تمرکز

مقدمه
از يکي از فيلسوفان و مرتاضان هندي پرسيدند: آيا پس از اين همه دانش و فرزانگي و رياضت هنوز هم به رياضت مشغولي؟ گفت: آري. گفتند: چگونه؟ گفت: وقتي غذا مي خورم صرفاً غذا مي خورم و وقتي مي خوابم فقط مي خوابم.

اين شايد بزرگترين ثمره تمرکز است. آيا شما هم هنگام غذا خوردن مي توانيد تمام توجهتان را روي غذا خوردن و لذت و مزه غذا معطوف کنيد، يا اينکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آينده آشفته ايد و چون به خود مي آييد مي بينيد غذايتان تمام شده و جز امتلا و پري معده هيچ نفهميده ايد. تمرکز واقعي يعني اينکه اگر شما در طول روز به پنج فعاليت مختلف مشغوليد، در هر فعاليت صرفاً به آن فکر کنيد و از افکار مربوط به کارهاي ديگر آسوده باشيد. موفقيت زندگي روزانه ما تماماًً به ميزان تمرکز ما بر امور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشيد به هنگام کار فقط روي کار خود، به هنگام ورزش صرفاً روي انجام حرکات، در هنگام مطالعه فقط روي موضوع کتاب و به هنگام انجام فعاليت هنري از قبيل موسيقي، نقاشي، خطاطي و… به فعاليت هنري خود توجه و تمرکز کنيد، عملاً موفقيت شما به ميزان چشمگيري افزايش مي يابد. تمام نوابغ جهان کساني بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده اي برخوردار بودند. آشفتگي و شوريدگي ذهني، عملاً شما را به هيچ عنوان موفق نمي کند. وقتي کار مي کنيد به خانواده مي انديشيد، وقتي در خانواده به سر مي بريد از شغل خود نگرانيد و وقتي ورزش مي کنيد در انديشه تحصيل هستيد و وقتي درس مي خوانيد فکرتان هزار سو مي رود. اين عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.

موفقيت يعني تمرکز، تمرکز و تمرکز
خواننده عزيز همه فعاليتهاي انسان براي توفيق، نيازمند تمرکز است. اما از سلسله فعاليتهاي نيازمند تمرکز، مطالعه، جدي ترين فعاليتي است که تمرکز در آن نقش اساسي و محوري دارد. خود شما بارها متوجه شده ايد که پس از مدتي که از مطالعه تان گذشت چشمانتان روي کلمات و خطوط مي دود بي آنکه حواستان به آن باشد و همين طور شايد چند خط و يا چند صفحه را دنبال کنيد و يکباره متوجه شويد حرکت چشمانتان صرفاً از روي غريزه و عادت بوده، فوراً به عقب بر مي گرديد و شروع به خواندن دوباره مي کنيد، اما کمي جلوتر مشکل تکرار مي شود.

اين موضوع شما را بسيار خسته و کسل مي کند، وقت زيادي را از شما مي- گيرد و کم کم ميل به مطالعه در شما کم مي شود. گاهي اوقات هم به کلمه اي از کتاب خيره مي شويد و در افکار خود غوطه مي خوريد. پيش از هر چيز مطمئن باشيد که اين مشکل و مسأله شما نيست و همه افرادي که به نوعي با مطالعه و کتاب سر و کار دارند از اين موضوع در رنجند. بر همين اساس بخش عمده اي از اين کتاب به راههاي بهبود تمرکز در هنگام مطالعه و هنگام حضور در کلاس مي پردازد که صد البته مطالعه و عمل به آن براي تمرکز، آرامش و شادماني و موفقيت به همراه خواهد داشت. در آخر ذکر اين نکته ضروري است که تمرکز حواس يک مهارت بي چون و چراست که نياز به فراگيري تکنيکها و تمرين مستمر دارد.

اينکه شما روشهاي کاربردي اين کتاب را چند روزي تمرين کنيد و بعد رهايش کنيد نتيجه همان مي شود که اکنون به آن گرفتاريد: “عدم تمرکز حواس”. تمرينات را با صبر و حوصله و متانت کافي انجام دهيد. شتاب زده عمل نکنيد و منظم و آرام به پيش برويد. “لرد بايرون” مي گويد: براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار و سوم پشتکار. اين کتاب را بخوانيد اگر: مصمم هستيد و اراده راسخ کرده ايد تمرکزتان بهتر شود. تمرينها را انجام مي دهيد و به پيشرفت خود يقين داريد. فصل اول واقعيتها در: تمرکز حواس تمرکز چيست؟ مهمترين علت عدم دستيابي به يک تمرکز فکر عالي، تعاريف نادرستي است که در ذهن شما براي تمرکز حواس وجود دارد. بيشتر شما تمرکز را فکر کردن به يک موضوع ويژه به صورت مطلق و کامل و صد درصد مي دانيد در حالي که چنين چيزي نه تنها براي شما که براي هيچ انساني در هيچ شرايطي به هيچ عنوان ممکن نيست. شما ابداً قادر نيستيد تمام ذهن خود را به طور کامل و مطلق در اختيار يک موضوع بگذاريد و بقيه افکار را در آن زمان از ذهن خود کاملاً حذف کنيد.

زماني که يک انسان مي تواند چنين تمرکزي داشته باشد، حداکثر سه الي چهار ثانيه است. يعني تا کنون کسي نبوده که پنج ثانيه متوالي به طور مطلق، تنها و تنها به يک چيز بيانديشد.
بنابراين، منطقي نيست که شما تعريف بالا را براي تمرکز حواس قبول کنيد. چنين تعريفي، سطح توقع شما را بالا مي برد. وقتي که فکر ديگري به جز موضوع اصلي به ذهنتان راه مي يابد و يا کوچکترين عامل حواس پرتي را از محيط اطراف خود دريافت مي کنيد. احساس سرخوردگي مي کنيد و گمان مي کنيد که قدرت تمرکز نداريد. حال آنکه اين تصور فقط ناشي از برداشت اوليه نادرستي است که از تمرکز داشته ايد و همين تصور عملاً شما را در تلاش براي بهبود تمرکز ناکام مي سازد. پس، اولين و مهم ترين قدم را در راه افزايش تمرکز ذهني خود برداريد: تعريف نادرستي را که از تمرکز حواس در ذهن خود داريد دگرگون کنيد.

اما تعريف درست تمرکز
حواس همان قدرمي تواند واقعي باشد که عوامل حواس پرتي واقعيت دارند.
يعني: شما بايد بپذيريد که به هر حال، هميشه عواملي حواس شما را پرت مي کنند که بعضي از آنها منشأ ذهني و دروني دارند و از انديشه خود شما ناشي مي شوند و بعضي ديگر منشأ محيطي و بيروني دارند و از محيط اطراف شما نشأت مي گيرند. عواملي مثل يادآوري خاطرات و تخيلات گوناگون و تجزيه و تحليل مسائلي خارج از چارچوب موضوع مطالعه، از عوامل حواس پرتي دروني و عواملي مانند سر و صدا، حضور مزاحم ديگران و آشفتگي مکان مطالعه از عوامل بيروني به حساب مي آيند. شايد بتوان ذهن انسان را به يک سيستم ارتباطي بسيار پيچيده تشبيه کرد. در هر لحظه هزاران پيام از محيط داخلي بدن و از محيط اطراف به آن مخابره مي شود و در عين حال هزاران پيام از اين مرکز به محيط داخلي بدن و محيط اطراف ارسال مي گردد. اگر چه بسياري از اين مبادله ها درحوزه ناخودآگاه ما صورت مي گيرد، بعضي از اين پيامها وارد حوزه آگاهي ما مي شوند و ذهن ما را از موضوع مطالعه منحرف مي کنند.

گفتيم که براي دستيابي به تمرکز حواس عالي، بايد آن را درست تعريف کرد. براي تعريف درست هم ابتدا بايد حواس پرتي را به عنوان يک واقعيت انکار نشدني بپذيريم و بعد بگوييم: تمرکزحواس يعني “عوامل حواس پرتي را به حداقل رساندن”. با تمرينهايي که جلوتر شرح خواهيم داد، شما مي توانيد عوامل حواس پرتي خود را کمتر و در نتيجه تمرکز حواس خود را بيشتر کنيد. تمرکز حواس نسبي است.
در تعريفي که براي تمرکز حواس ارائه داديم نسبي بودن تمرکز، کاملاً نشان داده شده است. گفتيم که تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتي او افزايش مي يابد و بنا به تغييرات موقعيت ذهني و محيطي او تغيير مي کند. در نتيجه شما هيچ گاه از يک ميزان مشخص و ثابت تمرکز برخوردار نيستند. به محض آنکه محيط شما عوض شود و يا شرايط ذهني شما تغيير کند، ميزان تمرکز شما بر يک مطلب تغيير مي کند. همچنين تمرکز حواس افراد مختلف نسبت به يکديگر، کاملاً فرق مي کند. بنابراين شما هرگز نبايد خود را فرد حواس پرت و فاقد تمرکزي بدانيد يا معرفي کنيد، چرا که چنين چيزي حقيقت ندارد. درست تر آن است که بگوييد در اين لحظه، با ذهنيت کنوني و در محيط فعلي عوامل حواس پرتي من بيشتر و ميزان تمرکزم کمتر است.

گفتن “من کاملاً آدم حواس پرتي هستم” و عباراتي از اين دست، کاملاً نادرست است. اين قضاوت شما درباره تمرکز حواستان به هيچ وجه منصفانه نيست چرا که خود شما بارها و بارها در شرايط متفاوت تمرکزهاي عالي گوناگوني را تجربه کرده ايد. هميشه به خاطر داشته باشيد که به هنگام قضاوت در مورد خودتان يا ديگران، واقع بين بودن با بدبين بودن خيلي فرق مي کند. کسي که واقع بين است همه جنبه ها چه خوب و چه بد را در نظر مي گيرد؛ به سرعت داوري نمي کند. جزئيات را مي بيند و کلي گويي نمي کند. پس: در مورد تمرکز حواس خود واقع بينانه قضاوت کنيد و واقع بينانه حرف بزنيد يعني هميشه توجه کنيد که: تمرکز حواس نسبي است.

تمرکز حواس اکتسابي است. بسياري از شما در مواردي که نمي توانيد تمرکز حواس عالي داشته باشيد، مي گوييد: “من ذاتاً آدم حواس پرتي هستم”. همين ذهنيت نادرست باعث مي شود که نتوانيد از چنين تمرکزي برخوردار گرديد.

