تقلید یعنی چه و فلسفه آن چیست

همان طور كه عقلا در اكثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پیروى مى كنند، در مسائل دینى نیز اگر متخصّص نیستند، باید به متخصّص (مرجع تقلید) مراجعه كنند. این مراجعه را «تقلید» مى گویند .پس تقلید از فقها نه تنها خلاف عقل نیست ، بلكه از باب رجوع غیر متخصص به متخصص مى باشد كه حكم عقلى است. اگر كسى كه باید تقلید كند، تقلید نكند واعمالى را انجام دهد مانند بیمارى است كه خودسر دارو مصرف كند. چه بسا عوض این كه بهبودى حاصل شود بیمارى اش افزون شود. پس تقلید در احكام شرعی رجوع به متخصص و اهل خبره

است; یعنی، همانگونه كه همه عقلای عالم در هر رشته و صنعت و علمی به نزد متخصص و اهل خبره آن رشته می‏روند ، برای آشنایی از احكام دین و حلال و حرام و واجب و مستحب وظیفه دارید به متخصص آن; یعنی، عالمی كه عمری را در فهمیدن این احكام از قران و روایات زحمت كشیده رجوع می کنند . در روایات نیز این حكم عقل مورد تأیید قرار گرفته است. از امام عسكری(ع) آمده است: «امّا من كان من الفقها صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً على هواه مطیعاً لامر مولاه فللعو ام أن یقلّدوه؛از بین فقها آنان كه حافظ و نگهبان دین اند و خود را از گناه و آلودگى حفظ مى كنند و با هواهاى نفسانى مبارزه مى كنند و مطیع اوامر الهى و جانشینان اویند، بر عوام لازم است كه از آنان تقلید كنند».

مراد از عوام یعنى كسانى كه در علوم اسلامى مجتهد و متخصص نیستند، گرچه در علوم دیگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه یا پزشك در علوم اسلامى مجتهد نباشد باید تقلید كند، چنان كه مرجع تقلید در مسائل پزشكى و مهندسى از پزشك و مهندس تبعیت و تقلید مى كند.
اما تقلید كوركورانه; یعنی، انسان بدون آگاهی و دلیل منطقی و عقلی از راه و رسم فرد یا قومی پیروی كند مثل بت پرستان كه وقتی پیامبران به آنها می‏گفتند چرا در مقابل این مجسمه‏های چوبی و سنگی كه هیچ نفعی ندارند و ضرری هم از شما برطرف نمی‏كنند سجده می‏كنید می‏گفتند ما می‏دیدیم پدرانمان این را عمل می‏كردند ما هم از آنها پیروی می‏كنیم; این همان تقلید كوركورانه است كه عقل و منطق آن را رد می‏كند ، یا مثل بعضی از غرب‏زده‏های امروز كه به مجرد اینكه یك اروپایی لباسی را پوشید یا كاری را انجام داد بدون فكر از آنها پیروی می‏كنند.

حال اگر کسی اعمال خود را بدون تقلید از مجتهد خاص انجام داده باشد ، چنانچه اعمال او مطابق با نظریه مرجع اعلم و متخصص (که وظیفه عقلی و شرعی تقلید از آن است ) باشد ، اشکال ندارد و اعمال او صحیح است ، اما اگر برخی از اعمال او نادرست بود ، باید همان مقدار را جبران نماید.
با توجه به مطالب گفته شده به این نتیجه می رسیم که به مرجع تقلید نیاز داریم که آگاه به مسائل باشد.

