای جز این ندارید که آنان را هر جا یافتید دستگیر نموده و به قتل برسانید، و دیگر از ولایت و نصرت آنها اجتناب کنند و اینکه فرمود:« وا گر روی گردانند…»دلالت دارد بر اینکه مومنین موظف شده بودند دوستان مشترک خود را وادار به مهاجرت نمایند، اگر اجابت کردند به دوستی خود با آنان ادامه دهند و اگر اجابت نکردند به قتلشان برسانند.

بحث روایتی
در تفسیر فقی در ذیل آیه شریفه :«و دوا لو تکفرون…» آمده است که این آیه در شان قبیله اشجع و بنی ضمره نازل شده و یکی از اخبار این دو قبیله این است که وقتی رسول خدا (ص)به قصد جنگ حدیبیه از مدینه خارج شد، از نزدیکی سرزمین این دو قبیله عبور کرد و قبلا آن جناب با قبیله بنی ضمره صلاح کرده ،

قراردادی رد وبدل کرده بود، اصحاب رسول خدا (ص) عرضه داشتند: اینجا نزدیکی های سرزمین بنی ضمره است وما بیم آن داریم که وقتی بفهمند ما از مدینه بیرون شده ایم به مدینه حمله کنند و یا قریش را علیه ما کمک نمایند،چه صلاح می دانی که اول به سرکوبی آنان بپردازیم؟ رسول خدا (ص) فرمود: ابدا و هرگز،چون بنی ضمره از هر قبیله دیگر عرب احترام و احسان به پدر و مادر را بیشتر رعایت می کنند و بیشتر به صله رحم می پردازند بیشتر پای بند به عهد وپیمانند.

قبیله اشجع نیز در نزدیکی های بنی ضمره زندگی می کردند و این قبیله شاخه ای از دودمان کنانه بودند بین آنان و بنی ضمره نیز پیمان صلح برقرار بود،سوگند خورده بودند که امنیت وحال یکدیگر را رعایت کنند، اگر یکی از آن دو گرفتار خشکسالی شد حیوانات خود را در سرزمین دیگری بچراند

و اتفاقا در همان ایام سرزمین اشجع دچار خشکی و قحطی شده بود و سرزمین بنی ضمره از فراوانی نعمت و سرسبزی بیابانها برخوردار بود ،و در نتیجه قبیله اشجع داشتند به سرزمین آنان کوچ می کردند ،مسلمانها از پیمان این دو قبیله بی خبر بودند و پنداشتند که اشجع قصد دارد به بنی ضمره حمله کند،وقتی به رسول خدا (ص) خبر دادند که اشجع دارد به طرف بنی ضمره می رود، آماده شد تا به خاطر پیمانی که با بنی ضمره بسته بود، با قبیله اشجع جنگ کند، در چنین حالی آیه شریفه زیر نازل شد:« و دو لو تکفرون کما کفروا… و لا نصیرا» سپس قبیله اشجع را استثناء کرده، فرمود:« الا الذین یصلون الی قوم بینکم… علیهم سبیلا».

و قبیله اشجع در چند نقطه فرود آمده بودند،یکی بیضاءو یکی حلّ و دیگری مستباح، و چون این سه محل نزدیک به لشکر رسول خدا (ص) بود دچار وحشت شدند،که مبادا آن جناب کسانی را به جنگ با آنان روانه کند، از سوی دیگررسول خدا (ص) نیز بیم آن داشت که اشجع از اطراف حمله ای بیفکند و دستبردی بزنند،تصمیم گرفت

مستقیما به طرف اشجع برود، در همین بین بود که قبیله اشجع که هفتصد نفر بودند به ریاست مسعود بن رجیله از راه رسید و در دره سلع اطراق کرد، و این جریان در ماه ربیع الاول سال ششم ازهجرت بود،پس رسول خدا (ص)اسیدبن حصین را خواست و به او فرمود:با چند نفر از یارانت به طرف اشجع برو و ببین چرا به طرف ما آمده اند.