تمرکز حواس به هيچ وجه ذاتي نيست. ما، ژن مشخصي براي تمرکز در مغز نداريم و هيچ يک از ما با تمرکز مادرزاد به دنيا نيامده ايم. اگر چه برخي از والدين، رفتار نوزاد خود را هنگامي که محکم شيشه شير را در دست گرفته، به آن نگاه مي کند و شير را مي مکد، تمرکز حواس تلقي مي کنند و مي پندارند که کودکشان از تمرکز ذاتي برخوردار است. رفتار کودک صرفاً پاسخي بازتابي به محرک که شيشه شير يا سينه مادر است، مي باشد و هيج نوع تفکري در آن صورت نمي گيرد چرا که هنوز مراکز عالي مغز، کنترل رفتار کودک را به دست نگرفته اند و بنابراين تعبير رفتار کودک به تمرکز حواس کاملاً بي اساس است. آنچه مسلم است استعداد بالقوه تمرکز حواس در همگان وجود دارد و مانند هر استعداد ديگر مي توان آن را در خود رشد داد و پروراند. شما به راحتي مي توانيد اين خصلت همگاني را در خود تربيت کنيد و به عالي ترين مراتب خويش برسانيد.

همه تواناييهاي همگاني را به عضله اي تشبيه مي کنند. قويترين و عضلاني ترين افراد را هم که در نظر بگيريد، وقتي به دنيا آمدند از عضلاتي ساده و نرم و طبيعي مانند ديگران برخوردار بودند اما تمرين و ممارست و به کار گرفتن عضلات باعث شده که آنها به مرور در رشد عضلاني خود پيشرفت کنند و به بالاترين مرتبه آن که مهارتهاي ويژه در استفاده از عضلات است، برسند.

تمام استعدادهاي بالقوه انساني را مي توان به صورت بالفعل در آورد و پرورش داد و به عالي ترين درجه خود رساند. مثلاً يک بند باز ماهر را در نظر بگيريد. او هم وقتي متولد شد مانند همه کودکان طبيعي ديگر، توانايي حفظ تعادل را به دست نياورده بود. مدتها طول کشيد تا او بتواند بنشيند و در وضعيت نشسته تعادل به دست آورد، بايستد و در وضعيت ايستاده تعادل به دست بياورد. راه برود و در حال راه رفتن تعادل خود را حفظ کند، درست مانند همه کودکان طبيعي ديگر. اما او با تمرينات مداوم و مکرر، استعداد حفظ تعادل خود را آن قدر پرورش داد که به يک مهارت تبديل کرد. حالا او آن قدر توانايي حفظ تعادل دارد که مي تواند به راحتي روي يک بند حرکات پيچيده انجام دهد و تعادل خود را حفظ کند و ما را به وجد بياورد.
حافظه و تمرکزهم دو استعداد همگاني هستند که مي توانند پرورش پيدا کنند و به مهارت هاي ويژه تبديل شوند. کساني که قادرند ضرب و تقسيم اعداد چند رقمي را در کوتاهترين زمان ممکن انجام دهند، کساني که مي توانند با يک بار ديدن، شنيدن، حس کردن يا خواندن، آنچه را که آموخته اند، تا زنده اند به خاطر داشته باشند و همه کساني که ما آنها را استثنائي و عجيب و غريب مي دانيم، افرادي کاملاً معمولي هستند که يک يا چند استعداد طبيعي و همگاني خود را تا اين سطح پرورش داده اند. امروز حتي خلاقيت، که حدود صد سال پيش يک استعداد کاملاً ذاتي تصور مي شد، يک استعداد کاملاً پرورش يافته محسوب مي شود.

دکتر “اسبورن” در کتاب “پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت” بر اين موضوع بسيار تأکيد مي کند و تمرينات زيادي را براي پرورش اين استعداد بالقوه به خوانندگان کتاب خود مي آموزند.
علت رشد روز افزون مؤسسه هاي پرورش نيروهاي ذهني در دنيا همين قابليت پرورش يافتن نيروهاي ذهني و اکتسابي بودن آنهاست. پس کاملاً ايمان بياوريد و باور کنيد که به راحتي قادريد استعداد خدادادي تمرکز فکر را در خودتان پرورش دهيد و نسبت به وضعيت کنوني، آن را بهبود بخشيد. حتي اگر امروز فکر مي کنيد که سن شما بيشتر شده و يا در زندگي خود مشکلات جسمي، عاطفي و محيطي فراوان داريد، باز هم مطمئن باشيد که مي توانيد از قدرت تمرکز عالي برخوردار شويد به شرط آنکه روش به کارگيري صحيح اين استعداد بالقوه را فرا گيريد. به خاطر داشته باشيد که اگر از يک کليد مدتي استفاده نکنيد، زنگ مي زند ولي تا هنگامي که کليد در قفلِِِ ِ در مي چرخد و به کار گرفته مي شود، هر روز براقتر و درخشانتر مي شود.

تمام استعدادهاي ما مصداق اين کليد را دارند. بايد آنها را به کار اندازيم تا به استعداد هاي درخشان تبديل شوند؛ در غير اين صورت به مرور زنگ خواهند زد.
فصل دوم
اساس تمرينات در تمرکز حواس

تمرکز حواس در وهله اول يک تلاش ذهني است براي انسجام بخشيدن به فکر و جمع و جور کردن آن. هر چه بيشتر به اين تلاش ادامه دهيد، تمرکز شما بهبود مي يابد و هر چه از اين تلاش باز بمانيد، تمرکز شما کاهش پيدا مي کند. امروزه تمام استعدادهاي ذهني را به تلاش و کوشش فردي وابسته مي کنند. حافظه، تمرکز، خلاقيت، توانايي تدبير و چاره انديشي و ساير فرايندهاي ذهني هيچ يک به سن، جنس و تحصيلات بستگي ندارند. اينکه شما دختريد يا پسر، مرد يا زن، سالمند يا جوان و . . . به هيچ عنوان براي عدم توانايي شما در پرورش برخي از نيروهاي ذهني نيست. همان طور که گفتيم، همه اينها به تلاش و کوشش فردي شما بستگي دارند. هم اکنون به يک شاخه گل فکر کنيد. مسلماً پس از چند لحظه عوامل حواس پرتي به سراغ شما مي آيند که کاملاً طبيعي است. اما کاري که شما بايد انجام دهيد اين است که خيلي سريع افکار خود را جمع و جور کنيد و به فکر اول يعني شاخه گل برگرديد.

بعد از اين تلاش دوباره لحظاتي بيش نمي گذرد که فکر شما منحرف مي شود و شما بايد مجدداً به شاخه گل برگرديد. شايد در يک تمرين پنج دقيقه اي، دهها يا حتي صدها بار فکرتان منحرف شود. خسته نشويد و فکرخود را به هر سو رها نکنيد. به محض اين که متوجه شديد که از مسير قبلي منحرف شده ايد، به موضوع اصلي بازگرديد. “ملوين پاورز” در کتاب “راهنماي تمرکز بهتر” به شدت تأکيد مي کند که استمرار يک ماهه در اين تمرين به صورت روزي پنج الي ده دقيقه، تأثير فوق العاده اي در تمرکز فکر شما دارد.

تمرين
زمان مشخصي را انتخاب کنيد. هر زماني که دوست داريد. مثلاً ساعت ده شب. از امروز هر شب ساعت ده تا ده و ده دقيقه به مدت يک ماه تمام به يک موضوع ويژه فکر کنيد. توجه داشته باشيد که دست کم بايد چهار الي پنچ شب متوالي به يک تصوير ثابت فکر کنيد. تصويري که مورد علاقه شما باشد. زماني تصوير را عوض کنيد که احساس کنيد اين تصوير ديگر در شما انگيزه ايجاد نمي کند و تکراري شده است. تلاش کنيد که فکرتان منحرف نشود. به همان روشي که گفتيم به محض انحراف ذهن از موضوع اصلي، به آن باز گرديد. به مرور مي بينيد که رفته رفته ميزان انحرافهاي ذهني شما کاهش مي يابد. به طوري که در روز بيستم حتي کمتر از پنج بار در طول ده دقيقه فکرتان منحرف مي شود. فراموش نکنيد که استمرار يک ماهه در اين تمرين بسيار حائز اهميت است. نکته ديگر اين که حتماً به موضوع مورد علاقه خود فکر کنيد،

به ويژه در روزهاي اول تمرين. چرا که هر آنچه مورد علاقه است خود به خود ايجاد تمرکز مي کند. بعداً در اين باره بيشتر شرح خواهيم داد. نگاه کردن به يک جسم براي شروع تمرين به هيچ عنوان با چشم بسته تمرين نکنيد. چون ديدن يک تصوير عيني و ملموس، بسيار ساده تر از تماشاي يک تصوير ذهني است. مثلاً سيبي را جلوي خود بگذاريد و همان گونه که دقيقاً به آن نگاه مي کنيد به آن فکر کنيد. هر بار که متوجه شديد به اصطلاح ماتتان برده و ذهنتان منحرف شده، دوباره توجه خود را به سيب معطوف کنيد تا زماني که ده دقيقه تمام شود.
ديدن يک جسم با چشم بسته پس از چند روز، ديدن اشيا با چشم باز و فکر کردن به آن، وقتي که احساس کرديد در اين کار مهارت يافتيد، همان جسم، يا شيئي ديگر را در ذهن خود ببينيد و به آن فکر کنيد. در جايي آسوده بنشينيد. چشمان خود را ببنديد و به تصوير ذهني خود توجه کنيد. هر بار که ذهنتان فرار مي کند و به تصويرها و افکار ديگر متمايل مي شود با تلاشي ساده و آرام به تصوير ذهني خود برگرديد. نگاه کردن به يک اسم معني با چشم بسته يا باز
بعد از چند روز مداومت در مرحله دوم تمرين، کمي آن را براي خود دشوارتر کنيد. اينک به اسامي معني توجه کنيد. به محبت، فداکاري، خشم، شادي، هيجان و . . . چون اسمهاي معني تصوير عيني ندارند، بهتر آن است که آنها را در وجود يک شخص مورد علاقه ببينيد. مثلاً شادي و هيجان را در چهره دوست صميمي خود و يا فداکاري و محبت را در چهره مادر يا پرستاري که شب هنگام بر بالين کودکي بيمار ايستاده است و از او مراقبت مي کند ببينيد.
تمرکز پيدا کردن بر اسامي معني، قدرت تمرکز فکر شما را بسيار عالي مي کند، به شرط آنکه در مراحل ۱ و ۲ تمرين مهارت کسب کرده باشيد. در روزهاي آخر شما مي توانيد به مفاهيم گسترده تر و عميقتري که تصاوير دنباله داري را شامل مي شوند فکر کنيد البته به صورت منظم و منسجم. مثلاً جنگ، مفهوم گسترده اي است که تصاوير فراواني را در ذهن شما تداعي مي کند. اين تصاوير را با يک نظم خاص دنبال کنيد. مثلاً ابتدا حمله هواپيماها، بعد بمباران مناطق نظامي، بعد خشم افراد، تشکل نظامي، حمله بر دشمن، تيراندازي، جنگ تن به تن و سپس غلبه و فتح و پيروزي. اين تصاوير دنباله دار را هميشه با يک نظم ثابت و مشخص درذهن خود بياوريد و دنبال کنيد.