راه شناخت مرجع تقلید چیست؟
کسانی که خودشان اهل علم و تحقیق نیستند باید از طریق دو نفر از اهل خبره که عادل باشند، مرجعیت و اعلمیت شخصی را بفهمند. این در صورتی است که معارض نداشته باشند.
راه دیگر این است که عده‏ای از اهل علم که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند و از گفته آنان اطمینان پیدا میشود، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند.
خصوصیات و شرایط مرجع تقلید عبارت است از: مرد، بالغ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلال زاده و زنده و عادل باشد و بنابر احتیاط واجب حریص به دنیا نباشد و از دیگران اعلم باشد.
وقتی که مرجع تقلید شخصی از دنیا رفت میتواند به اجازه یک مرجع تقلید زنده بر مرجع قبلی باقی باشد و میتواند به مرجع تقلید زنده مراجعه کند.
دلیل لزوم تقلید:

اولاً، عقل دلالت میکند بر این که اگر چیزی را نمیدانید سؤال کنید و به متخصّص مراجعه کنید و قرآن هم میفرماید: “فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون”.
“اگر نمیدانید از اهل ذکر (دانایان) سؤال کنید”.
عقل حکم میکند که انسان یا باید خودش متخصّص باشد یا به متخصص مراجعه کند و یا احتیاط کند. این دلیل فطری و عقلی در فطرت هر انسانی نهفته است و بنای همه مردم دنیا هم بر همین روش است.

مردم و عقلای عالم در کارهایشان یا صاحب نظر و متخصص‏اند یا به متخصص در هر امری مراجعه میکنند. در بیماریها به پزشک مراجعه و در امور ساختمانی به بنّا و معمار و مهندس مراجعه میکنند…
دلیل بقا بر مجتهد میت:
نظریات و فتاوای مجتهد که در رساله‏اش ثبت است مانند نقشه‏ای است که مهندس ترسیم کرده و بدیهی است وقتی که مهندس از دنیا رفت باز آن نقشه ساختمانی قابل استفاده است. یا مانند نقشه قالی است. وقتی که آن نقشه کش (نقاش) از دنیا رفت باز از نقشه او در بافتن قالی استفاده میکنند. مگر این که مجتهد زنده از آن مجتهد میّت، متخصص‏تر و أعلم باشد. در این جا عقل حکم میکند که باید از نظریات این مجتهد حیّ و زنده که اعلم است تقلید کرد.

امّا دلیل برای شرایط مجتهد: بلوغ و عقل دو شرط از شرایط مجتهدی است که میتوان از او تقلید کرد؛ زیرا غیر بالغ بر فرض این که بتواند مجتهد بشود، مورد اعتماد نیست، چون احتمال این را میدهیم که این بچه (غیر بالغ) از باب این که میداند که بر بچه تکلیفی نیست و گناهی ندارد، مرتکب خلاف واقع شده باشد و از غیر عاقل (دیوانه) هم نیم توان تقلید کرد و دلیلش معلوم است.

امّا این که باید شیعه اثنی عشری و امامی باشد در روایت از امام کاظم(ع) آمده:
“لا تأخذنّ معالم دینک عن غیر شیعتنا؛
هم چنین مجتهد باید عادل باشد. اولاً بر غیر عادل اعتمادی نیست، ممکن است دروغ بگوید، خلاف واقع بگوید و ثانیاً در روایت آمده که امام صادق(ع) فرمود:
“ان تعرفوه بالسّتر و العفاف و کفّ البطن و الفرج و الیک و اللّسان و یعرف باجتناب الکبائر…؛

مجتهد را به پاکی و صداقت و عفت بشناسید و بدانید که از گناهان کبیره دوری میکند”.
در مورد مرد بودن مجتهد دلیل محکمی وجود ندارد و فقط ظاهر اخبار دلالت دارد بر این که مرد باشد، ولی در مشهوره ابی خدیجه فرموده:
“انظروا إلی رجلٍ منکم یعلم شیئاً من قضائنا…”.

در این روایت کلمه (رجل) یعنی (مرد) دارد. البته کلمه (من قضائنا) دارد که قرینه است که مربوط به قضاوت میشود. نه مربوط به مرجع تقلید بعضی از علماء فرموده‏اند که خنثی و زن هم میتوانند مجتهد و مرجع باشند.

