تكامل زيستي

انجمن زيست شناسان ايران – آموزش زیست شناسی : تكامل زيستي

فرانس دى وال – ترجمه كاوه فيض اللهى : اگر چه به نظر مى رسد داروين بيش از بيشتر معاصرانش با برداشت هاى اخلاقى اين ايده ها مبارزه كرده است، اما نتوانست مانع از آن شود كه نظريه اش ضميمه نظام فكرى بسته اى شود كه در آن فضاى چندانى براى همدردى وجود نداشت. اين نظام توسط هربرت اسپنسر (Spencer.H) در تلفيق كلان جامعه شناسى، اقتصاد سياسى و زيست شناسى به نهايت خويش رسيد. براساس تلفيق او طلب سود شخصى، كه خون حيات بخش جامعه است، به هزينه از ميان رفتن فرودست ها موجب پيشرفت قوى تر ها مى شود. اين توجيه دم دستى توزيع نامتناسب ثروت در دستان اقليتى خوشبخت با موفقيت به دنياى جديد صادر شد و جان راكفلر (Rockefeller.J) را واداشت تا توسعه يك تشكيلات كارى عظيم را «صرفاً نتيجه قانون طبيعت و قانون خدا»۴ تصوير كند.

 

با توجه به استفاده و سوءاستفاده عاميانه از نظريه تكامل (براى مثال تشبيه وال استريت به يك جنگل داروينى)، جاى شگفتى ندارد كه در ذهن بسيارى از مردم انتخاب طبيعى با رقابت آزاد و نامحدود مترادف شده است. چگونه چنين اصل خشنى مى تواند دلواپسى براى ديگران و نيكخواهى هايى كه در گونه مان با آنها روبه رو مى شويم تبيين كند؟ اينكه دليلى براى انجام چنين رفتارى به آسانى از نظريه داروين حاصل نمى شود را نبايد دليلى عليه خود آن دانست. به همان طريقى كه پرندگان و هواپيماها ظاهراً قانون گرانش را نقض مى كنند اما باز كاملاً مطيع آن هستند، ضوابط اخلاقى نيز گرچه ممكن است ظاهراً در تقابل با انتخاب طبيعى باشند، اما در عين حال يكى از محصولات بسيار آن هستند.

فداكارى به گونه ما محدود نمى شود. در واقع حضور آن در گونه هاى ديگر و آن چالش نظرى كه پيش رو مى نهد، منجر به پيدايش زيست شناسى اجتماعى (سوسيوبيولوژى) _ رويكرد معاصر در بررسى رفتار جانوران (از جمله انسان) از ديدگاه تكاملى- شده است. كمك به ديگران به هزينه خود يا به بهاى خريدن خطر براى خود در دنياى جانوران بسيار متداول است. آواهاى هشدار پرندگان به پرندگان ديگر اجازه مى دهد كه از چنگال شكارچى فرار كنند، اما توجه شكارچى را به خود آوادهنده جلب مى كند. كاست هاى (طبقات اجتماعى) نازا در

حشرات اجتماعى كار ديگرى ندارند جز آنكه به لاروهاى ملكه شان غذا بدهند يا خود را در دفاع از كلنى قربانى كنند. يارى خويشاوندان يك جفت جى جاق زادآور را قادر مى سازد كه دهان هاى گرسنه بيشترى را پر كنند و به اين ترتيب فرزندان بيشترى پرورش دهند كه در غير اين صورت امكان پذير نبود. دلفين ها همراهان آسيب ديده را نزديك سطح آب نگه مى دارند تا مانع از غرق شدن آنها شوند.

