تفکر از دیدگاه ایات و روایات

مقدمه
مدتي بود دو روايت در ذهنم مي چرخيد: تفكر از يك سال عبادت، شصت سال عبادت، هزار سال عبادت و … برتر است و اكثر عبادت ابوذر رحمه ا.. عليه تفكر و عبرت گرفتن بود، در ابتدا با عرض معذرت از محضر مبارك اهل بيت عليهم السلام فكر كردم شايد فقط منظور بالا بردن مرتبه تفكر است ولي عملاً تفكر نمي تواند از عبادت بالاتر باشد، ولي نمي توانستم خودم را قانع كنم چون مي دانستم عقل من قاصرتر از اين است كه بخواهد تفسير روايت كند به هر صورت تصميم گرفتم عملاً اين كار را انجام دهم. عزم خويش را جزم كردم تا يك شب بجاي نماز شب تفكر كنم، به اندازه يك ركعت يا دو ركعت نماز، وقتم بيهوده تلف شد، چون راستش نمي دانستم بايد چه كنم، آنروزها هم در درس تلخيص المنطق به بحث و تفكر وارد شده بوديم.

اين را ياد گرفته بودم كه تفكر يعني تبديل مجهولات به معلومات از طريق مرتب كردن سرمايه هاي ذهني و اطلاعات. به نظر مي آمد مجهول ذهنم تفكر باشد، فلذا نمي‌توانستم معلومات را درست كنار هم بچينم، در واقع معلومات من عبارت بودند از انواع عبادت … و بطور ساده تر مي گفتم: « يعني فكر كردن از نماز شب بالاتر است؟ چرا؟! … »

يك جاي محاسبه ام غلط بود، كجا؟ نمي دانم! «بايد فكر مي كردم تا مسئله فكركردن را كه مجهول ذهنم بود به معلومات تبديل كنم» و اين خود جرقه ذهنم بود كه بايد از دست نمي دادم. پس فكر كردن خودش جزء‌معلومات و سرمايه هاي ذهني ام بود كه بايد براي حل مجهول بكار مي بردم حالا بيشتر مساله برايم حل شده بود. اين تفكر نبود كه مجهول ذهنم بود بلكه بايد مسئله عبادت خود را خودم مي يافتم حالا ديگر فهميده بودم كه مشكل من در كلمه عبادت است، من عبادت را فقط شكل ظاهري آن در نظر مي‌گرفتم وگرنه اصل عبادت كه همان بندگي بود در تفكر بيشتر به دست مي آمد تا در امور ديگر و اصلاً جان عبادت همان تفكر بود.

احساس خجالت عجيبي به من دست داد. اين نماز شب هايي كه خوانده‌ام … اين روزه ها، اين نمازها و اين عبادت ها را چگونه بدون تفكر انجام داده ام در حالي كه حقيقتاً حرارت خجالت را در صورت و پيشاني و پشت گردن و حتي بازوها و كف دستهايم احساس مي كردم، جزيره چشمانم را اشك فرا گرفت، آرام چشمهايم را بستم و بالاخره زمزمه كردم:
«استغفرالله ربي و اتوب عليه». صداي اذان صبح از پشت بلندگوي خوابگاه گوش دلم را نوازش مي داد و اين در حالي بود كه شيرين ترين و مفيدترين نماز شب يا عبادتم را به لطف خدا و توام با تفكر به پايان رسانده بودم.
الهي! العوف!

كليات تحقيق
۱٫ تبيين موضوع
۲٫ پيشينه تحقيق
۳٫ ضرورت و اهميت تحقيق
۴٫ روش تحقيق
۵٫ پرسشهاي تحقيق
۶٫ مراحل تحقيق
۷٫ محدوديتها و مشكلات

تبيين موضوع
انسان به دليل وجود نيروي مرموز و فير قابل لمس از ساير موجودات طبيعي برتري يافته و در هاله اي از زيبايي قرار گرفته كه اين نيرو نيروي تفكر و انديشه اوست.
طبيعت، زيبايي غير قابل انكار خودش را دارد و هيچ كس منكر چنين چيزي نيست، ولي در بين تمام پديده هاي طبيعي، انسان گل سرسبد موجودات است كه اين جز مرهون انديشه او نيست.

