مقدمه

تفکيح قوا از جمله نرريا مشهوري است كده در حدوزۀ انديشده سياسدي، مدورد پردازش قرار گرفنه است. ايدۀ اوليۀ ثالثي )سه گانه( فه نمودن قدر بده دوران يوندان باسنان و انديشهياي صداحبنردران ايدن دوره، مننسدب مديگدردد )بوشدهري، ۱۳۱۴، ص.)۷۹ به اعن اد ارسطو «ير حکومت، داراي سه قدر است و حداك خردمندد بايدد حدود ير يح از اين سه قدر را باز شناسدنخسنينِ. اين سه قدر ، ييأتي اسدت كده كارش بحث و مشور درباره مصدالح عامده اسدت. دومدين آنهدا … بده فرمانروايدان و مشخصا و حدود صالحيت و شيوه اننخاب آنان مربوط مديشدود و سدومين قددر ، امور دادرسي را دربرميگيرد» (ارسطو، ۱۳۷۱، ص.)۱۸۷-۱۸۸

اما نبايد از نرر دور داشت كه تفکيح قوا با ت رير و شهر امروزي آن بهمثابه ت سدي قدر ، با ديدگاهياي كهن يوناني كه شؤون سهگانه قدر را در مفهدوه ت سدي وظدايف فه نمودهاند، ندان قرابني ندارد. ازاين رو، ه بسا خالي از ح ي ت نباشد، اگر ادعا شدود «جان الک»،۲ اولين منفکري است كه نرريۀ تفکيح قوا را بنا بدر برداشدت رايدج آن و نده يح ت سي وظيفۀ ساده، طرح و تحلي نموده است .“Kruman, 1997, P.33-40”

با اين حال، كيست كه نداند در دنياي امروز، تفکيح قوا بيشنر از آنکه بدا نداه جدان الک يا حني منفکدران يوندان باسدنان شدناخنه شدود در سدايۀ نداه و آوازۀ موننسدکيوي فرانسوي، شهر يافنه است. در ح ي ت، موننسکيو، اگر ه انديشۀ تفکيح قوا را براي اولينبار ابداا ننموده و در اين حوزه، وامدار تراوشا ذيني جان الک ميباشدد، لديکن نان فريبنده و مسلد بر ن تفکيح قوا، نواخنده و تراندۀ آزاديپرسدني خدود را بده انضماه ملوديهاي اين ساز دلفريب سروده كه ع و يدوش را از يدر مخداطبي ربدوده است. شايد اغراق نباشد، اگر موننسکيو را به ريبر اركسنري تشبيه نمايي كده سدمفوني تفکيح قوا را در قرن يمدي آن نان اسنادانه به اجرا درآورده كه از آن زمان تدا كندون ييچ صاحبنرري ننوانسنه است در بازآفريني اين اثر، جز گرتهبرداري از افکار و مشدي او اقداه ديگري انماه ديد. ×

به باور موننسکيو «تأمين آزادي، نيازمند آن است كه سه قدر بزرگ دولت، از يد جدا نگاه داشنه شوند.)Prakash, 2000, P. 17( » بنابراين، …« اگدر قددر حکومدت را بين اجزاي مخنلف )قواي سهگانه( ت سي كني بهطوري كه ير يح، كار ويدژهاي انمداه ديند و در امور مربوط به قواي ديگر مداخله نکنند، فسادي از نرر قدر ، حکومدت را تهديد نميكند× .“Thomas, separation of Powers, P.123” »

البنه موننسکيوتفکيح، قوا را صرفاً رايکاري براي مهار فساد قدر و تأمين آزادي شهروندان ميدانست، اما در عصر حاضر با اندكي تأم در كاله و مکنوبا يواخوايان تفکيح قوا مي توان گفت اعن اد به تفکيح قوا از يح باور منعارف، فراتر رفنه و در كاله و انديشۀ برخي نويسندگانگويي، رنگي از ت دلس و يا حداق مفهومي نزديح به آن را به خود گرفنه است . البنه اين اعن اد، بيشنر از آنکه ناشي از كاركرد عملي تفکيح قوا در مهار فساد قدر باشد، حاص يح «فوبيا۳» يا ترس تاريخي از شنائت و درندهخويي شهرياران پس از كسب قدر ، بهنرر ميرسد.

