توسعه فرهنگ حفظ محيط زيست
از واژه “فرهنگ” تا كنون تعريف هاي متعددي شده است. هركدام از اين تعريف ها درواقع گوشه اي از واقعيت فرهنگ راروشن كرده اند.فريدمن فرهنگ را چنين تعريف مي كند: راه حل گروهي براي مسائل مختلف زندگي انسان كه شكل روابط ميان انسانها و روابط انسان با محيط خود را تعيين مي كند.تايلور درنيمه قرن نوزدهم فرهنگ را به عنوان توانايي ها و عادات به دست آمده به وسيله بشر تعريف كرده است. ازنظر او فرهنگ عبارت است از: تمام رسوم، هنرها، علوم، مذهب و رفتار سياسي به عنوان اجزاي به هم پيوسته اي كه يك كل را تشكيل مي دهدو متمايزكردن جامعه اي از جامعه ديگر را امكان پذير مي كند.

امروزه فرهنگ شناسان ضمن اينكه بر “الگوهاي چندگانه” فرهنگي و تنوع فرهنگي تأكيد مي كنند، بر اين باور نيز هستند كه يك “فرهنگ جهاني “در حال شكل گيري است كه ضمن تأثير پذيري از فرهنگ هاي رايج درجهان، خود نيز يك محورهاي مشخص فرهنگي را بر ديگر فرهنگ ها درجوامع القا مي كند. اگر به اين دو نكته فرهنگي توجه كنيم به اين نتيجه دررابطه با محيط زيست خواهيم رسيدكه فرهنگ هاي متنوع با محيط زيست به گونه هاي متفاوتي برخورد مي كنند و هر فرهنگي آزمونهاي خاص خود را براي حفظ محيط زيست دارد. از سوي ديگر،

فرهنگ جهاني با اهداف ويژه خود در سراسر جهان برخوردي مشابه با محيط زيست خواهد داشت و بدون توجه به خواسته هاي بومي جوامع بر محيطهاي زيست متفاوت مسلط مي شود و هنجارهاي خود را بر آنها تحميل مي كند در نتيجه مي توان از بحرانهاي زيست محيطي جهاني صحبت كرد،البته لازم است قبل از اشاره به فرهنگ حفظ محيط زيست و توسعه آن براي آشنايي و درك بيشترمحيط زيست را تعريف كرده و به مشكلات و بحرانهاي محيط زيست اشاره اي داشته باشيم.

محيط زيست انسان عبارت است از مجموعه عوامل طبيعي و مصنوعي و اجتماعي كه در اطراف او وجود دارد و بر زندگي اش تأثير مي گذارد و از او تأثير مي گيرد.
زندگي مدرن و صنعتي امروزي انواع بحران ها و آلودگي ها را براي محيط زيست به وجود آورده است.گرم شدن ناشي از افزايش گازهاي گلخانه اي، شكاف لايه ازن ناشي از مصرف CFC، آلودگي هواي شهر ها،آلودگي آب و خاك ، بارش بارانهاي اسيدي و … هركدام به نحوي يك بحران و مشكل محيط زيست به شمار مي آيند كه اثرات منفي و بدي برروي زندگي انسان و ساير جانداران مي گذارند. دودكارخانه ها و خودروها و انواع سروصداها، فضاهاي شهري را تسخير كرده و اجازه نفس كشيدن راحت و استنشاق هواي آزاد به ساكنان شهرها نمي دهد.آلودگي صوتي مي تواند باعث افزايش سطح تنش و استرس شده و بحران شديدي را در زندگي روزمره ايجاد نمايد. همچنين