انسان بوسيله تفكر و تدبر از ساير حيوانات ديگر برتري يافته و اين فقط به خاطر انديشه اوست.
بسياري از ما به شنيدن نكته هايي مانند: بايد فكرمان را بكار بياندازيم، بايد چشمهاي خود را باز نگه داريم و كوركورانه از ديگران پيروي نكنيم، عادت كرده ايم. ما در فرهنگي آزاد متولد شده ايم. ما با مردمي زندگي كرده ايم كه به ارزش فرد ايمان دارند، ما نمي خواهيم تحت فشار واقع شويم يا مسير زندگي ما را ديگران انتخاب كنند.
محور اساسي تربيت و تفكر، پرورش فكري در افراد تلقي مي شود و وسيله اصلي تربيت و تفكر، آموزش است. كار فكري و فعاليت فرهنگي در هر حركتي از خود جاي بخصوص و مقام و منزلتي ويژه دارد، بخصوص در حركت و قيام اسلامي كه هدف آن اعتلاي كلمه خدا، و پخش و نشر دين مقدس اسلام در پهنه گيتي بوده و اسلام مي خواهد عالم بشريت را به راه فلاح و رستگاري دنيا و آخرت راهنمايي و هدايت كند.

اسلام، ديني است مقدس كه پيروانش را به تفكر صحيح دعوت مي كند براي اصلاح آنان در امر دينشان به تربيت صحيح ديني. مسلماًَ در دنياي معاصر هر جامعه اي مي خواهد براي انديشه و باورهاي اعتقادي خويش كار و فعاليتي را انجام دهد و در اين مسير سرمايه گذاري مي كند.
حال كه تمامي ملل اينگونه براي رشد فكري تلاش مي كنند، پس ما نمي توانيم كار تفكر و رشد فكري را در جهت تربيت صحيح اسلامي، بخصوص در نسل جوان در كشورهاي اسلامي منكر شويم. در صورتيكه امروزه مسلمانان در شرايطي قرار دارند كه هجوم فرهنگ بيگانگان در كشورهاي اسلامي از هر زماني بارزتر و روشن تر به چشم خورده و احساس مي شود و ارزش مبارزه فكري و اعتقادي و بالا بردن آن براي تربيت هر چه بهتر، كمتر از جنگ نظامي نيست.

تفكر در عالم آفاق و زيبايي كائنات و طبيعت و نيز انديشه در عالم انسان و ابعاد وجود آن و … مي تواند انسان را به طريق هدايت رهنمون گردد، لذا سعي ما دراين تحقيق بر آن بوده است كه ابتدا معناي درستي از تفكر ارائه داده و فضيلت و جايگاه آن را در اسلام بيان كنيم و بعد به بيان مجاري و آثار تفكر پرداخته و موانعي كه ممكن است در اين مسير باشد اشاره نموده ايم. انشاء ا… كه مقبول درگاه الهي واقع شود.

پيشينه تحقيق
مي توان گفت تفكر پيشينه اي مقارن با خلقت انسان دارد و از همان زمان پيشرفت هر قوم و قبيله اي به ميزان تفكر و تعقل آنها بستگي داشته و دارد. هر پيامبري كه مبعوث مي‌شد مردم را به توحيد و خداپرستي از طريق تفكر دعوت مي نمود، خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفي (صلي ا.. عليه و آله) نيز اين شيوه را با تاكيد بيشتري دنبال كردند و يكي از اركان رسالت خويش را دعوت به تفكر قرار دادند. لذا از آن زمان تقريباً همه اساتيد اخلاق در كتب اخلاقي خود بخشي را به تفكر اختصاص داده درباره اهميت و فضيلت آن توضيح مي دادند.

روانشناسان نيز همواره به تفكر به عنوان يكي از راههاي رشد عقلاني و حل مشكلات اهميت خاصي مي دادند. در عصر حاضر نيز علاوه بر كتب اخلاقي و روانشناسي، كتبي به طور اختصاصي راجع به تفكر نوشته شده است كه از آن جمله مي توان به كتبي مانند: تفكر از ديدگاه اسلام تاليف عباس محمود عقاد، تفكر و انديشه در پرتو ايمان تاليف سيدمحمد خيرخواه، جايگاه تعقل و تفكر در اسلام از نظر روايات، قرآن تاليف سيدمحمود محفوظي موسوي، مبارزه با گناه از راه تفكر و خودشناسي تاليف سيد هاشم رسولي محلاتي و پژوهشي پيرامون تدبر در قرآن تاليف ولي ا.. نقي پور اشاره كرد.