به ير حال، امروزه شايد آن يسني كه شهر اين نرريه، نان عال گيدر شدده كده عموماً ادعا ميشود، تفکيح قوا يکي از اصول مسلّ دانش ح وق و از بنيادياي انديشدۀ سياسي در عصر جديد ميباشد. بنا بر ديدگاه يواخوايدان ايدن انديشده، تنهدا ضدمانت اساسي و بنيادين آزاديهاي عمومي، تفکيح قواست )امير ارجمند، ۱۳۱۰-۱۱، ص)۴۵ و ير حکومني كه به نحوي خود را با اقنضائا تفکيح قوا وفدق ندداده و در ايدن جهدت مشي ننموده باشد، صرف نرر از تحلي كاركرد و مشي كارگزاران آن، منه به اسنبداد و

خودكامگي خوايد بود.

با اين حال، بهنرر ميرسد اگر ه تفکيح قوا انديشهاي ت ديسشده و به مثابۀ يدح ارزش سياسي د ح وقي در عصر حاضدر معرفدي گرديدده اسدت، ولدي صدرف نردر از ايرادا كاركردي آن، حني در بعد نرري نيز با الشياي جددي مواجده مديباشدد. در واقع، ميتوان گفت ساب ۀ ندصدساله در اعمال نرريه تفکيح قوا و كسب ممموعهاي ازتمربيا تلخ يا بعضاً دور از اننرار، ذين را با پرسدشيدايي در خصدوص ندواقص، كاسنييا و حني تناقضا اين نرريه روبهرو مينمايد.

طهرانی جواهری محمد و کدخدایی عباسعلی / شدهتقدیس رؤیای قوا؛ تفکیک

۱۰۱

۶۳پیاپی /اول شماره / دهمهف سال

۱۰۲

اما آنچه در اين بين، حير آور بهنرر ميرسد آن است كه در حوزۀ ادبيا ح دوقي

و سياسي به زبان فارسي، كمنر تحليلي انن ادي را بر نرريۀ تفکيح قدوا شدايد يسدني . اين در حالي است كه از يحسو، نرريۀ تفکيح قوا يمچون بسياري ديگر از نرريهيداي كالسيح حوزۀ انديشه سياسي، توسد انديشمندان و صاحبنرران دنيا بده ن دد كشديده شددده و از سددوي ديگددر، روحيدده كنمکدداوي و پرسشددگري مح ددان داخلددي، مبندداي به الشكشيدن عميقترين باوريا و انديشهياي قدسي و زميني قدرار گرفنده اسدت. بده يمين دلي ، بهنرر ميرسد پرداخنن به موضوا تفکيح قوا و فربه نمودن ادبيا انن دادي اين حوزه ميتواند يح اولويت پژويشي حائز ايميت، محسوب گردد.

در نوشنار حاضر، تالش شده است تفکيح قوا بهمثابۀ نرريهاي قاب بحث و برآمدده از انديشۀ صاحبنرران عصر خود، مورد كاوش قرار گيرد و از منردري واقدعگرايانده و بهدور از احساسا ت ديسگرايانه، ن د و تحلي گدردد و از ايدن ممدرا بدهمنردور نفدي اسنبداد ساخناري حکومت يا، ضرور پردازش انديشهاي جايگزين و مطابق با ارزشدها

و ينمارياي جوامع امروز، اثبا گردد.