اسید با سه نفر از یارانش نزد آن قبیله رفت و پرسید: منظورتان از آمدن به طرف ما چیست؟ مسعود بن رجیله که رئیس اشجع بود برخاست و بر اسید و یارانش سلام کرد و گفت:ما آمده ایم تا با عهد و پیمان ترک مخاصمه ببندیم، اسید نزد رسول خدا (ص)برگشته،جریان را به عرض رسانید،رسول خدا (ص) فرمود: اینان ترسیدند که مبادا ما برای جنگ با آنان آمده ایم ،خواستند تا بین من و خودشان صلحی برقرار سازند، آنگاه قبل از آنکه خودش به میان اشجع برود

، ده بار شتر خرما به عنوان هدیه برای آنان فرستاد و فرمود: هدیه فرستادن پیشاپیش رسیدن به هدف چیز خوبی است، آنگاه خودش به میان آنان تشریف برد و فرمود: ای گروه اشجع به چه منظور به طرف ما آمده اید؟ عرضه داشتند: خانه های ما نزدیک تو است و ما در میان اقوام خود از هر تیره دیگر کم عدد تریم لذا نه توانایی آن داشتیم که با تو بجنگیم ،

چون محل زندگی ما نزدیک به تو بود ونه می توانیم با تیره های قوم خود در بیفتیم چون عده ما کم بود، فکر کردیم با شما مذاکره کنیم و پیمان ترک مخاصمه ای برقرار سازیم، رسول خدا(ص) پیشنهاد آنان را پذیرفت و پیمانی با آنان ببست، اشجع آن روز را درنگ کردند و فردایش به طرف بلاد خود برگشتند، ودرباره آنان این آیه شریفه نازل گردید:« الا الذین یصلون الی قوم…سبیلا.»

تفسیرسوره شمس آیه ۱٤
کتاب تفسیر نمونه مکارم شیرازی-جلد ٢٧صفحه٥٤ تا٦٢
فَکَذبُوهُ فَعَقَرُو هَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ بِذنبِهمْ فسَوَا ها
ولی آنها او را تکذیب نمودند و ناقه را پی کردند و به هلاکت رساندند، لذا پروردگارشان آنها را به خاطر گناهی که مرتکب شده بودند در هم کوبید و سرزمینشان را صاف و مسطح نمود.
تفسیر:عاقبت مرگبار طغیانگران

به دنبال هشداری که درآیات قبل درباره عاقبت کار کسانی که نفس خود را آلوده می کنند آمده بود،در این آیات به عنوان نمونه به یکی از مصداقهای واضح تاریخی این مطلب پرداخته،و سرنوشت قوم طغیانگر«ثمود» را در عباراتی کوتاه و قاطع و پرمعنی بیان کرده می فرماید:
«قوم ثمود به سبب طغیان، پیامبرشان را تکذیب کردند و آیات الهی را انکار نمودند» (کذبت ثمود بطغواها) «طغوی»و«طغیان» هر دو به یک معنی است، و آن تجاوز از حدو مرز است،و در اینجا منظور تجاوز از حدود الهی و سرکشی در مقابل فرمانهای او است.

قوم ثمود که نام پیامبرشان «صالح» بود از قدیمی ترین اقوامی هستند که در یک منطقه کوهستانی میان «حجاز»و«شام»زندگی مرفه،سرزمین آباد،دشتهای مسطح،با خاکهای مساعد و آماده برای کشت و زرع ،و قصرهای مجلل،و خانه های مستحکم داشتند،ولی نه تنها شکر این همه نعمت را بجا نیاوردند،بلکه سر به طغیان برداشته،و به تکذیب پیامبرشان صالح برخاستند،و آیات الهی را به باد سخریه گرفتند،و سرانجام خداوند، آنها را با یک صاعقه آسمانی نابود کرد.
سپس به یکی از نمونه های بارز طغیان این قوم پرداخته، می افزاید:

«آنگاه که شقی ترین آنها بپا خاست»(اذانبعث اشقاها)
« اشقی» به معنی« شقی ترین» و سنگدل ترین افراد آن قوم ، اشاره به همان کسی است که ناقه ثمود را به هلاکت رساند همان ناقه(شتر ماده)ای که به عنوان یک معجزه در میان آن قوم ظاهر شده بود، وهلاک کردن آن اعلان جنگ با آن پیامبر الهی بود.
به گفته مفسران و مورخان نام این شخص«قدار بن سالف» بود.
در بعضی از روایات آمده است که پیغمبر اکرم (ص) به علی (ع)فرمود: من اشقی الاولین؟«سنگدل ترین افراد اقوام نخستین که بود؟»

