بسم الله الرحمن الرحيم
هشدار!
– اسلام استمداد مي كند.
– انقلاب ياري مي طلبد.
– خونهاي پاك صدها هزار شهيد ، خونبهاي خويش را مي خواهند.
– پيامبران از آدم تا خاتم عملكردها را نظاره گرند.

– امامان از علي (ع) تا مهدي (عج) به تماشاي اعمال ما ايستاده‌اند و حسين (ع) فرياد «هل من ناصر ينصرني» را تكرار مي‌كند.
– از دخمه‌هاي تنگ و تاريك زندانهاي اموي و عباسي ، ناله آزاد مردان بگوش مي‌رسد.
– از بالاي چوبه هاي دار ، از شكنجه گاههاي اعصار مختلف تاريخ. «معذبين في الارض» را تكرار مي‌كند.
– هنوز فرياد ابوذرها از بيابان ربذه و آواي ميثم تمَارها بر بالاي چوبه دار و ناله حجربن عدي ها از «مرج عذرا» ما رابه بيداري و ياري مي‌خوانند.
– از قله‌هاي بلند غرب وزمهرير شبهاي تار زمستان.
– از دشتهاي سوختة جنوب و سموم آتشين تابستان.

– از سنگرداران بي سنگر و سنگر نشينان عارف و پاكباز جبهه‌ها ، پيك صبا پيام دارد.
– از سربازان گمنام مدرسة‌عشق و گم شده هاي باتلاق‌ها ، هورها و رودخانه‌ها و۰۰۰
– از آنان كه طعمة حيوانات صحرا شدند و براي هميشه از آنها خبري نرسيدو نرسيد.
– از بسيجيان پا برهنه امام و امام بسيجيان پابرهنه.

– از پدران و مادران شهيد داده ، و نوعروسان حجله سياه‌پوش كرده.
– از آن كودكي كه لبخند اميد زندگي بر لبان معصومش خشكيده و ديدگان بر راه دارد.
– از ويرانه‌هاي بمباران گشته ، كه عرصه گاه جغدها شد.
– از طلايه‌داران عشق و شهادت

– از آنان كه نوار سرخ بسيجي بر پيشاني بسته و هستي خود را در طبق اخلاص و ايثار نهاده تا اسلام را پاسداري كنند.
– از دزفول قهرمان ، هويزة مظلوم ، چزابه ، بستان و آبادان و شلمچه و حلبچه شيميايي شده و خرمشهر زخم خورده
– از ماوراي مزرها ،‌فلسطين و لبنان ، افغانستان ، مصر و عراق و الاجزاير و هر گوشة دنيا كه سربداران تاريخ ، پنچه در پنچه اهريمنان دژخيم افكنده و «هيهات منَاالذله» مي‌سرايند.
– از مستضعفان تاريخ و ميليونها انسان كه زير آورهاي ستم و بيداد با چشم كم فروغ و اميدوار تجربة تاريخي ، انقلاب ما را در اين لحظات حساس مي نگرند ، كه آيا مي‌توانيم دستاوردهاي آنرا حفظ كنيم يا نه ؟۰۰۰ و براي ديگر مستضعفان چه مي‌كنيم ؟۰۰۰

– از آوارگان بي‌پناهي كه تنده مآمن و مآواي خويش را «ام القراي جهان اسلام» يعني ايران انقلابي مي‌دانند.
– از كعبة‌مجروح و دربند ، مدينة مظلوم و در اسارت.
– از كربلاي خونين و قدس مغصوب و اسير در چنگال يزديان و يهوديان زمان.
– از زنده بگوران بدست دژخيمان صهيونيست.

– از نفرت زدگان شعار سراب گونة حقوق بشر واستكبار و امپراياليسم و ليبراليسم.
– از تازه رهيدگان از زندان مخوف و آهنين ديوار ماركسيسم.
– از آنانكه نويدهاي علم گرايان را رؤيايي كاذب مي‌‌بينند و در جستجوي نوري ديگرند.
– از آنانكه ساية سنگين و سياه فقر و استثمار كمرشان را شكسته است.
– از كودكان خشكيده و گرسنه و بيمار آفريقا و ديگر ديار محروم جهان معاصر

– از آنان كه قرنها حاكميت جهل و جور را در مسير انحرافي حكومتها با اندوه و تآسف تحمَل كردند و در رهگذر انقلاب اسلامي ما نشيتند تاره آوران اين تحفة‌الهي را ببينند.
– از آنان كه آواي انتظار سردادند كه : «اليس الصبح بقريب» ؟
– از آنان كه سپيده را ديدند و به تيره روزان نويد پايان شب سياه را دادند.
– از آنان كه گسترة صادق را در پهن دشت افق نظاره كردند و سرود مرگ سياهي را زمزمه كردند
– از آنان كه ستارة اقبالشان در محاق تيره بختي افتاده بود و با ناباوري ، طلوع صبح صادق رهايي را جشن گرفتند: «فقطع دابرالقوم الذين ظلمو و الحمدلله رب العالمين»
– از آنان كه رهبري بزرگ مردي از تبار رسولان خاتم پيامبران را به فال نيك گرفتند و روند تاريخ را به سوي كعبة آمال رهايي ، پويا ديدند.
– از شهداي پانزده خرداد ، قربانيان هفدة شهريور

– از آنان‌كه در عيد خونين بيست و دوم بهمن درخت انقلاب را با خون پاكشان به ثمر نشاندند و طومار رژيم ستمشاهي را در هم پيچيدند.
– از آنان كه طي هشت سال دفاع مقدس انواع محروميتها و مصيبتها را به جان خريدند و كشور عزيز ايران را پر از شقايق سرخ كردند و به اين دل خوش داشتند كه ما بميريم اما چراغ اسلام روشن بماند.