در اين راسنا، ابندا به تحلي فه نادرست تفکيحگرايان از قددر و انسدانشناسدي ماديگرايانه ايشان پرداخنه اي و پس از آن، خطاي تداريخي موننسدکيو در مددلسدازي نرريۀ تفکيح قوا، تبيين گرديده است و در نهايت، بر خالف ادعاياي منعارف، مبني بدر نفي اسنبداد و خودكامگي حاكمان به واسطۀ پريرش تفکيح قوا در حکومت ياي امدروز جهان از منرري واقع گرايانه و بهدور از افسانهسدرايي ناكارآمددي تفکيدح قدوا در نفدي اسنبداد و خودكامگي حاكمان، مورد كاوش قرار گرفنه است.

تركر اين نکنه ضروري است كده در ايدن تح يدق، در پدي تبيدين، ن دد يدا تحکدي ديدگاهياي ارائهشده از سوي انديشمندان مسلمان و به خصوص، ف هدا در رد يدا تأييدد نرريۀ تفکيح قوا نخوايي بود؛ را كه به نرر ميرسد بدون داشنن فه كاملي از نرريدۀ تفکيح قوا، نزد انديشمندان ليبرال مغربزمين بهعنوان خال ان ايدۀ مركور، نميتدوان در باب مطاب ت يا مغاير آن با اقنضائا انديشۀ ديني، صحبني مسندل و قاب دفاا ارائده نمود. به عالوه، منابع تحليلي و شيوۀ بحث حاضر، منصرف از مباحث ف هدي، تمهيدد و

مورد بررسي قرار گرفنه است.

يمچنين خوانشياي ديگري كه از نرريۀ تفکيح قوا مطرح گرديده و اين نرريده را ديدگايي منکي بدر اصد ت سدي وظدايف و نگداه يداي مدديريني در اعمدال نهادينده و تخصصي قدر ، معرفي نموده است در نوشنار حاضر، مورد توجه قرار نگرفنده اسدت. در ح ي ت، اگر ه ديدگاه مركور از حيث كاركرد و تمشيت بهنر امور، نرريدهاي قابد دفاا و موجه مينمايد و بهنرر ميرسد در نراه م دس جمهوري اسالمي ايران نيدز ايدن ديدگاه، مبناي ايماد ساخنار حکومني و سامانديي روابد قواي سه گانه بر مددار واليدت ف يه جامعالشرائد قرار گرفنه است، ولي به دلي اينکده ندين تعبيدري از تفکيدح قدوا، مغاير ديدگاه خال ان اين نرريه در قرن يمده ميالدي بوده و به نوعي ديدگايي منفاو با نرريۀ تفکيح قوا در دانش ح وق اساسي و علوه سياسي ميباشد در اين م اله، مدورد توجه و واكاوي قرار نگرفنه است.

قدرت تحریفشده و انسانشناسی ماديگرایانه؛ خشت اول بناي كج تفکیک قوا

نگاه بدبينانه به قدر و مضموهدانسنن آنمخصوصاً؛ ينگامي كه منمر به اسنبداد و خودكامگي حاكمان ميگردد، بنياد معرفني نرريۀ تفکيح قوا ميباشدد. بدر ايدن اسداس، تأكيد فوقالعاده بدر ابعداد تاريدح و نکوييدده قددر و تمربيدا تلدخ بشدر از دوران حکمراني جبلداران و سدنمگران، بدهمثابدۀ محركدي قدرتمندد در بدرانگيخنن احساسدا اسنبدادسنيز و حركت بهسوي آرمانشهري با حکومني مبنني بر قدر ت سي شده، ن طۀ آغازين آفرينش و پريرش نرريۀ تفکيح قوا، قرار گرفنه است.