مي تواند باعث تپش قلب، فشار خون، ونيز بيخوابي گردد.آلودگي آب باعث مرگ و مير ماهيان وآبزيان ديگر مي شود.
حال، محيط زيست آلوده را با ابزار فرهنگي مي خواهيم نجات بدهيم. به عبارت ديگر، چه بايد كرد؟ آيا فرهنگ و فرهنگ سازي دررابطه با حفظ محيط زيست به داد انسان مدرن خواهد رسيد؟براي گسترش فرهنگ زيست محيطي در جامعه لازم است در پي شناخت ميزان دانش و نگرش افراد جامعه بوده، تا بتوان بر مبناي نياز افراد براي درك بيشتر از مفهوم محيط زيست، حفظ ونگهداري آن برنامه ريزي كرد. بادادن آگاهي و اطلاعات كافي به افرادجامعه و فراهم كردن مدلهاي اجتماعي كه بتوانند فرهنگ زيست محيطي را اجرا كنند نه تنها گسترش فرهنگ زيست محيطي تسهيل پيدا مي كند، بلكه موجب تقويت روحيه و شناخت بيشتر افراد از ارتباط آنان با محيط زيست خود مي شود.در اين زمينه مي توان به موارد زير اشاره كرد :
قوانين ومقررات براي حفظ محيط زيست:
جامعه موظف است بستر ندگي انسانها را با طراحي قوانين و مقررات سخت و نظارت جدي بر اجراي آن حفظ كند.اگر جامعه و نظام اجتماعي بهترين و عالي ترين قوانين ومقررات حفظ محيط زيست را تدوين كند، اما درعمل كنترلي نشود گويي هيچ قانون و مقرراتي وجود ندارد.
باورها،آداب ورسوم و حفظ محيط زيست:

باورها،آداب و رسوم برخي مواقع در مجبور كردن اعضاي يك جامعه به حفظ محيط زيست ، از قوانين و مقررات محكم تر عمل مي كنند.انسانها وقتي به يك مسأله معتقد باشند، براي انجام و رعايت اصول آن حتي به ناظر هم احتياج ندارند.نفوذ باورها آنقدر زياد است كه به آنها” هنجارهاي خودنظارتي” هم مي گويند. همچنين آداب و رسوم چون در طول زندگي افراد مرتباً تكرار مي شوند، ميزان عادت به آن زياد است و افراد به صورت خودكار آنها را رعايت مي كنند.با گسترش زندگي نوين نمي بايستي سنت هاي نيكو كه حافظ محيط زيست هستند به حاشيه رانده شوند. هر سنت وآداب و رسومي لزوماً \مانع توسعه نيست. حتي بسياري از سنت ها در ضمير خود حافظ محيط زيست هستند.
معرفت علمي در حفظ محيط زيست:

برخي ازدانشمندان براين باورند كه پايان طبيعت فرا رسيده است. به عبارت ديگرآنها براين باورند كه اگر مسأله محيط زيست به لحاظ علمي توجه نشود، احتمال از بين رفتن آن بسيار زياد است.محيط زيست و آلودگي هاي آن آنقدر پيچيده است كه اگر علوم مختلف علل آلودگي هاي متفاوت آن را بررسي نكنند وراه حل هاي علمي ارائه ندهند، درواقع ديگر فعاليت هاي فرهنگي در حفظ آن كارساز نخواهد بود.جوامع بايد توجه خاصي به تأسيس مراكز تحقيقاتي زيست محيطي داشته باشند و دانشمندان و انديشمندان از رشته هاي مختلف را گرد هم آورند و به صورت “ميان رشته اي “به مطالعه مسائل زيست محيطي بپردازند. بايد يك تقسيم كار تحقيقاتي دررابطه با محيط زيست صورت گيرد. علاوه بر بودجه گذاري دولت در اين بخش از مؤسسه هاي خصوصي كه به نحوي دررابطه با محيط زيست و احياناً آلودگي آن هستند خواست تا سهمي از درآمد خود را به پژوهش هاي زيست محيطي اختصاص بدهند.
آموزش حفظ محيط زيست:

آموزش در هر فرهنگي به صورت آموزش هاي رسمي و غير رسمي است.در آموزش به طوررسمي بايددر مقاطع مختلف تحصيلي دروسي به محيط زيست وچگونگي حفظ آن اختصاص يابد. در رابطه با آموزش هاي غير رسمي بايد طبقه ها و اقشار مختلف اجتماعي مشخص شوند و سپس به شكل هاي متفاوت و با ابزار گوناگون به آنها آموزش داده شود.شايد يكي از مؤثرترين ابزار غير رسمي فيلم هاي كوتاه ومستند باشد كه از طريق آن مي توان به اقشار مختلف يك جامعه دررابطه با شناخت و حفظ محيط زيست آموزشهاي مفيدي داد.
اشاعه مشاركت هاي مردمي درحفظ محيط زيست:

تشكيل سازمانهاي غير دولتي(NGO)،حزب هاي سبز،گروه هاي محيط گرا و تشكيل گروههاي غير رسمي كه به صورت خودجوش در مكان ها و زمان هاي مناسب در شرايطي خاص مي توانند به صورت موقت فعاليت هاي زيست محيطي داشته باشند، هركدام به نوعي مشاركت در حفظ محيط زيست مي باشد.جنبش هاي اجتماعي ، تظاهرات وراهپيمايي هاي مختلف در اعتراض به مشكلات محيط زيست نمونه ديگري از مشاركت هاي عمومي است. به هرحال مشاركت به هر شكلي كه باشد آگاهي زيست محيطي افراد را افزايش مي دهد و افزايش آگاهي باعث مشاركت بيشتر و مؤثرتر

مي شود.به عبارت ديگر بين آگاهي از مسائل زيست محيطي و مشاركت در اين گونه فعاليتها يك ارتباط دوسويه وجود دارد.
در پايان لازم به تذكر است كه مسائل زيست محيطي بايد در سطحي گسترده و پي در پي در ميان مردم اشاعه يابد تا مردم فرهنگ آن را بپذيرندو به شكل هاي متفاوت در حركت هاي حفظ محيط زيست شركت كنند تا در واقع حفظ محيط زيست به صورت يك عمل روزمره درآيد. درآن صورت است كه مي توان از اشاعه فرهنگ مسايل زيست محيطي سخن گفت و ادعا كرد كه مسائل محيط زيست به لحاظ فرهنگي در اذهان مردم جاي گرفته است.
ارتقای سطح فرهنگی جامعه و نقش آن در حفظ محیط زیست