البته بحث علمیتر و اجتهادی احتیاج به تحقیق بیشتر دارد، ما این مقدار را برای عمومی کافی میدانیم.
(علت این که مرجع تقلید (اعلم) غالباً با مرد منطبق شده است به خاطر این است که در مرجعیت اعلمیت و عدالت شرط است. زن اگر بخواهد مرجع تقلید باشد باید زن دوّم کسی باشد و هیچ گونه وظیفه‏ای نداشته باشد و کافه وظایف را ساقط کرده باشد و برای بچه هم دایه بگیرد تا شب روز مردانه درس بخواند و مانند محصلان مرد غذا و لباسش آماده باشد. در این صورت ممکن است به درجه اجتهاد برسد. البته نبوغ فوق العاده میخواهد تا طرف شبهه اعلمیت شود).

از منظر قران مرجع تقلید باید چه خصوصیاتی داشته باشد ؟
پاسخ : قرآن كريم مى فرمايد: “فَسْـَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُون (نحل ،۴۳) اگر نمى دانيد از آگاهان بپرسيد” اين آيه شريفه بيانگر يك قانون كلى عقلايى در مورد “رجوع جاهل به عالم ” يعنى همان “تقليد” است .(الميزان ، علامه طباطبايى(رحمه الله) ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۱) البته عالى ترين مصداق اين آيه (چنان كه در روايات آمده ) پيشوايان معصوم(عليهم السلام) هستند و مراجع تقليد و دانشمندان متعهد و پرهيزگار از مصاديق ديگر آن به شمار مى آيند .

تقليد از مجتهد و دانشمند دو گونه است :
۱ . تقليد جايز و مشروع ۲ . تقليد ممنوع و حرام
اين دو نوع تقليد در روايتى ذيل آيه ۷۸ سوره بقره توضيح داده شده است . قرآن كريم در اين آيه شريفه قوم يهود را مورد مذمت قرار داده مى فرمايد: “وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَـب َ إِلاَّ أَمَانِىَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّون; (بقره ، ۷۸) ، پاره اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى دانند ، و تنها به پندارهايشان دل بسته اند” .
در روايت آمده است كه شخصى به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد: عوام و بيسوادان يهود راهى نداشتند جز اين كه از علماى خود پيروى نمايند ، اگر تقصيرى هست متوجه علماى آن هاست پس چرا قرآن كريم بيسوادان يهود را به خاطر پيروى از دانشمندانشان مذمت مى كند . اگر تقليد آنان از علمايشان مذموم است پس تقليد كردن ما هم از علمايمان بايد مذموم باشد (چه تفاوتى بين ما و آن ها است .) . حضرت فرمود: عوام و علماى ما و عوام و علماى يهود از يك جهت مثل هم اند ، و از يك جهت با يكديگر تفاوت دارند; از آن جهت كه مثل هم مى باشند ، خداوند عوام ما را نيز به آن نوع تقليد از علماء مذمت كرده ; از آن جهت كه فرق دارند نه .

آن شخص عرض كرد: يابن رسول اللّه برايم توضيح دهيد ، حضرت فرمود: عوام يهود علماى خود را ديده بودند كه عملاً مرتكب خلاف مى شوند ، دروغ مى گويند: احكام خدا را به خاطر هواهاى نفسانى تغيير مى دهند و . . .; از طرفى نيز به حكم عقل و فطرت خداوندى مى دانستند كه هر كس چنين اعمالى داشته باشد نبايد از او پيروى كرد و سخن خدا و پيامبر را از قول او قبول كرد; ولى در عين حال (چشم بسته و)بدون توجّه به اعمال آنان از آن ها پيروى مى كردند . عوام ما نيز اگر در فقهاى خود اعمال خلاف ، فسق و . . . مشاهده كنند ، ولى در عين حال بدون توجّه به اين اعمال از آنان پيروى كنند . عيناً مانند عوام يهودند ، و مورد مذمت و ملامت كلام خدا خواهند بود ، “فأمّا من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدينه . . .” امّا هر كدام از فقها كه خود نگهدار باشد ، دين خود را حفظ كند ، مخالف هواهاى نفسانى و مطيع امر الهى باشد بر عوام است كه از چنين كسى تقليد كنند .