– از آنان كه عاشقانه رفتند تا اسلام و انقلاب بماند.
– از آن جوان معلول كه تا واپسين لحظات حيات پر رنج و مصيبت خود رو در روي ما نشسته تا ببيند سرنوشت خونبهاي همر زمانش ودست آورد پيكر در هم شكسته و بيمارش يعني اسلام به چه سويي مي رود ؟

– آري از همة اين زبانها و قطره قطرة اين خونها. و از امام امت اسلام ، اسوة وارستگان ، آن يگانه دهر ، آن پدر روحاني و فاني في‌الله ،‌آن بزرگ پرچمدار اسلام ناب محمدي (ص) در روزگار حاكميت كفر و ستم ، از خميني كبير (ره)
– و ازي خلف صالح و شاگرد برجسته او نمايندة حجت معصوم و نايب برحق حضرت بقيه الله الاعظم خامنه‌اي عزير (مد ظله العالي) ،
– آري ، از همه اين زبانها و همة دلسوختگان اسلام ، اين نهيب دردناك بگوش مي‌رسد ،
اي مسئولان ، دو لتمردان ، كار گزاران ، قانونگذاران ، قضات ، مجريان –
اي علماي حوزه‌‌ها ، دانشمندان ، نويسندگان ، زبانداران ، قلمداران –
اي معلمان ، مربيان اي پدرها ، مادرها !

اي همة كساني كه قلبتان براي اسلام و انقلاب و فرزندانتان مي‌تپد ؟ هشدار !
اسلام و انقلاب اسلامي ارزان بدست نيامده ، كه پاي واژه واژة اين كتاب مقدس خون شهيدان
بسياري بر زمين ريخته اين خونها خونبهاي خويش را مي‌طلبند.
دشمن غدَار اينك تمامي نيرو و امكانات پيشرفته خويش را در جبهة فرهنگي متمركز نموده اين بار شيطان «برون» (استكبار جهاني) براي اضلال و اغواي رهروان راه انبياء و ايجاد انحراف و خلل در مسير الهي انقلاب از شيطان وسوسه گر و خنَاس «رون» مدد گرفته تا با ترويج فساد و ابتذال و بي‌بندوباري ، سربازان جبهه اسلام و انقلاب را در زنجير شوت و تحذير به اسارت بكشد.

اين با ايادي استكبار بانوارهاي ويدئو قلب جوانان اين مرز و بوم را نشانه گرفته و با انتشار گاز فساد آلود شهوت روح و فكر سرمايه‌هاي اين ملت را مسموم و با پخش انواع عكسها و نوارها و كتابهاي مبتذل خانة ايمان ما را ويران مي خواهند.

اين بار اين ديوبدنهاد مي‌كوشد تا باز گشتگان پيروزمند «جهاد اصغر» را در ميدان پر مخاطرة «جهاداكبر» به زانو در آورد.
مارهاي زخم خوردة‌جهان استكبار و در رآس آنها آمريكاي جهانخوار و عوامل خارجي و داخلي‌اش براي خالي كردن زير پاي اين انقلاب در بعد فرهنگي و اخلاقي دسيسه‌ها و توطئه‌ها در دست اجرا دارند كه در مقايسه با ناوگانهاي جنگي و حملات هوايي و زميني و موشك و بمب شيميايي از قدرت ويرانگري بيشتري برخوردارند. اگر مراقب و هوشيار نباشيم خداي نخواسته با دست خود ما ،‌ مارا از ميان برمي ‌دارند.

– با جبهه گيريها ، اختلاف ، خط و خطوط
– با ترويج فساد و مواد و شبكه‌هاي مخفي و آشكار
– با القاء افكار و انديشه‌هاي مسموم و انحرافي
– با دنيا‌گرائي ، مد پرستي و مصرف گرائيچ

چنين احساس مي شود كه ارزشها مورد هجوم قرار گرفته ، احساس مي‌شود برخي قلمها مرموز در يك سياست و جريان هدايت شده و هماهنگ حريم اسلام ، تشيع ، فقه و فقاهت و روحانيت را آماج حملات خويش قرار داده‌اند و مقالاتي در روزنامه‌هاي رسمي و مجلات مختلف (حتي پاره‌اي مجلات وابسته به برخي نهادهاي انقلاب) نشر مي‌دهند كه هدف آن شكستن حريم قدس امامت و فقه و فقاهت و فتح باب بازي با ارزشهاي معنوي و ميراث فرهنگي ما است و اين بزرگترين خطري است كه بايد جلوي آن را سدَ كرد.
اگر حريم اسلام شكسته شود ، علما و دانشمندان دلسوز صحنه را خالي بگذارند ،‌ اگر پاسداران ارزشها از ارزشهاي معنوي انقلاب غفلت ورزند ، اگر سريع و حساب شده ، جدَي و با برنامه اقدام نشود ، خسارت آنرا مشكل بتوان جبران كرد و خطر آن دامن اسلام و انقلاب اسلامي را در دراز مدت خواهد گرفت.