به یاد آوردن احترامی که نیاکان ما برای عناصر محیطی خویش قائل بودند و وظایفی که برای خویشتن در قبال طبیعت برمی شمردند، همگی می تواند فرهنگ ایران امروز را به باز تولید باورهایی عمیق و ارزشمند در ذهن ایرانیان قادر سازد.
امروزه از مسایل مهمی که توجه بسیاری از محافل جهانی را به خود جلب نموده، موضوع محیط زیست است. آلودگی محیط زیست، کاهش و حتی اتمام منابع زیر زمینی، تغییرات جوی و موارد بسیاری از این دست، همگی از دغدغه های مهم جهانیان به شمار می روند.
سازمانهای زیادی نیز در سطح جهان برای این منظور تاسیس شده اند، که سالانه هزینه های فراوانی را در جهت مقابله با این تهدیدات و دادن آگاهیهای لازم به مردم صرف می نمایند. دول کشورهای مختلف نیز برنامه های بسیاری را برای حفاظت از محیط زیست به اجرا در می آورند.
عوامل گوناگونی باعث بوجود آمدن وضعیت کنونی جهان و خطراتی که به طور جدی محیط زیست را مورد تهدید قرار می دهد، شده است. لیکن این نوشته بدنبال بررسی اجمالی نقش فرهنگ جوامع مختلف در ارتباط انسان با طبیعت و البته اثراتی که فعالیتهای انسانی بر محیط زیست باقی می گذارد، می باشد.
بعبارت دیگر فرهنگ یک جامعه طرز تلقی مردم را از موضوعات مختلف شکل می دهد، در نتیحه ارتباطی که انسان بین خود و طبیعت برقرار می کند، برآمده از نوع نگاهی است که فرهنگ در طول سالیان متمادی حیات خویش در ذهن انسان بوجود آورده است.
بنابراین در وضیعت موجود، می توان جایگاه عمده ای را برای عناصر فرهنگی موجود در جوامع مختلف قایل شد، که نوع رفتار انسان با طبیعت را شکل داده اند. با توجه به اینکه مقوله توسعه فرهنگی از دیگر موضوعاتی است که امروز مورد توجه قرار دارد، ضروری می نماید که در ارایه الگویی مناسب برای توسعه فرهنگی، به اصلاح باورهای جامعه درباره طبیعت و محیط زیست همت گماشته شود.
به عبارتی با تغییر نگرش انسان به طبیعت، در جهت حل بسیاری از مشکلات امروز گام برداشته، از سوی دیگر احتمال بروز معضلاتی دیگر در آینده از میان برداشته شود.
در طول تاریخ همواره طبیعت در نظر انسان دارای ارزش والایی بوده است. می توان گفت تمامی ادیان ومکاتب فکری مختلف، برای طبیعت قدر و مرتبه ای، حتی بیشتر از انسان در نظر می گرفتند و یا اینکه تاکید شدیدی بر محترم شمردن آن در تعالیم خویش می نمودند.
از سوی دیگر قدرت بشر هیچگاه به حدی نرسیده بود که توان تخریب غیر قابل جبران طبیعت را داشته باشد. اما پس از پایان قرون وسطی در اروپا و آغاز دوران مدرن، از سویی تغییرات فرهنگی عمیقی در نوع نگاه انسان به پیرامون خویش، از جمله طرز تلقی اش نسبت به محیطی که در آن زندگی می نماید، بوجود،و آمد.
از سوی دیگر به مدد رشد تکنولوژی، بشر به آن درجه از توانایی رسید که در محیط زندگی خود، آنچنان دخل وتصرفی نماید که به هیچ وجه قابل برگشت نباشد. این سرآغاز وارد آمدن لطمه های شدید بر پیکرۀ طبیعت از جانب انسان بود.
در این میان بیش از همه تغییر در نوع نگاه انسان به طبیعت، منشا صدمات وارده بر محیط زیست بود. چرا که در راستای تغییرات عمیق فرهنگی که در غرب روی داد، عقیده به نوعی دوگانه انگاری میان طبیعت و انسان رواج یافت.
بدین شکل که انسان و طبیعت دو موجود کاملا مستقل از یکدیگر تصور شدند و این حق برای انسان به رسمیت شناخته شد که در حد توان برای رفاه حال خویش، با سلطه کامل بر طبیعت، نهایت بهره کشی را از آن بنماید.
با شکل گیری انقلاب صنعتی توان تکنولوژیک برای بهره مندی از طبیعت صد چندان شد و از آنجا که بشر خود را در تقابل با طبیعت می دید، در تغییر زندگی خویش توجهی به صدمات وارده بر طبیعت ننمود. از آن زمان تا به امروز پیشرفت بشر همواره با تخریب طبیعت همراه بوده است. از آنجا که کشورهای اروپایی در زمینه های تکنولوژی در جهان پیشرو بودند، بالطبع سایر ملل ایشان را به عنوان الگویی برای ترقی خود بر می شمردند. از این روی در مسیر توسعه خویش به تقلید از روشهای این جوامع و واردات دانش وتکنیک آنها، دست زدند.