چگونه فکر کنيم؟
شايد شما هم با اين مشکل مواجه باشيد که نمي دانيد چگونه فکر کنيد و يا وقتي که به فکر کردن مشغول هستيد، مطمئن نيستيد که داريد فکر مي کنيد يا نه.

“کوين ترودا” رييس مؤسسه حافظه آمريکا و نويسنده کتاب “تکنيکهاي تقويت حافظه” در کتاب خود مي نويسد: تصاوير، پايه هاي فکري ما هستند، يعني هميشه تصاوير، افکار را مي سازند. تا تصويري نباشد فکري نيست و هر وقت تصوير ايجاد شد تفکر صورت مي گيرد. پس بهترين راه براي آن که مطمئن شويد در حال فکر کردن هستيد اين است که ببينيد تصوير داريد يا نه. اگر تصوير داريد، مسلماً در حال فکر کردن هستيد. اگر در تجسم مشکل داريد در مرحله اول تمرين، شما جسمي را با چشم باز مي بينيد. بنابراين تصوير عيني داريد که به دنبال آن انديشه خواهد بود.

اما در مرحله دوم تمرين، گاهي احساس مي کنيد که در ساختن تصاوير ذهني مشکلات فراوان داريد يا ادعا مي کنيد که تصويري نمي بينيد و فقط احساسي از يک تصوير داريد.
بهترين راه براي ايجاد مهارت در ديدن تصاوير ذهني، توالي انجام مراحل ۱ و ۲ است. يعني اينکه ابتدا تصويري را با چشم باز ببينيد و سپس آن را فوراً با چشم بسته ببينيد. هر وقت تصوير محو يا کمرنگ شد دوباره چشم را باز کنيد و تصوير واقعي را ببينيد و پس از نگاه دقيق، مجدداً چشم خود را ببنديد و تصوير ذهني آن را مشاهده کنيد. اين عمل خيلي زود نتيجه مي دهد و شما در ساختن تصوير ذهني مهارت پيدا مي کنيد.

خوانندگان کتابهاي روان شناسي موفقيت، معمولاً خيلي با مشکل ديدن تصوير ذهني مواجه مي شوند. وقتي به شخصي گفته مي شود که مثلاً “خودت را در يک باغ پر از گل ببين” مي گويد: ” من قادر نيستم خودم را ببينم”. به همين علت است که خيلي از خوانندگان اين کتابها نمي توانند اين تمرين مؤثر را که پايه و اساس “تجسم خلاق” است انجام دهند. به اين افراد توصيه مي کنيم که تصوير خود را به دقت در آينه نگاه کنند. سپس با چشم بسته خود را مجسم نمايند و به همان صورت که در مورد اشيا شرح داديم، هر وقت تصوير کم رنگ يا محو شد دوباره چشمان خود را باز کنند و تصوير واقعي خودشان را ببينند. بعد از مدتي به راحتي مي توانند خودشان را مجسم کنند و تمرينات اين کتابها يا کلاسها را به خوبي انجام دهند.

يک سؤال ديگر: در مرحله اول تمرين ممکن است با اين سؤال مواجه شويد که مثلاً وقتي سيب را مي بينيم به چه چيز آن فکر کنيم؟ ما مؤکداً پاسخ مي دهيم: به هيچ چيز. فقط تصوير را ببينيد، فکر خود به خود ايجاد مي شود. رنگ، شکل، لکه هاي کوچک، اندازه، نوع و . . .

چند روز تمرين کنيم؟ قرار بود که تلاشي ذهني به مدت يک ماه و هر روز ده دقيقه براي انسجام بخشيدن به افکار خود داشته باشيد. مي توانيد هر هفته از اين ماه را به انجام يک مرحله اختصاص دهيد. هفته اول: مرحله اول، هفته دوم: مرحله دوم، هفته سوم: مرحله سوم (فکر کردن به اسم معني)، هفته چهارم: مرحله چهارم (فکرکردن به مفاهيم گسترده و دنباله دار).
شما مي توانيد بيشتر تمرين کنيد مثلاً ده دقيقه صبح و ده دقيقه شب. اما ما معمولاً تمرينات فراوان را توصيه نمي کنيم تا شما علاقه و استمرار خود را از دست ندهيد و زود خسته نشويد. بهتر است از هرگونه شتاب و فشار زياد که ناشي از اشتياق فراوان شما در روزهاي اول است، بپرهيزيد. “استمرار” شرط اول موفقيت در اين تمرين است و “وارد شدن در هر مرحله به شرط موفق شدن در مرحله قبل” شرط دوم.

فصل سوم
علاقه

مهمترين شرط در تمرکز حواس علاقه است. به يقين مي توان گفت که علاقه مهمترين شرط در ايجاد تمرکز حواس است. هر چه علاقه شما به يک موضوع بيشتر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بيشتر مي شود. متخصصان حافظه و يادگيري، وقتي که شخصي مي گويد: “من اصلاً حافظه ندارم”، به او مي گويند: “نشاني منزلت را بلدي؟” و چون شخص پاسخ مثبت مي دهد، مي گويند پس تو حافظه داري. اگر حافظه نداشتي، نبايد هيچ نمود و تظاهري را از حافظه نشان مي دادي.
شخص اصرار مي کند: “من حافظه ندارم.” يا “حافظه ام خيلي بد است.” چون درس تاريخي را که ديشب خوانده بودم اصلاً به خاطر نمي آورم. به زندگي همين شخص وارد مي شويم. متوجه مي شويم که به فوتبال علاقه زيادي دارد. از او سؤالي در اين زمينه مي کنيم، سؤالاتي خيلي جزئي و حاشيه اي. ملاحظه مي کنيم که او حتي شماره پيراهن بازيکنان، باشگاه آنها و نتايج دقيق مسابقات قبلي آنها را به خاطر دارد. چه حافظه توانايي!

وقتي شما به موضوعي علاقه داشته باشيد، خود به خود بر آن متمرکز مي شويد. بيشتر دقت مي کنيد و به راحتي به حافظه مي سپاريد و بعداً هم خيلي راحت به خاطر مي آوريد. اساساً تمرکز حواس و حافظه لازم و ملزوم يکديگرند:

علاقه بيشتر>> تمرکز بيشتر >> مرور ذهني بيشتر >> به خاطر سپاري بهتر >> ياد آوري سريعتر

حلقه اول اين زنجير، علاقه است. تا علاقه نباشد، تمرکز نيست و تا تمرکز نباشد، حافظه نيست و تا حافظه نباشد، يادگيري و موفقيت تحصيلي نيست. پس مي بينيد که اساس تمام موفقيتهاي تحصيلي و همين طور شغلي و موفقيتهاي ديگر علاقه است. علاقه، علاقه، علاقه = موفقيت، موفقيت، موفقيت. آنجا که شما علاقه داريد، قطعاً موفقيت و پيشرفت داريد. همين شما که از عدم تمرکز حواس خود گله داريد، وقتي غرق ديدن يک فيلم مهيج يا تماشاي مسابقه ورزشي مورد علاقه خود يا بازي شطرنج يا خواندن يک رمان جالب يا حل جدول و يا مطالعه يک درس مورد علاقه خود هستيد، نسبت به سر و صدا، حضور ديگران يا عوامل حواس پرتي ديگري که در محيط اطرافتان هست، هيچ واکنشي نشان نمي دهيد يعني: تمرکزي عالي داريد.
وقتي شما به موضوعي علاقه داريد، دوست داريد درباره آن بيشتر بدانيد و ميل به فراگيري بيشتر باعث مي شود که تمرکز بهتري داشته باشيد. از طرفي هرچه بيشتر فرابگيريد و بيشتر بدانيد، علاقه شما به مطلب هم بيشتر مي شود و باز علاقه بيشتر، ميل فراگيري بيشتر و . . .
اما ما بايد درسهاي زيادي را مطالعه کنيم و در اين مطالعه تمرکز حواس داشته باشيم تا بتوانيم ياد بگيريم و به خاطر بسپاريم و به موفقيت تحصيلي دست يابيم. طبيعتاً خيلي از اين درسها مورد علاقه ما نيستند. با آنها چه کار کنيم؟ مسلماً نمي توانيم مطالعه اين درسها را کنار بگذاريم و فقط درسهاي مورد علاقه را بخوانيم. تنها راه حل اين است: بايد به طريقي خودمان را به آن درسها علاقمند کنيم.
چگونه درس بخوانيم؟ اين سؤالي است که اکنون مسلماً در ذهن شما ايجاد شده است. شما که مجبوريد درسهايي را بخوانيد که هيچ علاقه اي به آنها نداريد و واقعاً نمي دانيد که با اين بي علاقگي و در نتيجه عدم تمرکز و در نتيجه عدم يادگيري در آن درس چه کنيد. يکي به مثلثات علاقه ندارد، يکي به شيمي، يکي به فلسفه، يکي به زمين شناسي، يکي به تاريخ و . . .

به هرحال هر کس ممکن است از يک يا چند درس اصلاً خوشش نيايد اما در عين حال که اين بي علاقگي را حس مي کند، ضرورت ايجاد علاقه را هم احساس مي نمايد. ما هم اکنون زمينه هاي بسيار مؤثري را براي ايجاد علاقه به شما معرفي مي کنيم.

اطلاعات اوليه
شايد مهمترين راه ايجاد علاقه، کسب اطلاعات اوليه درباره موضوع مورد نظر باشد. هرچه اطلاعات اوليه شما و دانسته هاي ابتدايي شما در زمينه موضوع بيشتر باشد، خود به خود کشش بيشتري براي فراگيري آن خواهيد داشت و در نتيجه تمرکز بهتري در آن به دست خواهيد آورد. اين همان ارتباط علاقه و ميل به فراگيري است. هرچه مي توانيد اطلاعات اوليه، سطحي و ابتدايي خود را افزايش دهيد، چه اين اطلاعات در راستاي موضوع باشند چه نباشند. مثلاً قبل از اين که فرمولهاي پيچيده اصطکاک را در فيزيک مطالعه کنيد، به کسب اطلاعات اوليه و ابتدايي در مورد اصطکاک بپردازيد. اگرچه اين مطالب پيش پا افتاده، سطحي و بي ارتباط با آن فرمولهاي پيچيده به نظر مي رسند، شوق و شور و ميل به فراگيري و در نتيجه تمرکز حواس شما را افزايش خواهند داد.

اهميت مطالعه قبل از ورود به کلاس
شايد تا به حال به اين موضوع فکر کرده باشيد که چرا دبيران و استادان شما اين قدر به شما تأکيد مي کنند که قبل از ورود به کلاس جلسه بعد، مطالعه سطحي و اجمالي و سريعي بر آنچه که قرار است تدريس شود داشته باشيد. علت اين تأکيد عمدتاً به خاطر همين تأثير اطلاعات اوليه است. با دانستن اطلاعات اوليه شوق يادگيري و جذبتان فراوانتر مي گردد و به يقين درک بهتري از صحبتهاي مدرس خواهيد داشت و ما در جاي خود شيوه مطالعه قبل از ورود به کلاس را توضيح خواهيم داد.