شرايطي است كه به گفتة‌يكي از نويسندگان و تحليل گران بيگانه : در حال حاضر توده مسلمان سراسر جهان اخبار انقلاب اسلامي را پي مي‌گيرند. اكنون ميليونها مسلمان در شمال آفريقا ،‌ مالزي ، اندونزي ، اروپا و۰۰۰ از سر عشق و ارادت به انقلاب اسلامي به عنوان قبلة آمال و آرزوها مي‌نگرند

شرايطي كه جهان سرخورده از ماديَت ، علم زدگي ، غرب گرايي و شرق گرايي و كاپيتاليسم و كمونيسم و آوازه گري برخي اديان مدَعي معنويت و اخلاق ، تشنه آب زلال اسلام از چشمة‌آن است و آن را دربارهاي حكام دست نشانده كشورهاي اسلامي و عملكرد مدعيان معنويت وابسته به آنها ، جستجو نمي‌كند بلكه از ايران اسلامي خبر آن را مي‌گيرد و در جستجوي آب حيات معنويت

وايمان راهي اين سرزمين شده و بدان چشم دوخته است.
در اين شرايط كه نداي جهانشمول اسلام بيش از هر زمان ديگر بگوش جهان و جهانيان مي‌رسد و فرياد اسلام خواهي ملل محروم از اقصي نقاط گيتي برخاسته است.
در اين شرايط كه پيكر پوسيدة ابر قدرت كفر پيشة‌شرق با ظهور اسلام ناب محمدي (ص) در هم شكسته و بر ويرانه‌هاي آن جمهوريهاي مسلمان نشين سر برآورده‌اند.
آري در چنين موقعيتي رسالت اسلامي ما سنگين است و انتظار خدا ، پيامبران ، امامان و مسلمين عالم از آنچه ما عمل مي‌كنيم بيشتر. پاسداري ارزشها ، آگاهي ، دلسوزي ،

هوشياري ، دقت ، گستاخي و فداكاري بيش از اين مي‌طلبد ، مسئوليت اين جهاد مقدس و مقابله با تهاجم فرهنگي غرب و بازسازي معنوي و اخلاقي و عملي در درجه نخست بر عهدة مسئولان ، علما ، انديشمندان و صاحبان قلم و بيان و سپس رسانه‌ها ، مطبوعات ، نهادهاي خبري و صدا و سيما و دانشگاه و۰۰۰ بيش از هر كس بر دوش شما مربيان عزيز ، سنگرداران خطوط مقدم اين مبارزه و سازندگان نسل فردا و پرورش دهندگان سربازان اين انقلاب است.
پيش از بررسي جوانب گوناگون مسئله تهاجم فرهنگي ، براي روشن شدن زمينه بحث ، طرح مقدمة كوتاهي دربارة فرهنگ و جايگاه آن ضروري به نظر مي‌رسد.
تعريف «فرهنگ»

اگر چه براي فرهنگ ، تعاريف متعدد و مختلفي از ديدگاههاي گوناگون ارائه شده است. ولي مقصود ما از فرهنگ در اين مقال «مجموعة‌باورها ،‌ بينشها ، ارزشها ، آداب و سنن و اخلاق و انديشه‌هاي پذيرفته شده و حاكم بر يك جامعه مي‌باشد.»
حضرت آيت الله خامنه‌اي (مدَظله العالي) فرهنگ را به همين معناي وسيع گرفته و اينگونه تعريف كرده‌اند :‍
«فرهنگ هر جامعه و ملتي و هر انقلابي به مجموعه دستاوردهاي ذهني در آن جامعه كه شامل دانش ، اخلاق ، سنن ، آداب و چيزهايي كه از اينها سر چشمه مي‌گيرند گفته مي‌شود ، به طور كلي ذهنيت حاكم بر يك جامعه به معناي جوشيده يا زا خارج از آن جامعه در آن راه يافته باشد.»

بر پاية اين تعريف ، فرهنگ اسلامي به فرآيندي از انديشه‌ها ، باورها ، بينشها ، ارزشها و آداب و سنن و اخلاق و دانشهايي كه از سرچشمه فياض وحي الهي و سنت و سيرة رسول خدا (ص) و ائمه معصومين عليهم السلام (كتاب و عترت) ، نشآت گرفته باشد ، اطلاق مي‌شود.
رهبر انقلاب در تبيين فرهنگ اسلام مي‌فرمايند :

«فرهنگ اسلامي چيست ؟ اسلام يك مكتب است ، يك طرحي براي زندگي و يك انقلاب ، كه وقتي از ابعاد مختلف به اسلام نگاه مي كنيم ، تفكر اسلامي ، اخلاق اسلامي ، سنن و آداب اسلامي ، هنر اسلامي (نه هنر وارداتب كه از آن استفاده مي‌كنند). اين چيزها را در اسلام مي‌بينيم »
نقش و جايگاه «فرهنگ»

به اعتقاد ما اساسي ترين وزير بنايي ترين عنصر يك جامعه «فرهنگ» آن جامعه است. چرا كه ساير شئون سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و حقوقي يك جامعه از فرهنگ آن ناشي مي‌شود. فرهنگ يك جامعه است كه روابط اقتصادي را در آن جامعه تنظيم و خط مش‌ها و اصول سياسي را معين ، مقرارت اجتماعي و ارزشهاي حقوقي و اخلاقي را تعيين مي‌نمايد.«بر مبناي تفكر و اسلامي ،

فرهنگ «روح و جان باطن» تمدن است و تمدن ، جز «ظاهر فرهنگ نيست» تغييرو تحول و تآسيس و پيدايي «تمدنها» منوط و محصول و نتيجه و تعيير و بسط و پيدايش «فرهنگها » است. از اين رو است كه «فرهنگ» را روح . ماية حيات تمدن مي ناميم و ستيز و رويارويي تمدنها را در اصل ستيز و مقابله فرهنگها مي‌دانيم.»
«نگرش سطحي و ظاهر بينانه ، فرهنگ را چونان از اجتماعيات ( به معناي وسيع آن) و نه به عنوان روح و جان و مبناي تمدن در نظر مي‌گيرد»
«با تغيير فرهنگها ، تمدنها تعيير مي‌كند.» سياست ، اقتصاد ، نظام معاملات ، مناسبات و همة آنچه كه اجتماعات مي‌‌ناميم چيزي نيستند مگر شئون مختلف «تمدن» كه خود ظاهر و جلوة «فرهنگ»است.