در این میان فرهنگ غربی هم از لابه لای تکنیک وارداتی، درون فرهنگ کشورهای دیگر رخنه کرد. به تدریج با غربی شدن تکنولوژی کشورهای مختلف، نگاه خاص اروپاییان به طبیعت نیز، به جوامع دیگر سرایت نمود و این جوامع با فراموشی سنن خویش که همواره از طبیعت به احترام یاد می نمودند و وظیفه انسان در قبال آن را گوشزد می کردند، همراه با کشورهای توسعه یافته به تخریب محیط زیست پرداختند.
بی توجهی و مهمتر از آن قدرت بشر در تخریب طبیعت تا آنجا پیش رفت که مشکلاتی بس شگرف از جمله وارد آمدن صدمه بر لایه اوزن افزایش دمای کره زمین را به ارمغان آورد.
البته کشورهای غربی به این نتیجه رسیده اند که ادامه برخورد فعلی با محیط زیست، زندگی انسان را در آینده ای نه چندان دور با تهدیدی جدی روبرو خواهد ساخت. از این روی مدتی است که در غرب صحبت از لزوم بازنگری در نوع رابطه انسان با طبیعت به میان آمده است و البته در این راه به موفقیتهایی نیز نایل دست یافته اند.
در این رهگذر تلاشهای بسیاری نیز در سطح جهان به منظور ایجاد تغییرات تکنولوژیک، برای حفاظت از محیط زیست و ارائه آموزشهای لازم در این جهت به عمل آمده است. ولی به نظر می رسد تا زمانیکه فرهنگ جامعه مورد بازنگری قرار نگیرد، حل ریشه ای این مشکل غیر ممکن می نماید.
بنابراین وجوب اصلاح نگرش انسان به محیط زیست و طرز تلقی موجود احساس می شود. در نتیجه این امر را می توان ذیل مسائل توسعه فرهنگی مطرح نمود. بدین شکل که در روند توسعه فرهنگی تغییر باورهای نادرست در مورد طبیعت، در دستور کار قرار گیرد.
باید این تلقی که انسان در تقابل با محیط زیست، مجاز به استعمار همه جانبه آن است، از بین برود. با بازنگری بسیاری از عقاید گذشتگان در این باره، می توان به احیا محیط زیست همت گماشته، کمبود فرهنگی موجود یا به عبارتی فراموشی نگاه درست به طبیعت که امروز گریبانگیر جوامع شده است را جبران نمود.
به عنوان نمونه زنده کردن نگاهی که ایرانیان باستان و نیز در دین اسلام به طبیعت داشتند و نوع رابطه ای که با محیط خویش برقرار می نمودند، می تواند گام مهمی در این مسیر باشد.
به یاد آوردن احترامی که نیاکان ما برای عناصر محیطی خویش قائل بودند و وظایفی که برای خویشتن در قبال طبیعت برمی شمردند، همگی می تواند فرهنگ ایران امروز را به باز تولید باورهایی عمیق و ارزشمند در ذهن ایرانیان قادر سازد. باور به تعلق انسان به طبیعت می تواند به رفتارهای اجتماعی منجر شود که نه تنها آسیبی به محیط زیست وارد نسازد، بلکه در حفاظت از آن نیز موثر باشد.
ایران به عنوان کشوری که در مسیر توسعه قرار دارد، در معرض خطرات جدی از این ناحیه است. همچنانکه تاکنون در اثر بی توجهی به این مساله در روند توسعه، لطمات غیر قابل جبران بر طبیعت وارد آمده است.
تخریب جنگلها و مراتع، استفاده نادرست از منابع زیرزمینی، آلودگی محیط زیست، تنها گوشه ای از خسارات وارد آمده بر طبیعت کشورمان است. همگی این موارد از نتایج وجود نگاهی یکسویه به امر توسعه می باشد.
البته در سالهای اخیر تلاشهایی در راه بهبود این معضل به عمل آمده ولیکن روشن است که هیچگاه نمی توان با تصویب قانون و یا حتی با اعمال زور، همگان را به ضرورت حفاظت از محیط زیست ملزم ساخت. به عبارتی سطحی نگری به این مساله تاکنون مانع از حل این مشکل شده است، در حالیکه به این امر باید از منظر معضلی فرهنگی نگریست.
علاوه بر نقص فرهنگی موجود در تلقی انسان از طبیعت ـ چنانکه اشاره شد ـ توسعه نیافتگی فرهنگی خود عمده ترین دلیل ادامه روند تخریب محیط زیست می باشد. به عبارتی با پایین بودن سطح آموزش، عدم جریان صحیح اطلاعات در جامعه و سایر نقایص فرهنگی موجود، به هیچوجه نمی توان جامعه را بدان سطح از پیشرفت رساند، که دیدگاهی همه جانبه در آحاد مردم شکل گیرد.
بدین معنی که تمامی افراد جامعه نگاهی جامع به پیرامون خویش داشته، در نتیجه تمامی عناصر لازم برای رشد شخصیت فردی و توسعه جامعه خویش را لحاظ نمایند. باید به این نکته توجه داشت که توسعه همه جانبه تنها بر پایه چنین بینشی استوار خواهد بود.
با توجه به این مطالب چنین به نظر می رسد، بدون در نظر گرفتن عناصر فرهنگی حاکم بر جامعه نمی توان به راه حلی قطعی برای مشکلات زیست محیطی نائل شد. به عبارتی باید این مساله را به عنوان مشکلی فرهنگی قلمداد نمود.