اطلاعات اوليه چگونه باشند؟
براي کسب اطلاعات اوليه بايد دقت کنيد که اين اطلاعات، ويژگيهاي لازم را داشته باشند. هر مطلبي نمي تواند اطلاعات اوليه تلقي شود. بايد به خاطر داشته باشيم که اطلاعات اوليه قرار است در ما شوق و رغبت ايجاد کند و ما را به فراگيري بيشتر وا دارد. بنابراين:

اول- اطلاعات اوليه بايد ساده باشند: اگر شما در ابتدا مطالب دشوار و سخت را جستجو کنيد و به آنها توجه نشان دهيد، به جاي علاقمند شدن به آنها از آنها بيزار مي شويد. اطلاعات اوليه بايد ساده ترين مطالب باشند.

دوم- اطلاعات اوليه بايد کم حجم باشند: با وجود آن که اطلاعات اوليه فراواني در اختيار شماست که همگي ساده اند، توصيه مي کنيم همه اين اطلاعات را يکجا نگيريد. يکي از اين اصول مهم يادگيري و قوانين پايه اي حافظه اين است: يادگيري تدريجي است. اگر شما ۹ ساعت مطالعه مستمر جغرافي را در يک روز، به يک ساعت مطالعه در ۹ روز تبديل کنيد و يا ۱۸ ساعت مطالعه پشت سر هم در يک روز را به ۶ ساعت مطالعه در ۳ روز تقسيم کنيد، بازده فوق العاده بيشتري خواهيم داشت.
يادگيري يکباره مطالب، شما را زود خسته و بي علاقه مي کند. درست مثل آنکه بخواهيد در يک روز از صبح تا شب نيمي از کتاب را ياد بگيريد. اصل يادگيري تدريجي هم بر ايجاد علاقه استوار است. اطلاعات فراوان و يکباره به راحتي شما را از آن درس بيزار مي کند.

سوم- اطلاعات اوليه بايد به شکل خوبي ارائه شوند: انتقال اطلاعات اوليه به شکلي خوب و دوست داشتني، شوق شما را براي فراگيري بيشتر افزايش مي دهد. معلمي را به خاطر بياوريد که مطالب را به زباني خوشايند به شما انتقال مي دهد و در همان روز اول آن چنان تأثيري بر شما مي گذارد که شيفته آن درس مي شويد.

وقتي که مشغول درس خواندن هستيد، مانند همان معلم مطالب را به شکلي زيبا براي خود بيان کنيد و در خود علاقه ايجاد کنيد، به خصوص در درسهايي که معلم شما مطلب را خشک و جدي و نه چندان خوب ارائه مي دهد، حتماً از اين روش استفاده کنيد.
چهارم – به کاربردهاي علمي مطالب علمي فکر کنيد: کاربرد مطالب را در زندگي خود جستجو کنيد. قبل از آنکه به سراغ مفاهيم پيچيده اصطکاک برويد به اين فکر کنيد که زمستانها در هواي سرد، دستان خود را به هم مي ماليد تا گرم شوند.
قبل از اين که مثلثات بخوانيد به اين فکر کنيد که تمام حرکات کشتيها روي اقيانوسها براساس نسبتهاي مثلثاتي انجام مي گيرد.
قبل از اين که شيمي بخوانيد و واکنشهاي گرمازا و گرماگير را بفهميد به اين فکر کنيد که اخيراً چيزي به نام بخاري جيبي اختراع شده است که در زمستان دستهاي شما را گرم مي کند.
قبل از اين که گرانيگاه و مرکز ثقل چيزي را بياموزيد به اين فکر کنيد که چرا برج معروف پيزا در ايتاليا با همه کج بودنش فرو نمي ريزد.
بعضي از مطالب هم کاربردهاي رفتاري دارند. مي توانيم قبل از خواندن اين مطالب به اين کاربردهايشان فکر کنيم. مثلاً قبل از اين که بخوانيم هفته دوم تا ششم زندگي جنيني مقارن با رشد سريع و اختصاصي شدن اندامها و دستگاههاي مختلف بدن است، به اين فکر کنيم که سلامت يا عدم سلامت جسمي و رواني مادر و پدر چه تأثيري بر جنين دارد و رفتارهاي مناسب والدين و اطرافيان آنها چگونه مي تواند باشد.

قبل از اين که قانون عمل و عکس العمل نيوتن را بخوانيم به اين فکر کنيم که تمام اعمال ما به خود ما باز مي گردد و به قول شاعر: “هر چه کني به خود کني، گر همه نيک و بد کني”.
قبل از اين که قاعده “هوند” را در شيمي بخوانيم که “تا زماني که هر يک از اربيتالهاي هم انرژي، يک الکترون نگرفته باشد، هيچ يک از آنها پر نمي شود.” به اين فکر کنيم که ما هم بايد در همه زمينه هاي زندگي به موازات هم پيشرفت کنيم.
رشد يک جانبه، قانون طبيعت نيست و به همين خاطر محکوم به شکست است. اگر در زمينه مالي داريم پيشرفت مي کنيم در زمينه معنوي هم بايد با همان سرعت به پيش رويم. اگر دزمينه علمي موفقيت کسب مي کنيم، بايد در عمل هم به همان اندازه موفق شويم. اگر در زندگي اجتماعي به مراتب عالي مي رسيم بايد در زندگي خصوصي هم خود را به همين مراتب عالي برسانيم. خلاصه آن که اجازه ندهيم که در يک زمينه از ساير زمينه ها عقب بيفتيم. درست مانند اتمهاي عناصر که قاعده هوند را اجرا مي کنند و قبل از اين که . . .
اگر کمي دقيق شويد، اگر ذهن خود را به کار بيندازيد به کاربرد تمامي علوم را در لحظه لحظه زندگي خود حس مي کنيد و هر چه بيشتر آميختگي دانش را با زندگي روزمره درک مي کنيد علاقمند تر و مشتاقتر مي شويد. در واقع دانش بشري از دقت کردن به زندگي ساده و طبيعي پديدار شده است.
اطلاعات اوليه مهمترين قانون علاقمندي است. نقش اطلاعات اوليه بسيار مهم است. وقتي که شما به تماشاي مسابقه فوتبال مشغوليد، همين که اطلاعات مختصري درباره آن داشته باشيد، مثلاً بدانيد که خطا در محوطه ۱۸ قدم، ضربه پنالتي را براي تيم مقابل به ارمغان مي آورد، با تمرکز و علاقه بيشتري آن را دنبال مي کنيد تا مادربزرگ شما که هيچ اطلاعات اوليه اي از فوتبال ندارد و تصور مي کند ۲۲ نفر بيهوده به دنبال توپ از اين سو به آن سو مي دوند و مسلماً مادربزرگ شما خيلي متعجب مي شود وقتي شما را آنچنان غرق تماشا مي بيند که از اطراف خود کاملاً بي خبر شده ايد.
يا وقتي که شما بدانيد حرکت هر کدام از مهره هاي شطرنج چگونه است و همين اطلاعات مختصر و اوليه را داشته باشيد، خيلي مشتاقتر و با دقت و تمرکز بيشتر به بازي شطرنج نگاه مي کنيد تا کسي که از شطرنج هيچ چيز نمي داند.
امروزه از اين روش براي علاقمند کردن افراد به موضوعات خاص استفاده مي کنند. مثلاً تصوير يک فوتباليست مشهور را داخل يک بسته آدامس مي گذارند و زير آن نامش را مي نويسند. هيچ وقت سوابق ورزشي او را به صورت اطلاعيه در بسته آدامس نمي نويسند چرا که همين قدر کافي است. به همين سادگي و کم حجمي و به خوشايندي شيريني آدامس کافي است که شما خود به خود به هر خبري درباره او متمرکز و حساس شويد.
دقت کنيد که درسي که الان قرار است بخوانيد چه اطلاعات اوليه اي از دروس قبل، از گفته هاي معلم و يا از صحبت دوستان يا از زندگي خودتان به شما کمک مي کند. در جستجوي يافتن اين اطلاعات اوليه و آموختن درس، با کمک آنها باشيد. اين همان چيزي است که مي گويند در هر درس بايد از پايه قوي باشيد و دروس را اساسي بخوانيد. قبل از فراگيري انتگرال، مفهوم مشتق را دريابيد. قبل از آن که حد را بفهميد نمي توانيد مشتق را درک کنيد و براي فهميدن حد بايد تصاعد هندسي را خوب ياد گرفته باشيد که پايه آن هم تصاعد عددي است.

بعضيها وقتي مي خواهند درسي را بخوانند يکباره به سراغ فرمولها و حفظ آنها مي روند و چون کاري را از وسط شروع کرده اند و اطلاعات زمينه اي و پايه اي ندارند، درست و حسابي ياد نمي گيرند و بي علاقه و کلافه مي شوند. درست مثل اين که شما بخواهيد يک سريال تلويزيوني را از قسمت دهم تماشا کنيد. تا کسي به شما توضيحاتي در مورد نُه قسمت گذشته ندهد (و البته ساده و مختصر و کم حجم) شما علاقه چنداني به تماشاي قسمت دهم پيدا نمي کنيد.
پيش از مطالعه هر درس از اين به بعد، دانسته هاي قبلي خود را مرور کنيد. اطلاعات اوليه بگيريد و خود را علاقمند و متمرکز سازيد.
فصل چهارم
روش مطالعه متمرکز

حواس پرتي چيست؟
ما مي خواستيم روش صحيح مطالعه متمرکز را براي شما توضيح دهيم، ديديم که بايد ابتدا حواس پرتي را تعريف کنيم. شايد شما تا به حال خيلي به “حواس پرتي” فکر کرده باشيد و بارها از خود پرسيده باشيد که چرا گاهي به هنگام مطالعه حواس آدم پرت مي شود؟ ما نمي دانيم که شما براي اين سؤال خود چه جوابي پيدا کرده ايد اما پاسخ صحيح اين پرسش را به شما مي کوييم: “حواس پرتي چيزي نيست جز تمايل ذاتي ذهن به درگيري و فعاليت.”
ذهن شما همواره مي خواهد درگير و مشغول باشد. بنابراين اگر آنچه که اکنون انجام مي-دهيد در شما درگيري و مشغوليت ذهني ايجاد کند، فکر شما ديگر لزومي احساس نمي کند که به جاي ديگر برود و در آنجا درگير شود. اما اگر در انجام اين کار، درگيري ذهني ايجاد نشود، ذهن شما شتابان به جايي مي رود که خود را در آنجا مشغول کند. و اين همان حواس پرتي است. براي روشنتر شدن موضوع، مثالي بزنيم: وقتي دوستتان با شما صحبت مي کند، اگر بتواند با بيان خود در شما مشغوليت ذهني و توجه و علاقمندي ايجاد کند، شما با تمرکز فراوان به تمام حرفهايش گوش مي دهيد. اما اگر او نتواند چنين تأثيري در شما بگذارد چون ذهن شما درگير نمي شود به سرعت فکر ديگري به ذهنتان راه مي يابد و شما در حالي که به مخاطب خود خيره شده ايد، داريد به چيز ديگري فکرمي کنيد. چيزي که در شما درگيري ذهني ايجاد مي کند.
ذهن شما مدام به فعاليت نيازمند است و اين نيازمندي را هنگامي که شما مشغول مطالعه کردن هستيد، هم دارد. بنابراين اگر آنچه که مي خوانيد، در شما درگيري ذهني ايجاد کند، شما مشتاق و متمرکز پيش مي رويد. در غير اين صورت چشمتان خطوط را دنبال مي کند و ذهنتان در جايي ديگر مشغول مي شود. به عبارت ديگر، حواستان پرت مي شود.