حيات و شكوفايي تمدنها و جوامع به زندگي و باروري «فرهنگها» بستگي دارد. و «تفكر» جوهر و باطن فرهنگ را تشكيل مي‌دهد. از اين رو است كه انقلابها و دگرگونيها و تحولات عميق و جدي هميشه از انقلاب و تحول فكري آغاز شده است.»۱
به تعبير رسا و زيباي رهبر معظم انقلاب «فرهنگ عقبة يك ملت» است آنجا كه مي‌فرمايد:
«عقبه ما در مبارزة ملت ايران با قلدري استكبار جهاني عبارت عبارت از فرهنگ ما بود. منطقة‌ عقبه ما عبارت از اخلاق اسلامي ، توكل به خدا ، ايمان و علاقه به اسلام بود»۲
و دقيقآ به علت همين نقش زير بناي و تعيين كننده فرهنگ است كه مستكبران استعمار گر در طول تاريخ براي تسلط بر سرنوشت جوامع مختلف ، قبل از هر كاري نخست فرهنگ آن جامعه را

نشانه گرفته اند. به اعتقاد شهيد مطهري :
«تمام تلاش كشورهاي استعمارگر در بريدن و پاره كردن بندهاي وابستگي فرهنگ يك ملت به ميراثهاي فرهنگي خويش است»۱
آري در طول تاريخ سياه استعمار ، فرهنگ يكي از دريچه‌هايي بوده است كه استعمار گران از آن وارد شده و جامعه‌اي را تحت تسلط اقتصادي ، سياسي خود درآورده‌اند ، و همچنين فرهنگ تنها عاملي است كه مي‌تواند ملتي را و جامعه‌اي را از استعماررهايي بخشد. و اين نقش عظيم فرهنگ است كه اگر «فرهنگ» را نحرف سازند شكل جامعه درگرگون شده و بنابه نوع انحراف ، بصورت جامعه‌اي با فرهنگ منحرف در خواهد آمد. و اگر فرهنگ در جهت اصالت آن رشد داده شود عامل اصلاح انحرافات جامعه و بوجود آمدن ارزشهاي نويني در جهت نفع جامعه خواهد بود.

با «فرهنگ استعماري» بود كه استعمارگران توانستند در جامعه ما نفوذ كنند و آن را به زير سلطة خود ببرند و باز با «فرهنگ اسلامي» بود كه انقلاب ما توانست با تغيير بنيانهاي فرهنگ استعماري ملتي را از چنگال قدرتهاي استكباري برهاند و بزرگترين معجزه قرن را رقم زند.
با توجه و آگاهي از اين نقش عظيم و سازنده و يا مخرب و ويرانگر فرهنگ بود كه بزرگ پرچمدار اسلام ناب محمدي (ص) ، خميني كبير در مقاطع گوناگون بر حفظ استقلال فرهنگي تآكيد مي‌فرمود :

«بي شك باترين و والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد ، «فرهنگ» آن جامعه است. اساسآ «فرهنگ» هر جامعه «هويت و موجوديت» آن جامعه را تشكيل مي‌دهد و با

انحراف فرهنگ هر چند جامعه در بعد اقتصادي ، سياسي ، صنعتي و نظامي قدرتمند و قوي باشد ولي پوچ و پوك و ميان تهي است. اگر فرهنگ جامعه‌اي وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد ، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مي‌كند و بالاخره در آن مستهلك مي‌شود و موجوديت خود را تمام ابعاد از دست مي دهد. استقلال و موجوديت هر جامعه از استقلال در ابعاد ديگر ، با يكي از آنها امكان پذير است»۱
«عزيزان من ! ما از حصر اعتقادي نمي ‌ترسيم ، ما از دخالت نظامي نمي‌ترسيم. آن چيزي كه ما را مي‌ترساند «وابستگي فرهنگي»است.»۲
معناي تهاجم فرهنگي

«تهاجم فرهنگي» حركتي است مرموزانه ، حساب شده ، همراه با برنامه‌ريزي دقيق و با استفاده از شيوه‌ها و ابزار و امكانات متعدد و متنوع ،‌ براي سست كردن باورها ، دگرگوني ارزشها ، انحراف انديشه‌ها ، تغيير و تبديل آداب و سنن و نابودي اصول اخلاقي حاكم بر يك جامعه.
رهبر بيدار دل و آگاه انقلاب «تهاجم فرهنگي» را اينگونه تعريف كرده‌اند :

«تهاجم فرهنگي به اين معني است كه يك مجموعه سياسي يا اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود و اسير كردن يك ملت به بنيانهاي فرهنگي آن ملت هجوم مي‌برند. آنها هم چيزي‌هاي تازه‌اي را وارد اين كشور و ملت مي‌كنند اما به زور و به قصد جايگزين كردن آنها با فرهنگ و باورهاي ملي آن ملت ، كه نام اين ،‌ «تهاجم فرهنگي» است.»
به عبارت ديگر تهاجم فرهنگي عبارت است از پوچ و پوك و تهي كردن تفكر و ذهنيت و فرهنگ و تمدن ملي و اصيل يك جامعه و تضعيف شخصيت انساني افراد آن ، با تحمل ترس و هراس دائم و القاي اصول فكري و تحميل فرهنگ كشور مهاجم به جاي آن و اين جز با از دست دادن «خويشتن» و از دست دادن پايه‌هاي فكري و اخلاقي اصيل و ملي صورت نمي‌گيرد.
تفاوت تبادل فرهنگي و تهاجم فرهنگي