آيا نبايد گرايش به خطر انداختن زندگى خود براى نجات ديگرى به سرعت توسط انتخاب طبيعى وجين شود؟ تنها در دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود كه تبيين هاى قانع كننده اى در اين رابطه پيشنهاد شد. براساس يك نظريه، كه به انتخاب خويشاوندى (Kin Selection) معروف است، گرايش به كمك مى تواند در جمعيت انتشار يابد به شرط آن كه اين كمك منجر به افزايش بقا و توليدمثل خويشاوندان شود. از ديدگاه ژنتيكى واقعاً اهميتى ندارد كه ژن ها از طريق توليدمثل ياور تكثير شوند يا توليدمثل خويشاندانش. تبيين دوم به فداكارى دوجانبه

(Reciprocal Altruism) معروف است؛ يعنى اعمال ياورانه كه در كوتاه مدت پرهزينه اند، چنانچه گيرنده ها اين لطف را جبران كنند در بلند مدت منافعى در پى خواهند داشت. اگر من دوستى را كه دارد غرق مى شود نجات دهم، و او در شرايط مشابه مرا نجات دهد، براى هر دو نفرمان بهتر است از آن كه يارى دوجانبه نداشته باشيم. ويلسون در كتاب «زيست شناسى اجتماعى: تلفيق نوين» اين پيشرفت هاى جديد را خلاصه كرد.

سوسيوبيولوژى كتابى مؤثر و گيراست كه پيش بينى مى كند تمام علوم رفتارى ديگر روزى اين نور را خواهند ديد و به آئين زيست شناسى اجتماعى درخواهند آمد. اعتماد به اين آينده به شكل يك جريان آميبى توصيف شد كه پاهاى كاذبش را دراز مى كند تا رشته هاى ديگر را ببلعد. چنان كه انتظار مى رفت، غير زيست شناسان از آنچه آن را تلاش متكبرانه براى اشغال مى ديدند آزرده خاطر و برانگيخته شدند، اما در درون جامعه زيست شناسى نيز كتاب ويلسون نزاع هايى را باعث شد. آيا بايد به هاروارد اجازه داد مدعى تمام زمينه ها شود؟ بعضى دانشمندان ترجيح مى دهند به عنوان بوم شناس رفتار شناخته شوند تا زيست شناس اجتماعى، هرچند نظريه هايشان ماهيتاً يكى باشد. علاوه بر اين مانند بچه هايى كه از داشتن

چنين بزرگترهايى شرمنده اند، به سرعت بررسى هاى پيشين رفتار جانوران را تحت عنوان «رفتارشناسى كلاسيك» طبقه بندى كردند. به اين ترتيب همه مى توانستند مطمئن باشند كه رفتارشناسى مرده است و ما با چيزى كاملاً جديد سروكار داريم.

سوسيوبيولوژى نماينده گامى بزرگ به پيش است؛ و براى هميشه شيوه انديشيدن زيست شناسان به رفتار جانوران را تغيير داده است. اما اين نظريه هاى جديد دقيقاً به دليل همين قدرت و آراستگى شان بعضى دانشمندان را به ساده سازى غيرموجه آثار ژنتيكى وسوسه كرده اند. رفتارى كه در نگاه نخست با اين چارچوب تطبيق نكند به عنوان يك چيز عجيب و غريب و حتى يك اشتباه تلقى مى شود. اين وضعيت بهتر از همه در يك انشعاب خاص از زيست شناسى اجتماعى به تصوير كشيده مى شود كه آنچنان در نگاه مالتوسى «سگ مى درد سگ را» به دنيا غرق شده است كه هيچ جايى براى رفتار اخلاقى متصور نيست. پس از هاكسلى، اخلاق نوعى پادنيرو دانسته شد، شورشى عليه ساختار حيوانى ما، و نه بخشى يكپارچه و هماهنگ از طبيعت انسان.۵

De Waal,F.1996.

Good Natured.Harvard U.P.

پى نوشت ها:

۴- نقل قول از راكفلر در لوكس (۱۹۹۰).

۵- البته تاريخ به اين سادگى كه در اينجا روايت شد نيست. چارلز داروين، آلفرد راسل والاس، توماس هنرى هاكسلى و هربرت اسپنسر هر كدام در رابطه با امكان پذيرى يا امكان ناپذيرى يك اخلاق تكامل يافته مواضع متفاوتى اتخاذ كرده اند.