 

اهميت و ضرورت تحقيق
اهميت و ضرورت تحقيق درباره تفكر آنجا روشن مي وشود كه وقتي سراغ كتاب هدايت و سعادت، قرآن كريم مي رويم با تلاوت چند آيه متوجه مي شويم كه خداوند در هر صفحه چندين بار تذكر داده كه اين كتاب مفيد هدايت براي متدبران، متفكران و تعقل‌كنندگان است و وقتي سراغ روايات اهل بيت عليهم السلام مي رويم، مي بينيم كه يك ساعت تفكر را از سالها عبادت بهتر دانسته اند، بگونه اي كه اميرمومنان علي‌عليه‌السلام مي فرمايند:
« لا عباده كالتَّفكير» ‹هيچ عبادتي مانند فكر و انديشه نيست›
و مي بينيم كه از زمان ظهور اسلام مردم تشويق به تفكر شده اند به همين دليل انگيزه پيدا مي‌شود كه ببينيم تفكر چيست؟ و مجاري آن چه مي باشد و چه نتايجي را به دنبال دارد؟

پرسش هاي تحقيق
پرسش اصلي در اين تحقيق عبارتند از: جايگاه تفكر در كتاب و سنت چيست؟
پرسشهاي فرعي آن عبارتند از:
۱٫ مفهوم تفكر چيست؟
۲٫ اهميت و فضيلت تفكر چيست؟

۳٫ زمينه ها و محورهاي تفكر چيست؟
۴٫ آثار تفكر كدامند؟
۵٫ چه اموري آفات تفكرند؟

مراحل تحقيق
مراحل نگارش اين تحقيق به اين نحو مي باشد كه بعد از تصويب موضوع از طرف امور پايان نامه طرح آن را نوشته، شروع به جمع آوري مطالب كردم.
درآغاز آيات مربوط را به تفكر و تفاسير آنها را از كتب تفسير يادداشت نموده و بعد روايات مربوط به تفكر را جمع آوري كردم و بعد به كتب اخلاقي و روانشناسي و ساير كتبي كه درباره تفكر بخثي داشتند رجوع كرده و مطالب لازم را يادداشت نمودم. بعد از اتمام يادداشت برداري ها، به تنظيم مطالب پرداخته و پيش نويس تحقيق را نوشتم البته بيشتر مطالب جمع آوري شده به علت تنظيم سريع مطالب در تحقيق آورده نشده است.

روش تحقيق
روشي كه براي نگارش اين تحقيق بكار رفته، روش كتابخانه اي مي باشد، زيرا موضوع اين تحقيق، اين روش را اقتضاء مي كند.

محدوديتها و مشكلات:
مسلماً هر كاري براي خودش مشكلاتي را در پي دارد كه كارهاي تحقيقاتي از اين امور مستثني نبوده بلكه بيشتر هم مي باشد و اصولاً جذابيت كار به رفع همين مشكلات مي‌باشد. بنده نيز در نوشتن اين تحقيق مشكلاتي داشتم كه از آنجمله:
نبودن كتابهاي منبع بود كه محبور به تهيه آن كتابها از كتابفروشي ها و منازل اساتيد شدم.
مشكل ديگر خانه داري و نگهداري از فرزند كوچكم بود كه بيش از همه نياز به رسيدگي داشت و مشكلاتي ديگر كه ديگر نياز به بيان آن نيست.

فصل اول

مفهوم شناسي
مفهوم لغوي تفكر
تدبر و رابطه آن با تفكر
تعقل و رابطه آن با تفكر
تفكر در مجراي صحيح

مفهوم لغوي تفكر
‹ تفكر› در لغت تامل و انديشه و از ريشه فَكَرَ مي باشد و نيز قوتي است در شخص كه براي طلب معني، در امري دقيق و باريك مي گردد، تفكر جولان اين قوه است به حسب نظر عقل و گفته نمي شود جز آنچه صورت آن در قلب حاصل گردد .
بعبارت ديگر فكر اعمال نظر و تدبر است براي بدست آوردن واقعيات و عبرتها .
بطور كلي تفكر به معناي انديشه و بررسي و تامل مي باشد.

معني اصطلاحي تفكر
در نگاه اهل معرفت تفكر اعمال فكر است و آن عبارت است از ترتيب امور معلومه براي بدست آوردن نتايج مجهوله و آن اعم است از تفكري كه از مقامات سالكين است، زيرا كه آن را خواجه عبدا.. انصاري چنين تعريف فرموده:
اِِعْلَمْ اَنْ التَفَكُّرَ تَلْمِسُ البَصيرَه لاستِدْراكِ البُغَْيِه » يعني ‹ بدان كه تفكر عبارت است از جستجو نمودن بصيرت قلب و چشم ملكوت خود را براي ادراك آن › و معلوم است مطلوبات قلوب معارف است .