برخي افراد و جريانهاي مشكوك مسئله دار و يا فريب خورده كه به تعبير رهبر معظم انقلاب ، نقش «ستون پنجم» دشمن را در اين تهاجم فرهنگي بازي مي‌كنند. براي انحراف اذهان عمومي و به ويژه به قصد خام و خواب نمودن دست انداركاران امور فرهنگي ، و يا به منظور توجيه برخي عملكردها و نقطه نظرات و انديشه‌هاي خويش ،‌ وجود جرياني حساب شده و با برنامه از پيش تعيين شده به نام «تهاجم فرهنگي» را انكار نموده و آن را يك نوع «تبادل فرهنگي» كه همواره در ميان ملتها صورت مي گرفته ، قلمداد مي‌نمايند.
اينها مي‌گويند «در هيچ عصري و زماني ملتها را از تبادل فرهنگي ميان يكديگر گريزي نبوده است. امروزه اين «تبادل» چنان سريع و نيز يكطرفه انجام مي شود كه عده‌اي «تصور تهاجم» ازآن دارند و آن را به مثابة يك برنامة از پيش تعيين شده براي نابودي استقلال فرهنگي جهان سوم و به خصوص ملتهاي مستقلي چون ايران مي دانند۰۰۰»۱

اينها مقابه با اين تهاجم را «بي‌فايده» و «آب درهاون كوبيدن» دانسته و بر افراشتن پرچم سفيد در مقابل اين هجوم ايمان سوز را توصيه مي‌نمايند ، و چنين مي گويند :
«بايد توجه داشت كه مقاومت در برابر رشد و گسترش وسايل ارتباط جمعي بي‌فايده است و آب در هاون كوبيدن مي نمايد و لذا «خواه و ناخواه» عناصر و اجزاء فرهنگي غرب آن هم از نوع متبذلش به اين كشور سرازير خواهد شد و راه مقابله هم تهديد و نصيحت و مقاله نويسي فرمايشي نيست۰۰۰»۱

ماهم ضمن اعتراف به اينكه تنها راه مقابله نصيحت و مقاله نويسي نيست (هر چند اين دو شيوه در جاي خود لازم و مفيد است) ، معتقديم اينگونه اظهارات در راستاي ايفاي همان نقش ستون پنجمي ، براي تضعيف روحية سربازان انقلاب در سنگرهاي فرهنگي جامعه و خود بخشي از تهاجم فرهنگي دشمن است.

رهبر معظم انقلاب كه به حق چونان ديده باني تيزبين بر بلنداي دژ تسخير ناپذير نظام الهي جمهوري اسلامي ،‌ از مدتها پيش خطر تهاجم فرهنگي را گوشزد كرده بودند ، در ديدار با دست اندركاران امور فرهنگي كشور با بياني روشن و گويا تفاوتهاي تهاجم فرهنگي با تبادل فرهنگي را باز گفتند. آن بيانات در حقيقت باطل السَحري بود بر همة شيطنت‌ها و چراغ هدايتي بود براي روشنتر نمودن اين راه بار ديگر گوشه‌اي از آن سخنان حكيمانه را با هم مرور مي‌كنيم :

«اولآ اين نكته را عض كنيم كه تهاجم فرهنگي با تبادل فرهنگي متفاوت است. تبادل فرهنگي لازم است و هيچ ملتي از اينكه معارفي را در تمام زمينه‌ها از جمله فرهنگ و مسائلي كه عنوان فرهنگ به آن اطلاق مي‌شود از ملتهاي ديگر بياموزد ، بي نياز نيست ، در هميشة تاريخ هم همينطور بوده و ملتها در رفت و آمدهايشان با يكديگر ، آداب زندگي ، خلقيات ، علم ، نحوه لباس پوشيدن ، آداب

معاشرت ، زبان ، معارف و دين را از هم فرا گرفته‌اند. اين مهمترين مبادلة ملتها با هم بود كه از تبادل اقتصادي و كالا هم مهمتر بوده است. بسيار اتفاق افتاد كه اين تبادل فرهنگي به تغيير مذهب يك كشور انجاميده است. در «تبادل فرهنگي» هدف باور كردن و كامل كردن فرهنگ ملي است
ولي در «تهاجم فرهنگي» هدف ريشه كن كردن و از بين بردن فرهنگ ملي است.

در «تبادل فرهنگي» ملت گيرندة فرهنگ ، چيزهاي مطبوع ، دلنشين ، خوب و مورد علاقه را مي‌گيرد.
در «تهاجم فرهنگي» چيزهايي را كه به ملت مورد تهاجم مي‌دهند خوب نيست و بد است.
مثلآ وقتي اروپائيها تهاجم فرهنگي را به كشور ما شروع كردند ،‌روحيه وقت شناسي ،‌شجاعت ، خطر كردن در مسائل و تجسس و كنجكاوي علمي را براي ما نياوردند۰۰۰ آنها فقط بي بندوباري جنسي را وارد كشور كردند. ملت ما در طول هزاران سال دوران اسلامي ، داراي مبالات جنسي يعني رعايتهاي مربوط به زن ومرد بود۰۰۰ اروپائيها كه هميشه و در تمام تمدت شب وروز ميخانه‌ها و ميكساري‌هايشان برقرار بود مي‌خواستند اين عادت شوم و فاسد را وارد جامعه ما بكنند.