بعد امام صادق(عليه السلام) فرمود: “ذلك لايكون الابعض فقهاء الشيعه لاجميعهم . . .” بعضى از فقهاى شيعه داراى اين فضايل و كمالات هستند نه همه آن ها;( بحارالانوار ، علامه مجلسى ، ج ۲ ، ص ۸۷ ـ ۸۸ ، مؤسسة الوفاء بيروت ) بنابراين تقليد از مجتهد فاسق حرام و ممنوع . ولى تقليد از مجتهد متعهد و پرهيزگار ، جايز و مشروع است .
شرایط کاملی که یک مرجع تقلید باید داشته باشد, چیست ؟
تقلید از مجتهدی جایز است که علاوه بر مرد بودن , بالغ و حلال زاده و شیعهء دوازده امامی باشدو شرایط زیر را نیز داشته باشد:
۱ زنده باشد; بنابراین ابتدائاً نمی شود از مجتهد مرده تقلید کرد, ولی اگر از مجتهد زنده ای تقلید کند, سپس آن مرجع از دنیا برود, اگر وی اعلم از مجتهدان زنده باشد, باید به تقلید او باقی بماند و در صورت مساوی بودن , با اجازهء مجتهدان زنده می توان به تقلید از مجتهد مرده باقی بماند.

۲ عادل باشد; منظور از عدالت , ملکهء نفسانیه یا تقوا و حالت خداترسی باطنی است که انسان را به انجام واجبات وادار کند و از ارتکاب گناهان کبیره یا اصرار بر گناه صغیره باز دارد.
۳ حریث به مال , قدرت و ریاست دنیا نباشد.

۴ در فهمیدن حکم خدا از همهء مجتهدان عصر خویش عالِم تر باشد و یا لااقل با آن ها مساوی باشد.()(پـاورقی ۱٫آیت ا… فاضل لنکرانی , توضیح المسائل , ص ۶ مسئله ۳
بعضی از فقهای گذشته و هم چنین مراجع حاضر, مانند آیت ا… فاضل لنکرانی , علاوه بر همهء شرایط ذکر شده ,داشتن را نیز شرط دانسته اند. مقصود از مروّت این است که :
۱ دارای اخلاق و آداب و عادات پسندیده باشد و از هر عادت و شیوهء ناپسند, اگر چه حرام نباشد,اجتناب کند;
۲ از هر فعلی که در نزد مردم منفور و ناپسند است , اگر چه ذاتاً مباح باشد, اجتناب نماید;
۳ از هر کاری که بر پستی و دنائت طبع و دون همتی دلالت دارد, اجتناب کند.()

چگونه مي توان با اعتقادات مراجع تقليد اشنا شد چون در انتخاب مرجع تقليد اعتقادات مرجع بسيار مهمتر از سختي يا آساني مسائل و احكامي است كه مي گويند؟
نخست توضيح کوتاهي در مورد اصل «اعتقاد» و برخي از عوامل دخيل در آن در پي مي آوريم به طور کلي اعتقادات يک فرد، به فاکتورهاي بسياري وابسته است به عنوان مثال: ميزان تحصيلات علمي، نوع و کيفيت آن، تجربيات فردي، توانمندي هاي ادراکي و هوشمندي و موارد ديگر در شکل گيري شخصيت اعتقادي هر فرد نقش مهمي را ايفا مي کند. از سوي ديگر اعتقادات هم چون ديگر مسايل زندگي گوناگون است مانند اعتقاد در مسايل سياسي، ديني، اجتماع و نمونه هايي مانند آن.