از نظر اهل منطق تفكر عبارت است از ‹ حركت عقل بين معلوم و مجهول › يعني هنگامي كه مشكلي براي انسان پيش آيد مي تواند از طريق معلومات ذهن خود به مجهولات برسد و مشكل خود (مجهول) را حل كند .
در روانشناسي نيز تفكر چنين تعريف شده است:
‹ ارتباط دروني با دنياي خارج و به عبارتي تفكر در روانشناسي عبارت است از رهبري و توجيه فعاليتهاي ذهني به حل مساله يا مشكلي كه شخص با آن برخورد مي كند و صاحبان اين نظر معتقدند كه وجود مشكل شخص را به تفكر وامي دارد .

تدبر و رايطه آن با تفكر
راغب در مفردات درباره معناي تدبر مي گويد: التدبُّر: التفكر في دبر الامور. يعني: انديشيدن در پشت امور.
در فرق ‹ تدبر و تفكر › ابي هلال عسگري در فروق اللغويه مي گويد: تدبر، تصرف در قلب با در نظر كردن در عواقب امور مي باشد، اما تفكر، تصرف در قلب با نظر كردن در دلائل امور مي باشد .

پس تدبر به معني تفكر و انديشيدن در وراي ظواهر مي باشد تا چهره باطن امور جلوه گر شده عاقبتش برملا گردد. كاوش در باطن و توجه به نتايج و عواقب امر دو خصوصيت اساسي تدبر مي باشد، اما تفكر اعم از بررسي ظواهر و بواطن امر و اعم از بررسي علل و اسباب امور و نتايج و عاقبت آن مي باشد چرا كه تفكر به راهيابي و كشف مجهولها را بطور مطلق نظر دارد .

تعقل و رابطه آن با تفكر
تعقل يعني عقل و خرد را به كار انداختن و دقت بيشتر كردن كه مي توان گفت تعقل مقدم بر تفكر مي باشد يعني ابتدا بايد عقل را بكار انداخت و بعد به تامل و انديشه پرداخت.
تفكر در مجراي صحيح

خداوند بزرگ و اولياء دين براي راهنمايي انسان به سوي رشد و كمال و خير و سعادت ابدي، از او مي خواهند كه در واقعياتي چون: آسمان، زمين، شب و روز، خلقت انسان، قرآن، حيات پاكان، زندگي پاكان و عاقبت آنان و كلاً هر واقعيتي كه اثر تربيتي دارد انديشه و تفكر كنند تا به فهم و درك واقعيات برسند و پس از آن به سعادت جاويد برسند و از راه اين انديشه صحيح خود را اصلاح كرده و سپس به اصلاح ديگران بپردازند تا از اين طريق به راههاي مادي و معنوي دست پيدا كنند .

البته هر تفكري آن چنان نيست كه انسان را به سعادت رهبري كند بلكه آن تفكري موجب سعادت است كه در مجرا و راه صحيح قرار گيرد و انسان را به مبداء و معاد راهنمايي كند، زيرا منشاء تمام نقشه هاي ضد انساني و حيله هاي استعمارگران همان تفكر است، چنانچه ريشه تمام سعادتها همان تفكر صحيح و تعقل است. پس تفكري صحيح است كه انسان را به ترس از خدا و عذاب روز جزا تسويق كند و انسان را به اجتناب از اعمال زشت راهبر باشد؛ و آن تفكري كه شخص گنه كار را به توبه و آگاهي و جبران آن عمل زشت بكشاند و تفكر در سرانجام خود و اينكه از كجا آمده و بازگشتش به كجاست و كلاً هر تفكري كه موجب پند و عبرت گردد، از اينرو امير المومنين علي عليه السلام مي‌فرمايند:

« الفكرُ في غير الحكمه هَوَس » ‹ تفكر در غير حكمت، هواي نفس است.›
غزالي مي گويد: انديشه نيك و صحيح آن موجب روشنايي دل و آزاد شدن از غفلت است و مي توان گفت انديشه اصل و ريشه تمام نيكي هاست .
و بايد به اين نكته توجه داشت كه دل انسان نمي تواند در آن واحد به دو چيز مشغول باشد، وقتي آدمي به انديشيدن و تفكر پسنديده و نيك مشغول باشد، ديگر جايي براي وسوسه ها و افكار مذموم باقي نمي ماند. اگر انسان مشغول تفكر سودمند نباشد مورد حملات وسوسه هاي غلط و افكار مسموم واقع مي شود كه رهايي از آنها به اين راحتي امكان پذير نيست.
با انديشه نيك، انسان به ذكر قلبي ( ياد خدا ) يا به تامل در علوم و معارف و تفكر در صنع آفرينش خدا و شگفتيهاي او وتدبر در آنچه بنده را به خداي سبحان نزديك مي‌سازد، مشغول مي شود.