در تهاجم فرهنگي دشمن نقطه‌اي از فرهنگ خود را به اين ملت مي‌دهد و وارد اين كشور مي‌كند كه خود مي خواهد معلوم است كه دشمن چه چيز را مي خواهد. اگر در بحث تبادل فرهنگي ملت فراگيرنده را به آدمي تشبيه كرديم كه مي‌رود در كوچه و بازار تا غذا و داروي مناسبي را تهيه و آن را مصرف كند ، در بحث تهاجم فرهنگي بايد ملت مورد تهاجم را به بيماري تشبيه كنيم كه به زمين افتاده .و نمي‌تواند حركتي انجام دهد و دشمن مي آيد آمپولي را به او تزريق مي‌كند. معلوم
است آمپولي را كه دشمن به او تزريق مي‌كند چيست.

«تبادل فرهنگي» از طرف ماست ، ولي «تهاجم فرهنگي» از طرف دشمن انجام مي‌شود تا فرهنگ خودي را ريشه كن كند.
«تبادل فرهنگي» خوب است ولي «تهاجم فرهنگي» بد است.

«تبادل فرهنگي» در هنگام قوت و توانايي يك ملت است ولي «تهاجم فرهنگي» در روزگار ضعف يك ملت است.۱
يكتة مهمي كه در اين جا بايد به آن اشاره كرد اين است كه : اصولآ «تبادل فرهنگي» ميان دو فرهنگ با چه ضوابط و شرايطي صورت مي‌پذرد ؟ آيا اگر دو فرهنگ هم از نظر «اصول و مباني» و هم از لحاظ «شيوه و ابزار» و هم از جهت «غايت و مقصد» با هم تضاد و تقابل داشته باشند ،‌امكان تبادل ميانشان هست يا نه ؟
به اعتقاد ما ، ميان دو فرهنگ با چنين مشخصاتي هرگز تبادلي صورت نخواهد گرفت.

رابطه و نسبت ميان اين دو فرهنگ چيزي جز تقابل و تضاد و درگيري و «براندازي» نيست. تنها فرهنگهايي امكان تبادل و همزباني ميانشان وجود دارد كه از «وجوه مشتركي» برخوردار باشند و در پاره‌اي از قلمروها «وحدت و همخواني» داشته باشند. شرط تبادل «تلائم و تناسب» آن دو فرهنگ با اصول و مباني همديگر است. چه ، در غير اينصورت «تبادل» معنايي جز دست كشيدن از برخي اصول و آرمانها و تسليم در برابر فرهنگ مقابل نخواهد داشت. و اين همان «تهاجم فرهنگي» است در پوشش «تبادل» كمترين نتيجه چنين «تبادلي!» روي آوردن به «التقاط فرهنگي» و فرجام آن

«مسخ و نابودي» فرهنگ است.
به اعتقاد برخي از آگاهان و انديشمندان مسلمان ، ميان فرهنگ و تفكر جديد غرب و فرهنگ و انديشة اسلامي ، نه تنها هيچ وجه اشتراكي موجود نيست بلكه اين دو فرهنگ در تضاد و تقابل و ستيز و اختلافي ذاتي بسر مي‌برند. يكي از نويسندگان متعهد كشورمان اين تقابل و رويارويي را انگونه توضيح مي‌دهد :

«تفكر جديد غربي كه مبناي جديد (فرهنگ پس از رنسانس) را تشكيل مي‌دهد ، تفكري تكنيكي ، تجربي ، دنيوي ، جزئي نگر ، كمي‌گرا ، پراكسيستي ، كاربردي است. تفكري است كه هدف و رسالت خود را ، نه تهذيب باطني و انقلاب معنوي و رستگاري وجود آدمي ، كه تغيير و تصرف در عالم ماده استيلاجويي و استثمار طبيعت و گسترش دامنة «قدرت» آدمي قرار داده است. اين تفكر چنانكه در آرا ، رنه دكارت پيداست ، آدمي را «فرمانروا و مالك جهان» مي‌داند و هدف «علم» را آنچنانكه بيكن عنوان نمي‌كند «افرايش قدرت» مي‌داند.
بدينسان فرهنگ و تفكري پديد مي‌آيد و شكل مي‌گيرد كه از اساس و بنيان با فرهنگهاي اساطيري و ديني پيشين در «مبادي و غايات» خود متفاوت است.
«مبادي» فرهنگ جديد را عقل جزوي بشر به عنوان معيار و ميزان همة‌امور ، اصالت بشر به معناي «حق» پنداشتن انسان و او را دائر مدار عالم دانستن ، ماده گرايي فلسفي و تجربه گرايي معرفت شناختي تشكيل مي‌دهد.

اين فرهنگ در «غايات» خود نيز صرفآ اهدافي سيطره جويانه ، قدرت طلبانه و استكباري را دنبال
مي‌كند. بشر جديد آنگونه كه فلاسفة‌صدر رنسانس او را توصيف كرده‌اند به «قدرت» «مالكيت عالم» و «استكبار در برابر حق» مي‌انديشد از اين رو در غايات خود به گونه‌اي ماهوي و اساسي با غايات فرهنگي ديني كه «تسليم به حق» و «رستگاري و كمال وجودي و معنوي» است متضاد و متناقض است.