راه چاره
پيش از هر چيز، بايد به خاطر داشته باشيد که اين شما هستيد که بايد ذهن خود را با موضوع مطالعه درگير کنيد. معمولاً سبک نوشتاري کتاب تلاش مي کند که در شما درگيري ذهني ايجاد کند اما عمده کار با خود شماست. ما اکنون مي خواهيم روش مطالعه متمرکز را به شما آموزش دهيم، براي آن که درگيري ذهني شما پايدار بماند. مي خواهيم ذهن شما با جمله جمله کتاب درگير شود. مي خواهيم که شما يک مطالعه کننده فعال باشيد. روشهاي سنتي مطالعه که شما پيش از اين داشته ايد، شما را از يک مطالعه متمرکز باز مي دارد و باعث مي شود که حواس شما مدام پرت شود.

روشهاي مطالعه متمرکز

“تند خواندن”
راننده اي را در نظر بگيريد که با سرعت بسيار کمي مثلاً ۲۰ کيلومتر در ساعت در حرکت است. وقتي سرعت اين راننده تا اين حد کم است، ديگر به توجه و تمرکز فوق العاده اي نياز ندارد و چون ذهن درگير نمي شود، مدام در جايي ديگر مشغول مي شود. راننده مي تواند از داشبورد چيزي بردارد، شيشه را پاک کند، به مناظر بيرون نگاه کند و حتي غرق در تخيل شود. اما وقتي سرعت زياد شد، خود به خود درگيري ذهني بيشترمي شود و ذهن بيشتر به رانندگي متمرکزمي شود و راننده ديگر فرصت ندارد به چپ و راست نگاه کند و يا مشغوليتهاي ذهني ديگري داشته باشد. اساساً ذهن چنان درگير است که تمايلي براي درگير شدن در جاي ديگر ندارد. در مطالعه هم دقيقاً همين حالت وجود دارد. وقتي شما به بهانه بهتر فهميدن بسيار کند پيش مي رويد و کلمه به کلمه مي خوانيد، درگيري ذهني مطلوبي را ايجاد نمي کنيد و ذهن شما که از اين ساکن بودن کلافه مي شود، خود را در جايي ديگر مشغول مي کند و حواستان پرت مي شود.
ما نمي گوييم آن قدر تند بخوانيد که هيچ چيز نفهميد، بلکه مي گوييم سرعت مطالعه خود را تا آنجا افزايش دهيد که يک درگيري ذهني مطلوب ايجاد شود. در اين سرعت، ذهن متمرکز است. مي بينيد که اگر کمي غفلت کنيد، سانحه اي رخ مي دهد. حتي اگر بتوانيد سرعت مطالعه خود را به دو برابر افزايش دهيد بسيار عالي است چرا که هم در وقت خود صرفه جويي نموده ايد و هم با درگيري ذهني و تمرکز بيشتري خوانده ايد. تا مي توانيد سرعت مطالعه خود را افزايش دهيد و سريعتر از آنچه که قبلاً مي خوانده ايد بخوانيد. البته خوب مي دانيد که اين سرعت، نسبي است و در متون مختلف مانند رمان، ادبيات، شيمي، فيزيک و . . . متفاوت است. مسلماً شما متون ساده تر را با سرعت بيشتر مي خوانيد. ما مي گوييم سرعت خود را با توجه به سرعت قبلي خود بيشتر کنيد. يکي ديگر از معايب تند خواندن اين است که شما وقتي آرام و لغت به لغت مي خوانيد، درک ذهني کمتري داريد چرا که ذهن با مفاهيم سر و کار دارد نه با کلمات. يادتان باشد مفهوم، هميشه در يک عبارت است نه يک واژه. وقتي شما کلمه شير را مي خوانيد، ذهن نمي داند منظور شير گاو است يا شير جنگل يا شير آب. اما وقتي جمله “شير آب را بستم.” سريعاً خوانده مي شود، درک بهتر و سريعتري حاصل مي شود.

مطالعه اوليه
مطالعه اوليه همان گرفتن اطلاعات ابتدايي است. در مطالعه اوليه، قصد شما کنجکاو کردن ذهن با گرفتن اطلاعات ساده و کم حجم و مقدماتي است. در مطالعه اوليه شما متن را خط به خط نمي خوانيد بلکه نگاهي گذرا به متن مي انداريد و يک سري مفاهيم اوليه را از متن مي گيريد که مثلاً متن حول و حوش چه موضوعي است. پس از آن بايد به خود رجوع کنيد و ببينيد که خودتان از پيش چه اطلاعاتي درباره موضوع داريد و يا اين که از قبل، از کسي چيزي شنيده ايد يا مطالعه کرده ايد. اطلاعات اوليه خودتان را به اطلاعات اوليه کتاب، در اين بررسي اجمالي بيافزاييد.

سؤال کردن
يادتان باشد که پيش از مطالعه، با يکي دو سؤال، ذهن خود را هدفدار کنيد. وقتي مي گوييم هنگام مطالعه مدام از خودتان سؤال کنيد، منظورمان اين است که پيش از مطالعه، در حين مطالعه و پس از آن، مي توانيد از خود بپرسيد. شما معمولاً براي طرح سؤالات از خود يک سري سؤالات حافظه اي کم ارزش مي پرسيد. مثلاً “بوعلي سينا کي متولد شد؟”، “جنگ جهاني دوم در چه تاريخي شروع شد؟”، “هيماليا کجاست؟” و . . . اين سؤالات معمول، کم ارزش ترين سؤالاتي است که شما مي توانيد از خود بپرسيد.
در کتاب “روشهاي مطالعه” نوشته “کي پي بالدريج” و ترجمه دکتر علي اکبر سيف، به طرح سؤالات هفت گانه “گانيه” اشاره شده است. اين سؤالات هفت نوع مي باشد.
طرح اين سؤالات بسيار ارزشمند و مفيد است و فوق العاده در ايجاد تمرکز حواس مؤثر است. ما در زير به اختصار، اين سؤالات هفت گانه را توضيح مي دهيم.

سؤالات هفت گانه گانيه
۱٫ سؤالات حافظه اي:
اين سؤالات کم اثرترين و کم اهميت ترين سؤالات هستند. اين نوع سؤالات صرفاً با يادآوري اطلاعات سر وکار دارد. مانند: کشورهاي همسايه ايران کدامند؟ بوعلي سينا در چه تاريخي متولد شده است؟ جنگ جهاني اول در چه تاريخي رخ داد؟

۲٫ سؤالات ترجمه اي:
اين نوع سؤالات، قوي تر و بهتر از سؤالات حافظه اي هستند. اين سؤالات تا حدي شبيه به “زبان گرداني” هستند که قبلاً درباره آنها صحبت کرديم. سؤالات ترجمه اي يعني بيان يک مفهوم پيچيده يا يک مطلب دشوار به زبان ساده تر، مانند اين که: گشتاور به زبان ساده يعني چه؟، فرمول انيشتين به زبان من چه مي شود؟، افزايش شعاع مولکولي را نسبت به افزايش عدد اتمي روي نمودار چگونه مي توان نشان داد؟

۳٫ سؤالات تفسيري:
اين سؤالات را سؤالات رابطه اي هم مي گويند، که به کشف و درک روابط ميان دو مفهوم مي پردازد. اين رابطه مي تواند تشابه يا تفاوت باشد. اين سؤالات از سؤالات ترجمه اي کمي بهترند: سؤالاتي مانند: “تفاوت دندانهاي گوشتخواران با گياهخواران چيست؟”، “حافظه از نظر ساختار و عملکرد، چه وجه تشابهي با کامپيوتر دارد؟ “و . . . از نوع سؤالات تفسيري هستند.

۴٫ سؤالات کاربردي:
جالب ترين نوع سؤالات هستند. اين سؤالات همان طور که از نامشان بر مي آيد مي خواهند مطالب علمي را به مسائل روزمره ربط دهند و آنها را در عمل بسنجند. مثلاً “چگونه مي توان از اصطکاک ناشي از کشش اجسام روي زمين کاست؟ “، “تشويق، بلافاصله پس از يک عمل خوب چه نقشي در شکل گيري شخصيت کودک دارد؟” و . . .
فصل پنجم
عوامل مهم ديگر در مطالعه متمرکز

يک نکته مهم:
يادداشت عوامل حواس پرتي
يادتان هست که گفتيم عوامل حواس پرتي هيچ گاه به صفر نمي رسند حتي اگر شما بهترين شيوه مطالعه را در پيش گرفته باشيد. اکنون که شما روش مطالعه متمرکز را فرا گرفته ايد و آن را به کار مي بنديد، ملاحظه مي کنيد که اگر چه حواس پرتي شما تا حد فوق العاده زيادي کم شده است، اما برخي از اوقات، افکار ديگري غير از موضوع مطالعه به سراغ ذهن شما مي آيند و حواستان را پرت مي کنند. بهترين و مؤثرترين راه براي مقابله با اين حواس پرتي باقيمانده، نوشتن آنها بر روي يک برگ کوچک کاغذ است. چرا؟ حتماً بحث خلأ ذهني و نوشتن را به خاطر داريد. دقيقاً به همان علت، بايد حواس پرتي خود را يادداشت کنيد.
مثالي بزنيم: شما در اوج مطالعه هستيد، ناگهان به خاطر مي آوريد که امشب حتماً بايد به دوست خود تلفن بزنيد. از اين لحظه به بعد شما هر چقدر هم که سعي کنيد فکر خود را به مطالعه متمرکز کنيد، انديشه تلفن کردن به دوستتان و اين که “مبادا فراموش کنم”، ذهن شما را آشفته مي کند و شما را آزار مي دهد. در نتيجه شما از همان لحظه تمرکز حواس خود را از دست داده ايد. اما اگر به محض آن که اين انديشه به ذهن شما راه يافت، آن را بر کاغذي مي نوشتيد، ديگر خيالتان راحت مي شد و مي توانستيد به مطالعه متمرکز خود ادامه دهيد. يادتان باشد که حواس پرتي را نيز مانند نکات مهم کتاب که فرا مي گيريد و ثبت مي کنيد، بايد جايي تخليه کنيد. اگر ننويسيد و بگوييد “باشد براي بعد”، “مي دانم که يادم نمي- رود”، و . . . توانايي ذهني خود را کم کرده ايد.
هرچه در حين مطالعه به خاطرتان مي آيد و عامل مزاحم تلقي مي شود، گوشه اي يادداشت کنيد. اين که بايد نان بخريد، جزوه دوستتان را بدهيد، دروس ديگري را مطالعه کنيد و . . . ، همه را يادداشت کنيد و بار ذهني مربوط به آن را تخليه کنيد و با خيال راحت به مطالعه ادامه دهيد.