فصل دوم

اهميت و فضيلت تفكر
الف: در آيات
ب : در روايات
ج : در آيينه اعمال و كلام بزرگان

اهميت و فضيلت تفكر
۱٫ در آيات:
قرآن كريم سراسر تفكر يا دعوت به تفكر است و خداوند در آيات بسياري امر به تفكر و تدبر كرده است، به گونه اي كه همه قرآن يا به طور مستقيم دعوت به تفكر نموده است و يا به طور غير مستقيم مطالب آن به گونه اي عنوان شده كه بايد در آن تفكر كرد و اينكه صلاح و سداد حيات وابسته به تفكر و درستي آن است. اين امر در قرآن كريم به راههاي مختلف و روشهاي گوناگون تذكر داده شده است، گاه انسان متفكر راه يافته و واجد نور با انسان غير متفكر و فرورفته در ظلمات مقايسه شده و برتري مسلم اهل تفكر و علم و نور گوشزد گرديده است، چنانچه در آيات ذيل مشاهده مي شود:
«‌ قُلْ‌ هَلْ يَسْتَوي الْاَعمي و البَصيرُ اَفَلا تَتَفَكَّرونَ »

‹ بگو: آيا نابينا و بينا يكسان است؟ آيا تفكر نمي كنيد ›
« هَلْ يَسْتوي الَّذينَ يَعْلَمونَ و الَّذينَ لايَعْلمونَ إنَّما يَتَذَكَّرُ اولو الالْبابِ »
‹‌ آيا كساني كه مي دانند و كساني كه نمي دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پند پذيرند›
و مسلم است كه دانايي ثمره تفكر است و علم نوراني نتيجه تفكر حقيقي؛ و مي‌فرمايد:
« يَرفَعُ ا.. الَّذينَ امنوا منكم والذين اتوالعلم درجات »

‹ تا خدا رتبه كساني از شما را كه گرويده و كساني را كه دانشمندند بر حسب درجات بلند گرداند›
و در روايتي،‌ امام صادق عليه السلام ‹ اولوالالباب › را اهل تفكر معرفي كرده مي‌فرمايد:
« ان اولي الالباب الذين عملوا بالفكره »
چنانچه در قرآن كريم تفحص كامل گردد و درآياتش دقت شود، ملاحظه مي شود كه در بيش از سيصد آيه مردم به تفكر و تذكر و تعقل دعوت شده‌اند و يا به پيامبر (صلي‌ا…عليه و آله) استدلالي را براي اثبات حق و يا از بين بردن باطلي مي آموزد. خداوند در قرآن خود حتي در يك آيه نيز بندگانش را امر نفرموده كه نفهميده به قرآن و يا به هر چيزي كه از جانب اوست ايمان آورند و يا راهي را كوركورانه پيمايند و يا از كساني تبعيت كوركورانه كنند بلكه به عكس اين امور را تاكيد نموده است. چنانكه فرمود:
« اَفَلا يَتَدَبرونَ الْقرآنَ امْ‌علي قُلوبٍِ أقْفالُها » ‹ آيا به آيات قرآن نمي انديشيد؟ يا مگر بر دلهايشان قفلهايي نهاده شده است؟ ›

«اَوَلَم يَتَفَكَّروا في اَنْفُسِهِمْ‌ما خَلَقَ اللهُ‌السَّمواتِ و الارْضَِ و ما بَيْنَهما الّا بالحَقِّ و اَجَلٍ مُسميً »
‹ آيا در خودشان به تفكر نپرداخته اند خداوند آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق و تا هنگامي معين، نيافريده است. ›
« اَوَلَم يَتَفَكروا ما بِصاحِبِهِمْ مِن جِنَّهٍ إن هُوَ اِلا نَذيرٌ مُبينٌ »

‹ آيا نينديشيده اند كه همنشين آنان هيچ جنوني ندارد؟ او جز هشدار دهنده‌اي آشكار نيست ›
« و اَنْزَلْنا اِلَيْك الذِّكْر لِيُبَيٍِّنََ للناسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِم و لَعَلَهُمْ يَتَفَكَّرون »
‹‌و اين قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا براي مردم آنچه را به سوي ايشان نازل شده توضيح دهي و اميد كه آنان بينديشند›
«‌فاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ‌يَتَفَكَّرونَ »