فرهنگ ديني را «مبادي» خود بر «وحي الهي» و «شريعت آسماني» و «نبوت» و «اعتقاد به توحيد» متكي است و حقيقت انسان را تنها در نسبت با حضرت حق معنا مي‌كند. از اين رو مشخص مي‌شود كه فرهنگ «ديني» و فرهنگ «اومانيستي» در تضاد و تناقض ماهوي و ذاتي و اساسي با يكديگر قرار دارند و نه در «مبادي» و نها در «غايات» هيچ وجه اشتراكي با هم ندارند. آيا فرهنگهايي كه در مبادي و غايات در ستيز و اختلاف ماهوي و جوهري با يكديگر به سر مي برند امكان «همزباني و مبادله و پيوند» با يكديگر را دارند ؟ آيا جز اين است كه مبادي و غايات متفاوت و متناقض دو فرهنگ نظامهاي سياسي ، اجتماعي ، حقوقي مختلف و آدميان با تربيت‌ها و شخصيتهاي متضاد.پديد مي‌آورد ؟ آيا نسبت ما بين دو فرهنگ به لحاظ ماهوي متضاد (در كليت ، تماميت و در مقياس كلي و صرف نظر از برخي موارد جزئي و مقطعي) چيزي جز نسبت تقابل و رويارويي است ؟ به ويژه اگر جوهر و محرك وجودي يك فرهنگ (فرهنگ غربي) سراسر ميل به استيلا و سيطره و بسط قلمرو و حاكميت خود باشد.
عوامل و زمينه ‌هاي تهاجم فرهنگي

از آنجا كه مسائل اجتماعي از پيچيدگي خاص خود و نوعي روابط متقابل و گسترده با ساير پديدها برخوردارند ، لذا براي ريشه‌يابي دقيق اين پديده بايد سراغ مجموعة متفاوت و متنوعي از عوامل و زمينه هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، تربيتي ،‌ خانوادگي و۰۰۰ را گرفت كه هر كدام به نحوي در پيدايش و گسترش اين مسئله به عنوان يك معضل اجتماعي دخيل و سهيم هستند.
در اين بخش به نقش و تآثير هر يك از عوامل فوق الذكر در ايجاد و تشديد اين معضل اجتماعي و ترويج فساد و ابتذال با چهره‌هاي مختلف آن بطور مختصر اشاره مي‌كنيم :
الف- عوامل و زمينه‌هاي سياسي
۱- كينه‌ها و توطئه‌هاي دشمنان اسلام
دشمنان ديرينة اسلام ، صليبي ها و صهيونيستها از ديرباز اسلام را مورد تهاجم قرار داده و از هر وسيله و ترفند ممكن از جمله ترويج فساد و اشاعة‌ منكرات و ايجاد تزلزل در معتقدات و اهانت به مقدسات و۰۰۰ براي شكست و نابودي اسلام ، مدد گرفته‌اند.

هيچ مقطعي از تاريخ را نمي توان يافت كه اين جنگ متوقف شده باشد بلكه همواره با شدت وحدت خاصي استمرار داشته ،‌ چرا كه اينها به چيزي كمتر از دست برداشتن از اسلام و پذيرش سلطة آنها ، رضايت نمي‌دهند كه : لن ترضي عنك اليهود و لالنصاري حتي تتبَع ملتهم.بقره.۱۲

تاريخ پرماجراي اسلام صحنه‌هاي تلخي از توطئه‌هاي فرهنگي دشمنان عليه فرهنگ و موجوديت اسلامي را ، در ضمير خويش به يادگار دارد. نمونة بارز آن ماجراي اندلس (اسپانيا) است كه توطئه‌‌هاي گوناگون صليبي ها بالاخره در بعد اخلاقي و فرهنگي فائق آمد و قدرت و صولت مسلمين
را در شركت و فاجعة‌دردناك سقوط اندلس اسلامي را بدنبال آورد. و سرآغاز جنگهاي صليبي و قتل عامهاي وحشيانة‌مسلمانان بدست صليبيان گرديد. توطئه صليبي هاي مسيحي در اين ماجراي اسفبار چيزي جز ترويج فساد نبود كه در چارچوب آزاديهاي لجام گسيخته ، مشروبات الكلي ،
آميزش پسران و دختران و ترويج فرهنگ مسيحي به اجرا در آمد.

نفوذ فرهنگ و اخلاق مبتذل غربي در جوامع اسلامي طي قرون اخير و مسئلة كشف حجاب در
كشورهاي اسلامي و تروج ديگر موارد و مظاهر فاسد صادراتي غرب در همين راستا شكل گرفت كه نمونة بارز آن را در جريان عصر ستم شاهي ديديم و در ديگر كشورهاي مسلمان نيز بدون استثناء ادامه آن جريان را مشاهده مي‌كنيم.

«همفر» جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي در كتاب خاطرات خود به كتابي به نام «چگونه اسلام را نابود كنيم» اشاره مي‌كند ، در اين كتاب كه توسط وزارت مستعمرات انگلستان تهيه شده راههاي نابودساز عوامل نيرومندي مسلمانان را در ۲۳ بند خلاصه مي‌كند ، كه نشاندهندة عمق كينه و دشمني استكبار و استعمار نسبت به اسلام و مسلمين است بندهايي از كتاب مزبور به شرح ذيل است :

– «ترويج شرابخواري ، قمار ، فساد و شهوتراني ، تشويق به مصرف گوشت خوك و ترغيب به زير پانهادن دستورات اسلام و سرپيچي از امر و نواهي آن »۱
– بايد در خانواده‌ها نفوذ كرد و روابط پدران و فرزندان را تا بدان حد تيره ساخت كه ديگر زير بار نصيحت و تربيت بزرگتران خود نروند وزير تآثير فرهنگ استعماري قرار گيرند در اين صورت ما مي‌توانيم جوانان را ازي حوزة‌ نفوذ عقايد ديني خارج سازيم و ارتباطشان را با علماء قطع كنيم.