ويژگيهاي مکاني – سکوت
يکي از باورهاي بسيار نادرست برخي از شما اين است که براي تمرکز حواس داشتن بايد در محيط، سکوت مطلق برقرار باشد. واقعيت اين است که هرچه محيطي ساکت تر باشد، براي تمرکز حواس بهتر است و ما محيطي را براي مطالعه انتخاب مي کنيم که سر و صداي کمتري داشته باشد اما به هيچ عنوان در جستجوي محيطي نيستيم که سکوت مطلق بر آن حکمفرما باشد.

سکوت، نسبي است. سر و صداي محيطهاي مختلف با هم متفاوت است. بهترين مکان براي مطالعه جايي است که سر و صدا در آن از بقيه جاهاي موجود کمتر باشد. مثلاً شما اکنون مي خواهيد مطالعه کنيد و تنها مکاني که در اختيار داريد، اتاقي است که در آن تلويزيون روشن است. مسلماً اين محيط ايده آل نيست اما شما در دورترين نقطه اتاق از تلويزيون و پشت به آن مي نشينيد و مطالعه مي کنيد. در اين حالت شما از بهترين شرايط ممکن براي مطالعه استفاده کرده ايد. يک نکته ديگر را هم بگوييم: اساساً مطالعه در جاي کاملاً ساکت غلط است.

شما اين گونه به محيط بسيار ساکت عادت مي کنيد و شرطي مي شويد که فقط در چنين مکانهايي مطالعه کنيد. آن وقت در محيطهاي ديگر با کوچکترين سر و صدايي تمرکز حواس شما به هم مي ريزد و ايجاد تمرکز دوباره برايتان بسيار مشکل است. به همين خاطر است که ما چندان مطالعه در کتابخانه را توصيه نمي کنيم. کتابخانه محيطي است کاملاً ساکت که ما معمولاً چنين شرايط آرماني را در منزل نداريم و هميشه هم نمي توانيم براي مطالعه به کتابخانه مراجعه کنيم. در محيط منزل، در محيط مدرسه و دانشگاه، در محيط کار، هر جا که هستيد نسبتاً ساکت ترين جا را انتخاب کنيد. ويژگيهاي مکاني – نظم اخيراً ژاپنيها تحقيقات جالبي را روي يک گروه هزار نفري انجام داده اند. کودکان ده ساله اي که از بهره هوشي، استعداد و توانايي ذهني نسبتاً يکساني برخوردار بوده اند. هر يک از اين کودکان در محيط متفاوتي از ديگران قرار گرفتند. محيط مطالعه نفر اول بسيار درهم ريخته و شلوغ بود. اتاق نفر دوم آشفتگي نسبتاً کمتري داشت. اتاق نفر سوم نسبت به نفر دوم کمي منظمتر و با وسايل کمتري بود و به همين ترتيب تا نفر هزارم که اتاقي بسيار منظم، مرتب و با حداقل وسايل داشت. کتاب يکساني را به همه دادند و به هر يک فرصتي مناسب براي مطالعه در اتاقهاي مخصوص داده شد. بعد از پايان زمان تحقيق، بررسي نتيجه ها بسيار جالب بود: ميزان مطالعه، بازدهي، ميزان به خاطر سپاري و تمرکز با ميزان نظم و ترتيب اتاقها نسبت مستقيم داشت يعني هر چه فردي در اتاق با اسباب و وسايل کمتر، مرتب تر و منظم تر قرار گرفته بود، بازدهي کمي و کيفي بيشتري را در مطالعه خود نشان مي داد.
بنابراين براي مطالعه مؤثرتر و مفيدتر، هرچه مي توانيد در محيطي با وسايل و اسباب کمتر و منظم تر و مرتب تر قرار گيريد. “شاکتي گواين” در کتاب “بازتابهاي نور” خود مي گويد: “هر وضعيت دروني، انعکاس بيروني و محيطي دارد و هر وضعيت محيطي بازتاب دروني” يعني وضعيت منظم پيرامون شما به نظم فکري و دروني شما کمک مي کند و همچنين آشفتگي ذهني شما را سبب مي شود. قبل از مطالعه، دو سه دقيقه هم که شده، به مرتب کردن اتاق يا ميز مطالعه خود بپردازيد و اين مسأله را جدي بگيريد.

ويژگيهاي مکاني – مطالعه در پارک
اگر چه پارک، فضايي طبيعي و مناسب براي مطالعه به نظر مي رسد و خيلي از شما از آن به عنوان مکان مطالعه استفاده مي کنيد، بايد بگوييم که پارک براي مطالعه محيطي کاملاً نامناسب است. پارک داراي عوامل حواس پرتي فراوان است. رفت و آمد افراد، بازي و سر و صداي بچه ها، مناظر زيبا و . . . همه و همه به هنگام مطالعه به سراغ ما مي آيند و حواس ما را پرت مي کنند. ضمن آن که ما در کودکي شرطي شده ايم که پارک جاي بازي يا جاي استراحت است و همين زمينه ذهني قبلي مانع از تمرکز حواس کافي بر مطالعه مي شود. شايد اين که شما در پارک به هنگام مطالعه زود خوابتان مي گيرد يا متوجه و غرق بازي بچه ها مي شويد، علت همين زمينه ذهني باشد. نکته ديگر اين که طبيعت، هميشه تفکر برانگيز است و شما در پارک با مظاهر طبيعي زيادي روبرو مي شويد که ذهن شما به سرعت درگير آنها شده، بر آنها متمرکز مي شود و در نتيجه حواس شما از موضوع مطالعه پرت مي شود.

موسيقي و مطالعه
تحقيقات نشان داده است که موسيقي ملايم و آرام بخش و بدون کلام توانايي يادگيري را افزايش مي دهد و خيلي از شما به خاطر برداشت نادرستي که از اين نتيجه کرده ايد، به هنگام مطالعه به موسيقي گوش مي دهيد. بايد تأکيد کنيم که گوش کردن به موسيقي همزمان با مطالعه يعني يک عامل حواس پرتي بسيار کارآ و مؤثر را در اختيار ذهن گذاشتن.

اما قبل از آن لازم است متذکر شويم موسيقي زماني چنين تأثيري دارد که شما با تمرکز حواس به آن گوش فرا دهيد و هنگام مطالعه، شما بايد بر مطالب کتاب متمرکز باشيد و ذهن نمي تواند در يک آن بر دو موضوع تمرکز داشته باشد در نتيجه وقتي شما هنگام مطالعه براي خود موسيقي پخش مي کنيد، يا توجه شما معطوف به موسيقي است (که در اين صورت کلاً حواستان از مطالعه پرت شده است.) يا توجه شما معطوف به مطالب درسي است (که در اين صورت متوجه موسيقي نيستيد و در نتيجه موسيقي، آن تأثيرات را بر شما نخواهد گذاشت و مهم تر از همه اين که يک عامل حواس پرتي قوي خواهد شد.)
موسيقي آرام و بدون کلام قبل از مطالعه به آرامش ذهني شما کمک مي کند و توان يادگيري شما را افزايش مي دهد چرا که آرامش موجب ايجاد خلأ ذهني مي شود که پيش از اين درباره تأثير آن در آموختن صحبت کرديم. بعد از مطالعه هم گوش دادن به موسيقي آرام و بدون کلام، خوب و مؤثر است اما به هيچ عنوان:

۱٫ همزمان با مطالعه، موسيقي گوش نکنيد.
۲٫ از گوش دادن به موسيقي هاي تند حتي الامکان بپرهيزيد.

مطالعه به محض نشستن
پس از آن که در مکان مطالعه خود قرار گرفتيد فوراً مطالعه را شروع کنيد و به هيچ عنوان به کارهاي ديگر نپردازيد. بعضي ها وقتي پشت ميز مطالعه مي نشينند يا کتاب را باز مي کنند، شروع مي کنند به ورق زدن کتاب، فراهم کردن کاغذ و کارهاي جانبي ديگر. اگر نشستن براي مطالعه طولاني شود و مطالعه اي صورت نگيرد و شما خود را با کارهاي جانبي يا افکار دروني مشغول کنيد، براي پرورش تمرکز حواس در شما بسيار بد است. عادت کنيد همه آنچه را که براي مطالعه نياز داريد ابتدا فراهم کنيد و هر کار متفرقه اي را که داريد قبل از مطالعه انجام دهيد و پس از اين که نشستيد، فوراً مطالعه را آغاز کنيد.
اين گونه شما ذهن خود را شرطي کرده ايد که تا نشستيد و کتاب را در دست گرفتيد، فوراً فرا بگيريد.
فصل ششم
تمرکز حواس در کلاس

يکي از شايع ترين مشکلها، عدم تمرکز حواس در کلاسهاي درس، جلسات سخنراني، سمينارها و کنفرانس هاست.

بيشتر افراد با آن که با اشتياق فراوان و تمرکز خوب سر جلسه حاضر مي شوند و به سخنران يا مدرس گوش مي سپارند، پس از چند دقيقه حواسشان پرت مي شود و وقتي به خود مي آيند، مي بينند که دقايقي چند گذشته و در اين مدت کاملاً در جاي ديگري بوده اند. شايد در يک جلسه دو ساعته، شما چهل دقيقه با تمرکز عالي به جذب مشغول باشيد و هشتاد دقيقه ديگر را به طور پراکنده مشغول افکار ذهني خودتان باشيد. اگر شما بتوانيد در همان کلاس، تمامي مطالب را بگيريد، خود باعث مي شود که حجم عمده اي از فعاليت مطالعه شما در منزل کاسته شود. شايد تا به حال با افرادي برخورد کرده باشيد که فقط در کلاس حضور مي يابند و بسيار کم در منزل مطالعه مي کنند. معمولاً شما در اين حالت به خود و اطرافيان خود مي گوييد: نمي دانم چرا با اين که من ساعتها در منزل درس مي خوانم يک دهم آن را هم نمي خواند، هميشه نمره هاي من از او کمتر است. شما بايد توجه داشته باشيد که مدت زمان مطالعه شما مطلقاً مهم نيست بلکه زمان مطالعه مفيد و متمرکز شماست که مهم است. بسياري از اوقات شما ساعتها کتاب به دست داريد و مشغول مطالعه ايد اما زمان مطالعه متمرکز و مفيد شما از يک ساعت بيشتر تجاوز نمي کند. علاوه بر اين، درصد مهم و عمده اي از يادگيري در کلاس درس صورت مي گيرد. شايد خودتان تجربه کرده باشيد که آموختن درسي که زمان تدريس آن، شما در کلاس حاضر نبوده ايد، چقدر دشوار است. اما حضور در کلاس از نظر فيزيکي چندان مهم نيست بلکه شما بايد حضور مؤثر و متمرکزي در کلاس داشته باشيد. ما هم اکنون مي خواهيم تکنيکهايي را ارائه دهيم که شما با عمل کردن به آنها و فقط با عمل کردن به آنها بتوانيد دانش آموز و دانشجويي فعال و درگير باشيد.