‹ پس اين داستان را براي آنان حكايت كن شايد آنان بينديشند.›
« يَسْئلونَكَ عَنْ الخَمْرِ و الْمَيْسِرِِ قُلْ‌ فيهِما إثْمٌ كبيرٌ و منفِعُ للنّاس و إثْمُهُما أكْبرُ مِنْ‌ نَفْعِهِما و يَسْئَلونَكَ ماذا يُنْفِقونَ قُلْ العَفْوَ كذلكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ الْآياتِ لَعَلَّكُم تَتَفَكرونَ »
‹ درباره شراب و قمار از تو مي پرسند بگو: در آن دو گناهي بزرگ و سودهايي براي مردم است، ولي گناهشان از سودشان بزرگتر است و از تو مي پرسند: چه چيزي انفاق كنند؟ بگو: مازاد ]بر نيازمندي خود[ را. اين گونه خداوند آيات خود را براي شما روشن مي گرداند. باشد كه در كار دنيا و آخرت بينديشيد.›
قرآن كريم صريحاً در چندين آيه اعلام مي كند كه تنها متفكران از آيات الهي الهام مي گيرند، چنانكه فرمود:

« وَ سَخَّرَ لكُمْ ما في السَمواتِ و ما في الارضِ جَميعاً مِنهُ إنَّ في ذلك لاَياتٍ لِِقَومٍ يَتَفَكَّرون »
« و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام كرديم؛ همه از اوست، قطعاً در اين امر براي مردمي كه مي انديشند نشانه هايي است.»
« ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَمراتِ فَاسْلكِي سُبُلَ رَبِّكَ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتُلِفٌ الْوانُهُ فيهِ شفاءٌُ لِلناسِ إنَّ‌ في ذلكَ لاَيَه‌ لِقومٍ يَتَفَكَّرونَ »
‹ پس از همه ميوه ها بخور و راههاي پروردگارت را فرمانبردارانه بپوي، آنگاه از درون شكم آن شهدي كه به رنگهاي گوناگون است بيرون مي آيد در آن، براي مردم درماني است. راستي در اين ]زندگي زنبوران[ براي مردمي كه تفكر مي كنند نشانه ]قدرت الهي[ است.›
« وَ مِنْ‌آياتهِ أن خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أنفُسِكُمْ‌ أزواجاً لِتَسْكُنوا إٍلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّهً و رَحْمَهً‌ إنَّ في ذلك لايات لقَومٍ يَتَفَكرونَ. و من آياتهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَ الارْضِ و اختلافِ ألسِنَتِكُمْ و ألْوانكُمْ‌ اٍنَّ في ذلكَ لاياتٍ لِلْعالَمينَ. »

‹ و از نشانه هاي او اينكه از نوع خودتان همسراني براي شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستي و رحمت نهاد. آري در اين نعمت براي مردمي كه مي انديشند قطعاً نشانه هايي است و از نشانه هاي قدرت او آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاي شما و رنگهاي شماست. قطعاً در اين امر نيز براي دانشوران نشانه هايي است.›
در اين دو آيه نخست سخن از تفكر به ميان آمده و سپس از علم، چرا كه تفكر پايه و زمينه ساز علم است .
بنابراين در قرآن كريم هم صلاح حيات وابسته به تفكر صحيح معرفي شده و هم مكرر دعوت به تفكر گرديده و هم پرهيز از تبعيت كور و بدون تفكر داده است .
قرآن كريم بر تفكر و استدلال تاكيد مي كند و راه فكر صحيح را مورد عنايت قرار مي دهد.

« ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الّليل و النّهار لايات لاولي الالباب، الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار »

‹ مسلماً در آفرينش آسمانها و زمين و در پي يكديگر آمدن شب و روز، براي خردمندان نشانه هايي ] قانع كننده [ است. همانان كه خدا را ]در همه احوال[ ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مي كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند ] كه: [ پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده اي؛ منزهي تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان دار.
عبدبن حميد، ابن ابي الدنيا، ابن المنذر، ابن حيان، ابن مردويه، اصفهاني و ابن عساكر خبري را از عايشه نقل كرده اند كه شبي پيامبر به عبادت برخاست و مشغول نماز شد و تا صبح سخت گريست تا آنكه بلال اذان نماز صبح را گفت و متوجه حال پيامبر شد، از آن جويا گرديد؛ پيامبر فرمود: اين آيه شريفه بر من نازل شده ]آيات فوق[ و بدا بحال كسي كه اين آيات را بخواند و در آن تفكر نكند؛ «ويل لمن قراها و لم يتفكر فيها »