بنابراين چنانچه منظور شما از بيان موضوع اعتقادات مرجع تقليد، ناظر به يکي از بخش هاي خاص فوق الاشاره باشد، به لحاظ ماهوي با موارد ديگر متفاوت خواهد بود. فرضا شايد يکي از مراجع در باب مسائل سياسي کشور و يا سياست خارجي به مباني اي معتقد باشد که مرجع يا مراجع ديگر نظرات ديگري در آن باب داشته باشند. ليکن چنين موضوعاتي در انتخاب يک مرجع تقليد و اسلام شناس دخالت تام يا دخالت مستقيمي نمي تواند داشته باشد و رويه ي علماي سلف، از زماني که باب مرجعيت به عنوان اساسي ترين شيوه هدايت شيعي مذهبان در تبعيت از فرامين و نواهي شريعت اسلام مفتوح گرديد. چنين نبوده است که بنگرند تا فردي را که به عنوان شخص اول اين مراجعات بر مي گزينند داراي انديشه هاي

سياسي بوده و يا فرضا صاحب نظر در اين امور باشد. گرچه در مقاطعي از ادوار تاريخي به علل گوناگوني ممکن است برخي از ناموران عرصه علم و فرهنگ، در برخي از چالش هاي سياسي محض، يا سياسي – ديني و يا اجتماعي وارد شده باشند همانند مرحوم شفتي اصفهاني، سليمان بن عبدالله ماحوزي، يوسف بن احمد بحراني و يا محمد صالح برغاني و پاره اي از متأخرين همانند شيخ فضل الله نوري، سيد جمال الدين اسد آبادي، محمدعاملي (شيخ بهايي) و يا در دوران معاصر حضرت امام خميني که همگي ايشان از اسلام شناسان شيعي مذهب بوده اند، ليکن بنا بر تحقيق هيچ يک از انديشمندان حوزه دين و ناموران اين عرصه در باب مسائل ديني، شرطي را – که حکايت از ورود به عرصه سياسي يک اسلام

شناس و فقيه داشته باشد، به عنوان مرجع تقليد اعلم زمانه – مطرح نکرده اند و اين موضوع هرگز با بحث نو پيداي وحدت ميان سياست و دين، مغايرتي ندارد و حتي با اعتقاد به تعبير «سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ما» نيز، مناقشه اي را دامن نخواهد زد زيرا نسبت ميان موضوع «زعامت و رهبري سياسي – اجتماعي» با «موضوع مرجعيت ديني» به لحاظ اصطلاحات منطقي، عموم و خصوص من وجه است و يا به عبارت ديگر اين دو کلي مي توانند افراد مشترکي داشته باشند و هر يک نيز داراي افراد مخصوص به خود باشند يعني ممکن است فردي هم مرجع ديني باشد و هم رهبر سياسي – اجتماعي و يا فقط مرجع ديني يا سياسي باشد به تنهايي.

از سوي ديگر، مستفاد از روايات و سيره اهل بيت نيز چنين است که الزاما بايد هر مرجع ديني، مرجع سياسي نيز باشد و يا هر مرجع سياسي، مرجع ديني و چنانچه اعتقادات مرجع تقليد در غير انديشه هاي سياسي، مد نظر باشد نيز، دخالتي در گزينش وي به عنوان يک فقيه و اسلام شناس ندارد. چه بسيار بودند از فقيهاني که نه در مسايل سياسي داراي نظريه و تئوري اي بوده اند و نه از اصطلاحات سياسي متداول در نزد ايشان، آگاهي اي داشته اند ليکن همواره به عنوان يک اسلام شناس در حوزه مسايل ديني مطرح و مورد اعتماد قاطبه مردم و شيعيان بوده اند. بنابراين در موضوع اعلميت فقيه هرگز صاحب نظر بودن در علم سياست، رأي و فتواي فقيهان نبوده است.

چرا در دین اسلام یک مرجع تقلید از طرف همه افراد اهل تشخیص انتخاب نشده تا همه از ایشان تقلید کنند؟
در عصر غیبت کبری، شیعه معتقد است که باید از مجتهدی جامع‏الشرایط پیروی کرد که عالم به زمان و با تقوا و عادل باشد. در روایات معصومین(ع) بر این موضوع تأکید شده است و چون مسئله اجتهاد و کارشناسی دینی مطرح میشود، اختلاف نظریات فقهی کارشناسان و عالمان امری طبیعی است، همان گونه که در رشته‏ها و فنون علمی دیگر، اختلاف طبیعی و رایج است.