تکنيکهاي حضور فعال در کلاس
۱٫همراهي با مدرس:
بسيار مهم است که خودتان را با سرعت، نحوه و شيوه تدريس معلم يا استاد خود هماهنگ سازيد و با او حرکت کنيد. هم شتاب بيش از مدرس داشتن ذهن را آشفته و مغشوش مي کند و هم سرعت کند شما و عقب ماندن از او. هماهنگ نبودن با سرعت و روش و بيان مدرس، شما را او جذب مطالب بعدي محروم مي کند. آنچه که در همراهي با مدرس مهم است، در وهله اول، خوب شنيدن است. اغلب شما با آنکه صداي معلم را به وضوح نمي شنويد يا گفتار سخنران را متوجه نمي شويد از اين که از او بخواهيد درباره آن مطلب را رساتر و واضح تر بيان کند، واهمه داريد. گاهي صداي سخنران به انتهاي کلاس نمي رود، گاهي تند و گذرا صحبت مي کند گاهي صحبتش نامفهوم است و برخي اوقات نيز به مطلبي در گذشته استناد مي کند که شما از آن هيچ اطلاعي نداريد. يادتان باشد شما براي اين به کلاس يا جلسه سخنراني آمده ايد که مطلبي را فرا بگيريد و معلم هم دقيقاً همين را مي خواهد. بنابراين اگر کوچکترين ابهام يا عدم وضوحي را در مطلب يا صداي معلم احساس کرديد، بايد شهامت از او بخواهيد که مطلب را دوباره بگويد.
سؤال کردن از معلم گناه نيست و نبايد احساس گناهي را هم به دنبال داشته باشد. به ويژه دانش آموزان دوره ابتدايي خيلي از سؤال کردن بيم دارند. بسياري از وقتها پيش مي آيد که مثلاً معلم تکليفي را به بچه ها مي گويد که براي فردا انجام دهند و دانش آموز درست متوجه اين تکليف نمي شود، با وجود اين چون مي ترسد که سؤال کند، چيزي نمي گويد و چه بسا که فردا به خاطر انجام ندادن آن تکليف مؤاخذه و تنبيه شود.

دوباره تأکيد مي کنيم که اگر نکته اي را متوجه نشديد يا نشنيديد، حتماً بپرسيد چه بسا که آن نکته کليدي بوده، تمام درس آن روز وابسته به همان نکته باشد.

۲٫ شنونده اي فعال باشيد:
شما بارها به اين عبارت تأکيدي برخورد کرده ايد: شنونده اي فعال باشيد، اما مفهوم اين عبارت چيست؟ يعني بايد چگونه باشيم؟ شنونده فعال چه خصوصيات و ويژگيهايي دارد؟
بهترين و مؤثرترين راه براي اين که شما يک شنونده فعال باشيد اين است که يادداشت برداريد. چه، نياز به يادداشت برداري را سر کلاس احساس مي کنيد چه نمي کنيد، حتماً از صحبت مدرس يا سخنران، يادداشت برداريد. اما منظور ما از يادداشت برداري در اينجا با آنچه که در روش مطالعه متمرکز گفتيم فرق مي کند که اکنون به شرح آن مي پردازيم.

يادداشت برداري داخل کلاس
قلم و کاغذ به دست مي گيريد و در کلاس حاضر مي شويد. يادتان هست که گفتيم شب قبل از کلاس يک مطالعه اجمالي و يک بررسي ابتدايي از درس، انجام دهيد؟ اين کار را براي کسب اطلاعات اوليه و هشياري ذهني در کلاس انجام داده ايد. اگر شما بدون هيچ مطالعه اي سر کلاس شيمي حاضر شويد، وقتي معلم مي گويد امروز درس ما هيبريداسيون است و شما هم نه از قبل درباره هيبريداسيون چيزي مي دانيد نه نگاهي اجمالي به کتاب انداخته ايد، تا چند لحظه خود را در کلاس بيگانه احساس مي کنيد. خود را کاملاً گيج مي بينيد و اين حالت، خود باعث مي شود که نسبت به اين درس بي علاقه شويد و به سرعت تمرکز حواستان را از دست بدهيد و ذهنتان را به سير در جاهاي ديگر مشغول سازيد.
درست بر عکس، اگر شما با مطالعه اوليه سر کلاس حاضر شويد، احساس خيلي خوبي در کلاس خواهيد داشت، ذهنتان مشتاق است، مي خواهيد هرچه سريعتر از راز هيبريداسيون سر در بياوريد و در نتيجه تمرکحواسي عالي پيدا مي کنيد. اهميت مطالعه اوليه را پيش از اين هم توضيح داده بوديم. حالا که شما با اين آمادگي ذهني و کنجکاوي و علاقمندي، داريد به صحبتهاي معلم گوش مي کنيد، هر نکته اي را که فرا مي گيريد يادداشت کنيد.
هم اکنون شما مي گوييد فلان معلم يا استاد به ما اصلاً اجازه يادداشت برداري نمي دهد. به شما مي گوييم که او کاملاً کار درستي مي کند. چرا که شما معمولاً به شيوه سنتي خود، “جمله” هاي معلم را يادداشت مي کنيد و نوشتن يک جمله از صحبتهاي معلم عملاً شما را از گوش دادن و درک جمله بعدي باز مي دارد. شما به هيچ عنوان نبايد جمله اي يادداشت کنيد بلکه بايد به صورت اشاره اي و مختصر از واژه هاي کليدي استفاده کنيد که چون جرقه اي تمام موضوع را به ياد شما مي آورد.
اين گونه مي توانيد همزمان با تدريس استاد، يادداشت کنيد و پشت سر هم يادداشت برداريد در حالي که نه وقت شما گرفته مي شود نه از درک مطلب بعدي باز مي مانيد و نه مدرس را ناراضي مي کنيد.

به جاي همه اينها چند کار مهم انجام دهيد:
اول اين که بارذهني خود را در کلاس لحظه به لحظه تخليه مي کنيد و نکته اي را که فرا مي گيريد يادداشت مي کنيد و ذهن خود را همچنان باز و گسترده و خالي نگاه مي داريد. يعني شکل حضور شما در پايان کلاس با شروع کلاس چندان تفاوتي نمي کند.

دوم اين که چون خودتان را ملزم مي دانيد هرچه را که فرا مي گيريد به سرعت بر روي کاغذ بياوريد، ذهن شما در يک حالت آماده باش قرار مي گيرد و شما از تمرکز حواسي عالي برخودار مي شويد و کاملاً از خود مراقبت مي کنيد که چيزي را جا نيندازيد. فقط کافي است که يک بار اين عمل يادداشت برداري را به شيوه درستي که گفتيم تجربه کنيد تا ببينيد که چقدر برايتان لذت بخش است. حتي کم کم به شکل يک بازي مهيج برايتان در مي آيد. اين شيوه يادداشت برداري به صورت کمي حرفه اي تر و ماهرانه تر در خبرنگاران ديده مي شود که در مصاحبه هاي خود از گفته هاي سخنران يادداشت برداري مي کنند و سپس خود از گفته هاي سخنران يادداشت برداري مي کنند و سپس از روي آن، متن را تصحيح مي کنند و اما سومين فايده يادداشت برداري اين است که باعث مي شود شما سر کلاس خواب آلوده نشويد و چرت نزنيد به ويژه در اوقاتي که معلم يا سخنران بسيار آرام و ملايم و حتي کمي خسته کننده درس مي دهد و شيوه تدريس او براي شما درگيري ذهني لازم را ايجاد نمي کند. شما با يادداشت برداري، حضور خودتان را در کلاس مهيج تر و مؤثرتر مي کنيد.
بسيار بعيد است که کسي به اين شيوه در کلاس يادداشت برداري کند و خوابش بگيرد. شما وقتي سر کلاس خوابتان مي گيرد که ذهنتان ساکت و ساکن شود. معلم در شما درگيري ذهني ايجاد مي کند و خود به خود به اين کار مشغول مي شويد. به ويژه وقتي سخنران از نوع سخنرانان آرام و ساکن است، شما بايد يادداشت برداري را جدي تر بگيريد. نگوييد: من اين مطلب را بلدم و نيازي به يادداشت کردن ندارم. نگوييد: من همه اين مطالب را هم اکنون به حافظه ام مي سپارم و نيازي نيست که يادداشت کنم و . . .
شما مي دانيد که يکي از مهمترين اهداف يادداشت برداري در کلاس، همين زنده و هشيار بودنتان سر کلاس است. يک مانع بزرگ مطالعه اجمالي قبل از کلاس و کسب اطلاعات پيش از حضور در کلاس مي تواند يک اشکال بسيار بزرگ توليد کند و آن: رقابت با استاد است. به عبارت بهتر: به مبارزه طلبيدن استاد. به اين شکل شما ذهن خود را مدام متوجه دانسته هاي خود مي کنيد و منتظريد تا در اولين فرصت آنها را بيان کنيد و يا اين که عمداً سؤالي مي کنيد که فقط نشان دهيد مطلب را پيشاپيش مي دانيد. يادتان باشد که هدف از کسب اطلاعات اوليه فقط ايجاد يک نوع کنجکاوي و علاقمندي و تمرکز حواس است براي گوش دادن و ياد گرفتن بيشتر نه براي صحبت کردن و خودنمايي بيشتر. براي اين که ذهنتان خالي باشد اطلاعات خود را قبل از کلاس بر روي کاغذ بياوريد و بالاي آن هم بنويسيد: هدف من اين است که با گوش دادن به درس امروز، اين اطلاعات ناقص خود را کامل تر کنم. وقتي اين را مي نويسيد در خود ميل بيشتري را براي فراگيري ايجاد مي کنيد و با خود تعهد مي کنيد که سخن نگوييد. قرار است ما در کلاس، يک شنونده فعالي باشيم به يک سخنران مبارز.