به گفته مرحوم شيخ طوسي آيه شريفه دلالت بر وجوب دقت و تفكر و كسب عبرت و اندرز بر اثر مشاهده خلقت و پي بردن به حضرت حق و استدلال بر آن مي كند و اين آيه كساني را كه چنين صفتي دارند مورد مدح و تمجيد قرار داده است .
و آنان كه بر خلاف اين مسير حركت مي كنند اهل تفكر و تدبر و تعقل نيستند. سخت مورد انكارند. از اين روست كه خداوند انسانهايي را كه اهل تفكر و تامل و تعقل نيستند با تندترين عبارات نام مي برد:

 

« إنَّ شّر الدّوابّ عندالله الصّم البكم الذّين لا يعقلون »
‹ قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالان هستند كه نمي انديشند.›
زبان دارند، درست به كار نمي گيرند، چشم دارند،‌استفاده صحيح نمي كنند، گوش دارند، بهره درست نمي جويند، چرا؟ زيرا: «لايعقلون » و نه تنها نمي توانند از هيچ چيز درست استفاده كنند، بلكه هر كاري انجام دهند عاقبتش خراب است.؛ چرا كه «الانسان بعقله » (انسان به عقلش است.) و « دعامه الانسان العقل » (ستون وجود آدمي عقل است). و از همين روست كه پيامبر (ص) فرمود: ‹ همه نيكيها به وسيله عقل يافته مي شود و آنكه عقل ندارد دين ندارد. › و تفاوتي با چهارپايان ندارد، بلكه اضّل از آنهاست.
امتياز آدمي از گاو و خر هم به فكر و عبرت آمد اي پسر

چون شدي بي بهره از فكر اي دغل دان كه كالانعام باشي بل اضل
فكر يك ساعت تو را درامر دين افضل آمد از عبادات سنين
اي خوشا نفسي كه عبرت گير شد در علاج نفس با تدبير شد

با توجه به آيه هجده سوره زمر ، خداوند ميان انسانهايي كه از عقل خود بهره مي‌جويند و پيرامون مسائل انديشه مي‌كنند، با ساير افراد تفاوت قائل شده و آنها را تاييد و تمجيد كرده است زيرا كه آنها اهل تفكّر و تدبّر در آيات الهي اند و با اين ملاك بر تمام موجودات ترجيح دارند.
قرآن كريم افراد شايسته و پيروز مند را انديشمندان دانسته و بندگان «الله» را چنين توصيف مي كند:
«الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم يتفكرون في خلق السموات و الارض. »
و از طرفي بي خردان و كورفكران و كج انديشان را توبيخ كرده مي فرمايد:

« هل يستوي الاعمي و البصير افلا تتفكرون » ‹ آيا نابينا و بينا يكسان است؟ آيا تفكر نمي كنيد› «و يجعل الرجس علي الذين لايعقلون » ‹ و خدا بر كساني كه نمي انديشند، پليدي را قرار مي دهد.›
آري با تفكر سودمند است كه انسانهاي شايسته توانسته اند به ظرافت طبيعت و به قدرت لايزال الهي برسند و قدرت او را تحسين « تبارك الله احسن الخالقين » كرده و قلبشان در سايه اين تفكر تسكين و مطمئن مي گردد.
قرآن يكي از صفات دوزخيان را نداشتن تفكر و تعقل ذكر كرده است.
« و قالوُا لَوُكُنّا نَسمَعُ او نعقِلُ ماكنا في أصحَبِ السَّعير. » ‹ و گويند اگر شنيده ] و پذيرفته[ بوديم يا تعقل كرده بوديم در ميان دوزخيان نبوديم.›