– «در مسئلة بي حجابي زنان بايد كوشش فوق العاده به عمل آوريم تا زنان مسلمان به بي حجابي و رها كردن چادر مشتاق شوند۰۰۰»۲
– بايد اساس هر گونه نماز جماعتي را با اشاعة اتهاماتي به ائمه جمعه و جماعت بر هم زد و از استقبال مردم از آن كاست.
– لازم است مسلمانان را زا عبادات بازداشت و در وجوب عبادات در انديشه آنان شك نمود۰۰۰
– آزاد انديشي و چون چرا را بايد در انديشة مسلمين وارد ساخت ، هر كس مي‌تواند آزادانه بينديشد و «هر كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد» ،‌امر به معروف و نهي ازمنكر واجب نيست و۰۰۰
– ۱ و موارد بسيار ديگر۰۰۰
در جاي ديگري از همين كتاب مي‌نويسد :
«در وزارت مستعمرات كنفرانسي از نمايندگان عالي رتبة بريتانيا ، فرانسه ، روسيه تشكيل شد. اعضاي كنفرانس عبارت بودند از هيآتهاي سياسي ، رجال دين و شخصيتهاي مشهور ديگر ، از حسن اتفاق ، من نيز به اين كنفرانس به سبب رابطة نزديكي كه با وزير داشتم ، دعوت شده بودم. موضوع بحث ، چگونگي استعمار ممالك اسلامي بود و دشواريهايي كه در اين راه وجود داشت.

شركت كنندگان راههاي درهم شكستن نيروهاي مسلمين و ايجاد نفاق و تفرقه در ميان آنها را بررسي مي‌كردند.«تزلزل در ايمان» آنها مورد گفتگو قرار گرفت و بعضي بر اين باور بودند كه مي‌توان مسلمين جهان را همان گونه كه اسپانيا پس از چند قرن به آغوش مسيحيت بازگشت ، به راه راست! هدايت نمود. مگر ابتدا ، مسلمانان وحشي آنجا را نگشودند ؟»۲
لازم به ذكر است كه اين خاطرات مربوط به عمليات جاسوسي و برنامه‌هاي استعمار در حدود ۳۰۰ سال پيشتر است (سال ۱۷۱۰ميلادي) اكنون كه استعمار كار كشته‌تر و در اعمال حاكميت و فرهنگ استكباري خود بر جوامع اسلامي هم تجربيات افزونتري كسب كرده و هم از امكانات و شيوه‌هاي متنوعتري بهره مي‌جويد ،‌ جاي خود دارد. به هر حال اين كينه‌توزيها پاياني ندارد و صدا افسوس ! كه مسلمين را خواب غفلت فرا گرفته‌.

۲- ضديَت و مقابله با انقلاب اسلامي
پيروزي برق آساي انقلاب اسلامي كه با طرح شعارها و آرمانهاي جديدي همراه بود ، از يك طرف دست تجاوزگر آمريكا و غرب را از منافع سياسي ، اقتصادي نامشروعي كه در كشور ايران داشتند كوتاه كرد و از طرف ديگر با طرح انديشة‌ بلند اسلام ناب محمدي (ص) و بازگشت به خويشتن توسط قائد را حل امام خميني (س) ، موجوديت فرهنگ مبتذل و استكباري غرب را مورد تهديد جدَي قرار داد ، همچنانكه فرهنگ الحادي شرق را به انهدام و نابودي كامل كشاند و به عنوان ام القراي جهان اسلام روح تازه‌اي در كالبد مسلمانان جهان دميد.

استكبار زخم خورده براي مقابله با اين خيزش و موج عظيم ، در كنار همة توطئه‌هاي سياسي ، اقتصادي ، نظامي و با شكست همة آنها تهاجم عظيم فرهنگي خويش را با استفاده از ايادي خود فروخته داخلي و خارجي عليه انقلاب آغاز نمود. سربازان استكبار در اين تهاجم علاوه بر برخي ديپلماتهاي خارجي ، باندهاي بين المللي و شبكه‌هاي وسيع قاچاق و فساد ، و گروههاي سر خورده الحادي و منافقين در يوزه ، سلطنت طلب‌ها و ورشكستگان سياسي ، چهره‌هاي فاسد رژيم گذشته ، جريانهاي روشنفكري و شبه روشنفكري غرب زده و ۰۰۰ هستند.

اسناد بدست آمده از لانة جاسوسي نيز مؤيد اين حقيقت است كه آمريكا براي مقابله با انقلاب اسلامي وجه همت خود را معطوف «جبهه فرهنگي» نموده است.
۳-بحرانهاي فرهنگي آمريكا و غرب و تلاش در راه تعميم آنها به ساير ملتها

فراموشي ارزشهاي انساني و اخلاقي در غرب ، و شيوع بيش از حد فساد و بي بند وباري و منكرات در جوامع سرمايه‌داري ، دنياي غرب را با مشكلات جدي و بحرانهاي شديد فرهنگي و اخلاقي مواجه ساخته و آنها را به فروپاشي محتومشان نزديكتر نموده.

يك گزارش تحقيقي در آمريكا حاكي است ، ۹۰ درصد دخترها و پسرها در اين كشور از سنين ۱۲ و ۱۳ سالگي داراي رابطة نامشروع و فساد جنسي هستند. بر طبق آمار ديگري ۶۰ درصد دانش‌آموزان آمريكايي قبل از ترك دبيرستان يكي از انواع مواد مخدر را استعمال مي‌كنند. خانواده به عنوان اولين هستة اجتماعي ، در جامعه غرب مي‌رود تا زا موضوعيت بيفتد. اكثر ازدواجها در اين جوامع به طلاق مي‌انجامد. رابطه نامشروع زنان شوهردار به صورت امري پيش پاافتاده تلقي مي‌شود. بيشترين برنامه‌ةاي تلويزيوني در آمريكا به فيلمهاي «پورنو»و ضد اخلاقي اختصاص دارد.