کارشناسان دینی که ضوابط و شرایط معرفی شدن را دارا هستند ممکن است در یک زمان و دوره، تعداد آن‏هامتعدد و زیاد باشد. انسان باید در هر زمان و دوره از میان آن‏هااعلم را انتخاب نموده و از وی تقلید نماید.
اما ممکن است در یک دوره مراجع تقلید بزرگ، عالمان وارسته همسنگ و همطراز میباشند که از بین آن‏هانتوان مرجعیت عامه را برای یکی از آن‏هااعلام کرد. از طرف دیگر در بعضی از دوران ممکن است مراجع تقلیدی باشند که به لحاظ علمی، عملی و وارستگیهای عالی از طرف همه علما مرجعیت عامه آن‏هامورد پذیرش قرار گرفته باشد. از این رو نمیتوان گفت که حتماً باید یک شخص به عنوان مرجع تقلید عام باشد، بلکه بستگی به این دارد که مرجع تقلید خاصی از چنان اشتهار علمی و اخلاقی برخوردار باشد که هیچ اهل تشخیصی در این امر

تردید نکند. در اکثر موارد شاهد حضور مراجع همطراز در کنار یکدیگر در عصر واحد هستیم. از این جهت نمیتوان فرد واحدی را به عنوان مرجع عامه برگزید. در عین حال مردم میتوانند با توجه به شناختی که به مراجع متعدد دارند، کسی را که به اعتقاد ایشان از دیگران اعلم است، یا کسی را که افراد موثق و آگاه معرفی کرده‏اند، به مرجعیت خود در احکام دینی انتخاب کند. این معیار برای اشخاص مختلف، میتواند انتخاب متفاوت را ایجاد کند. هر کس میتواند طبق انتخاب خود عمل کند و مشکلی از این جهت ایجاد نمیشود، در حالی که اصل اختلاف مراجع و فتواها را همه پذیرفته باشند و برای آن‏هافتوای مرجع تقلید دیگران همان قدر اهمیت داشته باشد که فتوای مرجع تقلید خودشان.

گرچه فقها و مراجع میتوانند با توافق یکدیگر شخص خاصی را از بین خود برای مرجعیت انتخاب کنند و او را به عنوان مرجع مطلق به مردم معرفی کنند تا مردم از سردرگمی و حیرت در برخی مسائل مانند رؤیت ماه (اعلام اول ماه قمری) و دیگر مسائل درآیند.

اصطلاح‏شناسى تقليد
يادگيرى مفاهيم و اصطلاحات هر رشته، براى درك بهتر آن، ضرورتى اجتناب‏ناپذير است. احتياج به فراگيرى مسائل فقهى و احكام شرعى در هر حال و به ويژه در دوران دانشجويى ضرورتى انكارناپذير است. خودتان قطعاً درگير اين مسائل و پرسش‏ها خواهيد شد؛ اما كجا، حالا بماند! در بعضى از مسائل فقهى و احكام شرعى از كلمات تخصصى استفاده مى‏شود كه گاهى بار معنايى آنها، به چندين صفحه مى‏رسد. فهم بهتر اين كلمات به درك مسئله كمك زيادى مى‏كند. صفحه پنجره در نشريه پرسمان، به بررسى اين گونه اصطلاحات مى‏پردازد.
اجتهاد

«اجتهاد» در لغت از واژه جهد، به معناى تلاش و كوشش تا سرحد توانايى است؛ به گونه‏اى كه با تحمل رنج و سختى همراه باشد و در اصطلاح فقه، عبارت است از: «تلاش و كوشش فراوان در راه به دست آوردن احكام شرعى، از طريق كتاب، سنت، اجماع و عقل». مجتهد نيز كسى است كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد و طبق رأى و نظر خويش عمل كند. تشخيص اين ملكه در مجتهد، بر عهده كارشناس مربوط است.