۲٫ در روايات
رسول خدا (صل الله عليه و آله) اخلاقش قرآن بود، تجلّي تمام عيار آيات الهي بود و سيره و منطق عملي آن حضرت، بر تفكر و تدبر استوار بود:
« كان رسول الله (ص) متواصل الاحزان دائم الفكره و لايتكلم في غير حاجه طويل السكوت. »
پيامبر (ص) پيوسته اندوهگين بود و مدام مي انديشيد و جز به نياز سخن نمي گفت و بسيار سكوت مي كرد. آن حضرت دائم در تفكر بود و هيچ كاري را بدون تفكر انجام نمي داد. در همه امور تدبر و تامل داشت و قبل از بعثت نيز چنين بود.
روايات فراواني از اهل بيت عليهم السلام درباره تفكر وارد شده است. در اينجا به تعدادي از اين روايات اشاره مي كنيم:
رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) مي فرمايد: « افضلكم منزله عندالله تعالي يومَ القيامَهِ اطولُكُمْ جوعاً و تفكّراً و أبغَضُكُمْ الي اللهِ كُلُّ يومٍ اكولٌ شروبٌ . »
‹ افضل شما از حيث منزلت نزد خداي تعالي، در روز قيامت كسي است كه طولاني باشد گرسنگي او و تفكر او و دشمن ترين شما نزد خدا، بسيار خواب كننده و بسيار خورنده مي باشد.›
حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند: « رَحِمَ الله امْراً تفَكَّرَ فاعتَبَرَ و اعْتَبَرَ فَاَبْصَرَ » ‹بيامرزد خدا مردي را كه فكر كند پس عبرت بگيرد و بعد از آن بينا گردد.›
و نيز مي فرمايند: « اَصْلُ العَقْلِ الْفِكرُ و ثَمَرَتُهُ السَّلامَه » ‹‌ اصل عقل فكر كردن است و ميوه آن سلامتي است.›
« الفِكرُ يُنيرُ‌اللُّب » ‹ فكر و تامّل روشن گرداند عقل را و نوراني سازد آن را.›
« رأسُ الاسْتِبْصارِ القِكرَه » ‹ سر بينايي فكرت و تامل است.›
« بالفِكْرِ تَصْلُحُ الرويَّه » ‹ به فكر به صلاح مي آيد رويت راي و انديشه.›
« نِنَكَرُّرِ الْفِكْرِِ يَنْجابُ الشَّكُ »‹ به مكرر شدن فكر بريده شود شك.›

« طوبي لِمَنْ شَغَلَ قَلْبَهُ بالفِكْرِ و لِسانِهُ بالذِّ كْرِ »‹ خوشا بحال كسي كه مشغول سازد دل خود را به فكر و زبان خود را به ذكر.›
حضرت علي عليه السلام تفكر را عبادت مخلصين معرفي كرده و آن را از نشانه هاي مردان خدا مي داند:
« التَّفَكُّرُ في ملكوتِ السَّمواتِ و الارضِ عِبادَهُ المُخلِصينَ » ‹ فكر كردن در پادشاهي آسمانها و زمين پرستش مخلصان است.›
« العاقِلُ اذا سَكَتَ فَكَرَ و اذا نَطَقَ ذَكَرَ وإذا نَظَرَ اعْتَبَرَ » ‹ عاقل هرگاه خاموش شود فكر كند و هرگاه گويا شود ذكر خدا و هرگاه نگاه كند عبرت گيرد.›
« المومِنْ دائِمُ الذِّكْرِ كَثيرُ الفِكْرِ، علي النَّعماءِ شاكِرٌ و في البلاء صابرٌ » ‹ مومن دائم الذكر است، كثير الفكر است؟ بر نعمت شكر كننده و در بلاء صبر كننده است.›

« انَّما البصيرُ مَنْ سَمِعَ فَفَكَّرَ و نَظَرَ فَاَبْصَرَ وانْتَفَعَ بِالعِبَرِ » ‹ بدرستي كه نيست بينا مگر كسي كه بشنود پس تفكر كند و نگاه كند پس ببيند و نفع يابد به عبرتها ›
«الا وانَّ الَّلبيبَ مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجوهَ الآراء بِفِكْرِ صائبٍ و نظَرَ في العواقِبِ » ‹ بدانيد و به درستي كه خردمند كسي است كه روآورد به جانب رويهاي انديشه ها به فكري درست و تفكري در عاقبت آنها.›

انساني كه اهل تفكر باشد، اهل سخنان بي فايده نيست پيامبر چنين بود؛ و البته لازمه تفكر سكوت است. چنانكه در حديث موسي بن جعفر (ع) به هشام بن حكم آمده است:
« انَّ لكل شيءٍ دليلاً التفكر الصّمت » ‹ هر چيز نشانه راهبر و راهنمايي دارد كه نشانه و راهبر عقل تفكر و نشانه و راهبر تفكر سكوت است.›
اساساً تفكر با سكوت تمام و تكميل مي شود و پيامبر سكوتهاي طولاني داشت. امام علي عليه السلام مي فرمايند:
« الصَّمْتُ روْضَهُ الْفِكر » ‹ خاموشي باغ فكر است.› امام حسين عليه السلام مي‌فرمايد از پدرم اميرالمومنين عليه السلام پيرامون سكوت رسول خدا(ص) سوال كردم، فرمود: سكوت آن حضرت بر چهار چيز بود: بردباري، دورانديشي، اندازه نگاهداري و تفكر.