به ع يدۀ تثليثگرايان در عرصه حکومت، قدر بسديد و تفکيدحنشدده «بدهمثابدۀ سيالبي ويرانگر، به تدريج در بسنر زمان، درازآين تر ميشود و ديدوارهيدا و سددليا و موانع سست و لرزان را از سر راه خود ميروبد و راه را بر اعمال ير ه بيشنر نردرا شخص يا گروه حاك ، يموار ميكند. در اين ميان، آزادي، اسدير داه يوسدها و اغدراض ميشود و مرغ يمايون مردهساالري در فضاي جامعه، بال و پر ميريزد» )قاضي، ۱۳۵۰، شمارۀ × .)۵

طهرانی جواهری محمد و کدخدایی عباسعلی / شدهتقدیس رؤیای قوا؛ تفکیک

۱۰۳

۶۳پیاپی /اول شماره / دهمهف سال

۱۰۴

اين سن بنا آن نان اسنوار جلوهگر شده است كه بعيدد نيسدت يدر منن ددي را در دايرۀ مسحورين، به اسنحکاه خود اسير نمدوده و ضدمير ناخودآگداه او را نيدز بدا خدود يمراه نمايد تا جايي كه شايد شما نيز در مواجهه با اين مبندا، بالفاصدله بدا سدرايندگان ترانه تفکيح قوا ي آواز شده و قدر ؛ ايدن نامبدارک بديرحد را مسدنحق تضدعيف و انش اق به واحدياي كو حتر دانسنه باشيد.

اما بهراسني قدر ؛ اين ييوالي ح ي تخوار معرفيشده، يست؟ آيدا حدق نيسدت بهعنوان يح مح ق، پيش از برآشفنن بر قدر ، بغض فوراننموده يواخوايدان تفکيدح قوا را با احنراه از خود دور نموده و اندكي در مفهوه و ماييت قدر ،۴ منصدفانه تأمد نمايي ؟

اگر ه گفنه شده كه درک كداملي از مفهدوه قددر وجدود نددارد)لدوكس، ۱۳۷۰، ص)۲۲۱، اما بهطور كلي قدر ير آن يزي است كه بنواند كننرل شخصي بر شدخص ديگر را بهوجود آورد .(Mogenthou, 1773, P.9) لرا ميتدوان گفدت قددر ، تحميد امري بهديگري بر خالف اراده اوست .(Robertson, 1998, P.221)

البنه اين تعريف ساده كه «قدر موجب بهاطاعتدرآوردن فرد يا گروه، توسد فدرد يا گروه ديگر ميگدردد» )عميدد زنمداني، ۱۳۶۶، ج۱، ص)۵۶، در مباحدث ح دوقي و سياسي، رافع نياز مفهوهشناسي دانش واهۀ قدر ، نخوايد بود. «ما نميتواني قددر را بهمعناي مطلق رابطه انساني نابرابري بداني كه بر اساس آن، يدح فدرد، فدرد ديگدري را ممبور به اطاعت از خود كند، بلکه قددر ، يدح رابطدۀ ويدژه و داراي قيدودي خداص است(»دوورهه، ۱۳۵۸، ص)۲۰-۲۱ و از اين حيث، «توانايي فرد يدا افدراد در تمهيدز و بهدستآوردن برآيند منابع موجود بهوسيله روشي مناسب، بهمنرور يدايت و جهتدادن به رفنار جمعي دسنهاي از انسانها مصداقي از قدر در حدوزۀ داندش سياسدي بدهنردر مي رسد» )نبوي، ۱۳۷۹، ص.)۱۲۳ در ايدن ديددگاه داندش، واهۀ قددر ، يمدان مفهدوه قدر عمومي را افاده مينمايد)جعفري لنگرودي، ۱۳۱۱، ج۴، ص.)۲۱۱۰

اما آيا بهراسني قدر در معنا و مفهوه پيشگفنه امري مرموه و ناشايست اسدت؟ و آيا اساساًتمركز قددر يميشده منمدر بده ناراسدني و سدو اسدنفاده از آن مديگدردد؟

صاحبنرران غربي در دادن پاسخ مثبت به اين پرسش، كمندرين ترديددي بده خدود راه نميديند. به ع يده اين گروه از منفکرانقدر، ذاتاًامري مر موه و در صور تمركدز، عام ايماد فساد و تبدايي در حکومدت بدوده و ننيمدهاي جدز اسدنبداد و خودكدامگي حاكمان نخوايد داشت .(Leyland, 1994, P.5)