به هيچ عنوان در لحظه حضورتان در کلاس، اطلاعات قبلي خود را با اطلاعات معلم مقايسه نکنيد. اين مقايسه، ذهن شما را به خود مشغول مي کند و دقايقي حواس شما را پرت مي کند. مقايسه اطلاعات خودتان با اطلاعاتي که سر کلاس از معلم مي گيريد، فقط بايد در چند دقيقه پايان کلاس و يا حتي بعد از آن صورت گيرد. اگر سر کلاس اين مقايسه را انجام دهيد اگر احساس کنيد اين دو با هم تفاوت دارند، تمرکز حواس خود را از دست مي دهيد و حواستان پرت مي شود. در حالت اول، شادي و شعف و هيجان ذهني، عامل حواس پرتي شماست و در حالت دوم، احساس متفاوت بودن دانسته هاي قبلي شما از اطلاعات معلم، ذهن شما را بر انگيخته مي کند که سؤالي کنيد و حتي شايد تمايل داشته باشيد که به نوعي دانسته هاي خودتان را توجيه کنيد که اين موجبات حواس پرتي شما را فراهم مي کند.
از چه چيزهايي يادداشت برداريم؟

فصل هفتم
پرورش دقت و حواس پنج گانه

آستانه ي درک حواس پنج گانه، حداقل انرژيهايي هستند که مي توانند يکي از حواس پنج گانه شما را تحريک کنند و اگر اين انرژي کمي کمتر تحريک شود، حواس ما قادر به درک آن نخواهند بود. براي پرورش حواس پنج گانه به جز حس بينايي، بايد خود را به آستانه ها نزديک کنيم. ما معمولاً حواس خود را تنبل مي کنيم و براي درک محرکها، انرژي فراواني را از محرک طلب مي کنيم تا آن را آسانتر درک کنيم.
وقتي خود را به آستانه درک نزديک مي کنيد، عملاً دقت حواس پنج گانه را در خود افزايش مي دهيد و با بيشتر کار کشيدن از آنها، درک انرژيهاي کمتر محرکها را در خود پرورش مي دهيد.

پرورش حس شنوايي
شما وقتي به تماشاي تلويزيون مشغول هستيد، معمولاً صداي آن را تا حدي بلند مي کنيد که بتوانيد صدا را بدون صرف انرژي فراوان و به راحتي بشنويد. حتي غالباً شما صداي تلويزيون را بيش از حد لازم زياد مي کنيد. گوشي که مدام عادت مي کند صدا را بدون صرف انرژي و با آسودگي فراوان و خود به خود بشنود، عملاً تنبل، کم دقت و بي تمرکز مي شود. ما در حالي از حس شنوايي خود کمتر کار مي کشيم که قادر است صداي تيک تاک يک ساعت معمولي را از فاصله ي شش متري در يک اتاق ساکت بشنود. براي پرورش حس شنيداري و افزايش قدرت تمرکز در شنيدن، بايد خود را حتي الامکان به اين آستانه نزديک کنيد و از آن کار بکشيد.

تمرينات مؤثر
راديو را روشن کنيد و صداي آن را مانند وقتي که به طور معمولي به راديو گوش مي دهيد باز کنيد و به آن گوش دهيد. بعد از سي ثانيه صدا را کمي کمتر کنيد و حالا مجدداً گوش دهيد. شنيدن خوب، اکنون مستلزم دقت بيشتر است. حدود يک دقيقه با دقت گوش کنيد. سپس مجدداً صدا را کم کنيد و با دقت بيشتر گوش کنيد. همين طور آن قدر صدا را کم کنيد تا به جايي برسيد که اگر کسي با پاي برهنه روي فرش راه برود، شنيدن براي شما غير ممکن شود و دقايقي را به زحمت بشنويد.
با اين کار، سلولهايي را که قبل از اين، براي شنيدن تنبل کرده بوديد، به تحرک و فعاليت وا مي داريد و حس شنيداري خود را تقويت مي کنيد. اين تمرين را با هر صوت ديگري مي توانيد انجام دهيد. مثلاً مي توانيد به صداي تيک تاک ساعت از فاصله اي که شنيدنش سخت است، گوش کنيد. تمام دقت خود را به جذب اين اصوات واداريد. در بعضي از تمرينهاي تمرکز، از دقت و آگاهي روي تيک تاک ساعت براي پرورش تمرکز استفاده مي شود. همچون وقتي که شما براي بهبود تمرکز به صداي دم و بازدم تنفس خود فکر مي کرديد.

توجه داشته باشيد که اين تمرينها را بايد هميشه انجام دهيد و لحظه لحظه زندگي تان را نوعي تمرکز شنيداري کنيد. سعي کنيد اولاً خودتان را عادت دهيد که به صداي آهسته ديگران توجه کنيد. به تلويزيون با صداي کمتري گوش کنيد و در يک کلام با انرژي کمتر و زحمت بيشتري سلولهاي شنوايي خود را به فعاليت واداريد و به آستانه ها نزديک شويد. پس از مدتي خودتان مي بينيد که هم قدرت شنوايي شما افزايش يافته است و هم تمرکز حواستان بهبود يافته است.

پرورش حس بويايي
دوست شما به شما گلي مي دهد و از شما مي خواهد بوي خوش آن را استشمام کنيد. شما غالباً گل را به بيني خود مي چسبانيد و يک نفس عميق مي کشيد. يعني باز هم انرژي فراواني را طلب کرديد تا با زحمت کمتري گل را بو کنيد. آستانه بويايي شما تا اين حد قوي است که قادريد قطره عطري را که در يک اتاق شش متر مکعبي پخش شده است، استشمام کنيد.
بايد خودتان را به اين آستانه نزديک کنيد و تنبلي را از خود دور کنيد. از اين پس اگر قرار شد که غذايي را بو کنيد يا بوي گل يا هر چيز ديگري را استشمام کنيد، فاصله بيشتري نسبت به محرک بگيريد و بخواهيد که آن را بو کنيد. مثلاً گل را حداقل در فاصله نيم متري خود قرار دهيد و تلاش کنيد که بوي آن را حس کنيد. براي تشخيص بوي غذا، سرتان را تا گردن در قابلمه فرو نکنيد، بلکه از فاصله بيشتري نسبت به قابلمه، سعي کنيد بوي آن را احساس کنيد. حس بويايي خود را به تلاش واداريد و آن را فعال کنيد.

پرورش حس چشايي
صبح ها که قرار است چاي خود را شيرين کنيد، آن قدر در آن شکر مي ريزيد که به راحتي و بدون هيچ زحمتي تمام سلولهاي بخش شيريني زبان شما، شيريني آن را درک کنند. مزه هاي فوق العاده قوي، سلولهاي چشايي را ضعيف و تنبل مي کنند چرا که هميشه با انرژي زياد، حس چشايي شما را تحريک مي کنند. قدرت واقعي حس چشايي شما تا حدي است که مزه شيريني يک قاشق چايخوري شکر حل شده در دو گالن آب را حس کنيد. اما ما در حس چشايي، خيلي بي دقت و کم توجه هستيم. تا آن حد که وقتي از شما مي پرسند: غذا خيلي شور است؟ شما براي پاسخ گفتن، تازه مزه مزه مي کنيد. يعني تا الآن که مشغول خوردن بوديد، کاملاً نسبت به درک مزه و طعم آن بي توجه بوده ايد.
از اين پس که غذا مي خوريد، سعي کنيد مزه تمامي اجزاي آن را حس و درک کنيد و کاملاً اين اجزا را با حس چشايي خود از هم تشخيص دهيد و با اين روش حس چشايي خود را پرورش دهيد.

همين کار را مي توانستيد براي پرورش حس شنوايي خود هم انجام دهيد، مثلاً وقتي به شنيدن موسيقي ترکيبي چند ساز مشغول هستيد، صداها را ازهم مجزا کنيد و آنها را کاملاً از هم تشخيص دهيد.

پرورش حس بساوايي
توان حس لامسه شما به حدي است که افتادن بال مگسي را که در فاصله يک سانتي متري گونه شماست، حس کنيد. اما شما آن قدر در زندگي روزمره خود نسبت به محرکهايي که با پوست تنتان تماس پيدا مي کنند، بي توجه و بي اعتناييد که حس بساوايي شما خيلي تنبل و ضعيف شده است. همين الآن لباسي را که بر تن داريد حس کنيد. حس کنيد که با چه قسمتهايي از تن شما بيشتر تماس دارد. نرمي و زبري لباس را در هر نقطه اي حس کنيد. کفشي که به پا داريد، عينکي را که احياناً به چشم داريد، ساعتي را که به دست داريد و . . .
همين طور اگر در فضاي بيرون هستيد، نسيمي که تن شما را نوازش مي کند حس کنيد. اگر چه اين توانايي مثبت حس لامسه است که بعد از مدتي وجود عينک را روي صورت حس نمي کند، شما در طول روز براي پرورش حس بساوايي و جلوگيري از تضعيف آن، به طور آگاهانه و فعال آن را به خاطر بياوريد و حس کنيد.

پرورش حس بينايي
پرورش حس بينايي تا حدي با پرورش حواس ديگر متفاوت است. ما براي پرورش حواس ديگر به آستانه ها نزديک مي شويم و سعي مي کنيم با انرژي کمتري محرکها را حس کنيم اما براي پرورش حس بينايي مطلقاً چنين کاري نمي کنيم. مثلاً نور تلويزيون يا نور اتاق مطالعه را کم نمي کنيم تا بخواهيم به زحمت ببينيم، چرا که اين کار براي سلولهاي بينايي آزار دهنده است.
براي تقويت حس بينايي، ما به مشاهده دقيق اجزايي مي پردازيم که در وضعيتهاي معمولي به آنها توجهي نداريم. مثلاً دست خود را در نور کافي ببينيد. خطوط، برآمدگيها، چروکها، فرم قرار گرفتن ناخن، شکل ناخنها و حد فاصل بين انگشت و ناخن را با دقت نگاه کنيد. پنجره را باز کنيد و اولين تصويري را که از منظره بيرون به چشمتان مي آيد، اين بار با دقت بسيار بيشتري ببينيد.

شايد شما بارها اين تصوير را ديده باشيد اما هيچ وقت، اين طور در جزييات تصوير دقيق نبوده ايد.

شگفتيها
هر کسي بر حسب اين که چه شغلي دارد و از کدام حس خود بيشتر و بهتراستفاده مي کند، در يک حس به خصوص، توانايي دقت و تمرکز حواسي فوق العاده مي يابد. کارآگاهها و پليسهاي دايره جنايي که براي بررسي صحنه قتل، دزدي و جنايت، مجبورند بر جزييات تصاوير خيلي دقيق باشند، در اين زمينه توانايي بيشتري نسبت به افراد معمولي پيدا مي کنند.

جزيياتي که از آنها به عنوان “سر نخ” ياد مي شود، در ديد کلي همه افراد قرار مي گيرد؛ اما تنها آنها هستند که به اين جزييات توجه مي کنند و کارآگاهي حرفه اي تلقي مي شوند.