علی(ع) درپاسخ فرمود:عاقرالناقة«آن کسیکه ناقه ثمود را به هلاکت رساند».
پیامبر فرمود: صدقت،فمن اشقی الاخرین؟:«راست گفتی، شقی ترین افراد اقوام اخیر چه کسی است.»
علی (ع) می گوید:«عرض کردم نمی دانم ای رسول خدا».
پیامبر فرمود:الذی یضربک علی هذه،و اشار الی یافوخه:
« کسی که شمشیر را بر این نقطه از سر تو وارد می کند، و پیامبر اشاره به قسمت بالای پیشانی آن حضرت کرد.» ¬

درآیه بعد به شرح بیشتری در زمینه طغیانگری قوم ثمود پرداخته،می افزاید:« رسول خدا به آنها گفت: ناقه خداوند را با آبشخورش واگذارید،و مزاحم آن نشوید»(فقال لهم رسول الله ناقه الله و سقیاها)
منظور از« رسول الله»در اینجا حضرت صالح پیغمبر قوم ثمود است، و تعبیر به ناقه الله ( شتر ماده متعلق به خداوند ) اشاره به این است که این شتر یک شتر معمولی نبود، بلکه به عنوان معجزه و سند گویای صدق دعوی صالح فرستاده شده بود،یکی از ویژگی های آن طبق روایت مشهور این بود که شتر مزبورازدل صخره ای ازکوه برآمد تا معجزه گویایی دربرابرمنکران لجوج باشد.

از آیات دیگر قرآن به خوبی استفاده می شود که حضرت صالح به آن ها خبر داد که آب آشامیدنی قریه باید میان آن ها و ناقه تقسیم شود، یک روز برای ناقه، و روز دیگر برای اهل قریه باشد، و هر کدام در نوبت خود از آب استفاده کنند و مزاحم دیگری نشوند:« و نبﺌهم ان الماء قسمة بینهم کل شرب محتضر»

و مخصوصا به آنها گفت:اکر معترض این ناقه شوید عذاب خداوند دامان شما را خواهد گرفت«فلا تمسوها بسوء فیاخذکم عذاب یوم عظیم»
ودرآیه بعد می گوید:این قوم سرکش اعتنایی به کلمات این پیامبر بزرگ و هشدارهای او نکردند،او را تکذیب کرده،و ناقه را به هلاکت رساندند(فکذبوه فعقروها)
«عقروها»از ماده «عقر»(بر وزن ظلم) به معنی اصل و اساس و ریشه چیزی است،و عقر ناقه به معنی ریشه کن کردن و هلاک نمودن آن است.

بعضی نیز گفته اند که منظور پی کردن این حیوان است، یعنی پایین پای او را قطع کردن و به زمین افکندن که نتیجه آن نیز مرگ این حیوان است.
جالب توجه اینکه کسی که ناقه را به هلاکت رساند، یک نفر بیشتر نبود که قد آن از او تعبیر به «اشقی» کرده است، ولی در آیه فوق می بینیم که این عمل به تمام طغیانگران قوم ثمود نسبت داده شده،و«عقروها» به صورت صیغه جمع آمده، این به خاطر آن است که دیگران هم به نحوی در این کار سهیم بودند، چرا که اولا اینگونه توطئه ها معمولا توسط گروه و جمعیتی طراحی می شود،سپس به دست فرد معین یا افراد معدودی به اجرا در می آید،و ثانیا چون با رضایت و خشنودی دیگران انجام می گیرد سبب شرکت آنها در این امر می شود که رضایت سبب شرکت درنتیجه است.

لذا در کلام رسا و گویایی از امیر مومنان علی(ع) می خوانیم:انما عقر ناقةثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب، لما عموه بالرضی، فقال سبحانه:«فعقروها فاصبحوا نادمین»:«ناقة ثمود را تنها یک نفر به هلاکت رساند، ولی خداوند همه را مشمول عذاب ساخت،چرا که همگی به این امر رضایت دادند، و لذا فرموده است: آنها ناقه را هلاک کردند، سپس از کرده خود همگی پشیمان شدند( اما در زمانی که پشیمانی سودی نداشت.)

و به دنبال این تکذیب و مخالفت شدید خداوند چنان آنها را مجازات کرد که اثری از آنان باقی نماند،چنانکه در ادامه همین آیه می فرماید:« پروردگارشان به خاطر گناهی که کرده بودند همه را در هم کوبید ونابود کرد و سرزمین آنها را صاف و مسطح نمود»(فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها)
صاعقه همان صیحه عظیم آسمانی در چند لحظه کوتاه چنان زلزله و لرزه ای در سرزمین آنها ایجاد کرد که تمام بناها روی هم خوابید و صاف شد و خانه ها یشان را به گورهای آنها مبدل ساخت.